مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

روشنفکری دینی؛ تاملی مجدد

: روشنفکری دینی؛ تاملی مجدد

 دکتر مقصود فراستخواه

این جلسه روز چهارشنبه، ۲۴ تیرماه از ساعت ۱۷ تا ۱۹ به صورت حضوری و آنلاین برگزار خواهد شد.
آدرس جلسه آنلاین: 

https://www.skyroom.online/ch/iaie/general-speech

آدرس  برای شرکت حضوری:

 تهران، بلوار میرداماد، بین ایستگاه مترو و میدان مادر، پلاک ۱۲۶ ، طبقه ۴ واحد

انجمن اسلامی مهندسین
کانال بله(
https://ble.ir/IAIEngineers)

سایت (https://iaiengineers.org/)

اینستاگرام (https://instagram.com/iaiengineers)

تماس با دفتر انجمن (https://ble.ir/IAI_Engineers)

عاشورا را از مصرف سیاسی و ایدئولوژیک نجات دهیم

اینجا

khabaronline.ir/xq2Qh

اینجا

دکتر مقصود فراستخواه: عاشورا را از مصرف سیاسی و ایدئولوژیک نجات دهیم

به گزارش اندیشه ما- اولین جلسه از سلسله نشست های خانه اندیشمندان علوم انسانی، به مناسبت ایام عاشورا در سال 1405 شنبه سی ام خرداد با سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه با عنوان« صورت بندی وبی صورتی عاشورا» برگزار شد. 

دکتر مقصود فراستخواه از  جامعه‌شناسان و اندیشمندان معاصر ایران است که آثار متعددی در حوزه دین، جامعه، آموزش عالی و روشنفکری دینی منتشر کرده است. او در آثار و سخنرانی‌های خود بر خوانش‌های انتقادی و انسان‌گرایانه از دین و سنت تأکید دارد و می‌کوشد میان میراث دینی، علوم انسانی جدید و مسائل جامعه معاصر پیوندی تازه برقرار کند.

دکتر مقصود فراستخواه در این سخنرانی با نقد بهره‌برداری‌های سیاسی، ایدئولوژیک و تاریخی از عاشورا، بر ضرورت بازگشت به «بی‌صورتی عاشورا» تأکید می‌کند؛ ساحتی که در آن حقیقت این واقعه فراتر از گفتمان‌ها و منافع قدرت آشکار می‌شود.

وی عاشورا را یک رویداد وجودی و انسانی می‌داند که انسان را با مفاهیمی چون رنج، آزادگی، وفاداری، شجاعت، رعایت و عظمت روح روبه‌رو می‌سازد. فراستخواه با بهره‌گیری از پدیدارشناسی و اخلاق فضیلت، امام حسین(ع) را نماد آگاهی دردناک، مقاومت در برابر شرارت و حماقت، و پیوند شگفت‌انگیز حماسه و مظلومیت معرفی می‌کند متن کامل سخنان ایشان را در ادامه می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می‌کنم خدمت برادران و خواهران گرامی. به نام خداوند قادر و مهربان، پروردگار شهیدان؛ و با درود بر راستی و صدقی که از واقعه‌ی عاشورا تجلی یافت.

بحث امروز ما پیرامون رویدادی است که تاکنون صورت‌بندی‌های مختلفی از آن ارائه شده و روایت‌های گوناگونی پیرامونش شکل گرفته است. گفتمان‌های متعددی از چشمه‌ی عاشورا سیراب شده‌اند؛ از گفتمان‌های هویتی و سیاسی گرفته تا گفتمان‌های مسلکی، ایدئولوژیک و حکومتی. متأسفانه عاشورا بارها دستمایه‌ی استعمال تاریخی قرار گرفته و به تعبیری «مصرف» شده است؛ گاهی حتی این فاجعه‌ی عظیم تراژیک، در نازل‌ترین و سطحی‌ترین شکل خود به مصرف رسیده است. با این حال، این عظمت خود عاشوراست که تاب آورده و در برابر این حجم از تقلیل و مصرف شدن، دوام آورده است. به تعبیر متفکرانی چون محمد ارکون، همان‌گونه که خودِ رسالت، در اصل «تاریخ رستگاری» بود اما رفته‌رفته به «تاریخ پیروزی» تقلیل یافت، عاشورا نیز دچار چنین استحصالاتی شده است.

مروری بر قرائت‌ها و صورت‌بندی‌های عاشورا

نزدیک به سی سال پیش، بنده بحثی را تحت عنوان «هرمنوتیک عاشورا» مطرح کردم و ده قرائت مختلف از این واقعه را مورد بازخوانی قرار دادم (این مباحث در اواخر خرداد سال هفتاد و هفت در مطبوعات منتشر شد که پژوهشگران و طلاب عزیز می‌توانند برای نقد این سیاه‌مشق‌های ناچیزِ یک دانش‌آموز، به آن‌ها مراجعه کنند). در آنجا تلاش کردم قرائت‌های غلوآمیزی که از عاشورا ارائه شده است را در حد توانِ یک محصل، بررسی و نقد کنم؛ و سپس به سراغ قرائت‌های ابزاری از عاشورا رفتم.

به عنوان مثال، در تاریخ می‌خوانیم که محمدعلی‌شاه قاجار در شب‌های عاشورا با پای برهنه به کوچه می‌آمد و در چهل مسجد شمع روشن می‌کرد؛ یا سران قاجار با برپایی تکیه‌ی دولت و مجالس مرثیه، ارادت خود را به نمایش می‌گذاشتند. در همان مقطع پیش از مشروطه، انسان آزاده‌ای چون میرزا آقاخان کرمانی فریاد برمی‌آورد که حاکمان به جای این ظاهرسازی‌ها، از ظلم به مردم پرهیز کنند و جامعه را به ورطه‌ی فقر نکشانند. چرا که یکی از وصایای اکید پیامبر اکرم (ص) این بود که به آیندگان سفارش کردند: «هر کس پس از من مسئولیت این امت را بر عهده می‌گیرد، مردمِ مرا فقیر نکند». اما میرزا آقاخان به درستی نقد می‌کرد که حاکمان به جای عمل به این سیره، تنها بساط تعزیه را گسترش می‌دهند. البته در کنار تعزیه‌های صمیمانه و خالصانه‌ی توده‌ی مردم، چنین مصرف‌گرایی‌های سیاسی و ابزاری نیز از عاشورا صورت می‌گرفت.

قصد داشتم ابتدای بحثم را به مروری بر همین نحوه‌ی مصرف عاشورا، استعمال کاربردی و گفتمانیِ آن و صورت‌بندی‌های (آرتیکولاسیون‌های) مختلف آن اختصاص دهم، اما برای رعایت حوصله‌ی شما عزیزان، صمیمانه از این بخش می‌گذرم و پرداختن به این قاب‌بندی‌های نظری را به فرصتی دیگر موکول می‌کنم.

گذار به بی‌صورتی عاشورا؛ عبور از حجاب گفتمان‌ها

بحث امشب من درباره‌ی «بی‌صورتیِ عاشورا» است؛ عاشورا، فارغ از تمام این مفصل‌بندی‌ها و قاب‌بندی‌ها. چنانکه حضرت مولانا می‌فرماید:

صورت از بی‌صورتی آمد برون / باز شد که اِنّا اِلَیهِ راجِعون

تمام معنای اصیل و حقیقت ناب عاشورا، در عمق همان بی‌صورتی‌ها نهفته است؛ پیش از آنکه گفتمان‌ها، قدرت‌ها، ساختارها و غرض‌های بشری در آن تصرف کنند. آن مراد و مضمونِ عالی عاشورا که غالباً مستور و محجوب مانده است. باز به تعبیر مولوی:

صورت از معنی چو شیر از بیشه دان / یا چو آواز و سخن زاندیشه دان

امشب می‌خواهم با بضاعت ناچیز یک دانش‌آموز، اشاره‌ای داشته باشم به پاره‌ای از آن معانیِ درونی و مضامینِ مرکزی که فراسوی این صورت‌بندی‌های گفتمانی قرار دارند:

ای خدا جان را تو بنما آن مقام / کاندر او بی‌حرف می‌روید کلام

مقصود من آن حس درونی و عمیقی است که با نام عاشورا و با یاد حسین بن علی (ع) بر دل‌ها می‌نشیند؛ حسی ناب، پیش از آنکه دستخوشِ دستکاریِ روایات، اغراض، منافع، مقتضیات ساختاری و بازی قدرت‌ها شود. در آن بی‌صورتیِ محض است که معنای این حدیث شریف تجلی می‌یابد:

«إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً»

(همانا از کشته شدن حسین، حرارتی در دل‌های مؤمنان برافروخته است که هرگز سرد نخواهد شد).

این حرارتی که خیال حسین (ع) در دل‌ها ایجاد می‌کند چیست؟ در این ساحت، دیگر هیچ صورت‌بندیِ نظری، هیچ تصرفِ عقل ابزاری، و هیچ کردار گفتمانی (Discourse) در کار نیست؛ هیچ غرضِ هویتی، سیاسی، مذهبی یا مسلکی وجود ندارد:

حرف و صوت و گفت را بر هم زنم / تا که بی‌این هر سه با تو دم زنم

مواجهه‌ی وجودی و پدیدارشناختی با رویداد عاشورا

در این مقام، دیگر حرف‌ها و اصواتِ روزمره‌ی ما داستان را شلوغ نمی‌کند. خودِ حسین (ع)، خودِ واقعه و خودِ فاجعه، بی‌هیچ قالبِ تئوریک و بدون هیچ تصرفِ ذهنیِ سوژه‌محور (Subjective)، و به دور از استعمال تاریخی، در دل‌های ما قرینِ درکِ حسی از عظمتِ یک «روح» و شکوهِ یک «حیات معنوی» می‌شود.

دوستان و فضلای عزیزی که در جلسه حضور دارند، نیک می‌دانند که در اینجا ما باید از آن فرضِ دوگانه‌ی دکارت و سوژه‌محوری (مانند کوژیتو ارگو سوم / Cogito, ergo sum) که مبتنی بر تقابل «سوژه» (شناساگر) و «ابژه» (متعلق شناسایی) است، فاصله بگیریم. عاشورا و سیدالشهدا (ع) دیگر برای ما یک «ابژه» نیستند که بخواهیم در آن‌ها تصرف ذهنی کنیم، استعمال گفتمانی داشته باشیم یا حتی مصرفِ صِرفاً مذهبی کنیم؛ چرا که حسین (ع) خودِ مذهب نیست، بلکه فراتر از مرزهای ظاهریِ مذاهب است.

عاشورا در بی‌صورتیِ خود، صرفاً یک روز در تقویمِ سالنامه‌ی مذهبی نیست؛ یک واقعه‌ی انسانی و فرامذهبی است. عاشورا تنها بخشی از مناسک نیست (هرچند آیین‌ها و مناسک جایگاه محترم خود را دارند). حسین بن علی (ع) ابژه‌ی پرمصرفِ مراسماتِ دولتی و شبه‌دولتی، یا سازوکار و مصالحِ یک ایدئولوژی نیست؛ بلکه یک «رویدادِ وجودی» است که ما در لحظه‌ای ناب، با او هم‌زمان می‌شویم.

شما در یک لحظه با یک رویداد (Event) هم‌زمان می‌شوید. در این ساحت، عاشورا دیگر یک امرِ ماضی و مربوط به گذشته نیست، بلکه «اکنونیت» دارد و در جانِ ما طنین می‌اندازد. در اینجا مواجهه‌ی ما با عاشورا، یک مواجهه‌ی اگزیستانسیال (Existential) و وجودی است؛ یعنی با تمامِ تنش‌های آن سهیم می‌شویم. دیگر با عقل ابزاری به سراغش نمی‌رویم و حتی در پی تفسیر و تأویلِ محققانه و غرض‌ورزانه نیستیم. در اینجا، این ما نیستیم که به عنوان یک «ذهن» می‌خواهیم در واقعه تصرف کنیم، بلکه این «واقعه» است که در ما تصرف می‌کند! این نکته‌ی بسیار مهمی است.

میزان ماندگاری ما در این هم‌زمانی، و میزان سهیم شدنِ ما در این واقعه، بستگی به نسبتی دارد که با این سطح از نثار، فداکاری و آزادگی پیدا می‌کنیم. نسبتی که در اینجا شکل می‌گیرد، از جنسِ شفقت (Empathy) است، نه عقلانیتِ ابزاری. سرشار از حس شفقت می‌شوید و این رویداد، شما را از خود لبریز می‌کند. این ارتباطِ لحظه‌ای با حیرت در امرِ حسین و حیرت در رنجِ حسین، یک امرِ عمیقاً وجودی است.

همان‌طور که استاد عزیزم جناب دکتر بهشتی اشاره کردند، با مرور نیایش‌های سیدالشهدا (ع) می‌توان دریافت که ایشان چگونه در این رنج‌ها غوطه‌ور شدند. ما نیز باید این مسیر را چنین تجربه کنیم. به لحاظ پدیدارشناختی (Phenomenological) ـ که بنده به عنوان یک معلم و پژوهشگرِ کوچک در روش تحقیق بر آن تأکید دارم ـ ما باید با تعلیقِ احکام و پیش‌فرض‌های ذهنی خود (اپوخه / Epoché)، به سوی خودِ امور (To the things themselves) بازگردیم؛ بدون فیلترِ منافع، عادت‌ها، تعلقات و گرایش‌های پیشین. در این تعلیقِ ذهنی است که می‌توانیم با خودِ واقعه روبه‌رو شویم و تمنای حضور کنیم:

کجایید ای شهیدان خدایی / بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک‌روحان عاشق / پرنده‌تر ز مرغان هوایی

این تمنا، طلبِ هم‌زمانی و مشارکت در این واقعه است. ما در معرضِ یک تجربه‌ی بی‌واسطه و عمیق قرار می‌گیریم.

آگاهیِ دردناک و تقابل با شرارت و حماقت

اجازه دهید مثالی عرض کنم. ما در وجودِ حسین بن علی (ع)، گواه و شاهدِ یک وضعیتِ وجودی از «آگاهیِ دردناکِ یک انسانِ تنها» هستیم. انسانِ تنهایی که با آگاهی‌های تلخِ زمانه‌ی خود درگیر است و زجه‌ی دردناکِ آگاهیِ او را می‌توان از لابه‌لای خطبه‌هایش شنید؛ آنگاه که می‌فرماید:

«النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا، وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ…»

(مردم بندگانِ دنیای‌اند و دین تنها لقلقه‌ی زبانِ آن‌هاست…)

ببینید غربت و تنهاییِ یک انسانِ آگاه را در میان آن همه هزاران مسلمان، قاریِ قرآن، دستگاهِ خلافت، مناره‌ها، اذان‌ها و شعائرِ حج! او رنجِ این آگاهی را از عرفات تا کربلا به دوش می‌کشد؛ بی‌کس، تنها با گروهی اندک از یاران و خانواده‌ی وفادار، در میانه‌ی میدانِ شرارت و جهالت.

«دیتریش بونهوفر» (Dietrich Bonhoeffer)، کشیش و متفکر آلمانی که در زندان‌های آلمان نازی اعدام شد، در کتاب «نامه‌ها و یادداشت‌هایی از زندان» به زیبایی شرح می‌دهد که مشکلِ اساسیِ بشر فقط «شرارت» نیست، بلکه فجایعِ بزرگ از ترکیبِ شرارت به اضافه‌ی «حماقت» زاده می‌شوند. شرایطِ امکانِ وقوع یک فاجعه را، پیوندِ شرارت و حماقت فراهم می‌آورد.

حسین (ع) نیز دقیقاً با جهالت و حماقت درگیر است. هنوز نسل دوم پس از پیامبر (ص) نیامده، ارزش‌ها دگرگون شده، قدرت و دین دچار استحاله گشته‌اند. البته منظور از حماقت، پایین بودنِ ضریب هوشی (IQ) یا نداشتنِ تحصیلات نیست؛ بلکه حماقتِ مد نظر، حالتی مخدوش از درکِ اجتماعی و بی‌خردیِ زمانه است. غیابِ سطحِ بالغی از درک جمعی و حضورِ فقر فرهنگی، همان مزرعه‌ای است که فاجعه در آن می‌روید.

اخلاق فضیلت و عظمت روح اباعبدالله (ع)

در این چند روزی که قرار شد در این خیمه و بارگاه مشارکتی داشته باشم، به یادداشت‌ها و دل‌نوشته‌های چند دهه‌ی گذشته‌ام (از دهه‌ی شصت تا کنون) رجوع کردم. باور بفرمایید، آنچه بیشتر از همه در این اوراق توجهم را جلب کرد و آثارش همچنان در وجودم، در کلاس، در خیابان و در میان رنج‌ها و شادی‌های این سالیانِ ملت ما باقی مانده، همین مضامینِ بی‌صورتیِ عاشورا بود. کلماتی که در یادداشت‌هایم برجسته بودند عبارت بودند از: رنج، تقدیر، وفا، نثار، شرم، شهامت، رعایت، مراقبت، شرف، گذشت، آزادگی و عظمتِ روح.

من با بضاعت اندکم کتاب‌های تاریخی متعددی درباره‌ی عاشورا خوانده‌ام، اما کتابی که در جوانی از مرحوم ابوعبدالله زنجانی (چاپ ۱۳۱۴، با حاشیه‌ی عباسقلی چرندابی) خواندم، به دلیل پرداختن به همین «عظمتِ روحِ اباعبدالله»، همچنان در سقف اندیشه‌ی من می‌درخشد.

اگر بخواهیم این مضامین را با ادبیات و صورت‌بندی‌های اخلاق‌پژوهیِ معاصر (Ethics) تطبیق دهیم، فیلسوفان اخلاقِ امروز در دانشگاه‌های جهان (مانند لیندا زاگزبسکی در بحث فضیلت‌های ذهن) به این نتیجه رسیده‌اند که تمرکزِ صرف بر «حُسن و قبح افعال» (خوب یا بد بودنِ خودِ کارها) محدودیت دارد. آن‌ها افق تازه‌ای گشوده‌اند تحت عنوان «اخلاق فضیلت»؛ با این محوریت که مسئله‌ی اصلی، حُسن و قبحِ «فاعلان» است، نه فقط «افعال». فاعل باید خوب باشد.

موقعیت (Position) و ریختارِ وجودیِ انسان باید اصلاح شود. اگر کاسه کج باشد، آبی در آن نمی‌ماند؛ کاسه باید درست قرار گیرد تا قطره‌ای در آن بچکد. انسان باید در پشت باجه‌ی بانک، در مسندِ قدرت، در جایگاهِ سیاست‌گذاری، در مقامِ تدریس و در درون خانواده، «فاعلِ خوبی» باشد. ما باید فاعلِ خوب پرورش دهیم. این همان چیزی است که «نسیم طالب» از آن به عنوان «گرو گذاشتن پوست خود در بازی» (Skin in the Game) یاد می‌کند؛ اینکه وقتی سیاست‌مداری تصمیمی می‌گیرد، آیا به قیمتِ و عواقبِ آن برای شهروندان آگاه است و آن را رعایت می‌کند؟

در عاشورا، ما با تجربه‌ی شگرفِ رنج مواجهیم؛ اما این فاعل (امام حسین علیه‌السلام)، این رنج را چگونه تاب می‌آورد و به کدامین دریا متصل است؟

زین یمی دریاست، گر با دریاست / بر او قطره و دریا دریاست

این ظرفیت و عظمت فاعل، ریشه در تربیتی الهی دارد؛ وقتی که فریاد برمی‌آورد:

«أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ، بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، وَ هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ، یَأْبَى اللَّهُ ذَلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ…»

(آگاه باشید که این زنازاده‌ی فرزند زنازاده، مرا بین دو چیز مخیر کرده است: بین شمشیر کشیدن و یا تن به ذلت دادن؛ و هیهات که ما تن به ذلت دهیم! خدا و رسولش و مؤمنان و آن دامن‌های پاک و پاکیزه‌ای که ما را پرورانده‌اند، این را بر ما نمی‌پذیرند…)

این همان حُسنِ فاعل است؛ تربیتی که رو به سوی نور دارد («اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»). پوزیشن و جایگاهِ درست، یعنی تنظیم کردن خود با ارزش‌های والای انسانی، رعایتِ حقوق دیگران، و شنیدنِ صدای دیگری.

اوج رعایت و حماسه در دل تراژدی

یکی از پررنگ‌ترین کلماتی که در یادداشت‌هایم یافته بودم، مفهوم «رعایت» بود. ببینید سیدالشهدا (ع) در اوج تنهایی و غربتِ شب عاشورا، چگونه یارانش را رعایت می‌کند:

«وَ الْقَوْمُ إِنَّمَا یَطْلُبُونَنِی، وَ لَوْ أَصَابُونِی لَهَوْا عَنْ طَلَبِ غَیْرِی… هَذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا»

(این قوم تنها در پی من هستند و اگر به من دست یابند، از دیگران دست می‌کشند… اکنون تاریکی شب شما را فراگرفته است؛ آن را چون شتری راهوار برگیرید و بروید).

او با صمیمیت به یارانش می‌گوید: من وفای شما را دیدم، اما نیازی نیست جان شما فدا شود؛ از تاریکی شب استفاده کنید و بروید. این اوجِ رعایتِ انسانی در بی‌صورتیِ عاشوراست.

از سوی دیگر، همین انسانِ سرشار از شفقت، وقتی پا به میدانِ شجاعت و شهامت می‌گذارد، با صلابت می‌خروشد:

«وَ اللَّهِ لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ، وَ لَا أُقِرُّ لَکُمْ إِقْرَارَ الْعَبِیدِ (ولا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِیدِ)»

(به خدا سوگند که چونان خوارشدگان دستِ تسلیم به شما نمی‌دهم و همانند بردگان اقرار به خواری نمی‌کنم/یا از میدان نمی‌گریزم).

او اهل جنگ‌افروزی نبود؛ بارها پیشنهاد داد که اگر مرا نمی‌خواهید، بگذارید به گوشه‌ای از این سرزمینِ پهناور بروم و زندگی‌ام را بکنم. اما وقتی خواستند به زور از او بیعت بگیرند، ذلت را نپذیرفت.

هنگامی که فارغ از روایت‌های مغرضانه و تحلیل‌های مبتنی بر ساختار قدرت با عاشورا روبه‌رو می‌شویم، یکی از دردناک‌ترین مواجهه‌ها، درکِ «مظلومیتِ حسین» است. همان‌طور که یکی از اساتید فرمودند، ما در نقدِ سنت‌ها باید بسیار مراقب باشیم؛ چرا که پشتِ این سنت‌ها، تجربه‌های زیسته‌ی عمیقی نهفته است که نباید لطمه ببینند. اگر سنت‌ها را بی‌محابا در هم بشکنیم، آن تجربه‌های ناب نیز گم خواهند شد.

شما در عاشورا، یک «قهرمان» را می‌بینید که در وضعیتِ حیرت‌آورِ «مظلومیت» قرار دارد. این یعنی پیوندِ شگرفِ حماسه و تراژدی؛ یک حماسه‌ی بی‌نظیر که پشت‌بندِ آن، یک تراژدیِ عمیق نهفته است. او شجاع است، اما به غایت مظلوم.

در پایان، صمیمانه و به عنوان برادری که سالیانی بیش از برخی جوانانِ عزیزِ حاضر در جلسه عمر کرده است، تجربه‌ی کودکی‌ام را با شما در میان می‌گذارم. من از کودکی با مفهومِ مظلومیتِ حسین (ع) درگیر بودم. می‌دانستم که او امام است، عالم است، شجاع است و دانا؛ اما آنچه مرا رها نمی‌کرد، همین مظلومیتِ او بود. گاه این مظلومیت را با زبانِ قهرمانِ داستان‌های کودکانه‌ام زمزمه می‌کردم.

با پوزش از محضر شما که زبان رسمی و ملیِ همه‌ی ما فارسی است، اجازه می‌خواهم از فرهنگ پهناور ایران‌زمین بهره بگیرم و کلامم را با مرثیه‌ای سوزناک به زبانِ فاخرِ تُرکی (که تداعی‌گر حس و حال ادبیات مقاومت و صمد بهرنگی‌ها برای من در دوران کودکی بود) به پایان ببرم:

مظلوم حوسین میداندا تک قالیب…

اوخ‌لارا، نیزه‌لره آماج اولوب…

حوسین جان، دئییرلر کیم‌دیر بو؟

(حسینِ مظلوم در میدان تنها و بی‌کس مانده… پر و بال او آماج تیرها و نیزه‌ها شده است… سپاه ستم با خود می‌گویند این حسین کیست که چنین پروای جان خویش از دست داده؟ نمی‌دانند که او چشم به حقیقت دوخته و غرق در استماعِ حق شده است).

سلام بر او و سلام بر همه‌ی شهیدانِ آزاده‌ی تاریخ.

صورت بندی وبی صورتی عاشورا

چراغی دیگر؛ اولین جلسه از سلسله نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی به مناسبت ایام شهادت سیدالشهدا (علیه السلام) در سال 1405


سخنرانان:
#دکتر_سیدمحمدرضا_بهشتی
انسان و خدا در نیایش امام حسین

#دکتر_مقصود_فراستخواه
صورت‌بندی و بی‌صورتی عاشورا


                                

                                
                                
                            </div>
                            <div class=
م فراستخواه

عاشورا؛ صورت بندی و بی صورتی

چراغی دیگر؛ 

سلسله نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی در دهه اول محرم

1405


عاشورا؛ صورت بندی و بی صورتی 

بحث مقصود فراستخواه 


شنبه شب 30 خرداد 1405

هشت ونیم شب

ستارخان، تقاطع زنجان شمالی و سروش یکم، ضلع جنوب‌شرقی چهارراه، کانون رسالت، سالن فردوس
ورود برای عموم آزاد است

اشکال دین در جهان ودر ایران ؛ بحثی جامعه شناختی و فلسفی

بحثی از فراستخواه در مؤسسه رشد حمایت  واندیشه

 

تکه ای از بحث:

نیکوکاری در سنت دینی، پیش از هر چیز، امری داوطلبانه است؛ پاسخی به رنج دیگری که از دل همدلی و حس مسئولیت انسانی برمی‌خیزد. 

دینداری فارغ از دولت، همین معنا را زنده نگه می‌دارد؛

جایی که کمک به دیگران نه ابزار قدرت و کنترل، بلکه کنشی آزاد، بی‌واسطه و برخاسته از وجدان فردی و همبستگی اجتماعی است.

بسیاری از جلوه‌های دیگر دینداری، مانند عزاداری اربعین، سفر به مکان‌های زیارتی یا نذری دادن نیز

لزوماً وابسته به حکومت و ساختارهای رسمی نیستند.

مقصود فراستخواه در بحث خود درباره «دین دولتی» و «دولت دینی»،

از جمله  به همین تمایز در جامعه امروز ایران نیز می‌پردازد.

 

 

بحث کامل در کانال تلگرامی مقصود فراستخواه  ونیز در اینجا:


https://www.youtube.com/watch?v=pbqk5QKYqio



از عهده بحران نظام معرفت دینی تنها یک روایت دراماتیک برآمد


فایل صوتی وتصویری بحث مقصود فراستخواه

در شب عاشورای 14 تیر 1404

در خانه اندیشمندان علوم انسانی 

اینجا:

https://ihht.ir/c/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%88%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA_%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA%DB%8C_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B114_%D8%AA%DB%8C%D8%B1_1404





فراستخواه تبیین کرد

عاشورا؛ روایتی از عظمت روحی، شهادت و آزادگی

مقصود فراستخواه در پنجمین جلسه نشست «چراغی دیگر» از سلسله نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی به موضوع «محکمات و متشابهات عاشورا» پرداخت و گفت:‌ عاشورا روایتی از عظمت روحی، شهادت و آزادگی و از تجربه بخشایش، گذشت و وفا است که این روایت به ناگزیر دراماتیک است. هر کسی که وجدان و شرف و آگاهی داشته باشد و در چنین موقعیتی قرار بگیرد به ناگزیر روایت دراماتیک خواهد داشت.

به گزارش ایکنا، مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس و استاد موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی در پنجمین جلسه نشست «چراغی دیگر» از سلسله نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی که به مناسبت ایام شهادت سیدالشهدا(ع) شامگاه شنبه ۱۴ تیر برگزار شد به موضوع «محکمات و متشابهات عاشورا» پرداخت که در ادامه مشروح آن را می‌خوانیم.
 
دین ساحت ذهن و زبان بشر است و عنصر مرکزی آن توجه به عنصر قدسی، غایی و رستگاری نهایی است اما ذهن و زبان انسانی حداقل به غیر از ساحت دین، هفت ساحت دیگر دارد. هر کدام از این هفت ساحت موجودیتی دارند که مهم هستند و قواعد و زبان خاصی دارند؛ مانند ساحت عقل و خردورزی که یک ساحت مستقل است، ساحت الفت، ساحت اخلاق، ساحت معنا، ساحت هنر و صور خیال، ساحت علم‌ورزی و ساحت فناوری. زکریای رازی در مباحث فلسفی خود از ملت‌هایی بحث می‌کند که اصلاً نبوتی در بین آنها نبود و زندگی کردند و تمدن، اخلاق، الفت و عقل داشتند. 
 
اتفاقاً یکی از خطابه‌های حسین بن علی، سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا که در قدیمی‌ترین منابع هم ذکر شده است دلالت و آشکاری بر این فرض دارد که فرموده‌اند «ای گروه ابوسفیان، دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید؟ آزاده باشید؛ اگر آزاده نیستید به عرف و سنت‌های عرب بازگردید. من را می‌کشید؟ این جهال و لات‌های خود را نگذارید که به خانواده‌ام تعرض کنند.» حسین بن علی(ع) در اینجا ساحت آزادمنشی مستقل از دین، ساحت اخلاق و ساحت عرف عرب را معرفی می‌کند. هشت ساحتی که بیان شد که یکی از آنها ساحت دین است که هر کدام مبادی و روش‌شناسی خود را دارند. میان این ساحات هشتگانه می‌توان با حفظ قلمرو و همزیستی قلمروها به شکل خلاق و آزادمنشانه؛ تعامل، تبادل و گفت‌وگوهای ثمربخشی صورت گیرد. 

خطاهای ساحت دینی

هر کدام از این ساحت‌ها هم معرض‌ها، مغالطات و خطاهایی وجود دارد؛ مثلاً پوزیتیویسم در ساحت علم‌ورزی، خطایی است که دانشمندان مرتکب می‌شوند و در ساحت دین‌ورزی هم همین گونه است که استعداد تعصب و تمامیت‌خواهی است. کسی که به غلط دین می‌ورزد می‌تواند بگوید که همه چیز را من تعیین می‌کنم و دین تکلیف همه چیز را مشخص می‌کند. کجای منطق می‌گوید که دین باید تکلیف همه چیز را روشن کند؟ در ساحت دین، غلبه احساسات کور، هیجانات مفرط، عقل‌گریزی، خرافات و مناسک‌گرایی وجود دارد البته منظور مناسکی که جزو فرهنگ، آیین‌ها و مناسک هر فرهنگی وجود دارد، نیست. نکته مهم دیگر این است که در ساحت دین استعدادی وجود دارد که تمایل دارد بر سایر ساحت‌ها سلطه داشته باشد که می‌توان آن را «سلطه مقدس» بر تمامی ساحت‌ها به نام دین نامید. 
 
همچنین در دین استعداد غلو و مبالغه وجود دارد که در قرآن به این موضوع با آیه «لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ» بر این مسئله تأکید شده است. به عنوان مثال می‌توان به غلو در نهضت سیدالشهدا(ع) اشاره کرد که از صفویه تا قاجار و از قاجار تا انقلاب و به ویژه از انقلاب تا به امروز غلوهای زیادی در نهضت حضرت اباعبدالله سیدالشهدا(ع) صورت گرفته است. نمونه‌های آن عباراتی است که متعلق به دوره قاجار است و از فضای عراقی برخاسته است که گفته شده «إنَّ الحیاةَ عقیدةٌ و جهادٌ» که نه حدیث است و نه منبع آن در کتاب‌ها وجود دارد که از سنت‌های دینی عراقی در دوره قاجار برخاسته است که بالاتر از عقل و قرآن نشسته است و در دوره انقلاب از آن یک ایدئولوژی ساخته شد که یعنی عقیده داشته باشید و مدام در راه آن بجنگید. وقتی یک ایدئولوژی دولت می‌شود نتیجه آن مشخص است؛ گویی کل زندگی ما یک ایدئولوژی است و ستیز با آن ایدئولوژی با همه چیز و همیشه است. عبارت «کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا» هم هیچ سندیتی درباره درست بودن آن وجود ندارد و بیشتر از طریق منابر و تریبون‌ها منتشر شده است که یعنی همه روزها عاشورا و همه جا کربلاست؛ باید پرسید پس چه روزی، روز کار، ورزش، عقلانیت، بازار، تولید و توسعه است؟ 

محکمات قرآن 

خلط محکمات و متشابهات از جمله مغالطات در فهم و معرفت دینی است. قرآن کریم در آیه هفت سوره آل‌عمران فرمود «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ»؛ بعضی از آیات در قرآن محکم هستند که اصل کتاب آنها هستند به آیات دیگری که متشابهات‌اند. طبرسی در تفسیر «مجمع‌البیان» در تفسیر سوره انعام آیه ۱۵۱ تا ۱۵۳ به نقل از ابن‌عباس می‌گوید محکمات قرآن عبارتند از «هیچ وقت هیچ موجودی را در کنار خدا تقدس ندهید، حق‌شناسی به پدر مادر، نفی پدرسالاری و فرزندکشی، نفی هرزگی، نفی آدم کشی، نفی خوردن مال یتیم، ترازوهای عدل و داد، سخن گفتن به عدل و داد و داوری و شهادت به عدل و داد محکمات قرآن است.»
 
کار دین تعالی بخشیدن آن چیزی است که اخلاق و عقل می‌گوید و لطف خاصی به احکام عقلی و زندگی، حیات عقلانی و معقول و مدنی انسانی می‌دهد. در تورات و عهد عتیق هم همینطور است که همین محکمات احترام به پدر مادر، قتل نکردن، زنا نکردن، دزدی نکردن، شهادت به دروغ ندادن، چشم طمع به مال و همسایه نه دوختن و... اشاره شده است؛ بنابراین دین در معنای درست خود نه جایگزین عقل، اخلاق و عرف است و نه ویرانگر آنهاست بلکه می‌خواهد لطفی معنوی و چشم‌اندازی غایی به حیات معقول انسانی بدهد. حدیث «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» که از پیامبر(ص) نقل شده است به همین موضوع توجه دارد که یعنی من مبعوث شدم که همان اخلاقی را که شما دارید را اوج دهم و تلطیف کنم و به کمال خود برسانم. «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» که در قرآن آمده است به این معنا است که تمام پیامبران اولیای الهی آمدند تا عدالت وجود داشته باشد. 

چگونگی رخ دادن متشابهات دینی و قرآنی

سؤال این است که چگونه متشابهات اتفاق می‌افتد و آیات قرآن متشابه می‌شوند؟ قرآن متشابه شدن آیات را یک فرایند تاریخی می‌داند و می‌گوید که قرآن به شکل اجتماعی متشابه می‌شود. چگونه قرآنی که محکمات دارد برای یک امر مشتبه و متشابه می‌شود و کج‌تابی پیدا می‌کند و گمراه می‌کند؟ مولانا در این رابطه می‌گوید «زانکه از قرآن بسی گمره شدند/ زین رسن قومی درون چه شدند/ مر رسن را نیست جرمی ای عدو/ چون تو را سودای سر بالا نبود» یعنی سر به سمت بالا نبود تا محکمات را ببینیم و ما به سمت متشابهات رفتیم؛ چون «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ»؛ یعنی گروه‌های ذی‌نفعی وجود دارد که در دلشان زیغ یعنی خصومت، ریاست‌طلبی، دکانداری، خشم، نفرت، کینه‌توزی، تعصب، تحجر، شیفتگی، منافع و تمایلات وجود دارد و این زیغ در دل‌ها می‌آید و در قرآنی که محکماتی در آن وجود دارد که عقل را تائید و تلطیف می‌کند؛ آن را به کتابی تبدیل می‌کند که غلط‌انداز است و مردمان را گمراه می‌کند؛ دینی می‌شود که به قدرت، سیادت، سلطه، حکومت بر مردم معطوف است بر اساس آن تشابه اجتماعی است که مشتبه می‌کند به این ترتیب دین به ایدئولوژی خلافت، قدرت، اطاعت، خصومت و نفرت تبدیل می‌شود. به تعبیر ارکون «اسلام رستگاری به اسلام پیروزی تبدیل می‌شود» یعنی اسلامی که برای رستگاری مردم آمده بود به وسیله‌ای برای پیروزی یک گروه بر گروه‌های دیگر و صنفی بر مردم تبدیل می‌شود. 
 
«فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ»؛ اختلافات قبیله‌ای در عرب مثل اختلافات بنی‌امیه با بنی‌هاشم بود که در قالب خلافت رسول‌الله(ص) سر باز کرد؛ سپس متشابهات قرآن به شکل امر متشابه و غلط‌انداز شد و بر مردم مشتبه شد؛ مثلاً در روز عاشورا سران قبایل به حکومت می‌گویند «شک نکنید که حسین بن علی(ع) از دین خارج شده است و با خلیفه و امام مسلمانان مخالفت می‌کند و در کشتن او شک نکنید» از دوره خلیفه دوم قراری در حکومت گذشته شد مبنی بر «قرار عطا» که برای افرادی سهم‌ها، منافع و رانت‌های بیشتری تأمین می‌کرد و این نظام عطایا در نظام خلیفه سوم بیشتر شد و نهایتاً در دوره معاویه این عطایا توسط حکومت داده می‌شد و اقتصاد به دست حکومت افتاد به همین دلیل حکومت می‌توانست از افراد و گروه‌ها سلب امکانات کند. 

تبدیل حکمرانی به امر مقدس

وقتی ادبیات عاشورا را می‌خوانیم مشخصاً می‌گویند «ما آمدیم در کربلا و مقابل حسین بن علی(ع) ایستادیم چون اگر نمی‌ایستادیم و می‌رفتیم عطایا به ما تعلق نمی‌گرفت و حقوق ما را قطع می‌کردند.» حکمرانی بعد از پیامبر(ص) طی یک فرایند اجتماعی به یک امر مقدس تبدیل شد. حکومت اصلاً یک امر مقدس نیست و می‌تواند فردی حکومت را نفی یا نقد کند و حکومت باید تغییر پیدا کند؛ حکومت، مخالف و منتقد دارد و در آن انواع و اقسام کجی‌ها روی می‌دهد و با قدرت و ثروت ارتباط دارد ولی وقتی حکومت به امر مقدس تبدیل شد و امر دین مشتبه شد؛ آیات قرآن به صورت متشابه و غلط انداز در جهت حکومت و سیادت تأویل می‌شد و مدام از آیات قرآن به شکل متشابه خرج می‌شد.
 
زیغ همان خصومت‌های قبیله‌ای بود که چرخه منفعت و مشارکت در قدرت، طاعت و حاجت، حاجت و طاعت را شکل می‌داد و کسانی احتیاج داشتند اطاعت می‌کردند به کسانی می‌خواستند در قدرت شریک شوند با حکومت همراهی می‌کردند و از این طریق زیغ‌ها و خصومت‌های قبیله‌ای هم اضافه شد. ما در اینجا به رسوخ در علم احتیاج داشتیم که در ادامه همین آیه فرمود «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» کسانی که در علم رسوخ دارند و با آگاهی قرآن را می‌خوانند و با این رسوخ در آیات قرآن سعی می‌کنند ببینند تا محکمات قرآن چیست. ابوریحان در تفسیر «بحرالمحیط» و شریف رضی که یکی اهل سنت و دیگری شیعه است توضیح می‌دهند که «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» کسانی هستند که گزاره‌ها را سر جای خود می‌گذارند و کلام درست قرآن را در موضع صحیح خود می‌گذارند.

اجماع صفوف به روش معاویه با ایجاد سکوت

بحران وقتی در معرفت دینی اتفاق افتاد که به شکل اجتماعی به وجود آمده بود؛ در این بحران معرفت دینی، معاویه با تبلیغات، قدرت و کنترل، تهدیدات می‌توانست اجماع صفوف ایجاد کند یعنی اینگونه اجماع ایجاد کند که مردم سکوت کنند؛ یعنی در حقیقت اجماع سکوت ایجاد می‌کرد. اجماعی می‌شود که یزید، امیرالمؤمنین است و معاویه با خلافت‌سازی و انتقال قدرت به گروه‌های مورد نظر، بازتولید سیاست، سلطه و قدرت را انجام می‌داد. حسین بن علی(ع) اینجا یک عالم منتقد، باشهامت، با سخاوت و عدالت‌خواه است که حریت دارد و آزاده است. امام حسین(ع) آنچه را که همه وارونه می‌دیدند را متوجه است و رویه‌های مقدس شده حکومت را نقد می‌کرد و به عنوان یک عالم که فرزند پیامبر(ص) هم هست و در دامن پیامبر(ص)، حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) تربیت یافته است که تجربه‌های شنیدن و دیدن مینویی و عمیق رسول‌الله(ص) را از نزدیک احساس کرده است. امام حسین(ع) عظمت روحی، کمال نفسانی و یکپارچگی اخلاقی دارد و وضع موجود را نقد می‌کند. امام حسین(ع) چنان حکومت را نقد می‌کند که صدای این نقد به کوفه می‌رسد و هنگامی که نخبگان کوفه نقدهای حسین بن علی(ع) را می‌شنوند؛ امام حسین(ع) را به کوفه دعوت می‌کنند. 
 
نعمان بن بشیر که در آن دوره حاکم کوفه بود، مرد سهل‌گیری بود اما در هنگامی که امام حسین(ع) به سمت کوفه می‌آید حاکم کوفه عوض می‌شود و ابن زیاد می‌آید که فرد سختگیری بود. کوفه به همین دلیل دچار خفقان شدیدی شده و وضعیت بسیار سخت می‌شود که در ادامه امام حسین(ع) را در میانه راه محاصره می‌کنند تا به کوفه نرسد. حسین بن علی(ع) یک ایدئولوگ نیست که باری به هر جهت به همراهان خود بگوید می‌رویم. او یک رهبر هیجانی و پوپولیست هم نیست که توده برانگیز باشد بلکه امام حسین(ع) یک کنشگر شجاع منتقد و عالم واقع‌گراست. حسین بن علی(ع) با برادر خود امام حسن(ع) با معاویه صلح کردند و پیمان بستند و تا انتها نیز بر سر پیمانی که بسته شده بود ایستادند. این موضوع نشان‌دهنده این است که امام حسین(ع) اهل مذاکره و گفت‌وگو بود. 

مذاکرات امام حسین(ع)

وقتی امام حسین(ع) را در مسیر کوفه محاصره می‌کنند شروع به مذاکرات با عمر سعد می‌کند. امام حسین(ع) تا روز عاشورا چندین بار مذاکره می‌کند که اگر نمی‌خواهید من به کوفه بروم؛ بگذارید بازگردم و به مدینه یا مکه یا یکی از شهرهای این سرزمین یا در جایی به مرزهای دور بروم. این موضوع نشان‌دهنده این است که امام حسین(ع) فرد پوپولیست نیست و حاضر است که بازگردد اما نمی‌گذارند. امام(ع) در غروب تاسوعا تعدادی از یاران خود را می‌بیند و با عمیق‌ترین تجربه‌های مهربانی، انسان‌دوستی، یکپارچگی اخلاقی، خلوص و کمال نفس به یاران خود می‌گوید که «شما چه یاران خوب و باوفایی هستید؛ بدانید که من یارانی بهتر از یاران خودم ندیده‌ام و خانواده‌ای بهتر از خانواده خودم از نظر وفا ندیده‌ام. من به همه شما اجازه می‌دهم که بازگردید. آنها با من کار دارند و با شما کاری ندارند؛ وقتی که شب همه جا را فرا گرفت از تاریکی شب به عنوان مرکب استفاده کنید و بروید. هر کدام از شما دست یک نفر از برادران من را هم بگیرید و بروید و در این شب از دور من پراکنده شوید. من را بگذارید و بروید؛ چون این قوم غیر از من هدف دیگری ندارند و من هدف آنها هستم.»
 
مک‌اینتایر در کتاب «بحران معرفت‌شناسی و روایت دراماتیک» می‌گوید «وقتی یک نظام معرفت دچار بحران می‌شود از عهده این بحران نه یک بحث فنی رتوریک بلکه یک روایت دراماتیک برمی‌آید» در واقعه عاشورا هنوز یک نسل کامل از پیامبر(ص) نگذشته است و امام حسین(ع) نسل دوم است که نظام معرفت، کلام و تفسیر دینی و نماز جمعه و جماعت و منبر دچار بحران عجیبی می‌شود که همه بازتولید قدرت، سیادت و خشونت می‌کردند. مدام کشورگشایی می‌شد و همه چیز معطوف به قدرت بود. در چنین موقعیتی تنها چیزی که می‌ماند روایت دراماتیک عاشورا است. عاشورا روایتی از عظمت روحی، شهادت و آزادگی و از تجربه بخشایش، گذشت و وفا است که این روایت به ناگزیر دراماتیک است. هر کسی که وجدان و شرف و آگاهی داشته باشد و در چنین موقعیتی قرار بگیرد به ناگزیر روایت دراماتیک خواهد داشت. روایاتی از فضیلت‌های فراموش شده و وقایای گمشده در مجالس رسمی مکه، مدینه و کوفه نیست بلکه روایتی در دشت نینوا است که حاوی التهاب و تنش است. 

تولید آگاهی با روایت دراماتیک امام حسین(ع)

حسین(ع) یعنی کسی که مصیبت دارد و دچار مصیبت شده است. امام حسین(ع) مظلوم است اما شجاعت دارد ولی در نهایت امام حسین(ع) مظلوم است و در اوج شکوه، عظمت و حریت دارد. این روایت دراماتیک می‌تواند اجتماعات گرم و فضای اجتماعی ایجاد کند که تولید آگاهی می‌کند. من در چندین مقاله توضیح دادم که این روایت دراماتیک با تاریخ اسلام چه کرد و در دوره‌های مدید تا به امروز چه بازتاب‌هایی داشته است.
 
گزارش از سجاد محمدیان

محکمات ومتشابهات عاشورا

موضوع بحث امسال مقصود فراستخواه در چراغی دیگر: 

خانه اندیشمندان علوم انسانی

 تاسوعا چهاردهم تیر 1404 ، شب ساعت نه

 محکمات ومتشابهات عاشورا

سلامت روان در دنیای پلورال و نیاز به دمکراسی عمیق معرفتی؛ تغییر مبلمان جهان

سلامت روان دنیای پلورال  و نیاز به دمکراسی عمیق معرفتی؛

تغییر مبلمان جهان

بحث کوتاه فراستخواه در چهاردهمین همایش سلامت روان و رسانه

اول اسفند 1403

به نقل از تلویزیون  اینترنتی اکو ایران

فیلم در اینجا:

https://www.aparat.com/v/baq374c