مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی برای اطلاع رسانی دیدگاه ها و اطلاع یابی از ملاحظات خوانندگان

چرا داستان ها مهم اند؟ ( برای طاهر احمدزاده) ؛ بحثی از منظر معناشناسی و اخلاق پژوهی



چرا داستان ها مهم اند؟

بحثی از منظر معناشناسی و اخلاق پژوهی

مقصود فراستخواه

 

به یادکرد طاهر احمد زاده(1300-1396)

منتشر شده در:  ایران فردا، ش 36، دیماه 96، صفحه 30-31

 

مقدمه

احمد زاده نیز رفت ولی داستان او باقی است. برای نسل ما، طاهر احمد زاده، روایتی از«زیستن به شرط فضیلت» بود. آن زمان در جامعه ایرانی هنوز «اخلاق» به «آداب» فروکاسته نشده بود. فضیلت، بسیار بسی وسیع تر از نزاکت بود. امروزه روز گاهی اخلاق به مناسک صوری و به آداب دانی مجلسی تحویل می شود و حتی تا حدّ« تعارفات دم دری» تنزل می یابد. آدم اخلاقی اکنون در رستوران شهرهای بزرگ ما، اسکناس تمیزی به محترمانه ترین شکل به گارسون می دهد، هرچند برایش چندان مهم نیز نباشد که گرسنگان ایران وجهان چه می کنند. در پشت چهره های مؤدب و حرمت داری های ظاهر، چه بسا«بی غمی از محنت دیگران» خود را از چشم ها پنهان می کند. اما روزگاری بود که اخلاق به معنای دغدغه حقوق انسانها وغمخواری بشر وهمدردی اجتماعی بود. اخلاق عبارت بود از عدالت، سخاوت، انصاف، شفقت، دیگردوستی، شجاعت، حق گویی ومقاومت بر سر شرف وشأن انسانی.

بدین معنا برای ما طاهر احمد زاده روایتی از اخلاق بود. اگر می پرسیدند واژۀ احمد زاده یعنی چه؟ می گفتیم یعنی کسی که دو فرزندش را اعدام کردند او از پای نیفتاد؛ فرزند دیگرش نیز همینطور، باز برسرشرف خویش ایستاد. احمدزاده در فرهنگ لغت معاصر ایرانی، استانداری است که با دوچرخه به سرکارمی رود، رفتگری می کند و حقوق نمی گیرد و از همه مهمتر قهرمانی از متن اجتماع(ونه نخبگان دانشگاهی و روشنفکری) است که  به دلیل موقعیت دوگانه اش از یکسو پدر چریکهای فدایی و از دیگر سو همراهی با روشنفکران دینی، عملا در فضای میانِ دو جریان غیر دینی و دینی زندگی می کندو دلش با ارزش های مشترک بشردوستانه ای آشناست که در هردوسو اهمیت دارد به یکسان ولی با دو زبان متمایز و به دو شکل زندگی متفاوت. به تعبیر مولوی؛ صورت ها سرکش، اما معانی در جاری آرام اعماق، متحد اند.

باری نسل هایی سرشار در گذشته، توانستند روایت هایی جذاب ومؤثر از نوع احمد زاده بسازند. اما آیا نسل های کنونی نیز به ساختن روایتهای گرم تازه ای قادر خواهند شد یا جامعه ما به تنگدستیِ داستانی دچار خواهد گشت؟ در نوشته حاضر بحثی بسیار کوتاه ومختصر درباب داستان و روایت تقدیم می شود.


بحث

رهیافت نمونه گرایی[1]  ونیز نظریه «ارجاع مستقیم»[2] توسط فیلسوفان زبان و علم و اخلاق بحث شده است. کسانی چون کریپکی[3] و پاتنام[4] در مباحث معناشناسی از این نظر دفاع کرده اند که ادراک درخت،  با ارجاع مستقیم به نمونۀ عینیِ درخت صورت می پذیرد تا با ارجاع غیر مستقیم به مشخصات مفهومی تر و انتزاعی تر و فنی تر.  درخت؛ همان روایت درخت است که در زندگی تجربه اش می کنیم، زیبایی اش را می بینیم، در سایه اش می خرامیم یا از میوه اش می خوریم.

 کریپکی( 1972) با چند مقاله در کتابی با عنوان «نام گذاری وضرورت»؛ و پاتنام (1975)نیز در کتابی با عنوان «ذهن، زبان وواقعیت» بحث کردند که ادراک ما از آب، پیش از و بیش از  ارجاع به «ترکیب اکسیژن و هیدروژن» ، مستقیما به آبی ارجاع می شود که در برابر چشمان مان جاری است، از آن برای رفع تشنگی می آشامیم، خود را با آن می شوییم وپاکیزه می شویم و همینطور است ادراک ما  از طلا وبقیه چیزها.  از این تحول معناشناسی،  در آموزشِ علم استفادۀ بسیار شد. در ژاپن دانش آموزان را از کلاس به عالَم واقع می برند وچون باد می وزد می گویند این نیروست و آنگاه که بچه ها دستان خود را زیر آبشار می گیرند معلم برای شان می گوید این یعنی فشار و هکذا هلمّ جرّا.....

زاگزبسکی(2010 و 2013) از جمله مهم ترین فیلسوفان اخلاق معاصر ماست که این مبحث را به فهم اخلاق و شناخت اخلاق ونیز آموزش اخلاق آورده است. او شرح می دهد چگونه معانی اخلاقی با مثال های تجربی وعینی رمزگشایی می شوند. به نظر او فضیلت، خصیصه ای رِوایی دارد. داد و دهش ودلیری، واژگان ومفاهیمی خالی وکلی نیستند بلکه از روایت های دادگران و بخشتدگان و دلیران ساخته می شوند. داستان های به تجربه رسیده در موقعیت های عینی زیست اجتماعی بود که در انباشت تاریخی به اعتبار اجتماعی اخلاقیاتی مثل عدالت انجامید. مردم آزمودند که زندگی با اخلاق، پرثمر تر وپایدارتر و باشکوه تر و معنادارتر است.  ما عدالت را با چشم دوختن بی واسطه به اعمال واوصاف و احوال عادلان می آموزیم وبرای عدالت به این داستان ها ارجاع می دهیم. سخاوت از روایت انسان های گشاده دست ساخته می شود. گزاره های اخلاقی، بیش از اینکه پیشینی باشند پسینی اند. تجربی اند. موقعیتی اند وآزموده شده  اند.

 حسّ ما به فضیلت سرشار از تحسینی است که در ما از دیدن انسان های با فضیلت پدید می آید. تحسین فضیلت، قرین ترغیب به فضیلت می شود.  فضیلت هرچند مبتنی بر معرفت است اما نه معرفت خشک وخالی وفقط تحلیلی، بلکه معرفتی مشحون از شوق وجودی نیز که منشأ آن دیدن و شنیدن داستان های فضیلت است. در روایت است که عنصر تحلیل ومعرفت وعقلانیت با عنصر ترغیب وجذابیت ومعنویت در می آمیزند واخلاق را می سازند. اخلاق بشر مرهون روایتهایی گیرا و جذابی است که دل ها را از تحسین لبریز  می کند ودر ما شوق به فضیت واراده اخلاقی وعمل اخلاقی را بر می شوراند(زاگزبسکی، 1396).

ما فضیلت را صرفا به قوه تحلیل نمی فهمیم بلکه این عنصر شوق وتحسین وترغیب ناشی از ارجاع مستقیم به نمونه هاست که در ما حسّ فضیلت به وجود می آورد . دیدن داستانها و سینه به سینه شدن روایتهاست که ما را به تجربه فضیلت، ترغیب می کند. فتوت  وعیّاری و جوانمردی ، تکّه مهمی از فرهنگ و اخلاقیات ایرانی است که محتوای آن داستان فتیان و اخی ها و «ای یاران» است(فراستخواه، 1396).

در ساحت اخلاق آنچه هست داستان مهربانی هاست مثل مادر ترزا . آنچه واقعا هست مردان وزنانی  است که شرف خویش را پاس می دارند، غم انسان می خورند، شجاعت های واقعا زیسته شده از خود نشان می دهند وبه دردها ومرارتهای پیرامون خود حساس می شوند. شجاعت بودن را ما در احمد زاده مزه مزه می کنیم. اراده آزاد اخلاقی را ما در فاعلانی می آزماییم که بر روی این زمین و زیر این آسمان وبا همین بدن و پوست وگوشت واستخوان ودر همین تاریخ وموقعیت های واقعی اجتماعی، به رغم همه جبرها ومحدودیت ها ودشواری ها، همچنان از ژرف ترین لایه های اصیل وجودی خویش، معرفت اخلاقی را ، شوق اخلاقی را، خواست اخلاقی و ارادۀ اخلاقی  را می تراوند و  به منصه ظهور می رسانند.  این به ما کمک می کند که حکم به امکان «اخلاقی زیستنِ انسان» بدهیم ومعنای محصّل مسؤولیت شخصی اخلاقی خویش را ادراک بکنیم وبیازماییم.

 

منابع

 

-         زاگربسکی، لیندا(1396) فضایل ذهن؛ تحقیقی در ماهیت فضیلت و مبانی اخلاقی معرفت. تهران: کرگدن.

-         فراستخواه، مقصود(1396). اخلاق فردگرایانه و اخلاق دیگر دوستی در نهادهای مدنی ؛ مورد بررسی فتوت وجوانمردی در ایران.  اعتماد، 20 فروردین 96 شماره 3778، ص 7  

-          

Kripke, S. (1972). Naming and necessity, Semantics of Natural Language, D. Davidson and G. Harman, eds, Reidel, Dordrecht, 253-355. Blackwell, 1980.

Putnam, H.(1975). Mind, Language and Reality (Philosophical Papers). Cambridge: Cambridge University Press, Vol. 2.

Zagzebski, Linda Trinkaus (2010). Exemplarist Virtue Theory. Metaphilosophy. Oxford: Blackwell Publishing Ltd, January 11, Vol. 41, pp. 41–57.

Zagzebski, Linda Trinkaus (2013)Moral exemplars in theory and practice. Theory and Research in Education, Sage, Junuary 6, pp. 1-14. 

 


[1] examplarism

[2] Direct Reference Theory/ Referentialism

[3] Kripke

[4] Putnam

تاریخ ارسال: چهارشنبه 13 دی‌ماه سال 1396 ساعت 07:08 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب
نظرات (1)
شنبه 16 دی‌ماه سال 1396 06:38 ب.ظ
خلیل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام،

یادش همیشه گرامی باد. واقعن تجسم فضیلت و شجاعت بود!
پاسخ:
درود
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد