ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دانش مقفّل و معطّل در ایران
مقصود فراستخواه در نشست نقد «جستارهایی در آموزش عالی، علم و بحران کرونا در ایران» در 24 شهریور 99 در مؤسسه مطالعات فرهنگی واجتماعی به نقدهایی دربارۀ ساختار علم در ایران پرداخت و گفت: علوم اجتماعی و انسانی در ایران مقفل است، قفل شده است و در قفسه هاست ، صامت است و صدایش در کریدور های حکومتی وحوزه عمومی بلند نیست و نمیتواند یافتههای خودش را بیان کند. این همان سندورم قفسه در ایران است در بعد از انقلاب علاوه بر دانش مقفّل، دانش معطّل را هم داریم. کتابهایی که نمیتوانند بر اداره کشور تأثیر بگذارند، دانش در ایران ، اقتدار لازم را ندارد و زبانش بسته است و مقفل و معطل است. دانشی نیست که بر افکار عمومی، مدیران و ... فشار بیاورد. نمی تواند خواب مردمی را بر هم بزند واقتدار لازم را در او نیست. دانش نیاز به صدای اجتماعی دارد.
فایل صوتی در اینجا
ثمرات سیاست زدگی علم (شبه علم) را در مارکسیسم به حد کافی تجربه کرده ایم. ماهیت علم خنثی است و صرفا به تبیین روابط موجود بین مفاهیم کلی محدود است و در مورد تجویز یا عدم تجویز، شایسته یا ناشایسته سخن نمی گوید. به این خاطر است که برتراند راسل توسعه را مفهومی اخلاقی عنوان داشته است نه ضرورت علمی.
آشفته کردن مرزها و کارکردهای علم و به خدمت گرفتن آن در راه تعصبات و جزمیات شبه علمی طبقه متوسط کمکی به رشد آن علم نمی کند بلکه ابهام و آشفتگی را افزایش می دهد. حوزه ی علم حوزه ی خبری است و از " است" یا "نیست" صحبت می کند، حوزه ی عمل و اجرا حوزه ی "شایست" یا "ناشایست" است که در دامنه ی اخلاق بررسی می شود و نسبی بودن اخلاق ریشه در سوبژکتیو بودن اخلاق دارد. فروکاستن علم ابژکتیو در اخلاق سوبژکتیو همان دگماتیسمی است که در مارکسیسم تجربه شده است