X
تبلیغات
پیکوفایل

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی برای اطلاع رسانی دیدگاه ها و اطلاع یابی از ملاحظات خوانندگان

دربارۀ نیمرخ رفتار ایرانی-8

قسمت هشتم

بدین ترتیب مدل ارائه شده ، رفتار ایرانی را به صورت چند عاملی مورد تحلیل قرار می دهد. مشکل خلقیات وروحیات در این سرزمین تنها با ارجاع به نهادها و مناسبات اقتصادی ومخصوصا با طرح چیزی تحت عنوان تولید آسیایی قابل توضیح نیست، بقیه عوامل هم هست.

همان گونه که مشکل فقط در ساختارها نیست، عاملان انسانی نیز هست. از سوی دیگر جامعۀ ایران در خلأ و بدون توجه به محیط و موقعیت جغرافیایی و غیر آن قابل بررسی نیست. گذشته از این تأثیر عوامل، خطی هم نیست.

سیکلی معیوب ازمحیط،حوادث ،نهادها  وعاملیت ها به صورت در هم تنیده ؛ شرایط بغرنجی پدید می آورده است و منجر به شیوع  رفتارهای خاصی مانند دروغ، تملق، چندگانگی، زرنگی، پنهانکاری، بی اعتمادی ومانند آن در میان طیفهای قابل توجهی از جامعه می شده است.

  نمونه ای از آنچه گفته شد در  یک سطح سیاسی  ذکر می شود. ناامنی و ناپایداری سبب غلبه‌ی روحیه سپاهی‌گری در ایران می شده است، نظامیان ابتکار عمل را به دست می‌گرفتند وبر منابع ثروت و قدرت ومنزلت چنگ می انداختند؛ در نتیجه اقتدارگرایی زمینه پیدا می‌کرد.

از این رهگذر انتخاب‌های معیشتی مردمان شروع می‌شد؛ مردم بناگزیر احساس می کنند باید طوری زندگی درپیش بگیرند تاباقی بمانند. همان مردمی که در اسطوره‌ها و در متون دین و باورهایشان؛ راست‌گویی مهمترین ارزش انسانی است و دروغ‌گویی را بدترین رذیلت می‌دانند، براثر انتخاب معیشتیِ اجتناب ناپذیر شان؛ دروغ می‌گویند.(نمودار 2)

دروغگوییهای شایع  در این سرزمین، هر چند دلیل اخلاقی موجهی نداشت ولی دارای علل اجتماعی و تاریخی نیرومندی بود. با اینکه دروغ از منظر اخلاقی، برای عموم ایرانیان قابل توجیه نبوده ونیست، ولی بسیاری از آنها می دانند که بسیاری از آنها دروغ می گویند!

و از اینجاست که  بی‌اعتمادی به وجود می‌آید وسرمایه های اجتماعی کاهش می یابد. در یک چنین زندگی است که دروغ برای بقای ماندن و ترفندهای رفتاری دیگر همچون دوسوگرایی[1]، نفاق، درون‌گرایی و تملق شکل می‌گیرد.

نمونۀ مغول را در نظر بگیرید؛ در یک چنان وضعیتی و با بدبختی‌هایی که از حمله‌ی مغول ناشی شد، به علاوه‌ی استبداد، بی‌عدالتی و نابرابری‌های فاحش متعاقب آن،  حقیقتاً آیاواکنشی جز درون‌گرایی منفعلانه انتظار می‌رفت؟

حداقل در میان قشرهای وسیعی از مردم و برای توده‌های ضعیف و رنج دیده، خانقاه و کشف و کرامت‌ها محملی برای تسلّی آلام انسانی‌شان می‌شد و اقطاب و مرشدان موقعیت پیدا می‌کردند و تسلی‌گاه عاطفی مردم می‌شدند.

صفویه و  شیوه های حکمرانی منحط استبدادی شان در طی دورۀ بعد نیز از دل این وضع شکل گرفت و روحیات وخلقیات موصوف در فوق را مجددا بازتولید کرد ورواج داد.



[1] ambivalence





 نمودار 2
ریشه یابی خلقیات در تاریخ ایران ناپایداری، نظامی گری و استبداد


ادامه دارد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 08:43 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نقد

دربارۀ نیمرخ رفتار ایرانی-7

قسمت هفتم

 

دو. سطح عاملان انسانی

سطح دوم  از مدل تحلیل چهار سطحی ؛ عاملان انسانی  ونحوۀ رفتار و کنشگری آنهاست. الگوی عمل انسانها پابه پای وضعیت  ساختار ها اثر گذار است؛ چه مثبت وچه منفی.

برای نمونۀ منفی آن  می توان به چند وچون  "کشمکش نخبگان" در ایران اشاره کرد که رویّۀ غالب در رفتار عاملان انسانی بود و آثارش را در خلقیات مردم این سرزمین برجای می گذاشت. مطالعۀ تاریخی نشان می دهد که تعارض نخبگان در ایران، شکلهای مخرب و نهادینه ای داشت. مشکل اصلی از آنجا شروع می‌شد که مردم  غالباً در ضعف بنیۀ اقتصادی به سر می‌بردند، در انفعال سیاسی قرار داشتند و توده ا‌ی بی‌شکل بودند؛ در نتیجه‌ بازیچۀ  معارضه‌ی سران گروه‌ها با همدیگر می شدند  که در ساختی پدرسالار وبر سر منابع کمیاب وپراهمیت ، صورت غالب جابه‌جا شدن و دست به دست شدن خشونت آمیز قدرت در ایران بود. حرف آخر را تسلط ، تفوق ، غلبه و به تعبیر ابن خلدون «عصبیت» می زد (الحق لمن غلب) واین، آثار بسیار نامطلوبی بر روحیات عمومی می گذاشت.

در درون گروه ها تعصب مطلق؛ اما میان گروه‌ها  فقدان توافق  وحالت معارضه بود ، «عادتوارۀ» گفت‌وگو بسیار ضعیف بود. این ضعف، نسل به نسل در سطوح مختلف تسرّی می یافت. اولین کاری که بخشی از ما به محض یک تصادم ماشین در خیابان  می کنیم دعوا و منازعه است. معمولاً موقع اختلاف‌ها ابتدا حرف زدن با همدیگر را قطع می کنیم، قهر کردن  با همدیگر وقطع جریان دیالوگ ، قهر گروهها با هم و قهر میان آنها ودولت در جامعۀ ما  رواج داشت.

از سوی دیگر بسیاری وقت‌ها این قاعده معمول می شد که دشمنِ دشمنِ من، دوست من است. دوستی‌ها کمتر صمیمانه بود و بیشتر بر اساس دشمنی با دشمنان مشترک شکل می‌گرفت و در نتیجه، از پشت خنجرزدن و فرصت‌طلبی رواج می یافت و حاصلش بی‌اعتمادی به دیگران بود.

 از همین رو سرمایه اجتماعی[1] در جامعه ما مشکل داشت، اعتماد[2] کم بود؛ بی‌اعتمادی همه به همه، بدبینی همه به همه، ترس از دسیسه و دسیسه چینی، پنهان‌کاری، غیبت و... (فراستخواه،1386).

این وضع منازعه که رهبران، نخبگان وکنشگران ایرانی داشتند، از مهم ترین عوامل ترویج واشاعه وتکثیر خلقیات وروحیاتی مانند  تعصب ،واگرایی، سوء تفاهم وسوء ظن در گروه های پیروان وقشرهای اجتماعی بود. چنانکه در سنت ما نیز آمده است که «الناس علی دین ملوکهم»، «الناس بملوکهم اشبه منهم بآبائهم » ؛ مردم بیش از پدران خویش به رهبران سیاسی شان شباهت پیدا می کنند. اگر الگوهای عمل نخبگان ورهبران به گونه ای دیگر بود ، عادات وروحیات مردم عادی نیز غیر از این می شد.

سه. سطح محیط

سطح سوم، «محیط»ِ منطقه ای و جهانی ِ جامعۀ مورد بررسی است. برای مثال محیط ژئوپولیتیک پرمخاطرۀ ایرانی در دوره‌های تاریخی مختلفی بر تحولات فرهنگی ایرانیان اثر گذاشته است. سر راه حوادث بودن در الگوهای رفتاری ما بازتاب پیدا می کرد. روزی دروازۀ هندوستان وروزی پل پیروزی بودیم. تحت تأثیر کشاکش قدرتهای بزرگ از جنوب وشمال بودیم. این از بخت ما برای داشتن ثبات وپایداری می کاست. محیط سیاسی واجتماعی ما را متشنج، معادلات را چند مجهولی، و بازی ها را آشفته  می ساخت.

 اگر ما در جغرافیای سیاسی متفاوتی از آن چه هستیم قرار داشتیم ودر آن محیط متفاوت بازی می کردیم ،اساساً نهادهای درونی ما هم در مسیر دیگری شکل می گرفت. کما اینکه تحولات امروزی محیط جهانی یا منطقه ای در کارکرد نهادها و رفتار و عمل نخبگان و عاملان انسانی این سرزمین تأثیر می نهد.

چهار. سطح رخدادها

توجه به تأثیر رویداد ها ،سطح چهارم  تحلیل نیمرخ رفتاری ایرانی است. هرچندرویدادها به نوبۀ خود تحت تأثیر  نهادها ،ساختارها یا عاملیت انسانی بود ،اما خصیصۀ تصادفی بودن آنها کافی است که متمایز از بقیۀ سطوح به طور جداگانه مورد بررسی قرار بگیرد.

 درواقع ما علاوه بر ضعفهای متراکم  نهادی، ساختاری و ضعف در عاملیت انسانی، بد شانسی ها وبدبیاری های پی در پی وزیادی هم داشتیم که از برخی حوادث و رویدادها نشأت می یافتند و مزید بر علت می شدند.  تاریخ ما پرحادثه بوده است. این جزو متواترات تاریخ ماست. حوادث و رویدادها به نوبۀ خود محیط نهادی و وضعیت ساختاری ما را پیچیده تر می کرد و شرایط را برای بازی عاملان انسانی غامض تر می ساخت.

از این رهگذر بود که تاریخ ما به طرز محسوسی، تاریخ ناامنی و بی‌نظمی و ناپایداری و بی قاعدگی می شد و آثار ساختاری و انسانی ونهادینه‌ای به مراتب آشفته تری برجای می گذاشت. برحسب یک شمارش حدود 1200 جنگِ با مقیاس بزرگ و هزاران جنگ-منطقه‌‌ای و محلی- در تاریخ ایران رخ داده است. ما بر سر راه اقوام و حکومت‌ها و در معرض هجوم و تجاوز ، و در گیر با فقدان‌امنیت بوده‌ایم. الگوی زیست ما به دلیل پرحادثه بودن شرایط زیست، غالبا «انسان کوچنده[3]» بود (پیران،1385).

جان فوران در کتاب مقاومت شکننده توضیح می‌دهد که در دروه‌ی قاجار، فقط در 41 سال اول سلطنت ناصرالدین شاه( 1267 –1227)، حدود 169 شورش و ناآرامی به وقوع ‌پیوسته است(فوران،1377  ،238). در مشروطه از 1900 تا 1921 (1280 تا 1300 شمسی)  بیش از 50 بار تغییر در دولت رخ می‌دهد. در شهریور 1320 تا 1332 به طور میانگین 19 دولت جا به جا می‌شود که به طور میانگین هر دولتی فقط اندکی بیش از نیم سال (225 روز) فرصت برای تدبیر اجرایی کشور در اختیار داشت  و در این 12 سال 5 مجلس در میان بود(فراستخواه،1388).

در ایران از ماد تاساسانیان، وازطاهریان تاپهلوی ؛ با اینکه نوع نظام سیاسی در ایران سلطنتی و مادام العمری بودو حتی گاهی در شکم مادر برایشان تاجگذاری می شد؛ نویسندۀ این سطور ، متوسط دورۀ حکومت هریک از حکمرانان در قبل از اسلام را درحدّ  «14.68 »ودر بعد از اسلام در حدّ «11.31 » محاسبه کرد که شدت  ناپایداری مزمن و نهادینه را نشان می دهد.

ناپایداری در تاریخ بعد از اسلام بیشتر شده است. بطور تقریب در  نصف سلسله های حکمرانی در دورۀ اسلامی؛ میانگین مدت  دوام هر حکمران کمتر از 10 سال بوده است.(تقریبا معادل با زمان ریاست جمهوری بسیاری از  دولت های غیر سلطنتی و دمکراتیک امروزی که اصل در آنها گردش قدرت و انتخابات دوره ای است).

شاید از این شواهد بتوان استنباط کرد که در ایران؛ رویدادهای مخرب پی در پی به گسست  های زیانبار، ناپایداری و ناامنی انجامیده  است و در شکل شدید و عمیقاً متفاوت با بسیاری از جوامع دیگر، بر فرهنگ و رفتار و خلق وخوی ایرانی سایه انداخته است.

ادامه دارد



[1] Social Capital

[2] Trust

[3] Trans- Human

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 07:01 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نقد

دربارۀ نیمرخ رفتار ایرانی-6


قسمت ششم


مدل تحلیل چهار سطحی  پیشنهاد شده در این مقاله، از سطح تحلیل نهادها،آغاز می شود:

یک. سطح نهادها

در هیچیک از تحقیقات قبلی که نویسندۀ سطور بررسی کرده است،نگاه جامعی به نهادها در میان نبوده است. بخشی عمده از آنها تحت تأثیر سنت مارکسی؛ فقط بر نهادهای اقتصادی و مناسبات تولید متمرکز شده اند. در حالی که خود مناسبات تولید نیز در شبکه‌ی درهم تنیده‌ای با سایر نهادها عمل می‌کند (جاناتان،2000 ).

نهادها[1] ساخت هایی متشکل از شکل ها یا شرایط پایدار شیوه های عمل هستند که از طریق آنها همکنشی هایی مهم و پر دامنه مبتنی بر یک رشته ارزش ها و هنجار ها و نمادهای مشترک در حول منافع و علایق صورت می گیرد؛ مانند نهاد خانواده، مالکیت، دولت، دین، وتعلیم و تربیت.

هر نهاد، خود از زیر مجموعه هایی تشکیل می یابد. مثلا در حول نهاد خانواده؛ زیر مجموعه ای از ازدواج، خانه، محارم، وراثت وخویشاوندی به وجود می آید. همین طور از نهاد مالکیت، جریان ثروت و اتحادیه های صنفی و ... راه می افتد. در ذیل نهاد دین؛ نوع ارتباط با امر قدسی و سازمانها و سلسله مراتب های ناشی از آن شکل می گیرد. برحسب وضعیت نهاد دولت؛ تکلیف چگونگی گردش قدرت، شیوه های حکومت و قوانین تعیین می شود. متناسب با وضع  نهاد تعلیم و تربیت؛ الگوی آموزشی اقتدارگرایانه یا آزادی خواهانه پدید می آید و...(گولد و کولب، 1384).

به بیان دیگر نهادها، شیوه های فکر و احساس و عمل نسبتا پایدار، تبلور یافته و ساختمندی هستند که جامعه را تشکیل می دهند و وجوه الزام آوری را برای رفتار افراد ایجاد می کنند. گورویچ «شی واره» تلقی کردن نهاد را به نقادی گذارده است. نهادها ، چیزهایی نیستند بلکه بازتابی از حوزه های نمادین هستند و از نظامهای هنجاری و ارزشی شکل می گیرند و تابعی از تحوّلات آنها هستند(بودون و بوریکو، 1385).  

  بنابراین  برای تحلیل نهادی «خلقیات یک جامعه» باید به شبکه ای از نهادها توجه  بکنیم. برای مثال ببینیم که:

1. شیوه‌های تأمین معاش، مناسبات تولید و کم‌و‌کیف مبادلات چگونه است؛ مثلاً آیا ایلیاتی است؟ گله‌داری و حشم داری است؟ یا سهم‌بری ِ دهقانی ؟یا بازرگانی یا صنعتی ویا اقتصاد دانش است ؟ کدام است؟ وقتی مردم زندگی‌شان با اقتصاد دانش بگذرد، فکر و رفتار و فرهنگ وجامعه‌شان به گونه ای شکل می‌گیرد که  متفاوت است از  آنکه زندگی‌شان با اقتصاد صنعتی می گذرد یا با اقتصاد بازرگانی و به طریق اولی اقتصاد دهقانی و ایلیاتی.

 2. روابط کار چگونه است؟ آیا ساده است؟ و همه‌ی کارها را همه می‌توانند انجام دهند؟ یا پیچیده است و تقسیم کار صورت می گیرد و امور تخصصی  می شود و تقسیم کار اجتماعی ، تمایز و افتراق یافتگی و... پدید  می آید.

 3. آیا مالکیت فردی نیرومندی هست؟ یا مالکیت جمعی و مشاع غالب است؟ چه مقدار از ثروت های جامعه در تصاحب دولت است؟ ملت چقدر صاحب ثروت خویش است؟

 4. امنیت وجود داردیا ندارد؟ کم است؟ زیاد است؟ پایداری وثبات چقدر است؟

 5. ساخت قدرت چگونه است؟ دست به دست شدن قدرت چگونه است؟ یک جا اگر قدرت  چنان متصلّب وبی اعتنا و سرباز زننده است که اگر بخواهد اصلاح شود باید براندازی بشود و همه چیز به هم بخورد . اما در جای دیگر، قدرت با هزینه‌های معقولی جا به جا می‌شود و در نتیجه  نوعی دوام و پایداری در جامعه هست.

5. الگوی زیست کوچ‌نشینی است؟ روستانشینی است؟ شهرنشینی است؟ جهانی است؟ زندگی شهری  یک فرهنگ  وخلقیات دارد  و حیات ایلی وقبیله ای ، فرهنگ دیگر.

6. ارتباطات، راه‌هاو جابه‌جایی ها چگونه است؟

7. زیستگاه و آب و هوا و منابع از چه قرار است؟

8. وضع جنگ و صلح چگونه است؛ آیا جامعه‌ای غالبا درگیر سپاهیگری است؟ تحرکات میان افراد و گروه ها،عمدتا به شکل غارتی است یا رقابتی؟ واگرایی وجود دارد یا هم‌گرایی؟

9. سلامت، زندگی، بیماری و مرگ و میر چگونه است؟

10.تعلیم و تربیت چگونه نهادمند شده است؟

و....

 نویسنده بااقتباس از رهیافت نونهادگرایی، چارچوبی نظری-تحلیلی برای بررسی خلقیات ایرانی با امعان نظر به شبکه ای از نهادها به کار برده است(فراستخواه، 1386).

 

ادامه دارد.......



[1] institutions

تاریخ ارسال: دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 07:56 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نقد

دربارۀ نیمرخ رفتار ایرانی-5

قسمت پنجم


مدل پیشنهادی برای تحلیل نیمرخ رفتار ایرانی

تأمل در مدلهای اشاره شده نشان می دهد که بررسی نیمرخ رفتار ایرانی به تفکر سیستمی و رویکرد کل‌گرا شامل درون و بیرون با هم،(جامعه و محیط آن) و با در نظر گرفتن تلفیقی از «ساختارها/نهادها» از یک سو و «عاملیت انسانی» از سوی دیگر ،وسرانجام نگاهی پویا وتاریخی به «رخدادها»  نیاز دارد .

از این طریق بهتر می‌توانیم روحیات ایرانیان را توضیح بدهیم. بنابراین، الگو  می توانداز چهار سطح تحلیل تشکیل بشود:

1. نهادها و ساختارها

2. عاملیت انسانی

3. محیط منطقه ای و جهانی

4. وقایع و رویدادها

یک سطح از عوامل مؤثر بر روحیات و خلق وخوی ما، نهادهای درونی جامعه  است مانند نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی (مثلاً مالکیت و ساختار قدرت).

سطح دوم، عاملان انسانی و کنش آنهاست؛ به طوری که اگرنحوۀ بازی آنها از آنچه بود متفاوت می شد یا بشود، ما با سیر تکوینی دیگری از نهاد ها وساختار ها روبه رو بودیم ویا می شویم.

سطح سوم، «محیط»ِ منطقه ای و جهانی ِ جامعۀ مورد بررسی است.

سرانجام یک سطح چهارمی از تحلیل هم لازم است وآن وقایع و رویدادهای خاصی است که در رابطۀ ما و محیط اتفاق افتاده است. زیرا ممکن بود که همین جامعه با همین نهادها و عاملان  ودر همین محیط قرار داشت، ولی وقایع  و رخدادهای متفاوتی در آن روی می داد، در این صورت خلقیات ما نیز متفاوت از آنچه هست شکل می گرفت (نمودار 1):

نمودار 1

مدل تحلیل چهار سطحی برای بررسی نیمرخ رفتار ایرانی

ادامه دارد

تاریخ ارسال: یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 07:04 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نقد

دربارۀ نیمرخ رفتار ایرانی-4

مقاله چاپ شده در مجله جامعه شناسی

 دوره یازده ، ش1 بهار89 ، ص3-21

 

قسمت چهارم


اِسناد درونی   /   اِسناد بیرونی

اگر مدلهایی را  که با رویکردهای پایۀ  موصوف تا اینجا به بررسی نیمرخ رفتارایرانی پرداخته اند تقلیل بدهیم ودر هم ادغام کنیم، پیوستاری  به دست می آید که یک سر آن  الگوی اِسناد بیرونی است و در سر دیگرش ، اِسناد درونی قرار دارد .

 در «اِسناد بیرونی»، علهُ‌العللِ خلقیات، بیش از هر چیز عاملی بیرونی مانندحملۀ عرب، مغول یا اخیراً استعمار و امپریالیسم تلقی می‌شود. برای مثال میرفطروس (1998) به آثار مخرب هجوم عرب در فرهـنگ و اخلاق و عـادات ایرانی تأکید کـرده‌اند. فشـاهــی (1354) تأثیر فرهنگ بادیه‌نشینی مغول بر ایران (آن هم در آستانة رنسانس غربی) را مورد بحث قرار داده است.

در مباحثی که به نحوی از انحا از نظریه امپریالیسم و نظریه وابستگی مشروب می‌شدند، عوارض رفتاری فرهنگها و جوامع در حال توسعه، به عامل امپریالیسم  نسبت داده می شد. مباحثی نیز  که اخیرا در  نقد جهانی‌سازی صورت می گیرند با مدل اِسناد بیرونی تحلیل می کنند (کونن، 1987).

تحلیل گفتمان شـرق‌شـناسی نیز ، به نوعی متمایل به مدل اِسناد بیرونی است. به نظر ادواردسـعید، این ”متن‌های غربی“ بودند که تصویری[1] خاص از شرقی‌ها را پدید آوردند. برای مثال سفرنامه نویسانی مانند«ریچارد بورتون»، رمان نویسانی مانند «گوستاو فلوبرت» و محققانی مانند «رنان» ؛ در توصیفها و تحلیل‌های خود، تصویری از شرق  برساخته اند و طرحی از شرق را در افکنده اند[2] که مطابق آن، شرقی جماعت اهل احساسات،[3] انفعال[4] و انحطاط[5] است( سعید، 1994 و1978). 

حسین العطاس  در «اسطورۀ بومی تنبل»[6] همین خط را دنبال می کند. به نظر او ، این غربی بودند که طی قرنهای 16 تا دهه‌هایی از قرن 20، مفهومی از مردمان بومی در آسیا شامل فیلیپین، اندونزی و مالزی به وجود آوردند که در مقایسه با شهروندان کشورهای توسعه یافته، دارای طبیعتی سست[7]، کند[8] و عقب‌مانده[9] هستند. نظریۀ العطاس به ویژه با توجه به تحولات اخیر برخی جوامع آسیایی مانند مالزی،در مباحث علمی مورد توجه  قرار گرفت (العطاس، 1977).

ضعف عمدۀ این مدلها غفلت از عوامل وزمینه های  درونی  بالقوه یا بالفعل در خود جامعۀ مورد بررسی در اینجا ایران  است. غلبۀ اِسناد بیرونی اجازه نمی دهد به عوامل درونی در خود جامعه بپردازیم.

 به همین دلیل دستۀ دوم از مدلها، بر اِسناد درونی متمرکز شده اندو در آنها، ساختارهای درونی جامعۀ مورد بحث، در کانون توجه قرار می‌گیرد. نمونه ای از تحلیل هایی که با اِسناد درونی صورت گرفته است، ارتباط دادن مسائل فرهنگ ایرانی با ساختار ایلیاتی، شیوه تولید آسیایی و نظام مالکیت و آبیاری در آن است که در آثار جامعه‌ شناختی متعددی می بینیم(اشرف، 1358 و کاتوزیان، 1377 و1368و1381).

در نمونه های دیگری از مدل اِسناد درونی، از برخی‌ ویژگیهای ساختارهای فرهنگی و اجتماعی ایرانی که مانع عقلانیت است بحث شده است (زیباکلام، 1373). دیگرانی، ساخت جامعه شناختی ایرانی را از این منظر توصیف و تحلیل کرده‌اند که به فرهنگ نخبه‌کشی یا تمکین به واپس‌گرایی و فساد سوق می‌یابد(رضاقلی، 1377).

آرامش دوستدار (1377) ساختار فرهنگی – اجتماعی ایران را در چرخش میان سترون ماندن و یا مخرب شدن توصیف می‌کند.

سریع القلم از یکسو امر اقتصادی را مهمتر از امر سیاسی می یابد وبرای مثال تأکید می کند که الگوهای لیبرالیستی اخلاق سیاسی از مناسبات مرکانتلیستی وتجارت آزاد سرچشمه گرفته اند واز سوی دیگر از «فوق ساختارها»ی متفاوت در حوزه های مختلف تمدنی سخن می گوید .  فوق ساختار های اروپا وآمریکا ؛مسؤولیت پذیری فردی  وتفاوت پذیری را بسط داده است ولی فوق ساختار های شرق دور ، تعهد جمعی را اهمیت بخشیده اند (سریع القلم، 1386).

همچنین از این دست اِسناد درونی، آثاری است که برای مثال ساختار اسلام تاریخی را متفاوت با ساختار مسیحیت تاریخی یافته‌اند. به گونه‌ای که در یکی «دین و دنیا» و «دین و دولت» درهم آمیخته است و در دیگری زمینۀ بیشتری برای تفکیک آنها وجود داشته است. گاهی ریشه‌های آنچه عقب‌ماندگی، خشونت و استبدادگرایی در برخی جوامع گفته می‌شود در همین چارچوب توضیح داده شده است (لوئیس، 1990 و 2004).

مدل اِسناد درونی نیز  با این پرسش مواجه است که آیا می توان  فرهنگ یک جامعه را تنها با ارجاع به عوامل درونی  و بدون در نظر گرفتن عوامل محیطی بررسی کرد؟ برای همین است که محققانی مانند علمداری (1379) کوشیده اند مدلهای تلفیقی تری را برای بررسی فراهم آورند.

نظریه تحلیل نهادی[10] از جملۀ مدلهایی است که نسبتا تلفیقی است و به جای صرفاً اِسناد درونی یا  صرفاً  اِسناد بیرونی،  کل نگری بیشتری در پیش می گیرد. این مدل، با اقتباس از تیلی(1989)،فرهنگ جامعه را با ارجاع به چگونگی سیر تکوین تاریخی نهادهای اقتصادی – اجتماعی و شیوه معیشتی  مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد.

علمداری از این طریق، سطح مطالعات را ارتقا داده است( علمداری،1379). اما وی  نیز نتوانسته است همۀ نهادها را در تحلیل خود منظور بکند و از همه مهمتر این است که مدل او از جامعیت وشمول کافی برخوردار نیست و اساساً در آن ، وضوح وتمایز تحلیلی لازم میان  محیط  با نهادها  وآن دو با عاملان  و آن سه با رویدادها وجود ندارد.


ادامه دارد



[1] . Portrait

[2] . Scchematization

[3] . Sensuality

[4] . Passivity

[5] . degeneracy

[6] . myth of lazy native

[7] . indolent

[8] .dul

[9] . backward

[10] Institutional Analysis

تاریخ ارسال: شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 07:37 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 1 نقد

دربارۀ نیمرخ رفتار ایرانی-۳

 

  

مقاله چاپ شده در مجله جامعه شناسی

 دوره یازده ، ش1 بهار89 ، ص3-21

قسمت سوم... 

رویکرد های پایه

نظریه‌های پایه‌ی گوناگون و متنوعی برای توضیح و بررسی خلقیات و روحیات و عادات غالب در یک فرهنگ وجود دارد. 

 رویکرد کارکردگرایی، فرهنگ را به مثابه ساز و کاری برای تأمین نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی مورد بررسی قرار می‌دهد. برای مثال اگر افراد  یک جامعه زیاد دروغ می‌گویند گویا اقتضای زندگی در آن سرزمین،‌ دروغ‌گفتن بوده است. به عبارت دیگر دروغ گفتن، مکانیزمی زیستی است که کارکرد دارد و به سبب همین کارکردش نهادینه می‌شود و رواج پیدا می‌کند. 

 مثال دیگر وجود احساسات زیاد در  یک جامعه است که از زاویه‌ی این نظریه‌ی پایه ، احساساتی بودن  ناشی از  حوادث فاجعه آمیزی است که در تاریخش روی داده است. در سرزمینی که پر مصائب بوده است،  احساسات، تسلیم ، آرامش خواهی یا درون‌گرایی و نوعی تصوف منفی و... به برخی مشکلات مردم جواب می‌دهد و نهادینه می شود.

رویکرد دیگر، رویکرد ساخت‌گرایی است. این رویکرد به ساختارهای عمیق‌تری[1] توجه می‌کند که فرهنگ را شکل و سمت و سو می‌دهند. رفتارهای آموخته‌ی فرهنگی ما از طریق همین ساختارهای عمیق، تولید یا بازتولید می‌شوند. مثلا اگر در رفتارهای غالب در یک جامعه نوعی ارزش‌های تک جنسیتی مذکر وجود داشته باشد و نهادینه و بازتولید شده است؛ ریشه اش در ساختارهای عمیق پدرسالار و مرد سالار بوده است.

یکی دیگر از نظریات پایه، سنت نظری  مارکس است که از این منظر، فرهنگ روبناست و عوارض آن را  باید بر پایۀ زیربنای مناسبات تولید، تبیین بکنیم. برای مثال ویژگیهای خاص  مالکیت  در یک جامعه می تواند در  افکار و شخصیت مردمان آن جامعه  مؤثرباشد. مردمانی که نمی توانند روی مالکیت خصوصی خود بایستند وبگویند ما هستیم، چگونه می توان از آنها انتظار داشت که در مواقع مقتضی تملق نکنند.

رویکرد دیگر اشاعه‌گرایی است که بر اساس آن، فرهنگ وعادات و روحیات از طریق انتشار و انتقال از یک جامعه به جامعه‌ی دیگر تحول پیدا می‌کند، در این رویکرد مثلاً گفته می شود که حملۀ عرب به ایران منشأ آثاری رفتاری و اخلاقی در فرهنگ این سرزمین شد ؛به طوری که اگر این اتفاقات روی نداده بود ؛مردم سرزمین اکنون رفتار های دیگری داشتند. 

 ملاحظاتی دربارة هر یک از این رویکردها وجود داشته است؛ مانند بحث تعارض نیازها در کارکردگرایی، کم‌توجهی به “کنش” در ساخت‌گرایی، و در حاشیه ماندن عامل خلاقیت و تنوع در اشاعه‌گرایی و ... (بارنارد و اسپنسر، 1996). 

ادامه دارد......



[1] Deep Structures

تاریخ ارسال: جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 01:10 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نقد

دربارۀ نیمرخ رفتار ایرانی-۲

 

مقاله چاپ شده در مجله جامعه شناسی

 دوره یازده ، ش1 بهار89 ، ص3-21

 

قسمت دوم:

 

مقدمه وبیان مسأله

  کم نیستند آثاری که در آنها تصویری بحث انگیز از  روحیات و خلقیات ایرانیان به دست داده شده است؛ مانند اینکه زیادی  دروغ می‌گویند؛ کم کار می‌کنند؛ فعالیت مشترک جمعی و گروهی در آنها ضعیف است، دوشخصیتی ظاهر می شوند ودو سوگرایی دارند ، احساسات آنها بر خردورزی شان غلبه می کند، خود مدارند، به سختی می‌توانند توافق‌های پایداری بکنند و...

از این گونه مدعیات نه تنها به وفوردر سفرنامه ها ،سیاحتنامه ها وکتاب‌های شرق‌شناسی و ایران‌شناسی دیگران ،بلکه در آثار خود ایرانیان سخن رفته است. در میان  مردم کوچه بازار ما، در محافل ومجامع وبه  هر مناسبتی  این نوع مدعا ها تکرار می شود.

نمونه ای از جدیدترین نوشته های خارجیان، کتابی از«سیو لینیو»[1] است با عنوان« چهره‌ی گول زنندۀ ایران». ایشان در بخشی از کتاب می‌نویسد: «مردم ایران، مردمی خونگرم  و خوش برخورد هستند، ولی هرگز خودشان را به آسانی آشکار نمی‌کنند؛ مکالمات ایرانیان سرشار از ادب و توأم با  شکسته نفسی واظهار تواضع است، و البته با ریا و سالوس و دروغ با هم مواجه می‌شوند؛ همه‌ی این کارها را می‌کنند تا از رنجش وآزردگی خاطر طرف مقابل یا رفتن آبروی خود  بپرهیزند... » (سیولینیو ،2000 : ص4).

در اینجا نیمرخی از ایرانیان راملاحظه می کنیم که مؤدب هستند وبا وجود این در پس همه ی تعارفات مبالغه آمیزشان ،دورویی می ورزند و دروغ تحویل هم می دهند ، از انتقاد دیگران درباره خود می رنجند ونسبت به انتقاد به دیگران حذر دارند. تعریف و تملق در حضور همدیگر و غیبت بی رحمانه در غیاب همدیگر بین آنها رواج دارد. در همان حال که در حضور هم در مدح و ستایش اغراق ورزند، در غیاب هم بی رحمانه قضاوت می کنند.

ناگفته پیداست که هر نوع تصویرگری ِ یکسویه و ثابت از چیستی یک جامعه  و فرهنگ، در معرض  انواع خطا های منطقی است . از جملۀ این خطاها ، تقلیل‌گرایی و ساده سازی امر پیچیده ومتنوع ، ذات باوری دربارۀ یک روح قومی و مانند آن است. اصولاً کاربرد عنوان ایرانی برای مردمان یک سرزمین ، نباید شائبۀ «معرفی جمعی[2] » به وجود بیاورد وما را از توجه به تفاوتهای رفتاری افراد وگروه های مختلفی در دوره های گوناگونی باز بدارد.

از سوی دیگر مشکلات رفتاری منحصراً به جامعه ایران اختصاص ندارد و در میان سایر ملل، حتی توسعه یافته ترین آنها نیز چنین مشکلاتی به انحای مختلف دیده می شود. کما اینکه در میان ایرانیان نیز صفات ورفتارهای خوب کم نبوده ونیست.

اما هیچیک از این نوع ملاحظات، صورت مسألۀ مورد بحث در این مقاله را پاک نمی‌کند. این قدر هست که بنا به برخی شواهد ودعاوی، در فرهنگ رفتاری و خلقیات ما مشکلاتی  وجود دارد ودر آثار مختلف از این شواهد، فراوان بحث شده است. سیاحتنامۀ شاردن دربرگیرندۀ مدعیات یک سیاح خارجی دربارۀ سستی و تنبلی ایرانیان در عصر صفوی است(  فریر، 1384). این کار بعدها و بویژه در دورۀ قاجارتوسط دیگران  ادامه داشته است. گوبینو(1367) و اورسُل (1352) دربارۀ دلال صفتی ایرانیان  دعاوی خود را به میان آورده اند. زونیس(1976)  به بررسی رفتار نخبگان در اواخر دورۀ پهلوی متمرکز شده است و...

شاید بتوان زین‌العابدین مراغه ای(1353) را در «سیاحتنامه ابراهیم بیک»، از پیشروترین منتقدان معاصر ایرانی دربارۀ رفتار شناسی و فرهنگ این جامعه تلقی کرد. جمالزاده(1345) نیز از نخستین نویسندگانی است که در بارۀ خلقیات ما ایرانیان مطلب نوشته است. کار  «مهدی بازرگان» ( 1357 )دربارۀ سازگاری ایرانی نیز از تک نگاریهای اولیه در این خصوص بوده است. رضاقلی (1383) دربارۀ نخبه‌کشی در جامعه ایران،قاضی مرادی (1378) دربارۀخودمداری ،وهم او(1386)دربارۀمعیشت زدگی ایرانیان، قانعی راد (1379) دربارۀعلل توسعه نیافتگی جامعه ایران با تأکید بر «فردگرایی ایرانی»؛ فراستخواه(1380)دربارۀ سیکل «ذره وارگی-توده وارگیِ»مردم این سرزمین؛ نراقی(1380) دربارۀ جامعه‌شناسی خودمانی (نقش ما در آیینه) ، چلبی (1381) دربارۀ نظام شخصیت در ایران؛ رفیع پور (1381) و منصوری (1382)  وسعیدی (1384)دربارۀ موانع رشد علمی در ایران، وسریع القلم (1386)دربارۀ فرهنگ سیاسی بی قاعدۀ ایرانیان بحث کرده اند.

 در مقاله حاضر به دنبال ارائۀ یک نوع شناسی ازمدلهایی  هستیم که بر مبنای آنها نیمرخ رفتار ایرانی توضیح داده  می شود. روش بررسی در این مقاله از نوع «بیان خطوط کلیِ»[3] مطالعات وتوصیف مقایسه ای آنهاست. ناگفته پیداست که در این روش، محقق در صدد آزمون فرضیات وبررسی گزاره ها در بوتۀ تجربی نیست و ادعای اثبات عینی این یا آن قضیه در باب رفتار ایرانیان را ندارد بلکه صرفاً به «باز مروری» در آثار مکتوب از حیث مدلهای توضیح روحیات ایرانیان، بسنده می کند تا به نوبۀ خود فرصت دیگری برای تأملی مجدد در این مدلها  رافراهم بیاورد ومدلی تلفیقی به دست بدهد.  

ادامه دارد.....



[1] Scio Linio

[2] Collective representation

[3] Overview

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 18 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 04:19 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نقد

دربارۀ نیمرخ رفتار ایرانی-1

مقاله چاپ شده در مجله جامعه شناسی

 دوره یازده ، ش1 بهار89 ، ص3-21

 

چاپ وانتشار  مقاله در مجله جامعه شناسی با تأخیر

وبه تازگی صورت گرفته است و در چند قسمت  پیاپی طی روزهای آتی ، برای نقد ونظر درج می شود


قسمت اول/ چکیده

روحیات ایرانی چگونه است؟ مطمئنا نمی توان ذات باورانه و تقلیل گرایانه، از روحیات خاص و ثابت ایرانی سخن گفت. اصولاً عنوان ایرانی ناظر بر تفاوتهای رفتاری افراد وگروه های مختلفی در دوره های گوناگونی است.

از سوی دیگر مردم تمام  فرهنگ ها و جوامع(حتی در توسعه یافته ترین کشورها)در معرض مشکلات رفتاری همچون  پنهان کاری، دروغگویی و ضعف در کار گروهی  بوده و هستند،کما اینکه در میان ایرانیان صفات ورفتارهای خوب کم نبوده ونیست.

اما صورت مسأله را نیز نمی توان پاک کرد. خلقیات ایرانی، بحث انگیز شده است. این مقاله ضمن مروری بر پیشینۀ بحث در میان شـرق‌شـناسی خارجیان و خود ایرانیان، در صدد دستیابی به  سنخ شناسی ازمدلهایی  است که بر مبنای آنها نیمرخ رفتار ایرانی توضیح داده می شود.

از طریق مقایسه و نقد الگوهای اِسناد بیرونی و اِسناددرونی، مدلی براساس تفکر سیستمی ومبتنی بر تحلیل نهادی با چهار سطح تحلیل (1. نهادها و ساختارها2. عاملیت انسانی3. محیط منطقه ای و جهانی جامعه وسرانجام  4. وقایع و رویدادها) پیشنهاد شده است.

نتیجه گیری مقاله آن است که رفتارهای مطلوب در مقیاس بزرگ اجتماعی، مستلزم اصلاحات نهادی و  ایجاد محیطِ نهادیِ مطلوب است. این محیط نهادی است که اقتضا می‌کند افراد بیشتری از یک جامعه دروغ بگویند، تملق بورزند، دورویی ، دوگانگی ودوسویگی در پیش بگیرند یا فسادپذیر باشند. اصلاحات نهادی نیز نیازمند عمل اجتماعی با نگاه ریشه ای ودراز مدت است.

اخلاق امروزی مردمان به مسیر دیروزی وپریروزی جامعۀ آنها وابستگی دارد. روحیات و خلقیات آنها ریشه در سر گذشت نهادهای آنها و محیط ساختاری جامعۀ آنها و رویدادهای تاریخی عارض بر آنها دارد. اما این به معنای بی توجهی  به نقش کنشگران  نیست. در واقع ما نیازمند درک عمیقتری از ابعاد کنش و عمل انسانی، در ورای اراده گراییهای رمانتیک هستیم.

کلید واژگان

مدلهای تحلیل فرهنگ، اِسناد بیرونی و درونی ، شـرق‌شـناسی، تحلیل نهادی، رویکرد تاریخی ، تفکر سیستمی ، نهادگرایی نوین ،منطق اقتضا ،کنش.


ادامه دارد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 12:14 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 1 نقد
<<   1      ...      14     15      16      17     18      ...      28   >> صفحات وبلاگ