اینجا :
پی دی اف صفحه چهار روزنامه اعتماد ، 29 شهریور 1402
سه شین مقصود و معاصرت ما
محمود اسماعیلنیا

ضرورت صلح اجتماعی
پنلی در انجمن جامعه شناسی، گروه علمی -تخصصی صلح
با مشارکت احمد زید آبادی، نیلوفر چینی چیان، احمد بخارایی و مقصود فراستخواه
چهارشنبه 29 شهریور 1402
ساعت 16
میدان توحید، خ نصرت غربی، پ 56 طبقه اول
پل صراط کنشگر مرزی ؛ نقدی از یک پژوهشگر معاملات دولتی
منتشر شده در اعتماد، شنبه 18 شهریور 1402 صفحۀ اندیشه
اینجا:
نظری و نقدی بر نظریه و کتاب «کنشگران مرزی»؛ راه رفتن روی لبه تیغ
شهرام حلاج
پژوهشگر معاملات دولتی و طرحهای عمرانی کشور
چاپ چهارم کتاب «کنشگران مرزی» نوشته دکتر مقصود فراستخواه، در روز 11 شهریور روانه بازار شد. ناشر این کتاب انتشارات «گام نو» است که چاپ نخست آن را در بهمن 1401 منتشر کرده بود. این نوشتار گزارش و نقدی است از این کتاب و نظریه. این نوشتار، به ترتیب به موارد زیر میپردازد: کیستی آفریننده اثر، چگونگی یا روش تحقیق و تدوین اثر، اینکه در این اثر چه چیز بیان شده است و به چه شکل؛ سپس برخی ملاحظات درباره محتوا و شکل کتاب، بعد تأملی بر بدیلهای کنشگری مرزی و رابطه کنشگر مرزی با برخی بدیلها و سرانجام طرح نگرانیهایی نسبت به خود نظریه.
دانشورز چندوجهی
در تبیین «کیستی آفریننده اثر مورد بررسی»، از قرینهها یا نشانهای بینالاذهانی آغاز میکنم: مقصود فراستخواه علیرغم مشی و رفتار آرام و بیهیاهو، «برنده جایزه انجمن ترویج علم» شده است. در کنار این خبر، شایسته است که نشانه یا قرینه دیگری را نیز به یاد آوریم: در میان رشتههای گوناگون «جشنواره بینالمللی علوم انسانی فارابی» (که در پانزده گروه یا رشته علمی، سرآمدان زمانه را شناسایی و معرفی میکرد) در سال دهم جشنواره، به صورت خارق عادت و برای نخستینبار، محقق برگزیده «مطالعات میانرشتهای» را معرفی کردند. پس از آن بود که شاخه «مطالعات میانرشتهای» را به عنوان شاخه شانزدهم به این جشنواره افزودند. آن نخستین برنده جایزه میانرشتهای جشنواره -پیش از افزودن رسمی این شاخه به گروههای جشنواره- کسی نبود جز مقصود فراستخواه. این یکی از نشانههایی است بر اینکه: کتاب مورد بررسی -با موضوع میانرشتهای- از محقق درخوری برخوردار است. مقصود فراستخواه با همه تلاشش برای ترویج علم و بیان سادهتر و عمومیتر مفاهیم، اما به ورطه سادهانگاری، نگرش تکساحتی و دمدستی یا یک شکل از سادهگراییهای خطاساز، درنمیافتد. او برای آنکه مساله را زودتر به حد محدودیتهای خودش برساند و بستهبندی کند، آن را بیش از حد ساده نمیکند. او از آن دانشورزانی است که خودش، دیدگاهش و رشتهاش -و بلکه باید گفت رشتههایش- را توسعه داده است برای آنکه تا حد ممکن به سطح این واقعیت پیچیده و چندوجهی، یعنی به سطح «مساله ایران» ارتقا یابد. یا به قول «منکن» به «راهحل یا پاسخهای ساده، روشن و غلط» درنیفتد.
رها از کلان روایتها و ابرروایتها
روش کار این پژوهشگر برای گشودن راز تداوم زندگی در ایران، این بوده است که نخست خود را از فشار دوگانگی سنگین «دولت و مردم» آزاد ساخته است. وی همچنین خود را نیازمند آزادی از ایدئولوژیهای آماده میداند؛ نیازمند رهایی از سنگینی هر کلانروایت یا ابرروایت «کلینگر» (که فرق دارد با «کلنگر»). روش وی، چشم گشودن بر جزییاتی بوده است که در Microhistory یا «تاریخ خُرد» نهفته است. روش روایت تاریخی وی، تاریخی است که به ظرایف، دقایق و جزییات نیز توجه میکند. روش وی، پیمودن راه تعمق و فهم روایتهای کوچکتر زندگی در ایران است، به منظور رسیدن به یک «نظریه بر پایه». یادمان باشد که نظریهپرداز مورد بحث، مدرس و مولف گراندد تئوری یا «نظریه بر پایه» است. اینک او نظریهای بر پایههای واقعیتهای عینی ایران به دست داده است. در واقع روش تحقیق این محقق، روشی است که وی از معرفیکنندگان آن در ایران و مدرس آن روش بوده است.
ایران هنوز هست
موضوع اثر نیز، موضوعی است که دغدغه درازمدت محقق بوده است. تلنگری که نقطه عزیمت محقق بوده و وی را به یک دهه تمرکز روشمند بر موضوع واداشته است، از زبان خودش چنین بیان میشود: «وقتی تاریخ ایران را با دقت بخوانیم، شگفتزده میشویم که با وجود این همه مصایب و سوانح، ایران هنوز هم هست. با وجود همه فراز و فرودها، انسان ایرانی هنوز هست و این انسان، تصاویری از زندگی و خیالهایی از زیست بهتر، در ذهن خویش دارد؛ این انسان هنوز در درون خودش، تنش و امید زندگی و بهبود دارد.» این پژوهشگر میافزاید: «میبینیم بهرغم وجود این همه سرمشق فقدان، باز در عمل، ایران همچنان باقی مانده است؛ ایران هست و همچنان زندگی میکند.» پژوهشگر درست در همین بزنگاه، درنگ میکند و جدیتر از معمول میاندیشد. میاندیشد و نتیجه میگیرد: «پس باید عنصری دیگر یافت که به این قوام و دوام انجامیده است.»
بدینترتیب، ماجرای نظریه کنشگران مرزی، از بنیاد افکندن یک پرسش یا گمان آغاز شد: اگر ایران یکسره «تاریخ فقدان» بود که باید پایان مییافت اما ایران همچنان مانده است؛ پس باید چیز دیگری هم بوده باشد. با همین استدلال تازه، یعنی از طریق «برهان خلف»، پژوهشگر وجود پدیدهای را «اثبات» میکند که پیش از این، کمتر به چشم ما آمده بود. پدیدهای که پیش از این، در حاشیه یا سایه نظرات آماده و پیشینی، پنهان مانده بود. پدیدهای، پنهان در جنب نظرات پیشساختهای که معمولا به صورت آماده به استخدام میگیریم.
کنشگر مرزی
اکنون ما در کنار فراستخواه، در کار برساختن نظریه یا چارچوب نظری دیگری هستیم از طریق خوانش، نقد و هماندیشی با یک کلیدواژه تازه: «کنشگر مرزی». فراستخواه میخواهد ما در سیطره تاریخ «قهرمانان و ضدقهرمانان» نمانیم. هشدار میدهد که از «ثنویت» فراتر برویم و «بینانیت» را ببینیم. وی هوشیارمان میسازد که از یکسو، در ظلمات جبّاریت خودکامگان و سلاطین و شاید از دیگر سو، در شدت نور جانفشانی پیشوایان و شهیدان، گویا چهره گروه سومی از کنشگران، هیچ به چشممان نیامده است. گویا بخشی از تاریخ را درست و دقیق ندیدهایم. فراستخواه با «نظریه برآمده از بستر تاریخی ایران» و استقرای نمونههای مکرر، قواعد مشترک این گروه از کنشگران، یعنی «کنشگران مرزی» را کشف و صورتبندی و به ما پیشکش کرده است.
البته فراستخواه، در حالی که کنشگران مرزی را از لابهلای تاریخ میجوید و بر میکشد اما در عین حال نگران شتاب و شیفتگی خوانندگانش هست و بارها به ما یادآوری میکند: کنشگر مرزی انسان فرهمند و ویژه نیست؛ بلکه کنشگری است که در هر صورت و با انواع نیت، با مجموعهای از راهبردها یا کنشها، در گرماگرم شدآمد میان جامعه و قدرت، سبب ثبات و دوام ایران شده است.
البته آنچه در زمستان 1401 منتشر و در بهار و تابستان 1402 تجدید چاپ شد، جلد نخست از مجموعهای سه جلدی است و دو جلد دیگر کتاب در آینده به دستمان خواهد رسید. این را نویسنده، در شناسنامه کتاب نیز تصریح کرده است: کنشگران مرزی -صد سال نخست «از نسل شوشتری (1170ش) تا نسل فروغی (1270ش).» در مجلد کنونی کتاب، بنیادها و استخوانبندی نظریه معرفی و تشریح شده است و گرچه بسیاری از نمونهها، به تفکیک در فصول کتاب معرفی شدهاند اما بیان نمونههای بعدی و مشخصا کنشگران عصر پهلوی به جلد آینده موکول شده است.
شکل کتاب
کتابی که اکنون در دست ما است (یعنی جلد نخست از مجموعه سه جلدی) از نظر ظاهری، در قطع وزیری و در 604 صفحه تنظیم شده است. انتشارات «گام نو» در زمستان 1401 آن را به کتابفروشیها رساند؛ ظرف دو هفته نایاب شد و ظرف یک ماه به چاپ دوم رسید. در چاپ دوم، چند اشتباه تایپی (حروفچینی) بهبود یافت. در نوروز 1402 چاپ دوم نیز تمام شد. در بهار 1402 به چاپ سوم و در تابستان 1402 به چاپ چهارم رسید. جای بهبود شکلی و صفحهآرایی در چاپهای آینده این کتاب، همچنان کاملا باز است، زیرا در کتابی راجع به موضوعی غامض و حاوی مباحث چندلایه و در هم تنیده، هنر طراحی و صفحهآرایی ناشر، اهمیت مضاعف مییابد. از نظر من: استفاده از شمارهبندی زنجیرهای مباحث، میتواند به شکلی بهتر پیوندهای مطالب را باز نمایاند و خواننده را در رهگیری شاخههای اصلی، فرعی و فرعیتر این درخت شاخهگستر در طول تاریخ و در پهنه تحلیل، بهتر یاری کند. شاید با کوششی در مرز شکل و محتوا، افزودن چکیده فصول اصلی و فرعی و به علاوه، بندهای کوچکی در حاشیه صفحات کتاب (که در برخی کتب رایج است) یا حتی افزودن برخی صفحات سفید در آغاز و پایان فصول -برای ایجاد انبساط دیداری و فرصت یادداشت نویسی خواننده- نیز به مزیتهای شکلی کتاب بیفزاید. اساسا در چاپهایی از این کتاب که تاکنون منتشر شدهاند، استفاده چشمنواز و به اندازه، از تسهیلات یا امکانات گرافیک امروزی دنیای نشر، کمتر به چشم میخورد. در صورت تقویت این ویژگی کتاب، جذابیتهای آن بیشتر خواهد شد.
نکته دیگر اینکه برخی اسامی و اعلام را در «نمایه» انتهای کتاب نیافتم. برخی شخصیتهای کتاب دارای نامها و القاب گوناگون بودهاند. پس جا دارد که در «نمایه»، تمام نامها یا القاب هر شخص فهرست شود و اگر قرار است شماره صفحات مربوطه، تنها در برابر یکی از نامها یا القاب هر شخص درج شود، خوب است دیگر نامها و القاب وی به همان نام برگزیده ارجاع شود، زیرا روشن است که بسیاری خوانندگان، تمام نامها و القاب شخص مورد جستوجو را نمیدانند. اساسا در چنین کار گستردهای باید نمایهسازی کار را تقویت کرد مثلا شاید در پایان جلد سوم، افزودن چند نمایه جامع لازم شود. شاید هم نسخههای قابلجستوجوی دیجیتالی از این کار تهیه شود که کار محققان آینده روانتر و دقیقتر شود. در هر صورت امیدوارم همگام با توسعه محتوا و عمق این نظریه و نیز ترویج و تعمیق مباحث آن در میان پژوهشگران، ناشر معتبر کتاب نیز به توسعه و ارتقای شکل عرضه کتاب در چاپها و ویرایشهای آینده همت کند.
انسانهایی سقراطوار
شایان ذکر است گرچه کتاب فراستخواه درباره اهمیت دولت و کنشهای پیرامون آن است، اما با این جمله پایان مییابد: «هیچ نوع سرمایهگذاری در سازمان دولت، بدون سرمایهگذاری در سازمان اجتماعی به جایی نمیرسد و منشا تاثیرات درازمدت و مصدر پایداری نمیشود.. این هشدار پایانی، نمود توجه این صاحبنظر به دیگر گونهها و عرصههای کنشگری است. نکته معرفتی یا شناختی، دقیقا همین است که بدانیم: کنشگر مرزی نیز بوده است؛ در کنار کنشگران مدنی و آزاد، بوده و هست. او نیز کار خودش را به انجام میرساند؛ در محدوده توان و خلاقیت خود، اثری میگذارد و نقشی از هستی و مهارتهای خاص خودش را بر هستی ایرانمان میزند.
فراستخواه نمیگوید: «کنشگر مرزی جایگزین کنشگران حماسی یا جاننثاران و قهرمانان است.» ما در عین شناسایی قدر «کنش مرزی»، همچنان به قلههای درخشان کنشهای قهرمانانه نیاز داریم. روایت من خواننده، این است که شناسایی دقیق «کنشگران مرزی» و قدرشناسی از «نخبگان معمولی»، اصلا نافی جایگاه «سرمایههای نمادین» (به صورت عام) و «شهیدان» (به صورت خاص) نیست و نباید باشد. ما همچنان نیازمندیم که گاه در گردنهها یا بزنگاههای تاریخ، انسانهایی، سقراطوار برخیزند و حقانیت باور خویش را با جان خود شهادت دهند. مگر در این تاریخ -و نیز این جغرافیا- هیچگاه تضمینی بوده است مبنی بر اینکه اگر «کنشگری بخواهد به آداب گفتوگو، به رسم مسالمت و به روش خشونت پرهیز ملتزم باشد»، پس آنگاه الزاما «رقیبان یا مخالفان وی نیز از خون و خشونت رویگردان باشند؟»
بنابراین در فهم و روایت من، دعوی یا مدعای نظریه، فقط این است: این یکی کنشگر (کنشگر مرزی) نیز با تمام ضعفها و قوتهایش، بخشی از واقعیت تاریخی و اجتماعی ایران است که در فراز و فرودهای تاریخی، باید سهمی در خور به آن داد؛ تا بلکه تاریخ را درستتر فهم کنیم. دعوی این نظریه، دعوی معرفت است؛ دعوی شناخت دقیقتر و درستتر فراز و فرود ایران است. به قول نویسنده: کارکرد این نظریه آن است که نوری باشد برای شناسایی راهحلهایی دیگر برای مساله ایران و نه توری باشد برای بستن دست و چشم ما در شناخت واقعیت متکثر و متنوع. فراستخواه میگوید: «از نظریه مراقبت کنیم» تا دچار تقلیلگرایی و سوءتفاهم نشود.
سوءاستفاده از نظریه
اما من بیش از آنکه نگران «سوءتفاهم» نسبت به نظریه باشم، نگران «سوءاستفاده» از این نظریه هستم. در «سوءتفاهم»، عنصر «سوءنیت» بسیار جدی است. براساس تجارب زیسته من، باید از همین آغاز در برابر عنصر سوءنیت از «نظریه» و نیز از «ایران» مراقبت کنیم. نگرانی جدی دارم که: خیل آدمهای مستعد سوءاستفاده از پیامها، شعارها، احکام، قوانین، مقررات و نظریات، چه بر سر این نظریه خواهند آورد! آیا یقهسفیدان سودجوی نشسته در ساختمانهای دولت و انباشته در ساختارهای قدرت، برای بستن دهان منتقدان خود از این «گفتمان معرفتافزا» یک «دکان منفعتافزا» نمیسازند؟ نگرانم، زیرا بازیگران پیرامون قدرت، اغلب یقهسفیدان با هوش، با اطلاع، ظاهرالصلاح و خوشبیان هستند. پس این «نظریه» در این خطر است که با شدت و با کثرت، ابزار تشبثات سودجویانه کثیری شیاد و بسیاری سودجویان مکار و ریاکار بشود. این نگرانی جدی است که از فردا، بسیاری کسان، تشبث و تظاهر کنند که میان دیوان دولت و ایوان ملت در کنش هستند در حالی که به واقع میان توبره دولت و آخور ملت در خورش هستند.
در کنار خطر «سوءنیت» و «سوءاستفاده» نسبت به «نظریه کنشگران مرزی»، خطری ویژه نیز هست که «شخص کنشگر مرزی» را تهدید میکند: خطر لغزش اخلاقی کنشگر مرزی. زیرا «کنشگر مرزی» در مرز جامعه و دولت است و دولت همواره وسوسهانگیز و همنشین ثروت و قدرت. پس «کنشگری مرزی» به شکلی پنهان و ظریف نیز ممکن است که به انواعی از «ریاکاری مرزی» و حتی «کاسبی مرزی» منحرف شود. این شکل انحراف، لغزش کنشگران از دیدگاه اخلاق فردی است تا جایی که باید گفت: در میان انواع کنشها، بیشترین «خطر اخلاقی» در همین «کنشگری مرزی» است. گرچه کنشگر مدنی و آزاد یا کنشگر حماسی نیز در معرض مخاطرات اخلاقی دیگر -مانند تکاثر، عُجب و خودنمایی- قرار دارند، اما در این میان، موقعیت کنشگر مرزی از نظر اخلاقی خطیرتر به نظر میرسد و جا دارد که وی همواره بیشتر از دیگر کنشگران از خویش و ایمان خویش مراقبت کند. کنشگر مرزی باید چو بید بر سر ایمان خویش بلرزد و هر لحظه فجور و تقوای خویش را محاسبه و مراقبت کند. وسوسه دایمی سهمخواهی از قدرت نزدیک و ثروت در دسترس، وجه به شدت اخلاقی در کنشگری مرزی را نمایان میکند. چرا «اخلاقی»؟ چون هر کسی در اعماق ذهن یا قلب خود، میداند چه میکند؟ در پی چیست؟ و چه در سر دارد؟ اینجا، در فضاهای مرزی، هنجار «اخلاق»، بسیار کلیدی و بسیار تعیینکننده است.
پس باید هم مراقب شخص کنشگر مرزی باشیم که پایش نلغزد و هم مراقب نظریه کنشگران مرزی که آن را به توجیه سوءاستفاده و سودجویی تقلیل ندهند. یک راه پیشگیری سوءاستفاده از این نظریه مورد بررسی، معرفی راه و رسم یا زیست عملی نطریهپرداز آن است. شناخت بیشتر و بهتر این نظریهپرداز، استعداد سوءاستفاده از این نظریه را کاهش میدهد. وقتی کنشگر دلیر و دلسوزی مانند فراستخواه از «بینانیت» و «کنشمرزی» سخن میگوید باید با نگاه به مشی «دلیرانه» و «دلسوزانه»ی وی متن را خواند. معنای سطور این کتاب را باید دلیرانه و دلسوزانه خوانش و فهم کرد. با شناخت این خواننده از مقصود فراستخواه، زبان حال نویسنده در بین سطور این کتاب، بسیار شبیه این سخن خواجه شمسالدین حافظ است که: «من این حروف نوشتم چنان که غیر نداند/تو هم ز روی محبت، چنان بخوان که تو دانی.»
وقتی سیستمها اخلاقی نباشند بی اخلاقی را صورت قانونی میدهند
سید حسین موسوی
نقل از روزنامه اعتماد ، 11 شهریور 1402 ، ص 1 و 6
کتاب «اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما» نوشته مقصود فراستخواه، به تازگی (چاپ نخست 1402) توسط نشر کتاب پارسه منتشر شده است. این کتاب از یک مقدمه، یک درآمد و 11 فصل تشکیل شده است. فراستخواه متفکر پرکاری است که در همه این سالها از اندیشیدن به ایران و جامعه ایرانی بازنایستاده است. به نظر میرسد پروژه فکری حاضر که بهطور مشخص بر اخلاق مسوولیت و اخلاق عاملیت شهروندی تاکید دارد، فراستخواه را به مثابه کنشگری مرزی که ایدهاش تا اندکی پیش توسط خود او شرح و بسط مفصلی یافته، اینبار اما به گفتوگو با ملت و شهروندان در «ایوان جامعه» رهنمون کرده است. «دیوان دولت و ایوان جامعه»، تعبیری است که فراستخواه برای کنشگری مرزی در ایران به کار میبرد و در اثر مهم و ارزشمند اخلاق در ایران، مشخصا برای گفتوگو با مردم به ساحت جامعه گام نهاده است.
فرزاد نعمتی ، خبرنگار گروه فرهنگ
هم میهن: 5 مرداد 1402 ص 14
گزارش نشست نقد و بررسی کتاب اخلاق در ایران اثر مقصود فراستخواه،

کتاب «اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان»، آخرین اثری است که به قلم مقصود فراستخواه، جامعهشناس و استاد برنامهریزی توسعه آموزش عالی منتشر شده است. فراستخواه در این کتاب با کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما به بحث داغ اخلاق در ایران و مقدورات و محدودیتهای اخلاق ایرانی پرداخته و کوشیده است به این پرسش پاسخ دهد که در شرایط نااخلاقیبودن ساختارها، نقطه امید برای احیای اخلاق چیست؟ و برای این مهم باید از فرد شروع کنیم یا جامعه؟ در آخرین روز مرداد 1402، به دعوت موسسه شهر کتاب فراستخواه، حسن جوادی، پژوهشگر فلسفه اخلاق و استاد فلسفه دانشگاه قم و نعمتالله فاضلی، انسانشناس و استاد بازنشسته پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که مقدمهای نیز بر این کتاب نوشته است، گرد هم آمدند و به نقد و بررسی کتاب پرداختند. در ادامه گزارشی از این نشست که با مدیریت علیاصغر محمدخانی، معاونت فرهنگی شهر کتاب برگزار شد، تقدیم شما خواهد شد.
علیاصغر محمدخانی:
اولویت بقا بر خودشکوفایی
این نگرش ضمنی بهطور آهسته در ساختار فردی و اجتماعی ما شکل گرفته است که با اخلاق نمیتوان زندگی کرد و مسائل روزمره زندگی را با اخلاق نمیتوان حل کرد. بسیاری متاسفانه به این نتیجه رسیدهاند که اخلاق خوب است اما جای او در آسمان زندگی ماست، نه در زمین. گویی اخلاق برای درج در کتابهاست وگرنه در حیات واقعی جامعه، با اخلاق نمیشود زندگی کرد. طبیعی است که این نگرش برای حیات اخلاقی اصلاً مناسب نباشد، چنانکه در بسیاری از شواهد عمومی جامعه ایران میتوان این را دید.
کتاب «اخلاق در ایران» به این مسائل میپردازد و میگوید در جامعه کنونی ما، روزبهروز برای بخش مهمی از گروههای اجتماعی، ارزشهای بقا مهمتر و عاجلتر از ارزشهای خودشکوفایی میشود. یعنی بسیاری فقط میخواهند خود را سرپا نگه دارند و دغدغه خودشکوفایی در چنین شرایطی در معرض خطر قرار میگیرد. این امری نگرانکننده است.
دکتر فراستخواه 7رویکرد به اخلاق را در 3خوشه اخلاقهای نتیجهگرا، فضیلتگرا و وظیفهگرا دستهبندی میکند که از این قرارند: 1ـ اخلاق را براساس آثار، پیامدها و دستاوردهایش اندازه بگیریم. 2ـ اخلاق فایده که این نیز از خوشه بزرگتر اخلاق نتیجهگرا و پیامدگراست. 3ـ اخلاق حقوق. 4ـ باب چهارم برای ورود به اخلاق، مسئله رعایت عدالت است؛ اینکه با همه بهنحو عادلانه رفتار کنیم و بپذیریم که همه انسانها بختهای برابر با یکدیگر داشته باشند. 5ـ باب پنجم در حوزه اخلاق، مسئولیت شخصی است؛ اینکه به بهانه شرایط و مقتضیات از مسئولیت شخصی خود شانه خالی نکنیم. 6ـ رویآورد ششم اخلاق، الهی است. ما انسانها باید اخلاقی رفتار کنیم چون این حقیقتی استعلایی و الهی است و ما در محضر حقیقت متعال قرار داریم و 7ـ رویآورد هفتم، اخلاق فاعلمحور و فضیلتگراست بهجای آنکه فعلمحور و نتیجهگرا باشد.
مقصود فراستخواه:
نهادهای ما کمتر اخلاقی هستند
نخستین مشکلی که این کتاب با آن درگیر میشود، این است؛ بیخردی. بیخردی زمانه ما موانع جدی بر سر راه خردورزی ما بوده و هست. رگههایی از ستیز با عقل و گریز از عقل در ما دیده میشود که به این روزگار افتادهایم و مبتلا شدهایم. ساختارهای عقلانی چندانی نداریم و عقلانیت کمتر در میان ما نهادینه شده است. در فصل اول توضیح دادهام که در سیستمهای ما عقلانیت تعبیه نشده است. بارها نیز گفتهام: عاقلان را داریم، اما عقلانیت نداریم. این نکتهها اما چه ارتباطی با اخلاق دارد؟ اخلاق بارقهای از عقل عملی است؛ حکمت عملی است و فضیلتهای اخلاقی درواقع اعتبارات عقلایی هستند. انسان میگوید من باید زندگی کنم و برای زندگیکردن باید اجتماعی زندگی کنم و برای این باید عدالت بورزم، حقوق دیگران را رعایت بکنم و... این بایدها از عقل عملی که با عقل نظری نیز ارتباطی ـ البته نه ساده ـ دارد، برمیآید.
در این کتاب توضیح دادهام که بسیاری از نهادها، سیستمها و ساختارهای ما کمتر اخلاقی و عقلانی هستند یا اصلاً عقلانی و اخلاقی نیستند. برای این شواهد فراوانی وجود دارد. سیستمهای حکمرانی ما اجازه نقد خود در عرصه عمومی را نمیدهد، پاسخگو نیست، حقوق انسانها را چندان رعایت نمیکند. اقتصاد، قانونگذاری و سیستم قضایی ما نیز چنین است. پرسشی که اینجا پیش میآید این است که وقتی نهادها اخلاقی نیستند، چه اتفاقی میافتد؟پاسخ این است: نهاد برای تنظیم قواعد است و وقتی نهاد غیراخلاقی باشد، قواعد غیراخلاقی تولید میشود. در مواجهه با این وضعیت اما چه کنیم؟ تصور من این است که با وجود ساختارها و نهادهای متداوم غیراخلاقی که بهسادگی نیز نمیتوان آنها را اخلاقی کرد، تنها راهکار برای ما این است که برای این عمل بسیار دشوار به نهادهای اخلاقی رجوع کنیم. این نهادها اما کجا هستند؟ من ریشه آنها را در نهاد انسانی میبینم. به بیان روشنتر، انسان خود یک نهاد است و اصلاً مهمترین نهاد است. نهاد انسانی نقطه امیدی است که در آن میلی و امکانی به کنش اخلاقی وجود دارد. بنابراین نزد من برای تغییر خودمان، نهادها و سیستم، کنش و عاملیت و مقاومت و معرفت و هیجان و هوش اخلاقی اهمیت فراوانی دارد.
قاعده این کتاب این است که نظریههای علمی (بهمعنای غیرپوزیتیویستی) را مبنا قرار دهد و در نور محدودیتها و ظرفیتهای آن نظریهها، مثالهایی کاربردی برای ایران داشته باشد و توضیح بدهد کنش اخلاقی چگونه میتواند پیش برود. در فصل اول به نظریه ارجاع مستقیم (Direct Reference Theory) متوسل شدم و توضیح دادم چرا و چگونه داستانهای اخلاقی مهم هستند. در ایران داستانهای غیراخلاقیای که ما در میان داریم بر داستانهای اخلاقیمان غلبه پیدا کرده است. برای نسل بعدی بسیار باهوش خود بیشتر داستانهای غیراخلاقی درست کردهایم. خاطرات و روایت غیراخلاقی، بچههای ما را محاصره کرده است. نتیجه این، وجدان معذب اخلاقی است که خود بزرگترین مانع نشاط اخلاقی و امید اخلاقیبودن است. پرسش اینکه چگونه میتوان روایت اخلاقی از خود و جامعهمان تولید بکنیم؟ برای نمونه کیوان مزدا، یک روایت اخلاقی است. این پزشک ایرانی سال 1398 فوت کردند. او جراحی است که در 7-6سالگی از ایران به فرانسه رفته است. او یک داستان اخلاقی برای ماست. از فرانسه به ایران میآید و کودکانی را که مشکل شکستگی ستون فقرات دارند، جراحی میکند و آنها روانه زندگی دوباره میشوند. وقتی از او میپرسند آرزویت چیست، میگوید آرزویم این است که «جنگ نباشد، غذا باشد و زندگی بدون تبعیض در جریان باشد.» همانطور که «مادر ترزا» یک داستان اخلاقی است، کیوان مزدا نیز روایتی اخلاقی برای بچههای ما ایرانیان است. تعداد این داستانهای اخلاقی ما اما کم است و نمیتوانیم بهسادگی برای بچههایمان داستانهای اخلاقی بگوییم و آنها این روایتها را خیلی نمیبینند.
در فصل دوم به نظریه «انسجام قوی» آنتونیو داماسیو (عصبشناس پرتغالی ـ آمریکایی) و دیگران اشاره کردهام. طبق این نظریه، اخلاق ازطریق انسجام قوی بین شناختها و هیجانهای توسعهیافته انسانی و بسط همزمان آنها شکل میگیرد. بهبیانیدیگر اخلاق بشر هم عنصر شوقی دارد، هم عنصر شناختی. بنابراین هیجانها بسیار مهم هستند و برای نمونه میتوان به این اندیشید که چگونه میتوان تسهیلگری کرد تا کودکان ما هیجانهای اخلاقی را مزهمزه بکنند. کدهای اطلاعاتی، هیجانها را شکل میدهند و رفتارهای آموختهشده از آنها پدید میآید. برای نمونه چرا ما یاد میگیریم حسادت بورزیم؟ حسادت بهشکل یک هیجان بیمارگونه میتواند انسان را مچاله کند. چرا نمیتوانیم در مدارسمان هیجانهای شاد به بچهها بیاموزیم؟ در تاریخ، فرهنگ و زبان ایران میتوان دید که خرد ایرانی، خرد هیجانی و شوقی است. عقل ما عقل سرد نیست، عقل گرم است و طالب شادی. در شاخه حماسی، پهلوانی، عرفانی و حتی در شاخه حکمت مشایی نیز آدمی با شادی میتواند عقلانیت خود را دنبال کند. در این فصل همچنین سعی شده است راهکارهایی برای پرورش خودتنظیمی هیجانی ارائه شود.
در فصل سوم، به نظریه اخلاقی جیمز رست اشاره شده است. سوال اصلی در اینجا این است: حساسیت اخلاقی و انگیزش اخلاقی چگونه پدید میآید؟ نکته آنکه بسیار مهم است که ما در متن زندگی و در آستانه اعمال، استدلال اخلاقی کنیم. چرا استدلال اخلاقی در میان ما ضعیف است؟ آنچه در این زمینه اهمیت دارد، خودمختاری اخلاقی است. تنش موجود در این کتاب این است که آیا ما میتوانیم مستقل از جامعه، نوعی خودارجاعی و خودتنظیمی اخلاقی و خودمختاری اخلاقی داشته باشیم که برای مثال یک سازمان مردمنهاد درست کنیم؟ زنجیره امید بسازیم؟ به کودکان کار و بیماران صعبالعلاج فکر کنیم؟ موقع راهرفتن، به همسایه طبقه پایین حساسیت داشته باشیم؟ «دیگری تعمیمیافته» را همیشه احساس کنیم و صدای آن را بشنویم؟ مگر نه این است که بهتعبیر امانوئل لویناس، اخلاق، شنیدن صدای دیگری است. لنگر بحث این فصل هم این است که باید وضع وجودی انسان تغییر کند.
در فصل چهارم، به نظریه «رفتار برنامهریزیشده» توجه کرده و پرسیدهام، چگونه میشود رفتار برنامهریزیشده داشت؟ در اینجا تابع اخلاق را تعریف کردهام. تابع اخلاق تابعی است از متغیرهای علی، متغیرهای زمینهای و متغیرهای مداخلهای. این سه مجموعه میتوانند تابع اخلاق را به دست بدهند. در این فصل، متغیرهای علی توضیح داده شده است که سه موردند: باورها و نگرشها، هنجارهای اجتماعی جذبشده و درونیشده توسط فرد و حس کنترل شخصی و خودکارآمدی. ذکر این نکته البته لازم است که آن اخلاقی که من در این کتاب دنبال میکنم، اخلاق معمولی است و به اخلاق نخبگانی کاری ندارم. اخلاق معمولی، اخلاقی است که در بانک، معامله، کلاس درس و زندگی روزمره جریان دارد؛ نظیر یک نهاد مدنی، صنفی، داوطلبانه و... که براساس یک حس اخلاقی کار میکند.
در فصل ششم، به نظریه «شناختی و اجتماعی» اخلاق اشاره کردهام. مهمترین موضوع این بخش، برنامه اخلاق در ذهن فردی و اجتماعی است. سه برنامه برای اخلاق در این فصل با یکدیگر مقایسه شدهاند. اولین آنها برنامه متعارف اخلاق است. برای مثال در ژاپن براساس فرهنگ کنفوسیوسی، برنامه متعارف اخلاق وجود دارد. دومین برنامه، برنامه متوسط اخلاق است که بیشتر در جوامع توسعهیافته بهشکل نهادهایی متبلور میشود که در آنها اخلاق در سیستمهای اجتماعی تعبیه میشود، جامعه بهصورت نظاممند بهشکل اخلاقی میچرخد و انسان با هوش متوسط میتواند اخلاقی باشد. در اینجا دیگر خیلی نیازی به ایثار و گذشت اخلاقی نیست. لازم نیست انسان برای آنکه اخلاقی باشد، قهرمان بشود. در جامعه ما اگر کسی بخواهد اخلاقی باشد، گویی باید شبیه منصور حلاج بشود. در برنامه متوسط اخلاق اما برای مردم امکانهای زندگی اخلاقی فراهم میشود و انسان باید خیلی مشکلدار باشد که بهصورت حادی غیراخلاقی عمل کند. من اسم این را برنامه متوسط گذاشتهام. برنامه قوی اخلاق اما آن چیزی است که ما بدان نیاز داریم، زیرا کار ما خراب شده است. داستانهای ما مخدوش و وجدان ما معذب شده است. سیستم میگوید دروغ بگو و ریا بورز، اما آنگونه زندگیکن که من میگویم. در چنین وضعیتی برنامههای متعارف و متوسط جواب نمیدهند. این برنامه قوی نیز بهمعنای اخلاق نخبگانی نیست. این برنامه قوی اخلاقی، اخلاق را برونیسازی میکند و من برای توضیح این روند از جامعهشناسیفرهنگی وام گرفتهام.
بخش هفتم کتاب، تروما و اخلاق نام دارد. بهزعم من، وضع جامعه ما دچار وضعیتی ترومایی شده که دومینوی غیراخلاقی را راه انداخته است. این دومینو باید معکوس شود. این امر چگونه شکل میگیرد؟ باید جهان معانی فرهنگی ساخته شود و کدهای فرهنگی توسعه پیدا کند. در فصل هشتم حول نظریه انیاگرام به بحث اخلاق پرداخته شده است. این نظریه درباره ترکیبهای شخصیتی و تنوع تجربههای اخلاقی است و طبق شخصیتهای مختلف، 9گونه شخصیتی برای انسان تعریف میکند. ما انسانها متفاوت هستیم، بنابراین اخلاقیبودن ما انسانها هم متفاوت است. راستی برای همه راستی است، اما برای مثال مسیر اخلاقی شخصیت کمالطلب با مسیر اخلاقی شخصیت یاریرسان تفاوت دارد. هر تیپ شخصیتی یک زمینه هیجانی دارد و درنتیجه کانون توجه، بافت رفتاری و نقطهکور افراد نیز با هم متفاوت است.
در بخش دهم کتاب نیز از نظریه نقد به اخلاق رسیدهام. در اینجا از فوکو بیشتر بهره بردهام. در این فصل نسخههای مختلف اخلاقی با هم مقایسه شدهاند. در جامعه ما معمولاً اگر هم قرار بشود اخلاق موردتوجه قرار گیرد، اخلاق محتسبانه مبنا قرار میگیرد. برای نمونه نرمافزار «همانندجو» را برای بررسی میزان مشابهت رسالههای دانشگاهی بهکار میبریم. این همان اخلاق محتسبانه است که داد حافظ از همین اخلاق بلند شده بود. دیگر اخلاق بسیار رایج در جامعه ما، اخلاق نصیحت است. سنت نصیحةالملوک هم عوض شده است. اینک ملوک هستند که جامعه را مدام نصیحت میکنند. نسخههای دیگر اخلاق نیز اخلاقهای قضاوت و ریاضت، شرافت، مروت و جوانمردی و... است. من در این کتاب اخلاق مراقبت را انتخاب کردم؛ اخلاق مراقبت از جامعه برای اخلاقیبودن، مبتنی بر مراقبت از آموزشوپرورش و مراقبت آموزشوپرورش از جامعه، مراقبت سیستمهای حقوقی و اقتصادی و مدیریت از جامعه. اخلاق مراقبت، اخلاق دلسوزی و حمایت است و در آن اخلاق چونان یک اثر هنری موردتوجه قرار میگیرد. در بخش ماقبل آخر نیز اخلاق را ذیل نظریه ساختیابی تکوینی توضیح دادهام. در اینجا از آرای پیر بوردیو بهره گرفته شده است. طبق این نظریه، انسانها میتوانند بهطور تکوینی ساخت پیدا کنند. ذهن ما یک ساخت تمام است و ما میتوانیم ساختارهای ذهنی شکل بدهیم. بهطور تکوینی ما میتوانیم خودمان را شکل بدهیم و ذهن، این قدرت را دارد. منظورم اینجا این است که ما خود بخشی از واقعیتی هستیم که از آن صحبت میکنیم. برای مثال میگوییم ایران. یا میگوییم سیستمها چنین و چنان هستند. اینجا باید توجه داشت که ما نیز بخشی از واقعیتی هستیم که درباره آن صحبت میکنیم. اینجا رهیافتی به وجود میآید که ما از آن نوعی رئالیسم عاملانه متوجه میشویم. این رئالیسم عاملانه بدینمعناست که ما بهعنوان افرادی رئالیست متوجه میشویم که سیستمها و نهادها غیراخلاقی عمل میکنند اما درعینحال ملتفت بدیننکته نیز هستیم که خود ما نیز بخشی از این سیستم هستیم، بنابراین میتوانیم در تکوین ساختارهای ذهنی، عینی، نهادی، ساختاری و سیستمی کنش داشته باشیم. اینجا عاملیت اخلاقی اهمیت پیدا میکند. حتی در اینجا من از کردارشناسی حیوانی و آزمایشهای حیوانی استفاده کردهام تا نشان دهم این مبنا چقدر میتواند اهمیت داشته باشد. درنهایت کتاب با فصل مدوس اپراندی اخلاق ( Modus operandi) به پایان میرسد که بهگمانم کمتر درباره آن بحث شده است. در اینجا اخلاق بهمثابه طریقه عمل مطرح میشود و بحث بر سر این است که چگونه میتوان مسائل زندگی را بهشکل اخلاقی حل کرد. مبنای این مدوس اپراندی در این است که اخلاق، شیطان و اصلاً همهچیز در «جزئیات» است.
درباره تفاوت میان اخلاق ایرانی و اخلاق در ایران، در این کتاب نیز باید نکتهای ذکر شود. بخشی از این بحث در کتاب با اعداد، آمار، ارقام و مطالعات آمده است. البته اعداد و ارقام گاهی وسیلهای هستند برای دروغگفتن ولی گاهی هم میتوانند قرائنی به محقق بدهند. من با این نگاه به این نتیجه رسیدم که ما در ایران اخلاق ادراکشده بالایی داریم. این را براساس تحقیقات گالوپ نشان دادم. برخلاف اخلاق ادراکشده بالا، ما اخلاق زیستهشده و تجربهشده پایینی داریم و فاصله میان زمین و آسمان، میان اخلاق در ایران و اخلاق ایرانی زیاد است. بهبیانیدیگر میان آن انتظار اخلاقی که ما از همدیگر داریم و اخلاقزیسته، فاصلهای گسترده وجود دارد. اخلاق ادراکشده ایرانیان مبتنی بر دستگاه ذهنی، حافظه فرهنگی و وجدان اجتماعی بهمعنای ادراکی کلمه، خیلی خوب است و با ملتهای موفق قابلمقایسه است اما هنگامی که میخواهیم اینها را روی زمین بیاوریم، بنشانیم و زیست بکنیم، دچار مشکل میشویم. این یعنی بخت اخلاقی (Moral Luck) ما پایین است. در کتاب توضیح دادهام که دو نفر از همه جهات مساوی (ازنظر هوش، تربیت و...) در دو وضعیت متفاوت، بختهای اخلاقی متفاوتی دارند. اینجاست که توضیح دادم که اخلاق زیستهشده مشکل دارد، بنابراین اخلاق را بهمثابه کیفیت انسانی توضیح دادم.
محسن جوادی:
اخلاق دانش عملی است
من با بسیاری از نکات کتاب موافقم. این کتابی دغدغهمند است درباره ناهمسویی میان عناصر اخلاقی منتهی به تعهد اخلاقی با نهادهای اجتماعی دولتی و غیردولتی. این مشکلی را ایجاد کرده است. ماهیت اخلاق، عملیبودن آن است و ازنظر نویسنده ما در ایران درک اخلاقی بالایی داریم اما نتیجهای که مایل بدان هستیم، گرفته نمیشود. راهی نیز که پیشنهاد میشود، درست است زیرا در این شرایط دیگر نمیتوان به نهادها و ساختارها چندان اعتماد کرد بلکه باید از افراد، این کنشگریهای اخلاقی آغاز شود. برداشت دکتر فراستخواه از اخلاق نیز بسیار صحیح است. اخلاق، دانشی عملی است و بهقول ارسطو تا ما شجاع نشویم، خواندن چیستی شجاعت هم فایدهای ندارد. بنابراین صرف خودآگاهی فردی و جمعی جوابگو نیست و باید انگیزههای عاطفی، منفعتی و... را هم در تحلیل بهکار بست. بنابراین کتاب نکته اصلی اخلاق را دریافته است. بااینهمه، در کتاب به «تفکر انتقادی» کمتر توجه شده است. بهتر است فصلی در این زمینه نیز در کتاب بود زیرا حتی اگر روایتهای درست و پروتکل برای نهادها نیز ساخته شود، باز این روایتها و قوانین در معرض کجفهمی قرار میگیرند و باید دائما مورد نقد قرار بگیرند. جز این میدانیم که نظریههای اخلاقی وظیفهگرا، فضیلتگرا و نتیجهگرا، گاه با یکدیگر معارض هستند و این در کتاب بهدرستی تنقیح نشده است که آیا میشود همه اینها را ابواب اخلاق در نظر گرفت؟ این در فصل اول کتاب اندکی ابهام ایجاد میکند. من نیز با شما موافقم که کسانی که میکوشند یک الگو را برای اخلاق و دینداری در جامعه طرح کنند، خطا میکنند و بیشترین ضربه را بدانها میزنند. در جامعه، الگوهای مختلف اخلاقی را باید پذیرفت. درباره فهم از مفهوم مداخله دولت اما در کتاب ابهام وجود دارد. معتقدان به دولت مینیمالیستی معتقدند، دولت نباید هیچ دخالتی در اخلاق داشته باشد و فقط از جنبه سلبی حق دارد دخالت کند؛ دولت نباید ایده اخلاقی و ایده سعادت طرح کند. دولتهای رفاه و دولتهای مداخلهگر اما سنخ دیگری هستند. من متوجه نشدم دولت موردنظر شما در این زمینه چیست؟
نعمتالله فاضلی:
دفاع از جامعه اخلاقی ایرانی ضرورت دارد
بحث اخلاق همیشه در جوامع بشری مطرح بوده اما «مسئله» اخلاق، مسئله همیشه ما نبوده و باید گفت این مسئله مدرن ماست. ازنظر راس پل با شروع مدرنیته، مسئله اخلاق هم شکل میگیرد. مسئله اخلاق در جهان مدرن این است که با تغییرات وسیعی که جوامع تجربه میکنند، بحث درست و نادرست، خوب و بد و... دچار ابهام میشود و اولین پرسشی که ما را درگیر خود میکند، همین پرسش اخلاق است؛ کاری که انجام میدهیم خوب است یا بد؟ جامعه ایران نیز چون درگیر فرآیند تجدد شده، اینک با مسئله و تنش اخلاق مواجه است. تنش اخلاق از دوره انقلاب 57 شدیدتر هم شد چون سامان سیاسی ما، مذهبی و بهتعبیر داریوش شایگان سنت، ایدئولوژیک شد. در این فرآیند، اخلاق دیگر ارزش انسانی ندارد بلکه به استراتژی کسب قدرت نیز بدل میشود. ازاینمنظر هر خوبی، خوب نیست؛ آن خوبی و زیبایی و انسانیتی خوب، زیبا و انسانی است که به تقویت مبانی قدرت بیانجامد. کتاب فراستخواه در بستر گفتمان مسئله اخلاق نوشته شده است؛ گفتمانی که از اواسط دهه 1370 در ایران طرح شد و برای نمونه عبدالکریم سروش در زمان دولت اصلاحات، نقدی به سیدمحمد خاتمی داشت و پیشنهاد میکرد او بهجای اصطلاح «جامعه مدنی» از اصطلاح «جامعه اخلاقی» استفاده کند. ازنظر او، فقه اخلاق را به حاشیه میراند. در ضمن مسئله ایران نیز مسئله اصلی و کلانروایت همه پژوهشهای دکتر فراستخواه است. ازاینمنظر او مسئله اخلاق را نیز یکی از ابعاد مسئله ایران میداند.
تصویری که نویسنده از اخلاق در ایران روایت میکند، تصویری پر از چالش، تنش و بحران است. این تنش و چالش را او با دیدگاههای نظری نیز توضیح میدهد. این کتاب ازایننظر مصداق «سفر نظریهها»ی موردنظر عباس کاظمی نیز هست. با پایان خواندن کتاب در کنار تمام محاسن آن، اما این پرسش پیش میآید: برای ایران چه باقی ماند؟ نویسنده بهدرستی میگوید ما تمرین، مشارکت و فضای مدنی نداریم. نقدهای سیاسی درستی نیز در کتاب هست. اینها درست ولی تصویر کلیای که کتاب از جامعه بهدست میدهد، تصویری تهیشده است و چیزی از جامعه باقی نمیماند. بحث اصلی من دفاع از جامعه اخلاقی ایرانی است. آن جنبش را با آنهمه دلیری و بلوغ در جوانان خواستار آزادی و خودآیینی دیدید. در هزاران عرصه دیگر نیز این قابلرویت است. تقاضا برای رفع تبعیضجنسیتی غایت ارزش اخلاقی است. جامعهای که جوانان و نوجوانان آن خواستار سهمی عادلانهتر در جامعه هستند، بیانگر ارزشها و ظرفیتهای اخلاقی شکلگرفته در جامعه است. وقتی تمام ظرفیتهای اخلاقی جامعه نادیده گرفته شود، نمیتوان انتظار ارتقای آن را داشت. مسئله اخلاق در جامعه ایران بهتر است اینگونه صورتبندی شود: جامعه در فرآیند اخلاقیشدنش دچار تعارض و تنش شده است. درحالحاضر طبقه متوسط فرهنگی در شهر و روستا وجود دارد که برای کتابخوانی، قصهخوانی، گسترش سواد و رشد و ارتقای ظرفیتهای شناختی جامعه قهرمانانه تلاش میکند. به نهاد فیلم، مطبوعات و تئاتر بنگرید. اینها ظرفیتهای جمعی اخلاقی تولید میکنند. پس این جامعه رشد کرده است اما سیستم نتوانسته همپای جامعه باشد.
مقصود فراستخواه:
در هریک از ما تکهای از سیستم حضور دارد
یکی از ملاحظات دکتر جوادی این بود که شما در مداخله دولت، انگار دولت حداقلی را مدنظر دارید. من وارد این بحثهای فلسفه سیاسی نمیشوم و حرفم این است که دولت نباید متولی حقیقت و فضیلت بشود. دولت برای تعیینتکلیف این دو، بنیاد گذاشته نشده است. بخش بزرگی از مشکل ما از همین عامل شروع شد. درعینحال دولت باید اخلاقی بشود. معلمان اخلاق، تمام متفکران و کنشگران و آموزگاران هستند. در سرتاسر این کتاب استدلال کردهام که نهاد بنیبشر ایرانی آمادگی کنش اخلاقی را در قالب سازمان مردمنهاد، فعالیت مدنی، گروههای همسایگی، دوستی، گفتوگو و... دارد اما دولت نباید متولی فرهنگ بشود بلکه باید به این حوزه سرویس بدهد و خود نیز اخلاقی بشود، حقوق انسانها را در جامعه رعایت کند و از امتیاز، رانت و فساد بری باشد. حاکمان نمیتوانند اینهمه اختیارات داشته باشند اما پاسخگو نباشند. این آغاز زوال اخلاقی سیستم اجتماعی ماست که بخت اخلاقی جامعه ایران را بهشدت کاهش میدهد.
زیباییهایی نیز که دکتر فاضلی گفتند، حرف مرا بیاعتبار نمیکند زیرا این زیباییها بهدلیل وجود سیستمی با اختیارات تام و غیرپاسخگو در حال نابودشدن است. بنابراین من نکته دکتر فاضلی را اینگونه میفهمم که دولت وظایف، تکالیف فراوان و درعینحال اختیارات محدودی دارد. ما دولت قوی و جامعه قوی میخواهیم. دولت قوی یعنی دولتی که دیپلماسی بداند، مدیریت و... را بداند اما درعینحال پاسخگو باشد. نکته دیگر در پاسخ به دکتر فاضلی اینکه، ایشان درست میگویند که در ما ظرفیتهای اخلاقی وجود دارد، منتها جهان اجتماعی و جهان سیستمهای ما با ما برای اخلاقیبودن همکاری نمیکند. برخی فلاسفه اخلاق مثل لیندا زاگزبسکی بدین نکته اشاره کردهاند که در جهان ظرفیتها و موهبتهایی وجود دارد که همکار ما در اخلاقیبودن هستند و به ما ندا میدهند که انسان اخلاقی باش. سیستمهای اجتماعی ما اما این همکاری را ندارند. ذاتانگارانه هم البته فکر نکنیم که فقط سیستم غیراخلاقی است. فرافکنی نکنیم که اگر سیستم یا مکانی سیاسی را کلهپا و تصرف کنیم، همهچیز درست میشود. خیر، آن سیستم از ما زاده شده است. باورهای ما در شکل ایدئولوژیکاش آن را ساخته است. پس شیطان در جزئیات است. هنوز در هریک از ما تکهای از این سیستمهاست اما در سیستم این بازتولید شده و مانند غولی ما را فراگرفته است. پس ما باید چه بکنیم؟ کنش اخلاقی. این البته، بهمعنای تعارفات دمدری و اخلاق لبخندی نیست. اخلاق، لبخندزدن نیست.
نیز در ایسنا اینجا:

گزارش صوتی و تصویری آپارات
از نشست نقد و بررسی کتاب اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما
نوشته مقصود فراستخواه در روز سهشنبه ۳۱ مرداد 1402
در نشست هفتگی شهر کتاب

نقد کتاب «اخلاق در ایران ؛ بین زمین وآسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما»
کتاب «اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان» روز سه شنبه ۳۱ مرداد در نشست هفتگی شهر کتاب نقد میشود.
به گزارش خبرگزاری های مختلف، به تازگی کتاب اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما نوشته مقصود فراستخواه توسط نشر کتاب پارسه منتشر شده که روز سهشنبه ۳۱ مرداد در نشست هفتگی شهر کتاب نقد و بررسی میشود.
این کتاب با تمرکزی ویژه بر جامعهی ایران و مسائل و بحرانهای آن، پیرامون موضوع اخلاق چیست و چگونه میتواند جوامع بحرانی را نجات بدهد؟ آن را مورد بحث و بررسی قرار میدهد.
مقصود فراستخواه در کتاب «اخلاق در ایران»، با رویکردی علمی و مدرن و در پرتو نظریههای گوناگون دربارهی اخلاق، به مسئله اخلاق و اخلاقی زیستن در ایران و نتایجی که زیستِ اخلاقی میتواند برای جامعهی ایران داشته باشد مینگرد. وی در این اثر از ضرورت توجه به زیست اخلاقی برای برونرفت جامعه ایران از بحرانهایی که با آنها مواجه است سخن میگوید.
در نشست نقد و بررسی اینکتاب، محسن جوادی، نعمتالله فاضلی و مقصود فراستخواه حضور داشته و سخنرانی میکنند.
اینبرنامه روز سهشنبه ۳۱ مرداد از ساعت ۱۶ در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار میشود.
در اینجاها :
https://www.ibna.ir/vdcf1jdmmw6djta.igiw.html
کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما
فهرست تفصیلی کتاب
اخلاق در ایران بین زمین وآسمان
مقصود فراستخواه
مرداد 1402






جدید ترین کتاب منتشر شده مقصود فراستخواه با مقدمه نعمت الله فاضلی ، استاد انسان شناسی وفرهنگ
«اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما»
در بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شد: مردادماه 1402


فصلهای یازدهگانۀ کتاب «اخلاق در ایران» عبارتند از:
فصل یک. «یکپارچگی شناختی و هیجانی: نظریۀ انسجام قوی»
فصل دو. «حساسیت اخلاقی و انگیزش اخلاقی: نظریۀ رست»
فصل سه. «"التفات اخلاقی" چگونه بهوجود میآید: نظریۀ رفتار برنامهریزیشده»
فصل چهار. «زمانی برای دشواری اخلاق: نظریۀ بخت اخلاقی»
فصل پنج. «برنامۀ قوی در اخلاق: نظریۀ شناختی و اجتماعی»،
فصل شش. «تروما و اخلاق: معانی و اعمال اخلاقی چگونه ساخته میشوند»
فصل هفت. «نظریۀ انیاگرام: ترکیبهای شخصیتی و تنوع تجربیات اخلاقی»
فصل هشت. «اخلاق صغیر و اخلاق کبیر: پدیدارشناسی لحظۀ اخلاقی»
فصل نه. «اخلاق از منظر نظریۀ نقد: تقریر فوکو از اخلاقِ مراقبت نفس و رهایی»
فصل ده. «هبیتوس و نظریۀ ساختیابیِ تکوینی»
فصل یازده. «مدوس اُپراندیِ اخلاق: راهبردها و تاکتیکهایی که برای زیستن انتخاب میکنیم».

آنچه در جامعه امروز ما مشکل ساز شده است ، دین نیست بلکه دین دولتی و اجبار دینی مثلا در قضیه حجاب است و گرنه جامعه ایران می تواند تمرین خوبی از زندگی صلح آمیز میان دین و نادین ونیز سبکهای مختلف زندگی واندیشه را داشته باشد ؛ ایران امروز و فردا تکثری از انواع صورتهای دین و نیز لادین است که در شکل فوق (طیف دین و نادین)برخی از صورتهای آن درج شده است
به نقل از :
فراستخواه، مقصود(1402). خانه تکانی بزرگ در فهم دین؛ الزامات پسا خیزش. گفتگوی کمال رضوی با مقصود فراستخواه، چشم انداز ایران، ش 140؛ تیر ومرداد 1402: 18-25.
گفتگوی دکتر کمال رضوی با مقصود فراستخواه
فراستخواه، مقصود(1402). خانه تکانی بزرگ در فهم دین؛ الزامات پسا خیزش. گفتگوی کمال رضوی با مقصود فراستخواه، چشم انداز ایران، ش 140؛ تیر ومرداد 1402: 18-25.
در این گفتوگو فراستخواه نُه الزام پیش روی نوگرایی و اصلاح دینی برای بازاندیشی و شالودهگشایی را تشریح میکند:
کثرتگرایی تکمیلگرایانه،
توجه به تحولات بین نسلی،
تحولات جنسیتی،
گذر از امر سیاسی به امر اجتماعی و فرهنگی،
مسئلۀ اقوام ایرانی،
خشونتپرهیزی،
رسانه، دانشبنیان شدن،
دایاسپورای ایرانی.
این پژوهشگر جامعهشناسی دین بر این باور است که علاوه بر ضرورتهای مذکور یک پروژۀ آزادسازی و رهاسازی دین از سیطرۀ دین رسمی حکومتی هم باید اتفاق بیفتد.
در نهایت فراستخواه با تمسک به نظریۀ کنشگران مرزی که ابداع خود اوست از امکان ایفای نقش طیفی از نخبگان معمولی برای کمهزینه کردن گذار از دین دولتی به عرفیسازی سیاستها سخن گفته است.
|
دینگرایی |
دین نهادی |
اصلاح دینی |
روشنفکری دینی |
سنت گرایی |
دین اجتماعی |
دین فرهنگی |
دین خصوصی |
دین شخصی |
دین در هویت های چند تکه سازی شده |
عرف گرایی |
سکولار شدن تفکیک دین ودولت |
لائیسیته |
نادینگرایی |
|
دولت دینی |
دینی سازی همه امور
|
نواندیشی دینی |
روشنفکران مؤمن |
جنبش های جدید معنویت گرایی |
خیریه ها، سمن ها میهمانی های رمضان سفرهای زیارتی نذورات شله زرد حیات اجتماعی دین به مثابه سبکی از زندگی وشیوه ای از حیات |
مردم شناسی دینی در ایران ارزشهای بقا در انسان شناسی ایرانی سوگواری ها آیین ها مساجد و مکان های مذهبی و هنر و معماری های حول بناها و فضاهای دینی |
شیوه ای از مواجهه با بحرانهای روحی و ذهنی و زندگی توکل دعا مسألۀ مرگ و دغدغه نجات ورستگاری |
انتخاب های اقتضایی دین حسب شرایط مختلف زندگی |
بریکولاژها ترکیبات دین و چیزهای دیگر دین و غیر دین بدون اینکه از متفاوت بودن دست بردارند با هم زندگی می کنند |
فرایند تخصصی شدن و تفکیک نهادها وارزش ها تفکیک دین ودولت تفکیک دین وهنر تفکیک دین وعلم تفکیک دین و اخلاق تفکیک دین ومدیریت
|
دین جدایی |
دین زدایی |
دینگریزی دینستیزی |