فیلم مصاحبه یگانه شوق
با مقصود فراستخواه دربارۀ کنشگران مرزی در امروزایران
%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
فهم جنبش دانشجویی ایران در هشت دهه اخیر
پوشه شنیداری بحث فراستخواه
در هشتاد ودومین سالگرد انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران اسفند 1403 دانشگاه تهران
چهاردهمین همایش سلامت روان و رسانه:
آرزومندی، نابرابری و سلامت روان
با مشارکت انجمن علمی روانپزشکان ایران
- آرزومندی و نسل Z
- نقش انسداد ارتباطات و رسانهها در آیندهی ایران
- مرگهای ناامیدی
- تصویر آیندهی ایران در رسانههای اجتماعی
- تکثر، برابری و همافزایی
پنل اول. روز دوم
اول اسفند ۱۴۰۳
ساعت ۸:۳۰ تا ۱۰:۳۰ صبح
نشانی:شهرک غرب-فاز دو- هرمزان-پیروزان جنوبی-شماره ۷۴ -سالن رعد
عوامل چهارگانه در موقعیتهای پروبلماتیک خلقیاتی ،
ژانر خلقیات نویسی یا یک برنامه پژوهشی
نسخه شنیداری سخنرانی دکتر فراستخواه در نشست: «تاریخ خلقیات و روحیات ایرانیان بر پایه آثار مقصود فراستخواه»،
مردم نامه با همکاری گروه تاریخ خانه اندیشمندان علوم انسانی ،
بهمن 1403
فایل صوتی در اینجا
https://t.me/mfarasatkhah/2060
اینجا
آیا یک نهاد هست که در ایران هنوز کار می کند!
نقد فیلم «زیبا صدایم کن»
مقصود فراستخواه
منتشر شده در صفحه فرهنگ روزنامه هم میهن ، 23 بهمن 1403
بخشی از یک گفتگو:
https://www.instagram.com/doornamairan/reel/DF23Sjoo0bx/
تهران، شهری دفورمه وگرفتار وضعیتی آنومیک است با گروهی از فراموش شدگان اجتماع؛ نسل گرفتار... در فیلم انواع نهادها وساختارها را می بینیم که پروبلماتیک شده اند.... فیلم می کوشد نقدی اجتماعی در سیاق رئالیسم انتقادی بشود. شخصیتهای فیلم به جای اینکه رمانتیک باشند، ترومایی و پروبلماتیک هستند و شخصیتهایی افشاگر که هر یک زبان حال مشکلاتی در شهر هستند. آیا اینها لامپهای سوختۀ ساختمانی پرطمطراق شده اند....
اما هنوز یک بقیۀ انسانی! و یک نهاد پایه هست که اصرار دارد کار بکند. نهاد انسانی هرچند به نفَس نفَس افتاده است ولی همچنان در تمنای زندگی و در تقلاست تا نقش خود را بر این وضعیت خراب بزند... فاصله های نسلی نمی تواند امکان های گفتگو وهم فهمی را یکسره برچیند. ...اولِ فیلم، پدر در پی دختری معترض و رنجیده می رود و در انتهای داستان اما این دختر است که با چشمان پرمهر نگرانش، شب هنگام پدر گرفتار خویش تا آسایشگاه بیماران روانی بدرقه می کند. چشم ها با هم کاری می کنند چنانکه چشمان این پدر و دختر با هم کردند. نهاد انسانی در این سرزمین حتی گاه از طریق خاطرات ازلی سر بر می آورد ؛ باور به مکافات، عموخلیل را حتی به حال خود رها نمی کند و بر او نهیب می زند؛ اگر هم نشد در بخش خودآگاه بیداری، دست کم در ناخودآگاه عالم خواب : «می ترسم داداش! تُو خواب یکی هست که می افته دنبالم...»...صدرعاملی فیلمسازی مؤلف است. این فیلم او یک نقد اجتماعی هست. هرچند در ادامه، صحنه هایی از آن اسیر تفنن و فانتزی می شود وبه ذوق می زند....
فیلمی در ژانر سینمای آموزشی، سینمای نوجوان. یک «معرفی نسلی» از صدر عاملی که برای بازگشت دیرهنگام سینمای مرجع به زندگی و زبان نسل جدید پیشقدم شد؛ از ترانه علیدوستی تا اکنون نیز ژولیت رضاعی. فیلمنامه اقتباسی است با دخل و تصرف زیاد از نوشتۀ فرهاد حسن زاده(1394) و تولید کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان.
خسرو( امین حیایی) پدری که مدتهاست گرفتار اسکیزوفرن شده است و در بیمارستان روانی می ماند قبلا همسرش او را (یا خود را از او) رها کرده و زیبا دخترشان اکنون در آستانۀ 17 سالگی در «مرکز نگهداری تأمین اجتماعی» می ماند، درس می خواند وکار هم می کند و درگیر حس استقلال طلبی و هویت شخصی توأم با احساس بی پناهی و تنهایی یک نسل است. در همان صحنه های نخست، چالاکی و رشد دختری را می بینیم که با حاضر جوابی اش، چگونه قاضیِ علی القاعده مرد! را به ستوه در می آورد و از او مجوز افتتاح حساب و تهیه کارت بانکی می گیرد.
پدر ودختر جز دوره کودکی اش همدیگر را ندیده اند و اکنون خسرو که حسرت مرور روزانه آلبوم خانوادگی او را از پای درآورده است، تصمیم به مرخصی می گیرد حتی اگر شده یک شب، فقط یک شب، تا پیش دخترش برود و هفده سالگی تولد را پیش او باشد. قبلا برای هدیه تولد به او گلدانی با گل کاغذی فرستاده و بعد متوجه می شویم که گردنبدی طلایی در خاک این گلدان پنهان کرده است؛ پس اندازی برای زیبا. روانپزشک مرکز او را مجاز به ترخیص نمی داند. از همان ابتدای فیلم در اتاق معاینه، روان پزشک را سوژه ای مسلط می بینیم با تعاریف پوزیتیوستی دانش مرسوم «تنظیمات بیمارستانی/ تیمارستانی» و یک پدر که ابژۀ یکسویۀ بی حسّ او شده است. خسرو با پنهان شدن در صندوق عقب ماشین مددکار مهربان(ستاره پسیانی) بیرون می آید ودر پی زیبا می رود. بقیه فیلم یک روز پرماجرا بین این دختر و پدر است در این سو وآن سوی خیابانهای تهران، نسلی دهه پنجاهی و نسل زِد.
فیلم می کوشد نقدی اجتماعی در سیاق رئالیسم انتقادی[1] بشود. شخصیتهای فیلم به جای اینکه رمانتیک باشند، ترومایی و پروبلماتیک هستند و شخصیتهایی افشاگر که هر یک زبان حال مشکلاتی در شهر هستند. هرچند این رئالیسم در فیلم ایرانی نه خیلی سرد بلکه قدری ولرم از آب درآمده است. با این حال شخصیتهای فیلم می کوشند بر چیزهایی گواهی بدهند که تو گویی اصراری روزمره ورسمی بر ناچیز جلوه دادن آنها هست ولی فیلم با صدای بلند می گوید نه! اینطور نیست و در اینجا چیزهایی هست، اینجا مسأله هایی هست. تهران، شهری دفورمه وگرفتار وضعیتی آنومیک است با گروهی از فراموش شدگان اجتماع؛ نسل گرفتار، نسل آسایشگاهی، نسل پرورشگاهی، نسل مشاغل موتوری و نسل طرد شده ودیگری شده. در گوش خسرو گاه صداهای مهیبی می پیچد و رعشه برکل بدنش می اندازد. فقط اسکیزوفرنها شاید جمعیتی نزدیک به یک میلیون نفر در ایران باشند که اگر بخواهند بستری بشوند گویا یازده هزار تخت دولتی بیشتر برای شان نیست، دارو پیدا نمی شود و هزینه تختهای خصوصی نیز به ماهی پنجاه شصت میلیون تومان می رسد؛ آیا اینها گویی لامپهای سوختۀ ساختمانی پرطمطراق شده اند.
در فیلم انواع نهادها وساختارها را می بینیم که پروبلماتیک شده اند. فرماسیون قدرتهای مالی و سرمایه ای و ایدئولوژیک ، خود را در شهر و بر شهر هژمون کرده اند. یک نمونه از نابازار سوداگر منفعت پرست وبیرحم را در کارفرمای جوان و مغرور باشگاه ورزشی می بینیم که بی اعتنا بر سر میز صبحانه رنگین نشسته و حاضر به پرداخت حقوق عقب افتادۀ کارگریِ زیبا نیست و می گوید همین که اینجا می آیید وسبک زندگی طبقات بالا را می بینید خودش بهترین سود برای شماست! خانواده با جدایی و اعتیاد و مشکلات روانی دست به گریبان است. سیستم های مختلف ادارۀ جمعیت ناکارامد شده اند. نه تنها ناکارامد که ناهمزمان با زیست جهان اجتماعی شهر وبلکه حتی نامهربان با جامعه نیز هستند شاهدش را در سیاستهای فرهنگی و رفتار گشت ارشاد با سبک زندگی نوجوانان و جوانان است که خسرو را وا می دارد برای نجات دختران وارد عمل بشود . حتی سازمانهای اجتماعی عام المنفعه(نمونه خیریه ای که می خواست برای زیبا محلی فراهم بکند) دچار شو آف و از دست دادن اعتماد عمومی شده اند. سرمایه های اجتماعی در حال فرسایش اند. برادر به سر برادر کلاه می گذارد. خلیل، عموی زیبا پول خسرو را بالاکشیده است واکنون بی اعتنا به مشکلات این پدر ودختر ، حاضر است رسما بنویسد ومهر بزند که نه برادر خسرو ونه عموی زیباست. تنش های گذار از پدرسالاری ، به انواع فاصله های نسلی انجامیده است.
اما هنوز یک بقیۀ انسانی! و یک نهاد پایه هست که اصرار دارد کار بکند. نهاد انسانی هرچند به نفَس نفَس افتاده است ولی همچنان در تمنای زندگی و در تقلاست تا نقش خود را بر این وضعیت خراب بزند. خانم مددکار به رغم مقررات قالبیِ بیمارستان، می کوشد مشکل یک پدر بیمار را که نیاز عمیق به دیدن دخترش دارد؛ درک بکند و با حس مراقبت مادرانه اش به او یاری برساند. هنوز عشق هست، دوستی هست، مهربانی هست. ایمان هست. هنوز آب باریکۀ ارتباطات انسانی جاری است. خسرو با وجود بیماری اش وقتی در اتاق مدیر آسایشگاه متوجه کارنکردن پاندول ساعت دیواری می شود به مرمتش می کوشد. خسرو با اعمالش از دانش رسمی ومتداول روانپزشکی، شالوده گشایی[2] می کند. فاصله های نسلی نمی تواند امکان های گفتگو وهم فهمی را یکسره برچیند. خسرو می خواهد مشکلاتی را که برای دخترش به وجود آمده است جبران بکند وبا او جشن تولد بگیرد. برای آینده او فکری کرده است واکنون می خواهد پا به پای او راه برود واز زبان او سر در بیاورد و احساس او را بو بکشد و از روزنه ای به جهان وسیع خیال یک نسل متفاوت چشم بدوزد. زیبا نیز که مدتها حتی حاضر نبود به تلفن های پدر جواب بدهد اکنون با او وارد جریانی از گفتگو شده است؛ گفتگوهایی هرچند گاه صریح وعتاب آلود که ضجه اعتراض یک نسل بی پناه است:«بابا! نحسی هم یه اندازه داره، برو بریز رو یکی دیگه» اما سرانجام با تقلای دوجانبه پدر و دختر در نهایت به سطحی از همدلی می رسد. اولِ فیلم، پدر در پی دختری معترض و رنجیده می رود و در انتهای داستان اما این دختر است که با چشمان پرمهر نگرانش، شب هنگام پدر گرفتار خویش تا آسایشگاه بیماران روانی بدرقه می کند. چشم ها با هم کاری می کنند چنانکه چشمان این پدر و دختر با هم کردند. نهاد انسانی در این سرزمین حتی گاه از طریق خاطرات ازلی سر بر می آورد ؛ باور به مکافات، عموخلیل را حتی به حال خود رها نمی کند و بر او نهیب می زند؛ اگر هم نشد در بخش خودآگاه بیداری، دست کم در ناخودآگاه عالم خواب : «می ترسم داداش! تُو خواب یکی هست که می افته دنبالم...»
صدرعاملی فیلمسازی مؤلف است. این فیلم او یک نقد اجتماعی هست. هرچند در ادامه، صحنه هایی از آن اسیر تفنن و فانتزی می شود وبه ذوق می زند به حدی که آرزو می کنیم ای کاش فیلم همینجا تمام بشود وبیش از این دیگر نیازی به کلیشه های تکلف آمیز نباشد. اما در مجموع ، فیلم نه تنها نشانه ای از یک بقیۀ انسانی و یک جاری زندگی در اینجاست بلکه شاید به این تأویل نیز دامن می زند که وقتی یک جامعه در مانده می شود و به حدّ استیصال می رسد، تنها یک تخیل نیرومند اجتماعی است که می تواند او را سرپا نگه بدارد و حس بیوس و عشق و زندگی بدهد، تخیلی که اگر هم قدری خلاف آمدِ عادت، شاید بتواند نشانکی از ادامۀ زندگی در اینجا باشد....
تاریخ خلقیات و روحیات ایرانیان برپایۀ آثار مقصود فراستخواه
محمد رضا جوادی یگانه
آرش حیدری
داریوش رحمانیان
مقصود فراستخواه
سعیده حیدر نژاد
مردم نامه با همکاری گروه تاریخ و باستان شناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی و مؤسسه اکنون برگزار می کند
جهارشنبه 24 بهمن 1403
ساعت 17
خانه اندیشمندان علوم انسانی
( خ استاد نجات اللهی /ویلا، نبش ورشو، خانه اندیشمندان علوم انسانی ، سالن حافظ )
اینجا ها
و
https://www.mehrnews.com/news/6371216/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AE%D9%84%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8Chttps://www.mehrnews.com/news/6371216/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AE%D9%84%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C
فراستخواه: جامعه ما دچار ترومای و ذهن زخمی است . در حال فرسایش اجتماعی هستیم . ضعف کنشگری هوشمند، ایران را به مکان بازی بازیگران منطقه ای تبدیل می کند.
ظرفیت های اجتماعی باید بیدار شوند
فراستخواه، نیاز سنجی مسیر امروز ایران را مطرح کرد: جامعه ما دچار ترومای ذهنی است و کما و فرسایش اجتماعی داریم که این عدم کنشگری، ایران را به مکان بازی بازیگران منطقه ای تبدیل می کند.حال در این اضمحلال اجتماعی، انجمن های مردم نهاد، رخدادی هستند که با ظهورشان بر علیه این فرسایش، باید با احساس مسئولیت و اقدامات خلاقانه، تحرکی ایجاد کنند و بر این بی اعتمادی اجتماعی غالب شوند. لذا با آغاز ابتکارهای عمل در سطح محلات، امر اجتماعی احیا خواهد شد.
دو چیز امر اجتماعی را نابود کرده است
استاد جامعه شناسی دو عامل فرسایش امور اجتماعی را تشریح کرد: ایدئولوژی
بازار و چشم دوختن به توسعه بوروکراتیک و نیز ایدئولوژی های چپ سیاسی و مذهبی که کارهای عام
المنفعه را تخدیر آمیز می خوانند، از عوامل مهم این فرسایش اند.
این در حالی است که از عوامل توسعه اروپا و امریکا طبق سفرنامه های تاریخی،
جدیت مردم این کشور ها در امور مردمی از جمله خانه های مخصوص فقرا در محلات و
انفاق و … است و همین موضوع، ریشه دموکراسی موفق امروز این کشورهاست.
ایمان و تربیت دینی اصلی ترین عامل پیشرفت امور اجتماعی در اروپا
او در خصوص عوامل رشد ان جی او ها در اروپا اظهار کرد: اصلی ترین عامل این
پیشرفت، دین بوده و آیه « خدارا دوست بدار و همسایه ات را» را می توان مظهر این
اصل خواند که پویایی اجتماعی به بار آورده است. در درجه دوم دموکراسی است که به
فعالیت این نهاد ها، مجوز داده می شود و تخریب نمی شوند و سوم، سرمایه اجتماعی است
که موجب اعتماد مردمی می شود.
فراستخواه در پایان گفت: در ایران هرگز هیچ ساختار رسمی معجزه نکرده است و
همه پیشرفت ها از فرد به گروه و از آن به رابطه و نهاد و شبکه منتقل شده و در واقع
از پایین پیش رفته است. ایران نیاز به مراقبت دارد و ما باید از الگو های جهانی و
منطقه ای استفاده کنیم تا جامعه ایران را حفظ کنیم.
گفتنی است، «نشست تخصصی مسئولیت اجتماعی در سازمان های مردم نهاد (NGO)» روز چهارشنبه ۲۶ دی ماه ۱۴۰۳ در محل دفتر مرکزی انجمن
توسعه فرهنگ شهروندی استان در مجتمع عتیق یک، خدماتی A برگزار شد»
صوت سخنرانی فراستخواه
دربارۀ تاریخ شهر ایرانی، تبریزhttps://t.me/mfarasatkhah/2002
کریستف ورنر ،
دوشنبه های عصر بخارا، دی 1403
مردم ایران در آستانه تغییر و بازتعریف اجتماعی
مقصود فراستخواه جامعهشناس و استاد دانشگاه در جمع کارشناسان و حاضران این نشست تخصصی گفت: جامعه ایران در شرایط گذار قرار دارد و با پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی روبروست. پدیدارشناسی اجتماعی نشان میدهد که مردم در جستجوی فرصتهایی برای بهبود زندگی و بازتعریف روابط اجتماعی هستند. مفاهیمی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ بازنگری شدند، همچنان در حال تغییر و تطبیق با شرایط امروز هستند. در این میان، بخشی از جامعه که پیشتر در تصمیمگیریها مشارکت نداشتند، دوباره وارد فرآیندهای اجتماعی و سیاسی شدهاند.
فراستخواه: مردم ایران به دنبال ایجاد فرصتهایی برای زیستن بهتر، گسترش روابط بینالمللی، و رفع محدودیتهایی همچون قوانین مربوط به اینترنت و حجاب هستند. این خواستهها بهمنظور فراهم کردن شرایط مناسبتر برای زندگی در جامعه جهانی مطرح شدهاند
مردم ایران به دنبال ایجاد فرصتهایی برای زیستن بهتر، گسترش روابط بینالمللی و رفع محدودیتهایی مانند قوانین مربوط به اینترنت و حجاب هستند. این خواستهها بهمنظور فراهم کردن شرایط مناسبتر برای زندگی در جامعه جهانی مطرح شدهاند.
جامعه ایران به راهکاری نیاز
دارد که بتواند در عین حفظ پایداری، شرایط زندگی عادی را فراهم کند. دولت نیز باید
با استفاده از این فرصتها و توجه به نیازهای مردم، زمینه پیشرفت و توسعه را مهیا
کند.
در نهایت،
جامعه ایران در مسیر بازسازی و اصلاحات تدریجی قرار دارد و نیازمند فضایی است که
مردم بتوانند به راحتی در فرآیندهای اجتماعی و سیاسی مشارکت کنند.
وفاق واقعی: جدال صلحآمیز برای تحقق تحول اجتماعی
فراستخواه در این زمینه تاکید کرد: وفاق واقعی تنها از دل تحرکات اجتماعی و تعادل قدرت میان دولت و جامعه پدید میآید، نه از تصمیمات یکجانبه حکومتی. این وفاق باید مردمی و مردمسالار باشد، نه صرفاً توافقی میان نخبگان برای تقسیم قدرت. زمانی که جامعه قدرت میگیرد و صدای مردم بلندتر میشود، گفتمان وفاق شکل میگیرد.
وفاق باید صلحآمیز و در عین حال جدلی باشد، زیرا در دنیای امروز زندگی انسانها خود به نوعی جدل تبدیل شده است. مردم برای تأمین نیازهای ابتدایی خود در حال مبارزه هستند، و این مبارزه گاهی به بهای از دست دادن جانشان تمام میشود. در عین حال، نیروهای رانتی و انحصارطلبان بسیاری از عرصههای اجتماعی را تصرف کردهاند و باعث تضعیف نهادهای مدنی و دولت شدهاند.
برای رسیدن به وفاق واقعی، جامعه نیاز به جدالی صلحآمیز دارد که منجر به تغییرات اجتماعی مثبت و بدون خشونت شود. این وفاق، با حفظ صلح و توجه به تنوعات اجتماعی، میتواند به تحقق اهداف جامعه و پیشرفت کشور کمک کند.