سرشت شادمانی و فروپاشی مثبت
تأملی در غم وشادی وتجربه های وجودی و اجتماعی
بحث مقصود فراستخواه
به مناسبت نوروز در نشست نو شدن تجربه های زیستن جمعی
نهم فروردین 1404
خانه اندیشمندان علوم انسانی
نسخه شنیداری ، اینجا :
https://t.me/mfarasatkhah/2177
'گزارشی از بحث در اینجا:
%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
گزارشی از بحث فراستخواه:
شب گذشته ۹ فروردین مقصود فراستخواه، جامعهشناس، به موضوع «سرشت شادمانی» پرداخت و گفت: در دنیای امروز، شادمانی به کلیشهای بدل شده است که عرضه و مصرف میشود. از جمله به نام نوروز و به نام آیینها شاهد کالایی شدن شادی هستیم. یعنی میخواهیم شادی را تولید و فروش کنیم. به نظر من این تحریف سرشت اصیل شادمانی است و ادبیات زردی، حول محور شادی ویترینی و سطحی شکل گرفته است. امروزه شاهد انواع کتابهایی هستیم که به نام شادمانی منتشر میشوند و نوعی «دوپینگ شادمانی» را تبلیغ میکنند، در حالی که حقیقت شادی در پس این پردهها پنهان مانده است. اینجا سوال اصلی مطرح میشود که، سرشت واقعی شادمانی چیست؟ نوروز به عنوان یک فرصت بزرگ و فضای گسترده برای شادمانی، نماد برجستهای از این حس در تاریخ ماست که نوعی شادمانی فروخورده و تحقق نیافته است.
وی با اشاره به ماهیت شادمانی اصیل افزود: شادمانی واقعی آمیخته با غمهای اصیل انسانی، غم زندگی و غم انسانیت است و شادمانی پایدار زمانی محقق میشود که به صورت اجتماعی ساخته شود، یعنی شادمانی یک امر صرفاً فردی نیست، بلکه باید به صورت جمعی سروده، نواخته، خوانده، زیسته و تجربه شود و همچنین شادمانی ذاتاً کیفیتی جمعی و عمومی دارد.
فراستخواه در ادامه به نگاه مارک منسون به شادمانی در کتاب «هنر ظریف رهایی از دغدغهها» اشاره کرد و گفت: مارک منسون به یکی از شایعترین خطاهای ذهن مدرن اشاره میکند و آن فرار از دشواریهای دستیابی به شادی واقعی است. امروزه مردم انتظار دارند شادی را مانند کالایی از سوپرمارکت بخرند. کتابهای زردی که شادی میفروشند، در واقع نوعی «شادی مکدونالدیزه شده» ارائه میدهند. این نویسنده معتقد است، درد و رنج مانند نخهایی هستند که اگر از بافت زندگی خارج شوند، کل آن از هم میپاشد. این تاروپود زندگی است که رنجهای معنادار، پایههای شادیهای پایدار را میسازند. ملتهایی که توانستهاند شادی بیشتری برای شهروندانشان فراهم کنند، از طریق رنج کشیدن، مبارزه کردن، ایجاد محلههای مدنی، اکتشاف، اختراع، تولید و ارتباطات اجتماعی به این نقطه رسیدهاند.
فراستخواه با اشاره به حکمت رواقی و شادمانی پایدار بیان کرد: در فلسفه رواقی، که بخشی از تمدن غرب است، به سطحی از معرفت میرسیم که در آن انسجام درونی و شادمانی پایدار نه از طریق فرار از واقعیت، بلکه از مواجهه عقلانی با جهان واقعی حاصل میشود. در این جهان واقعی که رنج بخشی جداییناپذیر از آن است، مسرتهای عمیق از طریق حیات معقول فردی، اجتماعی و مدنی، تفکر معقول، خواست معقول و عمل معقول به دست میآید.
فراستخواه تصریح کرد: در ادبیات فارسی، ژانر «فرج بعد از شدت» از سده چهارم هجری (مثلاً در آثار ابوعلی محسن تنوخی) تا دوره مولانا در مثنوی و بعدها در دوره ایلخانی در جوامع الحکایات عوفی ادامه یافته است و این نشاندهنده خرد ایرانی در مواجهه با سختیها و ایستادگی در برابر آنها برای رسیدن به شادی عمومی و پایدار است. در فلسفه اگزیستانسیالیسم نیز، مثلاً در آثار میگل دِ اونامونو در کتاب «احساس تراژیک زندگی»، زندگی ذاتاً سرشتی سوگناک دارد و شادیهای متعالی و پایدار از طریق درک این سرشت تراژیک به دست میآید. شادمانی یک تصمیم اگزیستانسیال، یک تفسیر از زندگی و مواجهه فعال با سختیها و رنجهاست.
این جامعهشناس در ادامه گفت: در روانشناسی، نظریه «فروپاشی مثبت» دابروفکسی ، روانشناس لهستانی بسیار راهگشاست. تجربه نوروزی به ما میآموزد، همانطور که طبیعت از سرمای زمستان و فروپاشی ظاهری به بهار و نو شدگی میرسد، انسان نیز میتواند از فروپاشیهای زندگی به سطوح جدیدی از انسجام برسد. اضطراب و تنش بخشی جداییناپذیر از حیات است و شادمانی از طریق کیفیت مواجهه ما با این چالشها حاصل میشود.
وی ادامه داد: مطالعات میدانی دابروفسکی روی بازماندگان جنگ جهانی و هولوکاست نشان داده است، کسانی که توانستهاند از این تجربیات سخت عبور کنند، به درک عمیقتری از زندگی رسیدهاند و با اعتماد به نفس بیشتر، شادتر و سخاوتمندانهتر زندگی میکنند. این نشان میدهد که مواجهه صحیح با شرارتهای جهان میتواند به خیر عمومی و مسرتهای عمیق اجتماعی منجر شود؛ بنابراین در نهایت باید گفت، شادمانی واقعی به کیفیت مواجهه ما با مشکلات وابسته است. همانطور که نوروز نماد نو شدن و رستاخیز طبیعت است، انسان نیز میتواند از طریق مواجهه هوشمندانه با چالشهای زندگی، به شادمانی اصیل و پایدار دست یابد.
فراستخواه با اشاره به شعر سهراب سپهری «زندگی بال و پَری دارد با وسعت مرگ» گفت حتی مرگ آگاهی از دیدگاه انسانشناسانی مثل ارنست بکر در کتاب «انکار مرگ» می تواند منشأ زندگی شاد و خلاق بشود. انسان دارای قابلیتهای شگرفی در مغز است که میتواند از مرگ عبور کند. بکر توضیح میدهد که همین آگاهی از مرگ سبب شده انسانها به دنبال طرحهای جاودانگی باشند. این اضطراب مرگ، منشأ خلاقانهترین طرحهای زندگی شده است و مرگآگاهی باعث شده است، زندگی را واقعاً زندگی کنیم. در اشعار خیام میبینیم که او چه مرگآگاهی عمیقی دارد. جالب اینکه خیام «نوروزنامه» نیز دارد و به نوروز و نوشدگی توجه ویژهای نشان میدهد. او از مردم میخواهد نوشدگی را تجربه کنند، چراکه خودش به تجربه ژرف انسانی از مرگآگاهی رسیده است.
وی تصریح کرد: نوروز در فلات ایران از دورههای کهن تجربه شده است. این یک تجربه جمعی از «فروپاشی مثبت» است. نیاکان ما با فروپاشیهای زیادی مواجه شدند و نحوه مواجههشان را در نوروز ابراز کردند. در واقع نوروز آیین مبادله تجربههای فروپاشی مثبت از زمستان و سردی، رخوت و خواب، بازماندگی از رشد و شکوفایی است و میآموزیم که میتوانیم از آنها عبور کنیم. این تجربه به اهتزاز خاک، اهتزاز دل و اهتزاز اجتماعات انسانی میانجامد؛ میر نوروزی میآید؛ نوروز میآید، دید و بازدیدها شکل میگیرد و شادی و آواز میآید.
این استاد جامعهشناس با اشاره به نوروز به عنوان نماد همبستگی افزود: نوروز حلقههای کوچک همبستگی ایجاد میکند و تجربههای تازهای از نوشدگی در خانهها، همسایهها، حلقههای دوستی و آشنایان و همشهریان را ممکن میکند. اولین کاری که میکنیم، سر زدن به کسانی است که عزیزی را از دست دادهاند، غم دیدهاند، از شرارتهای عالم رنج بردهاند و از مشکلات اجتماعی آسیب دیدهاند؛ بنابراین نوروز انباشت شناختی، عاطفی و ارتباطی است.
فراستخواه در ادامه درباره شادمانیهای ساختگی هشدار داد و بیان کرد: در تاریخ معاصر شاهد ادعاهایی برای ساخت بهشت زمینی بودهایم، اما همانطور که میدانیم، این تلاشها اغلب به ساخت جهنمی برای مردمان انجامیده است. امروزه کتابهای زردی که درباره «روشهای شادمان زیستن» نوشته میشوند، فراموش میکنند که شادمانی یک تکنیک نیست، بلکه یک ساخت و منش اجتماعی است و این شادمانی حاصل نمیشود مگر اینکه رنجهایمان را دقیق بشناسیم، توان خود را دقیق ارزیابی کنیم، بدانیم کدام بخش از رنج قابل تغییر است و حال خود، اطرافیان و نوع انسان را بهبود بخشیم.