مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

ایده دانشگاه

ایده دانشگاه

با تأکید بر علوم انسانی

مصطفی قادری، پرویز شریفی، رضا ماحوزی و مقصود فراستخواه

 

در نشست علمی دانشگاه علامه طباطبایی

طبقه پنجم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی

سالن دکتر شعاری نژاد

 

شنبه ششم دی ماه 1404

ساعت ده قبل از ظهر

بازاندیشی روش های پژوهش علوم اجتماعی در ایران،

نقد  وبررسی کتاب مسأله روش

بازاندیشی روش های پژوهش علوم اجتماعی در ایران،

چهارشنبه  26 آذر 1404 ساعت چهار و نیم عصر

 پژوهشگاه فرهنگ، هنر وارتباطات.


گزارش ایبنا 

https://www.ibna.ir/news/544992/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

مسئله فقط پیدا کردن راه حل نیست

مقصود فراستخواه، استاد موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی در ادامه نشست ضمن بیان نظرات خود درباره روش‌های پژوهش گفت: «کار ما در تحقیق، فقط پیدا کردن راه حل (solution) نیست، بلکه مسئله (problem) است. تحقیق علمی به مثابه امکان، یک عمل رهایی‌بخش محسوب می‌شود. تحقیق یک امکان است، در جهانی که مملو از امکان‌هاست. ما در جهانی پرمخاطره هستیم و محقق با تحقیق و روشی که انجام می‌دهد برای مواجهه با یک خطر امکان امکان رهایی می‌یابد.»

وی با قرائت بخشی از شعر مولوی مبنی بر «گرچه رخنه نیست در عالم پدید، خیره یوسف‌وار می‌باید دوید»، افزود: «روش تحقیق مانند دویدن خیره یوسف‌وار است و پژوهش یک عمل رهایی‌بخش به شمار می‌آید. روش، نوری در تاریکی و مانند تندباد است، در حالی که روش‌های تحقیق هرکدام پیچیده‌اند.»

در بخش دیگری این استاد موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی با بیان اینکه پژوهش و روش قابل فروکاستن به تکنیک نیست که همچون جعبه‌ابزاری باید به آن مراجعه کنیم و درباره موضوع تحقیق کنیم و این در کتاب «مسئله روش» نیز مورد تاکید است، ادامه داد: «روش خود یک مسئله است و تحقیق برای مراقبت از جهانی است که زوال و اینرسی دارد.»

وقتی بی‌خبریم، تحقیق چراغ راه می‌شود

فراستخواه سپس گفت: «وقتی ما در شرایط بی‌خبری ( ignorance) قرار بگیریم، در واقع گلوبال وارنینگ ( global warning) رخ می‌دهد، درحالی که در این بی‌خبری انواع خطرات وجود دارد. در این بی‌خبری اما گاهی، محقق متوجه راه‌حلی می‌شود؛ مواجهه‌ای متفکرانه با موضوع، مساله روش را پیش می‌کشد؛ روش تکنیک نیست که از طاقچه برداریم. روش، آشنایی‌زدایی با چیزهایی است که با آن خو گرفته‌ایم.»

این پژوهشگر افزود: «در بسیاری از کارها، روش تحقیق پژوهش انجام گرفته را می‌گوییم اما روایت اصیل نداریم و متأسفانه در جامعه ما این نداشتن روایت اصیل دارد اتفاق می‌افتد؛ بدانیم که روش نوعی دویدن است و از جنس کنشگری است، روش، کنشی از نوع دویدن محسوب می‌شود، ما به‌دنبال موضوعی و تلاش کردن برای حل مسئله‌ای هستیم.»

او به ارزش کتاب «مسئله روش» اشاره کرد و گفت: «این کتاب از جنس آثاری نیست که به نظر می‌رسد ماشین روش شده‌اند. کتاب می‌خواهد بگوید که روش دشوار است. روش تعریفی نیست، مانند ابزاری نیست که به سراغش برویم، بلکه یک نگاه استعلایی است که در کتاب مسئله روش به آن پرداخته می‌شود.»

فراستخواه ادامه داد: «روش باید عنصر سکوت و فهم نادانی داشته باشد؛ بوردیو در معرفی روش معتقد است یک ابتکار و ترکیبی از تقلاهاست که از زوایای مختلف نگاه می‌کند تا با سویه‌های نگفته درگیر شویم. روش، کسب جمعیت از زلف پریشان است و به واقع آسفالت کردن یک راه یک‌طرفه نیست!»

روش، معبری برای رسیدن از شک به یقین

وی با بیان اینکه روش تکوینی است و سر صحنه ساخته می‌شود، در ادامه گفت: «در عالم روش از شک به یقین می‌رسیم. در تحقیق حرکتی وجود دارد: اول شک می‌کنیم و سپس به بداهت و یقین می‌رسیم؛ روش همچنین فتوحات دارد که البته فتوحات خطرناک است و ما را تبدیل به سوژه‌ای می‌کند که تصور کنیم چیزی غیر از آن نیست.»

فراستخواه به نقش دلوز ( Deleuze) در زمینه روش نیز اشاره کرد و گفت: «او رخداد و دویدن را در این‌باره مطرح می‌کند. روش از منظر وی درون ماندگار است و با گره‌های کور و افتان‌خیزان همراه است. بنابراین لازم است که روش را به‌مثابه اسطوره ماشین حل مسائل معرفی نکنیم. استعاره گاری جلوتر از اسب درباره روش مناسب محسوب می‌شود؛ روش گاری است نه اسب. اما برای ما روش، اسب اسطوره‌ای شده و آن را فن‌سالارانه تلقی کرده‌ایم.»

او در پایان تأکید کرد: «ما روش‌زده‌ایم و باید به فهم، اندیشه‌ورزی، تفکر و اکتشاف بپردازیم. وقتی روش‌زده می‌شویم، تحقیق تکینه می‌شود. روش چیزی است و یک خصیصه آستانه‌ای دارد. روش، آیینی نیست و حالت معنویت و روحانیت ندارد؛ در فضای معنوی، مراقبت و قرب به حق وجود دارد، اما تحقیق حالت ترس و ابهام دارد و معلوم نیست آخرش به کجا می‌رسد. در واقع در تحقیق، عملکرد و پرفورمنس ( performance) داریم، اما ما به اشتباه تحقیق را متد (method) تعریف کرده‌ایم. روش شکل گرا و یا “فرمیتیو” ( formative) نیست، بلکه حالتی خلاقانه ( creative) توام با ابداع دارد.»

 

جامعه شناسی در ایران



نشست گروه جامعه‌شناسی معرفت، علم و فناوری انجمن جامعه‌شناسی ایران

به مناسبت هفته علوم اجتماعی

بزرگداشت دکتر غلامحسین صدیقی

محورهای گفت‌وگو:

تاسیس جامعه‌شناسی در ایران

کانون‌های ابتکارات، انواع جامعه‌شناسی‌ها و دستاوردها

نقش جامعه‌شناسی در ایران: حوزه‌های مداخله و چالش‌ها

مسائل محوری: مهم‌ترین موضوعات و مسئله‌هایی که جامعه‌شناسان ایرانی را درگیر کرده است

باحضور:

تقی آزاد ارمکی ،  جامعه‌شناس علم

مقصود فراستخواه ،  جامعه‌شناس علم و آموزش عالی

عبدالعلی لهسایی‌زاده ، جامعه‌شناس علم

اسمعیل خلیلی  ،  جامعه‌شناس معرفت

دبیر نشست:

پیام افشاردست؛  پژوهشگر سیاست‌گذاری علم

سه‌شنبه ۱۸ آذر، ساعت ۱۹ تا ۲۱:۳٠

پیوند حضور در نشست:

https://meet.google.com/try-asty-nzg


دانشگاه ایرانی و سه شکست ؛ شکست مدرنیزاسیون، شکست سیاست انقلابی و شکست اصلاحات اجتماعی


نگاهی به «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران»؛   

 اینجاibna.ir/x6Cy7

دانشگاه ایرانی؛ نماد مدرنیته و توسعه

مقصود فراستخواه در کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» بر آن است که آموزش عالی و دانشگاه ایرانی در متن تحولات نهادی و با رویکرد «زمینه کاوی تاریخی-اجتماعی » مطالعه شود.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - هما شادکام؛  کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» نوشته مقصود فراستخواه پس از سال‌ها،  با مقدمهای تفصیلی از نویسنده توسط انتشارات نگارستان اندیشه منتشر شده است. به این مناسبت و همچنین به بهانه روز دانشجو نگاهی به این کتاب خواهیم انداخت.

دانشگاه ایرانی؛ نماد مدرنیته و توسعه

 دانشگاه در تراز جهانی، خاستگاه اندیشه و معناست، نهاد تولید و انتقال دانش و کانون نقد و روشنگری اجتماعی است. دانشگاهیان در سطح ملی، نقش مؤثری در توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارند و در سطح بین ‏المللی نیز، ضمن گسترش مرزهای دانش، به صلح جهانی، و بهبود و ارتقای شرایط زیست بشری، و ظهور امکانات نهفته انسانی کمک می‏‌کنند.

کانون‌‏های دانشجویی، سرشار از انگیزه و ناظران و ناقدان نقاط آسیب‌مند جوامع و اداره کشورها هستند. سرشت دانشگاه، مستلزم استقلال آکادمیک و آزادی علمی است و از این طریق می‏تواند کار ویژه ‏های خود را ظاهر سازد و راهگشای سیاستگذاری و مدیریت کشور باشد. اما این امر نیازمند ساختارها و نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مناسبی است. در کشور ما نیز این موضوع، ماجرایی بسیار تأمل‏ برانگیز داشت و دانشگاه ایرانی در قبل از انقلاب و بعد از آن، با فراز و نشیب‏‌ها و چالش‏‌هایی روبه ‏رو بوده است. کتاب حاضر با بررسی این روند و چالش‏‌های آن از بُعد تاریخی و سیاسی، برخی از اضلاع موضوع را برای علاقه‌‏مندان و محققان روشن می‌‏سازد.مقصود فراستخواه


مقصود فراستخواه در مقدمه تازه‌ای که بر این اثر نوشته می‌گوید دانشگاه و آموزش عالی در ایران طی دو قرن اخیر، کانون تحولات فکری و اجتماعی بوده است. او به «اضطراب تاریخی» اشاره می‌کند: مواجهه با اندیشه‌های نو، بحران هویت، و شوق همزمانی با پیشرفت جهانی. حافظه فرهنگی و تمدنی ایران، مانند گندی شاپور و دیگر دستاوردها، همیشه حضور داشت اما با نارضایتی تاریخی ترکیب می‌شد. راه پیشرفت، از نظر او، اصلاح نظام اندیشه و تربیت از طریق نهادسازی و بهبود زیست اجتماعی است.

به اعتقاد وی هفت دوره تاریخی دانشگاه ایرانی را می‌توان ترسیم کرد:

دوره تأخیر و تعویق تاریخی: از رنسانس تا سده ۱۹، ایران در انحطاط طولانی و پس‌افتاده بود. ظرفیت‌های فرهنگی و نبوغ فردی وجود داشت، اما جامعه بستر مناسبی برای بسط خردورزی و دانش نداشت. دانشگاه‌ها در غرب شکل می‌گرفتند، اما در ایران نهادهای آموزشی پایدار رشد نکردند.

دوره تمهید (قرن ۱۹، ۱۱۷۷ تا ۱۲۸۵ شمسی): آمادگی برای تحولات آموزشی و دانشگاهی با تبادل فرهنگی و تجربه‌های جهانی وجود داشت. اصلاحات نهادی محدود، شامل مدارس غیر دولتی، دارالفنون و مدارس عالی انجام شد. با این حال، مقاومت حاکمان و سنت‌ها نسبت به تحول و آموزش جدید، به ویژه برای دختران، ادامه داشت.

دوره تکوین (۱۲۸۵ تا ۱۳۱۳ شمسی): پس از مشروطه، شکل‌گیری مدارس عالی و تلاش برای قانونمند شدن آموزش عالی آغاز شد. مشارکت بین‌المللی و جذب کادر خارجی انجام گرفت، اما ضعف سازمان اجتماعی و وابستگی به دولت مانع استقلال دانشگاه بود.

دوره تأسیس (۱۳۱۳ تا ۱۳۲۵ شمسی): دانشگاه تهران در دوره رضاشاه شکل گرفت، در چارچوب پروژه مدرنیزاسیون دولتی. جامعه هنوز بستر لازم برای مشارکت و نوآوری دانشگاهی نداشت. دانشگاه بیشتر پاسخ‌گوی خواست و سفارش اجتماعی بود تا تصمیم اداری. دکتر فراستخواه می‌گوید دانشگاه در این دوره «هم بود و هم نبود»: ساختمان وجود داشت اما توسعه اندیشه و بستر اجتماعی کافی نبود.

دوره تکثیر (۱۳۲۵ تا ۱۳۵۲ شمسی): رشد کمی آموزش عالی و گسترش دانشگاه‌ها با حمایت دولتی و پروژه مدرنیزاسیون پهلوی دوم اتفاق افتاد. نقش نخبگان و بخش غیر دولتی محدود بود اما برخی نوآوری‌ها و همکاری‌های بین‌المللی صورت گرفت.

دوره توسعه ناکام (۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ شمسی): رشد کمی و توسعه کیفی محدود ادامه یافت. برنامه‌های توسعه نیمه‌تمام ماند. شکاف میان نهادهای سیاسی و جامعه، عدم انسجام و تاخیر در استقلال دانشگاه مشهود بود.

دوره تعطیل، اختلال و تقلاهای ناتمام (پس از انقلاب ۱۳۵۷): انقلاب اسلامی باعث تصرف دانشگاه توسط ایدئولوژی سیاسی-مذهبی، تعطیلی و تمرکز ناکارآمد شد. دانشگاه ایرانی در این دوره هم قربانی و هم شریک شکست‌های سه‌گانه بود: شکست دولت در مدرنیزاسیون، شکست جامعه سیاسی در سیاست انقلابی و اسلامی‌سازی دانشگاه، و شکست اصلاحات اجتماعی و نهادی به دلیل غفلت از ظرفیت‌های متن جامعه و نهادهای محلی و مدنی. با این حال، تلاش‌های نخبگان برای ترمیم و استقلال دانشگاه ادامه یافت و دانشگاه نشان داد که ظرفیت زنده و انعطاف‌پذیر دارد.

در این کتاب، به دانشگاه از دید نشانه‌شناسی تمدن / تجدد در جامعه ایرانی و پویش‌های صورت گرفته در آن نگریسته شده است. دانشگاه نماد و نهاد برجسته‌ای در متن این پویش‌ها بود. به عنوان مثال، در اقتصاد ایران اتفاقات نوپدیدی روی می داد و اقتصاد ایلی به نفع اقتصاد شهری کاهش می‌یافت.

بدین ترتیب، در کنار اقتصاد ایلی، دهقانی و خرده کالایی سنتی در ایران، یک نوع اقتصاد جدید تجاری- صنعتی در ارتباط با دنیای آزاد بیرون به وجود می‌آمد و این از منظر تحولات اجتماعی ونهادی بسیار مهم است؛ چرا که به واسطه این امر، در ایران مناسبات پولی و شهرنشینی توسعه پیدا می‌کرد و در متن شهر پویش‌هایی شکل می‌گرفت که دانشگاه‌ها نیز پشتگرم به آن بودند. به تعبیر ارسطو، شهر معلم انسان است. شهر در بستر خود نهادهای مدرن را امکان‌پذیر می کند و اساساً با خود نوعی نگاه متفاوت به عالم می‌آورد و مناسبات و هنجارهای تازه پدید می آورد.

چنین بود که نخبگانی جدید در ایران به عرصه می آمدند، پویش‌های جدید در پیش می‌گرفتند، سودای عاملیت داشتند و حاملان ارزش‌های تازه‌ای بودند. دل‌های اینان با آفاق و ارزش‌های مدرن بود و حتی تا درون حکومت هم می‌توانستند برخی از این ارزش‌های تازه جهانی را منتقل بکنند. در چنین شرایطی، این امکان نیز به وجود می آمد که نخبگان جدید در درون ساختار دولت حضور یابند و چالشی را با حواشی بلوک قدرت داشته باشند.

به گفته این جامعه شناس در مقدمه اثر، دانشگاه رمزگانی اصلی تحول و توسعه مدرن ایران است و محتوای اندیشه مدرن را تولید می‌کند. با این حال، مدرنیته به مدرنیزاسیون دولتی فروکاسته شد و دانشگاه در چارچوب دولت و با کمبود مشارکت اجتماعی شکل گرفت. دانشگاه ایرانی در معرض تضادهای درونی، دولت مقتدر، نخبگان محافظه‌کار درون دولت و نخبگان رادیکال بیرونی قرار دارد.

وی در مقدمه کتاب در تحلیل شکست‌ها و محدودیت‌ها دانشگاه در ایران بر این باور است که دانشگاه قربانی پروژه‌های شکست‌خورده مدرنیزاسیون دولتی شد. جامعه سیاسی ایران با ایدئولوژی‌گرایی و انقلاب‌خواهی نتوانست اصلاحات پایدار و مستمر ایجاد کند. ظرفیت‌های متن جامعه و نهادهای محلی و صنفی غفلت شد، قوانین و برنامه‌ها بدون فرامتن اجتماعی کافی، به نتایج مؤثر نرسید.

فراستخواه می‌گوید دانشگاه ایرانی همواره نماد مدرنیته و توسعه بوده است، اما در بستر جامعه و دولت ناپایدار، رشد آن ناقص و پرچالش بوده است. با این حال، دانشگاه هنوز با سرمایه فکری، ارتباطات و نخبگان، ظرفیت احیای نقش خود در توسعه علمی، اجتماعی و فرهنگی را دارد.

 

تحول پسا انسان‌گرا در دانش پژوهی و آموزش عالی

  معرفی کتاب «انقلاب زیست‌تقلید»

  The Biomimicry Revolution    

تألیف : هنری دیکس ؛ ترجمه فرهاد دیرنگ

 همراه با بحثی در باب تحول پسا انسان‌گرا در دانش پژوهی و آموزش عالی  

 مقصود فراستخواه

سه‌شنبه ۱۸ آذر  1404

  ۱۰ تا ۱۲

مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی

لینک حضور مجازی:

http://guest.irphe.ac.ir/

 

بهره وری پایین در سرمایه انسانی ؛ سخنرانی فراستخواه در شب بخارای سالنامه‌ها و نظامنامه‌های مدارس و دانشگاه‌های ایران


بهره  وری پایین در  سرمایه انسانی

فیلم سخنرانی مقصود فراستخواه در شب بخارا

شب سالنامه‌ها و نظامنامه‌های مدارس و دانشگاه‌های ایران

به مناسبت انتشار مجموعۀ سه‌جلدی «مدرسه‌پژوهی» به کوشش سیدرضا باقریان

پنجشنبه بیست و نهم آبان‌ماه ۱۴۰۴

اینجا

https://t.me/mfarasatkhah/2522

شب سالنامه ها ونظامنامه های مدارس ودانشگاه های ایران

شب سالنامه ها  ونظامنامه های مدارس  ودانشگاه های ایران

شبهای بخارا  

  29 ابان 1404 ساعت چهار بعد از ظهر

رسول جعفریان، مقصود فراستخواه، حسن حضرتی ، رضا باقریان موحد، مجید جلیسه  و علی دهباشی

قم ، خیابان معلم، مجتمع ناشران ، طبقه سوم، کتابسرای طه

بازخوانی سرنوشت دانشگاه؛ از تأخیر تاریخی تا توسعه ناکام



تهران- ایرنا- کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» اثر «مقصود فراستخواه» در ۸۷۴ صفحه به‌ تازگی از سوی انتشارات نگارستان اندیشه منتشر و روانۀ بازار کتاب شده است.

اینجا

https://www.irna.ir/amp/85965225/

امروزه آموزش عالی بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه جوامع قرار دارد؛ چراکه نقشی اساسی در تربیت نیروی انسانی متخصص و توانمند و پیوندی مستقیم با مسیر توسعه کشور ایفا می‌کند. بی‌تردید سیاست‌گذاری در این عرصه باید بسترساز ارتقای کیفیت نظام آموزش عالی، افزایش بهره‌وری دانشگاه‌ها، ایجاد توازن میان رشد کمی و کیفی، گسترش کمّی هوشمندانه، پاسخگویی به تحولات علمی جهانی، تضمین استقلال دانشگاه‌ها و نیز انطباق آموزش‌ها با نیازهای بازار کار و اشتغال دانش‌آموختگان باشد.

این حوزه اما مجموعه‌ای از مسائل همچون رشد کمّی دانشگاه‌ها و تأسیس دانشگاه‌های آزاد و غیرانتفاعی، آموزش از راه دور، استقلال دانشگاه‌ها، مدرک‌گرایی، تناسب رشته‌ها با نیازهای جامعه و بازار کار و غیره داشته و دارد.

پژوهش ایرنا در پرونده‌ای با عنوان «دغدغه‌ها و چالش‌های آموزش عالی» می‌کوشد با نگاهی تحلیلی و آینده‌نگر و تمرکز بر «پژوهش‌های تحلیلی» و «مصاحبه با صاحب‌نظران و اساتید» این مسائل را مورد بررسی قرار دهد. «ایده دانشگاه در ایران؛ نسخه‌ای تقلیدی یا برآمده از نیاز جامعه؟»، «از موج جمعیت تا افول کیفیت؛ آیا دانشگاه به بیراهه رفته است؟»، «دانشگاه در کما؛ جدال با پدیده مدرک گرایی»، «استاد دانشگاه خوارزمی: دانشگاه بدون تعامل با جامعه، ماشین صدور مدرک است»، «چرا دانشگاه از چشم مردم افتاده است؟» و «شریفی یزدی: دانشگاه‌های ما هنوز در بند سنت هستند/نجات در گرو میان‌رشته‌ای شدن است» گزارش‌هایی است که در ارتباط با این پرونده منتشر شده است.

در ادامه این پرونده پژوهشگر ایرنا تازه‌ترین کتاب منتشر شده در این حوزه؛ یعنی کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران؛ بررسی تاریخی آموزش عالی و تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مؤثر بر آن» نوشته «مقصود فراستخواه» را مورد بررسی قرار داده است.

سرگذشت دانشگاه از دوران باستان تا روزگار معاصر

کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» اثری مرجع و جامع در حوزه دانشگاه‌پژوهی و مطالعات تاریخی و جامعه‌شناختی آموزش عالی به شمار می‌آید. این کتاب ۲ هدف درهم‌تنیده را دنبال می‌کند: نخست، ارائه گزارشی تاریخی و دقیق از روند شکل‌گیری و تحول نهاد دانشگاه در ایران و دوم، تحلیلی جامعه‌شناختی از بسترهای اجتماعی و فرهنگی پیدایش آن.

کتاب حاضر در هشت فصل تدوین شده است که هر یک از فصول هشت‌گانه که از دوران باستان تا روزگار معاصر را دربر می‌گیرد، نه‌تنها به تاریخ آموزش عالی می‌پردازد، بلکه تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هر دوره را نیز بررسی می‌کند.

بخش اصلی کتاب به دوران پهلوی و جمهوری اسلامی اختصاص دارد؛ دوره‌ای که روایتگر شکل‌گیری نهاد مدرن دانشگاه در ایران و فراز و فرودهای آن در بستر تحولات تاریخی و اجتماعی کشور است.

فراستخواه در «مقدمۀ مؤلف» بر نقش علم جدید و دانشگاه به‌عنوان محور تحولات فکری و اجتماعی ایران طی دو قرن اخیر تأکید می‌کند. او معتقد است که تغییر نگاه‌ها و شکل‌گیری نظام معرفت‌ورزی مدرن، بحران هویت و شوق همزمانی با موفقیت‌های جهانی را در نخبگان ایرانی برانگیخته است. از اعزام محصلان و تأسیس دارالفنون گرفته تا نهضت مدرسه‌سازی و دانشگاه‌داری، این تحولات نشان‌دهنده تلاش نخبگان برای اصلاح نظام اندیشه و تربیت کشور و پیشرفت ایران بوده است.

در عین حال، فراستخواه تأکید می‌کند که تحولات آموزشی و ذهنی تنها در بستر اصلاحات نهادی و توسعه اجتماعی ممکن بوده‌اند. به بیان او، توسعه دانشگاه ایرانی با کیفیت زیست شهری و مناسبات اجتماعی گره خورده است؛ ذهنیت و عینیت باید هم‌کُنشی و هم‌افزا باشند تا دانشگاه بتواند اثرگذار باشد.

بر همین اساس، کتاب با رویکرد «زمینه‌کاوی تاریخی-اجتماعی» هفت دوره تحولات دانشگاهی ایران را به روش تحلیل مقایسه‌ای بررسی می‌کند.

۱-دورۀ تأخیر و تعویق تاریخی ایران و سیطرۀ عصر انحطاط

در این دوره نویسنده به تأخیر تاریخی و رکود فرهنگی و آموزشی ایران اشاره می‌کند؛ هرچند حافظه تمدنی و استعدادهای برجسته فرهنگی و علمی در تاریخ ایران همواره درخشیدند و ستارگانی چون خوارزمی، ابن‌سینا، فردوسی و حافظ ظهور کردند اما زمینه اجتماعی و نهادی برای بسط و تداوم خردورزی و علم فراهم نبود. نبوغ‌های فردی درخشان اما مستعجل بود و ساختارهای اجتماعی و سیاسی ناهموار و پرحادثه، موجب تداوم انحطاط و تأخیر تاریخی شد.

در مقابل در همین دوره اروپا شاهد رنسانس و نوزایی فکری و اجتماعی بود که زمینه شکل‌گیری دانشگاه‌ها و آموزش عالی مدرن را فراهم کرد. ایران، با وجود قابلیت‌های فراوان، به دلیل ساختار اقتصادی ایلیاتی، خودکامگی، و سخت‌گیری‌های فرهنگی و مذهبی، از تحولات جهانی عقب ماند و نهادهای آموزشی و عقلانیت مدرن نتوانستند در این دوره رشد و توسعه یابند.

۲- دوره تمهید

در نوشته فراستخواه، دوره تمهید ایران از قرن نوزدهم میلادی و به طور مشخص از ۱۱۷۷ تا ۱۲۸۵ شمسی آغاز شد؛ دورانی که با تب و تاب و حساسیت نسبت به پس‌افتادگی تاریخی، آشنایی با تجربه‌های موفق جهانی و کنشگری نخبگان فکری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همراه بود. این دوره شاهد لحظات تاریخی تعیین‌کننده‌ای مانند چاپ، مطبوعات، مدارس، انجمن‌ها، تلگراف و مشروطه بود که زمینه آمادگی جامعه ایران برای شکل‌گیری آموزش عرفی، عقلانی و دانشگاهی را فراهم کرد. اصلاحات نهادی، هرچند با مقاومت ساختارهای سنتی و سخت‌سر مواجه بود، به‌ویژه از طریق فعالیت نخبگان و واسطه‌های تغییر، باعث پیدایش نهادهای آموزشی نوین، دارالفنون و جنبش ملی آموزشی شد و نخبگان جدید را به صحنه آورد.

با این حال، بخش بزرگی از حاکمان و متولیان سنتی هنوز با تحولات نوین سر سازگاری نداشتند و منافع خود را در حفظ شرایط موجود می‌دیدند. در نتیجه، آموزش جدید به ویژه برای دختران با بی‌اعتنایی و مقاومت مواجه بود. در مقایسه، در اروپا سنت‌های دینی و فلسفی در تعامل با تحولات شهری، اجتماعی و اقتصادی بازتعریف می‌شدند و بستری برای پذیرش تحولات جدید فراهم می‌آوردند، امری که در ایران به دلیل ساختارهای متصلب و محافظه‌کارانه کندتر رخ می‌داد و مانع از همگامی جامعه با تحولات جهانی شد.

۳- دوره تکوین

دوره سوم که از ۱۲۵۸ تا ۱۳۱۳ شمسی ادامه داشته، به «دورۀ تکوین» موسوم است و مقارن با دوران پسامشروطه و گذار ایران از قرن ۱۹ به ۲۰ است. در این دوره، جریان‌های معرفتی، اجتماعی، شهری و اقتصادی تازه‌ای در کشور شکل گرفت و جنبش نوسازی و آموزش مدرن آغاز شد؛ مدارس عالی ایجاد شدند و تلاش‌هایی برای قانونمند کردن آموزش عالی مدرن صورت گرفت.

در این دوره، همکاری‌های بین‌المللی علمی و مشارکت بخش غیردولتی در آموزش عالی مورد توجه قرار گرفت و دارالمعلمین و مراکز آموزش عالی با بهره‌گیری از کادر خارجی به فعالیت پرداختند. همچنین رویکردهای کاربردی در آموزش عالی مورد تأکید قرار گرفت، اما بزرگ‌ترین مانع، اندازه وسیع دولت و وابستگی شدید آموزش عالی به آن و ضعف سازمان اجتماعی ایران بود که محدودیت‌های جدی برای توسعه این نهاد ایجاد می‌کرد.

۴- دوره تاسیس

در دوره تأسیس دانشگاه در ایران، که مقارن با حکومت رضاشاه (۱۳۱۳ تا ۱۳۲۵ شمسی) بود، جنبش نوسازی و مدرسه‌سازی بستری برای شکل‌گیری نخستین دانشگاه‌ها فراهم کرد و دانشگاه تهران به عنوان اولین دانشگاه کشور تأسیس شد. با این حال، دانشگاه‌ها به دلیل تصدی‌گری و مداخلات بیش از حد دولت، فرصت رشد و استقلال واقعی را نیافتند. برخلاف جامعه‌های اروپایی که نهادهای اقتصادی، اجتماعی، صنفی و مدنی قادر به تعامل خلاق و گاه انتقادی با دولت و کلیسا بودند، جامعه ایران در این دوره ضعیف‌البنیه بود و قدرت دولت غالب بود، بنابراین بسیاری از امور علمی و دانشگاهی از مسیر دولت عبور می‌کرد و استقلال نهاد دانشگاه محدود می‌ماند.

نویسندگان و نخبگان فکری و علمی مانند فروغی، علی‌اصغر حکمت و سایر پیشگامان دانشگاه تلاش کردند دانشگاه را همگام با جامعه و با الگوبرداری از نظام‌های علمی پیشرو جهانی بنیان نهند و استقلال نسبی و تنوع منابع مالی را در نظر داشته باشند. با این حال، اقتدارگرایی دولت و نگاه تکنوکراتیک تیم‌های رضاشاهی و شکاف عمیق میان آموزش مدرن و سنت‌های مکتب‌خانه‌ای، فضای دانشگاه را محدود می‌کرد. دانشگاه ایران در چنین میدان پرچالش و دشواری مجبور بود برای حفظ استقلال و بقا و تحقق اهداف علمی و اجتماعی خود تلاش کند و راه خود را در متن جامعه و قدرت دولتی بیابد.

۵- دوره تکثیر

در کتاب، دوره ۱۳۲۵ تا ۱۳۵۲ «دوره تکثیر و گسترش» نامیده شده است که با پهلوی دوم و توسعه آموزش عالی در ایران هم‌زمان است. در این دوره، دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه‌ها توانستند خود را در نقاط مختلف کشور بازتولید کنند و آموزش عالی بر بستر پروژه مدرنیزاسیون دولتی، درآمدهای نفتی رو به افزایش و همکاری‌های بین‌المللی (مانند دانشگاه پهلوی شیراز با دانشگاه پنسیلوانیا) وارد مرحله رشد کمی شد.

مهم‌ترین عامل پیشرفت، حضور نخبگان تحول‌خواه و اندیشمند در دستگاه‌های دولتی و حاشیه‌های آن بود که با روحیه توسعه و نوآوری کار می‌کردند. با وجود محدودیت‌های اقتدارگرایانه دولت و نبود زمینه کافی برای ابتکارات درون‌زا، تلاش‌های نخبگان و نقش نسبی بخش غیر دولتی، از جمله کنفرانس انقلاب آموزشی در رامسر، تشکیل هیأت‌های امنای دانشگاه‌ها و شورای مرکزی دانشگاه‌ها و گسترش همکاری‌های بین‌المللی، موجب پیشرفت و گسترش کمی آموزش عالی شد.

۶- دورۀ توسعه ناکام وشکست پروژۀ مدرنیزاسیون دولتی

دهه ۵۰ شمسی (۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷) که پیش از انقلاب ایران را دربرمی‌گرفت، دوره‌ای پررونق برای آموزش عالی با منابع انسانی و مادی تازه و گسترش ارتباطات بین‌المللی بود. در این زمان، همزمان با رشد کمی دانشگاه‌ها، تلاش‌ها برای توسعه کیفی نیز شکل گرفت و برنامه عمرانی پنجم بر ارتقای کیفیت آموزش، تقویت تحقیقات، همکاری دانشگاه با بخش‌های تولیدی و خدماتی، و گسترش آموزش از راه دور تأکید داشت.

با این حال، ناهم‌گرایی بین توسعه نسبی نهادهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کندی توسعه نهاد سیاسی باعث بروز شکاف‌ها و تعارض در جامعه شد و ثبات لازم برای ادامه برنامه‌های توسعه آموزش عالی از بین رفت. لایحۀ استقلال دانشگاه کمی قبل از انقلاب در ۲۹شهریور۱۳۵۷ با تأخیر و به صورت نوشداروی بعد از مرگ سهراب ارائه شد. انقلابی که صدایش در مرکز حکومت دیرتر شنیده شد، در صحن دانشگاه با نوعی «بیش شنیداری» و «بیش شیدایی»! قرین شد و همین نیز دوره پرعسرت هفتم را برای دانشگاه رقم زد.

۷- دورۀ تعطیل و اختلال و سپس تقلاهای ناتمام

در این بخش، نویسنده به پیامدهای شکست پروژه نوسازی پهلوی و اثر آن بر سرنوشت دانشگاه ایرانی می‌پردازد. شکست دولت مدرن در ایران، ناشی از تمرکزگرایی شدید، فساد اداری، وابستگی به اقتصاد نفتی، نابرابری‌های طبقاتی و ضعف در ایجاد وفاق نخبگانی بود. این ناکامی‌ها راه را برای بازخیز ایدئولوژی‌های رادیکال مذهبی هموار کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی، نظم معرفتی و دانشگاهی کشور دگرگون شد. دانشگاه که هنوز در مرحله تکوین و تثبیت بود، به تصرف سیاست درآمد و ایدئولوژی حاکم جایگزین نظام معرفتی علمی شد. پیامد این وضعیت، تعطیلی دانشگاه‌ها، تمرکزگرایی در آموزش عالی و موج مهاجرت نخبگان بود.

با این حال، از دهه هفتاد شمسی به بعد، نشانه‌هایی از بازسازی و احیای دانشگاه ایرانی پدیدار شد. عاملیت نخبگان و بازگشت ایده‌هایی چون استقلال دانشگاه، تمرکززدایی و پیوند دانشگاه با جامعه و صنعت، نویدبخش احیای تدریجی نهاد علم بود. نویسنده با رویکردی نشانه‌شناسانه، دانشگاه را نماد تجدد در متن تحولات اقتصادی و اجتماعی ایران می‌داند؛ جایی که با رشد شهرنشینی و پیدایش اقتصاد صنعتی، زمینه برای بروز نخبگان جدید و ارزش‌های مدرن فراهم شد. در این فضا، دانشگاه به عنوان یکی از مهم‌ترین مظاهر مدنیت و عقلانیت نو، نقشی محوری در شکل‌دهی به آینده فکری و اجتماعی جامعه ایرانی ایفا کرد.

۸- دانشگاه در میان دوگانۀ عمل‌گرایی محافظه‌کار و کمال‌گرایی رادیکال

ایران در مسیر معاصر شدن، گرفتار پارادوکسی بنیادین بود: عملیات تجدد و توسعه، عمدتاً در درون دولت و توسط بوروکرات‌ها و تکنوکرات‌ها پیگیری می‌شد، در حالی‌که بیرون از دولت، نیروهای سیاسی گرفتار رادیکالیسم و کمال‌گرایی ایدئولوژیک بودند. این دوگانگی، شکافی عمیق میان ملت و دولت ایجاد کرد؛ شکافی که در آن نخبگان دولتی عمل‌گرا اما محافظه‌کار بودند و روشنفکران بیرون از دولت، آرمان‌گرا اما فاقد توان اجرایی و سازمانی. نه اصلاح‌گران درون حکومت به ظرفیت‌های نهادی و مدنی جامعه تکیه داشتند و نه معترضان بیرونی از آمادگی فکری و نهادی برای ساختن برخوردار بودند. نتیجه آن شد که توسعه در ایران همواره گسسته، ناپایدار و فاقد انباشت نهادی ماند؛ اصلاحات نیمه‌تمام رها شد و دولت، هم‌زمان نقش عامل و مانع توسعه را ایفا کرد.

در دوران پهلوی نیز همین الگو تداوم یافت. نوسازی در قالب پروژه‌ای دولتی و متمرکز دنبال شد و روشنفکرانی چون عیسی صدیق، فروغی و حکمت با اتکا به اقتدار حکومت کوشیدند فرآیند مدرن‌سازی جامعه را از بالا پیش ببرند. پروژه دانشگاه نیز در همین چارچوب شکل گرفت؛ نمادی از نوسازی بوروکراتیک، نه اجتماعی. اما این نوسازی، به‌دلیل غفلت از نیروهای محلی، صنفی و مدنی، نتوانست به پویشی پایدار بدل شود و در نهایت به شکاف عمیق میان نخبگان و جامعه انجامید. در این خلأ، جریان‌های رادیکال و پوپولیستی از نارضایتی اجتماعی بهره‌برداری کردند، بی‌آنکه توانایی ساختن بدیلی پایدار برای توسعه یا دانشگاه مدرن ایرانی را داشته باشند.

جمع‌بندی؛ ما به تحلیل شکست نیاز داریم

با نگاهی زمینه‌کاوانه به تاریخ دانشگاه در ایران درمی‌یابیم که نهاد علم، یکی از محوری‌ترین نشانه‌های مدرنیته ایرانی و حامل آرزوی «ایران مدرن» بوده است. با این حال، مدرنیته در ایران بیش از آن‌که از دل جامعه برخیزد، در دل دولت متمرکز شکل گرفت و به «مدرنیزاسیون از بالا» تقلیل یافت. بزرگی و سایه سنگین دولت در همه عرصه‌های زندگی، از مدرسه تا شهر و خانه، امکان رشد نهادی، مدنی و فکری جامعه را محدود کرد. در نتیجه، دانشگاه ایرانی نیز نه در متن جامعه، بلکه در چارچوب بوروکراسی دولتی و نفتی زاده شد؛ جایی که گاه دانشگاه به «عمارت مخصوصی» فروکاسته می‌شد. توسعه‌ای که در ظاهر رونق می‌گرفت، در عمق دچار تناقض بود: دولتی که دانشگاه می‌ساخت، آزادی دانشگاهیان را سرکوب می‌کرد. بدین‌سان، مدرنیزاسیون دولتی به جای آنکه بذر مدرنیته بیفشاند، خود به مانع آن بدل شد و بذر بحران و انقلاب را در دل جامعه افکند.

در نتیجه این روند، ایران سه شکست بزرگ نهادی را تجربه کرد: نخست شکست دولت، که پروژه مدرنیزاسیون را به خطا رفت و دانشگاه را قربانی ناکارآمدی خود ساخت؛ دوم شکست جامعه سیاسی، که از نوسازی عرفی به دام ایدئولوژی انقلابی و سپس اسلامی‌سازی افتاد؛ و سوم شکست اصلاحات، که به جای تقویت نهادهای مدنی و حرفه‌ای، در جدال بر سر قدرت فرسوده شد. این سه شکست، دانشگاه ایرانی را میان اقتدار دولتی، ایدئولوژی سیاسی و ناکامی اصلاحی گرفتار ساخت. آنچه مغفول ماند، همان «فرامتن اجتماعی» بود: جامعه‌ای سازمان‌یافته، خلاق و توانمند که بتواند حامل توسعه و علم‌ورزی شود. بازاندیشی در این شکست‌ها، شرط نخست ترمیم دانشگاه و احیای امید به مدرنیته‌ای درون‌زا و انسانی در ایران است.

طرح ناتمام ایران با دانشگاه .....

مقصود فراستخواه گفت: دانشگاه ایرانی نه بخشی از بروکراسی دولت است و نه دکان بازار؛ میدانی اجتماعی است که باید در آن سرمایه‌ها تولید و پیوندهای دانش و جامعه تقویت شود. اگرچه سوانح سیاست و اقتصاد نفس دانشگاه را تنگ می‌کند، اما عاملیت دانشگاهیان و دانشجویان، تبار تاریخی نهادهای دانشی و اعتماد اجتماعی می‌تواند روزن امیدباشد. طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) -فاطمه مهاجری: هشتصد و نود و هفتمین شب از شب‌های بخارا، چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴ در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران، به مناسبت انتشار کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» اثر دکتر مقصود فراستخواه برگزار شد. در این برنامه احمدرضا خضری، وحید شالچی، حسین میرزایی، محمد فاضلی، مقصود فراستخواه و علی دهباشی حضور داشتند. در ادامه گزارشی از این نشست از نظر می‌گذرد.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
علی دهباشی

دستنامه‌ای برای دانشگاه‌پژوهی

علی دهباشی در آغاز نشست خاطر نشان کرد: این شب به مناسبت انتشار کتاب تازه دکتر مقصود فراستخواه برپا شده است، اثری که به‌باور ما مرجع و دستنامه‌ای برای دانشگاه‌پژوهی و مطالعات تاریخی و جامعه‌شناختی آموزش عالی به‌شمار می‌آید. او با اشاره به مسیر تاریخی آموزش نوین در ایران افزود: از اعزام محصلان و تاسیس دارالفنون تا جنبش آموزشی رشدیه، نهضت مدرسه‌سازی برای دختران و پسران و سپس شکل‌گیری مدارس عالی و دانشگاه، همه بازتاب اندیشه‌ورزی نخبگان درباره آموزش بوده است.

به گفته دهباشی، کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» (با تیتر فرعی «سرگذشت دانشگاه در ایران») دو هدف مرتبط را پی می‌گیرد: «ارائه گزارشی تاریخی و جامعه‌شناختی از نهاد دانشگاه در ایران» و «تحلیلی جامعه‌شناختی از چگونگی شکل‌گیری و پیگیری این نهاد». او تاکید کرد بخش عمده کتاب، ضمن پوشش دوره‌ای وسیع از باستان تا دهه هشتاد شمسی، به دوره پهلوی و جمهوری اسلامی اختصاص دارد و فراز و فرود تاسیس و تداوم نهاد مدرن دانشگاه را روایت می‌کند. به‌گفته او، یکی از اصول هشت‌گانه کتاب آن است که بحث آموزش عالی را در پیوند با تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هر مقطع بررسی می‌کند.

دهباشی در توضیح جایگاه تاریخی دانشگاه اشاره کرد: اگر نظام دانشگاهی در غرب سرگذشتی هشتصد سالهاز تمهیدات سده‌های میانی تا تکوین رنسانس و روشنگری و دوره توسعهپشت سر گذاشته است، نظام دانشگاهی در ایران با تاخیر تاریخی مواجه بوده و سرگذشتی عمدتاً یک‌سده‌ای دارد. او بر ضرورت خوانش توامان تاریخ و جامعه‌شناسی دانشگاه برای فهم فراز و نشیب‌های این نهاد تاکید کرد.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
احمدرضا خضری

ضرورت بازپیوند دانشگاه و جامعه

دکتر احمدرضا خضری استاد دانشگاه تهران، مشاور وزیر علوم و مدیرکل حوزه وزارتی دیگر سخنران این نشست بود. وی در ابتدا با تاکید بر نوپدید بودن لفظ «دانشگاه» در فارسی جدید توضیح داد: واژه دانشگاه تنها ۹۱ سال است که در زبان ما رواج یافته؛ به مناسبت تصویب قانون تاسیس دانشگاه تهران در ۸ خرداد ۱۳۱۳. اما مفهوم و کارکرد دانشگاه در ایران دست‌کم هفده سده پیشینه دارد و در هر دوره دستخوش تحول معنایی و نهادی شده است.

او با ترسیم تبارشناسی نهادی افزود: در عهد کهن، آکادمی‌ها و بیت ابات ها؛ در میانه‌دوران، اونیورسیتاس ها و مجموعه‌های مدرسه‌ای و در روزگار جدید دانشگاه‌های نو، هر کدام بار مسئولیت انتقال و سپس آفرینش دانش را به‌دوش داشته‌اند. تعبیر درست‌تر از “تولید علم”، دانش‌آفرینی است.

خضری کارکردهای دانشگاه را در چهار محور خلاصه کرد:

کارکرد معرفتی / علمی: دانش‌آفرینی، پژوهش بنیادی، تربیت نیروی متخصص، رویکرد نقادانه به دانش موجود و بسترسازی برای میان‌رشته‌ای‌ها.

کارکرد اجتماعی / فرهنگی: ارتقای آگاهی عمومی، تربیت شهروند مسئول، حفاظت ازفرهنگ ملی و دینی و ایجاد فضای آزاداندیشی برای تضارب آرا و پیوند دانشگاه با جامعه.

کارکرد اقتصادی / فناورانه: پیوند دانش و صنعت، نوآوری برای توسعه، حرکت به‌سوی دانشگاه‌های نسل سوم و چهارم و نقش‌آفرینی در توسعه پایدار.

کارکرد سیاسی: ایستادگی در برابر تمرکز قدرت، ترویج آزادی‌های انسانی و مشارکت مدنی، و حضور موثر در سیاست‌گذاری عمومی.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد

خضری نسبت دانشگاه با قدرت را کانون چالش‌های تاریخی دانست و گفت: این نسبت از دارالفنون آغاز می‌شود؛ در دوره ناصری، تا وقتی درس‌های فنی می‌خواندند حمایت بود؛ اما با ورود تاریخ، سیاست و علوم اجتماعی، محدودیت‌ها شروع شد. از همان‌جا چالش دانشگاه و نهاد قدرت شکل گرفت و بعدها به کمی‌گرایی ای انجامید که عدد پذیرش‌ها و مقالات را بر کیفیت می‌نشاند.

او پیامد این روند را چنین جمع‌بندی کرد: دانشگاه در ظواهر موفق است اما کم‌اثر در کارکرد است؛ پیوند دانشگاه و جامعه سست شد، وابستگی بودجه‌ای دست دانشگاه را بست و فرمالیسم گسترش یافت. به همین سبب است که حتی گفتارهایی درباره “پایان دانشگاه” طرح می‌شود؛ وقتی نهاد دانشگاه از کارکردهای واقعی‌اش دور می‌افتد.

خضری سپس به کتاب دکتر مقصود فراستخواه پرداخت و گفت: این اثر نخستین‌بار در ۱۳۸۷ (مؤسسه خدمات رسا) منتشر شد و چاپجدید آن را نگارستاناندیشه عرضه کرده است. مقدمهتازه، مفصل‌تر، پخته‌ترومنسجم‌تر از چاپ پیشین است.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد

خضری نقاط قوت کتاب را چنین برشمرد:

پیگیری تاریخی دانشگاه از دوره‌های پیشامدرن تا امروز و امکان فهم تکوین آموزش عالی در بستر تاریخ اجتماعی.

رویکرد میان‌رشته‌ای (تاریخ، جامعه‌شناسی، سیاست‌گذاری علم) و عبور از توصیف صرف به تحلیل مستند.

اتکای وسیع به منابع و اسناد و نیز بهره‌گیری از مشاهدات و ادراکات میدانی مولف که فهم تحلیلی را تقویت کرده است.

پیوندزدن دانشگاه با روندهای بیرونی: اقتصاد، مدرنیزاسیون، دولت / ملت، جنبش‌های فکری و مدنی و نقش ایدئولوژی در تحول آموزش عالی.

خضری سپس چند نکته را برای ارتقای اثر در آینده پیشنهاد کرد:

در بعضی فصل‌ها کاستی چارچوب نظری صریح حس می‌شود؛ نظریات هست اما بهینه‌سازی چارچوب می‌تواند انسجام تحلیلی را بالاتر ببرد.

بحث زندگی و فرهنگ دانشگاهی گاه به حاشیه می‌رود؛ پرداخت مستقل و پررنگ‌تر به این ساحت، لازم است.

تنوع موضوعی بسیار گسترده کتاب، در جاهایی به پراکندگی انجامیده؛ تمرکز موضوعی می‌تواند انسجاممفهومی را تقویت کند.

بخش پیشامدرن فشرده است و در قیاس با دوره پهلوی و پس از آن، نیازمند بسط بیشتر است.

درباره عنوان کتاب نیز می‌توان اندیشید؛ واژه «سوانح» ذهن را به «سانحه» می‌برد. شاید بدیل عنوان، بارمعنایی متفاوتی بسازد؛ هرچند نویسنده بی‌گمان توجیهیروشمند برای آن دارد.

خضری در جمع‌بندی سخنانش با اشاره‌ای گذرا به شخصیت علمی فراستخواه گفت: دکتر فراستخواه دانشگاه‌پژوهی متعهد و ایده‌پرداز در پاسخ به نیازهای ملی و اجتماعی؛ این خلاصه کارنامه‌ای است که کتاب نیز از آن بهره‌مند است. مسئله اصلی دانشگاه در ایران نه کمیت، که کیفیت و کارکرد اجتماعی / فرهنگی آن است؛ بازپیوند دانشگاه و جامعه و تقویت فرهنگ دانشگاهی باید در کانون سیاست‌گذاری قرار گیرد.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
وحید شالچی

دانشگاه، نهاد خودآگاهی جامعه ایرانی

وحید شالچی استاد دانشگاه علامه طباطبایی دیگر سخنران این نشست بود. وی با ترسیم جایگاه دانشگاه در تجربه معاصر ایران تاکید کرد: دانشگاه یکی از نهادهای اصلی سامان‌دادن به زندگی ایرانیان در جهان مدرن بوده است؛ نهاد خودآگاهی ما که بخشی از فرهیختگان در آن حضور دارند و جامعه از آن انتظار کنش دارد؛ حتی در رخدادهای سیاسی و جنبش‌های اجتماعی، انتظاری که در بسیاری کشورها معمول نیست.

او نسبت دانشگاه با روایت‌های کلان ایران را چنین خلاصه کرد: احساس عقب‌ماندگی تاریخی، تمنای اصلاح، دوگانه عشق / نفرت به غرب و ایده بازگشت به خویشتندر دانشگاه صورت‌بندی و پیگیری شده است.

به‌گفته شالچی، برجستگی مهم کتاب فراستخواه روایت هم‌زمان سه داستان است:

۱. «داستان ایران»،

۲. «داستان دانشگاه ایران»،

۳. «داستان دانشگاه در جهان (با تجربه‌های آلمانی، آمریکایی و فرانسوی).»

شالچی افزود: این هم‌نشینی به خواننده کمک می‌کند تفاوت تجربه ایرانی را با سنت‌های آکادمیک جهانی بفهمد.

وی با اشاره‌ای فشرده به شخصیت علمی فراستخواه گفت: خلاقیت مفهومی، اخلاق حرفه‌ای و ایران‌دوستی واقع‌گرااز وجوه ممیز کارنامه ایشان است. او تاکید کرد که کتاب برای یک خواننده دانشگاه‌پژوه ارزشمند و سودمند است.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد

شالچی همچنین در عین ستایش، چند نقد روشی و مضمونی را به کتاب طرح کرد:

۱) نیاز به روایت انتقادی‌تر از «داستان غرب»

داستان آکادمی غربی در کنار دستاوردهایی چون روشنگری و رفاه، سویه‌های استعمار، نابرابری و سرکوب هم داشته است. تصویر کتاب در این بخش آرمانی‌تر از واقع می‌نماید. هرچند موضوع کتاب بازکردن همه‌جانبه آن نبوده، اما چند کد انتقادی صریح می‌توانست توازن روایت را بیشتر کند.

۲) سهم دانشگاه ایرانی در جامعه ایرانی

کتاب به‌درستی تاثیر جامعه و قدرت بر دانشگاه را نشان می‌دهداز تمنای ساخت دانشگاه مطلوب تا اختلال در روندها. اما سهم خود دانشگاه ایرانی در جامعه، در معنادارکردن زندگی نسل‌ها و تولید ایده‌های عمل، کمتر دیده شده است؛ حتی اگر آن ایده‌ها در بازخوانی‌های بعدی نقد شده باشند.

او نسبت به حال‌گرایی داوری‌ها هشدار داد و گفت: وقتی به پنجاه یا هفتاد سال پیش برمی‌گردیم، نباید همه‌چیز را با معیارهای امروز تماماً سیاه ببینیم. صلح با گذشته—بی‌آن‌که تکرارش کنیم—برای یک روایت منصفانه لازم است.

۳) غیبت «عاملیت دانشگاهیان» در دل ساختار

شالچی گفت: کتاب ساختارگراست: نشان می‌دهد سیاست‌ها و تصمیمات چگونه بر برنامه‌ها و پژوهش‌ها اثر گذاشته، اخراج‌ها و تغییرات چگونه رخ داده است. اما عاملیت استادان و دانشجویان کم‌رنگ است. در همان دوره‌های دشوار، دانشگاهیان بسیار کوشیدند که به رسالت علم عمل کنند، فضای دانشگاه را تا حد امکان از تلاطم سیاسی دور نگه دارند و میان‌روی ایرانی را پیش ببرند.

او افزود: اگر فقط وجه ساختاری را ببینیم، گویی دانشگاه ایرانی صرفاً سوژه سیاست‌گذار بوده است؛ حال آن‌که پیوسته مقاومت‌های خرد و هوشمندانه در سطح کلاس، آزمایشگاه و متن رخ داده و سطح دانش ایرانی در مجموع رو به پیشرفت بوده است.

شالچی در پایان افزود: کتاب فراستخواه با کنارهم‌نشاندن سه داستان، افق دیدی کم‌نظیر به دست می‌دهد. برای چاپ‌های بعدی، افزودن چند قاب انتقادی درباره غرب، تقویت روایت از سهم دانشگاه ایرانی در جامعه و برجسته‌کردن عاملیت استادان و دانشجویان می‌تواند تصویر را متوازن‌تر و انسانی‌تر کند.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
حسین میرزایی

رفت‌وبرگشت نهادی، مساله‌ای «یک‌روزه و یک‌دهه‌ای» نیست

حسین میرزایی استاد دانشگاه تهران و رئیس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات سخنران دیگر این شب بود. وی در ابتدا ضمن قدردانی از برگزارکنندگان، این اثر را بخشی از برنامه پژوهشی بلندمدت مولف در حوزه دانشگاه‌پژوهی دانست و با مرور آثار مرتبط فراستخواه، جایگاه کتاب تازه را در منظومه فکری او توضیح داد.

میرزایی با اشاره به مجموعه آثار فراستخواه درباره تاریخ و جامعه‌شناسی دانشگاه در ایران گفت: سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران باید در چارچوب پروژه دانشگاه‌پژوهی مولف دیده شود. او از آثاری چون روایت‌های تاریخی دانشگاه در ایران، مباحث کیفیت، نظارت و ارزیابی، و نیز تاریخ اجتماعی نهادهای سیاست‌گذار آموزش عالی یاد کرد و افزود: کتاب تازه، در کنار آن آثار، تصویری پیوسته از تکوین و تحول آموزش عالی در ایران به‌دست می‌دهد.

میرزایی گفت: این کتاب فضل تقدم دارد و از نخستین آثار منتشرشده مولف است که اکنون به‌صورت گنجینه‌ای پرجزئیات در دسترس است. اثر چنان پروپیمان نوشته شده که خواننده می‌تواند به تناسب پرسش‌هایش به بخش‌های مختلف رجوع کند؛ بسیاری اوقات خود متن، پرسش‌ساز است و مسیر جست‌وجوی بعدی را نشان می‌دهد.

او با تاکید بر حجم و گستره اثر افزود: برای آن دسته از مخاطبانی که مطالعه هفت‌هشتصد صفحه برایشان دشوار است، خلاصه‌ای از این مباحث با هدایت مولف در موسسه فرهنگی اجتماعی وزارت علوم فراهم شده تا دسترسی عمومی‌تر شود. بااین‌حال، هیچ دانشگاه‌پژوه ایرانی در موضوع تاریخ و سیاست دانشگاه از این کتاب و دیگر آثار فراستخواه بی‌نیاز نیست.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد

میرزایی یکی از نقاط قوت کتاب را احصا و صورت‌بندی سنت‌های آکادمیک دانست و گفت: مولف، از سنت آکسبریجی تا ناپلئونی، از حکومتی و لیبرال لیاقتی تا سوسیالیستی را به‌خوبی می‌شناساند و در کنار سنت ایرانی / اسلامی می‌نشاند؛ این گستره نظری و تاریخی برای خواننده هم آموزنده است و هم راهنما.

او با اشاره به انبوه داده‌ها و شواهد گفت: این کتاب جزئیات فراوان دارد؛ همان‌چیزی که ذیل تعبیر توسعه در جزئیات می‌آید. ممکن است خواننده در لابه‌لا احساس پراکندگی کند، اما همین وفور داده‌هاست که قدرت مرجعیت به اثر می‌دهد و امکان گفت‌وگو و چالش سازنده با متن را فراهم می‌کند.

میرزایی در ادامه با مروری فشرده بر تاریخ شکل‌گیری مدارس عالی در ایران معاصر -از مدرسه علوم سیاسی و مدرسه عالی حقوق تا مدرسه عالی تجارت، فلاحت و…- به نسبت دانشگاه و دستگاه‌های اجرایی پرداخت و گفت: «در دوره‌ای، مدارس عالی از دل وزارتخانه‌هایی مانند امور خارجه، عدلیه و فواید عامه برآمدند؛ سپس در ۱۳۰۶ به وزارت معارف سپرده شدند. در دهه‌های اخیر، بارها این مسیر رفت‌وبرگشت داشته است: برخی دستگاه‌ها دانشگاه و پژوهشگاه مستقل ساختند، بعد بازگشت به وزارت علوم مطرح شد، و امروز هم ابهام‌هاییدرباره تکلیف حقوقی برخی پژوهشگاه‌ها وجود دارد.»

او افزود: من مدافع استقلال دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها ذیل وزارت علوم هستم؛ اما وقتی ارتباط ارگانیک بین دانشگاه و دستگاه‌های اجرایی برقرار نیست، شعار پیوند دانشگاه و صنعت در عمل می‌لنگد. ما به میانجی‌های نهادی—یک هاب پژوهشی تعریف‌شده—برای اتصال میدان علم و میدان عمل نیاز داریم.

به باور میرزایی، رفت‌وبرگشت نهادی، مساله‌ای «یک‌روزه و یک‌دهه‌ای» نیست. وی گفت: «اگر تاریخ را کنار هم بگذاریم، می‌بینیم موضوع نسبت دانشگاه با دولت و بازار ریشه‌دار و پرکشمکش است. خواندن این کتاب کمک می‌کند بفهمیم این مساله چرا پایدار است و کجای کار باید سر وقت اصلاح‌های نهادی رفت.»

میرزایی در ادامه با طرح نمونه جندی‌شاپور گفت: «در بیش از ۱۷۵۰ سال پیش، با پزشکی، فلسفه، الهیات و علوم و در تقاطع سه سنت ایرانی، هندی و یونانی نهادی شکل گرفت که با شاخص‌های امروزین می‌توان درباره دانشگاهِ بین‌المللی بودن آن گفت‌وگو کرد. به روایت برخی اسناد، در ۳۹ مین کنفرانس عمومی یونسکو (۲۰۱۷) هم به تبار دانشگاهی آن اشاره شده است. این بخش تمدنی، به‌ویژه حلقه اتصال و گسست‌های تاریخی‌اش، جا دارد در چاپ‌های آینده بسط تحلیلی بیشتری بیابد.»

میرزایی همچنین به کتاب «ایران مدرن و نظام آموزشی آن» اثر عیسی‌خان صدیق اشاره کرد و گفت: «این اثر که ریشه در پژوهش دکترای نویسنده در اوایل دهه ۱۳۱۰ دارد، با فاصله‌ای طولانی به فارسی ترجمه و منتشر شده است. بازخوانی این متون کلاسیک نشان می‌دهد که چه خلاهایی در ادبیات آموزش عالی داریم و چرا برخی منابع دهه‌ها دیر به دست مخاطب ایرانی می‌رسند.»

میرزایی در پایان سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران را مرجعی پرجزئیات، پرسش‌ساز و راهگشا خواند که هم برای دانشگاه‌پژوهان و هم برای خواننده عمومی سودمند است و گفت: «این کتاب، هم نقشه سنت‌های آکادمیک را پیش چشم می‌گذارد و هم رفت‌وبرگشت نهادی میان دانشگاه، دولت و بازار را نشان می‌دهد. برای پیشبرد پیوند دانشگاه و صنعت، علاوه بر استقلال دانشگاه، باید میانجی‌های نهادی را طراحی و تقویت کرد تا مسیر ترجمه دانش به عمل روشن و کارا شود.»

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
محمد فاضلی

سیاست و اقتصاد نفس دانشگاه را گرفته است

دکتر محمد فاضلی پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی دیگر سخنران این نشست بود. وی در ابتدا با استناد به روایت‌های کتاب، تصویری تاریخی از سیاسی‌شدن دانشگاه در ایران ارائه کرد و نسبت آن را با قانون اداری وزارت معارف، اوقاف و صنایع مستظرفه مصوب ۱۲۸۸، تحولات پهلوی دوم، انقلاب فرهنگی و سیاست‌های پس از ۱۳۸۸ تا امروز ترسیم کرد. فاضلی گفت: یکی از نکات خواندنی کتاب فراستخواه توجه به قانون ۱۲۸۸ است؛ قانونی که توسعه آموزش را هدف می‌گرفت اما تامین مالی را بر موقوفات، هدایا و اعانات مردمی استوار می‌کرد و انحصاری برای دولت قائل نبود.

او افزود: ایران مشروطه ظرفیت سیاسی، مالی و اجتماعیِ کافی برای پیشبرد آن محتوا را نداشت؛ اما هرچه جلو آمدیم، پول نفت و منطق قدرت، دولت را به مداخله‌گر اصلی در آموزش بدل کرد.

فاضلی در ادامه به سوال «چرا دانشگاه سیاسی شد؟» پرداخت و گفت: فقدان نهادهای رقابت سیاسی کارآمد (حزب‌ها) و اقتدارگرایی، منازعه سیاسی را به محیط‌های مستعدی چون دانشگاه منعطف کرد. دانشگاه ذاتاً حامل نوگرایی و در تعارضی بالقوه با قدرت سنتی است. وقتی حزب‌ها ناکارآمد یا منع‌شده باشند، رقابت سیاسی ناگزیر به دانشگاه هجرت می‌کند.

فاضلی با اشاره به فضای پس از شهریور ۱۳۲۰، سپس کودتا و بحران‌های بعدی گفت: «این روندها هم میل دولت به سیطره بر دانشگاه را افزود و هم دانشگاه را سیاسی‌تر کرد. در نهایت، دانشگاه در بسیج سیاسی و سازماندهی علیه حکومت پهلوی نقش مهمی ایفا کرد.»

او خاطرنشان کرد: حکومت انقلابی نقش دانشگاه را در سرنگونی پهلوی با چشم دید و ایدئولوژی‌اش با دانشگاه سکولار بازمانده ناهمساز بود. انقلاب فرهنگی به‌مثابه پادزهر آن دانشگاه رقم خورد و سیاست را تا مغز استخوان دانشگاه رساند.

فاضلی ادامه داد: دانشگاه در غیاب احزاب توسعه‌یافته نقش‌آفرینی سیاسی کرد، اما نه در جهتی که حاکمان مطلوب می‌پنداشتند. از دوم خرداد ۱۳۷۶ تا رخدادهای تیر ۱۳۷۸، نشان داد که دانشگاه قابل مهار کامل نیست.

به‌گفته او: از میانه دهه ۱۳۸۰، فشار بر دانشگاه افزایش یافت و قواعد سیطره‌گر بیشتر شد. هم‌زمان، تحریم‌ها، کاهش رشد اقتصادی، تورم و افت تقاضای صنعتی برای خروجی‌های دانشگاه رخ داد؛ مهاجرت استادان و دانشجویان شدت گرفت. او نتیجه گرفت: ترکیب میل به سیطره سیاسی با بحران اقتصادی، دانشگاه را به کما برد. امروز بودجه پاسخگوی ملزومات عصر هوش مصنوعی نیست، و قدرت سیاسی نیز مجال نمی‌دهد دانشگاه آن‌گونه که یک نهاد علمی باید، کار کند.

او نمونه‌ای از پیامدهای معیشتی را چنین صورت‌بندی کرد: استادیاری که در تهران حقوقی ناپایدار می‌گیرد، نه فقط در شناخت میدان تخصصی، که در زیست روزمره گرفتار می‌شود.

فاضلی گفت: قانون ۱۲۸۸ نمی‌خواست آموزش تمام‌قد دولتی بسازد؛ امروز اما قدرت سیاسی بر همه امور دانشگاه مسلط است.

فاضلی سخنانش را با ارجاع به عنوان نشست جمع‌بندی کرد: «امشب در شب دانشگاه از شبی که دانشگاه را فرا گرفته سخن گفتیم. کاش روزی در «روز دانشگاه» هم بنشینیم روزی که در آن، سوانح سیاست و اقتصاد نفس دانشگاه را نگیرد و این نهاد بتواند از پس دنیای جدید برآید.»

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
مقصود فراستخواه

دانشگاه میدان اجتماعی مبادله سرمایه‌های انسانی / اجتماعی / نمادین

مقصود فراستخواه نویسنده کتاب، سخنران پایانی این نشست بود که بحث خود را بر محور «جایگاه دانشگاه در طرح ناتمام ایران» و نسبت آن با مدرنیته، دولت، بازار و جامعه متمرکز کرد. فراستخواه گفت: عمل خواندن مهم‌تر از عمل نوشتن است؛ مؤلف کارش تمام می‌شود، خواننده آغاز می‌کند. نقدها و ملاحظات امروز برای من فرصت یادگیری و دیدن محدودیت‌ها و نقایص اثر بود.

او با تبیین زمینه پیدایش دانشگاه در ایران گفت: «دانشگاه برآمده از جنبش مدرنیته و پروژه مدرنیزاسیون است. دولت نوخواه برای سرمایه انسانی و فکری، آگاهی اجتماعی و سرمایه فرهنگی / اجتماعیبه دانشگاه نیاز داشت؛ کاری که بازار به‌تنهایی قادر به انجامش نبود (نمونه‌ای از شکست بازار).»

به گفته او، تا دهه ۱۳۵۰، دانشگاه‌های نوپدید کشور از جمله دانشگاه‌های پهلوی، بوعلی سینا، علوم پزشکی و… برآمده از برنامه‌های نوسازی بودند و عاملان دانشگاهی از علی‌اکبر سیاسی تا دیگر چهره‌ها در شکل‌دهی این مسیر نقش داشتند.

فراستخواه «سوانح» را در پیوند با شکست پروژه دولت‌سازی دهه ۱۳۵۰ توضیح داد و گفت: «دولت مدرنیزاسیون به‌دلیل رسوخ فساد، اقتدارگرایی و ناتوانی در ایجاد توافق نخبگانی، شکست خورد؛ رشد نامتوازن و نابرابر، پروژه را از توزیع فراگیربازداشت. با شکست دولت، رادیکالیسمرشد کرد و دانشگاه قربانی ایدئولوژی‌های رادیکال شد؛ فضای دانشگاه تسخیر و کارکرد علمی آن تحت‌الشعاع قرار گرفت.»

او در عین حال از کنش مرزی دانشگاهیان برای حفظ نهاد سخن گفت: پس از انقلاب فرهنگی، گروهی از استادان با خلاقیت و تردد در مرزهای پرتنش کوشیدند بخشی از دانشگاه به‌ویژه علوم انسانی را از سیطره رادیکالیسم و سلطه سیاسی حفظ کنند و نهاد را از زخم های آن دوره به سلامت نسبی عبور دهند.

فراستخواه دانشگاه را میدان اجتماعی مبادله سرمایه‌های انسانی / اجتماعی / نمادین خواند و گفت: در دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰، دانشگاه برای تحرک اجتماعی نسل جوان و ارتقای منزلت مسیر گشود. زنان با ورود گسترده به دانشگاه، بخشی از مطالبات اجتماعی خود را پی گرفتند؛ هرچند با وجود زنانه‌شدن بدنه دانشجویی، سهم اعضای هیئت علمی زن هنوز حدود سی‌ویک درصد است و نابرابری‌های جنسیتی در جزئیات برقرار است.دانشگاه بستری برای تعامل هویت‌های متکثر ایرانی و منشور مشروعیت‌سازی برای نهاد قدرت یا نقد آن است.

او با اشاره به ریشه‌های تاریخی نهادهای دانشی گفت: از مدرسه سیار رشیدالدین فضل‌الله در ربع رشیدی تا رصدخانه خواجه‌نصیر در مراغه، می‌توان تبار عقلانی / دانشی را دید: دانشگاه می‌تواند زیر سلطه قدرت‌ها نیز راه خود را پیدا کند و در شرایط دشوار، فضیلت‌های تمدنی را پاس دارد.

فراستخواه تاکید کرد: علم و دانشگاه بخشی از طرح اجتماعی رهایی، توسعه، آزادی و حقوق انسانی در ایران‌اند. طرح ایران ناتمام است و به کارهای بزرگ نیاز دارد؛ یکی از این کارها کار دانشگاه است: کاهش رنج‌های اجتماعی، تولید شادی‌های پایدار و خیر عمومی از مسیر آگاهی و مهارت.

او گفت: دانشگاه فرزند شهر است و با رشد شهری و مدرنیته بالیده است. دیاسپورای ایرانی دانش‌آموختگان و استادان مهاجرشبکه‌ای زنده است که با دانشگاه ارتباط پایدار دارد و بر تحولات جامعه اثر می‌گذارد. با وجود کاستی‌ها، اعتماد اجتماعی به دانشگاهیان و معلمان همچنان بالاست.

به‌گفته فراستخواه، دانشگاه امروز ایران واجد «صفات جمعیتی شگرف» است: ده‌ها هزار عضو هیئت علمی، صدها هزار پایان‌نامه و رساله در جریان، میلیون‌ها دانشجو (اکنون حدود سه‌ونیم میلیون)، و ده‌ها میلیون دانش‌آموخته. ایران جامعه‌ای دانشگاهی شده است؛ دانشگاه باید بدود تا به ایران برسد: برنامه‌های درسی، ارتباطات، فضای اجتماعی و عملکرد خود را به‌روز کند.

فراستخواه بخشی از مشکلات ساختاری را چنین صورت‌بندی کرد: دهک‌های پایین درآمدی «بازندگان دانشگاه» اند؛ دسترسی و خروجی‌های کیفی بیشتر نصیب دهک‌های بالا می‌شود و بازتولید نابرابری رخ می‌دهد. در دهه ۱۳۹۰، به‌گواه پیمایش‌ها، ۶۰٪ خانواده‌ها سهم هزینه آموزش را در سبد مصرفی خود کاهش دادند؛ نشانه‌ای از انتقال نسلی فرصت‌ها به زیان گروه‌های کم‌برخوردار. از حیث تنوع قومی / منطقه‌ای، بلوچ‌ها (دختر و پسر) و دختران کرد روستاییدر دسترسی به آموزش عالی کیفی بازنده‌اند.

فراستخواه در پایان گفت: دانشگاه ایرانی نه بخشی از بروکراسی دولت است و نه دکان بازار؛ میدانی اجتماعی است که باید در آن سرمایه‌ها تولید و پیوندهای دانش و جامعه تقویت شود. او تاکید کرد: اگرچه سوانح سیاست و اقتصاد نفس دانشگاه را تنگ می‌کند، اما عاملیت دانشگاهیان و دانشجویان، تبار تاریخی نهادهای دانشی و اعتماد اجتماعی می‌تواند روزن امیدباشد. طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد.


 نیز اینجا

https://saazandegi.ir/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/ 

شب بخارای سرگذشت دانشگاه

هشتصد و نود و هفتمین شب از شب‌های بخارا

 شب سرگذشت دانشگاه در ایران


با سخنرانی:

احمدرضا خضری

وحید شالچی

حسین میرزایی

محمد فاضلی

مقصود فراستخواه

علی دهباشی


به مناسبت انتشار کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران

بررسی تاریخی آموزش عالی و تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی موثر بر آن

 

چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴. ساعت پنج بعد از ظهر

خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، خانۀ هنرمندان، تالار استاد جلیل شهناز