
نقد وبررسی کتاب مسأله روش
بازاندیشی روش های پژوهش علوم اجتماعی در ایران،
چهارشنبه 26 آذر 1404 ساعت چهار و نیم عصر
پژوهشگاه فرهنگ، هنر وارتباطات.
گزارش ایبنا
مسئله فقط پیدا کردن راه حل نیست
مقصود فراستخواه، استاد موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی در ادامه نشست ضمن بیان نظرات خود درباره روشهای پژوهش گفت: «کار ما در تحقیق، فقط پیدا کردن راه حل (solution) نیست، بلکه مسئله (problem) است. تحقیق علمی به مثابه امکان، یک عمل رهاییبخش محسوب میشود. تحقیق یک امکان است، در جهانی که مملو از امکانهاست. ما در جهانی پرمخاطره هستیم و محقق با تحقیق و روشی که انجام میدهد برای مواجهه با یک خطر امکان امکان رهایی مییابد.»
وی با قرائت بخشی از شعر مولوی مبنی بر «گرچه رخنه نیست در عالم پدید، خیره یوسفوار میباید دوید»، افزود: «روش تحقیق مانند دویدن خیره یوسفوار است و پژوهش یک عمل رهاییبخش به شمار میآید. روش، نوری در تاریکی و مانند تندباد است، در حالی که روشهای تحقیق هرکدام پیچیدهاند.»
در بخش دیگری این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی با بیان اینکه پژوهش و روش قابل فروکاستن به تکنیک نیست که همچون جعبهابزاری باید به آن مراجعه کنیم و درباره موضوع تحقیق کنیم و این در کتاب «مسئله روش» نیز مورد تاکید است، ادامه داد: «روش خود یک مسئله است و تحقیق برای مراقبت از جهانی است که زوال و اینرسی دارد.»
وقتی بیخبریم، تحقیق چراغ راه میشود
فراستخواه سپس گفت: «وقتی ما در شرایط بیخبری ( ignorance) قرار بگیریم، در واقع گلوبال وارنینگ ( global warning) رخ میدهد، درحالی که در این بیخبری انواع خطرات وجود دارد. در این بیخبری اما گاهی، محقق متوجه راهحلی میشود؛ مواجههای متفکرانه با موضوع، مساله روش را پیش میکشد؛ روش تکنیک نیست که از طاقچه برداریم. روش، آشناییزدایی با چیزهایی است که با آن خو گرفتهایم.»
این پژوهشگر افزود: «در بسیاری از کارها، روش تحقیق پژوهش انجام گرفته را میگوییم اما روایت اصیل نداریم و متأسفانه در جامعه ما این نداشتن روایت اصیل دارد اتفاق میافتد؛ بدانیم که روش نوعی دویدن است و از جنس کنشگری است، روش، کنشی از نوع دویدن محسوب میشود، ما بهدنبال موضوعی و تلاش کردن برای حل مسئلهای هستیم.»
او به ارزش کتاب «مسئله روش» اشاره کرد و گفت: «این کتاب از جنس آثاری نیست که به نظر میرسد ماشین روش شدهاند. کتاب میخواهد بگوید که روش دشوار است. روش تعریفی نیست، مانند ابزاری نیست که به سراغش برویم، بلکه یک نگاه استعلایی است که در کتاب مسئله روش به آن پرداخته میشود.»
فراستخواه ادامه داد: «روش باید عنصر سکوت و فهم نادانی داشته باشد؛ بوردیو در معرفی روش معتقد است یک ابتکار و ترکیبی از تقلاهاست که از زوایای مختلف نگاه میکند تا با سویههای نگفته درگیر شویم. روش، کسب جمعیت از زلف پریشان است و به واقع آسفالت کردن یک راه یکطرفه نیست!»
روش، معبری برای رسیدن از شک به یقین
وی با بیان اینکه روش تکوینی است و سر صحنه ساخته میشود، در ادامه گفت: «در عالم روش از شک به یقین میرسیم. در تحقیق حرکتی وجود دارد: اول شک میکنیم و سپس به بداهت و یقین میرسیم؛ روش همچنین فتوحات دارد که البته فتوحات خطرناک است و ما را تبدیل به سوژهای میکند که تصور کنیم چیزی غیر از آن نیست.»
فراستخواه به نقش دلوز ( Deleuze) در زمینه روش نیز اشاره کرد و گفت: «او رخداد و دویدن را در اینباره مطرح میکند. روش از منظر وی درون ماندگار است و با گرههای کور و افتانخیزان همراه است. بنابراین لازم است که روش را بهمثابه اسطوره ماشین حل مسائل معرفی نکنیم. استعاره گاری جلوتر از اسب درباره روش مناسب محسوب میشود؛ روش گاری است نه اسب. اما برای ما روش، اسب اسطورهای شده و آن را فنسالارانه تلقی کردهایم.»
او در پایان تأکید کرد: «ما روشزدهایم و باید به فهم، اندیشهورزی، تفکر و اکتشاف بپردازیم. وقتی روشزده میشویم، تحقیق تکینه میشود. روش چیزی است و یک خصیصه آستانهای دارد. روش، آیینی نیست و حالت معنویت و روحانیت ندارد؛ در فضای معنوی، مراقبت و قرب به حق وجود دارد، اما تحقیق حالت ترس و ابهام دارد و معلوم نیست آخرش به کجا میرسد. در واقع در تحقیق، عملکرد و پرفورمنس ( performance) داریم، اما ما به اشتباه تحقیق را متد (method) تعریف کردهایم. روش شکل گرا و یا “فرمیتیو” ( formative) نیست، بلکه حالتی خلاقانه ( creative) توام با ابداع دارد.»


اینجا
کتاب و کتابخوانی در گفتوگو با مقصود فراستخواه؛
زوال طبقه متوسط فرهنگی علت کاهش کتابخوانی
نمیتوان کتاب را در شکل سنتیاش منجمد کرد

مقصود فراستخواه چهار گونه خواندن تمدنی، معاصرساز، دگرگونساز و سبک زندگی را بهعنوان میراث تاریخی و اجتماعی ما صورتبندی میکند
و از زوال طبقه متوسط فرهنگی، زوال اوقات فراغت، فروپاشی مرجعیت فکری و فرسایش حیات ذهنی بهعنوان موانع تازه بر سر راه خواندن نام میبرد.
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ، الهام عبادتی: کاهش کتابخوانی در ایران سالهاست به مسئلهای تکرارشونده در گفتوگوهای فرهنگی بدل شده است؛ مسئلهای که هر بار با ظهور فناوریهای جدید، از شبکههای اجتماعی تا هوش مصنوعی، با ادبیات تازهای بازخوانی میشود. اما پشت این پرسش آشنا، لایهای عمیقتر نهفته است: آیا واقعاً با «افول کتاب» روبهرو هستیم یا با دگرگونی در «شیوههای خواندن»؟ خواندن چه نسبتی با زندگی روزمره، با طبقه متوسط فرهنگی، با مرجعیت فکری و حتی با حیات ذهنی ما در کلانشهرهای امروز دارد؟
مقصود فراستخواه، جامعهشناس و مدرس دانشگاه، از جمله چهرههایی است که مسئله خواندن را فراتر از قالب «کتاب» میبیند. او در این گفتوگو به جای پرسش از کاهش کتابخوانی، ما را به فهم «عمل خواندن» فرامیخواند؛ عملی تمدنی که ریشههای آن را میتوان از زکریای رازی و ابوریحان و ناصرخسرو تا خوانشهای پیشامشروطه و سبک زندگی دهههای ۴۰ و ۵۰ دنبال کرد.
گفتوگوی پیشرو، تنها تلاشی برای فهم وضعیت کتابخوانی نیست؛ دعوتی است برای بازاندیشی در نسبت ما با «خواندن»، با دیگری، با جهان پیچیده امروز و با آگاهیای که نه در خروجیهای سریع، بلکه در فرآیند آرام و پیوسته فهم شکل میگیرد.
***
این بحث عمومی همواره مطرح بوده و همیشه نیز گفته میشود که ایرانیها، یا بهطور کلی مردم، کم کتاب میخوانند. اکنون نیز با ظهور هوش مصنوعی، شبکههای اجتماعی، اینترنت، موبایل و غیره، باز تأکید میشود که مردم کمتر کتاب میخوانند. البته برخی هم مانند دکتر جعفریان معتقدند بهتر است مردم اصلاً کتاب نخوانند؛ استدلالشان این بود که چرا همه را وادار میکنید کتاب بخوانند. اعتقاد داشتند شکل کتابخواندن و فرم کتابخانه تغییر کرده است. شما سالها در حوزه آموزش، بهویژه آموزش دانشگاهی و روانشناسی آموزشی، فعالیت میکنید و در حوزه عمومی حضوری فعال و ارتباط جدی با اقشار گوناگون، بهخصوص دانشگاهیان، دارید. نظر شما درباره وضعیت فعلی کتاب و کتابخوانی چیست؟ آیا فکر میکنید واقعاً کتابخوانی کاهش یافته و این کاهش آسیبی جدی است که باید به آن پرداخت؟ یا دیدگاه متفاوتی دارید؟
من نگاه کمی متفاوت دارم. برای من، آنچه واقعاً مسئله است، خودِ عمل خواندن است؛ نه لزوماً خواندنِ یک ابژه بهنام «کتاب». خودِ فعل خواندن بهعنوان یک کنش، برای من جنبه پرابلماتیک دارد و باید با آن مواجه شویم، نه اینکه از آن بگریزیم. ما باید عمیقاً با ابعاد مختلف این مسئله درگیر شویم. آنچه من بیان میکنم، بخشی ناشی از تجربهها و خاطراتم است. معمولاً وقتی میخواهیم چیزی را ارزشگذاری کنیم، آن را یا با یک ایدهآل آینده مقایسه میکنیم، یا بهترین تجربیات گذشته خودمان را مد نظر قرار میدهیم. مثلاً میتوان «خواندن» را نوعی خواندن «تمدنی» دانست، چون تمدن ما بر مبنای خواندن شکل گرفته است.
برای مثال، اگر زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، ناصرخسرو یا ابوالعالی حکیم ایرانشهری را نمیخواندند، ما امروز اصلاً آشناییای با ابوالعباس ایرانشهری نداشتیم. فرض کنید در حال حاضر میگوییم فیلسوفی ایرانی به نام ایرانشهری در نیشابور زندگی میکرده، فلسفه هستی و نظریاتی درباره ایران داشته و نوعی تحمل فلسفی را در بحبوحه انحطاط دولت ایرانی و در مواجهه با حمله اعراب و خلافت تبیین میکرده است. اگر ابوالعالی و ابوریحان بیرونی تجربههای خواندن خود درباره ابوالعباس ایرانشهری را برای ما روایت نکرده بودند، ما بخش عظیمی از تجربه و حافظه تمدنی خود را از دست میدادیم، مگر اینکه بعدها اطلاعات پراکندهای پیدا کنیم. عمل خواندن در آن دوره تاریخی تا چه اندازه مهم و بنیادین بوده است!
یک مثال دیگر: شاید بهتر بدانید ابنسینا چهل بار کتاب متافیزیک را خوانده و باز هم در فهم آن دچار چالش بوده تا زمانی که آثار فارابی را خوانده است. توجه کنید، ابنسینا چهلبار متنی را مطالعه میکند و درگیر آن میشود. من این را «خواندن تمدنی» مینامم و تجربههایم را مبنای ارزیابی وضعیت موجود قرار میدهم. یا اگر دچار توقف و انقطاع شویم، حس میکنم نوع دیگری از خواندن رخ داده است؛ خواندنی که ما را معاصر کرده و سامان داده است: مثلاً میرزا رضا تبریزی، مهندسباشی، یکی از پنج نفر اعزامی به انگلستان در دوره عباس میرزا بود. او زبان تمدن و انحطاط امپراتوری رم را آموخت و از طریق خواندن این مفاهیم را به ایران آورد. او کتاب پطر کبیر را میخواند، ترجمه میکند و از تجربه انحطاط امپراتوری رم الهام میگیرد. مفهوم انحطاط، از طریق عمل خواندن، برای جامعه ما موضوعیت مییابد. بنابراین عمل خواندن سبب معاصرشدن ما میشود.
گونه سومی از خواندن نیز تصور میکنم: خواندنهایی که وضعیت امروز ما را مسئلهمند میکند. به این نوع، «خواندنهای دگرگونساز» میگویم؛ کتابهایی که خوانده شدند و منجر به دگرگونی اجتماعی شدند؛ مانند سیاحتنامه ابراهیم بیگ نوشته زینالعابدین مراغهای، که وقتی خوانده شدند، به یک گفتوگوی اجتماعی، یک همهمه و یک پرسش جمعی تبدیل شدند: چرا شهرهای ما مردهاند؟
من از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب ایران سفر کردهام و شهرهای گوناگونی را دیدهام. در «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» نوشته زینالعابدین مراغهای، نویسنده درباره برخی شهرها نوشته که مثلاً فاضلابشان چنین وضعی دارد، بوی نامطبوعی در فضا پیچیده، بازرگانی و شرکت تجاریای وجود ندارد. سپس این شهرها را با غرب مقایسه میکند. ضیاءالدین مراد این کتاب را خوانده است و با اطمینان میتوان گفت که یکی از لحظههای مهم در دوره پیشامشروطه بوده که ما را تغییر داده است.
همچنین کتاب احمد طالبوف موجب تحول در آموزش، زبان، نحوه نویسندگی و سبک نگارش شد. یا مثلاً کتاب «خاطرات یک خر» که امینالدوله یا اعتمادالسلطنه نخستینبار ترجمه کردند و بعدها ترجمههای دیگری نیز از آن منتشر شد. این کتاب یک رمان تلخ و تراژیک است که راوی آن یک خر است. خر در داستان از بلاهت بشر و حماقت جامعه انسانی سخن میگوید و توضیح میدهد که چگونه انسان به تنهایی به سعادت نمیرسد و سعادت عمومی شرط سعادت فردی است. حتی تصریح میکند که اگر کسی نتواند در جمع نیکبخت باشد، باید مهاجرت کند، چراکه نیکبختی فرآیندی جمعی است.
این مثالها را آوردم تا نشان دهم که چگونه «خواندن» توانسته برای ما «پرسش» ایجاد کند؛ جهان را برای ما «مسئلهمند» کرده و ما را از آگاهی صرف، به مرحلهی پرسشگری درباره جهان، وضعیت و بودنمان رسانده است.
برای طولانی نشدن بحث، به یک نوع دیگر از خواندن هم اشاره میکنم که آن را «خواندن به مثابه سبک زندگی» مینامم. خواندنهایی که تا اینجا گفتم، بیشتر خواندنهای نخبگانی بود، چه در گذشته، مانند خواندن ابوریحان از آثار ابوالعباس ایرانشهری، و چه در نمونههای بعدی. اما در دهههای گذشته، بهویژه دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی، تجربهای داشتیم که در آن واقعاً کتاب و رمان خوانده میشد، ترجمهها و تألیفها دستبهدست میگشت و مردم کتاب را دوست داشتند و میخواستند بخوانند. این خواندنها به یک سبک زندگی تبدیل شد که در آن اندیشیدن، مسئلهمند کردن امور عادی و معنا بخشیدن به تجربههای روزمره جای داشت.
به نظر من اینها پایههایی هستند که باید امروز بر اساسشان مسائل را بررسی کنیم، وضعیت را مسئلهمند سازیم و با «آشناییزدایی» ببینیم چگونه یک لختی و اینرسی در جریان خواندن و عمل خواندن ما پدید آمده است.

شما چهار گونه خواندن را نام بردید: تمدنی، معاصرساز، مسئلهمحور یا دگرگونساز، و سبک زندگی. به اعتقاد شما کدام یک از چهار گونه خواندن اهمیت بیشتری دارد؟
به نظر من کنش خواندن، یک کنش اجتماعی، جمعی و بخشی از زندگی روزمره است. من خودم هر روز از وسایل حملونقل عمومی استفاده میکنم و در مترو کمتر کتاب در دست جوانها میبینم؛ بیشتر موبایل است و لمس مداوم صفحهها بدون تمرکز. این نکته مهمی است. در پاسخ به این پرسش که آیا گذار از کتاب فیزیکی به ابزارهای دیجیتال آسیبزاست، میگویم نه لزوماً. من خودم کتاب کاغذی را دوست دارم، ورقزدن و لمس اوراق را تجربهای ویژه میدانم، اما در عین حال کتابهای الکترونیکی (ایبوک) هم در برنامه مطالعهام هست. مثلاً کتابهایی که برای سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ در لیست من هستند، کاملاً دیجیتالاند. با وجود این، همچنان حس کتابخواندن را دارم: صفحهها را به خاطر میسپارم، میان صفحات توقف میکنم، دوباره مرور میکنم و پرسشهای تازه برایم شکل میگیرد.
این برای جامعهای که حدود ۲۰ میلیون نفر تحت تأثیرشاند، اهمیت دارد. اما در جامعهای که سواد عمومی دارد، وقتی در اتوبوس، کافه و فضاهای عمومی کمتر کتاب میبینم،
پرسشی که پیش میآید این است که چرا؟ آیا علت تکنولوژی است؟
این را نباید فقط گردن «تکنولوژی» انداخت. چنین رویکردی نوعی فرافکنی است. هوش مصنوعی یا هر فناوری دیگر «دیگری» ماست و باید با دیگری خود گفتوگو کنیم. هر دیگری هم فرصتهایی دارد و هم امکان ایجاد لحظههای مسئلهمند.
هوش مصنوعی و تکنیک، نیمههای روشن و نیمههای تاریک دارند. در نیمه تاریک، میتوانند به کتاب آسیب بزنند، چون آگاهی را به «محصول» و «خروجی سریع» تبدیل میکنند؛ در حالی که کتاب حامل «فرآیند آگاهی» است: سطر به سطر، میان سطرها، لابهلای سطور یا حتی فراسوی آن. کتاب ما را به گردش، بازی و رفتن به فراکتاب دعوت میکند.
از نظر من، یکی از علل مهم کاهش کتابخوانی، «زوال طبقه متوسط فرهنگی» است. این طبقه، با سبک زندگی فرهنگیاش (تئاتر رفتن، کتاب خواندن، حضور در شبکههای فرهنگی) از طبقه متوسط اقتصادی متفاوت است. وقتی این طبقه در حال فروریزی است، شرایط امکان خواندن هم کاهش مییابد.
البته با این نکته نیز موافقم که در ایران همچنان خواندن وجود دارد و مثالهای زیادی از جلسات کتابخوانی گروهی و فعالیتهای مشابه هست. همین کتابخانهای که حدود ۱۵ سال پیش در ایران تأسیس شده، برایم جالب بود: بیش از صد نفر، عمدتاً زنان، در آن به خواندن مشغول بودند و تکنولوژی هم به این روند کمک کرده است.
با این حال، این نمونهها نمیتوانند نماینده کلیت جامعه باشند. حتی همان افراد خوانشگر نیز با موانعی روبهرو هستند و گاهی نمیتوانند روند مطالعه خود را ادامه دهند.
اینکه بعضیها مشکلشان همان گرفتاریهای طبقه متوسط فرهنگی است، خودش یک نکته مهم است. یکی از عوامل، «زوال اوقات فراغت» است. زندگی به گونهای شده که بخش بزرگی از زمان، دیگر آن leisure timeیا اوقات فراغت تمدنساز را از دست دادهایم. اوقات فراغت کم شده؛ گرفتاریهایی مانند چندپیشگی (multi-jobbing) جای آن را گرفتهاند.
عامل دیگر، «زوال مرجعیت» است. امروز پدیدههایی چون سلبریتیها جای گروههای مرجع اجتماعی را گرفتهاند. پیشتر، کتابها بیشتر در سایهی گروههای مرجع فکری، علمی، یا روشنفکری خوانده میشدند. یعنی یک مترجم یا مؤلف که افق تازهای پیش روی ما میگشود، با طرح یک دعوی فکری یا پرسش تازه، انگیزه خواندن ایجاد میکرد. ما اغلب کتابی را میخوانیم که یا پرسشی تازه طرح کند یا اندیشهای نو عرضه کند. در جامعه امروز، مرجعیت فکری و علمی پاداش چندانی نمیگیرد، آزادی آن محدود شده و سانسور نیز مانع بزرگی است.
یکی از همکاران دانشگاهی من یکبار گفت: «ما کتاب خطرناک نداریم.» کتاب خطرناک یعنی کتابی که دعوی تازهای مطرح کند، برخلاف جریان عادی تفکر حرکت کند یا سوالی بنیادی و تازه پیش بکشد. این زوال مرجعیت فکری، فضا را به سلبریتیها سپرده است. البته نمیخواهم سلبریتیها را تخطئه کنم، اما باید پذیرفت که آنها نمیتوانند نقش گروههای مرجع علمی و فکری را در خواندن و اندیشیدن ایفا کنند.
عامل دیگر، شاید بتوان گفت «زوال ذهن» است. به تعبیر زیمل (Georg Simmel)، مسئلهی «حیات ذهن» در کلانشهرها، یعنی شهری که زندگی ذهنی در آن بهتدریج فرو میپاشد. زیمل میگفت ذهن پرسشگر، متمرکز و متبدل به امور، در غوغای کلانشهر پراکنده و شکسته میشود. این ازدحام، رفتوآمد، ترافیک و شلوغی، آن آرامش و تمرکز لازم برای تأمل و تفکر را میگیرد. کتاب به یک «حیات ذهنی» نیاز دارد؛ جریانی که با تمرکز، معناکاوی و لحظههای انکشاف فکری همراه است.
بهنظر من، این موضوع با ایدهای که میلان کوندرا در کتاب «خنده و فراموشی» مطرح میکند همخوان است: «در درون هر کس، یک نویسنده و یک خواننده وجود دارد. اما اگر صدای نویسنده درون ما آنقدر بلند شود که صدای خواننده خاموش شود، روزی میرسد که اگر همه صبح از خانه بیرون بیایند و فریاد بزنند "ما نویسندهایم"، لحظهای از ناشناسی جمعی فرا میرسد.» ما باید ابتدا «خواننده» باشیم. به نظر من، این خواننده درونی سرکوب شده است.
امروز اغلب افراد منتظرند تا نوبت حرفزدن خودشان برسد، نه اینکه به سخن دیگری گوش بسپارند. به تعبیر دکارتی، نوعی «سوژگی» شکل مسخشدهای یافته است؛ همه میخواهیم بهسرعت جهان را بشناسیم و آن را در تملک شناختی خود بگیریم. حال آنکه خواندن نیازمند احساس «ندانستن» و تنشِ ناشی از این نادانستگی است. باید بپذیریم که جهان پیچیده است و برای فهم آن باید به دیگری رجوع کنیم، سخن او را بشنویم و دریچهای تازه بگشاییم.
«استماع»، که متفاوت از شنیدن صرف است، همین گوشسپردنِ فعال به دیگری است و یکی از لذتهای خواندن نیز از همین حس برمیخیزد. کتاب خواندن بخشی از تجربهی مواجهه با دیگری، فهم او و دریافت جهان از طریق روایت او است.
البته این مسئله پیچیده است، اما با این حال با دوستانی که میگویند «نمیتوان کتاب را در شکل سنتیاش منجمد کرد» موافقم. نمیتوانیم در آویختگی نوستالژیک با گذشته بمانیم. کتابها زمانی نسخه خطی بودند تا آنکه گوتنبرگ دستگاه چاپ را ساخت. آن تحول، شکل خواندن را تغییر داد و حتی رفرم اروپا و پروتستانتیسم را برانگیخت. امروز نیز ایبوکها و فناوریهای تازه، بخشی از تحولات جهاناند.
باید توسعه را نه به معنای نفی گذشته، بلکه به معنای دمیدن جان تازه در تجربههای پیشین دانست. این همان جایی است که ما همچنان میتوانیم درباره «خواندن» پرسشگری کنیم و تنش سازندهای پیرامون حفظ کتابخوانی بهمثابه یک سبک زندگی ایجاد کنیم.


بحث مقصود فراستخواه دربارۀ کتاب آموختن از طبیعت وزیستبوم
15 آبان 1404 تبریز
سالن اجتماعات سازمان مدیریت و برنامه ریزی و با همکاری اداره کل محیط زیست استان آذربایجان شرقی
پوشه شنیداری در کانال تلگرامی مقصود فراستخواه

به تاریخ اجازه ندهیم تا این حد به لحظه حال ما وارد شود.
خودمان را از نو تعریف و تاسیس بکنیم.
تاریخ در خلوص خود باقی نمیماند، تبدیل به کلیشههایی میشود و به ما حمله میکند.
به تاریخ ایران علاقه دارم اما دلیلی ندارد این دلبستگی، لحظه اکنون من را به تعویق بیندازد.
تاریخ را رها کن چه میزان برای خودت قلمرو میسازی.
وزن تاریخ از ما آویزان میشود و نمیگذارد حرکت کنیم. هویت ما در زندگی روزمره است.
خبرگزاری کتاب در اینجا
مقصود فراستخواه در نشست نقد و بررسی کتاب «سیاست، اجتماع، ادبیات»؛
همه چیز را به تاریخ حواله میکنیم
فراستخواه گفت:لازم است به تاریخ اجازه ندهیم تا این حد به لحظه حال ما وارد شود. خودمان را از نو تعریف و تاسیس بکنیم. تاریخ در خلوص خود باقی نمیماند، تبدیل به کلیشههایی میشود و به ما حمله میکند. صمیمانه از کسانی هستم که به تاریخ ایران علاقه دارم اما دلیلی ندارد این دلبستگی اکنون من را به تعویق بیندازد. تاریخ را رها کن چه میزان برای خودت قلمرو میسازی. وزن تاریخ از ما آویزان میشود و نمیگذارد حرکت کنیم. هویت ما در زندگی روزمره است.
سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سبحان کیانی؛ مراسم رونمایی و گفتوگو درباره کتاب «سیاست، اجتماع، ادبیات» نوشته همایون کاتوزیان، روز چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ در بوکلند مارکیز برگزار شد. در این مراسم تنی چند از فرهیختگان و دانشگاهیان سخنرانی و درباره ابعاد، شخصیت و محتوای کتاب به بحث و گفتگو نشستند.
در ابتدای برنامه محمدعلی نیازی ضمن خوشآمد گویی به حضار و مهمانان برنامه و همچنین تبریک هفتم آبان به مناسبت بزرگداشت کوروش بزرگ، به توضیح مختصری از کتاب پرداخت: این اثر شامل چهارده گفتار و نوشتار است که اگرچه کتابی نسبتاً کم حجم است اما به سبب عنوانی که دارد از سه استاد گرانقدر دعوت کردیم که در رابطه با این کتاب سخنرانی کنند. همچنین خوشحالیم که در کنار کاتوزیان به صورت برخط حضور داریم. من شخصاً قریب هیجده سال توفیق آشنایی با او را دارم. با اینکه از دهه چهل خورشیدی ساکن انگلستان هستند اما همیشه دغدغه ایران دارد و به فرهنگ آن فکر میکند.
همایون کاتوزیان در توضیح مختصری گفت: همانطور که مشاهده میکنید عنوان کتاب «سیاست، اجتماع و ادبیات» است و در همه دورهها، گفتگوها و مقالاتی را پیرو ادبیات که شامل چند داستان است ذکر شده و از جمله کارهایی که من انجام میدهم داستاننویسی میباشد. یک دوره تاریخنگاری مختصری هست از دوره پیش از اسلام تا امروز. همچنین گفتگوهایی درباره انقلاب مشروطه و پنجاه و هفت نیز در آن موجود است.
کاتوزیان یک متفکر بین رشتهایست
سخنران بعدی مقصود فراستخواه گفت: من به عنوان یک دانشآموز چهار دهه است که کاتوزیان را مطالعه میکنم. هر کتابی که از این استاد عزیز منتشر شده است تا جایی که به دست من رسیده مطالعه کردهام. خوشحالم در زمانهای زندگی میکنم که همایون کاتوزیان نیز در آن دوره هست و امیدوارم حیات ارزشمند ایشان دراز باد. کاتوزیان یک متفکر بین رشتهای است در زمینههای ادبیات، جامعهشناسی، اقتصاد، سیاست، روششناسی، ایدئولوژی و روش و در حوزههای مختلف بینرشتهای و چندرشتهای است.
فراستخواه گفت: جمله کارهای او جامعهشناسی تاریخی است او نشان میدهد به صورت تاریخی استبداد چگونه شکل گرفته است. این نمودی از بین رشتهای بودن است که شما به لحاظ تاریخی ریشه استبداد را مطالعه میکنید یعنی هم جامعهشناسی نهادها و ساختارها است و چگونه این استبداد آمده برای ما یک فرهنگ سیاسی ایجاد کرده است. تضاد دولت و ملت یکی از آرای او است. کاتوزیان از جامعه کوتاه مدت صحبت میکند که گاهی به اشتباه اینگونه فهم میشود که ما تاریخ نداشتهایم بلکه مراد او این است که جامعه کوتاه مدت است و انباشت در آن به سختی اتفاق میافتاد چون شکوفه ها در معرض باد بود.
وی در ادامه نظرات خود خاطرنشان کرد: در این کتاب مصاحبهکننده از او میپرسد چرا ما نمیتوانیم یک حکمرانی خوب داشته باشیم؟ چرا الگوی منازعه شکل گرفته است؟ چرا ساختارهای ما موقت هستند؟ واقعاً میشود در همچین دنیایی با این نهادهای موقت به توسعه رسید؟ چرا سازش که اساس سیاست معقول است در میان ما ناسزا است؟ او مثالهایی در این کتاب میزند مثل اینکه وقتی رادیو عراق یا شوروی به شاه بد و بیراه میگفتند مردم خوشحال میشدند. چگونه وقتی شاه جزایر تنب بزرگ و کوچک را از انگلیسها پس میگرفت به او لقب فاتح تنبان می دادند؟ چرا هر کس میمرد میگفتند شاه کشته است؟ بسیاری از این خاطرات را در این کتاب آورده است.
او ادامه داد: به نظرم او فرض را بر این گرفته است که تاریخ اجازه نمی دهد تاریخ موجودیت خیلی خیلی قوی است و مدام به حال ما هجوم میآورد و به آینده ما هجوم میآورد و نمیتوانیم کاری بکنیم. انگار تقدیر تاریخی بر جبین ما نوشته شده است تاریخ خداست خداوندگار تاریخ. همان چیزی که الهیون میگویند خدا. به گونهای که استبداد فابریک جوامع ماست. در نتیجه گریزی از این نیست و ما هم همه چیز را به تاریخ ارجاع بدهیم. الهیون هر چیزی که باید در خود جستجو کند در آسمان جستجو میکند. ما هم ممکن است با تاریخ همین کار را انجام دهیم و هر چیزی را حواله به تاریخ کنیم. آیا تاریخ اجازه میدهد ما دموکراسی داشته باشیم؟ گویا نمیدهد.
فراستخواه در پایان گفت: ما دچار یک امر کلی میشویم، امر کلی ایران یا امر کلی تاریخ. از این امر کلی اصول کلی درمیآوریم که استبداد برای ماست، خلقیات استبدادی داریم و پرونده ما همینجا بسته میشود. لازم است به تاریخ اجازه ندهیم تا این حد به لحظه حال ما وارد شود. خودمان را از نو تعریف و تاسیس بکنیم. تاریخ در خلوص خود باقی نمیماند، تبدیل به کلیشههایی میشود و به ما حمله میکند. صمیمانه از کسانی هستم که به تاریخ ایران علاقه دارم اما دلیلی ندارد این دلبستگی اکنون من را به تعویق بیندازد. تاریخ را رها کن چه میزان برای خودت قلمرو میسازی. وزن تاریخ از ما آویزان میشود و نمیگذارد حرکت کنیم. هویت ما در زندگی روزمره است.
شاعر خلقم و از هر دو جهان آزادم
سخنران بعدی مهدی محبتی به ارائه نظرات خود پرداخت: از همین اول که نام کتاب را نگاه میکنیم سیاست، اجتماع و ادبیات شاید این سوال باشد که چرا اینقدر مباحث ناهمگن؟ این نشان هوشمندی نویسنده است برای انتخاب نام این کتاب. این سه به قدری به یکدیگر آمیختهاند که آنها را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. عده ای در گذشته نظرات افراطی داشتند مانند چپها که تمام قالب های ادبی از طریق مسائل اجتماعی است که ظهور میکند و خیلی بحث و نظر میکردند که تو بگو در چه جامعهای زندگی میکنی من بگویم چه ادبیاتی تولید میکنی. البته عدهای میگفتند ادبیات اوضاع سیاسی اجتماعی را جهت میدهد. امروزه این نظریات افراطی تعدیل شده و به صورت تعادلی دیده میشود. به قول سعدی: وقتی سخنور حرف میزند و سخن شنو درک نمیکند هر دو دچار افسردگی میشود و هر وقت سخنور بگوید و سخن شنو درک کند هر دو بالا میآیند.
همچنین او گفت: هر کاری که در امر ادبیات انجام دهیم یک امر سیاسی است چه یک بیانیه بدهیم یا شعار یا کسی برود به شراب و زن و موسقی بپردازد. کسی در آن بالاست به صورتی تنظیم میکند که تو به صورت عریان به امر سیاسی بپردازی یا اصلاً خودت هم متوجه نباشی که این هم امر سیاسی است مگر اینکه آدم بسیار باهوشی پیدا شود که در تاریخ نباشد که این عده بسیار اندک هستند. این مقدمه را گفتم که وارد بحث ادبی کتاب بشوم.
محبتی ادامه داد: او به سهشیوه ورود پیدا کردهاست به امر ادبی. ورود مستقیم که نظر خود را پوستکنده درباره ادبیات گفتهاند و آن تحلیل زندگی و شعر ژاله قائم مقامی است. شعرهایی گفته است که از میان آن شاخههای مبارک فروغ و سیمین بهبهانی پدید میآیند. دوم مصاحبههایی که انجام داده است و گفتگوهایی که درباره غلامحسین ساعدی و شفیعی کدکنی کردهاند و نظر ایشان درباره شعر و نوشتههای آنها گفته است. سومین خلاقیت ادبی است که چهار داستان کوتاه و یک شعر را در این کتاب آورده است. عناوین این چهار داستان جالب است: عنوان اول هست «شاعر خلقم و از هر دو جهان آزادم»، عنوان داستان کوتاه دوم «حزب شما حزب مچل رهبرتون لنین کچل» و سومین عنوان «آنقدر خندیدم که اشکم جاری شد، سی تیر ۱۳۳۱». در پایان یک شعر سورئالیستی آورده شده است.
او اضافه کرد: در مصاحبه بیشتر از مصاحبه شونده، مصاحبهگر مهم است که مصاحبه را به کجا بکشد به آنجایی که خود او میخواهد. در رابطه با مصاحبهای که با کاتوزیان میشود معلوم است که این دو نفر مصاحبه گر زیاد تخصص در امر ادبی ندارند و مصاحبه به نوعی آن بار علمی لازم را ندارد. به طور مثال در مصاحبه کاتوزیان بسیار مسلط وارد میشود و جواب سوال آنها درباره شفیعی کدکنی میگوید: من ندیدم اصلاً شفیعی کدکنی حرفی درباره جهان بیرون از قلمرو زبان امری است بی معنا. او اشاره میکند این حرف ویتگنشتاین است. حتی خود او این نظر ویتگنشتاین را رد میکند و میبینیم چقدر استقلال رای مهم است.
این سخنران همچنین اضافه کرد: همانطور که دیگر سخنرانان گفتند کاتوزیان گفت من اسیر دو ساواک بودم: ساواک پهلوی و دیگر ساواک چپها. در تاریخ ما همیشه مناظره امر ملعونی بوده است مثلاً غزالی در کتاب معروف خود در نامهای به سلطان سلجوقی میگوید رفتم بر سر مزار ابراهیم و از هرگونه مناظره توبه کردم چون هیچکس به دنبال حقیقت نیست و همه دنبال اثبات منیت خود هستند. نکتههای در این مصاحبه از کاتوزیان پرسیدهاند نکات قویای نیست. اگر بگوییم شفیعی کدکنی قصیدهسراست درست نیست زیرا او را بیشتر با اشعار نوی او میشناسند.
محبتی در پایان گفت: نکته دیگری که او اشاره میکند سعدیکشی در میان متجددان و چپهاست. بیشترین حملهای که به سعدی میشود در میان چپهاست. سعدی کشی نشانه عدم تعادل است. پنجره سعدی روبه زندگیست نه پشت به زندگی. نکته دیگر گلستان بزرگترین اثر طنز قرن هفتم است که ما این را قبول نداریم. در معرفی شخصیت ژاله قائم مقامی کاتوزیان خوب وارد میشود و مصاحبه گر مسیر را تعیین نمیکند چون او خود قلم به دست است و به جلو میرود. از نظر محتوا خیلی خوب توانسته است جامعه دهه چهل تا شصت را برای ما آفتابی کند. اما از لحاظ فنی داستان نویسی بسیار مسئله سخت است چون کار او داستان نویسی نیست. با اینکه کتاب را کامل خواندم اما ندانستم که علت رابطه همیشه خراب میان دولت و ملت چه بوده است.
خودخواهی و تقدیس قدرت بسیار اغوا کننده است
احمد زیدآبادی آخرین سخنران این نشست بود که به ارائه نظراتش پرداخت: من از کسانی بودم که از حضور همایون کاتوزیان بهره بردهام. اگر بخواهم درباره کتاب صحبت کنم به اختصار بخشی که مصاحبه هست مصاحبههای خوب و پر باری نیست و احتمالاً مکتوب بوده چون به صورت چالشی بیان نشده است که دوباره از میان جواب سوالی بیرون بیاید. آنچه در بخش ادبی است من صاحب نظر نیستم اما آن چیزی که پسندیدم سه بخش از آن چهار بخش داستان کتاب است. من در در طنز بسیار به چخوف علاقهمندم و هیچکس مثل او نشد که علاقه پیدا کنم به جز نجف دریابندری (چنین کند بزرگان) به ظاهر ترجمه است اما به واقع خودش نوشته است. این سه داستان طنز زیبایی دارند و من در واژههایی که به کار رفته من خیلی دوست داشتم. هیچچیز مانند داستان واقعیت را مکشوف نمیکند.
زیدآبادی گفت: از این بابت میگویم یک داستان میتواند بسیار کمک کند بنابر تجربه شخصی هم هست. ما جز طبقات محروم بودیم و دورهای که سر از تخم بیرون آوردیم دوران چپگرایی بود و آثاری که میخواندیم بیشتر درباره طبقات و افراد پولدار بود. مطالعاتم را با آثار شریعتی آغاز کردم و شریعتی تاریخ جهان را در یک مبارزه طبقاتی می بیند و به یک نوع عدالت سوسیالیستی دامن میزند و ما فریفته آن شده بودیم و من حواسم بود درگیر این مبارزه طبقاتی نشوم اما چیزی که من را از این قضیه کند کتاب ژرمینال امیل زولا در زندان دومام در سال ۸۲ خواندم آنچنان در ذهنم پاشید و فهمیدم چه تناقضات ذاتی دارد از آنجا یک گسستی اتفاق افتاد. از این جهت این داستانها کمککننده هستند.
او ادامه داد: آنچه در بحثهای اساسی کاتوزیان من بخواهم اشاره ای بکنم مفهوم سازیهای آن است و تفکیک هایی که بین استبداد و دیکتاتوری انجام میدهند. او تاریخ را به عنوان یک روند محتوم کلاً قبول ندارد. تاریخ را به عنوان حوادثی که بر زندگی امروز تاثیر دارد نگاه میکند. چرا اینکه پدران ما ثنویت را برگزیدهاند نمیدانم و جهان بین حق و باطل تقسیم میشود و بینی وجود ندارد و مردم از پادشاه توقع حق داشتند. عشق ذاتش ایناست که به نفرت تبدیل و ناگهان تبدیل به عصاره همه پلیدی ها میشود و این در ناخودآگاه تاریخی ما وجود دارد. در خارج نحوه بحث کردن مطرح میشود در کودکان اما در اینجا از همان آغاز باید یک نفاق عمیقی را با خود حمل کرد. یک مسئلهای که به عنوان شخصی در بین ما وجود دارد این است که گویی هیچ چیز در ذهن ما انباشت نمیشود. خودخواهی و تقدیس قدرت بسیار اغوا کننده است. حاکمان آنقدر از استعداد بیبهرهاند که چیز به قدرت خود به هیچ چیز فکر نمیکنند.
***
درپایان نشست، همایون کاتوزیان، نویسنده اثر اضافه کرد: این کار ادامه دارد. بنده بعد از ۶۵ سال این کار را که شروع کردم ادامه خواهم داد تا نفس در سینه دارم.


جلسه نقد و بررسی کتاب
«صلح گرم؛ نظریه اى براى گذار از صلح سرد و عقب ماندگى» (در دست انتشار)
نوشته دکتر على اکبر علیخانی
با حضور:
مقصود فراستخواه
نعمت الله فاضلی
محمدمهدى مجاهدى
و با حضور نویسنده کتاب
مدیر نشست: جواد رنجبر درخشیلر
یکشنبه ۱۱ آبان ساعت ۱۵
گروه اندیشه انجمن علمی مطالعات صلح ایران با همکاری دبیرخانه دائمى همایش بین المللى صلح و حل منازعه دانشگاه تهران برگزار می کند:
تهران: خیابان کارگر شمالی، پردیس شمالى دانشگاه تهران، دانشکده مطالعات جهان، تالار حنانه
فایل صوتی :
https://t.me/mfarasatkhah/2473

رویداد رونمایی و گفتوگو درباره کتاب «سیاست، اجتماع، ادبیات»
اثر دکتر همایون کاتوزیان | انتشارات مروارید
کتاب حاضر مجموعهای خواندنی از مقالهها و گفتوگوهای دکتر همایون کاتوزیان در حوزههای سیاست، اجتماع و ادبیات است؛ آثاری که به موضوعاتی چون روشنفکران و انقلاب، سنت استبداد و رانتیریسم در فرهنگ سیاسی ایران، مدارا و مدیریت، تاریخنگاری ایران و مشروطه، و نیز مباحث ادبی و داستانی چون آثار دکتر شفیعی کدکنی، ژاله قائممقامی و ادبیات سیاسی و اجتماعی معاصر میپردازد.
در این نشست، دکتر همایون کاتوزیان از دانشگاه آکسفورد بهصورت زنده ویدئویی سخنرانی خواهند کرد.
همچنین سه پژوهشگر برجسته به بررسی بخشهای گوناگون کتاب خواهند پرداخت:
دکتر مقصود فراستخواه — بخش اجتماع
دکتر احمد زیدآبادی — بخش سیاست
دکتر مهدی محبتی — بخش ادبیات
رویداد به میزبانی و اجرای محمدعلی نیازی برگزار میشود.
چهارشنبه ۷ آبان ۱۴۰۴
ساعت ۱۸
بوکلند مارکیز، تهران (سعادتآباد، میدان کاج «شهید طهرانی مقدم»، خیابان سرو شرقی، مجتمع تجاری مارکیز، طبقه دوم)
برای ثبتنام رایگان، به دایرکت اینستاگرام بوکلند پیام دهید.

ناقدان
دکتر مسعود کوثری
دکتر حمید رضا رحمانی زاده
دبیر
مرضیه ادهم
نویسنده
مقصود فراستخواه
پلتفرم کارزار نشست ویژهای درباره کتاب مهم «کنشگران مرزی» برگزار میکند. در این رویداد، با نویسندهی این اثر دکتر #مقصود_فراستخواه، جامعهشناس ایرانی و استاد برنامهریزی توسعه آموزش عالی، دکتر #مسعود_کوثری پژوهشگر ایرانی حوزه ارتباطات، فرهنگ، موسیقی و توسعه و استادیار و مدیر گروه ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین دکتر #حمیدرضا_رحمانی_زاده دهکردی، استاد علومسیاسی دانشگاه علامهطباطبایی و باقی دوستان و علاقهمندان همراه هستیم.
کتاب کنشگری مرزی به بررسی نقش افراد یا گروههایی میپردازد که در مرزهای فرهنگی، اجتماعی، یا سیاسی زندگی میکنند و چگونه این افراد با استفاده از موقعیت مرزی خود، به تغییر، تعامل یا مقاومت در برابر ساختارهای قدرت میپردازند.
از عموم علاقمندان و دغدغهمندان و کنشگران مدنی دعوت میکنیم همراه ما باشید.
برای ثبت نام رایگان (https://evand.com/karzarbook) روی لینک بزنید:
https://evand.com/karzarbook
☕️ ورود و پذیرایی در کافهرویداد کارزار برای عموم علاقمندان رایگان است.

رونمایی از دو کتاب استاد محمدعلی موحد
این نشست روز دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۴، ساعت پنج و نیم بعدازظهر در تالار خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار میشود.
بهمناسبت انتشار کتابهای «برگ و بار» و «گوهر معنا» بههمت نشر کارنامه، هشتصد و شصتمین شب از شبهای مجله بخارا به رونمایی از این دو کتاب اختصاص یافته است. این نشست با حضور استاد دکتر محمدعلی موحد و با سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه و علی دهباشی برگزار خواهد شد. کتاب «برگ و بار» شامل مقدمههای استاد موحد در باب تاریخ، حقوق و اندیشه، و کتاب «گوهر معنا» مقدمههای استاد بر کتابهای حوزه ادب و عرفان است. هشتصد و شصتمین شب از شبهای مجله بخارا، روز دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۴، ساعت پنج و نیم بعدازظهر در تالار خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار میشود. فرهنگسرای نیاوران در خیابان پاسداران، مقابل پارک نیاوران قرار دارد.

نشر نی برگزار میکند:
جلسه نقد و بررسی کتاب «از دارالفنون تا امیرکبیر»
با حضور:
مقصود فراستخواه
عباس عبدی
فرزاد نعمتی
زمان: دوشنبه ۵ خرداد، ساعت ۱۸:۱۵
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقه پنجم