
متن سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه در بخش
ویژۀ دومین همایش ملی کسبوکارهای خانوادگی
دومین همایش ملی کسبوکارهای
خانوادگی که در 25 آذرماه، در سالن همایشهای اتاق بازرگانی اصفهان برگزار شد، در
بخش ویژۀ خود شاهد سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه، جامعهشناس و نظریهپرداز برجسته
بود، که در سخنانی تحت عنوان «سهم سرمایۀ خانوادگی در توانمندی بخش خصوصی مولد
ایران و آثار توسعهای آن»، ملاحظات خود دربارۀ اهمیت اجتماعی سنت کسبوکار
خانوادگی را با حاضران در میان گذاشت. آنچه در ادامه میخوانید گزارشی از این
سخنرانی است.
اجازه بدهید بحثم را از یک پرسش
بنیادین آغاز کنم: وقتی از توسعه سخن میگوییم، دقیقا از چه چیزی حرف میزنیم؟ اگر
با الهام از اندیشههایی مانند آمارتیاسن به توسعه نگاه کنیم، توسعه نه صرفا رشد
اقتصادی و نه انباشت عددی ثروت است، بلکه فرایندی است پایدار و تجمعی در جهت
افزایش قابلیتهای انسانی، اجتماعی و نهادی. توسعه یعنی توانمندتر شدن انسانها و
جامعه برای انتخاب، کنش، خلاقیت و زندگی شایستهتر.
اما در روایتهای مسلط توسعه در
ایران، یک «نقطه کور» جدی وجود دارد؛ و آن نادیده گرفتن قابلیتهای کسبوکاری و
نهادیای است که در دل نهادهای اجتماعی بومی، بهویژه خانواده و خاندان، شکل گرفتهاند.
امروز میخواهم درباره همین نقطه کور صحبت کنم: سهم سرمایه خانوادگی در توانمندی
بخش خصوصی مولد ایران و آثار توسعهای آن.
در روایت غالب، توسعهنیافتگی
ایران اغلب با مفاهیمی چون استبداد تاریخی، سیطره دولت، مداخله شرع حکومتی، ضعف
بورژوازی و وابستگی به مسیر توضیح داده میشود. این روایت، که ریشههایی در نظریههای
نهادگرایانه مانند آثار داگلاس نورث دارد، بر این تأکید میکند که نهادهای رسمی،
قواعد بازی و ساختار قدرت، امکان شکلگیری کنشگران اقتصادی مستقل و مولد را محدود
کردهاند. بیتردید این روایت بخش مهمی از واقعیت را توضیح میدهد، اما همه واقعیت
را نه.
در کنار این روایت، یک روایت دوم
نیز وجود دارد؛ روایتی که کمتر شنیده شده است. این روایت میپرسد: اگر جامعه
ایرانی فاقد هرگونه قابلیت نهادی و اجتماعی بوده، پس چگونه توانسته است در شرایط
ناصلح، در تهاجمات پیدرپی، در فروپاشیها و بحرانها، دوام بیاورد و حتی حیات
اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را بازتولید کند؟ پاسخ این پرسش ما را به نهادهایی
میبرد که گرم، اجتماعی و ریشهدار بودهاند؛ نه سرد و صرفا قراردادی. یکی از مهمترین
این نهادها، خانواده و خاندان است.
خاندان در تاریخ ایران، صرفا یک
واحد زیستی یا خانوادگی به معنای محدود امروزی نبوده است. خاندان یک نهاد اجتماعی
گرم بوده است؛ نهادی که سرمایه آن فقط مایملک و دارایی مادی نبود. سرمایه خانوادگی
شامل زیستنامه، هویت، خاطره و داستان، روابط گرم، سرمایه عاطفی، سرمایه نمادین و
شبکهای از اعتماد، پیوند، مشارکت و ضمانتهای اخلاقی و اجتماعی بوده است. اینها
همان سرمایههای اجتماعی و ارتباطیاند که کنش اقتصادی را ممکن، پایدار و معنادار
میکنند.
اگر به تاریخ اصناف و پیشهها در
ایران نگاه کنیم، میبینیم که علیرغم محدودیتهای سیاسی، اشکال متنوعی از سازمانیابی
حرفهای و صنفی وجود داشته است. پژوهشهای تاریخی، از دوره ساسانی تا قرون میانه
اسلامی، شواهدی از وجود اصناف، پیشهوران، عیاران و اهل فتوت به دست میدهند. این
تشکلها همیشه به اندازه گیلدهای اروپایی خودگردان و مستقل نبودهاند، اما کاملا
هم فاقد هنجار، اخلاق حرفهای و نظم درونی نبودهاند.
فتوتنامهها، آیینهای تشرف صنفی
و روایتهایی که از بازارها در سفرنامههایی مانند ناصر خسرو و ابن بطوطه آمده،
نشان میدهد که بازار ایرانی صرفا محل مبادله اقتصادی نبوده است. بازار یک فضای
اجتماعی، اخلاقی و ارتباطی بوده؛ جایی که حرفه، هویت، دیانت، جوانمردی و معیشت به
هم گره میخوردهاند. حتی جریانهایی مانند ملامتیه، که بر کار و حرفه داشتن تأکید
میکردند، نوعی زهد فعال و دنیوی را ترویج میدادند؛ چیزی شبیه به آنچه بعدها در
اخلاق پروتستانی در غرب مشاهده شد، هرچند فرصت نهادی رشد مشابه نیافت.
اما آنچه میخواهم برجسته کنم،
نقش پیوند اصناف و فعالیتهای اقتصادی با نهاد خاندان است. بسیاری از این کنشهای
اقتصادی در بستر خانوادهها شکل میگرفتند. خانوادهها حامل حافظه، اعتبار، مهارت،
سرمایه و شبکههای اعتماد بودند. تاجر، پیشهور یا صنعتگر، تنها به نام فردی خود
متکی نبود، بلکه به نشان و اعتبار خاندانیاش تکیه میکرد.
این الگو را اگر در مقیاس تاریخی
وسیعتری ببینیم، نقش خاندانهای ایرانی در حفظ تداوم نهادی و اجتماعی ایران
آشکارتر میشود. ایران در طول تاریخ خود بارها در معرض تهاجم خارجی قرار گرفته
است: از آشوریان و اسکندر تا اعراب و مغولان و بحرانهای دوران معاصر. در بسیاری
از این مقاطع، این خاندانها بودند که با نوعی عقلانیت سازگارانه و خلاق، امکان
ادامه زندگی، اداره امور و بازسازی را فراهم کردند.
خاندانهای دهقانان، حکیمان
خسروانی، و نجبای ایرانی، در تولید، تجارت، دانش، سیاست و اداره کشور نقشآفرین
بودند. خاندانهایی مانند نوبخت، برمکی، بلعمی، سهل، جوینی و بعدها خاندانهایی
چون امینالضرب، فراهانی و فروغی، در مرز میان دولت و جامعه، نقش واسط ایفا کردند.
آنها نهاد وزارت، دیوانسالاری، حمایت از علم و فرهنگ و حتی سرمایهگذاریهای مولد
را پیش بردند.
برای نمونه، خاندان جوینی در دوره
مغول، با وجود شرایط بسیار سخت، توانستند زیرساختها را حفظ کنند، کاریزها و نهرها
را سامان دهند، از دانشمندان و هنرمندان حمایت کنند و بار مالیاتی را از دوش
تولیدکنندگان بردارند. این کنشها صرفا اعمال فردی نبود؛ برآمده از سرمایههای
خاندانی، شبکههای اعتماد و نوعی تعهد به ثبات و صلح اجتماعی بود.
در دورههای متأخرتر نیز، با
نزدیک شدن به عصر مشروطه، شاهد ظهور خانوادههای تجاری و صنعتی هستیم که حامل نوعی
تخیل کسبوکاری بودند. افرادی مانند محمدحسن خان امینالضرب، نه فقط تاجر، بلکه
کنشگر مرزی میان سنت و مدرنیته بودند؛ آشنا با دانش و فنون جدید، و علاقهمند به
سرمایهگذاری مولد در صنایعی چون راهآهن و تولید صنعتی.
نکته مهم این است که این کنشگران
اقتصادی، عمدتا در دامان خانواده رشد کردند. خانواده، بستر یادگیری، انتقال تجربه،
شکلگیری اعتماد و تحمل ریسک بود. حتی در آستانه مشروطه، شکلگیری نهادهایی مانند
مجلس وکلای تجار، ریشه در همین شبکههای خانوادگی و صنفی داشت. در نخستین مجلس،
بخش قابل توجهی از نمایندگان، نمایندگان اصناف و گروههای حرفهای بودند.
از این منظر، میتوان گفت که کنش
اقتصادی در ایران، بیشتر از آنکه صرفا ابزاری و قراردادی باشد، ماهیتی ارتباطی و
اجتماعی داشته است. به زبان جامعهشناختی، جامعه ایرانی بیشتر به سوی «جماعت» یا
Gemeinschaft متمایل بوده تا
Gesellschaft؛ بیشتر گرم، عاطفی و مبتنی بر
پیوندهای چهرهبهچهره، تا سرد و کاملا رسمی. این ویژگی هم محدودیتهایی داشته و
هم ظرفیتهایی.
مسأله امروز ما این نیست که به
گذشته بازگردیم یا آن را رمانتیک کنیم. مسأله این است که این سرمایههای نهادی و
اجتماعی را بشناسیم و آگاهانه بازسازی و تقویت کنیم. تجربه ملتهایی که توانستهاند
از وابستگی به مسیر عبور کنند، نشان میدهد که توسعه زمانی ممکن میشود که جامعه
بتواند از سرمایههای تاریخی خود یاد بگیرد، اما اسیر آنها نماند.
قابلیتهای حرفهای، خلاقیت
کنشگران، سازمانیابی، تشکلها، نوآوری و یادگیری، همگی متغیرهایی هستند که میتوان
بر آنها اثر گذاشت. در این میان، توجه دوباره به سرمایههای خانوادگی و نقش آنها
در تقویت بخش خصوصی ملیِ مولد و باکیفیت، اهمیت ویژهای دارد.
اگر خانواده را نه صرفا یک واحد
مصرفی، بلکه یک نهاد اجتماعی مولد ببینیم؛ اگر سیاستگذاریها به جای تضعیف اعتماد
و ابتکار، این سرمایهها را تقویت کنند؛ و اگر بخش خصوصی را در پیوند با اخلاق،
مسئولیت اجتماعی و ریشههای فرهنگیاش بفهمیم، آنگاه میتوان افق تازهای برای
توسعه در ایران گشود.
در پایان تأکید میکنم: توسعه،
پیش از آنکه پروژهای صرفا اقتصادی یا دولتی باشد، یک فرایند اجتماعی است. و در
جامعهای مانند ایران، خانواده و خاندان، یکی از کلیدیترین بازیگران این فرایند
بودهاند و میتوانند همچنان باشند؛ به شرط آنکه آنها را ببینیم، بشناسیم و
هوشمندانه توانمندشان کنیم.
در صفحه انجمن ترویج کسب وکارهای خانوادگی :
https://fbpa.net/%d8%b3%d9%87%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-
%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%ae%d8%b5/
