X
تبلیغات
رایتل

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی برای اطلاع رسانی دیدگاه ها و اطلاع یابی از ملاحظات خوانندگان

مسؤولیت اجتماعی علم، مسألۀ آپاراتوس و مکان سوم

نخستین مجمع اتحادیه انجمن های علمی علوم اجتماعی دانشگاه های سراسر کشور

دانشگاه تهران

دانشکده علوم اجتماعی، تالار ابن خلدون

اردیبهشت 95

 

 

مفروضات بحث

من ابتدا مفروضات خود را باید با شما در میان بگذارم، شما نیز می توانید با نقد این مفروضات کلیه بنیان های بحث مرا به چالش بکشید. تصور من از دانشگاه این است که دانشگاه یک نهاد اجتماعی و فرهنگی از نوع دانشی است. فلسفه وجودی دانشگاه، تولید خیر عمومی و رفاه اجتماعی است، این را از تاریخیت دانشگاه نیز می توان فهمید. اما دانشگاه به عنوان یک نهاد اجتماعی می خواهد این تولید خیر عمومی و رفاه اجتماعی را از طریق علم ورزی، علم آموزی و دانش پژوهی پیجویی کند. فرض من این است که اگر دانشگاه در منطق دولت یا در منطق اقتصادی، در منطق ثروت و منفعت ادغام بشود، هویت ذاتی که فرهنگی - اجتماعی است از او سلب می شود. یعنی سرشت ساختی- کارکردی خود را از دست می دهد.

چهار موجودیت دولت، بازار، جامعه و دانشگاه - به تعبیر فوکو - هر یک تکنیکی دارند. تکنیک دولت، قدرت است و این تکنیک وقتی مشروعیت پیدا می کند که قانونمند باشد، توافقی و نامتمرکز ومنطقه ای بشود و در آن گردش، پرسش، فضای عمومی وآزادی وحقوق بشر وجود داشته باشد. تکنیک بازار، منفعت است و وقتی مشروعیت دارد که در آن رقابت، رفاه اجتماعی، برابری فرصتها  و کیفیت زندگی باشد و بازتوزیع امکان پذیر شود. تکنیک جامعه نیز Self یعنی خود است، یعنی جامعه می خواهد کنش متقابل نمادین و خود را ابراز کند. اما تکنیک دانشگاه علم آموزی، پیجویی حقیقت علمی، پرسشگری و تامل است. همان طور که ملاکی برای مشروعیت هر سه موجودیت قبلی عرض کردم، مشروعیت دانشگاه نیز با  انجام مسوولیت اجتماعی آن حاصل می شود.

 دانش دانشگاه انتظار می رود که تاثیری برای رفاه اجتماعی داشته باشد، باید در تحول اجتماعی، خود را به اشتراک بگذارد، سهمی در توسعه و رفاه بشر و در پایداری زیست بوم داشته باشد و نقش خود را در پاسخگویی و فهم سفارش های خاموش اجتماعی انجام دهد. دانشگاهی که نتواند سفارش های خاموش اجتماعی را در پایان نامه های دکترا و در کلاس و درس خود متاملانه بفهمد و نتواند از طریق علم ورزی و علم آموزی،  آنها را پی جویی کند، به اعتقاد من از نظر فلسفه وجودی پدیداری دانشگاه مورد خدشه قرار می گیرد

وظیفه دانشگاه نقد روشنگری است نه سرمایه داری دانشگاهی. دو سنت غیر قابل تفکیک در دانشگاه وجود دارد: یکی سنت عقلگرایی است که می گوید دانشگاه باید بتواند دانشی تولید کند که وثاقت داشته باشد. بتوان با ان  تعمیم‌های تا حد امکان عینی از عالم وآدم داشت. بتوان دست به تبیین های جهان‌روا  زد و یا اکتشاف و ژرفانگری های کیفی معتبری انجام داد. اما سنت دیگر دانشگاهی،  اومانیزم است که می تواند با تعهدات فرهنگی و اجتماعی دانشگاه در سطح محلی، ملی، منطقه ای و جهانی دنبال شود. پس فرض اصلی من بر این قرار می گیرد که رسالت مرکزی دانشگاه، اجتماعی سازی علم و نه تجاری سازی آن است و من احساس می کنم این توجه در جامعه ما کم است. من قبلا هم عرض کردم بازار وتجارت آزاد و رقابت وتولید و سود ومنفعت همه برای جامعه لازم است اما کار دانشگاهی نباید تا این حد به تجارت دوخته بشود. ما بیش از اندازه درگیر فکر تجاری سازی علم  شده ایم در حالی که وظیفه دانشگاه نقد و روشنگری است نه سرمایه داری دانشگاهی، کارآفرینی اجتماعی است تا کارآفرینی اقتصادی.

 به نظر من بزرگ ترین دامی که با غلبه اقتصاد نئوکلاسیک بر سر راه دانشگاه گسترده شده است تله ای است که سایه طاقت فرسای ملاک های صرفا اقتصادی و مدیریت نوین دولتی روی دانشگاه انداخته و این خیلی مضحکه است که بازار آزاد با مدیریت نوین دولتی به هم رسیده اند!  نتیجۀ این قضایا ز مک دونالدی شدن دانشگاه است تبدیل مضحکه آمیز آن به سوپرمارکتی با انواع کالاهای فروختنی و استحالۀ آن به  مک یونیورسیتی است؛  با فست فوود هایی  به نام آموزش و پایان نامه و پروژل تحقیق  که فاقد عمق پرسشگری  وظرافت واصالت علم آموزی واکتشاف  وتولید معناست واین وضعیت، پرسشگری دانشجو، و شک و تردید منظم و کاوشگرانۀ دانشگاهیان  درباره جهان و انسان، دربارۀ مناسبات، دربارۀ وضعیت موجود، آینده ودربارۀ عالم و آدم را تضعیف می کند.

 مسوولیت دانشگاه آزادسازی دانش و عمومی سازی آن است، اثربخشی اجتماعی دانش و دموکراتیزه کردن علم به عنوان یک دارایی مهم انسانی و عمومی است. اینکه دانش از انحصار گروه های خاص خارج شود، اینکه دموکراتیزم دانش به عنوان مرکز زدایی از دانش اتفاق بیفتد، اینکه همه ذی نفعان اجتماعی به دانش دسترسی داشته باشند و بتوانند دانش را برای تقلیل مرارت ها و بهبود زیست اجتماعی خود به کار بگیرند. عدالت شناختی بزرگ ترین رسالت دانشگاه است. ما به جای علوم اجتماعی ابزاری به علوم اجتماعی تحول خواه نیاز داریم. موجودیت منطقه و آینده کشور ما به علوم اجتماعی رهایی بخش نیاز دارد و دانشجویان از آنجا که علقه های کمتری دارند بهتر می توانند مطالبات خاموش اجتماعی و این منطق را که مشروعیت معنایی دارد، دنبال کنند

 شش سرمشق غالب در فعالیت دانشگاه در ایران

با مفروضاتی که عرض کردم، نگاهی خواهم داشت  به مسیر تاریخی دانشگاه در ایران . این برای فهم وضع کنونی آن لازم است در هشت دهه فعالیت دانشگاه در ایران، شش سرمشق بر دانشگاه سایه انداخته است: در دهه اول تا دهه ٣٠ شمسی، مدرنیزاسیون دولتی سرمشق غالب بود و نخبه گرایی دانشگاهی وجود داشت و  یک نوع الگوی ناپلئونی فرانسه بر دانشگاه ما حاکم بود. در این دوره دانشگاه تا حد زیادی با متن جامعه بیگانه است و  پداگوژی او  برج عاجی است. در دوره دوم، دهه ٤٠ و ٥٠ شمسی، سرمشق غالب بر دانشگاه، تکنوکراسی دولتی است و الگوی آنگلوساکسونی جای الگوی فرانسوی را می گیرد. در این مرحله، عقلانیت ابزاری حاکم شده است و دانشگاه به ماشینی وکارخانه ای جهت تولید نیروی انسانی متخصص برای تشکیلات دولتی نفتی تقلیل یافته است.

 دوره سوم، آستانه انقلاب است که پارادایم سیاست زدگی و دیگری شدن دولت بر دانشگاه غالب شده است. در این دوره دانشگاه در سیاست ادغام شده است. در دهه ٦٠ شمسی که دوره چهارم محسوب می شود ، ایدئولوژیِ  اسلامی سازی دربرابر ایدئولوژی غربی سازی و نوسازی قرار گرفت . در این دوره  پارادایم انقلاب فرهنگی غالب شد و دانشگاه در دولت ادغام گشت. علتش نیز ادغام شدن علم در الهیات بود. علم به مثابۀ کنیز دین تلقی شد. علم، معرفت شناسی مستقل انتقادی خود را از دست داد.  ادغام شدن دانشگاه  در دولت سبب شد که دانشگاه در بهترین حالت بازوی دولت باشد و نه چشم بینا ومغز آگاه و منتقد. آخر و عاقبت این مسیر معلوم بود که به  ناکارکرد شدن دانشگاه وبدکارکرد شدن دانشگاه  ودفورماسیون دانشگاه می انجامد و  علم به ناعلم استحاله پیدا می کند. در دوره پنجم که دهه ٧٠  باشد، توده گرایی و یک نوع تقاضای اجتماعی مبهم باب شد  و نتیجه اش  سیطره کمیت بود. در این میان، البته ظاهرا گروه های حاشیه ای جغرافیایی وجنسیتی و درآمدی برنده شدند وبه دانشگاه راه یافتند  اما در نهایت، دود این کمیت گرایی به چشم خود آنها رفت. آموزش عالی انبوه و  مدرک گرایی، هم به افت کیفیت انجامید و هم به مسؤولیتهای اجتماعی دانشگاه لطمه زد . عجیب این است که پدرسالاری نیز همچنان مترصد بود  و با حملۀ مجدد به آموزش عالی، سهمیه های جنسیتی را راه انداخت وسایر قضایا. در دهه ٨٠ یعنی دورۀ  ششم که ما هنوز تبعات آن را داریم، پولی شدن آشکار و نهان دانشگاه غالب شده است. شگفتی قضیه این است که این پولی شدن نیز نه از طریق بازار شفاف متکثر رقابتی وازاد بلکه به صورت دولتی ! است.  غلبه پارادیم بنگاه داری و درآمدزایی بردانشگاه سبب شده است مسوولیت اجتماعی دانشگاه و سرمایه اجتماعی آن مخدوش شود.

 گره خوردن همه جانبه دانشگاه به دیوانسالاری دولتی

 بعد از مرور تاریخی، به وضع کنونی بپردازیم. در حال حاضر ما نزدیک به پنج میلیون دانشجو و ١٥٠ هزار هیات علمی در دانشگاه ها داریم که با احتساب پرسنل و کارکنان آنها، جمعیت آموزش عالی ما به تنهایی به اندازۀ جمعیت کشورهایی مثل بحرین، قطر و کویت می رسد. جرم آموزش عالی ما به تنهایی یک کشور است اما کشوری که حدود دو هزار و هشتصد واحد آموزش عالی به نام دانشگاه و موسسه و... در یک سرزمین به شکل عجیبی پراکنده شده و همه این همه موجودیت پراکنده و گسترده،  به دستگاه های حکومتی و دولتی سپرده شده اند،که خود این دستگاه ها نیز با هم  انسجام ندارند. انواع دستگاه ها و سازمان های موازی مداخله گر که نه کارآمد هستند و نه همگرایی قانونمندی بین آنها وجود دارد. نکته مهم این است که قلمروهای پراکنده دانشگاهی -به لحاظ اطلس دانشگاهی ایران- وجود دارند که توده مبهمی هستند و اجازه ندارند خود را سازماندهی کنند. پراکنده شده اند و از هر جهت به یک دیوانسالاری دولتی گره خورده اند. دولتی که خود مکانی برای تبادل پرتنش تئوکراسی و تکنوکراسی است و تمام این قلمروها نیز به این مکان ها چشم دوخته و از هر جهت، از نظر بودجه، بخشنامه ها و... به آنها وابسته هستند

     اینجا متوجه می شویم که دانشگاه و علوم اجتماعی در یک چنبره گرفتار شده است که من اسم آن را «سیکل معیوب همه دولتی و بی دولتی» گذاشته ام. یعنی ما در ایران یک وضعیت همه دولتی و یک وضعیت بی دولتی داریم یعنی هزینه های تمرکز را بدجوری می پردازیم در عین حال  از هرج و مرج نیز لطمه می خوریم. این وضعیت پارادوکسیکال ما در دانشگاه است. اینجا بحث اصلی من شکل می گیرد. اینکه جریان اصلی پیچ و تاب قدرت و منفعت همچنان خود را بازتولید می کند با جهازات و آپاراتوس هایی که موضوع اصلی بحث من است. هژمون دولت و بازار و ایدئولوژی دولت وبازار و  آپاراتوس های آن، نظام دانشی خود را بازنمایی می کند یعنی هویت علوم اجتماعی بدون اینکه حضور داشته باشد و به عنوان غایب، تعریف می شود، بازنمایی و بازتولید می شود . این هژمون، این ایدئولوژی و آپارتوس با ما چه می کند ؟  دانشگاهیان و دانشجویان را  سوژه های سر به زیر می خواهد. آپاراتوس حتی تمایل به انحلال سوژه دارد و خواهان تمایززدایی از سوژه به معنای بوردیویی است  و به این صورت نظام دانش را بازنمایی می کند.

 این سوژه های سر به زیر همان ما هستیم: دانشجو برای به تعویق انداختن نوبت سربازی به دانشگاه می آید تا مدرکی را از این فروشگاه مدرک تهیه کند.از این ستون به آن ستون فرج است! استاد، برای اینکه در این مدیریت نوین دولتی ارتقا پیدا کند سرگرم چرتکه است که چگونه می تواند حجم رزومه خود را سامان دهد. رییس دانشگاه ( که پستی سیاسی است)در کریدورهای دولتی به دنبال لابی است برای جلب بودجه و تصمیم گیری و دوره بعدی ریاست خود و انتصاب شدن مجدد یا در پس فعلی باقی ماندن. او یا در حاشیه های جناحی لابی می کند یا در کریدورهای دیوانسالاری. از سوی دیگر نیز به یک بازار انحصاری که وجود دارد متوسل می شود برای اینکه از آنجا نیز بنگاه داری کند و پول دربیاورد. کارفرما نیز آن بالانشسته و دانش آموختگان را غربال می کند. در این شرایط انجمن های علمی-دانشجویی نیز تکلیفش معلوم است. یا به یک فوق برنامه سازمانی در دانشگاه تحویل می یابند، یا حاشیه ای بر متن سیاسی دانشجویی می شوند و ویا به دفاتر کاریابی و کارگشایی فروکاسته می شوند

مکان سوم علم

    اینجا دو راه برون شو وجود دارد: یکی اینکه دولت، علم را به خود اهالی علم تحویل دهد واجازه دهد تا شبکه دانشگاه ها و دانشگاهیان شکل بگیرد. تفویض اختیار به مناطق کشور بشود.  اگر چنین قدمی از سوی دولت برداشته نشود تنها  راه دوم می ماند که  قلمروهای دانشگاهی ، بکوشند خود را از این بروکراسی دولتی و تکنوکراسی بازار رها کنند و هویت آکادمیک و اجتماعی خود را بازیابی کنند که این در حال حاضر از طریق هیات علمی مقدور نیست. وضعیت سازمانی هیات علمی در دانشگاه در مکان های سازمانی، چندان سهل نیست که از طریق آنها این اتفاق بیفتد. پس به تصور من، تنها امید اجتماعی که می ماند این است که اهل علم از طریق مکان سوم علم  ، از سیطره آپارتوس رها شوند.

مکان سوم کجاست؟ مکان سوم علم عبارت است از انجمن های علمی حرفه ای وتخصصی که دانشگاهیان بیرون از سیستم های بورکراتیک دانشگاهی در آن عضویت داوطلبانه دارند  و نیز  انجمن های علمی دانشجویی که دانشجویان بیرون از سیستم های برنامه درسی رسمی ویا بیرون از ماشین های سیاسی به آن می پیوندند. مکان اول، درس خواندن دانشجو در خانه ، یا مطالعه وتحقیق شخصی هیأت علمی است. مکان دوم، شرکت  شما در امتحان و گذراندن واحدها یا فعالیت حرفه ای رسمی اعضای هیأت علمی است. اما مکان سوم، فضای عمومی علم وفضای تعاملات آزاد و داوطلبانه و گرم و خودانگیخته بدون قصد خاص اداری یا قصد خاص انتفاعی است مثل  عضویت در انجمن ها، تعاملات اجتماعی، حوزۀ عمومی علم ، ژورنالیسم علمی، ترویج علم، عمومی سازی علم ، پی جویی مسؤولیت های اجتماعی علم،  رسالت های انتقادی و روشنگر علمی برای تقلیل مرارت ها.

ظرفیتهای مکان سوم علم ورزی

در ساختارهای رسمی معمولا قابلیتهایی نیست که در فضاهای غیر رسمی وداوطلبانه اجتماعی سراغ می رود. به تعبیر بوردیو ، در اینجا سرمایه های  نمادین نیرومندتری هست. اگر ساختار مایل است از شما تمایززدایی  بکند ، فضا امکان تمایزیابی برای تان  می دهد. اگر  سیستم به تعبیر هابرماس در صدد مستعمره خواستن شماست، در زیست‌جهان برای شما فرصت ابراز وجود وخلاقیت هست. اگر آپاراتوس به تعبیر آلتوسر، تمایل به انحلال سوژه بودن شما دارد ، شما در فضا قادر به خودمختاری نسبی می شوید. اگر نوعی گفتمان اخلاقی رسمی از بالا برشما دیکته می شود در فضای عمومی می توانید تجربه های سازندۀ اخلاقیات داشته باشد. من به تفکیک فوکویی در اخلاق قائل هستم: تفاوت اخلاق (morality) با اخلاقیات (Ethics). اخلاق همان اخلاق رسمی است، آنچه از جامعه و نهادها و گفتمان‌ها به ما می‌رسد وچندان نفوذ ومعنایی ندارد. اما اخلاقیات، نوعی ادراک اخلاقی، تجربه اخلاقی و عمل اخلاقی ِ شخصی است. کردار آزادانه و خودآگاه شخصی ما و تکنولوژی نفس است. اینکه چگونه آزادانه و با خودآگاهی در حیطه امکان‌ها دلخواهانه رفتار نکنیم بلکه دست به انتخاب‌های اخلاقی بزنیم وخود را توسعه شخصی بدهیم. این تجربه و حس اخلاقی است که به من می گوید در فکر مرارت های انسان باشم، مسوولیت اجتماعی علم را بفهمم، شرف علم ورزی و دانش پژوهی برای رهایی را بفمهم، مسوولیت فهم متاملانه و منتقدانه شرایط را بفهمم، شما تنها از طریق این فعالیت های آزادانه خودآگاه و با انتخاب های شخصی می توانید خود را توسعه دهید و یک نسل علمی مفید و موثر  وخلاق ومنتقد ومسؤول بشوید. این  تجربه اصیل  اخلاقی که از طریق مکان سوم  میسر می شود به گمان من اهمیت فوق العاده دارد زیرا من از تجربه اخلاقی در جامعه ای صحبت می کنم که ما در آن با خطر شکست اخلاق و شکست نهاد اخلاق مواجه هستیم.
     چرا تجربه اخلاقی و تجربه اجتماعی علم برای دانشجویان ما مهم است؟ برای مسئله شکست در تاریخ معاصر ما. ما با خطر  شکست اخلاق، شکست عمل اجتماعی، شکست نهادها، شکست بازار، شکست دولت و شکست دانشگاه مواجه هستیم. پس اگر مکانی وفضایی هست که برای فرصت خلاقیت و غلبه براین خطر شکست نهادها بدهد باید ان را جدی بگیریم.

در مکان های سوم است که این امید اجتماعی می رود تا از طریق کردارها، حس ها و تجربه های مشارکت، ما بتوانیم اخلاقیات درونزایی را تجربه کنیم ، انسان دوستی، غمخواری بشر و دغدغه انسان ها را داشتن را تجربه کنیم
 
اخلاقیات درونزای اجتماعی از طریق این فضاهای عمومی است که می تواند دوباره ترمیم شود و امید اجتماعی در این فضاها و حوزه عمومی است و این است که به کلاس های درس، به پایان نامه هایی که در آنها دغدغه وجود دارد و پژوهش هایی که در آنها تاثیر اجتماعی وجود دارد کمک می کند.

فایل پی دی اف 

 

تاریخ ارسال: دوشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 10:04 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 2 نظر

دوگانۀ «جامعه شناسی دین/ جامعه شناسی دینی» و دوگانۀ « روشنفکری / دینداری»

بررسی ونقد آثار وافکار  دکتر غلام عباس توسلی، از سلسله  همایش های جامعه شنااسان ایران و جامعه ایرانی



دوشنبه 27 اردیبهشت ماه 95؛ ساعت 5 تا 7

دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالن کنفرانس انجمن جامعه شناسی ایران


تاریخ ارسال: جمعه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:49 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نظر

خلقیات ایرانی، خصیصۀ دوگانه و اهرم ارشمیدسی

سومین همایش «کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران»

 23 و22 اردیبهشت 1395

انجمن جامعه شناسی ایران

 

(کنش اجتماعی راه حلّ  تحول و توسعه خلقیات ایرانی  است)


مقصود فراستخواه

 

چکیده

 

نظریه ها وابزارهای مفهومی، ممکن است به جای آن که نور باشند به حجاب حاجز مبدّل بشوند و ما را وبرنامه های پژوهشی ما را تسخیر بکنند. این نظریه ها شاید چندان نتوانند بخوبی از عهدۀ تبیین خلقیات ایرانی به سبب پیچیدگی ها وتفاوت های خاص آن بربیایند. درعین حال کم وبیش حاوی ظرفیت های اکتشافی هستند. می توان با آگاهی به این آفاق مفهومی وتئوریک در جهان علوم اجتماعی، حساسیت نظری لازم را به دست آورد وآن گاه به سوی خود جامعه ایرانی رفت. رجوع متأملانه به تجربه های جمعیِ زیسته شده و اندیشیده شده با روش های معتبر کیفی و ژرفانگر ، گزاره هایی فرضیه ای برای توضیح وتبیین خلقیات ایرانی  به دست می دهد.

نویسنده در طی حدود ده سال گذشته با استفاده از فراتحلیل مطالعات پیشین و تحلیل محتوای متون تاریخی و اسناد و خاطرات و یادداشتها، مصاحبه، پانل گفتگو  وگروه های بحث کانونی،  مهم ترین پدیدۀ خلقیات ایرانی را «خصیصۀ دوگانۀ» آن یافته است. از این مطالعات به صورت تکوینی، مدلی به دست آمده است که در پایان این چکیده نشان داده می شود. دوگانه های خلقیات ایرانی با مدلهای از پیش آماده وساده وخطی قابل توضیح وبازنمایی نیست. بلکه حاصل پیچ وتاب حلزونی جامعه و تاریخ ایرانی ومحیط و موقعیت آن است. در زیر ابتدا مؤلفه های مختلف این مدل باختصار بیان می شود:

 

1.شرایط  وزمینه ها

اینها خصیصه های نسبتا پایدار،جان سخت وزمین گیر در مسیر تاریخی ایران  وبافت اجتماعی، اقتصادی وسیاسی ما بوده اند مانند1.تاریخ و جغرافیای پرحادثه، 2.پراکندگی سرزمین، 3.ناامنی ، 4.تمام دولتی / بی دولتی، 5. شرایط پرمنازعه وهرج ومرج ، 6.ناپایداری وتغییرات نامنظم، بی ثباتی، 7. حکومت تحصیل دار، 8. ساخت حامی پرور، 9.دولت آب سالار تا اقتصاد نفتی، 10.شکست مدرنیزاسیون ودیوانسالاری.  اینها عامل عاملها هستند و موجبات علّی که در ادامه ذکر می شود تحت تأثیر اینها شکل می گیرند. البته این شرایط وزمینه ها هرچند نیرومند هستند ولی سایۀ سنگین آنها بر خلقیات، حسب وضعیت متغیرهای دیگر (خصوصا عاملیت های سطح میانی وکلان ) می تواند کم یا زیاد بشود، تعدیل یا تشدید شود.

 

 

 

2.موجبات علّی

اینها اصلی ترین علل وعواملی هستند که مستقیما برخلقیات ایرانی تأثیر می گذاشته اند زیرا براثر آنها مردمان بناگزیر در زندگی روزمره به نقشه ها وتاکتیک هایی برای بقا و سازگاری متوسل می شدند وراهبردهای رفتاری خود را  انتخاب می کردند که حاصل جمعش همین خلقیات شایع بوده است. این علل و عوامل، مواردی از این قبیل بود: 1.سیطره سیاست ودولت، 2.ضعف های حکمروایی، 3.استبداد وسرکوب، 4. غلبه نظامی/ سپاهی، 5.تفوق، هژمونی و انحصار طلبی، 6.تمرکز گزایی سیاسی  در کشور، 7.فساد، 8.فقر ونابرابری در رفاه اجتماعی، 9.فقرِ آگاهی عمومی، 10.ضعف در نهادها ونظام های تعلیم وتربیت.

 

3.اعمال وفعل وانفعالات سطح خّرد : نقشه ها و تاکتیک های زندگی روزمره

همانطور که در بالا گفته شد  افراد در سطح خُرد تحت تأثیر شرایط وزمینه ها و نیز موجبات علّی مذکور، برای گذران زندگی و سرپانگه داشتن خود دست به تاکتیک هایی می زدند و این ، خلقیات آنها را شکل می داد. این تاکتیک ها و ساز وکارهای زیستی عبارت بودند از : 1. حفظ فاصله ظاهر/باطن،2. سیکل حاجت/طاعت،3. سازگاری/ناسازگاری، 4.خودمداری/ توده وارگی،  5.ائتلاف/ اختلاف، 6.فضیلت وبلاهت ، 7.پنهان کاری وغیر  قابل پیش بینی بودن،  8.زرنگی وزد وبند ،  9. دروغ و تعارف  وتظاهر، 10.آبرو داری ورودربایستی، 11.کمبود صراحت لهجه و اظهار نظر صریح، 12. کاربرد زبان غیر مستقیم، کنایه و استعاره  (فرهنگ نیرومند شفاهی).

 

     4.عاملیت[1] های سطح میانی وکلان

این مهم ترین متغیری بود که حسب وضعیت آن، تأثیر سایر شرایط، زمینه ها وموجبات علّی می توانست تعدیل و تشدید بشود. مراد از عاملیت سطح میانی وکلان، کنش های سطح خودآگاه  وگفتمانی ِ عاملان و نخبگان ایرانی است که گاهی سازنده و گاه مخرّب بوده اند وبرای همین است که بویژه در تاریخ معاصر ایران باید این عاملیت را به دو دستۀ سازنده(تعدیل کننده) و مخرّب(تشدید کننده) تقسیم کنیم:

 

4-1. عاملیت سازنده ( تعدیل کننده)

1.اصلاحات دولتی/اصلاح نهاد دولت،  وفاق ملی، 2.پویش های تحول خواهی مسالمت آمیز و مدنی، 3.توسعه فضاهای عمومی وحرفه ای وصنفی برای همزیستی و همکنشی و هم اندیشی، 4.اصلاح قوانین و مدیریت کارامد، توسعه سیستم ها و ساختارهای مشارکتی(حکمروایی خوب)، 5. تولید تفکر  انتقادی ومعنا وگفتمانهای برابری، آزادی و تجددخواهی درونزا، 6.. تعامل خلاق وسازنده با جهان وتجربه های پیشرو در منطقه و دنیا، 7. یادگیری، فناوری اطلاعات وارتباطات / شبکه های  اجتماعی مجازی .

 

 

4-2. عاملیت مخرّب ( تشدید کننده)

1.تسخیر مکان های دولت  وجنگ قدرت، 2.کشمکش نخبگان ( شقاق به جای وفاق)، 3.باورهای نفرت زا و گفتمانهای خشونت گرا، 4.شکاف سنت وتجدد، 5.خلط ناروای دین ودولت، 6.طبقه متوسط دولت ساخته در اقتصاد نفتی، 7.بورکراسی ناکارامد  وفاسد، 8. خطاهای راهبردی  در برنامه های توسعه

 این عاملیت مخرّب حسب یافته های مطالعۀ ما مهم ترین حلقۀ معیوب مشکل ساز در بحث خلقیات ایرانی است. همین نوع عاملیت بود که سبب می شد موجبات علّی ساختاری ونهادی هرچه بیشتر  به شکلی نامطلوب بر رفتار مردم  ونقشه های زندگی آنها سیطره انداز بشود و از این رهگذر بود که خلقیات منفی فرصت شیوع پیدا می کردند مانند 1.فردگرایی غیر نهادینه و  خود مدار، 2.ضعف فرهنگ کارگروهی وجمعی، 3.میل به نتایج سریع وآنی، 4. غلبه هیجان پذیری بر عقلانیت، 5.بدگمانی وبی اعتمادی به غیر، 6.ضعف فرهنگ گفتگو، چانه زنی و توافق، 7. رنجش از صراحت و نقد ، 8.فرهنگ رفاقتی، 9.ضعف مخاطره پذیری.

برعکس عاملیت سازنده ( تعدیل کننده) فرصت ظهور ظرفیتهای مثبت خلق وخویی در ایران را فراهم می آوردند مانندِ 1.حس تمدنی وفرهنگی /میل به اقتباس والتقاط، 2.هویت خواهی/ ارتباط گرایی، 3.میل به موفقیت وپیشرفت، 4.تمنای تغییر، تجدد وتحول، 5.میل به یادگیری وآموختن، 6. تقلای آزادی وبرابری، 7.جستجوی معنا.

پیشنهاد می شود با پیمایش ها و تحقیقات جدّی، گزاره های فرضیه ای به دست آمده از داده های ایرانی ، با دقت بیشتری آزموده بشوند. فرض این است که عاملیت های سازندۀ سطح میانی وکلان،  اصلی ترین اهرم ارشمیدسی برای بهبود بخشیدن به خلقیات ایرانی است.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 10:14 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نظر

تعلم و تکنیک ؛ تأملی در باب آینده رسانه ای شدن و الکترونیکی شدن محیط های یاددهی ویادگیری در ایران


دانشگاه شهید بهشتی ، سالن اجتماعات کتابخانه مرکزی

فایل صوتی  و اسلایدها 


تاریخ ارسال: شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 12:04 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نظر

تأمل در شخصیت ومنش ایرانی: دو تایی های مشکل ساز

چاپ نهم کتاب ما ایرانیان ، با فصل افزوده شده جدید،  در نمایشگاه کتاب 1395 عرضه می شود:

 

عناوین فصل  هشتم و جدید عبارتند از

 

تأمل در شخصیت ومنش ایرانی

1. پارادایم عقب ماندگی

2. مطالعات میدانی

3.خصوصیتهای شایع در فرهنگ ایرانی

4. توصیفات ذات انگارانه از روح قومی

5. نظریه‌های توسعه

6.سنخ شناسی های فرهنگی

الف. تیپولوژی هافستید

ب.مقایسه ای میان فرهنگی دربارۀ اقوام ایرانی

پ. تیپولوژی شوارتز

ت. مطالعه  گلوب

7.رهیافت موقعیت گرا و خُلق گرا

8.نتیجه گیری فصل  هشتم :

دو تایی های مشکل ساز در خلقیات ما ایرانیان

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 04:01 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 1 نظر

گزارشی از خویشکاوی ایرانیان 2

pdf

تاریخ ارسال: دوشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 03:47 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نظر

گزارشی از خویشکاوی ایرانیان1

تاریخ ارسال: دوشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 03:45 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نظر

آیا برای بهبود شرایط بشریت می توان امید بست؟

جهان 2050

انسان در چند دهۀ گذشته برای مسائل خود چه کرده است؟

چه تغییراتی در پیش رو هست؟

آیا برای بهبود شرایط بشریت  می توان امید بست؟  

معرفی مختصری از  آخرین کتاب  مطالعه شده در سال 94 


https://telegram.me/mfarasatkhah/91

تاریخ ارسال: چهارشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 08:49 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 345 )
<<   1      ...      4     5      6      7     8      ...      44   >>
صفحات