مروری بر کتاب «کنشگران مرزی» نوشته مقصود فراستخواه
شهرام حلاج:
کتاب «کنشگران مرزی» را بیشتر که میخوانیم، بیش از پیش روشن میشود با متنی مواجه هستیم استوار بر پنج بنیاد «دانش، دقت، درایت، دلیری و دلسوزی». و مگر میشود برای «مسئله ایران» بدون هریک از این پنج بنیاد، راهی جست یا چارهای ساخت؟
نخست. مسئلهای با این گستردگی و ابعاد، بیگمان در ذات خود پیچیدگی و غموض دارد. پس باید پرسید چگونه محققی، با چه روش تحقیقی، میتواند سراغ مسئلهای با این اندازه از پیچیدگی و غموض ذاتی برود؟محققی مانند مقصود فراستخواه میتواند از پس چنین مسئلهای برآید. فراستخواه محققی است که نعمتالله فاضلی بارها از وی با وصف «علامه فراستخواه» یاد میکند. محققی است که سالها شبانهروز کوشیده است خودش را به سطح غموض این مسئله و تنوعات پیچیده آن ارتقا دهد و نه آنکه با نادیده گرفتن این غموض ذاتی مسئله را تقطیع یا ساده کند. بسیار مهم است که پژوهشگر نخواهد مسئله را زیاده از حد سادهسازی بکند تا زودتر به حد محدودیتهای خودش برساند و بستهبندی کند. مهم است که پژوهشگر نخواهد در دامنه داشته و ماحضر خودش یا رشته تحصیلی خودش مسئله را ببندد؛ بلکه خودش، دیدگاهش و رشتهاش را توسعه دهد و تا حد ممکن به سطح واقعیتی چنین پیچیده و چندوجهی ارتقا دهد.
ما اینک با حاصل کوشش پژوهشگری روبهرو هستیم که میکوشد در جایجای واقعیت پیچیده و درهمتنیده، از بهترین ابزارهای ممکن کمک بگیرد. گرچه در حال کاوش در دادههای سرشار تاریخی است اما در صورت ضرورت، سراغ آیندهپژوهی نیز میرود؛ به ضرورت سراغ جامعهشناسی و باز به ضرورت، سراغ روانشناسی. این پژوهشگر درایت میورزد تا در چارچوب یکی از این ابزارها و روزنهها محصور نماند. تا تحقیق را دچار «خطای سیستماتیک» نکند. این شیوه که بتوانیم از هریک از این ابزارها با دقت و درایت کمک بگیریم اما در هیچیک از آنها محصور نشویم، یادآور آن انعطاف یا چابکی است که تحت عنوان «Cognitive Flexibility»، بهعنوان یکی از ده مهارت بنیادی در فهرست مهارتهای پیشنهادی اجلاس جهانی اقتصاد ذکر شده است.
دست آخر آنکه، این پژوهشگر «مسئله ایران» و نظریهپرداز «کنشگران مرزی»، باز در میان همه این رشتهها، دست به کوشش دیگری میزند. او در پی تحقیق روشمند یا آکادمیک است. پس در میانه میدانش، به روش تحقیق اهتمام میورزد. او سالها است که روش تحقیق درس میدهد. کتاب روش تحقیق وی بارها تجدید چاپ شده است. پیش از آنکه از وجه نخست کار -یعنی کیستی مؤلف- عبور کنیم، شایان تصریح است که محدودیتهای ذاتی این نظریهپرداز نیز مانند هر محقق و نظریهپرداز دیگری، در جای خودش هست. طبعا وی نیز در جاهایی ناخواسته -و بسا در جاهایی نیز خواسته- برخی وجوه و بسیاری اجزا یا عناصر را نادیده گرفته است. ذکر گستردهتر بودن نگاه فراستخواه - به معنی توجه به مزیتهای نسبی نگرش و روش وی- بخشی از واقعیت است. در کنار این واقعیت، واقعیت دیگری نیز هست: نیازهای طبیعی کار وی به بهسازی و چکشکاری بیشتر. مگر جز این است که «پژوهش پروژه همواره ناتمام است». در بررسی کتاب یا متن، چند زاویه نیازمند تأمل است. یکی این بود که چه کسی آن را تألیف یا تدوین کرده است. دوم آنکه چگونه تحقیق و تدوین کردهاست؟ سرانجام اینکه چه چیزی تولید و بیان کرده است؟ اینک پس از وجه اول یا «کیستی؟»، به وجه دوم یا «چگونگی» بپردازیم.
دوم. درباره چگونگی این تحقیق، توجه به نقطه عزیمت آن بسیار راهگشا است. خوشبختانه در این مورد خود نویسنده، تأکید میکند که شایسته است توجه کنیم «کنشگران مرزی» پاسخ به کدام مسئله است؟ وی بهروشنی و در نخستین سطور کتاب «کنشگران مرزی» مینویسد: پاسخی است به «مسئله ایران».این نگرانی یا مسئلهمندی، هنگامی روشنتر میشود که توجه کنیم: دیگر کتاب تازه مقصود فراستخواه که همزمان با تحقیق و تدوین نظریه کنشگران مرزی تدوین شدهاست و البته حدود یک سال قبل از انتشار کتاب «کنشگران مرزی» به زیور طبع آراسته شده است، کتابی است دقیقا با همین نام: «مسئله ایران» (نشر آگاه- زمستان 1400).
چالش و تنش ذهنی نویسنده این بوده است که پاسخی بیابد برای جامعهای که از نظر وی مدام خرگوش آزمایشگاهی نظریات گوناگون میشده است. جامعهای که مدام «اوراق» میشدهاست. سیر مطالعاتی مقصود فراستخواه جامعیت و روشمندی توأمی داشته است. زبان قرآن، تاریخ اسلام، تاریخ ایران، تاریخ معاصر، جامعهشناسی، روانشناسی، ذهن، تفکر نقاد، گفتوگو، آموزشوپرورش، آموزش عالی، دانشگاه و سرگذشت آن، روش تحقیق و گراندد تئوری. اینک، وجه «دلسوزی» و «دیگردوستی» کار نمایانتر میشود. او نه از سر تفنن و بحثهای روشنفکرانه و بلکه همه این شاخهها را در زیر عنوان «مسئله ایران» خوانده و وارسیده است. همه اینها را در پی راهی برای کاستن از درد و رنج انسان ایرانی معنا بخشیده و از سازگاری و تلائم آنها یک شبکه علّی و علمی را برساخته است.
اما «کنشگران مرزی» به این مسئله (مسئله ایران) چگونه پاسخ میدهد؟ در همان صفحات نخستین میگوید ما بسیاری مواقع دائم میشنویم که فلان امکان را نداریم، فلان ساختار را نداریم و نداریم، نداریم و نداریم. سپس میپرسد پس ایران، چرا مانده است؟ و چگونه مانده است؟نویسنده در این مسیر نیز فقط به حل مسئله قناعت نمیکند. بلکه اول مسئله را تشدید میکند. او میپرسد: اگر شکاف هست، پس چرا ایران از بین نرفت؟ اگر این همه چالش هست، پس چرا ایران همچنان هست؟ ایران با چه سازوکار یا سازوکارهایی مانده است؟
نویسنده با چنین پرسشهایی پیش میآید و «سرمشق امکان» را بهجای «سرمشق فقدان» نشانمان میدهد. او برای آنکه راز تداوم زندگی در ایران را بگشاید، پژوهش را نیازمند رهایی از ثنویت سنگین «دولت و مردم» میداند. نیازمند رهایی از ایدئولوژیهای آماده میداند. نیازمند رهایی از سنگینی هر ابرروایت «کلینگر». نیازمند روی چرخاندن بهسوی 1Microhistory یا تاریخ خُرد.
خودش نیز راه توصیف فربه از ابعاد مختلف زندگی مردمان این فلات را پیش میگیرد. راه تعمق و فهم روایتهای کوچکتر زندگی در ایران را میپیماید. تا نظریهای بر پایههای واقعیات عینی ایران به دست دهد. نویسنده ما را دعوت میکند که تاریخ «نخبگان معمولی» را ببینیم. نخبگانی که مؤثر هستند و در عین حال همهچیزدان و همهفنحریف نیستند. فرهمند نیستند. نخبگانی که گوشت و پوست دارند. در چارچوب منطق طبیعی و مادی زندگی هستند امـا در عین حال مهارتها و ابتکار عملهایی هم میورزند. فهم موقعیتی، منطق موقعیتی و خلاقیت موقعیتی را به کار میبندند. نخبگانی که راه Realpolitik و سیاستورزی و کنشگری واقعی میپیمایند. یعنی بهجای تعیین قواعد باید و نباید، کنش میورزند و بر اساس ملاحظات، شرایط و عوامل معین و موجود، در میدان سیاست و بر امور سیاستی تأثیرهای ولو کوچک میگذارند.
فراستخواه میگوید: «وقتی تاریخ ایران را با دقت میخوانیم شگفتزده میشویم که با وجود اینهمه مصایب و سوانح، ایران هنوز هم هست. با همه فراز و فرودها، انسان ایرانی هست و تصاویری از زندگی و خیالی از زیست بهتر دارد و هنوز در درون خود تنش و امید زندگی و بهبود دارد». نویسنده میگوید: «راز ماندگاری ایرانی را فقط با نظریات غالب موجود نمیتوان بهدرستی توضیح داد. در نظریات رایج و نگاههای کلینگر (نه «کلنگر») گویا بخشی از کوششها و کنشها نادیده گرفتهایم». فراستخواه تصریح میکند: «وقتی از استبداد و انسداد صحبت به میان میآید چهبسا گرفتار پارادایم عقبماندگی و دولت آبسالار، پاتریمونیال و اقتصاد نفتی هستیم. در ادبیات فردیدی نیز فرض میشود که صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است. از اینها ممکن است این نتیجه گرفته شود که استبداد فابریک ایران است و یا ایران به پایان رسیده است. این نگاه تقلیلگرایانه است. نظریه جامعه کوتاهمدت جناب دکتر کاتوزیان ظرفیتهای خوبی دارد اما تأویل اجتماعی و عامهپسند آن در ایران گاه این نتیجه را به دست میدهد که کار ایران تمام است و ایران یک پروژۀ پایانیافته و شکستخورده و تکرار و تدوام انحطاط است» (اعتماد، ششم اسفند 1401).
فراستخواه با دیدن اینهمه سرمشق فقدان، میبیند که در عمل ایران همچنان مانده است. هست و زندگی میکند. بنابراین میاندیشد: پس باید عنصری یافت که به این قوام و دوام انجامیده است. امری ناگفته و نامکشوف باید بوده باشد که سبب شده است ایران بهجای نبودن، باشد. شاید یک نمونه ساده، حمله اعراب مسلمان (یا مسلمانان عرب) به ایران باشد که فارغ از احساس، ادراک یا عاطفه و هیجان هریک از ما، یک رخداد تاریخی است. این واقعیت تاریخی که سپاهیانی از جزیرهالعرب به هر دو سوی شرق و غرب رفتهاند. در غرب به مصر رفتهاند و در شرق به ایران. اکنون زبان مصریان عربی شدهاست اما زبان ایرانیان نه. به این مسئله دقت کنیم: زبان فارسی هم ممکن بود نباشد و بهجایش زبان عربی باشد، چنان که در مصر چنین است. زبان ایران در معرض نیستی بود. اما هنوز هست. چرا و چطور هست؟

فراستخواه از ایندست پرسشها یافته و دنبال سببشناسی آنها بوده است. پی آواز این پرسش و تنش، گویا ناگهان با یک تیپ، یک گونه از اشخاص برخوردهاست که در یک روش و کنش همانند یکدیگر بودهاند. نهادهای مدنی و اجتماعی در این سرزمین چشمگیر نیست. اما «دقت» کرده و کنشهای جایگزینی که این نقص ساختاری را جبران کردهاند، به چشمش آمده است. او پس از برخورد با نمونههایی از این تیپ در صفحات تاریخ ایران، دیگر گریبان خود را و این تیپ را و صفحات تاریخ را رها نکرده است. بلکه درنگ و جستوجو و کاوش را تشدید کرده است و برای این تیپ و این کنش، مصداقهای دیگر و دیگری هم یافته است و رفتهرفته وجود یک نوع کنش را در تاریخ ایران استقرا کرده است: «کنش مرزی». سرانجام کار، دیدن همین کنشها و کنشگران گویا گشودن راهی شده است از «تاریخ فقدان» بهسوی «تاریخ جبران». اینها، همه، در تاریخ ایران بودهاند. نشانشان در لابهلای سطور و صفحات تاریخ مندرج است اما کسی لازم بود پرسشگر و چشمانی میبایست جویا، تا آنان را ببیند و آنان و راه و رسمشان را برکشد و در برابر دیدگان ما نهد تا درباره آنان سخن بگوییم. تا سخن تازه بگوییم. تا آن رسم و راه را به خودآگاه جمعی ما درآورد و در محافل دانش و اندیشه به بررسی و شناسایی بیشتر بگذارد. به ارزیابی و آسیبشناسی و پندآموزی و راهجویی بگذاریم.
بدین ترتیب ماجرا از طرح افکندن یک پرسش یا گمان آغاز شد: اگر یک سره «تاریخ فقدان» بود که باید ایران پایان مییافت اما ایران همچنان مانده است؛ پس باید چیز دیگری هم بوده باشد. همین برهان خلف، وجود چیزی را اثبات میکند که پیش از این، کمتر به چشم آمده است. چیزی که پیش از این در سایه و حاشیه مانده است. فراستخواه تلنگرمان میزند که حواسمان را جمع کنیم، چهره گروهی دیگر از کنشگران به چشم نیامده است. فراستخواه قائل است اگر این کنشگران را یکی یکی بجوییم و از نگاهی عمیق و نزدیکتر ببینیم و غبار تعجیل، «کلینگری» و فراموشی را از رویشان فوت کنیم، آنگاه خطوط چهره مشترک میان این گروه از کنشگران برایمان معنیدار میشود. کنشگرانی که معمولا در جریان روزگار و نیز گاهی در بزنگاههای آن، آثاری قابلملاحظه داشتهاند اما در روایتهای تاریخ «کلینگر: صدای کارشان و صلای نامشان به گوشمان نیامده است. پس برای فهم بهتر «مسئله ایران»، اکنون وقت آن است که ما گوش و چشم خود را بهنوعی دیگر از کنشهای تکرارشونده باز کنیم. کنشهایی که نخ تسبیح میان آنها، «رفتار مرزی» است. حضور و تردد در مرز میان ایوان جامعه و دیوان دولت. فراستخواه با نظریه بر پایه شواهد تاریخی ایران، یا نظریه برآمده از بستر تاریخی ایران و استقرای نمونههای مکرر، قواعد و قوارههایی در کنشهای این گروه از کنشگران را کشف و صورتبندی کرده است. کتاب «کنشگران مرزی» معرفی و بازنمایی همین اشخاص و رفتارهایشان است.
فراستخواه تلاش میکند از روایتهای کلان تاریخی نقبی بزند به تاریخ خُرد. دستاورد این کاوش گشایش دروازه «تاریخ امکان» است در برابر «تاریخ فقدان». او در متون و مستندات تاریخی سازوکارهایی برای بهتر زیستن را به ما نشان میدهد. از جمله نشان میدهد که خانم ونسا مارتین درباره جامعه ایران کار علمی کرده و با تحقیقات تاریخ خُرد نشان داده است: در ایران دوره قاجار نوعی چانهزنی و مذاکره وجود داشته است. (کنشگران مرزی، ص 51).
خلاصه آنکه روش کار برای صورتبندی نظریه این بوده است که: پژوهشگر تکتک این نمونههای یا مصادیق را گزارش میکند. گزارشی از تاریخ خُرد. به این ترتیب تاریخ خُرد از «کلینگری» (نه کلنگری) فراتر میرود؛ جزئیاتی را میبیند و امکانهای تازهای کشف میشود. به این ترتیب تاریخ خُرد از «سرمشق فقدان» راهی بهسوی «سرمشق امکان» میگشاید. البته او در حالی که اینگونه با مشقت و دقت نشانهها و مصادیق کنشگران مرزی را از لابهلای صفحات تاریخ میجوید و بر میکشد اما در عین حال بارها به ما یادآوری میکند که کنشگر مرزی انسان فرهمند و خاصی نیست. تا جایی که حتی ممکن است برای منفعت خودش وارد منطقه یا فضای مرزی شده باشد اما سرریز عملش -خواسته یا ناخواسته- سبب گشایشی در بخش عمومی و زیست جامعه نیز بشود. نکته این است که در هر صورت و با هر نیت، یک راهبردها یا کنشهایی در تردد بازیگران میان جامعه و قدرت، سبب ثبات و دوام ایران شدهاست. در واقع وجه توصیفی و انکشافی که باید بدان توجه کنیم این است که این چنین کنشها و افرادی بارها و بارها در تاریخ ایران سبب گشایش شدهاند.
اما چرا کشف نقش «کنشگر مرزی» و صورتبندی کنونی آن را باید نظریه دانست؟
نظریه اجتماعی آن است که امری را با شواهد قابل اثبات، به صورت منظم، سیستماتیک و بینالاذهانی توضیح میدهد و امکان نقد، بررسی و بازبینی شواهد را فراهم میسازد. شکل کنونی کتاب کنشگران مرزی واجد این ویژگیها هست. کنشگر مرزی از شواهد تاریخی برآمده است. «کنشگر مرزی» از شواهد میدانی در تاریخ ایران کشف، صورتبندی و توضیح شده است. با توضیح علّی و بهصورت سیستماتیک و همراه با شواهد تجربی. چرایی و سبب شکلگیری آن تشریح شدهاست. زمینههای ظهور و نیز اشکال و روشهای ظهور و بروز آن تشریح شده است. موانع و نیز عوامل تشدیدکننده آن تشریح شدهاست. پس ما در این کتاب با «نظریه کنشگران مرزی» روبهرو هستیم.
خوب است در کنار این که توجه میکنیم «نظریه کنشگران مرزی» چیست، به این نیز توجه کنیم که «نظریه کنشگران مرزی» چه چیزی نیست. پیش از هرچه باید توجه کرد که این نظریه، بنا ندارد ایدئولوژی باشد. این نظریه در پی تجویز نیست. توصیف است. البته توصیفی فربه، غنی و سیستماتیک. همچنین باید توجه کرد که این نظریه، دعوت به نظریه اعتدال نیست. مرادش این نیست که حد وسط خوب است. نظریه «نه دولت و نه ملت» یا «کمی دولت و کمی ملت» نیست. بهتصریح نویسنده رهیافت رئالیسم انتقادی را در پیش میگیرد. همانطور که گفتیم «کنشگر مرزی» آدم فرهمند، همهفنحریف و قهرمان نیست. همهکاره نیست. افزون بر این یگانه کنشگر جامعه ایران هم نیست. حتی شاید کنشگر برتر هم نباشد. نکته این است که بدانیم هست. در کنار کنشگران مدنی هست. وی هم کار خودش را به انجام میرساند.
«کنشگر مرزی» جایگزین کنشگران حماسی و قهرمانان و جاننثاران هم نیست. دعوی نظریه فقط این است که این کنشگر هم با تمام ضعفها و قوتهایش بخشی از واقعیت تاریخی ایران است که باید سهمی در خورد در فراز و فرودهای تاریخی به آن داد تا بلکه تاریخ را درستتر فهم کرد. علاوه بر اینها، فراستخواه دقت دارد که گاهی نظریات با درک عامهپسند تأویل میشود. بنابراین میخواهد که از همین آغاز مراقبت کنیم تا نظریه عامهپسند نشود. او این نگرانی را به روشنی ابراز میکند که «تأویل عامهپسند نظریههای بزرگ بسیار مهم است و من در مورد نظریه کنشگران مرزی نیز این ترس را دارم که نوعی بدفهمی و سوءتأویل اجتماعی از آن به دست دادهشود که از عمق نظریه و پیچیدگیهای تئوریک آن بکاهد» (اعتماد، ششم اسفند 1401).
سوم. اینک به وجه سوم کار بپردازیم، به معنا و محتوای «نظریه کنشگر مرزی» .کتاب در وهله نخست به این پرسش میپردازد که این نوع کنشگری چرا به وجود میآید؟ چه موجباتی داشته است؟ کتاب دلایلی را برای چرایی بروز این روش کنشگری برمیشمارد. از جمله بزرگی دولت یا بزرگی اقتصاد دولتی را یکی از علل میداند. استقلال دولت از درآمد مالیاتی و اتکای دولت به رانتها و منابعی کمیاب مانند نفت، جایگاهی بیبدیل به دولت و سپس نقش مهم به کنشهای مرزی میدهد. همچنین هزینه بالای تغییر را دلیلی دیگر میداند. دلیل دیگر را موقعیت خاص منطقهای و بینالمللی ایران برمیشمارد.
پرسش دیگری که کتاب به آن میپردازد این است که این نوع از کنشگری، چـه زمینههایی دارد؟ وی عللی مانند کهنسالی ایران و داشتن خاطرات تمدنی را از این علل میداند. این خاطرات تمدنی، تصاویر ذهنی و خیالها سبب شده است که انسان ایرانی از زندگی و پیشرفت دست بر ندارد. انسان ایرانی در هر زمانه و زمینهای در پی تصاویر بلند و خیالهای خود باشد و از هر طریق راهی به آنها بجوید. ایرانیان در ذخیره تاریخی گرانبار خود ابنسیناها، خیامها و خوارزمیها دارند و با همین تصاویر است که از زندگی دست نمیکشند. البته وجه دیگر نیز آن است که روح سازگار ایرانی سبب میشود در هر جای و شرایطی راهی بجوید و روشی بسازد. آن ناآرامی همیشگی که مسبب سازگاری ایرانیان شده است و گاه بهافراط هم شاید رفته است، خواه ناخواه، اینگونه از کنش، یعنی کنشگری مرزی را در ایران تشدید و تقویت کرده است. با توجه به این زمینه، اینگونه از کنش در ایران بیشتر روییده و بالیده است. به همین سبب شایسته است برای فهم بهتر ایران، در چنین کنشی بیشتر تحقیق، تحلیل و تعلیل انجام دهیم.
پرسش دیگر آن است که کنشگران مرزی با چه روش یا ترفندهایی کار کردهاند؟ کنشگران مرزی چه راهکارهایی یافته یا ساختهاند؟ محقق در پاسخ این پرسش نیز روشها یا ترفندهای گوناگونی را یافته و به ما نشان داده است. از مذاکره و چانهزنی گرفته تا صدابخشی مردمان و توانمندسازی جامعه. از دیپلماسی و آموزش حکمرانان گرفته تا تصمیمسازی و اصلاح، تعدیل یا ارتقای سیاستگذاری.
پرسش دیگری که مؤلف تشدید و تشریح کرده است، این است که کدام متغیرها، کنشهای مرزی را تقویت یا تعدیل کردهاند؟ در پاسخ به این پرسش نشان میدهد که گاهی روابط یا نسبتهای خانوادگی توانسته است این نوع کنش را تسهیل یا حتی تقویت کند. همچنین ویژگیهای شخصی مانند هوش کنشگر -در غیاب ساختارهای هوشمند- اهمیت زیادی داشته است. توانایی شخص کنشگر در خلاقیت یا در طرح افکندن ابتکارات نیز امکان این نوع کنشگری را تشدید و تقویت کرده است. سوای این خصایص فردی و خانوادگی و خاندانی عوامل محیطی و خارجی مانند بحرانها نیز تشدیدکننده بودهاند. گاهی بحرانها گوش دولتها را شنواتر ساخته است و به این ترتیب کنشهای مرزی را تقویت کردهاند.
فراستخواه با همان روش استقرایی و تحلیلی و کیفی، به شناسایی و دستهبندی دستاوردها یا بگوییم کارکردهای کنش مرزی نیز پرداخته و آنها را در پنج سطح طبقهبندی کرده است: سطح ایجاد یا تأسیس، سطح امداد یا تقویت، سطح اصلاح و سپس سطح اخطار و در نهایت -یعنی در مواردی که هیچیک از اینها امکان نداشته است- در سطح انتقال؛ انتقال برای کاهش هزینههای جایگزینی و جلوگیری از هزینههای فروپاشی بیش از حد ساختارها.
یکی از مزایای این تحقیق آن است که محقق به کژکارکردیها یا بدکارکردیهای کنشهای مرزی هم توجه داشته و آنها را برشمرده است. او نشان میدهد تمام آنچه گاه بهعنوان کارکردهای کنش مرزی بر میشمارد، گاهی نیز دچار انحراف شده است مثلا کنشگر مرزی گاه به تداول قدرت غلتیده است بهجای کارکرد ایجاد. گاهی به تشکیل جرگهها و حلقههای قدرت مشغول شده است بهجای امداد و تقویت کارآیی یا مشروعیت دولت. گاهی به توجیه قدرت پرداخته است بهجای اصلاح قدرت و بسا انحرافهای دیگر.
نویسنده در بخش پایانی کتاب با تفصیل و دقت بر محدودیتها و موانع کنشهای مرزی نیز مداقه کرده است. وی موانع و محدودیتهایی مانند «چسبندگی کنشگران مرزی به بوروکراسی دولتی»، «تولید فعالیت به جای نهادسازی و توانمندسازی»، «بوروکراسی دولت، روح خلاقیت و چالاکی از کنشگران میستاند»، «لختی، ماندگرایی و فرمالیسم»، «فقدان ظرفیتهای جذب در حکومت»، «دشواری بازی در زمین گلآلوده» و «قدرت دانشی و کارگذاری از عهده قدرت حکومتی و رانتی برنمیآید» را برشمرده است.
سوای آنچه مؤلف در پایان کتاب به دقت و تفکیک و تفصیل آورده است، آنچه بیشتر ذهن من بهعنوان یکی از خیل مخاطبان نظریه را درگیر میسازد این است: کنشگر مرزی در تردد میان جامعه و دولت است. کنشگر مرزی از یک دیدگاه دیگر نیز در مرز است. از دیدگاه اخلاقی. حتی شاید از دیدگاه اخلاقی، خطیرترین شکل کنش، همین کنش مرزی باشد. زیرا قدرت همواره وسوسهانگیز و همنشین ثروت و چرب و شیرین دنیا است. کنشگری مرزی به شکلی پنهان و ظریف میتواند به نوعی کاسبی مرزی تبدیل شود. پس شایسته است که کنشگر مرزی همواره مراقب خویشتن باشد و چو بید بر سر ایمان خویش بلرزد . این وجه بهشدت اخلاقی است چون هر کسی در اعماق ذهن یا قلب خود میداند چه میکند و چه در سر دارد.
از دیدگاه رویکرد معناجویی که در آثار فراستخواه بهروشنی موج میزند، گفتنی است که نظریه «کنشگران مرزی» نشان میدهد که حتی، حتی، حتی در سختترین لایههای قدرت عبوس و خشن نیز میتوان معنا آفرید. بازمینمایایند که راه رهایی میهن ما، ایران عزیز، پافشاری بر همین معنادادن به قدرت و حتی معنا آفریدن در ساختارهای سخت و حتی بخشهای خشن است. شاید از همینرو است که دکتر محسن رنانی که در چارچوب «پویش فکری توسعه» سالهاست روی توسعه در ایران کار میکند، با بیش از بیست اندیشهورز و دانشورز جدی و بهروز ایران امروز ما، بحث، نقادی و مصاحبههای عمیق داشته است و در چارچوب «دایرهالمعارف توسعه ایران» نظریات هریک از این نخبگان ارجمند ایرانمان را بررسی کرده است، سرانجام، در جمعبندی تابستان 1401 خود اعلام میکند: در میان نظریات موجود برای ایران امروز ما، آنچه میتواند گره از کار فروبسته ایرانمان بگشاید و از دردها و رنجهای مردم رنجدیده و رنجیده ما بکاهد: همانا چیزی نیست جز «نظریه کنشگران مرزی مقصود فراستخواه».
سخن آخر اینکه این پژوهش و نظریه، گرچه محدودیتهای ذاتی هر پژوهش را با خود دارد اما به دلیل سبک کار و روش و نگرش نظریهپرداز آن، از غنای نسبی بالایی برخوردار است. پس کلمات و عبارات و گزارههای آن را باید جور دیگری خواند. با وجود نسبیت و نقدپذیری مسلم این کتاب، باید غنای پس پشت کلمات آن را دید و دریافت. کتابی برآمده از «دانش، دقت، درایت، دلیری و دلسوزی».
1. Microhistory is a genre of history that focuses on small units of research, such as an event, community, individual or a settlement.

نقد وبررسی کتاب «آرامش در طوفان؛ زندگی وزمانه مقصود فراستخواه» تألیف دکتر مریم برادران در «بنیاد ژنتیک نسل فردا» ، تبریز برگزار شد
این مراسم که در 16 اسفند 1401 از ساعت 5 عصر آغاز شد و تا حوالی ساعت 8 شب ادامه داشت اجتماعی صمیمی و با شکوه از اصحاب علم و اندیشه و فرهنگ وتعلیم وتربیت و کنش اجتماعی و مدنی، فعالان سازمانهای مردم نهاد، معلمان، دانشگاهیان، نویسندگان ومحققان ومدیران شهر بود .
در این مراسم که اجرا ومدیریتش را علیرضا تماری از معلمان باسابقه شهر برعهده داشت، ایشان به قسمتهایی از خاطرات خود ودیگر یاران طی نیم قرن اخیر در همراهی وفعالیت مشترک فکری وفرهنگی واجتماعی با مقصود فراستخواه در شهر تبریز اشاره و ضمن خواندن سروده هایی از خود در این زمینه برای جمع بحث کرد. آنگاه دکتر مریم برادران عضو هیأت علمی دانشگاه در سخنرانی خود از انگیزه تألیف کتاب «آرامش در طوفان؛ زندگی وزمانه مقصود فراستخواه» و چگونگی آن در طی چند سال دهه 90 سخن گفت .
سخنران بعدی این نشست دکتر محمود نوالی استاد بازنشسته در گروه فلسفۀ دانشگاه تبریز بود که طی یک گفتگوی فلسفی با مولوی وهایدگر دربارۀ مقصود فراستخواه سخن گفت. لازم به یاداوری است که فراستخواه ضمن اوایل تحصیلات دانشگاهی اش در تبریز دانشجوی این استاد باسابقه دانشگاه تبریز بودند.
در ادامه مراسم، دکتر محمد رضا پور محمدی از روسای سابق دانشگاه تبریز واستاد این دانشگاه دربارۀ اهمیت علوم انسانی و اندیشمندان آن برای آینده ایران سخنرانی کردند. از دیگر سخنرانان این نشست سعید جلالی از فعالان سازمانهای مردم نهاد شهر و از کتاب پژوهان شهر بود که دربارۀ مزیتهای تاریخ نگارانه و ارزش افزوده های روش شناختی کتاب «آرامش در طوفان؛ زندگی وزمانه مقصود فراستخواه» سخن گفت. نیز محمد تقی خادم حسینی از معلمان باسابقه شهر بیانی مذهبی از خاطرات شش سال همکلاسی با فراستخواه طی دهه چهل تا اوایل دهه پنجاه خورشیدی در دبیرستان صفا به دست داد.
همچنین دکتر سعید دستگیری استاد دانشگاه علوم پزشکی تبریز و از همراهان مقصود فراستخواه در طی نیم قرن فعالیت در این شهر ضمن بیان مزیتهای مهم کتاب، ملاحظات وانتقاداتی محققانه نیز دربارۀ برخی بخش های کتاب به عمل آورد. حسین فراستخواه دانشجوی دکتری حقوق بین الملل عمومی در دانشگاه علامه طباطبایی، تفسیر وبرداشت اجتماعی خود را از عنوان «آرامش در طوفان» در کتاب زندگی وزمانه مقصود فراستخواه، ضمن بحثی با محوریت وجود شرّ در این عالم و نقش یاران قدیم پدرش برای کمک به او در مواجهه با شرارت بیان کرد.
فرهود صفرزاده موسیقی پژوه که تألیفاتی مهم در این زمینه دارد، آخرین سخنران این نشست بود که ضمن اشاره به خاطرات مشترک زندگی دانشگاهی اش با مقصود فراستخواه به بررسی نسبت فراستخواه به عنوان یک اهل اندیشه با عالم هنر پرداخت و با بیانی طنزپردازانه معادله عقل و احساس را مورد بحث قرار داد .
در این مراسم که با شرکت زنان ومردان وجوانان فرهنگ دوست و اهل اندیشه وکنش، استادان دانشگاه، معلمان شهر، محققان، نویسندگان، هنرمندان، اصحاب فکر، فعالان سازمان های مدنی و نیز سازمان های مردم نهاد و بخشی از مدیران شهر حضور صمیمانه ای داشتند، دکتر محمد علی سبحان اللهی و دکتر پور محمدی استادان دانشگاه لوح های تقدیری از سوی رئیس «انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری» دکتر مصطفی معین، و نیز«خانه توسعه آذربایجان» به مقصود فراستخواه تقدیم کردند.
همچنین لوح تقدیر و هدایایی فرهنگی تهیه شده از سوی دوستان قدیم به دست فاطمه توفیقی همسر مقصود فراستخواه به دکتر مریم برادران نویسنده کتاب تقدیم شد. در انتها از طرف دوستان مقصود فراستخواه در جلسه هفتگی تبریز که به عنوان نهادی آزاد طی چند دهه در این شهر در عرصه فرهنگ واندیشه و گفتگو فعال بود، خانم هامرضیه متانت ، نیره زمانزاده و اکرم ضیایی و آقایان علیرضا تماری، محمد باقر امامی و علی فرید یحیایی ضمن پرده برداری از یک اثر هنری نقاشی شدۀ مقصود فراستخواه، آن را به ایشان تقدیم کردند. نشست با مراسم امضای کتاب از جمله کتاب «کنشگران مرزی » توسط مؤلف برای علاقه مندان پایان یافت.
دایاسپورای ایرانی ذخیرهای ژنتیکی از جمعیت ایرانی برای استفاده در آینده این سرزمین است
تحرک اجتماعیِ ایرانیان را افزایش می دهد و عملکردهای اجتماعی و فکری و مدنی و سیاسی دارد.
دایاسپورای ایرانی روزبهروز نقش خیالات و انتظارات خود را اثرگذارتر بر آینده این سرزمین خواهد زد.
مقاله ای راهبردی برای مسألۀ اکنون ایران در شماره جدید مجله نگاه نو :
فراستخواه، مقصود(1401). چرا دایاسپورای ایرانی برای آیندة این سرزمین مهم است ومیخواهد مهم نیز باقی بماند؟ نگاه نو، ش 136، زمستان 1401، 171-179.



شرایط کشور را به گونه ای کرده ایم که کسب وکار مولّد وسازنده از طاقتِ مردم بیرون است ؛ مگر اجنّه وشیاطین یا فرشتگان بیایند تا ببینیم آنها چه می کنند.......
بحث مقصود فراستخواه در همایش بین المللی پایداری کسب کار ، دانشگاه شهید چمران، اهواز، هفتم اسفند 1401
فایل صوتی کامل بحث در کانال تلگرامی مقصود فراستخواه
https://t.me/mfarasatkhah/1071
گفتگوی دکتر فرزاد نعمتی با مقصود فراستخواه
دربارۀ کتاب تازه منتشر شدۀ کنشگران مرزی
هم میهن، شماره 182، ششم اسفند 1401 ، صفحه فرهنگ.
اینجا:
https://hammihanonline.ir/news/culture/knsh-mrzy-yky-az-ll-payan-nyaftn-ayran-ast
خبرنگار گروه فرهنگ
گفتوگو با مقصود فراستخواه درباره کتاب اخیرش که به کارکرد نخبگان ایستاده در مرز دولت و جامعه میپردازد
مقصود فراستخواه از مبرزترین و خلاقترین پژوهشگران حوزه علوم انسانی است و انتشار هر اثر یا طرح بحثی از او، موجی از تأملات را در میدان دانش در ایران پدید میآورد. او که دهههاست صبورانه و با دقتی کمنظیر در تکاپوی توصیف و تحلیل جامعه ایرانی است، اینک و 15سال پس از طرح موضوع «کنشگر مرزی» در سال 1386، جلد نخست این اثر را که به دوره قاجار تا آغاز دوره پهلوی (از عبداللطیف شوشتری تا محمدعلی فروغی) اختصاص دارد، تقدیم خوانندگان کرده است. به مناسبت انتشار این اثر ارزشمند با او در روزی برفی درباره محورهای عمده این کتاب و پرسشهایی دیگر در این زمینه به گفتوگو نشستیم.

با این اصرار بر زیروروکردن دوبارۀ جامعه؛ آیا تحلیل هزینه–نتیجه برای ملت هم شده؟
ایده کنشگران مرزی بر چه دلالت دارد و وقتی از مرز سخن به میان میآید مراد از مرز چیست و این کنشگران در چه نسبتی با این مرزها رفتار میکنند؟
«کنشگری مرزی» بر مبنای شواهد جزئینگر انواع عاملیتهای عاملان اجتماعی طی تاریخ ایران بهویژه تاریخ معاصر 200 سال اخیر بهصورت استقرایی پرورانده شده است. در جامعهشناسی بحث دوگانه ساختار و عاملیت شهرت فراوانی دارد و در این مناظره بر سر تقدم هر یک از اینها بحثهای فراوانی شده است. کسانی چون آنتونی گیدنز و پیر بوردیو این دو را با یکدیگر ترکیب کردهاند. بر حسب هر جامعهای اما اگر بخواهد این ترکیب مورد استفاده قرار گیرد، باید به نکاتی انضمامیتر دقت کرد. برای مثال در جوامعی که ساختارهای توسعهیافته و تثبیتشده ندارند، گذار آنها بهطور موفق انجام نشده و تفکیک نهادی و تخصصی شدن هنوز روند کامل خود را طی نکرده و بهطور خلاصه میتوان آنها را جوامع ناموفق در توسعه دانست، من به این نتیجه رسیدم که هوش و ابتکارات عاملان تعیینکنندهتر است. اولین باری که مفهوم کنشگر مرزی را در سپهر عمومی اجتماع علمی توضیح دادم در جلسهای بود که در سال 1386 درباره دکتر غلامحسین صدیقی، پدر علم جامعهشناسی ایران در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد و عنوانی که در آنجا استفاده کردم این بود: «غلامحسین صدیقی از آدمهای مرزی». این مفهومپردازی البته مبتنی بر مفروضاتی بود. یک فرض این بود که نظریه کلی تلفیق ساختار و عاملیت برای توضیح دقیقتر مسئله ایران کفایت نمیکند.
چه تغییری باید در آن نظریه داده شود تا بتوان آن را در جامعه ایران به کار برد؟
در ایران ساختارهای نهادینه توسعهیافته، مستقر، آسیبناپذیر و با دوام کماند و نوعی ناپایداری، بیثباتی، گسستگی و از نو شروع کردن در تاریخ ما به وفور تکرار شده است. البته در کتاب به تفصیل توضیح دادهام که یک قواره نهادی در ایران بهصورت نقطه چینی دوام پیدا میکند و از پژوهشگران میخواهم برای تفصیل داستان، کتاب را بهدقت بخوانند اما همچنان شاهدیم که در این جامعه بهندرت ساختارهای اجتماعی، مدنی و محلی و ساختارهای دموکراتیک و توسعهمدار در سطوح اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بهطور خودگردان و خودفرما وجود داشتهاند و بر همین اساس یکی از مفروضهای من این است که به دلیل ضعف ساختارها در ایران، عاملیت فردی و گروهی اهمیت اساسی دارد. در ساختارها هوش سیستماتیک وجود دارد. ساختار سرشار از هوشمندی است و رفتارها را تنظیم میکند. وقتی هوشمندی در دل ساختارها نهادینه نشده، ما به اهمیت آدمهای عاقل، هوشمند و هوشهای فردی افراد میرسیم. اینکه چه ابتکاراتی داشتند و چقدر ابتکارهای آنها نیرومند بوده است. در جامعهای که ساختارها توسعه یافته است چندان به آدمهای هوشمند انرژیک شاید نیاز نداشته باشیم چون ساختار کار خود را میکند و آدمهای معمولی کافی است اما تاریخ جوامعی چون ما را عاملیت انسانهایی با تواناییهای هیجانی بالا و با تواناییهای معرفتی بالا تعیین میکنند. البته در این زمینه نباید به ارادهگرایی غلتید. خیر، ساختارها مهم هستند ولی همچنان ابتکارات موقعیتی عاملان نیز تعیینکننده میشود. محدودیت و انسداد و تصلب ساختارها، سرکوب کنشگران، نبود آزادی و وجود قدرتهای مسلط سبب میشود عاملان ایرانی به هوش موقعیتی خود، ابتکارات خلاقه و عملگرایانه پناه بیاورند و صورتهای متنوعی از کنش اجتماعی، کنش مدنی، کنش فرهنگی، کنش معطوف به تغییر را ابتکار کنند. در کنار این، در جامعه ایران، حافظه تمدنی اهمیت فراوانی دارد زیرا جدا از اینکه «به من بگو خاطراتت چیست تا به تو بگویم کیستی»، در تحلیل ملت کهنسال ایران، خاطرات تمدنی واقعیتی است که بدون اینکه بخواهیم وجهی اغراقآمیز بدان بدهیم، از اهمیت زیادی برخوردار است.
برخی از مزیتهای این کهنسالی چیست؟
ما کسانی چون رازی، خیام، ابن هیثم و بیرونی داشتیم. این ظرفیت تمدنی و حافظه فرهنگی منشأ اهتزاز تخیل و هیجان و ایماژ در نسلها میشد و موجب میگشت جامعه ایران از نفس نیفتد و همچنان زیر پوست آن زندگی جریان داشته باشد. این جامعه میخواهد تداوم داشته باشد و زندگی کند. برای هر کدام از اینها نیز شواهدی وجود دارد و این شواهد نیز برآمده از تحقیق میدانی است که در کتاب شرح داده شده است. من براساس شواهد عینی میگویم در جامعه ایران زندگی جریان دارد و در کنار قابلیتهای فرهنگی و تمدنی و بهرغم محدودیتهای ساختاری، عاملان اجتماعی میکوشند با استفاده از آن ظرفیتهای تمدنی و هوشمندی خود و با استفاده از امکانات امروزی نظیر ارتباطات، جهانی شدن، بالا رفتن تحصیلات، افزایش قدرت ابتکار عمل و گسترش فرآیندهای ICT طرحی نو درافکنند. ایران به لحاظ ارتباطات جهانی در موقعیتی ویژه قرار گرفته و چهارراه جهان است و اینها در کنار آن حافظه به علاوه توانمندیهای فرهنگی و ابتکارات و عاملیت افراد سبب میشود که تنوع در عاملیتها شکل بگیرد تا آن پسافتادگی ساختاری را جبران کند. من بنابراین نکات نظریه کنشگران مرزی را تئوری جبران مینامم و به دلیل همین موارد است که ایران با وجود تاریخی پرحادثه، استبداد و انواع تهاجمها و... به جای آنکه نباشد، هست. احتمالا این جامعه قابلیتهایی داشته که توانسته در دشوارترین شرایط و درحالیکه فرهنگ آن زیر سیطره مهاجمان بوده است خود را حفظ کند. در مواجهه با سلطه خلافت، امارتها و دولتهای ایرانی نظیر سامانیان پدید میآید و از دل این روند کسی چون فردوسی ظهور میکند که با «بسی رنج بردن در این سال سی»، زبان فارسی و ایرانی را حفظ کرده است. بسیاری از ملتها که از اعراب شکست خوردند، زبانشان عربی شد اما ایرانیان زبان خود را حفظ کردند. فردوسی مکان زبان را برای حیات جامعه ایران حفظ کرد با کنشگری مرزی.
این حافظه و خاطره تمدنی که شما میفرمایید از عوامل موثر بر پایداری ایران است، چرا تبدیل به ساختار و سنت نشد؟
همین دیگر. این خاطرات تبدیل به ساختارهای بادوام نشدهاند. دلایل متعددی دارد؛ برای مثال ناامنی و گسست. من در کتابها و مقالات دیگر این بحث را شرح دادهام که ما بیشتر دانشمند داشتیم تا نهادهای پابرجای دانش. در کتاب «گاه و بیگاهی دانشگاه در ایران» آمده که ما دانشمندان و ستارههای علمی داشتیم که در تمام دنیا آنها را به رسمیت میشناسند. ولی ما مدرسه و آکادمی به معنای پابرجای آن چندان نتوانستیم ایجاد کنیم. نظامیه و ربع رشیدی و مابقی در درون خود انواع ضعف نهادی را داشتند و مذهب قشری بر آنها سیطره داشت. برگردم به کنشگری مرزی، این نظریه میگوید صوَر خیال انسان ایرانی وسیع است. وسعت صور خیال ایرانی و قدرت تخیل اجتماعی ایرانی سبب شده که وقتی از یک طریق نتوانسته، طرق دیگری را برگزیده است.
آن طرق دیگر کدامند؟
یکی از آن راههای دیگر وضعیتی میانی و خاکستری است. در جوامع توسعهیافته جامعه مدنی با مشقات فراوان و آنگونه که هابرماس توضیح داده است، از طریق فعالیتهایی چندجانبه در سالنها و مجامع شکل گرفته است. در ایران اما این با محدودیتهای گستردهای مواجه شده، سرکوب شده و ضعیف از آب در آمده است. در این وضعیت، قدرت خلاقیت و تخیل ایرانی سبب شده صورتهای دیگری از کنش ابداع شود و منطقهها و شیوههای دیگری از عملکردن پیدا شود. بدین ترتیب نژادهای متفاوتی از عاملان انسانی شکل گرفته که من اسم آنها را کنشگران مرزی نهادهام و مسئله اصلی آنها این است که آنها متعلق به «تاریخ میان» هستند. تاریخ میان همخانواده با تاریخ خُرد است و طبق آن، تاریخ ایران فقط تاریخ سرکوب و تاریخ حماسه نیست که یک طرف سرکوب میکند و یک طرف شهید میدهد و قهرمان حماسی دارد. ایده «تاریخ میان» این است که در میان این دو سر طیف، عاملانی در ایران بودند که نه از جنس قهرمانان اسطورهای در هالهای حماسی بودند و نه از نوع دیوان و ظالمان و ضد قهرمانها؛ بلکه در شکافهای عمیق میان ملت و دولت، منطقهالفراغهایی پیدا میکردند و میان لایههای متفاوت دولت و جامعه جاهایی برای کارکردن و ابتکارات خلاق مییافتند و با انواع کنشهای خویش به زندگی ایرانی تداوم میبخشیدند.
با این تفاسیر انتخاب غلامحسین صدیقی بهعنوان اولین نمونه کنشگر مرزی که شما مطرح کردید، بسیار مناسب است.
غلامحسین صدیقی نه شهید است که مبارزه و کار پارتیزانی بکند یا دست به افشای حکومت بزند و اسرار هویدا کند و درنهایت یا شهید بشود یا بر دیو ستم و سرکوب غلبه کند، نه از عوامل سلطه و سرکوب حکومت است. در یک منطقه خاکستری کار میکند. در جبهه ملی و مبارزه ملی هست و وارد دیوان دولت میشود. دو بار وزیر میشود. کار اجرایی را تجربه میکند. از سوی دیگر در در دانشگاه درس دقیق میدهد و پدر آموزش جامعه شناسی ایران میشود. در عین حال در روزهای انقلاب 57 و درحالیکه مردم غرق در التهاب انقلاباند، او راه میانه دیگری را برمیگزیند و اینکه بلکه بشود با شاه نیز مذاکره کرد تا کل ساختارها فرو نریزد، بلکه اصلاح شود.
از نظر کنشگری مرزی چون صدیقی، اهمیت اینکه کل ساختار نریزد، چیست؟
یکی دیگر از مفروضات نظریه کنشگر مرزی این است که ساختار تنها محدودیت نیست بلکه امکانات و ظرفیتهایی نیز در اختیار ما قرار میدهد. در صحبتهای یکی از سران اپوزیسیون کنونی شنیدم که میگفت در وضعیت انقلابی بیمارستانها به فعالیت خود ادامه میدهند چون مردم که نمیتوانند معطل بمانند تا انقلاب پیروز شود. این یعنی اهمیت ساختار. با چنین وضعیتی این سوال پیش میآید که اگر ساختارها چنین اهمیتی دارند پس چرا به هر قیمتی میخواهید آنها را یکسره فرو بریزید به جای آنکه ساخت و ریخت و عملکرد نهادی و ساختاری را تغییر دهیم و بهبود بخشیم؟ باید مقداری حساب کاربری ملی دستمان باشد و ببینیم به حساب کاربری ملی چه میدهیم و از آن چه میگیریم؟ در اینجا باید نوعی عقلانیت هزینه ـ فایده و عقلانیت هزینه ـ اثربخشی در میان باشد. اگر اقتصاد کنش و عاملیت در میان باشد به این عقلانیتها توجه بیشتری خواهد شد زیرا اگر حجم فشارها برای زیروروکردن جامعه با نتیجهای که از آنها گرفته میشود تناسب نداشته باشد، آن فعالیتها مورد پرسش قرار میگیرد و باید در روش کار بازبینی شود.
یکی از اتهاماتی که عموما حماسهسرایان به کنشگران مرزی زدهاند این است که این نیروها، نیروهای محافظهکار هستند. نظریه کنشگری مرزی شما نیز به یک معنا میتواند اعاده حیثیت از الگوهای محافظهکاری و لزوم استفاده از خرد نیاکان و سنتها باشد. با این ارزیابی موافقید؟
این نظریه اگر دقیق خوانده شود مطمئنا نظریه سیاسی محافظهکاری نیست و از قضا نظریه اجتماعی تغییر است و تغییرات را در موقعیتهای پیچیده و خاص ایرانی توضیح عِلّی میدهد اما با تفسیری معقول از محافظهکاری که فرمودید بله من با این موافق هستم که در محافظهکاری اصیل بهعنوان یک الگوی عمل سیاسی نکتههای مهمی میتوان دید. نمیشود از تغییر طفره رفت زیرا بدون تغییر فساد رخ میدهد و تغییر لازمه رشد و ترقی است. تغییر نکردن یعنی اسارت انسان در سیستمها و نبود نوآوری و پایمال شدن حقوق انسانها. تحول اما باید عقلانی، با محاسبه سود و زیان و همهجانبه باشد. در اینجا محافظهکاری به معنای عمیق آن اهمیت خود را نشان میدهد. برخی تصور میکنند محافظهکاری یعنی اهمیتدادن به منافع شخصی و گروهی یا حفظ کردن وضع موجود. اما قرائتی فاخر از محافظهکاری هم هست که بهمعنای پیشنهاد راههای عاقلانهتر برای مدیریت بهرهور تغییرات است. کنشگری مرزی مساوی با محافظهکاری نیست اما برخی شباهتها با آن دارد. محافظهکاری فاخر و معقول ملی در پی منافع فردی و طبقاتی نیست بلکه در پی تحقق منافع ملی، کار و زندگی مردم است و شهامت آن را دارد که از هیجانات پوپولیستی و موجسواری برکنار بماند و نگرانیهایی برای وضعیت عمومی جامعه دارد که از وضعیتی بد به وضعیتی بدتر دچار نشود.
بخشی از اهمیت اندیشه محافظهکاری نیز در این است که به ما میگوید هر کاری را، هر زمانی نمیتوان حتی به هر قیمتی هم انجام داد.
کنشگر مرزی، عصای موسی و ید بیضا و جعبه جادو ندارد که همه مسائل را معجزهآسا و میانبر حل بکند. در ضمن خود کنشگر مرزی در کنار ظرفیتهایی که دارد محدودیتهایی نیز دارد که من آنها را بهتفصیل در کتاب با شواهد تاریخی آوردهام. برای مثال یکی از این محدودیتها، چسبندگی به قدرت است. کنشگر مرزی در میان ایوان و دیوان فعالیت میکند و به همین دلیل گاهی وسطبازی مبتذلی شکل میگیرد و کنشگر مرزی به دلیل وسوسه منافعی که در دستگاه وجود دارد، به قدرت چسبندگی پیدا میکند. در ایران قدرت، کالای کمیاب است و به همین دلیل در کسانی که به این کالای کمیاب دسترسی پیدا میکنند، نوعی چسبندگی به قدرت پدید میآید و آنها نقش و هدف خود را فراموش میکنند و خاصیت کنشمرزی خود را از دست میدهند و به مدافعان وضع موجود و توجیهگر آن تبدیل میشوند. بنابراین من کنشگران مرزی را لزوماً موعودهایی نجاتدهنده و کسانی که آخرین راه نجات را به ما معرفی میکنند، نمیدانم و معتقدم موفقیت آنها نیز کاملاً مشروط است. در بحث زیست ـ قدرت به این اشاره کردهام.
بنابراین شما در پی تجویز کنشگر مرزی نیستید؟
من یک معلم، دانشآموز و پژوهشگرم و کنشگر مرزی را با زبان علمی، تحلیل و تبیین کردهام. گفتهام چه علتها و موجباتی در تاریخ ایران وجود داشته است که سبب بهوجودآمدن راهبردهای عمل اجتماعی مرزی شده است. کنش مرزی صورتی از عمل سیاسی، اجتماعی و فنی است که در تاریخ ایران به دلیل موجباتی که برای آن وجود دارد شکل میگیرد. هرچقدر موجبات و زمینهها بیشتر میشود، کنش مرزی نیز بیشتر میشود. اگر این موجبات و زمینهها از بین برود، کنش مرزی نیز منتفی میشود. اینها را بهدقت علمی البته در حد بضاعت اندکم شرح کردهام و نظریه یعنی این. قسمت مهم این نظریه آن است که علاوه بر متغیرهای علّی و زمینهای، متغیرهای مداخلهگر نیز مورد بررسی قرار گرفته است. این متغیرها تشدیدکننده و تعدیلکننده هستند. برای نمونه قابلیتهای هوشی عاملان و هوشمندی آنها منجر به ابتکارات بهتر و موثرتر میشود. اینگونه میتوان میان شیوههای میرزا حسین مشیرالدوله سپهسالار و میرزا یوسف مستشارالدوله سبک و سنگین کرد و میزان اثربخشی آنها را با هم سنجید. در کل، مجموعه علل، زمینهها و آن متغیرهای مداخلهگر که گفتم، راهبردهای رفتاری ایجاد میکنند که بر تاکتیکهایی استوار است. درنهایت نیز نتایج عمل توضیح داده میشود. بدین ترتیب میبینید که به استناد شواهد استقرایی و تجربی، فرآیند عمل عاملان مرزی توضیح داده شده و تبیین شده است و این یعنی همان نظریه.
نگاهتان به برخی افراد نیز همدلانهتر است، نه؟
بله مثالهایش فراوان است. مثلا بانو استرآبادی را در نظر بگیرید که در جوار حرمسرا ظهور میکند. برای اولین بار در تاریخ ایران «معایبالرجال» مینویسد و از آغازگران فمینیسم ایرانی و نقد پدرسالاری میشود. یحیی دولتآبادی از درون سیستم، جنبش مدرسهسازی راه میاندازد. صدیقه دولت آبادی، کنشگر مرزی است و مجله «زبان زن» راه میاندازد. میرزا حسن رشدیه در تردد میان ایوان جامعه و دیوان دولت و با ابتکاراتی که به خرج میدهد و با توجه به متغیر مداخلهکننده هوش هیجانی و تابآوریهایش، بارها مدرسه میسازد. مدارس تعطیل و تخریب میشود و او دوباره به کار خود ادامه میدهد. تعدادی از افراد جمع میشوند و «انجمن معارف» میسازند. انجمن معارف واجد ماهیت و عملکرد مرزی است. مهم است بدانیم چگونه اولین جامعه لیسانسههای دانشسراهای تهران بهصورت مدنی به وجود میآید که در مجله «سخن» اطلاعیه آنها منتشر میشود. مهم است بدانیم که این آدمها که بودند و چرا و چطور پیدا شدند. هیچکدام از آنها قهرمانان و شهیدان و آدمهای حماسی نبودند ولی برای جامعه ظرفیتهایی ایجاد کردند و تغییر در ایران را پیش بردند. یکی از اهداف من در این کتاب، ارائه توصیفی فربه از این افراد نیز هست.
یکی از نکات مهمی که در همان مقدمه کتاب به آن اشاره میشود، بحث «تاریخ جبران» است. در این بحث برخی از آرای مشهور نظیر کوتاهمدت بودن جامعه ایران را مورد تردید قرار داده و اشاره کردهاید که این مفهوم تاریخ جبران را بایستی در «پارادایم امکان» که در برابر «پارادایم فقدان» قرار میگیرد مورد توجه قرار داد.
وقتی از استبداد و انسداد صحبت به میان میآید چهبسا گرفتار پارادایم عقبماندگی و دولت آبسالار، پاتریمونیال و اقتصاد نفتی هستیم. در ادبیات فردیدی نیز فرض میشود که صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است. از اینها ممکن است این نتیجه گرفته شود که استبداد فابریک ایران است و یا ایران به پایان رسیده است. این نگاه تقلیلگرایانه است. نظریه جامعه کوتاهمدت جناب دکتر کاتوزیان ظرفیتهای خوبی دارد اما تأویل اجتماعی و عامهپسند آن در ایران گاه این نتیجه را به دست میدهد که کار ایران تمام است و ایران یک پروژۀ پایانیافته و شکستخورده و تکرار و تدوام انحطاط است. تأویل عامهپسند نظریههای بزرگ بسیار مهم است و من در مورد نظریه کنشگران مرزی نیز این ترس را دارم که نوعی بدفهمی و سوءتأویل اجتماعی از آن به دست داده شود که از عمق نظریه و پیچیدگیهای تئوریک آن بکاهد. برگردم به بحث حضرتعالی، بله تاریخ فقدان، تاریخ نفرینشده مبتنی بر درماندگی آموخته ایرانی است که در نهایت از آن یأس، حرمان و پناه بردن به قدرتهای نجات بیرونی و نظام مسلط جهانی یا موعودگرایی یا ایدئولوژیهای وسوسهگر در میآید. اما وقتی از آن تاریخ فقدان رها میشویم و به تاریخ امکان روی میآوریم متوجه میشویم جامعه در درون خود ظرفیتهای زندگی دارد. چرا نباید به این ظرفیتهای زندگی توجه کرد؟ چرا باید فقط آسیبشناختی نگاه کرد و فقط بیماریهای جامعه را دید؟ چرا نپرسیم که چگونه این جامعه در تلاش است زندگی کند و مکانیزمهایی برای زیستن دارد. مهم این است که به صورت علمی توضیح دهیم که این ساختوکارها چه هستند؟ مثلا خانم ونسا مارتین درباره جامعه ایران کار علمی کرده و گفته در ایران دوره قاجار نوعی چانهزنی وجود داشته است. مشروحش را در کتاب آوردهام. این نگاه به تاریخ، جزئینگر است یعنی تاریخ امکان از کلینگریهای تاریخ فقدان عبور میکند. طبق تاریخ فقدان، ایران به پایان میرسد اما با تاریخ جبران میتوان تداوم زندگی در ایران را توضیح داد.
گویی تاریخ فقدان، التفات اندکی به جامعه و پویاییهای درونی آن و منطق بازتولید آن در ساحات متنوع اجتماعی دارد و از همین منظر بیشتر به تاریخ ظهور و سقوط سلسلهها و رخدادهای عظیم بذلتوجه میکند. از این منظر تاریخ امکان، احیای تاریخ اجتماعی و تاریخ از پایین نیست؟
بله، تاریخ جبران و تاریخ میان میخواهد بر ضعف تاریخنگاری اجتماعی در ایران فائق بیاید. تاریخ امکان، تاریخی اجتماعی است، تاریخ میان و تاریخ توصیفی و جزئیاتپرداز است. در این تاریخ توصیف فربه و ریز جزئیات اهمیت فراوانی دارد زیرا در تاریخ ما اتفاقاتی رخ داده است که جامعه را حفظ کرده و جامعه با آنها پایدار مانده است. اجازه بدهید از حوزه علم مثالی بزنم. ابوریحان بیرونی اثری دارد بهنام «تحقیق ماللهند». بیرونی در سفری 10ساله به هند که هزینه آن را حکومت غزنوی پرداخت کرده است، اثری پژوهشی، میدانی درباره فرهنگ و جامعه آن سرزمین نوشته که یک حساب نوعی پیشاتاریخ مردمشناسی است. او با حکومت همکاری کرده اما نتیجه فعالیت علمی او حیات فکری ایران را ارتقاء بخشیده است. او قهرمان حماسی و سیاسی نیست اما حافظ بخشی از ظرفیتهای تمدنی ماست.
نگاههای منفی سیاستزده، اما عمدتاً این کارکرد مهم را از دیده پنهان میکنند و بر همکاری با حکومت دست میگذارند، حتی گاه در مواجهه با شاهنامه فردوسی.
همینطور است. حتی بزرگی چون احمد شاملو نیز در این معرضها قرار گرفته است. من در این کتاب انواع این کنشگران را مشخص و دستهبندی کردم. برای مثال اعتضادالسلطنه به «نامه دانشوران» کمک کرده است یا با استفاده از فرصتهای او و اعتمادالسلطنه بود که امثال محمدحسین فروغی دارالتألیف راه انداختهاند. دوره حکومت ناصرالدینشاه را ما دوره ۵۰ساله «استبداد منور» میشناسیم. در این دوره استبداد هست ولی بخش بزرگی از پایههای مشروطه نیز در همین دوران پیشامشروطه شکل گرفته است. برخی از این کنشگران مرزی حتی بیشتر دنبال منافع خود هستند اما اهمیت بحث آن است که برای پیگیری همان منافع هم که شده باشد، شاید هم ناخواسته برای جامعه نیز فرصتهایی ایجاد کردند و ارزشهای افزوده بهوجود آوردند. بنابراین نباید در تحلیل آنها مطلقاندیشی به خرج داد و تمام تلاش آنها را در چارچوب فداکاری برای جامعه تحلیل کرد.
این سخن شما نشانگر اهمیت بحث «پیامدهای ناخواسته» و آن چیزی است که برنارد مندویل در «افسانه زنبوران» به آن اشاره میکند و میگوید رذایل خصوصی، منافع عمومی بهبار میآورد.
بله. همینطور است. حسنات جمعی گاهی از سیئات فردی پدید میآید. برخی مواقع انسانها دنبال منافع فردی خود میروند اما از خلال این برای جامعه، منافعی پدید میآید. از این نظر یکی دیگر از مفروضات پس پشت کنشگری مرزی، رئالیسم است که نه به دیوان و پریان بلکه به آدمهای معمولی گوشت، پوست و استخوان داری توجه میکند که در پی منافع شخصی خود نیز هستند و جاهطلبیهای آنها نیز در کنششان موثر است. ما به این نوع فهم از منطق کنش فردی و جمعی و به توصیف جزئی و تفحص دقیق در لایههای میانی و قشر خاکستری نیاز داریم تا جامعه خود را خوب توضیح دهیم و برایش بهجای اینکه شعار بسراییم، کار کنیم. این خود موجد فروتنی علمی نیز در ما میشود که چه چیزهای جزئیای مورد غفلت قرار گرفته و تنبلی ذهنیمان باعث شده که جامعه را با مفاهیم کلی گرد کنیم. کنشگران مرزی نه فرشتههای نجاتاند که روزی بیایند، نه اهریمنانی که بروند، آدمهایی هستند که بخشی از تداوم تاریخی ما را حتی گاه ناخواسته متحقق میکنند.
مهم برای شما درک منطق کنش فرصتساز آنها در هنگامه امکانات و محدودیتهاست و اینکه در کنار این فرصتسازیها چه فرصتسوزیهایی نیز رقم خورده است.
بله. این نگاه به تاریخ ما و حتی به لحظه اکنون ما روشنی میافکند و باعث میشود ما با بهرهوری ملی بالاتری دنبال تغییرات اجتماعی باشیم و استراتژیهای تغییر کارآمدتری و اثربخشتری را پیش بگیریم. در ضمن کنشگری مرزی به معنای نفی صورتهای دیگر کنش نیست و نباید آن را به تجویز ایدئولوژیک فروکاست. در بخش مهم کتاب اتفاقا محدودیتهای این نوع کنش شرح داده شده است مثلا اینکه اغلب کنشگران مرزی، بیشتر رفتار ایجاد میکردند تا فضا. کاری میکردند و نتیجه میگرفتند اما تمام میشد و تداوم پیدا نمیکرد و نهاد و ظرفیت مستمر کمتر ایجاد میکردند. بنابراین من کموکسری کنشگری مرزی را نیز برشمردهام و ضعف و قوت آنها را همزمان دیدهام.
تاریخنگاری غالب ایرانی حتی به کنشگران مرزی نیز گاهی به شکل سیاه و سفید نگاه میکند. برای مثال امیرکبیر را چونان قهرمان قلمداد میکند و سپهسالار را خائن. سوالی که دارم این است که در بررسیای که کردهاید، برای نمونه نگاه تاریخهای اولیه به نقش وزرای ایرانی در دستگاه خلافت، چگونه بود؟ از چه زمانی گفتمان حاکم بر روایت کنشگری مرزی در ایران بر پایه مفروضات آن تاریخ فقدان، این افراد را در دوگانه قهرمانان و سرسپردگان قرار داد؟
این اندیشه، ریشههای دیرین در ایران داشت و بخشی از آن با ثنویت ذهن ایرانی و نبرد اهورامزدا و اهریمن قابل توضیح است. در ما گرایشی بوده است برای توضیح جهان براساس نبرد خیروشر و برای همین مدام از افراد میپرسیم کجای تاریخ ایستادهاند؟ امروز نیز میبینید پوپولیستها میگویند کجای تاریخ ایستادهای؟! از استعارههای کلی حقوباطل استفاده میکنند و در دوره معاصر نیز با درک ایدئولوژیک چپ و ناسیونالیستی تغلیظ میشود و تاریخنگاری توصیفی و تحلیلی را زیر سایه تاریخ حماسی میبرد. طبری یکی از تاریخنگاران مهم ماست یکی از ویژگیهای تاریخ طبری، تفصیلیبودن و نسبتا جزئینگربودن آن است. چه خوب میشود اگر از روایت صرفا قهرمانانه تاریخ به تاریخ خُرد و تاریخ جزئیات و تاریخ شواهدنگر روی کنیم.
بحث زوال اندیشه سیاسی و زوال سیاست در تاریخ ایران اهمیت فراوانی دارد و بدین معناست که سیاست به معنای میدان کنش آزاد شهروندان و منطق حاکم بر آن مبتنی بر خیر عمومی برآمده از مصلحت و توافق و ائتلاف چندان بهرسمیت شناخته نشده است و سیاست بیشتر از دریچه اسطوره و مذهب و فلسفه و علم توصیف شده است. نظریه کنشگری مرزی از این منظر، اعاده سیاست است و منطق حاکم بر آن در توضیح فعل و انفعالات دولت و جامعه و افراد، سیاسی است.
افلاطون میگوید؛ یا حاکمان باید حکیم بشوند یا حکیمان باید حاکم بشوند. این فهم از سیاست مُثُلی است. با ارسطو اما بحث منافع، هزینه و فایده، مقایسه درجات مختلف و جزئیات تجربی تا حدودی مطرح میشود. سیاست ارسطویی، سیاست تجربیتری نسبت به افلاطون است و مثالهای عالی بر آن غلبه ندارد. در همین زمینه بحث ماکس وبر درباره «رئال پلیتیک» بسیار راهگشاست. در کنشگری مرزی نیز نوعی رئال پلیتیک دیده میشود؛ فهم سیاست همانطور که در کف زندگی هست. به خلیل ملکی بنگرید. یکی از اعضای گروه 53 نفر و از مبارزان همراه مرحوم دکتر مصدق. او اما جایی هم به این نتیجه میرسد که با شاه نیز مذاکره کند. لازم نیست اینجا سریع به حکم اخلاقی و استعلایی گریز بزنیم. میشود در تاریخ رئال ایستاد و همچنان بهدقت ماجرای ملکی را پیجویی دقیقتر کرد. درواقع کنشگر مرزی حسب اقتضاء، پراگماتیست است و از بحثهای ذاتگرایانه عبور میکند. ما هنوز درباره شخصیتهای تاریخی نگاه ذاتگرایانه داریم و از توصیف فربه و جزوینگر بازماندهایم؛ توصیفی که همه جنبههای افراد و رخدادها را ببیند. کنش مرزی، جزئیات تغییرات در میدان سیاست، اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و زندگی ایرانی را دقیقتر توضیح میدهد و از جهتی میتوان گفت نوعی نظریه امید اجتماعی نیز هست.
ضمن پوزشخواهی از همه علاقه مندان
به شرکت در برنامه تاریخ 30 بهمن 1401 نقد وبررسی کتاب کنشگران مرزی
در خانه اندیشمندان علوم انسانی
و با عنوان شب کنشگران مرزی در زمره شبهای بخارا
همچنین با معذرت خواهی از همه ناقدان محترم که قرار بود در این برنامه بحث بکنند
به استحضار می رساند که برنامه به زمان دیگر موکول شده است
در این میان نگونبختی مضاعف اینجانب نیز هست
که فرصت بهره گیری از ملاحظات ناقدان وشرکت کنندگان در این برنامه را از دست دادم
با احترام و معذرت مجدد
مقصود فراستخواه

یکشنبه سیام بهمن ماه ۱۴۰۱
ساعت پنج بعدازظهر
تالار فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی
خیابان نجاتاللهی (ویلا)، چهارراه ورشو

به مناسبت انتشار کتاب «کنشگران مرزی» تألیف دکتر مقصود فراستخواه، ششصد و پنجاه و چهارمین شب از شبهای بخارا به نقد و بررسی این کتاب اختصاص یافته است.
کنشگر مرزی نظریه ایرانی است که مقصود فراستخواه آن را از مطالعات تاریخ معاصر ایران به دست آورده و توسعه داده است. کنشگر مرزی عاملی انسانی است که میکوشد در فاصله میان محدودیتهای ساختاری ایران، امکانهای تازه کشف یا حتی خلق کند و در مرزهای دولت و جامعه در تردد است. دکتر مقصود فراستخواه با حساسیت تاریخی میکوشد تجربههای زیسته این کنشگران را قابل فهم کند و نشان بدهد که چگونه در دل جامعه ایرانی تواناییهای بالقوهای برای تداوم زندگی حتی در شرایط عسرت تاریخی و انسدادهای ساختاری وجود دارد و این رمز بقای موجودیتی به نام ایران و صلح و همبستگی اجتماعی بوده است.
در شب کنشگران مرزی ضمن رونمایی از کتاب «کنشگران مرزی» که از سوی انتشارات گام نو منتشر شده است، استادان: محمد ترکمان، محمدرضا جوادی یگانه، هادی خانیکی، داریوش رحمانیان، محسن رنانی، محمد فاضلی، مقصود فراستخواه، زهرا گویا، علینقی مشایخی و سعید معیدفر درباره وجوه گوناگون نظریه و کتاب کنشگران مرزی سخنرانی خواهند کرد.
این مراسم در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه سیام بهمن ماه ۱۴۰۱ در تالار فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی به نشانی: خیابان نجاتاللهی (ویلا)، چهارراه ورشو برگزار میشود
در اینجا
در گفتوگوی سجاد محمدیان با مقصود فراستخواه
تخریب سرمایههای معنوی با نگاه ابزاری به دین + فیلم
استاد جامعهشناسی بیان کرد: گفتوگو را میتوان از هرجا شروع کرد تا جای پایی شود که اعتماد از دست رفته ترمیم شود. دین وقتی ابزار قدرت میشود خاصیت معنوی خود را از دست میدهد. همانطور که میتوان سرمایههای مادی را تخریب کرد؛ میتوان سرمایههای معنوی یک نسل را هم تخریب کرد.
فراستخواه در بخش نخست این گفتوگو / واینجا نقد را یک فضیلت دانست و تأکید کرد: اگر قدرت نقد نشود طغیان میکند، نقد هزینه تغییرات اجتماعی و اداره جامعه را کاهش میدهد زیرا از این طریق به موقع خطاها، مفاسد و نابرابریها بیان میشوند. در ادامه مشروح قسمت دوم این گفتوگو را میخوانیم و میبینیم.

آداب نقد و نقدپذیری چیست؟
اساساً ادب حق و خلق داریم. ادب حق یعنی من احساس کنم این عالم بیکرانه است. باید اُنسی با این عالم داشت و نوعی خضوع در برابر بیکرانگی کائنات در فرد وجود داشته باشد. کسی که ادب حق دارد احساس میکند که در محضر محتشمی زندگی میکند و به همین دلیل احترام به زندگی و کائنات را حفظ میکند.
یک فرد مؤمن احساس میکند که باید ادب حق را رعایت کند زیرا در یک محضر کبریایی است و جهان برحق است و حساب و کتابی وجود دارد. معتقد بودند که دیده میشوند و بر فرد نظارتی وجود دارد. هوش کائنات برای انسان مؤمن بسیار مهم است؛ در نتیجه در برخورد با طبیعت، دیگران، حلال و حرام مراقبت میکند.
ادب خلق به این معناست که به دیگری صرف نظر از اینکه چطور فکر میکند احترام بگذاریم. همینکه او هست و میخواهد زندگی کند، زندگی او را به رسمیت بشناسیم. فهم و احترام به دیگری و رابطه صلحآمیز، اساس نقد و نقدپذیری است. همینکه اصرار نداشته باشیم دیگران مثل ما فکر کنند و متوجه باشیم که هر یک از ما متفاوت هستیم و برای این تفاوت احترام قائل باشیم، آغاز نقدپذیری است. دوست داشتن دیگری بدون اصرار بر اینکه چه دیدگاهی دارد، از چه نژادی است قدم اول آداب نقد است.
https://s27.picofile.com/file/8459804150/1.mp4.html
11در نامه علی بن ابیطالب خود به مالک اشتر آمده است «أخٌ لَکَ فی الدِّینِ، أو نَظیرٌ لَکَ فی الخَلقِ، یا مردم برادر دینی تو هستند یا همنوع تو هستند». مردمان ما هم از میراث غنی عرفانی، معنوی و دینی، هم از میراث فرهنگ دیرین و هم از فرهنگ امروزی مدرن برخوردار هستند.
زیستبوم، محیطزیست و منابع طبیعی ما به این علت در حال تخریب است که نسبت به کائناتی که در آن زندگی میکنیم مؤدبانه رفتار نمیکنیم. یعنی میخواهیم منابع طبیعی را تصرف کنیم و از آب و خاک هر طور که دلمان میخواهد استفاده کنیم؛ به همین دلیل برای نسلهای آینده چیزی باقی نمیگذاریم و تصرف غیرمؤدبانه در طبیعت و عالم داریم.
علیرغم اینکه در تمامی متون دینی و مذهبی بر شاهد و حاضر بودن خداوند تأکید شده است، چرا حتی از سوی افرادی که ظاهراً اظهار میکنند به این موضوع باور دارند نیز بیتوجهی وجود دارد و در عمل به گونه دیگر رفتار میکنند؟
زیرا دین وسیله قدرت، کالا و ابزار سیاست شده و با دولت در هم آمیخته است. دولت اقتضائاتی دارد که آن را وارد دین میکند اما در گذشته دین در قلب مردم بوده و به صورت معنوی، تاریخی، فرهنگی، اجتماعی برای آن احترام قائل بودند. ایمان به معنای واقعی کلمه در دل مردم جای داشته و به معنای رسمی، حکومتی، ابزاری، کالایی، ابلاغ شده و اجباری نبوده است و از طریق پدر و مادرها و تعلیم و تربیت آزاد به یکدیگر و نسل آینده منتقل میشده است.

دین وقتی ابزار قدرت میشود خاصیت معنوی خود را از دست میدهد و وسیله کسب قدرت، دستیابی به رانت میشود. هماکنون بسیاری از افراد با دین به انواع رانتها و عالاف و علوف دنیوی دست پیدا کردهاند؛ نتیجه این اتفاق این است که دین در ذهن افراد بیمقدار میشود. متأسفانه روزبهروز نسلهای ما دین طبیعی، تاریخی و عرفان و معنوی خود را فراموش میکنند و در ذهن آنها مخدوش میشود. ما با این رفتار، سرمایه معنوی را از نسلی میگیریم. همانطور که میتوان سرمایههای مادی را تخریب کرد؛ میتوان سرمایههای معنوی یک نسل را هم تخریب کرد. مانند منابع نفت و گازی که بیهوده آن را تلف میکنیم.
برای نمونه چندی پیش به علت کمبود گاز مشکلاتی برای کشور به وجود آمد به این علت که از سالهای گذشته تا به امروز به زیرساختها بیتوجه بودیم و ندانستیم چگونه منابع خود را مدیریت کنیم به همین شکل میتوان منابع و میراث معنوی را هم به تاراج برد.
چندین میلیون مهاجر ایرانی با رفتوآمدهای خود و ارتباطات خود با درون کشور سبب تحرک اجتماعی شدهاند. وقتی تحرک اجتماعی در یک جامعه بیشتر میشود مردم از انوع فرهنگهای امروزی هم استفاده میکنند و انواع و اقسام کتابها را میخوانند.
این دنیا با این سرعت تحولات، نوعی تکثر و تنوع ایجاد میکند در نتیجه با چنین جهانی اخلاقیات مدنی و اجتماعی تازهای در حال شکلگیری است که یکی از مبانی آن فهم و حس دیگری است. اینکه تو را میپذیرم بدون اینکه اصرار کنم تو چگونه فکر میکنی و همین که تو حضور داری در چهرهات دعوتی است که از من میخواهد تو را بپذیرم بدون اینکه اصرار داشته باشم مانند من باشی. ما باید پذیرای فرزندان خود باشیم بدون اینکه اصرار داشته باشیم آنها چگونه فکر میکنند و این موضوع برای همسایه، همشهری و سایر همنوعان نیز صادق است.

ایران با یک سابقه طولانی با فرهنگی غنی است و میتواند در گردشگری سرآمد باشد اما چرا نمیتوانیم مانند کشوری مثل ترکیه از توریسم ارزش افزوده ملی به دست بیاوریم؟ این موضوع واقعاً جای سرافکندگی است. دانشجویان خارجی که از کشورهای دیگر به ایران آمدند وقتی صحبت میکنند از زندگی خود در ایران راضی نیستند و احساس میکنند که نمیتوانند با فرهنگ خود زندگی کنند. این مسائل و مشکلات ماست و تا رفع نشود ما نمیتوانیم از فرهنگ نقد و نقدپذیری در جامعه ایران صحبت کنیم.
در رابطه با معرفتشناسی نقد توضیح دهید.
معرفتشناسی نقد به این معناست که معرفت هر یک از ما محدود است و درکی که از امور داریم مطلق نیست و درکهای دیگری نسبت به امور مختلف وجود دارد. منظرگرایی میگوید که هرکس از یک منظر نگاه میکند و چون منظرها متفاوت است در نتیجه دیدگاهها هم متفاوت است.
معرفتشناسی نقد این است که ما بپذیریم حقیقت بسیار پیچیده است و مالک حقیقت نیستیم. ما پی آواز حقیقت میدویم اما مالک حقیقت نیستیم. کسانی که از نقد میهراسند و از نقد آشفته میشوند و نقدپذیر نیستند خود را مالک حقیقت میدانند و از لحاظ معرفتی فکر میکنند که بر همه چیز اشراف دارند و مطلق هستند در نتیجه میگویند وقتی که ما این را حقیقت میدانیم کسی نباید خلاف آن حرف بزند.
بسیاری از مشکلات جامعه ما از جایی ناشی میشود که مسئولان به مسائلی قائل هستند که میخواهند جامعه هم مانند آنها باشد و حاضر نیستند که شهروندان جامعه و نخبگان به مسائل به گونه دیگری نگاه کنند؛ مثل سیاست خارجی و سیاستهای اقتصادی و فرهنگی کشور.
بخش دیگر مشکلات این است که معرفتشناسی برخی از مسئولان جزمی و دگماتیستی است. آنها دگمهایی دارند که حاضر به گفتوگو در مورد آنها نیستند تا مورد بررسی واقع شود. خط قرمز در عالم معرفت وجود ندارد؛ هر کس میتواند فکر کند و فکر خود را بیان کند منتها این موضوع به این معنا نیست که هرچه دیگران فکر میکنند من هم به آن قائل باشم. من میتوانم به چیز دیگر قائل باشم ولی به شما احترام بگذارم و در عین حال با هم در فضاهای عمومی و متکثر گفتوگو کنیم تا دیدگاهها بیان شود. وقتی این اتفاق رخ دهد پویایی اجتماعی به وجود میآید.
اتفاقاً در رابطه با این موضوع در فرهنگ دینیمان هم داریم از علی بن ابیطالب «اِضرِبُوا بعضَ الرأیِ ببعضٍ یَتَوَلَّدْ مِنهُ الصَّوابُ، به تضارب آرا بپردازید، رأی حق و استوار از آن زاییده میشود» از دل تبادل و تضارب آراء و افکار، حقیقت متولد شود و تا زمانی که آراء خود را بیان نکنیم حقیقتی متولد نمیشود. نباید ذهنیت خود را به افکار عمومی تحمیل کنیم.
منطق فازی، منطق ابهام است و منطق صفر و یک، سیاه و سفید و همه و هیچ نیست بلکه طیف است. معرفتشناسی نقد، طیف مدرج و ابهام را متوجه میشود که حقیقت پیچیده است و برای بیان حقیقت باید اجازه دهیم تا دیدگاهها و زبانهای مختلف شرکت کنند و بیان شوند.

نقد بر گفتوگو مقدم است یا برعکس؟
نباید خطی نگاه کرد اینها یک چرخه هستند. ما از طریق گفتوگو نقد را تمرین میکنیم و از طریق نقد امکان گفتوگو فراهم میشود. اگر نقد نباشد باب گفتوگو بسته میشود و اگر گفتوگو نباشد نقد بیان نمیشود. اینها سویههای مختلف یک واقعیت و چرخه هستند و به صورت خطی نباید به آنها نگاه کرد.
با توجه به شرایط کنونی جامعه آیا هنوز گفتوگو کارساز است؟
هیچ وقت گفتوگو تعطیل نمیشود و از بین نمیرود؛ طبیعی است که در شرایطی دشوارتر میشود. من همیشه به گفتوگو قائلم، گفتوگو میتواند در زمانهایی با هزینههای کمتری برگزار شود و سادهتر و راحتتر باشد؛ مثل سالها پیش گفتوگو در ایران راحتتر پیش میرفت اما فرصتهایی برای ما به وجود میآمد تا با استفاده از آن شکاف دیرین ملت و دولت را رفع کنیم. تا زمانی که این شکاف وجود دارد مانند بار کجی است که نمیتوانیم با آن به منزل برسیم. متأسفانه ما نتوانستیم از همه فرصتهای گفتوگو استفاده کنیم و آنها یک به یک از بین رفتند. اکنون که گفتوگو دشوار شده است میشود با ایجاد فضاهایی، گفتوگو را آغاز کرد.
https://s26.picofile.com/file/8459804284/3.mp4.html
گفتوگو را میتوان از هرجا شروع کرد تا جای پایی شود که اعتماد از دست رفته ترمیم شود. مانند خانوادهای که در آن شکافهای جدی به وجود آمده و میخواهد که از هم بپاشد اما با این حال اگر آنها بتوانند از هر موقع که میشود شروع به گفتوگو کنند باز از گفتوگو نکردن بهتر است. هماکنون اگر مسئولان به طور جدی اجازه دهند تا نخبگان اجتماعی در صحنه حضور داشته باشند و در فضاهای مختلف دیدگاهها و نظرات خود را بیان کنند، دیر نیست و کمک کننده است. زیرا سرنوشت یک ملت در این موضوع دخیل است. جامعه در حال ضرر است و تا همینجا هم خیلی ضرر کردیم و خیلی از دنیا عقب افتادیم. مقابل ما نگرانیهای بسیاری وجود دارد.
باید چراغ سبزی نشان داده شود تا نخبگان حضور پیدا کنند و بحثهایی صورت گیرد و فرصتی ایجاد شود تا مخاطرات بیان شود. اگر این اتفاق نیافتد ما در شرایطی قرار خواهیم گرفت که امکان جبران آن متأسفانه خیلی دشوار است و تا مدتها جامعه متحمل هزینههای زیادی میشود.

وضعیت کنونی را چگونه بررسی میکنید؟
وضعیت موجود نگران کننده است؛ زیرا از یک سو در وضعیتی قرار گرفتیم که معلوم نیست که تغییر ما را به کجا خواهد کشید؛ زیرا فضاهای نقد جدی بسته است. جامعه در طول زمان فرصت کافی برای اندیشیدن به آینده خود داشته اما اجماع آن فراهم نشده است.
مغول در سده هفتم به ایران حمله کرد و همه جای ایران را با خاک یکسان کرد ولی سعدی در این زمان میزیسته و در شعر خود میگفته است «در آن سالی که ما را وقت خوش بود/ ز هجرت ششصد و پنجاهوشش بود». بعضیها از این موضوع ایراد گرفتند که سعدی چگونه شاعر ایرانی بوده است که در زمانی که ایران از حمله مغول در حال سوختن است، میگوید وقت خوش بود! آنها توجه نمیکنند که در آن زمان در فارس اتابکان یا سلغوریان حضور داشتند که در بین آنها عقلانیت وجود داشت. آنها به گونهای رفتار کردند که از بخشی از این توحش و کشتوکشتار مصون ماندند.
4
این اتفاق نشان میدهد که حکمرانان میتوانند به گونهای تدبیر کنند که کشور را از وضعیت پرمخاطره نجات دهند و نرخ ریسکها و مخاطرات را کاهش دهند و تا جایی که میشود این کشتی را در دریای طوفانی به سرمنزلی برسانند. البته این اتفاق تنها به واسطه حکومت نمیشود و باید با مشارکت عقلای جامعه باشد.
عقلای بسیاری در جامعه ایران حضور دارند، در نتیجه نباید در تدبیر امور عقلانیت کم باشد. ما جامعه مستعدی داریم که متفکران خلاق و آزاد در آن حضور دارند اما عقلانیت به مثابه یک فرایند اجتماعی مانند همین گفتوگو و نقدپذیری وجود ندارد. لزوم تدبیر دولت اینجا احساس میشود که با توجه به ظرفیتهای ملت، کمک کند که این جامعه از مخاطراتی که در پیش دارد با هزینههای اندک عبور کند.
سخن پایانی.
ارشمیدس میگوید به من یک نقطه و اهرم بدهید با آن دنیا را جابهجا میکنم. من هم به دانشجویان و مخاطبان عزیز میگویم که آن اهرم ارشمیدسی دست هر یک از ماست و آن نقطه ارشمیدسی زیر پای خودمان است. نقطه ارشمیدسی برای من وقتی سر کلاس است و در آنجا باید کار خودم را انجام دهم.
https://s27.picofile.com/file/8459804326/4.mp4.html
باید این توجه را داشته باشیم که هر یک از ما مسئول این سرزمین و آینده آن هستیم. هر یک از ما در هر نقطهای که هستیم باید کار کنیم، اکنون وقت احاله کردن به دیگران حتی حکومت نیست. هر یک از افراد جامعه باید به نوعی در نقطهای که ایستادهاند برای جامعه ارزش افزوده ایجاد کنند و فرصتی برای نجات جامعه و مصون بودن این جامعه از مخاطرات زیادی که در پیش روی آن هست فراهم کنند. بنابراین احاله مسئولیت به غیر نکنیم و متوجه مسئولیت خودمان باشیم. هرجایی که هستیم کیفیت تولید کنیم و ابتکار و خلاقیت داشته باشیم. از مجموعه این خلاقیتها میتوان افقی برای آینده این سرزمین گشود.
به جوانان میگویم که با همه این بیم و تنشی که وجود دارد من همچنان امیدوار هستم؛ زیرا ایران تاکنون تاریخ صعب و سختی را طی کرده است. ما همیشه شاهد ناملایمات و مخاطرات بسیاری در تاریخ بودهایم ولی ایران باقی مانده و این یک استدلال قوی است که ایران استعداد ماندن دارد و صلاحیت زندگی در ایران وجود دارد.
مردم ایران واقعاً میخواهند که زندگی کنند و اگر آزادی و فضای مناسب برای ظهور و جریان این زندگی وجود داشته باشد اتفاقات خوبی رخ خواهد داد. زنان به عنوان نیمی از جمعیت ایران میخواهند که فوران کنند و استعدادهای خود را نشان دهند و ما نیز از بهرهوری انسانی آنها بهره ببریم. معناهایی در این عالم وجود دارد که بدون مشارکت زنها ظهور پیدا نمیکند.
https://s27.picofile.com/file/8459804318/5.mp4.html
ما مرد هستیم و حقیقت آن است که ما هرچقدر تفکر داشته باشیم و بیندیشیم و خلاقیتهای معنایی داشته باشیم باز مرد هستیم؛ زنان فقط نیمی از جمعیت نیستند بلکه نیمی از این عالم هستند. معناهایی از زنان برای این عالم ظاهر میشود که از طریق مردان ظاهر نمیشود و این فرصت بزرگی برای ایران است تا شاهد ظهور معانی و خلاقیتهای ایرانی زنانه هم باشد.
این فرصت باید بیش از پیش فراهم شود تا یک نوع همزیستی، خشونت پرهیزی، گفتوگو، نقد و نقدپذیری در کشور ایجاد شود و سبک زندگی جدید ما شود تا بتوانیم یکدیگر را مهربانانه بپذیریم، به هم احترام بگذاریم و از خشونت بپرهیزیم.
متأسفانه شرایط جامعه در حالتی است که میتواند ما را دوباره به دور دیگری از خشونتها پرتاب کند؛ ما باید مراقبت کنیم که در هر شرایطی از انتقامگیری و خشونت پرهیز کنیم و با مهربانی، فهم مشترک، گفتوگو و نقد و نقدپذیری مسیر آینده خود را دنبال کنیم.
