مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

«کنشگران مرزی» ومسألۀ حکمروایی در ایران






«کنشگران مرزی»  ومسألۀ حکمروایی در ایران

فرهنگستان علوم

شنبه ششم خرداد  1402 ساعت سه بعد از ظهر تا پنج بعد از ظهر

اعضای پنل بحث:

 

داریوش رحمانیان(تاریخ)

محمدفاضلی(جامعه شناس)

احمد میدری(اقتصاد)

حسین میرزایی(جامعه شناس)

مقصود فراستخواه( مؤلف کتاب)



درگیری اصلی و خطرناک دولت با مردم

«کنشگران مرزی» و رفع انسداد از«توسعه ایرانی» در گفت‌وگوی کافه خبر خبرآنلاین با مقصود فراستخواه

چگونه یک اندیشمند را با کتاب خود شکنجه دادند/ در آستانه‌ی یک بحران و گسست تمدنی هستیم/ درگیری اصلی و خطرناک دولت با مردم کجاست؟


اینجا


فراستخواه در گفت‌وگو با خبرآنلاین گفت: ایران؛ درویشی نشسته برگنج است، برون رفت از توسعه نیافتگی باید نهضت جمعی ایرانیان باشد، این که عقب ماندگی تقدیر ماست را باید کنار بگذاریم و از نگاه فقدان به نگاه جبران باید برویم.

فروزان آصف نخعی-حسام‌الدین اسلاملو

همزمان با حوادث نیمه‌ی دوم سال گذشته، کتابی منتشر شد که تاملی دوباره بر مفهوم ایران و مسائل آن بود. کنش‌گران مرزی تالیف مقصود فراستخواه پژوهشگر و مدرس دانشگاه، کتابی‌ست که تلاش دارد موضوع توسعه ایران را از زاویه عملکرد و نقش کنشگران مرزی تبیین، تعبیر و تفسیر کند. به گفته فراستخواه این موضوع در سه جلد است. جلد اول اسناد و خاطرات نخبگان مرزی عصر مشروطه است. نخبگان مرزی دوره پهلوی اول و دوم و دوره بعد از انقلاب در این مجلد نیامده است. در نهایت نکته آن است در جامعه ایران، همواره نخبگانی تلاش کرده‌اند میان بدنه قدرت و جامعه تردد کنند و با میانجی‌گری، محدودیت‌های حاکمیت را به‌جامعه و خواست جامعه را به‌گوش دولت‌ها برسانند، موضوعی که اهمیت آن تاکنون آن‌گونه که باید و شاید، به لحاظ نقش و عملکردی مورد ارزیابی واقع‌بینانه جدی و علمی واقع نشده است. گرچه میانجی‌ها در میان فریادهای دو طرف رادیکال‌ها و تندروها ناسزا هم می‌شنوند و مطرود دو طرف هستند، با این همه، برای رفع و رجوع مشکلات و جلوگیری از رشد بحران، همواره نقش خود را ایفا کرده‌اند. در روزگار ما هم قضاوت و پیشداوری نسبت به این نخبگان میانجی‌ چندان عوض نشده و کلماتی مثل«وسط‌ باز» «ماله‌کش» و... از برچسب‌هایی بوده که در این سال‌ها به نخبگان میانه‌رو در همه‌ی حوزه‌ها زده‌اند. در ابتدای پیروزی انقلاب ۵۷، همین برچسب و مارک را آنانی که خواهان آرامش ایران نبودند، به آیت‌الله طالقانی می‌زدند. برای بررسی بیشتر در باره مفهوم نخبگان مرزی، با دکتر «مقصود فراستخواه»پژوهشگر و استاد دانشگاه و مبدع نظریه مذکور. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی و نظریه توسعه ایران در کافه خبر خبرآنلاین به گفت‌وگو نشستیم.

مهمترین معضل کشور، توسعه محسوب می‌شود. اما یکی از موانع آن نیز رادیکالیسم و تندروی است که از مشروطه تاکنون با آن مواجه بوده‌ایم، درعین حال همواره این سوال را مطرح کرده‌ایم که دلیل عقب ماندگی مسلمانان و ایران چیست؟ نظریه کنش‌گران مرزی شما تا چه اندازه می‌تواند به جبران عقب ماندگی کشور بپردازد؟ آیا کنشگران مرزی به مثابه کارگزارانی عاقل که یک پا در قدرت و یک پا در جامعه دارند می‌توانند منافع این دو نیروی قدرتمند را در ایران کنونی به هم نزدیک کنند تا امکان زیست مشترک و توسعه فراهم شود؟

چه خوب که از منظر توسعه وارد بحث شدید. ایران پروژه‌ی ناتمام است. نخستین تامل در مفهوم توسعه‌ و توسعه‌نیافتگی ایران را به نایب‌السلطنه‌ی فتحعلی‌شاه نسبت می‌دهند. آن شاهزاده‌ی حاکم بر شهر تاریخی تبریز که در دفاع از کیان ایران در برابر تهاجم روس، متوجه نکات ژرفی شد. از آن لحظه‌ی عباس میرزایی تاکنون دو سده است که ایرانیان در حال تکاپو برای توسعه هستند؛ توسعه پروژه‌ای ناتمام در زیست و زندگی دویست ساله‌ی زندگی ایرانیان است. ایرانیان ملتی هستند که دو صد سال است همزمان با ژاپن و ترکیه برای توسعه کوشیده‌اند اما تا به امروز نتوانسته‌اند به نسبت هزینه‌ای که داده‌اند و استعدادهایی که دارند به یک قرار و ثبات برسند. جامعه ایران با حافظه‌ی فرهنگی خوب، استعدادهای تمدنی و قابلیت‌های انسانی بسیار وسیعی که داشته در میان ملت‌های منطقه همزمان با آغاز کوشش‌های مشابه در ژاپن و ترکیه شروع کرده است. ایران ذخایر انسانی بالایی دارد. اما درویشی‌ست نشسته بر گنج! زیرا ایران با وجود تمام این داشته‌ها، هنوز نتوانسته به نتیجه برسد.

دلایل این ناکامی چیست؟ از دریچه نظریه کنش‌گران مرزی چه پاسخی برای این سوال دارید؟

به‌نظر می‌آید علتش بیشتر ساختارهای متصلب ما بوده است. همواره دستگاه دچار انسداد بوده و در یک سیکل معیوبی باعث به وجود آمدن رادیکالیزم و واکنش تند و رادیکال از سوی جامعه شده است. یک ورود به مساله همین است که چرا ما به نتایج مطلوب و به انباشت نرسیدیم؟ در پاسخ به این سوال، کاتوزیان جامعه کوتاه مدت را مطرح کرده و این‌که مدام نتیجه‌ها و دستاوردها از دست می‌رود و دوباره باید از نوع شروع کرد. اما چرا؟!

نگاه به این مساله در نظریه‌ی کنش‌گران مرزی مبتنی بر این است که ما اول از دام نظریه عقب‌ماندگی خودمان هنوز خلاص نشده‌ایم. منظورم همین باور رایج و قدیمی‌ست که اکثرا آن را آزموده نشده پذیرفته‌ایم‌؛ این‌که گمان کنیم ایران یک تقدیر عقب ماندگی دارد و تاریخ انحطاط در آن تکرار می‌شود و ایران، تکرار مدام انحطاط است، این نظریه و پارادایم ریشه‌ در شرق‌شناسی دارد. این‌که جا افتاده ایرانی یک ملتی است که باید همیشه این‌طور بماند؛ استبداد فابریک ایرانی است و اساسا ایران نمی‌تواند پیشرفت کند، نمی‌تواند انباشت داشته باشد، نمی‌تواند به توسعه برسد؛ من در حد درک و دانشم در نظریه کنشگر مرزی، این مفروض نیازموده و آزموده نشده را که عقب‌ماندگی تقدیر ماست، کنار گذاشتم. چون فرضیه‌ای بوده که بدون راستی‌آزمایی باورش کرده‌ایم. به‌همین دلیل سیطره پیدا کرده و امروز ما با این موضوع کنار آمده و پذیرفته‌ایم که عقب‌ماندگی جزو خصیصه‌ی تاریخی‌مان است.

نظریه کنش‌گر مرزی از این مفروض بی‌دلیل، برمی‌گردد و گریبان خود را از آن رها می‌کند؛ به‌عبارت دیگر نظریه کنش‌گران مرزی از پارادایم «فقدان» به پارادایم «امکان» می‌آید. تغییر پارادایم بسیار مهم است. اگرچه برخی مسائل مطرح شده در نظریه‌ی فقدان‌ و آسیب‌شناسی ناشی از آن درست است؛ ما خیلی چیزها را نداریم. برای مثال نهادهای مستقر نداریم و ریشه‌اش به استبداد آسیایی و نظریه مونتسکیو برمی‌گردد. به تعبیر خواجه عبدالله انصاری: «همه از آخر می‌ترسند، عبدالله از اول می‌ترسد.» ما اولمان خراب است و از اول باور کرده‌ایم نمی‌توانیم از پس‌اش بربیاییم. اما در پاردایم امکان، تاریخ بسته نیست. یک طرح ناتمام است. در نظریه کنش‌گران مرزی، در لابه‌لای محدودیت‌ها، امکان‌ها کشف و یا خلق می‌شود و با این امکان‌ها، افق‌هایی برای جامعه‌ی ایران گشوده می‌شود. از این طریق می‌توان فهمید که ما مشکل‌مان کجا بوده و از کجا باید بیاغازیم؟

اهمیت کنشگران مرزی در دو موقعیت در حال گذار و مستقر چیست؟

در این بخش به دو مفهوم «عاملیت» و «ساختار» در جامعه‌شناسی و این‌که در کدام جوامع نقش یکی مهمتر از دیگری‌ست باید توجه کنیم. در جوامع تثبیت یافته که ساختارها هوشمند هستند، عاملان تا حد زیادی اهمیت ندارند. ساختار فارغ از این‌که آدم‌هایی خیلی هوشمند و با ذخایر معرفتی خیلی بالا در بطنش باشند، کار می‌کند چون هوش در سیستم درونی شده، اما در جوامعی مثل جامعه‌ی ما که هنوز به این حد اشباع نشده و به رشد لازم نرسیده که ساختار، هوشمندی لازم را داشته باشد و هوش در سیستم درونی نشده، این‌جا عاملان تعیین کننده هستند. عاملان در این‌جا به‌معنای ذهن‌های خلاق و انسان‌های با دانش و نوآوری که ایران را بشناسند معنا می‌شوند.

یک دلیل کندی روند توسعه ایران به نسبت بسیاری از کشورهای در حال توسعه این نیست که ایرانی تکلیفش با داشته‌های تمدنی و فرهنگی خودش مشخص نیست؟

ایرانی، جهان و زیست خودش را داشته و چه بسا همین موجب کند شدن روند توسعه و جذب و پذیرش جهان مدرن شده باشد. اگر از تنوع عاملیت در ایران بگویم و مبنا را ۲۰۰ سال گذشته بگیریم، در ایران ظرفیت های نخبگی بالا بوده است. کنش‌گری مرزی انواعی داشته، همیشه یک شکل نبوده و بسته به حافظه تمدنی و ذخایر فرهنگی و موقعیت منطقه‌ای تنوع داشته است.

ولی اگر ضمن درک کردن یاس‌ها و قبول همه‌ی مشکلات، بخواهیم به جای ۲۰۰ سال پیش، سال‌های اخیر را مبنای توسعه قرار بدهیم؛ در دهه ۶۰ شاخص سرمایه انسانی ما ۱۳ درصد بود. الان ۶۰ درصد شده است. این میزان رشد در شاخص سرمایه انسانی و فکری، تحول بزرگی است که در متن جامعه ایران اتفاق افتاده است؛ ایران به یک انباشت رسیده. به قابلیت‌های انسانی بالا دست یافته است. بله. حتما در کیفیت آموزش مشکلات زیادی داریم. ولی در مجموع جامعه دچار رشد شده. زنان ما پردیس‌های دانشگاهی را تسخیر کردند. زنانه شدن آموزش عالی در ایران را ببینید؛ افزایش مشارکت دختران و زنان ایرانی در تحصیلات عالی و افزایش ارتباطات جامعه با جهان بیرون شگفت‌آور و تحسین برانگیز است؛ شهرنشینی و سواد به‌سرعت بالا رفته است.

مسیر خوبی را جامعه طی کرده که بی‌بازگشت است. ذخایر تمدنی ما قابلیت‌های وسیعی دارد. چگالی رشد بی بازگشت در مفهوم توسعه، بسیار عالی است. این جرم سنگین و بحرانی، اگر خوب مدیریت شود بسیار نتیجه‌ها گرفته می‌شود. خوب مدیریت نشود بحرانی می‌شود.

مگر این رشد در آموزش خوب نیست، پس وضعیت بحرانی از چه جهت دارای اهمیت می‌شود؟

این توده‌ی عظیم دیگر به ۱۰ سال قبل برنمی‌گردد، اما نقطه بحرانی آنجاست که همزمان با رشد حوزه نخبگی و اجتماعی، همزمان با آن، سیستم رسمی و دولتی رشد نکرده و با این جهان زیست همداستان نیست. تضاد اصلی دولت ملت در این بخش نهفته است. سیستم نمی‌تواند با جامعه خود ارتباط بگیرد. زبانش را نمی‌داند. زیست جهان می‌خواهد جلو برود اما دستگاه قدرت هنوز تعلقاتی تاریخی، ایدئولوژیک دارد که نمی‌تواند حرکت کند و حمایت بکند و حتی از آن بهره ببرد در جهت توسعه.

منظورتان توسعه نامتوازن است که می‌تواند موجب بروز بحران شود؟

زیست جهان می‌خواهد جلو برود، ولی سیستم لختی دارد و همراهی نمی‌کند. مجموعه این‌ها را در نظر بگیریم می‌رسیم به این‌که جامعه‌ای مستعد با محدودیت‌هایی مواجه است که محدودیت‌های ساختاری است. زیست این ذخایر و این ظرفیت‌ها به طور طبیعی در مقابل محدودیت‌هایی که باز نمی‌شود، تنش‌زاست.

فرهنگ ایران در بستر موجود، خودش را متکثر می‌کند، کنشگران مرزی چگونه می‌توانند به این زایمان تاریخی کمک کنند تا بتوانیم زیست مشترک داشته باشیم و اگر به بار ننشینیم، چه تهدیدهایی متوجه حوزه تمدنی ایران خواهد شد؟

تاکید می‌کنم که در آستانه‌ی یک بحران و یک گسست تمدنی هستیم. گسست بزرگ تمدنی و باخت بزرگ، آن‌هم در دنیایی به شدت در حال رقابتی شدن و پیشرفت. یک نوع ورشکستگی انسانی و ورشکستگی تمدنی. از دست دادن فرصت‌ها در زمانه شتاب. کنشگری مرزی در این شرایط تنوعات عمل را بیشتر می‌کند. قدرت تحرک اجتماعی در ایران خیلی بالا رفته است. با جهانی شدن و ارتباطات، بخش بزرگی از خانوداه‌های با بیرون مرز مرتبط هستند.

در همین بحث مهاجرت، ما چرا نمی‌توانیم سرمایه‌های انسانی‌مان را برای کشور خودمان به بهره‌وری برسانیم؟ زیرا نمی‌توانیم مدیریت کنیم. حساب کاربری ملی ما در نحوه تعامل سیستم‌ با سرمایه‌های انسانی یک حساب رضایت بخشی نیست. اگر در واقع بخواهیم از منظر کنشگران مرزی نگاه کنیم، باید هزینه و اثربخشی کنش‌هایمان را به این معنا که تا چه اندازه دارای کارکرد هستند، محاسبه کنیم.

ولی در نهایت نقش کنشگر مرزی، در میان کدام یک از شکاف های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و یا فرهنگی می تواند موثر واقع شود؟

شکاف ملت و دولت از مهم‌ترین شکاف‌هایی است که ترمیم آن وابسته به مفهوم مرکزی کنشگر مرزی و درجات مختلف آن است. عاملان یا کنشگران مرزی ایران یک پا در اجتماع دارند و یک پا در میان اهالی قدرت و خود را قطره‌چکانی به درون ساختاری که دچار انسداد شده می‌ریزانند. مفاهیم اصلی کنشگر مرزی با مفهوم فضاهای میانی و بینانیت ارتباط تنگاتنگ دارد. فضاهای میانی که در این شکاف‌ها، که از آن بیگانگی‌ها و خشونت و قهر مهاجرت نخبگان و.. بیرون می‌آید دارای اهمیت بسیاری هستند. عدم توجه به آن‌ها، خسارت‌هایی را که تا کنون متحمل شدیم، تشدید می‌کند. کنشگر مرزی در میانه این قاتلان و شهیدان و قهرمانان و ضدقهرمانان تکاپو می‌کند. با ابتکارات معمولی و تلاش و کوشش برای تردد بین این دو مثل میرزا یوسف مستشارالدوله که رساله یک کلمه می‌نویسد. هم با دردهای جامعه آشناست و آفاق جهان را گردیده، یک کلمه و آن قانون را وقتی نوشته که در فضای میان دولت و جامعه تردد کرده و گفتمان خود را از ترکیب و تنظیم و صورتبندی و رفع و رجوع درست مسائل، تدوین کرده است تا ضمن حرکت جامعه به سوی یک گام اساسی به سمت پیشرفت، از ستم و سرکوب و فساد نیز جلوگیری شود. کتابش را در زندان آن قدر به سرش می‌زنند وشکنجه اش می دهند . ولی در عین حال گفتمانش در بدنه فرهنگی و فکری جامعه ایران مانده.

علی اکبر سیاسی در فرانسه درس می‌خواند و برمی‌گردد انجمن جوان را در ایران تشکیل می‌دهد. باز می رسد به اینکه برود در دستگاه دولت و وزیر می‌شود و در ضمن وزارت، معمار استقلال دانشگاه می‌شود. او به مقدار زیادی توانست استقلال دانشگاه را تامین کرده و از آن مراقبت کند. او از جایگاهی که ایستاده، قادر شد به شاه تذکر بدهد که دانشگاه اداره دخانیات نیست. این‌جا خودتنظیمی از سوی کنشگر مرزی، کارکرد بسیار مهمی دارد؛ کنشگر مرزی با تردد بین فضای دانشگاهی و دیوان سالاری، می‌کوشد بیگانگی‌ها را در همه حوزه بکاهد و این یکی از مهمترین نقش‌های کنشگر مرزی است. این آشنایی، محدودیت ها و فرصت ها را در باره دولت و جامعه شفاف و و شکاف ها را ترمیم و آن‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌سازد. هم به امثال مرحوم بازرگان مرز میان  فعالیت دانشگاهی و فعالیت‌های سیاسی را می گوید و هم در برابر حکومت و اخراج امثال بازرگان مقاومت می‌کند. به‌عبارت بهتر با دولت در بخش فضاهای میانی وارد گفت‌و گو می شود، و با انجام گفت‌وگو. رفتار طرفین را عقلانی بکند.

کنشگر مرزی صورت دستوری ندارد که بگوید این کار را بکنید و آن کار را نکنید، توصیف و تحلیل است. شناخت موقعیت ایران و علت و معلول و اینکه چه زمینه‌هایی وجود دارد. فرایندها را توضیح بدهد تا در نهایت نتیجه‌هایی بگیریم که جنبه تجویزی و حکمت عملی سیاسی دارد.

نظریه شما تشابهاتی هم با نظریه هانتینگتون دارد . او در حوزه ایجاد تغییر به ویژه در حوزه تغییرشکل، مخاطبان اصلاح وضع موجود را نیروهای میانه در داخل حاکمیت سیاسی ذکر می‌کند، در شرایط کنونی برای پرهیز از انفجار اجتماعی، نظریه کنشگران مرزی شما علاوه بر حوزه تخصصی در دستگاه دیوانسالاری، قرار بر این است در سیاست ایران کجا بنشیند تا فضا علیه وضعیت واگرایی موجود شود؟

وقتی من به نظریه کنشگران مرزی رسیدم، آنگاه با اطلس دانش جهانی قیاس کردم. یک نظریه‌ای در سطح محلی ارائه شده و حالا با اطلس دانش جهانی خودش را قیاس می‌کند. هر تحقیقی با تحقیقات دیگه قابل مقایسه است. اینکه چقدر همداستان است؟ چقدر نیست. این کنشگران مرزی را مقایسه کردم با چند نظریه مشابه جهانی. مثلا مقایسه کردم با نظریه نخبگان شناور تا ببینم این کلبه که من درست کردم در کنار کدام برج نظری است. علم یک دانش جهانی است. تنوعات محلی، علم را جهانی توسعه می‌دهد. با توجه به این رویکرد دریافتم نخبگان همواره نیازمند بررسی وضعیت خودشان در نسبت میان جامعه، دانشگاه و دولت هستند. اما گاهی نخبگان شناور، شناور بودن خود را از دست می‌دهند و به یک طرف چسبندگی پیدا می‌کنند. یادشان می رود که این‌ها باید تردد می‌کردند تا فضاهای فروبسته سیاسی را باز کرده و مسایل را به زبان آن‌ها ترجمه کنند. خسته می‌شوند. یا برعکس، بر اساس جذابیت قدرت و ثروت، به این سمت گرایش پیدا می‌کنند و تحرک خود را از دست می‌دهند. یا در نظریه بوردیو نیز،  دست چپ دولت و دست راست دولت آمده است، دولت دست راست سرکوبگر دارد و دست چپش کارکنان اجتماعی‌اند. این کارکنان آنقدری به جامعه نزدیک می‌شوند که از نظر تامین رفاه در جوامع محلی، زبان جامعه می‌شوند.

بنابراین کارکرد اصلی کنشگری مرزی در دانشگاه، پل زدن میان برج عاج روشنفکری دانشگاه با مسائل کف جامعه و ایجاد فضاهای میانی و فائق آمدن بر غیریت‌سازی در ایران است. برای این هدف، دیدگاه‌های خود را در حوزه برنامه ریزی و اجرا در آن نشت دهد. از این رو کنشگر مرزی با عقلانیت یک زبان مشترک ایجاد می‌کند. جامعه به هم نمی‌ریزد. به دامن رادیکالیسم نمی‌افتد. در سطوح مختلف لایه‌های اداره شهری در ان‌جی‌او ها و همه‌جا کنشگران مرزی وجود دارند تا برای مثال برای به ثمر رسیدن پروژه‌هایشان از یک مدیر دولتی منابع یا اطلاعات بگیرند. در این وضعیت است که یکباره شما می‌بینید روی میز سیاست گذاری یک دستور تازه است و کنشگری به نتیجه نسبتا مطلوب خود می‌رسد.

بسیار خوب، ولی تقویت کننده موتور انگیزه کنشگر مرزی چیست؟

نکته بسیار مهمی است زیرا در نقطه کنشگری مرزی ایستادن نیازمند انرژی هیجانی بسیار سترگ و گسترده است. دکتر محمد معین یک کنشگر مرزی بود. لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین به همین سادگی تدوین نشد. بار هیجانی و عاطفی زیادی لازم داشته تا کسی ایستادگی کند و این گونه دست به تدوین لغت نامه دهخدا بزند. بار هیجانی که منتهی به یک طرح تاب‌آوری در ایرانیان می شود . کنشگران مرزی می توانند امکان‌هایی را در دل محدودیت ها خلق کنند. ایران ناتمام را در بخشی تمام بکنند. تا بشود طرح ناتمام ملی توسعه پایدار نیزتمام شود. رفع و رجوع مشکلات بشود؛ همه‌اش باید برگردیم به آن خلاقیت‌ها. این‌ها خود در ایجاد انگیزه برای حرکت در حوزه مرزی بسیار تعیین کننده‌اند. البته یکی از نواقص کنشگران مرزی نسل قدیم این بود که بیشتر فعالیت ایجاد کردند تا فضا.

نسبت به نسل اول که در مشروطه روی فعالیت‌ها تمرکز داشتند، امروز که می‌فرمایید سرمایه انسانی به 60 درصد رسیده، این کنشگری فقط نمی‌تواند در قالب فعالیت دربیاید؛ فضا و مکان را در رنگ‌های گوناگون درمی‌نوردد و شاید اکنون مسئله این باشد که چگونه با این تکثر، با مدارا زندگی کنیم و خوشبخت باشیم؟ از این رو با توجه به نیروهای مرزی، برای واقعیت سیاسی ایران چه چشم‌اندازی می‌بینید؟

توجه به امر اجتماعی، در این‌جا اهمیت پیدا می‌کند. از این رو در الگوی عمل کنشگران مرزی، درست آن است که امکان ایجاد تنوع  در عمل و در عوالم مختلف ایرانی بیشتر شود. در نسل اول کنشگران مرزی میرزا حسن رشدیه است که به عالم تربیت توجه کرد. یا مهندس‌باشی که مهندس‌خانه درست کرد. این تنوع در کنشگری مرزی کارها را پیش می‌برد، برای مشکلات راه حل پیدا می‌کند؛ منتها با یک حرکت آهسته. در واقعیت جامعه ایرانی اگر بنگریم می‌بینیم چرخش‌هایی در سطح عاملیت ایرانی اتفاق افتاده است. عملکرد مرزی قائل به شخص نیست. اجراییت سر صحنه مهم است. جهان ایرانی فقط عالم سیاسی نیست. توجه به امر اجتماعی و دیگر عوالم  ایرانی در این کنشگری مهم است. انباشت در جامعه آن قدری است که نخبگان معمولی هم شامل کنشگری مرزی می‌شوند. کنشگران مرزی ممکن است بخشی از بدنه کارشناسی دولت باشند و گمنام. یکی در حوزه روزنامه‌نگاری، یکی در دانشگاه. یکی اقتصادی . یکی در سازمان مدیریت و برنامه و ... یک کنشگر در تولید فضاهای ارتباطی سی سال تلاش می‌کند.

فردوسی یک کنشگر مرزی بود. دائم در بدنه جامعه و بدنه‌ی دولت غزنوی در رفت‌وآمد بود. کنشگری مرزی هوشمندی و انرژی‌های هیجانی زیادی می‌خواهد. ما در ایران شاهد یک رنسانس آموزشی و یک مدرنیته آموزشی هستیم که از صد سال پیش شروع شده است. قرن ۱۳۰۰ سده رنسانس ایرانی بود که ناتمام ماند. روزنامه‌نگاران چه کارهای بزرگ مرزی کردند، فروغی که دولت ساخت،  کنش‌ها در ایران خیلی تعیین کننده است. من سعی می‌کنم به اراده‌گرایی نغلتم ولی فارغ از تقدیرگرایی جامعه ایران را می‌بینم. خلاقیت‌های درونی و بیرونی و اقدام‌ها و ابتکاراتی از بیرون و از درون دولت را ببینم و محدودیت در این خلاقیت‌ها را در حوزه مدنی و جامعه به درستی تحلیل کنم. کنشگران مرزی ترکیبی از این‌ها را ایجاد می‌کنند تا گره از کار فروبسته ایران باز بکنند از طریق همان روش چکه کردن جامعه در دولت.

ولی اگر این کنشگری و انواع آن به هر دلیلی شکست بخورد چه چیزی درانتظارمان است؟

اما اگر این کنشگری شکست بخورد. نتیجه‌اش این است که رادیکالیسم قدرت می‌گیرد. مثالش را بزنیم شکست کنشگران مرزی در دهه‌های چهل و پنجاه و انسداد مسیر گفت‌وگوی دولت و ملت نتیجه‌اش شد شکست پروژه‌ی مدرنیزاسیون که نتوانست در لایه‌های بافت اجتماعی شهر و روستا به یکسان تحول ایجاد کند و جامعه هم در تقابل با آن قرار گرفت و بعد کلی هزینه روی دست کشور گذاشت.

بنابراین شکست کنشگران مرزی یک معنی بیشتر ندارد؛ این‌که افراط‌گرایی روبه‌روی این فضای انسداد یافته قرار می گیرد، حالا چه مخالف آن باشیم و چه موافق، برکسی پوشیده نیست و همه قبول داریم که مسیر انقلاب و انقلابی‌گری مسیر پرهزینه‌ای است. هم برای جامعه هزینه دارد و هم برای زیرساخت‌های کشور. این را باید پذیرفت. این هزینه‌ها گزاف است.

 

 

 

محمد علی موحد

محمد علی موحد 

نخبگان و مسألۀ هویت

نخبگان و مسألۀ هویت 

سرمایه عظیم انسانی درست مدیریت نشود بحران می‌آفریند

در اینجا 

کد خبر 1764939

  1. صفحه اصلی
  2. اخبار سیاسی ایران
  3. احزاب و شخصیت‌ها

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۱۴:۵۷

 «کنشگران مرزی» در بررسی کافه خبر /  خبرآنلاین با نظریه پرداز آن مقصود فراستخواه/زنان پردیس‌های دانشگاهی را تسخیر کردند/   سرمایه انسانی ابتدای انقلاب ۱۳ و الآن ۶۰ درصد است/   سرمایه عظیم انسانی درست مدیریت نشود بحران می‌آفریند

 زنان پردیس‌های دانشگاهی را تسخیر کردند/ سرمایه انسانی ابتدای انقلاب ۱۳ و الآن ۶۰ درصد است/سرمایه عظیم انسانی درست مدیریت نشود بحران می‌آفریند

فراستخواه در کافه خبر «خبرآنلاین» گفت: در دهه ۶۰ شاخص سرمایه انسانی ما ۱۳ درصد بود. الآن ۶۰ درصد شده است و به یک انباشت بزرگ و قابلیت‌های انسانی بالا رسیده است.  زنان ما پردیس‌های دانشگاهی را تسخیر کردند. زنانه شدن آموزش عالی در ایران و افزایش مشارکت دختران و زنان ایرانی در تحصیلات عالی را و  همچنین افزایش ارتباطات جامعه با جهان بیرون شگفت انگیز است.

حسام‌الدین اسلاملوهمزمان با کشاکش حوادث نیمه‌ی دوم سال گذشته، کتابی منتشر شد که تاملی دوباره بر مفهوم ایران و مسائل آن بود. کنش‌گران مرزی تالیف مقصود فراستخواه پژوهشگر و استاد دانشگاه، کتابی‌ست که تلاش دارد در قله‌ای رفیع‌تر از نظریات قبلی، موضوع توسعه ایران را تبیین، تعبیر و تفسیر کند«خبرآنلاین» به همین بهانه این جامعه‌شناس پیشکسوت را برای گفت‌وگوی بیشتر درباره نظریه کنش‌گران مرزی‌اش، به کافه‌خبرآنلاین دعوت کرد.


فراستخواه، نخستین تامل در مفهوم توسعه‌ و توسعه‌نیافتگی ایران را به نایب‌السلطنه‌ی فتحعلی‌شاه نسبت می‌دهد. آن شاهزاده‌ی حاکم بر شهر تاریخی تبریز که در دفاع از کیان ایران در برابر تهاجم روس، متوجه نکات ژرفی شد. این استاد جامعه‌شناس در این باره به خبرآنلاین می‌گوید: «از آن لحظه‌ی عباس میرزایی تاکنون دو سده است که ایرانیان در حال تکاپو برای توسعه هستند. توسعه پروژه‌ی ناتمام دویست ساله‌ی ماست
به گفته‌ی فراستخواه، ایرانیان ملتی هستند که دو صد سال است همزمان با ژاپن و ترکیه برای توسعه کوشیده‌اند اما تا به امروز نتوانسته‌اند به نسبت هزینه‌ای که داده‌اند و استعدادهایی که دارند به یک قرار و ثبات برسند. او موضوع را بیشتر می‌شکافد: «جامعه ایران با حافظه‌ی فرهنگی خوب، استعدادهای تمدنی و قابلیت‌های انسانی بسیار وسیعی که داشته در میان ملت‌های منطقه همزمان با آغاز کوشش‌های مشابه در ژاپن و ترکیه شروع کرده. در ایران تلاش‌های زیادی صورت گرفته. ایران ذخایر انسانی بالایی هم دارد. اما درویشی‌ست نشسته بر گنج! زیرا ایران با وجود تمام این داشته‌ها نتوانسته به نتیجه برسد.»

فراستخواه؛ دلایل این ناکامی در توسعه‌ی ایران را نیز توضیح می‌دهد: «به نظر می‌آید که بیشتر علتش ساختارهای متصلب ما بوده. همواره دستگاه دچار انسداد بوده و در یک سیکل معیوبی باعث به وجود آمدن رادیکالیزم و واکنش تند و رادیکال از سوی جامعه شده است.»


وی سپس در جست‌وجوی علت انسداد همواره دستگاه در ایران می‌گوید: «یک ورود به مساله همین است که چرا ما به نتایج مطلوب و به انباشت نرسیدیم. کاتوزیان جامعه کوتاه مدت را مطرح کرده. اینکه مدام نتیجه‌ها و دستاوردها از دست می‌رود و دوباره باید از نوع شروع کرد. اما چرا؟!»


این استاد دانشگاه سپس مسئله را از منظر نظریه کنش‌گران مرزی ارائه می‌دهد: «نگاه به این مساله در نظریه‌ی کنش‌گران مرزی مبتنی به این است که ما اول از دام نظریه عقب ماندگی خودمان را خلاص کنیم. منظورم همین باور رایج و قدیمی‌ست که اکثرا آن را آزموده نشده پذیرفته‌ایم. اینکه گمان کنیم ایران یک تقدیر عقب ماندگی دارد و تاریخ انحطاط در آن تکرار می‌شود و ایران تکرار مدام انحطاط است. این نظریه و پارادایم ریشه‌ در شرق‌شناسی دارد. اینکه جا افتاده ایرانی یک ملتی است که باید همیشه این طور بماند و استبداد فابریک ایرانی است و اساسا ایران نمی‌تواند پیشرفت کند. نمی‌تواند انباشت داشته باشد. نمی‌تواند توسعه برسد. من در حد درک و دانشم در نظریه کنشگر مرزی این مفروض نیازموده و آزموده نشده را که عقب‌ماندگی تقدیر ماست را کنار گذاشتم. چون فرضیه‌ای بوده که بدون راستی‌آزمایی باورش کرده‌ایم. به همین دلیل و سیطره پیدا کرده و امروز ما با این موضوع کنار آمده و پذیرفته‌ایم که عقب‌ماندگی جزو خصیصه‌ی تاریخی‌مان است.»

فراستخواه تاکید ویژه دارد که نظریه کنش‌گر مرزی از این مفروض بی‌دلیل برمی گردد و گریبان خود را از این رها می‌کند: «نظریه کنش‌گران مرزی از پارادایم فقدان به پارادایم امکان می‌آید. تغییر پارادایم بسیار مهم است
او اگرچه برخی مسائل مطرح شده در نظریه‌ی فقدان‌ها را می‌پذیرد: «ما خیلی چیزها را نداریم. مثلا نهادهای مستقر نداریم و ریشه‌اش هم برمی گردد به استبداد آسیایی و نظریه مونتسکیو.»


اما این استاد دانشگاه در توضیح پارادایم امکان نیز می‌افزاید: « به تعبیر خواجه عبدالله انصاری: همه از آخر می ترسند، عبدالله از اول می‌ترسد. ما اولمان خراب است و از اول باور کرده‌ایم نمی‌توانیم از پسش بربیاییم. اما در پاردایم امکان تاریخ بسته نیست. یک طرح ناتمام است. کنش‌گران مرزی توضیح داده که می‌شود حتا در لابه لای محدودیت‌ها، امکان‌هایی کشف کرد و خلق کرد و با این امکان‌ها، افق‌هایی برای جامعه‌ی ایران گشود. فهمید که ما مشکلمان از کجا بود؟»
فراستخواه سپس با توضیح دو مفهوم "عاملیت" و "ساختار" در جامعه‌شناسی و اینکه در کدام جوامع نقش یکی مهمتر از دیگری‌ست، مسئله را بیشتر واشکافی می‌کند: «در جوامع تثبیت یافته که ساختارها هوشمند هستند، عاملان تا حد زیادی اهمیت ندارند. ساختار فارغ از اینکه آدم‌هایی خیلی هوشمند و با ذخایر معرفتی خیلی در بطنش باشند، کار می‌کند چون هوش در سیستم درونی شده اما در جوامعی مثل جامعه‌ی ما که هنوز به این حد اشباع نشده و به رشد لازم نرسیده که ساختار هوشمندی لازم را داشته باشد و هوش در سیستم درونی نشده، اینجا عاملان تعیین کننده هستند. عاملان در اینجا به معنای ذهن‌های خلاق و انسان‌های با دانش و نوآوری که ایران را بشناسند و شرایط را بدانند.»


به گفته‌ی این جامعه‌شناس، عاملان یا کنش‌گران مرزی ایران یک پا در اجتماع دارند و یک پا در میان اهالی قدرت و: «خود را قطره‌چکانی به درون ساختاری که دچار انسداد شده می‌ریزانند
وی با توضیح اینکه ایرانی، جهان خودش و زیست خودش را داشته و چه بسا همین موجب کند شدن روند توسعه و جذب و پذیرش جهان مدرن شده، سپس از تنوع عاملیت در ایران می‌گوید: « مبنا را دویست سال گذشته بگیریم در ایران ظرفیت های نخبگی بالا بوده.کنش‌گری مرزی انواعی داشته، همیشه یک شکل نبوده و بسته به حافظه تمدنی و ذخایر فرهنگی و موقعیت منطقه‌ای تنوع داشته است.»


 زنان پردیس‌های دانشگاهی را تسخیر کردند/ سرمایه انسانی ابتدای انقلاب ۱۳ و الآن ۶۰ درصد است/سرمایه عظیم انسانی درست مدیریت نشود بحران می‌آفریند

این جامعه‌شناس ضمن درک کردن یاس‌ها و قبول همه‌ی مشکلات، به آینده ایران امیدوار است: «بخواهیم به جای دویست سال پیش، سال‌های اخیر را مبنای توسعه قرار بدهیم؛ در دهه ۶۰ شاخص سرمایه انسانی ما ۱۳ درصد بود. الان ۶۰ درصد شده. این میزان رشد در شاخص سرمایه انسانی و فکری، تحول بزرگی است که در متن جامعه ایران اتفاق افتاده. ایران به یک انباشت رسیده. به یک قابلیت‌های انسانی بالا رسیده. بله. حتما در کیفیت آموزش خیلی مشکلات داریم. ولی در مجموع جامعه دچار رشد شده. زنان ما پردیس‌های دانشگاهی را تسخیر کردند. زنانه شدن آموزش عالی در ایران را ببینید را ببینید. افزایش مشارکت دختران و زنان ایرانی در تحصیلات عالی را و افزایش ارتباطات جامعه با جهان بیرون را. شهرنشینی و سواد به سرعت بالا رفته است،  سیر خوبی که جامعه طی کرده و این پژوهشگر دانشگاه آن را مسیری بی‌بازگشت می‌داند: «ذخایر تمدنی ما قابلیت‌های وسیعی دارد. چگالی رشد بی بازگشت در مفهوم توسعه، ایران را رسیده. به جرم سنگین و بحرانی. خوب مدیریت شود بسیار نتیجه‌ها گرفته می‌شود. خوب مدیریت نشود بحرانی می‌شود.»

بحرانی از این جهت که: «این توده‌ی عظیم دیگر به ده سال قبل برنمی‌گردد اگرچه همزمان با این، سیستم رشد نکرده و با این جهان زیست همداستان نیست. سیستم نمی‌تواند با جامعه خود ارتباط بگیرد. زبانش را نمی‌داند. زیست جهان می‌خواهد جلو برود اما دستگاه قدرت هنوز تعلقاتی تاریخی، ایدئولوژیک دارد که نمی‌تواند حرکت کند و حمایت بکند و حتی از آن بهره ببرد در جهت توسعه.»

متن کامل این گفت و گو به زودی منتشر می‌شود. 

جنبش های اجتماعی برای تغییر قوانین

این روزها آقایان خیلی قانون قانون می­کنند،

اما قانون، در اصل برای حفظ حق وحقوق و آزادی­های شهروندان ورفاه اجتماعی است

نه ابزاری برای سلب ابتدایی ­ترین حقوق آنها.

چه بسیار قوانین در دنیا که ناعادلانه و تبعیض ­آمیز بودند

(مثل قانون بر ضدِّ سیاه­پوستان  و یا قوانین زن ­ستیز  ،

  قوانینِ نادیده گیرنده حقوق اقوام و   قوانین بی­ اعتنا به فرودستان و...)

جنبش­های بزرگ اجتماعی برضد این نوع قوانین به­ راه افتادند؛  بخشی موفق نیز شدند.

قانون خوب را از ساختارهای آزادمنشانه و پاسخگو و مشارکت پذیر انتظار داشته ­باشیم.

وقتی ساختارها دمکراتیک نیست، قوانین نیز ابزاری رسمی می شوند برایِ :

سلب حقوق و آزادی­های مردم، بی عدالتی، سرکوب، تبعیض و طرد اجتماعی.


 

بیانی مختصر از «نظریه کنشگر مرزی» (فایل صوتی)

مقصود فراستخواه : بیانی مختصر از «نظریه کنشگر مرزی»  (فایل صوتی)




در اینجا:

 

 

https://t.me/mfarasatkhah/1089

دیدار....

ما دانشجویان قدیم و جدید هرکدام قصه ای داریم با استادمان. دوست داشتیم یک روز کنارش جمع شویم و بگوییم و بشنویم و باهم لحظاتی فارغ شویم از روزمرگی ها... تنفس کنیم در خاطرات یادگیری و اخلاقمندی، لمس کنیم حظ باهم بودگی را و شاید شروعی باشد برای تجربه های جدید.


برای همه کسانی که تجربه خوشِ بودن کنار دکتر مقصود را تجربه کرده اند، آغوش گشوده ایم.

زمان: چهارشنبه
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲

 ساعت:
۱۶ تا ۱۹

مکان: مدرسه دارالفنون واقع در خیابان امام خمینی، خیابان ناصرخسرو، پلاک
۲۶۶

دسترسی با مترو و بی آرتی آسان است. امکان استفاده از پارکینگ مهیاست.

 

لحظه شمار دیدارتان...

یافتن ویا آفریدن امکان‌ها لابلای محدودیت‌ها

 

اندیشه پویا، ش 83، نوروز 1402 ، ص 117

کتاب کنشگران مرزی جزو ده کتاب منتخب سال 1401 در حوزۀ تاریخ ایران

 

از ایوان جامعه تا دیوان دولت

علی ملیحی

کنشگران مرزی؛ صد سال نخست از نسل شوشتری (۱۱۷۰ شمسی) تا نسل فروغی (۱۲۷۰ شمسی) / مقصود فراستخواه/ 1401/ نشر گام نو/ ۶۰۰ صفحه/ ۳۲۰ هزار تومان

فراتر از یک دهه است که مقصود فراستخواه جامعه‌شناس و پژوهشگر شناخته‌شده تلاش می‌کند نظریه‌ی «کنش‌گران مرزی» را به عنوان پاسخی به مسائل ایران عرضه کند. در یک تعریف خلاصه، کنشگر مرزی عاملی انسانی‌ست که می‌کوشد در فاصله‌ی میان محدودیت‌های ساختاری ایران، امکان‌هایی تازه کشف یا حتا خلق بکند. او بین «دیوان حکومت» و «ایوان جامعه» رفت‌وآمد می‌کند و در مرزهای میان دولت و جامعه در تردد است. فراستخواه معتقد است که مفهوم کنش‌گران مرزی، از درگیری ذهنی او با «گره‌های فروبسته‌ی توسعه» برآمده است. به روایت او در ایرانِ ما با افزایش شکاف میان ملت و دولت، در شرایط انسداد که پنجره‌های گفت‌وگو بسته می‌شوند، دیوارهای بی‌اعتمادی بلندتر و حوزه‌های مدنی ضعیف‌تر می‌شوند، به‌رغم اینکه ناامیدی بر ذهن‌ها سنگین می‌شود اما جامعه‌ی ایرانی از نفس نمی‌افتد. قابلیت‌های تمدنی و فرهنگی موجب می‌شود که بازیگران جامعه، صورت‌های متفاوتی از کنش‌گری را پیش بگیرند و یکی از همین صور متفاوت، کنشگری مرزی‌ست. آن‌هایی که یک پا در حکومت و پای دیگری در جامعه دارند و با ایجاد فضاهای واسط و گشودن ظرفیت‌هایی برای گفت‌وگو جامعه را توانمند می‌سازند. عاملانی که در میان «مقتضیات قدرت» و «حقوق مدنیت» یا میان «دین» و «عرف» و در یک کلام در یک منطقه‌ی خاکستری میان دولت و ملت به کنشگری می‌پردازند. حاصل تلاش‌های او در کتاب کنشگران مرزی شرح و بسط داده شده و جلد نخست آن که به طرح مبانی نظری و روایت تاریخی کارنامه‌ی کنشگران مرزیِ پیش از دوره‌ی قاجار تا پایان این دوره است، حالا منتشر شده و جلد دوم که به کارنامه‌ی کنشگران مرزی در دوران پهلوی می‌پردازد در آینده منتشر خواهد شد.

اما چرا کتاب کنش‌گران مرزی از مهم‌ترین کتاب‌های تاریخ منتشرشده در سال ۱۴۰۱ است و تلاش فراستخواه برای بازخوانی تجربه‌ی کنشگران مرزی در تاریخ ما، چه اهمیتی برای ایرانِ امروز ما دارد؟ فراستخواه در مقدمه‌ی کتابش به سراغ والتر بنیامین رفته و از قول او می‌نویسد: «تاریخ همان جستجوی آرزوهای فروخورده‌ی پیشینیان است. تاریخ در حقیقت روایت نوادگان از شکست نیاکان است. فاتحان البته همواره کلکسیونی از تاریخ درست می‌کنند اما شکست‌خوردگان نیز به نوبه‌ی خود می‌توانند آن‌را وارونه بخوانند و دوباره بخوانند.» فراستخواه به ما تذکر می‌دهد که بنیامین این را در فرودستان می‌دید اما در ایران نه تنها فرودستان بلکه صدراعظم‌هایی چون امیرکبیر و مشاورانی محتشم چون مستشارالدوله نیز خفه شدند. فراستخواه با اشاره به فهرستی طولانی از کنشگران مرزی که در دو قرن گذشته با آرزوی توسعه‌ی ایران تکاپو کرده‌اند اما در نهایت بازنده شده‌اند، نتیجه می‌گیرد که می‌توان «تاریخ را چنان خواند که آرزوهای برنیامده‌ی مردگان به صدا در بیایند».

بر اساس آنچه تاکنون از مفهوم کنش‌گران مرزی، عمومی شده، ذهن ما بیشتر به سوی کارنامه‌ی روشنفکرـ‌دولتمردان پهلوی می‌رود. اما در کتاب با نمونه‌های جدیدی از کنشگران مرزی نیز آشنا می‌شویم. تیپ‌های متنوعی که شاهزادگان و درباریان و بازرگانان را نیز شامل می‌شود. مثلاً فراستخواه معتقد است عباس‌میرزا ولیعهد قدرتمند و کاردان فتحعلی‌شاه نیز کنشگر مرزی بود، چراکه شاهزاده‌ی قاجار بعد از تجربه‌ی شکست از روسیه با یکی از نخستین لحظه‌های عمل‌کرد مرزی در عهد قاجار روبرو شد و در آن لحظه، به الگوی «ترقی» به عنوان راه‌حل تازه جهت حل مشکل حکمروایی‌اش رسید. در لیست کنشگران مرزی دوره‌‌ی قاجار نام صدراعظم‌هایی چون میرزاتقی خان امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار نیز دیده می‌شود. اولی با الگوی نظم از بالا، سیاست نوسازی آمرانه را پیش گرفت، و دومی نیز که به گمان فراستخواه صدراعظم رئالیست و پراگماتیست ناصرالدین شاه بود، توانست فضاهای مرزی جدیدی را میان دولت و جامعه بیافریند. او به روایت فراستخواه، حدود اختیارات دولت را روشن کرد، مراودات جهانی را افزایش داد، از ترویج دانش در مطبوعات پشتیبانی نمود و با ایده‌ی دارالشورای دولتی و مجلس مصلحت‌خانه‌ی عامه، ظرفیت مهم «نمایندگی» را اگرچه به شکل ابتدایی در فضای مرزی میان دولت و جامعه طرح کرد.

نمونه‌ی دیگری از کنش‌گران مرزی که در نظریه‌ی فراستخواه به توانمندی برای تحول در ایران خدمت کرده‌‌اند، بازرگانان هستند. کسانی که از مسیر تجارت به افق تجدد رسیدند. مانند عبداللطیف شوشتری نویسنده‌ی رساله‌ی تحفه‌العالم (۱۱۷۰ شمسی)، که جزو نسل نخست تاجران ایرانی در هند بود و در مرز دولت و جامعه تردد داشت و واژه‌های کلیدی رساله‌ی او همچون «رأی و هوش»، «روزنامه»، «تدبیر بدن»، «تدبیر معیشت»، «بیمه» و «چاپ» تصویری از امر مدرن در ذهن یک ایرانی را ردیابی‌ می‌کند. یا مورد مشهورتر حاجی امین‌الضرب که از ربع قرن قبل از انقلاب مشروطه، با برپایی مجلس وکلای تجار در تهران و در جنبش تنباکو تمرین‌هایی برای بقا کرده بود و در انقلاب مشروطه به عنصری تأثیرگذار و پلی ارتباطی میان جامعه و دولت بدل شد. بازخوانی انقلاب مشروطه و زمینه‌های آن با شابلون نقش کنشگران مرزی، از بخش‌های خواندنی کتاب است. در این انقلاب اگرچه کنشگران مرزی در پنج نیروی اجتماعی متنوع ( بازرگانان، فقها، روزنامه‌نگاران، کارگزاران دولتی و اقلیت‌ها) می‌کوشیدند، نهضت، زمانی به پیروزی رسید که کارگزاران مشروطه‌خواه در دولت و دربار قاجار قوی‌تر شدند، صدای جامعه را تا عمق دیوان و دولت پیش بردند و ایده‌های اجرایی برای تغییر دادند. نمونه‌ی این کنشگران مرزی، احتشام‌السلطنه، مشیرالدوله پیرنیا و فروغی‌ها بودند که علاوه بر فعالیت‌های که داشتند، با ایجاد نهادهایی چون مدرسه‌ی علوم سیاسی تلاش کردند نسل کنش‌گران مرزی از جنس خودشان را تکثیر کنند.

سال ۱۳۹۸، پس از حوادث دردناک آبان‌ماه محسن رنانی در اندیشهی‌‌پویا مطلبی نوشت با عنوان «در انتظار افق‌گشایی؛ حوادث آبان را چگونه باید دید و چگونه می‌توان از آن عبور کرد و به یک فرصت تبدیلش کرد». حرف رنانی این بود که در چنین شرایطی که گویی همه‌ی افق‌ها بسته است، کنشگران مرزی که هم نزد جامعه و هم نزد حاکمان دارای اعتبار و اقبال هستند، می‌توانند با به چالش کشیدن سیاست‌های موجود، گزینه‌های پیشنهادی خود را به تصمیم‌گیرندگان ابلاغ کنند. کنشگرانی که از حوزه‌های مختلفی چون کارگزاران سابق دولتی، دانشگاهیان و فعالان کسب‌وکار و تجارت هستند و می‌توانند گزینه‌های جدیدی برای به کارگیری قدرت با هدف حل مشکلات اجتماعی پیشنهاد دهند. حرف درستی که امروز نیز راهگشاست و اهمیت کنشگران مرزی و مطالعه‌‌ی آن را دوچندان کرده است.

 

بحران دین در ایران و مسؤولیت «روشنفکر دینی »

بحران دین در ایران و مسؤولیت «روشنفکر دینی »

انجمن اسلامی مهندسین

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1402

ساعت پنج ونیم عصر