X
تبلیغات
رایتل

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی برای اطلاع رسانی دیدگاه ها و اطلاع یابی از ملاحظات خوانندگان

چرا تجربه مدرنیته ایرانی به مدرنیزاسیون ناموفق تقلیل یافت؟

قسمت دوم متن تحریر شدۀ بحث فراستخواه در سلسله بحث های جامعه ایرانی وجامعه شناسان ایرانی


دو. وضع ذهنی انسان ایرانی؛ تقدیر گرایی و بازتابهای مختلف آن

تجربه مدرنیته در اروپا حاصل یک وضع ذهنی نوپدیدی در بشر بود .  به انسان جدید  اروپایی فعال در آن دوره  حالتی دست داد  که خود را فاعل شناسا و کارگزار جهان دانست. با این وضع ذهنی بود که نخبگان جدید در غرب،  مدرنیته را تجربه  وعمل  وزندگی کردند. در این وضعیت، آدمی می خواهد جهان را  به تصرف ذهنی وفنی خویش درآورد،  تغییر بدهد و موقعیت بهتری عقلانی  ایجاد بکند.

اکنون باید دید وضع ذهنی نخبگان ایرانی چگونه بود؟ در میان نخبگان ایرانی چنین وضعیت ذهنی که  اندکی پیش دربارۀ انسان جدید اروپایی گفته شد، شکل نگرفت. به جای آن  انواع وضع های ذهنی را می توان بین بخش های مختلف نخبگان ایرانی سراغ گرفت.  یکی از شایع ترین آنها «وضع ذهنی تقدیرگرایانه» بود.  این بسیار متفاوت از وضع ذهنی آن کسی است که خود را فاعل شناسا و کارگزار جهان می داند. تقدیرگرایی در میان ما یک وضع ذهنی بسیار شایع بود.

برخی جامعه شناسان ایرانی «پارادایم عقب ماندگی» را  نیز صورتی جدید از این وضع ذهنی تقدیرگرایانه دیده اند.  پارادایم عقب ماندگی به صورت  انواع  جهان بینی ها و با  انواع  روایت های ایدئولوژیک و سیاست زده در قالب های مختلف مثل استبدادایرانی ، خلقیات ایرانی  ومانند آن  به شکل گیری وجدان نگونبختی انجامیده است و به جای این که بگوییم  تا اینجای سفر تاریخی آمده ایم وضعف وقوت ما اینها بودند و کارمانده های ما برای پیشرفت وتحول ورهایی از این قرار است، یکسره همه چیز را به تقدیر احاله کرده ایم.

 در اینجا دو رویکرد متضاد را مشاهده می کنیم، آن انسان فعال  فاعل شناسا وکارگزار غربی که در ابتدا بیان شد در هر مرحله از حیات خود  همچنان بازهم  تمایل به  خرد ورزیدن و آموختن و ساختن و پیشرفت کردن داشت، اما نخبه ایرانی که انگاره  اش از  زمان،  زمان «هبوط  ورجوع» یا زمان  «کون و فساد»  است و وضع ذهنی وروحی او  ، وضعیت«تقدیر گرایی» است، چنین عامل انسانی آن سماجت اروپایی برای پیشرفت وبرای شناختن جهان وساختن جامعه بر مبنای عقلانیت  را ندارد .

دو صورت تقدیرگرایی:حس تمکین یا حس تخریب

وضع ذهنی تقدیر گرایی ما در تاریخ معاصر  با نوعی حس نفرین شدگی آزار دهنده ای  توأم شد و در بعضی نخبگان به نوعی احساس یأس و حس «تمکین» انجامید و برخی نخبگان هم برعکس با نوعی واکنش روحی متفاوت ،  عکس العمل «تقدیر ستیزی» از خود ابراز داشتند که آن  نیز آکنده از حس نفرین شدگی بود . منتها اگر دسته اول حس تمکین داشتند، این دسته دوم به جای تمکین، حس «تخریب» پیدا کردند. تمکینی ها از سرناچاری دور هرکسی مثل  رضاشاه که برنامه  از نو ساختن ایران را  با آمریت تحت اختیار خود درآورد، جمع شدند چنانکه در بعد از انقلاب نیز کسانی چشم به این یا آن مسؤول حکومتی دوختند   اما تخریبی ها برعکس بنای ناسازگاری با  مدل های موجود نوسازی دولتی ایران یا هر نوع پروژه های حکومتی دیگر گذاشتند.  شورش ها و انقلاب ها از چنین دیدگاهی ناشی می شد.

آرمانشهرها ، ویران شهرها

وضعیت های ذهنی دیگری که در میان برخی از نخبگان  ایرانی قابل رد یابی است، دوگانه های ذهنی معطوف به آرمانشهر( Utopia )[1]یا ویرانشهر ( Dystopoia) است. آرمانشهر های ما بیشتر ناکجاآبادی بودند . به تعبیرسهروردی از زبان شیخی عارف دربارۀ ناکجاآباد ، « اقلیمی است که انگشت سبابه بدان راه نداند».از جمله آرمانشهرهایی که در ذهن نخبگان معاصر ایرانی دوره مشروطه شکل گرفت، آرمان شهر «فرانس» است. مظفرالدین شاه چنین آرمانشهری در خیال داشت.  جمله ای از او مشهور است که وقتی  می خواست فرمان مشروطیت را امضا کند گفت «ا یعنی اگر این مُهُور را بزنم مملکت ما مثل مملکت فرانس می شود!؟» گفتند بله قربان، همینطور است و او مهر زد! مدل نوسازی پهلوی، آرمانشهری به سوی تمدن بزرگ بود. در مقابلش روشنفکران طوری دیگر  فکر می کردند. مدل روشنفکری بومی گرای نراقی از « آنچه خود داشت» با حسرت سخن گفت که نوعی آرمانشهر بومی ایرانی بود. ، مدل سنت گرایی نصر نیز آرمانشهری مبنی  بر حکمت خسروانی بود. مدل روشنفکری کلاسیک دینی  در نوع شریعتی در یک روایتش جامعه توحیدی و بازگشت به خویشتن بود و در روایت دومش« برابری، آزادی و عرفان» بود. روشنفکری دینی پسا انقلاب اسلامی  هنوز آرمانشهری مستقل ارائه نکرده است  اما ظاهرا می توان گفت بر  آرمانشهری ایرانی از  حقوق بشر  دمکراسی سازگار با اسلام و بدور از  خشونت تمایل  دارند. آرمانشهر جمهوری اسلامی ، اسلام گرایی و دار الاسلام وام القرای اسلامی است که یک روایت آن مدل مدیریت جهان در دورۀ احمدی نژاد باب شد  و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نیز  هنوز در دستور کار است.

اما ویرانشهرهایی نیز بر اندیشه متفکران ایرانی سایه می انداخت، به عنوان مثال مدل های نظری  استبداد آسیایی، استبداد ایرانی و  استبداد شرقی (با استفاده از نظریاتی مانند ویتفوگل) اشاره به ویرانشهری دارد که در آن ایران به مثابه ویرانشهری دیده می شود که جامعه کوتاه مدت ، جامعه کلنگی و  اقتصاد آسیب پذیر  نفتی است. بر مباحثی از نوع  خلقیات ایرانی یا سازگاری ایرانی  یا «ما چگونه ما شدیم» نیز  معمولا در روایت های عامیانه اش ، نوعی انگاره ای ویرانشهری سایه  می اندازد: ویرانشهری از مردم احساساتی با دولتهایی مستبد. بسیاری از نویسندگان که اخیرا آثارشان مورد استقبال واقع شده است (مانند آثار دکتر سریع القلم) بازتاب وجود یک حس واکنش روانی در مردم است، چنانکه گویی  توصیف آن ویرانشهری را که در اندرون خویش با تلخی حس می کنند در این نوع ادبیات مرور می کنند.  کتاب ها وآرایی نظیر جامعه شناسی نخبه کشی، خودمداری ایرانیان، امتناع عقل در ایران همه با نوعی انگارۀ ویرانشهری درک می شوند. گویا همه به نوعی مرثیه ای برای پایان ایران هستند. مرثیه ای پرحسرت و تسلی بخش در ماتم  یک ویرانشهر نفرین شده  ویک سرزمین سوخته. 

نویسندگانی مثل آزاد ارمکی در کتاب علم و مدرنیته ایرانی سعی دارند از وضع ذهنی معطوف به ویرانشهر، و از این دوگانه های ساده ویرانشهر و آرمانشهر فاصله بگیرند. اما سوأل اینجاست که آیا پس از این فاصله گرفتن، توانسته اند توضیحی مطلوب و جایگزین ارائه دهند؟ به نظر می رسد اینها نیز  از نگاه جبرگرایانه فاصله می گیرند اما به یک «اراده گرایی»  مبهم و کمتر موجه روی می آورند.  اینان نیز  چنان درباب ریشه یابی مشکلات ایران  سخن می گویند  که  خلاصه  کلام شان را می توان چنین تعبیر کرد: «اگر به جای الف، ب می بود اکنون به جای پ، ت می شد»!

 این نوع ریشه یابی مشکلات نیز به نظر نمی رسد  خیلی موجه ورضایتبخش از آب درآمده باشند. مثلا می نویسند که  اگر به جای صدیقی، یک دانشگاهی ناشناخته و بی تکلف دست به ترجمه هایی جدی از کتب کلاسیک در حوزه  جامعه شناسی می زد، مشکل ما تا کنون حل شده بود. به نظر اینان، غلامحسین صدیقی چون  از  دنیای سیاست برخاسته بود وقتی  می آید به دانشگاه ، کارهای چندان جدی نمی تواند انجام دهد. اما  اگر به جای ایشان  افراد ناشناخته  دانشگاهی بودند و  کارهای کلاسیک جامعه شناسی را ترجمه می کردند ما اکنون جایگاه بهتری داشتیم.  لذا مسأله ایران  از نظر نویسندگانی مثل آزاد ارمکی، ساختارهای جبری تاریخی وتقدیر تاریخی نیست، بلکه خطاهایی در فعالیت های عاملان انسانی یا برخی رویدادها واتفاقات است. اما  این نویسندگان نیز چنان  توضیح می دهند که  توگویی باز  میان نوعی تقدیر تاریخی مبهم یا اراده گرایی مبهم  در شکلی از حیرت وحسرت گرفتارند. مثلا می گویند  اگر به جای غلبه آثار تاریخ ادبیات،  در علوم ریاضی و مهندسی کار می شد، اکنون مدرنیته ایرانی موفقی داشتیم(آزاد ارمکی، 1385 : 18). اگر صنعت کشتی سازی ابداع نمی شد و مسیر و جهت جا به جایی سرمایه ها و کالاها و سازمان یابی اقتصادی دنیا همچنان  از فلات ایران می گذشت و از طریق آن برای ایران نیز منفعت هایی تأمین می شد، وضعیتمان بهتر بود(آزاد ارمکی، 1385 : 52).

در این نوع نوشته ها ما با اگر ها ومگرهایی پراکنده مواجه می شویم که نوعی حسرت مدافعه جویانه بر آنها سایه انداخته است. چنان می نویسند  که گویا  اگر خردورزی برون گرای جهان شهری اروپا نبود، ما مشکلی نداشتیم، اگر شرق شناسی نبود و اگر نزدیک به دویست اثر در دو قرن درباره ایران منتشر نمی شد، اگر در نیمه دوم قرن هفده، در یک دهه، بیست و پنج اثر درباره ایران توسط اروپا منتشر نشده بود و اگر سوژه غربی نبود که ما ابژه او باشیم و اگر به تعبیر جلال سرزمین های سواحل شرقی مدیترانه تا هند را شرق شناسان غربی ، نام  شرق  نگذاشته بودند  و اگر تمدنهای این سوی زاگرس توسط شرق شناسان غربی پروبلماتیزه نمی شد  و  اگر اروپایی ها ما را با خودشان  مقایسه نمی کردند و ما را به مقیاس تاریخ غربی، محک  نمی زدند  در آن صورت ما وضع بهتری می داشتیم!  اما این نوع تحلیل مسائل ایران هر چند از آن تقدیرگرایی ها وایدئولوژی های پیش گفته فاصله می گیرند ، اما همچنان قادر به تحلیل سیستماتیک رضایتبخشی نیستند. راستی معلوم نیست اگر ادوارد براون  و مینورسکی  ونیکلسون نبود  آیا در آن صورت ما شاید نسخه های بهتری از شاهنامه ومثنوی و وسایر متون خود  تصحیح  ومنتشر می کردیم؟!


[1]  ناکجا آباد ترجمه مناسبی برای Uopial است  نه Eutopia که آن را بهتر است مدینه فاضله و آرمانشهر  وخوش آباد ترجمه کنیم به معنای افلاتونی، فارابی، توامس مور، مارکس و....

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 4 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 11:34 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب
نظرات (6)
چهارشنبه 5 فروردین‌ماه سال 1394 09:59 ق.ظ
م اسدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با عرض ادب ،
چرخ امور وفق مراد آنانی می چرخد که آن را می چرخانند هر چند که این هندلینگ منطقی به شدت انرژیک دارد و گاه از چاله به چاه ، ولی کسی که اراده فاعلی دارد و راه خویش پی می گیرد و افتادن او را از برخاستن و مجدد راه رفتن باز نمی دارد و به تعبیر جنابتان سودای سر بالا دارد راه به سوی نیکرفرجامی دارد. ولی یاس و سرخوردگی ملال آور اغلب جوانان- موتورهای سازندگی- در کنار نگرش غالب نقد بخور نمیر الان بهتر از تفکر دور اندیش فردا -جامعه کوتاه مدت- واقعیت غم انگیز حاکم بر جامعه ماست ، البته تفکرات و عملکرد های قابل تحسین هم گاهی هست
پاسخ:
سلام و ممنون از نقد و نظر
چهارشنبه 5 فروردین‌ماه سال 1394 07:17 ب.ظ
مهناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام و درود بر استاد
و تبریک روزگار نو و آرزوی بهترین ها برایتان
زیبایی بهار به نوشدن و شکفتن آن است، تبریک به هر اندیشه ای که نو میشود....

مطلبتان خیلی سنگین و غنی بود و جسارت نقد ندارم وفقط نظری بود که می نویسم...

فعل مدرنیته را حتی در جوامع غربی به بن بست هایی خورد که اگر به عافیت نرود به انحراف رفت ولی پسخوراند این مدرنتیه که به جبر روزگار برای زندگی لازم است را بنده به مثال لباسی می بینم که از لحاظ سایز و تناسب به تن برخی کرده اند. اگر دردش حفظ گرما و پوشش است ، با آن کنار می آید ولی اگر بحثش حفظ شان و منزلت و کرامت است، به تقلای انتخاب می آید.
گرچه نخبگان جامعه بیشتر مد نظر بود ولی مدرنیته به شکل توده مردم که غالب جامعه اند، بروز و سقوط می کند.
در بجث تقدیر گرایان نیز موافقم ... که برای ساخت آخرت و ذخیره توشه رسیدن به بهشت فکر می کنیم و دریغ که یک بهشت کوچک در این دنیا نتوانستیم بسازیم!

یاحق
پاسخ:
سلام و نهنیت به دوست شریف و ممنون ار نظر ناقدانه
جمعه 14 فروردین‌ماه سال 1394 10:43 ب.ظ
خلیل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام،

تقصیر را گردن دیگران گذاشتن راحت تر است از بررسی درونی و نیز فرد گرایی راحت تر است از شناخت سیستم ها.
پاسخ:
سلام وسپاس از ملاحظات شما
شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1394 02:05 ب.ظ
زهرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام استاد من دانشجوی رشته پژوهشگری اجتماعی هستم دربحث دین خیلی دوس داشتم نظرتون رو در مورد فرقه یا گروهک ویا جریانی به نام داعش بدونم چون برای کنفرانسم میخوام از نظرات شماکمک بگیرم اگرممکنه جواب من رو زودبدین باتشکر
پاسخ:
سلام دوست محقق عزیز وتهنیت و آرزوی سال جدید سرشار از کنش وکوشش
در دانشکده فنی ، زمستان سال پیش بحثی وعرایضی داشتم ، گویا در یکی دو مجله منعکس شد می توانید از طریق جستجو نگاهی به آن داشته باشید
موفق باشید، عزیز
م-ف
یکشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1394 05:14 ب.ظ
زهرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
استادباسلام دوباره
من جستجو کردم ولی نه صحبت های شما سخنرانی اقایان دیگه ایی رو پیدا کردم من میخوام صحبت های شما رو بخونم درسته که نظرات اونا هم خوب هس ولی تاکید من برای دونستن نظرشما به دلیل ریشه یابی و ارزیابی چن زاویه ایی از یه مسئله هست که شما برای بررسی مسائل دارین من دانشجوی رشته ریاضی محض بودم واسه همین ذهنم عادت کرده که همه چیزو بادلیل وچرایی بپذیره متاسفانه من این روش تحلیل رو زیاد تورشته خودم وروش تدریسشون ندیدم درصورتی که به نظرمن این رشته تشنه ی این جور تدریس وتحلیل هست وقتی صحبت های شمارو خوندم یاد استادهای رشته ریاضی ام وفضای درسشون افتادم همه چیز از ریشه و بادلیل وچندبعدی تجزیه میشه. دلایل وریشه یابی های شما منو بیشتر قانع میکنه اگه ممکنه اسم مجلات رو هم بهم بگین من ایمیلم رو نوشتم اگه دوس ندارین ایجا عنوان کنین با مهربونیتون برام میل کنین باتشکر
پاسخ:
دوست محقق ارجمندم نسخه ویراسته را در وبلاگ درج کردم
پرثمرباد دغدغه های علم آموزی وعلم ورزی و جستجوی حقیقت ، وفاداری به صدق در آن عزیز
17 فروردین 94
وبهترین آرزوهایم نثارتان
م-ف
شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1394 12:16 ق.ظ
ع.الف.احمدی-اهواز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود برشما استاد عزیز

لذت فهم با یافته هایتان ، باز می کند برویمان پنجره های بیشمار را.
نقدی بر نشر زکوه فهم شما از ناموزون و ناموفق بودن مدرنیته ،ندارم ، ولی باز گوشه ای ار احساسم را تقدیمتان می کنم.

مرهم درمان تاول فهم چیست
ما به تاریخ گره خورده ایم!سالها
پرازتفسیرالگوهای ازدست رفته و حرف هایی به رنگ ِخیال!
گنجشگ های این باغ
خالی اند از لذت پرواز
و گوسفندان
هنوز برای چوپان
پشم های عقل خویش را قیچی می کنند!
ما
در قرون وسطی می زییم
زمان
تکان نمی خورد انگار ازاین نقطه‌ی کور!
یافت می نشود روزنی
که خورشید بپاشد به اشتیاق
به روی خانه هایمان، ذره ای عطر نور
تعقل های ناب،اسیر
پرچین دروغ ،رنگارنگ
لبریزاز جیغ بغض،فریاد
وجنگل سبز عاطفه
در انتظار،برای انقطاع!
باید رها کنیم خویش را
از این همه افسانه های نابکار
از این همه اسطوره های بی شکوفه‌ی پراز احتقار
باید رها کنیم خویش را!شاید
لذت لحظه های پرواز
در تجربه ای دیگر
نگنجد برایمان ،فردا باز!...
سپاسگزارم از انتشار آگاهی های یتان.
پاسخ:
سلام دوست عزیز ممنون از سروده های خیال انگیز و به تأمل وادارنده
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد