مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

خطاهای نسلی ؛ یادداشتی از دکتر محمود اسماعیل نیا، جامعه شناس ایرانی

اینجا :

https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/206350/%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D9%8A%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%A7   


پی دی اف صفحه چهار روزنامه اعتماد ، 29 شهریور 1402 


کوتاه درباره کتاب آرامش در توفان از محمود اسماعیل‌نیا

سه شین مقصود و معاصرت ما

محمود اسماعیل‌نیا

دکتر مقصود فراستخواه برای اهالی دانشگاه و فعالان جامعه مدنی ما چهره ناشناخته‌ای نیست، استادی معروف، پژوهشگری توانا، نویسنده‌ای پرکار و کنشگری فعال در حوزه عمومی. اما اگر کسی از من بخواهد که فرمول شخصیت ایشان را بنویسم به ذکر سه شین اکتفا می‌کنم: شرم و شوق و شفقت. شرم بنیان منش اخلاقی و رفتاری او را تشکیل می‌دهد، شوق محرّک دایمی‌اش برای هر چه بیشتر آموختن است و شفقت نیز انگیزه تلاشش برای بهبود وضع دیگران است. این توصیف برای دوستان و نزدیکان فراستخواه غریب نیست. کسانی هم که شناختی دورادور از وی دارند یا اساسا او را نمی‌شناسند، با مطالعه کتاب آرامش در توفان (نشر نگاه معاصر، 1401) با من همدل خواهند شد. 
کتاب آرامش در توفان گزارشی است از زندگی و زمانه فراستخواه که به همت مریم برادران و براساس گفت‌وگوهایی با خود ایشان و نیز اعضای خانواده و دوستان و همکاران و همچنین استادان و شاگردانش تدوین شده است. نخستین فایده این اثر بیوگرافیک آشکار ساختن پشت صحنه زندگی فراستخواه و ثبت جزییات فراوانی از مراحل مختلف زندگی و تکاپوهای علمی و عملی اوست که طبعا پاسخگوی کنجکاوی بسیاری خواهد بود. اما اهمیت اصلی این کتاب در این است که خواننده ضمن مطالعه زندگی‌نامه فراستخواه، با ویژگی‌های زمانه او و بسترهای شکل‌گیری اندیشه‌ها و کنش‌هایش هم آشنا می‌شود. در واقع این کتاب فقط داستان زندگی شخص فراستخواه نیست بلکه گزارشی از زندگی نسل اوست و به تعبیر خودشان می‌توان آن را «فرازی از تاریخ تفکر در ایران» (ص 7) به‌ شمار ‌آورد. آثاری از این دست نه تنها از منظر تاریخ فکری اهمیت دارند، بلکه از جهت ثبت و ضبط رویدادهای تاریخِ نزدیک ما نیز قابل توجه هستند و بررسی سنجش‌گرانه‌ آنها به فهم معاصرت ما مدد می‌رساند.
بازگردیم به سه شین مذکور. فراستخواه متولد تبریز (1335) و پرورش یافته در محیطی مذهبی است که اخلاق در آن محوریت داشته است، اخلاقی مبتنی بر رعایت حدود الهی و دستگیری مادی و معنوی از نیازمندان. شور و شوق وافر او به آموختن و آموزاندن سبب شد که همواره فراتر از الزامات مرسوم تحصیلی، جست‌وجو‌گر دنیاهای جدید معرفت باشد و برای این منظور سراغ آثار گوناگون و استادان مختلف برود و آموخته‌هایش را نیز مشفقانه دراختیار دیگران قرار بدهد. بدین‌ترتیب بود که «پروژه خواندن و نوشتن سبک زندگی» او شد (ص 221) و به تجربه دریافت که برای آموزگاری ساخته شده است. شوق تدریس یک آن رهایش نکرده، از جلسات هفتگی در جمع دوستان مدرسه و محله گرفته تا کلاس‌های دانشگاه و کارگاه‌های تخصصی. البته آموزگاری نه شغل فراستخواه که معشوق اولین و آخرینش است. کلاس درس برایش عین زندگی است و همه‌جا هم در حکم کلاس درس است (ص 331). طبعا حضور بی‌مطالعه در کلاس برایش ملال‌آور است و در تدریس نیز فراتر از شیوه‌های مرسوم، طرفدار «بی‌روشی خلّاق» و آموزاندن پرسش‌انگیزانه و گفت‌وگویی است (صص 329-326). همواره در نقش یک «یادگیرنده مداوم» (ص 417) و «به عنوان یک دانش‌آموز» (تکیه‌کلام خود‌شان)، با شوق و شتاب ‌جویای مباحث جدید جهان معرفت است، از حوزه‌های مختلف علوم انسانی گرفته تا معارف دینی و اسلامی. بیمی هم از تغییر آراء و دیدگاه‌هایش ندارد و در توفان ایده‌های بنیان‌افکن، به‌ دنبال دستاویزهای محکم است تا حقیقت را در میانه‌ها بیابد (صص 232-229، 542-541 و 470-468). شوق مدام برای فهم هستی و خدا و انسان و جامعه برای او فقط وجه شناختی ندارد بلکه معطوف به گره‌گشایی از مشکلات فکری و عملی جامعه و بهبود زندگی آدمیان هم هست. 
این مجمل که مفصلش در کتاب آرامش در توفان آمده، مدح و ثنای فراستخواه یا بی‌نقص شمردن او نیست، بلکه ارج نهادن به فضیلت‌هایی است درس‌آموز و آموختنی برای همه. نیاز به یادآوری هم ندارد که حساب شخصیت اخلاقی یک فرد جدای از اندیشه‌هایش است. نظرات و دیدگاه‌های فراستخواه نیز، مثل هر کس دیگری، نیازمند نقد و بررسی است؛ همچنان‌که تاکنون نیز بارها آرا و آثار او مورد بحث ناقدان قرار گرفته و خواهد گرفت. 
نگاهی هم بیندازیم به نسل فراستخواه و گوشه‌هایی از داستان این نسل را از خلال رویدادهای زندگی و تجربیات زیسته او بازبنگریم. فراستخواه جزو نسلی از جوانان مسلمان است که در کوران تحولات سیاسی و اجتماعی دو دهه پیش از انقلاب بالید و بیش از هر چیز دغدغه جمع میان دین و دانش و سازگار کردن جهان سنت با دنیای مدرن را داشت (ص 169). نسلی آرمان‌خواه که برای تحقق رویای جامعه آرمانی تا حد ممکن می‌خواند و می‌گفت و می‌شنید و تجربه‌اندوزی می‌کرد و بعضا دست به خشونت هم می‌برد. برای این نسل آشکار شدن نشانه‌های انقلاب در نیمه دهه پنجاه خورشیدی در حکم چشم‌انداز تحقق این رویا بود، در نتیجه توش و توان خود را برای گسترش انقلاب به‌کار گرفت و فداکارانه برای پیروزی آن کوشید. فضای انقلاب چنان گرم و رویای پیروزی چنان انگیزاننده بود که فراستخواه محجوب و نازک‌طبع را هم در دوره سربازی در تهران به فکر ترور فرمانده نظامی پادگان انداخت (صص 109-107)؛ که البته به‌ جای این ‌کار، فرار از خدمت را برگزید تا ضمن زندگی مخفیانه در تبریز فعالیت‌های انقلابی‌اش را پی بگیرد (صص 115-111). 
اما با پیروزی انقلاب صحنه جامعه خیلی زود دچار تغییراتی مهم شد، سیل تند حوادث پیش‌بینی‌ناپذیر سبب شد اختلافات پیشین رو آمده و مناسبات افراد و گروه‌ها دگرگون شود. آرمان‌های این نسل به محاق رفت و هر کس راهی متفاوت با دیگری در پیش گرفت؛ گروهی به یاری رژیم برآمده از انقلاب برخاستند و گروهی از در مخالفت با آن درآمدند، برخی عرصه سیاست را ترک کرده و سراغ زندگی شخصی خودشان رفتند و بعضی هم مسیر مهاجرت و ترک کشور را برگزیدند. فراستخواه هم که اولویتش آموزش و فرهنگ بود، ضمن ادامه تحصیل و تداوم کنش‌گری در حوزه مدنی، به‌تدریج وارد مشاغل دانشگاهی شد. امّا همواره کوشید تا رابطه‌اش با سیستم حاکم فارغ از جناح‌بندی‌های رایج سیاسی و از جنس همکاری‌های انتقادی ‌باشد. اما طی این مسیر برای او و همفکرانش چندان آسان و بی‌اُفت‌ و‌خیز نبود و نیست. برای مثال، وضعیت جامعه بیش از حد سیاسی‌شده پس از انقلاب به جایی رسید که فراستخواه فعال و محبوب در شهر تبریز را به علت نزدیکی فکری با نواندیشان مسلمان دچار طرد و تنگنا کرد، همچون غریبی در شهر خودش (ص 148-147). با تشدید تدریجی محدودیت‌های اجتماعی چندباری هم احضار و بازجویی شد (صص 295-294) و یک‌بار نیز در مجلس ترحیم مهندس بازرگان در مسجد انگجی آماج مشت و لگد مسلمانان افراطی قرار گرفت (صص 278-277). ترک تبریز و اقامت در تهران نیز موجب رفع این فشارها بر او نشد (ص 366)، ولی تغییری در نگاه امیدوارانه و مشی اصلاحی و مسالمت‌جویانه او ایجاد نکرد. 
کارنامه فراستخواه نشان می‌دهد که همواره بین سه قطب دولت و دانشگاه و جامعه در تردد بوده و برای اصلاح امور هر سه، در حد توان اندیشیده و نوشته است. از نظر وی دولت و دانشگاه و جامعه در ایران معاصر، هر سه دارای امکانات و فرصت‌هایی مهم و نیز کاستی‌ها و تهدیدهایی جدی هستند. از این منظر، می‌توان مکتوبات او را در تقاطع مسائل دولت، دانشگاه و جامعه دانست؛ آثاری مثل مساله ایران، کنشگران مرزی، سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران، دانشگاه و آموزش عالی، علوم انسانی و مساله تاثیر اجتماعی، ما ایرانیان، اخلاق در ایران، دین و جامعه، سرآغاز نواندیشی معاصر و زبان قرآن. بدین‌ترتیب، فراستخواه را می‌توان مصداق یک «روشنفکر دانشگاهی» یا به تعبیر خودش «کنشگر مرزی» دانست که در مرز ساحت‌های مختلف اجتماعی گام برمی‌دارد. «کنشگر مرزی» مفهوم برساخته خود او در اشاره به چهره‌هایی موثر در تاریخ ایران مثل امیرکبیر و فروغی است که از موقعیت دیوانی خود برای اصلاح امور جامعه بهره می‌بردند (نک مقصود فراستخواه، کنشگران مرزی، انتشارات گام نو، 1401).
فراستخواه، متعلق به نسل انقلاب است ولی جزو آن دسته که از گذشته خود نادم نیست و معتقد است که برای رسیدن به جامعه‌ای اخلاقی‌تر و حکومتی کارآمدتر کماکان باید کوشید. به گفته خودش «زندگی سفری است که هر نسلی خود می‌رود ... ما در پی حقیقت بودیم، افق‌ها و تجربیاتی داشتیم. البته خطاهایی هم کردیم و اکنون حامل تجارب و درس‌آموخته‌ها و معرفت‌هایی برای شما نسل جدید هستیم. با شما گفت‌وگو می‌کنیم و از شما می‌آموزیم.» (ص 544-543). داستان فراستخواه و نسل او هنوز به پایان نرسیده، اما کتاب آرامش در توفان را می‌توان گفت‌وگوی فراستخواه با نسل معاصر دانست و آغازی برای درگرفتن گفت‌وگوی انتقادی بین‌نسلی در جامعه ما که در غیاب آن، خطر تکرار خطاها و بروز گسست‌های تاریخی جدی است.


ضرورت صلح اجتماعی


ضرورت صلح اجتماعی

پنلی در انجمن جامعه شناسی، گروه علمی -تخصصی صلح

 با مشارکت احمد زید آبادی، نیلوفر چینی چیان، احمد بخارایی  و مقصود فراستخواه

چهارشنبه 29 شهریور 1402

ساعت 16

میدان توحید، خ نصرت غربی، پ 56 طبقه اول

پل صراط کنشگر مرزی ؛ نقدی از یک پژوهشگر معاملات دولتی

پل صراط کنشگر مرزی ؛ نقدی از یک پژوهشگر معاملات دولتی

منتشر شده در اعتماد، شنبه 18 شهریور 1402 صفحۀ اندیشه

اینجا:

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/205911/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%8A-%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%8A%D8%BA

 

نظری و نقدی بر نظریه و کتاب «کنشگران مرزی»؛ راه رفتن روی لبه تیغ

شهرام حلاج

پژوهشگر معاملات دولتی و طرح‌های عمرانی کشور

 

چاپ چهارم کتاب «کنشگران مرزی» نوشته دکتر مقصود فراستخواه، در روز 11 شهریور روانه بازار شد. ناشر این کتاب انتشارات «گام نو» است که چاپ نخست آن را در بهمن 1401 منتشر کرده ‌بود. این نوشتار گزارش و نقدی است از این کتاب و نظریه. این نوشتار، به ترتیب به موارد زیر می‌پردازد: کیستی آفریننده اثر، چگونگی یا روش تحقیق و تدوین اثر، اینکه در این اثر چه چیز بیان شده است و به چه شکل؛ سپس برخی ملاحظات درباره محتوا و شکل کتاب، بعد تأملی بر بدیل‌های کنشگری مرزی و رابطه کنشگر مرزی با برخی بدیل‌ها و سرانجام طرح نگرانی‌هایی نسبت به خود نظریه.

 

دانش‌ورز چندوجهی

در تبیین «کیستی آفریننده اثر مورد بررسی»، از قرینه‌ها یا نشانه‌‌ای بین‌الاذهانی آغاز می‌کنم: مقصود فراستخواه علی‌رغم مشی و رفتار آرام و بی‌هیاهو، «برنده جایزه انجمن ترویج علم» شده است. در کنار این خبر، شایسته است که نشانه یا قرینه دیگری را نیز به یاد آوریم: در میان رشته‌های گوناگون «جشنواره بین‌المللی علوم انسانی فارابی» (که در پانزده گروه یا رشته علمی، سرآمدان زمانه را شناسایی و معرفی می‌کرد) در سال دهم جشنواره، به صورت خارق‌ عادت و برای نخستین‌بار، محقق برگزیده‌ «مطالعات میان‌رشته‌ای» را معرفی کردند. پس از آن بود که شاخه «مطالعات میان‌رشته‌ای» را به عنوان شاخه شانزدهم به این جشنواره افزودند. آن نخستین برنده جایزه میان‌رشته‌ای جشنواره -پیش از افزودن رسمی این شاخه به گروه‌های جشنواره- کسی نبود جز مقصود فراستخواه. این یکی از نشانه‌هایی است بر اینکه: کتاب مورد بررسی -با موضوع میان‌رشته‌ای- از محقق درخوری برخوردار است. مقصود فراستخواه با همه تلاشش برای ترویج علم و بیان ساده‌تر و عمومی‌تر مفاهیم، اما به ورطه ساده‌انگاری، نگرش تک‌ساحتی و دم‌دستی یا یک شکل از ساده‌گرایی‌های خطاساز، درنمی‌افتد. او برای آنکه مساله را زودتر به حد محدودیت‌های خودش برساند و بسته‌بندی کند، آن را بیش از حد ساده‌ نمی‌کند. او از آن دانش‌ورزانی است که خودش، دیدگاهش و رشته‌اش -و بلکه باید گفت رشته‌هایش- را توسعه داده است برای آنکه تا حد ممکن به سطح این واقعیت پیچیده و چندوجهی، یعنی به سطح «مساله ایران» ارتقا یابد. یا به قول «منکن» به «راه‌حل یا پاسخ‌های ساده، روشن و غلط» درنیفتد.

 

رها از کلان روایت‌ها و ابرروایت‌ها

روش کار این پژوهشگر برای گشودن راز تداوم زندگی در ایران، این بوده است که نخست خود را از فشار دوگانگی‌ سنگین «دولت و مردم» آزاد ساخته است. وی همچنین خود را نیازمند آزادی از ایدئولوژی‌های آماده می‌داند؛ نیازمند رهایی از سنگینی هر کلان‌روایت یا ابرروایت «کلی‌نگر» (که فرق دارد با «کل‌نگر»). روش وی، چشم گشودن بر جزییاتی بوده است که در Microhistory یا «تاریخ خُرد» نهفته است. روش روایت تاریخی وی، تاریخی است که به ظرایف، دقایق و جزییات نیز توجه می‌کند. روش وی، پیمودن راه تعمق و فهم روایت‌های کوچک‌تر زندگی در ایران است، به منظور رسیدن به یک «نظریه بر پایه». یادمان باشد که نظریه‌پرداز مورد بحث، مدرس و مولف گراندد تئوری یا «نظریه بر پایه» است. اینک او نظریه‌ای بر پایه‌های واقعیت‌های عینی ایران به دست داده است. در واقع روش تحقیق این محقق، روشی است که وی از معرفی‌کنندگان آن در ایران و مدرس آن روش بوده است.

 

ایران هنوز هست

موضوع اثر نیز، موضوعی است که دغدغه درازمدت محقق بوده است. تلنگری که نقطه عزیمت محقق بوده و وی را به یک دهه تمرکز روشمند بر موضوع واداشته است، از زبان خودش چنین بیان می‌شود: «وقتی تاریخ ایران را با دقت بخوانیم، شگفت‌زده می‌شویم که با وجود این همه مصایب و سوانح، ایران هنوز هم هست. با وجود همه فراز و فرودها، انسان ایرانی هنوز هست و این انسان، تصاویری از زندگی و خیال‌هایی از زیست بهتر، در ذهن خویش دارد؛ این انسان هنوز در درون خودش، تنش و امید زندگی و بهبود دارد.» این پژوهشگر می‌افزاید: «می‌بینیم به‌رغم وجود این همه سرمشق فقدان، باز در عمل، ایران همچنان باقی مانده است؛ ایران هست و همچنان زندگی می‌کند.» پژوهشگر درست در همین بزنگاه، درنگ می‌کند و جدی‌تر از معمول می‌اندیشد. می‌اندیشد و نتیجه می‌گیرد: «پس باید عنصری دیگر یافت که به این قوام و دوام انجامیده است.»

بدین‌ترتیب، ماجرای نظریه کنشگران مرزی، از بنیاد افکندن یک پرسش یا گمان آغاز شد: اگر ایران یکسره «تاریخ فقدان» بود که باید پایان می‌یافت اما ایران همچنان مانده است؛ پس باید چیز دیگری هم بوده ‌باشد. با همین استدلال تازه، یعنی از طریق «برهان خلف»، پژوهشگر وجود پدیده‌ای را «اثبات» می‌کند که پیش از این، کمتر به چشم ما آمده ‌بود. پدیده‌ای که پیش از این، در حاشیه یا سایه نظرات آماده و پیشینی، پنهان مانده‌ بود. پدیده‌ای، پنهان در جنب نظرات پیش‌ساخته‌‌ای که معمولا به صورت آماده به استخدام می‌گیریم.

 

کنشگر مرزی

اکنون ما در کنار فراستخواه، در کار برساختن نظریه یا چارچوب نظری دیگری هستیم از طریق خوانش، نقد و هم‌اندیشی با یک کلیدواژه تازه‌: «کنشگر مرزی». فراستخواه می‌خواهد ما در سیطره تاریخ «قهرمانان و ضدقهرمانان» نمانیم. هشدار می‌دهد که از «ثنویت» فراتر برویم و «بینانیت» را ببینیم. وی هوشیارمان می‌سازد که از یک‌سو، در ظلمات جبّاریت خودکامگان و سلاطین و شاید از دیگر سو، در شدت نور جانفشانی پیشوایان و شهیدان، گویا چهره گروه سومی از کنشگران، هیچ به چشم‌مان نیامده است. گویا بخشی از تاریخ را درست و دقیق ندیده‌ایم. فراستخواه با «نظریه برآمده از بستر تاریخی ایران» و استقرای نمونه‌های مکرر، قواعد مشترک این گروه از کنشگران، یعنی «کنشگران مرزی» را کشف و صورت‌بندی و به ما پیشکش کرده است.

البته فراستخواه، در حالی که کنشگران مرزی را از لابه‌لای تاریخ می‌جوید و بر می‌کشد اما در عین حال نگران شتاب و شیفتگی خوانندگانش هست و بارها به ما یادآوری می‌کند: کنشگر مرزی انسان فرهمند و ویژه نیست؛ بلکه کنشگری است که در هر صورت و با انواع نیت، با مجموعه‌ای از راهبردها یا کنش‌ها، در گرماگرم شدآمد میان جامعه و قدرت، سبب ثبات و دوام ایران شده است.

البته آنچه در زمستان 1401 منتشر و در بهار و تابستان 1402 تجدید چاپ شد، جلد نخست از مجموعه‌ای سه جلدی است و دو جلد دیگر کتاب در آینده به دست‌مان خواهد رسید. این را نویسنده، در شناسنامه کتاب نیز تصریح کرده است: کنشگران مرزی -صد سال نخست «از نسل شوشتری (1170ش) تا نسل فروغی (1270ش).» در مجلد کنونی کتاب، بنیادها و استخوان‌بندی نظریه معرفی و تشریح شده است و گرچه بسیاری از نمونه‌ها، به تفکیک در فصول کتاب معرفی شده‌اند اما بیان نمونه‌های بعدی و مشخصا کنشگران عصر پهلوی به جلد آینده موکول شده است.

 

شکل کتاب

کتابی که اکنون در دست ما است (یعنی جلد نخست از مجموعه سه جلدی) از نظر ظاهری، در قطع وزیری و در 604 صفحه تنظیم شده است. انتشارات «گام نو» در زمستان 1401 آن را به کتابفروشی‌ها رساند؛ ظرف دو هفته نایاب شد و ظرف یک ماه به چاپ دوم رسید. در چاپ دوم، چند اشتباه تایپی (حروفچینی) بهبود یافت. در نوروز 1402 چاپ دوم نیز تمام شد. در بهار 1402 به چاپ سوم و در تابستان 1402 به چاپ چهارم رسید. جای بهبود شکلی و صفحه‌آرایی در چاپ‌های آینده این کتاب، همچنان کاملا باز است، زیرا در کتابی راجع به موضوعی غامض و حاوی مباحث چندلایه و در هم تنیده، هنر طراحی و صفحه‌آرایی ناشر، اهمیت مضاعف می‌یابد. از نظر من: استفاده از شماره‌بندی زنجیره‌ای مباحث، می‌تواند به شکلی بهتر پیوندهای مطالب را باز نمایاند و خواننده را در رهگیری شاخه‌های اصلی، فرعی و فرعی‌تر این درخت شاخه‌گستر در طول تاریخ و در پهنه تحلیل، بهتر یاری کند. شاید با کوششی در مرز شکل و محتوا، افزودن چکیده فصول اصلی و فرعی و به علاوه، بندهای کوچکی در حاشیه صفحات کتاب (که در برخی کتب رایج است) یا حتی افزودن برخی صفحات سفید در آغاز و پایان فصول -برای ایجاد انبساط دیداری و فرصت یادداشت نویسی خواننده- نیز به مزیت‌های شکلی کتاب بیفزاید. اساسا در چاپ‌هایی از این کتاب که تاکنون منتشر شده‌اند، استفاده چشم‌نواز و به ‌اندازه، از تسهیلات یا امکانات گرافیک امروزی دنیای نشر، کمتر به چشم می‌خورد. در صورت تقویت این ویژگی کتاب، جذابیت‌های آن بیشتر خواهد شد.

نکته دیگر اینکه برخی اسامی و اعلام را در «نمایه» انتهای کتاب نیافتم. برخی شخصیت‌های کتاب دارای نام‌ها و القاب گوناگون بوده‌اند. پس جا دارد که در «نمایه»، تمام نام‌ها یا القاب هر شخص فهرست شود و اگر قرار است شماره صفحات مربوطه، تنها در برابر یکی از نام‌ها یا القاب هر شخص درج شود، خوب است دیگر نام‌ها و القاب وی به همان نام برگزیده ارجاع شود، زیرا روشن است که بسیاری خوانندگان، تمام نام‌ها و القاب شخص مورد جست‌وجو را نمی‌دانند. اساسا در چنین کار گسترده‌ای باید نمایه‌سازی کار را تقویت کرد مثلا شاید در پایان جلد سوم، افزودن چند نمایه جامع لازم شود. شاید هم نسخه‌های قابل‌جست‌وجوی دیجیتالی از این کار تهیه شود که کار محققان آینده روان‌تر و دقیق‌تر شود. در هر صورت امیدوارم همگام با توسعه محتوا و عمق این نظریه و نیز ترویج و تعمیق مباحث آن در میان پژوهشگران، ناشر معتبر کتاب نیز به توسعه و ارتقای شکل عرضه کتاب در چاپ‌ها و ویرایش‌های آینده همت کند.

 

انسان‌هایی سقراط‌وار

شایان ذکر است گرچه کتاب فراستخواه درباره اهمیت دولت و کنش‌های پیرامون آن است، اما با این جمله پایان می‌یابد: «هیچ نوع سرمایه‌گذاری در سازمان دولت، بدون سرمایه‌گذاری در سازمان اجتماعی به جایی نمی‌رسد و منشا تاثیرات درازمدت و مصدر پایداری نمی‌شود.. این هشدار پایانی، نمود توجه این صاحب‌نظر به دیگر گونه‌ها و عرصه‌های کنشگری است. نکته معرفتی یا شناختی، دقیقا همین است که بدانیم: کنشگر مرزی نیز بوده است؛ در کنار کنشگران مدنی و آزاد، بوده و هست. او نیز کار خودش را به انجام می‌رساند؛ در محدوده توان و خلاقیت خود، اثری می‌گذارد‌ و نقشی از هستی و مهارت‌های خاص خودش را بر هستی ایران‌مان می‌زند.

فراستخواه نمی‌گوید: «کنشگر مرزی جایگزین کنشگران حماسی یا جان‌نثاران و قهرمانان است.» ما در عین شناسایی قدر «کنش مرزی»، همچنان به قله‌های درخشان کنش‌های قهرمانانه نیاز داریم. روایت من خواننده، این است که شناسایی دقیق «کنشگران مرزی» و قدر‌شناسی از «نخبگان معمولی»، اصلا نافی جایگاه «سرمایه‌های نمادین» (به صورت عام) و «شهیدان» (به صورت خاص) نیست و نباید باشد. ما همچنان نیازمندیم که گاه در گردنه‌ها یا بزنگاه‌های تاریخ، انسان‌هایی، سقراط‌وار برخیزند و حقانیت باور خویش را با جان خود شهادت دهند. مگر در این تاریخ -و نیز این جغرافیا- هیچ‌گاه تضمینی بوده است مبنی بر اینکه اگر «کنشگری بخواهد به آداب گفت‌وگو، به رسم مسالمت و به روش خشونت پرهیز ملتزم باشد»، پس آنگاه الزاما «رقیبان یا مخالفان وی نیز از خون و خشونت رویگردان باشند؟»

بنابراین در فهم و روایت من، دعوی یا مدعای نظریه، فقط این است: این یکی کنشگر (کنشگر مرزی) نیز با تمام ضعف‌ها و قوت‌هایش، بخشی از واقعیت تاریخی و اجتماعی ایران است که در فراز و فرودهای تاریخی، باید سهمی در خور به آن داد؛ تا بلکه تاریخ را درست‌تر فهم کنیم. دعوی این نظریه، دعوی معرفت است؛ دعوی شناخت دقیق‌تر و درست‌تر فراز و فرود ایران است. به قول نویسنده: کارکرد این نظریه آن است که نوری باشد برای شناسایی راه‌حل‌هایی دیگر برای مساله ایران و نه توری باشد برای بستن دست و چشم ما در شناخت واقعیت متکثر و متنوع. فراستخواه می‌گوید: «از نظریه مراقبت کنیم» تا دچار تقلیل‌گرایی و سوءتفاهم نشود.

 

سوءاستفاده از نظریه

اما من بیش از آنکه نگران «سوءتفاهم» نسبت به نظریه باشم، نگران «سوءاستفاده» از این نظریه هستم. در «سوءتفاهم»، عنصر «سوءنیت» بسیار جدی است. براساس تجارب زیسته من، باید از همین آغاز در برابر عنصر سوءنیت از «نظریه» و نیز از «ایران» مراقبت کنیم. نگرانی جدی دارم که: خیل آدم‌های مستعد سوءاستفاده از پیام‌ها، شعارها، احکام، قوانین، مقررات و نظریات، چه بر سر این نظریه خواهند آورد! آیا یقه‌سفیدان سودجوی نشسته در ساختمان‌های دولت و انباشته در ساختارهای قدرت، برای بستن دهان منتقدان خود از این «گفتمان معرفت‌افزا» یک «دکان منفعت‌افزا» نمی‌سازند؟ نگرانم، زیرا بازیگران پیرامون قدرت، اغلب یقه‌سفیدان با هوش، با اطلاع، ظاهر‌الصلاح و خوش‌بیان هستند. پس این «نظریه» در این خطر است که با شدت و با کثرت، ابزار تشبثات سودجویانه کثیری شیاد و بسیاری سودجویان مکار و ریاکار بشود. این نگرانی جدی است که از فردا، بسیاری کسان، تشبث و تظاهر کنند که میان دیوان دولت و ایوان ملت در کنش هستند در حالی که به واقع میان توبره دولت و آخور ملت در خورش هستند.

در کنار خطر «سوءنیت» و «سوءاستفاده» نسبت به «نظریه کنشگران مرزی»، خطری ویژه نیز هست که «شخص کنشگر مرزی» را تهدید می‌کند: خطر لغزش اخلاقی کنشگر مرزی. زیرا «کنشگر مرزی» در مرز جامعه و دولت است و دولت همواره وسوسه‌انگیز و همنشین ثروت و قدرت. پس «کنشگری مرزی» به شکلی پنهان و ظریف نیز ممکن است که به انواعی از «ریاکاری مرزی» و حتی «کاسبی مرزی» منحرف شود. این شکل انحراف، لغزش کنشگران از دیدگاه اخلاق فردی است تا جایی که باید گفت: در میان انواع کنش‌ها، بیشترین «خطر اخلاقی» در همین «کنشگری مرزی» است. گرچه کنشگر مدنی و آزاد یا کنشگر حماسی نیز در معرض مخاطرات اخلاقی دیگر -مانند تکاثر، عُجب و خودنمایی- قرار دارند، اما در این میان، موقعیت کنشگر مرزی از نظر اخلاقی خطیرتر به نظر می‌رسد و جا دارد که وی همواره بیشتر از دیگر کنشگران از خویش و ایمان خویش مراقبت کند. کنشگر مرزی باید چو بید بر سر ایمان خویش بلرزد و هر لحظه فجور و تقوای خویش را محاسبه و مراقبت کند. وسوسه دایمی سهم‌خواهی از قدرت نزدیک و ثروت در دسترس، وجه به‌ شدت اخلاقی در کنشگری مرزی را نمایان می‌کند. چرا «اخلاقی»؟ چون هر کسی در اعماق ذهن یا قلب خود، می‌داند چه می‌کند؟ در پی چیست؟ و چه در سر دارد؟ اینجا، در فضاهای مرزی، هنجار «اخلاق»، بسیار کلیدی و بسیار تعیین‌کننده است.

پس باید هم مراقب شخص کنشگر مرزی باشیم که پایش نلغزد و هم مراقب نظریه کنشگران مرزی که آن را به توجیه سوءاستفاده و سودجویی تقلیل ندهند. یک راه پیشگیری سوءاستفاده از این نظریه مورد بررسی‌، معرفی راه و رسم یا زیست عملی نطریه‌پرداز آن است. شناخت بیشتر و بهتر این نظریه‌پرداز، استعداد سوءاستفاده از این نظریه را کاهش می‌دهد. وقتی کنشگر دلیر و دلسوزی مانند فراستخواه از «بینانیت» و «کنش‌مرزی» سخن می‌گوید باید با نگاه به مشی «دلیرانه» و «دلسوزانه‌»ی وی متن را خواند. معنای سطور این کتاب را باید دلیرانه و دلسوزانه خوانش و فهم کرد. با شناخت این خواننده از مقصود فراستخواه، زبان حال نویسنده در بین سطور این کتاب، بسیار شبیه این سخن خواجه شمس‌الدین حافظ است که: «من این حروف نوشتم چنان که غیر نداند/تو هم ز روی محبت، چنان بخوان که تو دانی.»

پی دی اف صفحه اندیشه روزنامه  اعتماد 18 شهریور 1402

وقتی سیستمها اخلاقی نباشند بی اخلاقی را صورت قانونی می دهند

وقتی سیستم­ها اخلاقی نباشند بی ­اخلاقی را صورت قانونی می­دهند

سید حسین موسوی


نقل از روزنامه اعتماد ، 11 شهریور 1402 ، ص 1 و 6 

اینجا

 

کتاب «اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما» نوشته مقصود فراستخواه، به تازگی (چاپ نخست 1402) توسط نشر کتاب پارسه منتشر شده است. این کتاب از یک مقدمه، یک درآمد و 11 فصل تشکیل شده است. فراستخواه متفکر پرکاری است که در همه این سال‌ها از اندیشیدن به ایران و جامعه ایرانی بازنایستاده است. به نظر می‌رسد پروژه فکری حاضر که به‌طور مشخص بر اخلاق مسوولیت و اخلاق عاملیت شهروندی تاکید دارد، فراستخواه را به مثابه کنشگری مرزی که ایده‌اش تا اندکی پیش توسط خود او شرح و بسط مفصلی یافته، این‌بار اما به گفت‌وگو با ملت و شهروندان در «ایوان جامعه» رهنمون کرده است. «دیوان دولت و ایوان جامعه»، تعبیری است که فراستخواه برای کنشگری مرزی در ایران به کار می‌برد و در اثر مهم و ارزشمند اخلاق در ایران، مشخصا برای گفت‌وگو با مردم به ساحت جامعه گام نهاده است.

شکست اخلاقی
مقدمه کتاب توسط دکتر نعمت‌الله فاضلی نوشته شده است. او در مقدمه می‌کوشد تا شرحی از نسبت مدرنیته و اخلاق به دست دهد و مساله‌مندی اخلاقی بودن را در دوران مدرن به تصویر بکشد. انسان عصر مدرن به ویژه در غرب، در «عصر سازمان»ها زندگی می‌کند و به نظر فاضلی، همین وجود داشتن تصلب‌های ساختاری و نظم‌های آهنین تا حدی اخلاقی بودن جامعه را میسر می‌سازد. امری که در ایران به دلیل فقدان دولت قوی و نهادهای کارآمد، به سادگی امکان‌پذیر نخواهد بود. به نظر فاضلی در ایران، فاصله میان دو سطح اخلاقی ادراک ‌شده و زیست‌ شده، بالاست و از همین فاصله به «شکست اخلاقی» تعبیر می‌کند. (ص 24) به نظر فاضلی، میان تلقی فراستخواه از سوژه اخلاقی که در برابر ساختارهای بیگانه‌کننده از جمله بازار یا ساختار سیاسی مقاومت می‌کند و درک آلن تورن از بازگشت کنشگر به عرصه تحولات اجتماعی و میدان مبارزه، قرابت زیادی وجود دارد. (ص 31) 
هفت باب ورود اخلاق
«در جامعه‌ای که دچار بی‌اخلاقی سیستماتیک شده باشد، بی‌اخلاقی شکل قانونی پیدا می‌کند.» (ص 39) این جمله‌ای است که فراستخواه در صفحه نخست درآمد کتاب، به آن تصریح کرده است. در این قسمت، فراستخواه می‌کوشد تا هفت باب در خصوص مداخل ورود به اخلاق ارایه دهد. در این میان، سه حوزه از مداخل نتیجه‌گرا، سه حوزه نانتیجه‌گرا و یک حوزه هم مربوط به نظریات عاملیت‌گراست. این هفت حوزه ورود به اخلاق بدین شرح است: اخلاق عقل سلیم (تعهد به اخلاق عمومی جهانی، ارزش‌ها و هنجارهای جهان‌شمول نظیر خیرخواهی، درستکاری، وجدان، عمل به تعهدات و...)؛ اخلاق فایده (حساسیت به نتایج اعمال خویش، بیشترین منافع برای بیشترین مردم، کمترین زیان به کمترین مردم)؛ اخلاق حقوق (حقوق بشر، آزادی‌ها و حقوق مدنی و...)؛ اخلاق عدالت (بخت‌های برابر)؛ اخلاق وظیفه (احساس مسوولیت شخصی)؛ اخلاق الهی/دینی (دین غایت‌گرا و دین شریعت‌گرا) و اخلاق فضیلت (خودفهمی، خودشکوفایی، فضایل ذهنی و مدنی). (ص 67) 
دو بال شناخت و عاطفه
فصل اول، «یکپارچگی شناختی و هیجانی؛ نظریه انسجام قوی» نام دارد. خرد و هیجان، دو بخش مکمل آدمی است و فراستخواه در این فصل کوشش می‌کند این دو مقوله حیات آدمی را در نسبت با یکدیگر توضیح دهد. مطابق نظریه انسجام قوی، مولفه‌های هیجانی آدمی با پردازش‌های ذهنی او در نسبت و رابطه‌اند. به تعبیر فراستخواه، «عقل و احساس دو بال بشر هستند. یادگیری هیجان لازم دارد و بدون هیجان یادگیری اتفاق نمی‌افتد.» (ص 82) اخلاق نیز در تعامل و تعاطی و توامانی این دو بستر عقلانیت و هیجان است که شکوفا می‌شود. فراستخواه بر این نظر است که عواطف و احساسات آدمی را نمی‌توان به رویکردهای روانشناختی تقلیل داد، بلکه اساسا اینها از آن دست مقولاتی هستند که به صورت اجتماعی و در نسبت و رابطه با دیگران ساخته می‌شوند. او در این خصوص به «لبخند اجتماعی کودک» در شکل‌گیری آرام‌آرامِ سازگاری او با مادر و محیط زندگی‌اش اشاره می‌کند. کودکی که در نسبت با دیگران، فهم و عاطفه‌اش به‌طور همبسته رشد کرده و شکوفا می‌شود. (صص 97-98) 
آگاهی زلال
فصل دوم، «حساسیت و انگیزش اخلاقی؛ نظریه رِست» نام دارد. این نظریه می‌کوشد تا به پرسش‌هایی نظیر چرا کسی اخلاقی عمل می‌کند؟ چطور می‌شود که اخلاقی عمل می‌کنیم؟ و عناصر این زیست اخلاقی چیست؟ پاسخ دهد. به تقریر فراستخواه، جیمز رِست فرآیند زیست اخلاقی را در چهار مرحله توضیح می‌دهد: اول، حساسیت اخلاقی؛ دوم، داوری اخلاقی؛ سوم، انگیزش اخلاقی و چهارم، خوی و منش اخلاقی و مهارت شهامت اجرایی برای حیات اخلاقی. (ص 110) در حساسیت اخلاقی اصل بر نوعی «آگاهی زلال» است که در ما نسبت به درست یا نادرست بودن اعمال‌مان پدید می‌آید. عناصر این آگاهی، یکی علمِ به این است که اعمال ما در شادی و رنج دیگران تاثیر می‌گذارد. دومین نکته در این خصوص تکرار نوعی رفتارهای عادت شده است. فارغ از آنکه می‌توان به نحو دیگری نیز رفتار کرد. در حوزه انگیزش اخلاقی، رِست بر این نظر است که دانسته‌ها و باورهای ما باید به سطح میل برسد. تنها «در این صورت باور در موقعیت‌های مشخص زندگی‌مان به لحظه عمل گسیل می‌شود.» (ص 119) فراستخواه در پاسخ به این پرسش که برای اخلاقی عمل کردن باید از فرد آغاز کرد یا جامعه، می‌گوید پاسخ یکپارچگی است؛ به این معنا که کمال اخلاق وقتی میسر می‌شود که میان جهان درونی فرد و بیرونی اجتماعی که او را در بر گرفته، نوعی هارمونی برقرار باشد. (ص 133) 
متغیرهای التفات اخلاقی
نویسنده در فصل سوم، «نظریه رفتار برنامه‌ریزی شده» را توضیح می‌دهد. مطابق این نظریه، اخلاق از نوعی التفات درونی آدمی نشأت گرفته که فراستخواه از آن به «قصد اخلاقی» تعبیر می‌کند. او تاکید می‌کند که نمی‌خواهد به اخلاق نخبگان بپردازد و بیشتر از آن، همین زندگی روزمره و زمین پرسنگلاخ و ناهموار جامعه ایرانی را مدنظر دارد. (ص 140) در توضیح نظریه، فراستخواه اشاره می‌کند که دست‌کم سه گروه متغیر در پیدایش التفات اخلاقی موثر است: 1- متغیرهای علّی؛ 2- متغیرهای زمینه‌ای و نهادی و 3- متغیرهای مداخله‌ای. (ص 144) در این فصل نویسنده به شرح مبسوط متغیرهای علّی بسنده کرده و آنها را به سه نوع دسته‌بندی می‌کند: اولین متغیر علّی، باورها و نگرش‌های آدمی است. باور به عدالت یا آزادی از این قسم می‌تواند باشد. دومین متغیر علّی، هنجارهای درونی ‌شده توسط فرد است. انسان از آنجا که اجتماعی است، برخی ارزش‌های درونی خود را نیز وامدار زیستی از پیش اجتماعی است. سومین متغیر علّی، حس کنترل شخصی و خودکارآمدی است. در این متغیر، مهم است که فرد خود را صرفا قربانی ساختارها نداند و از خود به مثابه سوژه‌ای کنشگر، درکی مداخله‌جویانه و انتخابگر در شرایط مختلف اجتماعی داشته باشد. (صص 145-153) 
بخت اخلاقی
فصل چهارم، «نظریه بخت اخلاقی» نام دارد. در این فصل فراستخواه می‌کوشد تا دو متغیر باقیمانده از فصل قبل یعنی متغیرهای زمینه‌ای و متغیرهای مداخله‌ای را ذیل نظریه بخت اخلاقی توضیح دهد. متغیرهای محیطی، زمینه‌ای و شرایط اجتماعی هر کدام بر متغیرهای علّی تاثیر می‌گذارند. در حقیقت فرد به واسطه زندگی در پرتو جهانی مشترک با دیگران، از شرایطی که بر این جهان مشترک حکمفرماست، اثر می‌پذیرد. از متفکران مهمی که می‌توان در خصوص نظریه بخت اخلاقی به آنها اشاره کرد، تامس نیگل است. این نظریه توضیح می‌دهد که شانس افراد و گروه‌های اجتماعی برای اخلاقی بودن می‌تواند متفاوت باشد. (ص 173) نظریه بخت اخلاقی خود متشکل از عناصری نظیر بخت منتجّه، بخت تشکیل‌دهنده، بخت اقتضایی و نیز بخت علّی است. (ص 174) برای مثال در بخت منتجّه ممکن است دو فرد کاری را بخواهند انجام دهند، اما بنا به امری تصادفی، فرد الف آن کار را انجام دهد و فرد ب انجام ندهد. (همان) در خصوص متغیرهای زمینه‌ای، فراستخواه به نهادها و هنجارهای اجتماعی که این نهادها تولید می‌کنند، اشاره می‌کند. اگر این هنجارها رو به ضعف و افول رود، آنگاه فرد نیز در عمل اخلاقی دچار تردید می‌شود. (ص 175) 
سوژگی کنشگر اخلاقی
فصل پنجم، «برنامه قوی در اخلاق؛ نظریه شناختی و اجتماعی» نام دارد. مولف در این فصل قصد آن دارد که بگوید اگر مطابق آنچه پیش‌تر گفته شد، وضعیت، امکان‌ها و شرایط زیست اخلاقی ما در مخاطره باشد، آنگاه اساسا چه کاری از ما ساخته است؟ اگر ارزش‌های ما به پرسش گرفته شده یا در مبانی و معناهای غایی زندگی دچار تردیدهای جدی شده‌ایم، چگونه می‌توانیم اخلاقی عمل کنیم؟ پاسخ فراستخواه به این پرسش، سه برنامه اخلاقی متعارف، متوسط و قوی است. (ص 191) در حوزه برنامه متعارف اخلاقی، نویسنده را به نظام تعلیم و تربیت جوامع ارجاع می‌دهد. نهادهایی مانند خانواده، مدرسه و آموزش و پرورش. در خصوص برنامه متوسط اخلاقی، فراستخواه به قوانین برای حفظ حقوق و آزادی‌های شهروندان در جوامع توسعه یافته اشاره می‌کند. در برنامه قوی، تاکید او بیشتر بر سوژگی کنشگر اخلاقی است. هنگامی است که ساختارها و نهادهای رسمی از ظرفیت بالایی برای اخلاقی‌تر ساختن جامعه برخوردار نیستند. در اینجا وظیفه سوژه‌های مسوول اجتماعی است که با رسالتی که بر دوش احساس می‌کنند، برای نجات جان و جهانِ جامعه خویش دست به کار شوند. (صص 193-197) 
ترومای فرهنگی
در فصل ششم، فراستخواه از این می‌پرسد که معانی و اعمال اخلاقی چگونه ساخته می‌شوند؟ به گفته نویسنده، این نیازمند یک برنامه قوی اخلاقی است که به تعبیر الکساندر، «افرادی که در نهادهای محلی و همسایگی و فامیلی و سمنی و مدنی فعالیت داوطلبانه می‌کنند»، آن را می‌سازند و توسعه می‌دهند. (ص 209) به باور فراستخواه در وضعیتی که جامعه دچار «ترومای فرهنگی» شده و همبستگی رو به زوال می‌رود، راه این است که «دنیای معانی ما در برابر یک دنیای واقعی ایستادگی کند.» در این راستا، فراستخواه می‌کوشد تا دنیای معانی مورد نظر خود را از میراث ملی و میهنی ایرانیان، از شهر گرفته تا اساطیر و پهلوانان و دلیران و عیاران، مقصود کند. «فریدون فرخ فرشته نبود، ز مشک و ز عنبر سرشته نبود، به داد و دهش یافت آن نیکویی، تو داد و دهش کن فرشته تویی» (ص 213) نویسنده در ادامه با الهام از بحث ترنر، معتقد است که کدهای فرهنگی باید رشد کرده و به جان جامعه بنشیند. اینکه همه جامعه به قبح دروغ باور دارند و راستی را می‌‌ستایند. از خلال این کدهای فرهنگی عمومیت‌یافته است که جان جامعه صیقل می‌خورد و ایستادگی جمعی اخلاقی، تعمیق می‌شود. (ص 217) 
خودت را بشناس!
فصل هفتم، «نظریه انیاگرام؛ ترکیب‌های شخصیتی و تنوع تجربیات اخلاقی» نام دارد. مدل انیاگرام، یک ترکیب است. ترکیبی از ابعاد ذهنی، عاطفی و بدنی. (منتال، اموشنال و فیزیکال) هر انسانی ترکیبی از این سه‌گانه است. به نظر فراستخواه، «وظیفه ذهن این است که فکر، تحلیل، سبک سنگین، ارزشیابی و داوری کند. دل نیز با فکر همراهی کند، به خوبی احساس کند و نهایتا بدن هم گسیل شود و انجام بدهد.» (ص 230) از گردش این دایره انیاگرامی و ترکیبات مختلف ذهن و دل و بدن، 9 شخصیت مختلف پدید می‌آید. این 9 تیپ شخصیتی که هر کدام واجد ویژگی‌هایی هستند و نقاط قوت‌شان نیز به اختصار در پرانتز می‌آید، بدین قرارند: اصلاحگرِ کمال‌طلب (کنشگر و تحول‌خواه)؛ گشاده‌دست و یاریگر (اجتماعی و خونگرم)؛ پای کار و‌کننده (سخت‌کوش و پر دستاورد)؛ توی خود و رمانتیک (معناگرا و ژرف‌نگر)؛ مشاهده‌گر و تحلیلگر (متفکر و معقول)؛ پی‌جو و شکاک (محتاط و مسوولیت‌پذیر)؛ شیدا و هواخواه (خوش‌مشرب و برون‌گرا)؛ جلودار و چالشگر (برنامه‌ریز و باشهامت) و بالاخره، سازگار و میانجیگر (متواضع و صبور). فراستخواه بر این نظر است که آدمی با علم به این تیپ‌های شخصیتی 9 گانه، مدل خود را بشناسد و آن را تعالی بخشد. (ص 235) 
صغیر و کبیر اخلاق
فصل هشتم، «اخلاق صغیر و اخلاق کبیر» نام دارد. در این فصل فراستخواه توضیح می‌دهد که امر اخلاقی امری تصنعی و گلخانه‌ای نیست، بلکه تجلی و شکوفایی آن به دو عنصر «توجه و تجربه» نیاز دارد. به نظر او، مشکل دنیای ما به ندرت توجه و ضعف در توجه و به بلوغ نرسیدن سطح توجهات آدمی است. در واقع، «مساله دنیای امروز این نیست که اطلاعات کم دارد، [بلکه] مساله دنیای امروز این است که نمی‌داند به چه نوع اطلاعاتی توجه کند و چطور توجه کند.» (ص 267) انسان امروز دچار نوعی «پارادوکس فراوانی» است. امروز از فراوانی اطلاعات است که آسیب می‌بینیم، چون نمی‌دانیم چگونه در توجهات‌مان باید اولویت‌بندی کنیم. (همان) تعبیری از هارتموت رزا در کتاب «شتاب و بیگانگی» هست که می‌گوید جهانِ امروز بیش از توانِ واقعی آدمی، تجربه عرضه می‌کند. در نتیجه انسانِ امروز، هر لحظه با نوعی «اضافه‌بارِ اطلاعاتی» روبه‌رو است. فراستخواه بر این نظر است که اولین گام در احیای اصالت تجربه، اتخاذ نوعی رویکردِ پدیدارشناختی است. به این معنا که مفروضات، کلیشه‌ها، دگم‌ها و پیش‌فرض‌های متصلب ذهنی خود را به تعلیق درآوریم تا بتوانیم «دیگری» و هر قسمی از غیریت را آن‌گونه که بر ما عیان می‌شود، ببینیم. در چنین وضعیتی است که به تعبیر مارتین بوبر، رابطه ما از نسبت «من-آن» که ابزاری و مبتنی بر بیگانگی است، به «من-تو» که مبتنی بر فهم و همدلی است، ارتقا می‌یابد. (ص 272) 
اخلاق به روایت فوکو
در فصل نهم با عنوان «تقریر فوکو از اخلاقِ مراقبت نفس و رهایی»، فراستخواه به مقولاتی از جمله اخلاق محتسبی، اخلاق قضاوت، اخلاق نصیحت، اخلاق ریاضت، اخلاق شرافت، اخلاق مروت و اخلاق مراقبت نفس و رهایی می‌پردازد. (ص 299) وقتی حکومت‌ها متولی اخلاق و حقیقت شده‌اند، اخلاق محتسبی به راه افتاده است. اخلاق قضاوتگری ناشی از نوعی کمال‌گرایی ما نسبت به دیگران است. انتظارات اخلاقی از همدیگر را بیش از ظرفیت و امکان‌های واقعی افراد بالا برده‌ایم. تاثیر اخلاق نصیحت نیز چندان پایدار نبوده و نمی‌تواند کارآمد باشد. آن هم در زمانه‌ای که مرجعیت‌های اخلاقی و نظم سلسله‌مراتبی جامعه جای خود را به روابط شبکه‌ای و هم‌ارزی داده و روابط عمودی تضعیف شده است. در اخلاق ریاضت، انسان به نوعی با خود و دنیا بیگانه می‌شود تا جایی که ممکن است به ضد خویش بدل شود. (صص 300-305) 
فراستخواه در ادامه، نوعی پروژه نقد پیش می‌نهد. اخلاق مراقبت نفس که در این زمینه به آرای فوکو ارجاع می‌دهد. به نظر فوکو، «گوهر اخلاق، تکنیک نفس و مراقبه نفس است و این فرصت و امکانی برای انسانیت فراهم می‌کند که برای رهایی از قدرت منتشر، کوشش کند. ساحتِ اخلاق ما را از این سطوح شرطی‌شده و انفعالی زندگی و از این وضعیت به انقیاد آمده در قدرتِ منتشر رها می‌سازد.» (صص 310-311) به باور فراستخواه این تبلور نوعی عزت‌نفس در آدمی است. رویکردی زیبایی‌شناسانه که آدمی در خویشتنِ اصیل خود تجربه و شکوفا می‌کند. فوکو در نقد چیست و پرورش خود، از گزنفون نقل می‌کند که «کوروش، این حکیمِ حاکم، از فتوحات برمی‌گردد و... می‌گوید اکنون چه کاری مانده که باید انجام دهیم؟ آیا کار ما فقط مراقبت از امپراتوری و حفظ نظم و امنیت است؟ آنگاه خود پاسخ می‌دهد که نه، اینها کارهای آسانی هستند. کار دشواری هست که وظیفه ما آن است و اینکه به خویشتن بپردازیم ...» (ص 315) فراستخواه با الهام از فوکو و با رویکردی زیبایی‌شناسانه، انسان را همچون اثری هنری به تصویر می‌کشد. انسانی که دست‌اندرکارِ خلق خود به مثابه یک اثر هنری است. این همان رویکرد اخلاقی است که در آن انسان تعالی می‌جوید و از خویش، چیز تازه‌ای خلق می‌کند، درست مانند یک هنرمند به وقتِ خلق یک اثرِ هنری. (صص 326-327) 
کشف امکانات جدید
فصل دهم، «هبیتوس و نظریه ساخت‌یابی تکوینی» نام دارد. در علوم اجتماعی، ما همیشه با دوگانه ساختار و عاملیت و اثری که این دو بر یکدیگر دارند، مواجه بوده‌ایم. در این فصل فراستخواه می‌کوشد با ارجاع به نظریات بوردیو، توضیح دهد که به‌‌رغمِ سترگی و تنومندی ساختارها، اما عاملیتِ آدمی نیز بخش مهمی از طرح نهایی وضعیتی است که ترسیم می‌شود. به تعبیر فراستخواه، «زندگی فقط بازی با امکاناتِ موجود نیست، بلکه زندگی کشف و خلق امکانات جدید است.» (ص 338) ساخت‌های عینی عبارتند از: طبقه، قدرت، منزلت، دین رسمی، ایدئولوژی، سن، جنسیت، حکومت، خانواده و... و همه این ساخت‌ها ممکن است مانعی بر سر اخلاقی بودنِ آدمی باشند. در چنین شرایطی، چه می‌توان کرد؟ با الهام از نظریه کنش بوردیو، می‌توان گفت که به همان میزانی که ساخت‌های بیرونی عینیت یافته‌اند، ذهن آدمی نیز وجود داشته و میان این ریختارِ ذهنی و آن ساخت‌های بیرونی، نوعی دیالکتیک برقرار است. به نظر بوردیو، «ساختارهای بیرونی، خصیصه‌ای پیشینی و برای همیشه ندارند بلکه سرشتی تکوینی دارند و می‌توانند با تغییر در ساخت و ریخت ذهنی و عادت‌واره‌های انسانی، کم‌وبیش تغییر یابند و از نو به شکل دیگری ساخته شوند.» (ص 349) 
برای اخلاقی زیستن
در فصل پایانی که «مدوس اُپراندی اخلاق؛ راهبردها و تاکتیک‌هایی که برای زیستن انتخاب می‌کنیم»، نام دارد، فراستخواه می‌کوشد تا اخلاق را با توسل به مفهوم مدوس اُپراندی (به معنای شیوه‌های انجام امور، طریقه عمل و حل مسائل روزمره) توضیح دهد. (ص 365) مدوس اپراندی در واقع جزییات زندگی روزمره یک انسان معمولی است که به زندگی و فعالیت‌های هر روزه مشغول است. به باور فراستخواه، مشکل جامعه ایرانی این است که میان قضاوت اخلاقی و پرفورمنس و عملکرد اخلاقی آن فاصله افتاده است. نویسنده این فاصله را در 9 شاخص عملکرد موفقیت‌آمیز، قاطعیت در ارزش‌ها، آینده‌گرایی، انسانیت، جمع‌گرایی بین گروهی، جمع‌گرایی درون‌گروهی، برابری جنسیتی، سلسله‌مراتب قدرت و بالاخره، اجتناب از نااطمینانی نشان می‌دهد. در هر کدام از این 9 شاخص، فاصله‌ای میان انتظارات و ارزش‌ها و عملکردها مشاهده می‌شود. (صص 370-373) در نهایت فراستخواه بر این نظر است که شکل‌گیری و تقویت اخلاق کبیر در شهرهای ما «نیازمند سازمان اجتماعی صنفی و حرفه‌ای و مدنی و محله‌ای و همسایگی در شهر است. باید امکان مشارکت مردم در بهبود طریقه عمل و جزییات مدوس اپراندی حیات و مناسبات اجتماعی خودشان را فراهم بیاوریم.» (ص 403)

 پی دی اف روزنامه 

چرا سیستم‌های حکمرانی ما عقلانی و اخلاقی نیستند ؟

فرزاد نعمتی ، خبرنگار گروه فرهنگ

هم میهن:  5 مرداد 1402 ص 14   

 گزارش نشست نقد و بررسی کتاب اخلاق در ایران اثر مقصود فراستخواه،

کتاب «اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان»، آخرین اثری است که به قلم مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس و استاد برنامه‌ریزی توسعه آموزش عالی منتشر شده است. فراستخواه در این کتاب با کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما به بحث داغ اخلاق در ایران و مقدورات و محدودیت‌های اخلاق ایرانی پرداخته و کوشیده است به این پرسش پاسخ دهد که در شرایط نااخلاقی‌بودن ساختارها، نقطه امید برای احیای اخلاق چیست؟ و برای این مهم باید از فرد شروع کنیم یا جامعه؟ در آخرین روز مرداد 1402، به دعوت موسسه شهر کتاب فراستخواه، حسن جوادی، پژوهشگر فلسفه اخلاق و استاد فلسفه دانشگاه قم و نعمت‌الله فاضلی، انسان‌شناس و استاد بازنشسته پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که مقدمه‌ای نیز بر این کتاب نوشته است، گرد هم آمدند و به نقد و بررسی کتاب پرداختند. در ادامه گزارشی از این نشست که با مدیریت علی‌اصغر محمدخانی، معاونت فرهنگی شهر کتاب برگزار شد، تقدیم شما خواهد شد.  

علی‌اصغر محمدخانی:

 اولویت بقا بر خودشکوفایی

این نگرش ضمنی به‌طور آهسته در ساختار فردی و اجتماعی ما شکل گرفته است که با اخلاق نمی‌توان زندگی کرد و مسائل روزمره زندگی را با اخلاق نمی‌توان حل کرد. بسیاری متاسفانه به این نتیجه رسیده‌اند که اخلاق خوب است اما جای او در آسمان زندگی ماست، نه در زمین. گویی اخلاق برای درج در کتاب‌هاست وگرنه در حیات واقعی جامعه، با اخلاق نمی‌شود زندگی کرد. طبیعی است که این نگرش برای حیات اخلاقی اصلاً مناسب نباشد، چنانکه در بسیاری از شواهد عمومی جامعه ایران می‌توان این را دید.

کتاب «اخلاق در ایران» به این مسائل می‌پردازد و می‌گوید در جامعه کنونی ما، روز‌به‌روز برای بخش مهمی از گروه‌های اجتماعی، ارزش‌های بقا مهم‌تر و عاجل‌تر از ارزش‌های خودشکوفایی می‌شود. یعنی بسیاری فقط می‌خواهند خود را سرپا نگه دارند و دغدغه خود‌شکوفایی در چنین شرایطی در معرض خطر قرار می‌گیرد. این امری نگران‌کننده است.

دکتر فراستخواه 7رویکرد به اخلاق را در 3خوشه اخلاق‌های نتیجه‌گرا، فضیلت‌گرا و وظیفه‌گرا دسته‌بندی می‌کند که از این قرارند: 1ـ اخلاق را براساس آثار، پیامدها و دستاوردهایش اندازه بگیریم. 2ـ  اخلاق فایده که این نیز از خوشه بزرگ‌تر اخلاق نتیجه‌گرا و پیامدگراست. 3ـ اخلاق حقوق. 4ـ باب چهارم برای ورود به اخلاق، مسئله رعایت عدالت است؛ اینکه با همه به‌نحو عادلانه رفتار کنیم و بپذیریم که همه انسان‌ها بخت‌های برابر با یکدیگر داشته باشند. 5ـ باب پنجم در حوزه اخلاق، مسئولیت شخصی است؛ اینکه به بهانه شرایط و مقتضیات از مسئولیت شخصی خود شانه خالی نکنیم. 6ـ روی‌آورد ششم اخلاق، الهی است. ما انسان‌ها باید اخلاقی رفتار کنیم چون این حقیقتی استعلایی و الهی است و ما در محضر حقیقت متعال قرار داریم و 7ـ روی‌آورد هفتم، اخلاق فاعل‌‌محور و فضیلت‌گراست به‌جای آنکه فعل‌محور و نتیجه‌گرا باشد.

مقصود فراستخواه:

نهادهای ما کمتر اخلاقی هستند

 نخستین مشکلی که این کتاب با آن درگیر می‌شود، این است؛ بی‌خردی. بی‌خردی زمانه ما موانع جدی بر سر راه خردورزی ما بوده و هست. رگه‌هایی از ستیز با عقل و گریز از عقل در ما دیده می‌شود که به این روزگار افتاده‌ایم و مبتلا شده‌ایم. ساختارهای عقلانی چندانی نداریم و عقلانیت کمتر در میان ما نهادینه شده است. در فصل اول توضیح داده‌ام که در سیستم‌های ما عقلانیت تعبیه نشده است. بارها نیز گفته‌ام: عاقلان را داریم، اما عقلانیت نداریم. این نکته‌ها اما چه ارتباطی با اخلاق دارد؟ اخلاق بارقه‌ای از عقل عملی است؛ حکمت عملی است و فضیلت‌های اخلاقی درواقع اعتبارات عقلایی هستند. انسان می‌گوید من باید زندگی کنم و برای زندگی‌کردن باید اجتماعی زندگی کنم و برای این باید عدالت بورزم، حقوق دیگران را رعایت بکنم و... این بایدها از عقل عملی که با عقل نظری نیز ارتباطی ـ البته نه ساده ـ دارد، برمی‌آید.

در این کتاب توضیح داده‌ام که بسیاری از نهادها، سیستم‌ها و ساختارهای ما کمتر اخلاقی و عقلانی هستند یا اصلاً عقلانی و اخلاقی نیستند. برای این شواهد فراوانی وجود دارد. سیستم‌های حکمرانی ما اجازه نقد خود در عرصه عمومی را نمی‌دهد، پاسخگو نیست، حقوق انسان‌ها را چندان رعایت نمی‌کند. اقتصاد، قانونگذاری و سیستم قضایی ما نیز چنین است. پرسشی که اینجا پیش می‌آید این است که وقتی نهادها اخلاقی نیستند، چه اتفاقی می‌افتد؟پاسخ این است: نهاد برای تنظیم قواعد است و وقتی نهاد غیراخلاقی باشد، قواعد غیراخلاقی تولید می‌شود.  در مواجهه با این وضعیت اما چه کنیم؟ تصور من این است که  با وجود ساختارها و نهادهای متداوم غیراخلاقی که به‌سادگی نیز نمی‌توان آنها را اخلاقی کرد، تنها راهکار برای ما این است که برای این عمل بسیار دشوار به نهادهای اخلاقی رجوع کنیم. این نهادها اما کجا هستند؟ من ریشه آنها را در نهاد انسانی می‌بینم. به بیان روشن‌تر، انسان خود یک نهاد است و اصلاً مهمترین نهاد است. نهاد انسانی نقطه امیدی است که در آن میلی و امکانی به کنش اخلاقی وجود دارد. بنابراین نزد من برای تغییر خودمان، نهادها و سیستم، کنش و عاملیت و مقاومت و معرفت و هیجان و هوش اخلاقی اهمیت فراوانی دارد.

قاعده این کتاب این است که نظریه‌های علمی (به‌معنای غیرپوزیتیویستی) را مبنا قرار دهد و در نور محدودیت‌ها و ظرفیت‌های آن نظریه‌ها، مثال‌هایی کاربردی برای ایران داشته باشد و توضیح بدهد کنش اخلاقی چگونه می‌تواند پیش برود. در فصل اول به نظریه ارجاع مستقیم (Direct Reference Theory) متوسل شدم و توضیح دادم چرا و چگونه داستان‌های  اخلاقی مهم هستند. در ایران داستان‌های  غیراخلاقی‌ای که ما در میان داریم بر داستان‌های  اخلاقی‌مان غلبه پیدا کرده است. برای نسل بعدی بسیار باهوش خود بیشتر داستان‌های  غیراخلاقی درست کرده‌ایم. خاطرات و روایت غیراخلاقی، بچه‌های ما را محاصره کرده است. نتیجه این، وجدان معذب اخلاقی است که خود بزرگترین مانع نشاط اخلاقی و  امید اخلاقی‌بودن است. پرسش اینکه چگونه می‌توان روایت اخلاقی از خود و جامعه‌مان تولید بکنیم؟ برای نمونه کیوان مزدا، یک روایت اخلاقی است. این پزشک ایرانی سال 1398 فوت کردند. او جراحی است که در 7-6سالگی از ایران به فرانسه رفته است. او یک داستان اخلاقی برای ماست. از فرانسه به ایران می‌آید و کودکانی را که مشکل شکستگی ستون فقرات دارند، جراحی می‌کند و آنها روانه زندگی دوباره می‌شوند. وقتی از او می‌پرسند آرزویت چیست، می‌گوید آرزویم این است که «جنگ نباشد، غذا باشد و زندگی بدون تبعیض در جریان باشد.» همان‌طور که «مادر ترزا» یک داستان اخلاقی است،‌ کیوان مزدا نیز روایتی اخلاقی برای بچه‌های ما ایرانیان است. تعداد این داستان‌های اخلاقی ما اما کم است و نمی‌توانیم به‌سادگی برای بچه‌های‌مان داستان‌های اخلاقی بگوییم و آنها این روایت‌ها را خیلی نمی‌بینند.     

در فصل دوم به نظریه «انسجام قوی» آنتونیو داماسیو (عصب‌شناس پرتغالی ـ آمریکایی) و دیگران اشاره کرده‌ام. طبق این نظریه، اخلاق ازطریق انسجام قوی بین شناخت‌ها و هیجان‌های توسعه‌یافته انسانی و بسط همزمان آنها شکل می‌گیرد. به‌بیانی‌دیگر اخلاق بشر هم  عنصر شوقی دارد، هم عنصر شناختی. بنابراین هیجان‌ها بسیار مهم هستند و برای نمونه می‌توان به این اندیشید که چگونه می‌توان تسهیل‌گری کرد تا کودکان ما هیجان‌های اخلاقی را مزه‌مزه بکنند. کدهای اطلاعاتی، هیجان‌ها را شکل می‌دهند و رفتارهای آموخته‌شده از آنها پدید می‌آید. برای نمونه چرا ما یاد می‌گیریم حسادت بورزیم؟ حسادت به‌شکل یک هیجان بیمارگونه می‌تواند انسان را مچاله کند. چرا نمی‌توانیم در مدارس‌مان هیجان‌های شاد به بچه‌ها بیاموزیم؟ در تاریخ، فرهنگ و زبان ایران می‌توان دید که خرد ایرانی، خرد هیجانی و شوقی است. عقل ما عقل سرد نیست، عقل گرم است و طالب شادی. در شاخه حماسی، پهلوانی، عرفانی و حتی در شاخه حکمت مشایی نیز آدمی با شادی می‌تواند عقلانیت خود را دنبال کند. در این فصل همچنین سعی شده است راهکارهایی برای پرورش خودتنظیمی هیجانی ارائه شود.

در فصل سوم، به نظریه اخلاقی جیمز رست اشاره شده است. سوال اصلی در اینجا این است: حساسیت اخلاقی و انگیزش اخلاقی چگونه پدید می‌آید؟ نکته آنکه بسیار مهم است که ما در متن زندگی و در آستانه اعمال، استدلال اخلاقی کنیم. چرا استدلال اخلاقی در میان ما ضعیف است؟ آنچه در این زمینه اهمیت دارد، خودمختاری اخلاقی است. تنش موجود در این کتاب این است که آیا ما می‌توانیم مستقل از جامعه، نوعی خودارجاعی و خودتنظیمی اخلاقی و خودمختاری اخلاقی داشته باشیم که برای مثال یک سازمان مردم‌نهاد درست کنیم؟ زنجیره امید بسازیم؟ به کودکان کار و بیماران صعب‌العلاج فکر کنیم؟ موقع راه‌رفتن، به همسایه طبقه پایین حساسیت داشته باشیم؟ «دیگری تعمیم‌یافته» را همیشه احساس کنیم و صدای آن را بشنویم؟ مگر نه این است که به‌تعبیر امانوئل لویناس، اخلاق، شنیدن صدای دیگری است. لنگر بحث این فصل هم این است که باید وضع وجودی انسان تغییر کند.

در فصل چهارم، به نظریه «رفتار برنامه‌ریزی‌شده» توجه کرده و پرسیده‌ام، چگونه می‌شود رفتار برنامه‌ریزی‌شده داشت؟ در اینجا تابع اخلاق را تعریف کرده‌ام. تابع اخلاق تابعی است از متغیرهای علی، متغیرهای زمینه‌ای و متغیرهای مداخله‌ای. این سه مجموعه می‌توانند تابع اخلاق را به دست بدهند. در این فصل، متغیرهای علی توضیح داده شده است که سه موردند: باورها و نگرش‌ها، هنجارهای اجتماعی جذب‌شده و درونی‌شده توسط فرد و حس کنترل شخصی و خودکارآمدی. ذکر این نکته البته لازم است که آن اخلاقی که من در این کتاب دنبال می‌کنم، اخلاق معمولی است و به اخلاق نخبگانی کاری ندارم. اخلاق معمولی، اخلاقی است که در بانک، معامله، کلاس درس و زندگی روزمره جریان دارد؛ نظیر یک نهاد مدنی، صنفی، داوطلبانه و... که براساس یک حس اخلاقی کار می‌کند.

در فصل ششم، به نظریه «شناختی و اجتماعی» اخلاق اشاره کرده‌ام. مهمترین موضوع این بخش، برنامه اخلاق در ذهن فردی و اجتماعی است. سه برنامه برای اخلاق در این فصل با یکدیگر مقایسه شده‌اند. اولین آنها برنامه متعارف اخلاق است. برای مثال در ژاپن براساس فرهنگ کنفوسیوسی، برنامه متعارف اخلاق وجود دارد. دومین برنامه، برنامه متوسط اخلاق است که بیشتر  در جوامع توسعه‌یافته به‌شکل نهادهایی متبلور می‌‌شود که در آنها اخلاق در سیستم‌های اجتماعی تعبیه می‌شود، جامعه به‌صورت نظام‌مند به‌شکل اخلاقی می‌چرخد و انسان با هوش متوسط می‌تواند اخلاقی باشد. در اینجا دیگر خیلی نیازی به ایثار و گذشت اخلاقی نیست. لازم نیست انسان برای آنکه اخلاقی باشد، قهرمان بشود. در جامعه ما اگر کسی بخواهد اخلاقی باشد، گویی باید شبیه منصور حلاج بشود. در برنامه متوسط اخلاق اما برای مردم امکان‌های زندگی اخلاقی فراهم می‌شود و انسان باید خیلی مشکل‌دار باشد که به‌صورت حادی غیراخلاقی عمل کند. من اسم این را برنامه متوسط گذاشته‌ام. برنامه قوی اخلاق اما آن چیزی است که ما بدان نیاز داریم، زیرا کار ما خراب شده است. داستان‌های ما مخدوش و وجدان ما معذب شده است. سیستم می‌گوید دروغ بگو و ریا بورز، اما آنگونه زندگی‌کن که من می‌گویم. در چنین وضعیتی برنامه‌های متعارف و متوسط جواب نمی‌دهند. این برنامه قوی نیز به‌معنای اخلاق نخبگانی نیست. این برنامه قوی اخلاقی، اخلاق را برونی‌سازی می‌کند و من برای توضیح این روند از جامعه‌شناسی‌فرهنگی وام گرفته‌ام.

بخش هفتم کتاب، تروما و اخلاق نام دارد. به‌زعم من، وضع جامعه ما دچار وضعیتی ترومایی شده که دومینوی غیراخلاقی را راه انداخته است. این دومینو باید معکوس شود. این امر چگونه شکل می‌گیرد؟ باید جهان معانی فرهنگی ساخته شود و کدهای فرهنگی توسعه پیدا کند. در فصل هشتم حول نظریه انیاگرام به بحث اخلاق پرداخته شده است. این نظریه درباره ترکیب‌های شخصیتی و تنوع تجربه‌های اخلاقی است و طبق شخصیت‌های مختلف، 9گونه شخصیتی برای انسان تعریف می‌کند. ما انسان‌ها متفاوت هستیم، بنابراین اخلاقی‌بودن ما انسان‌ها هم متفاوت است. راستی برای همه راستی است، اما برای مثال مسیر اخلاقی شخصیت کمال‌طلب با مسیر اخلاقی شخصیت یاری‌رسان تفاوت دارد. هر تیپ شخصیتی یک زمینه هیجانی دارد و درنتیجه کانون توجه، بافت رفتاری و نقطه‌کور افراد نیز با هم متفاوت است

در بخش دهم کتاب نیز از نظریه نقد به اخلاق رسیده‌ام. در اینجا از فوکو بیشتر بهره برده‌ام. در این فصل نسخه‌های مختلف اخلاقی با هم مقایسه شده‌اند. در جامعه ما معمولاً اگر هم قرار بشود اخلاق موردتوجه قرار گیرد، اخلاق محتسبانه مبنا قرار می‌گیرد. برای نمونه نرم‌افزار «همانندجو» را برای بررسی میزان مشابهت رساله‌های دانشگاهی به‌کار می‌بریم. این همان اخلاق محتسبانه است که داد حافظ از همین اخلاق بلند شده بود. دیگر اخلاق بسیار رایج در جامعه ما، اخلاق نصیحت است. سنت نصیحة‌الملوک هم عوض شده است. اینک ملوک هستند که جامعه را مدام نصیحت می‌کنند. نسخه‌های دیگر اخلاق نیز اخلاق‌های قضاوت و ریاضت، شرافت، مروت و جوانمردی و... است. من در این کتاب اخلاق مراقبت را انتخاب کردم؛ اخلاق مراقبت از جامعه برای اخلاقی‌بودن، مبتنی بر مراقبت از آموزش‌وپرورش و مراقبت آموزش‌وپرورش از جامعه، مراقبت سیستم‌های حقوقی و اقتصادی و مدیریت از جامعه. اخلاق مراقبت، اخلاق دلسوزی و حمایت است و در آن اخلاق چونان یک اثر هنری موردتوجه قرار می‌گیرد. در بخش ماقبل آخر نیز اخلاق را ذیل نظریه ساخت‌یابی تکوینی توضیح داده‌ام. در اینجا از آرای پیر بوردیو بهره گرفته شده است. طبق این نظریه، انسان‌ها می‌توانند به‌طور تکوینی ساخت پیدا کنند. ذهن ما یک ساخت تمام است و ما می‌توانیم ساختارهای ذهنی شکل بدهیم. به‌طور تکوینی ما می‌توانیم خودمان را شکل بدهیم و ذهن، این قدرت را دارد. منظورم اینجا این است که ما خود بخشی از واقعیتی هستیم که از آن صحبت می‌کنیم. برای مثال می‌‌گوییم ایران. یا می‌گوییم سیستم‌ها چنین و چنان‌ هستند. اینجا باید توجه داشت که ما نیز بخشی از واقعیتی هستیم که درباره آن صحبت می‌کنیم. اینجا رهیافتی به وجود می‌آید که ما از آن نوعی رئالیسم عاملانه متوجه می‌شویم. این رئالیسم عاملانه بدین‌معناست که ما به‌عنوان افرادی رئالیست متوجه می‌شویم که سیستم‌ها و نهادها غیراخلاقی عمل می‌کنند اما درعین‌حال ملتفت بدین‌نکته نیز هستیم که خود ما نیز بخشی از این سیستم هستیم، بنابراین می‌توانیم در تکوین ساختارهای ذهنی، عینی، نهادی، ساختاری و سیستمی کنش داشته باشیم. اینجا عاملیت اخلاقی اهمیت پیدا می‌کند. حتی در اینجا من از کردارشناسی حیوانی و آزمایش‌های حیوانی استفاده کرده‌ام تا نشان دهم این مبنا چقدر می‌تواند اهمیت داشته باشد. درنهایت کتاب با فصل مدوس اپراندی اخلاق ( Modus operandi) به پایان می‌رسد که به‌گمانم کمتر درباره آن بحث شده است. در اینجا اخلاق به‌مثابه طریقه عمل مطرح می‌شود و بحث بر سر این است که چگونه می‌توان مسائل زندگی را به‌شکل اخلاقی حل کرد. مبنای این مدوس اپراندی در این است که اخلاق، شیطان و اصلاً همه‌چیز در «جزئیات» است.

درباره تفاوت میان اخلاق ایرانی و اخلاق در ایران، در این کتاب نیز باید نکته‌ای ذکر شود. بخشی از این بحث در کتاب با اعداد، آمار، ارقام و مطالعات آمده است. البته اعداد و ارقام گاهی وسیله‌ای هستند برای دروغ‌گفتن ولی گاهی هم می‌توانند قرائنی به محقق بدهند. من با این نگاه به این نتیجه رسیدم که ما در ایران اخلاق ادراک‌شده بالایی داریم. این را براساس تحقیقات گالوپ نشان دادم. برخلاف اخلاق ادراک‌شده بالا، ما اخلاق زیسته‌شده و تجربه‌شده پایینی داریم و فاصله میان زمین و آسمان، میان اخلاق در ایران و اخلاق ایرانی زیاد است. به‌بیانی‌دیگر میان آن انتظار اخلاقی که ما از همدیگر داریم و اخلاق‌زیسته، فاصله‌ای گسترده وجود دارد. اخلاق ادراک‌شده ایرانیان مبتنی بر دستگاه ذهنی، حافظه فرهنگی و وجدان اجتماعی به‌معنای ادراکی کلمه، خیلی خوب است و با ملت‌های موفق قابل‌مقایسه است اما هنگامی که می‌خواهیم این‌ها را روی زمین بیاوریم، بنشانیم و زیست بکنیم، دچار مشکل می‌شویم. این یعنی بخت اخلاقی (Moral Luck) ما پایین است. در کتاب توضیح داده‌ام که دو نفر از همه جهات مساوی (ازنظر هوش، تربیت و...) در دو وضعیت متفاوت، بخت‌های اخلاقی متفاوتی دارند. اینجاست که توضیح دادم که اخلاق زیسته‌شده مشکل دارد، بنابراین اخلاق را به‌مثابه کیفیت انسانی توضیح دادم.

محسن جوادی:

اخلاق دانش عملی است

 من با بسیاری از نکات کتاب موافقم. این کتابی دغدغه‌مند است درباره ناهمسویی میان عناصر اخلاقی منتهی به تعهد اخلاقی با نهادهای اجتماعی دولتی و غیردولتی. این مشکلی را ایجاد کرده است. ماهیت اخلاق، عملی‌بودن آن است و ازنظر نویسنده ما در ایران درک اخلاقی بالایی داریم اما نتیجه‌ای که مایل بدان هستیم، گرفته نمی‌شود. راهی نیز که پیشنهاد می‌شود، درست است زیرا در این شرایط دیگر نمی‌توان به نهادها و ساختارها چندان اعتماد کرد بلکه باید از افراد، این کنشگری‌های اخلاقی آغاز شود. برداشت دکتر فراستخواه از اخلاق نیز بسیار صحیح است. اخلاق، دانشی عملی است و به‌قول ارسطو تا ما شجاع نشویم، خواندن چیستی شجاعت هم فایده‌ای ندارد. بنابراین صرف خودآگاهی فردی و جمعی جوابگو نیست و باید انگیزه‌های عاطفی، منفعتی و... را هم در تحلیل به‌کار بست. بنابراین کتاب نکته اصلی اخلاق را دریافته است. بااین‌همه، در کتاب به «تفکر انتقادی» کمتر توجه شده است. بهتر است فصلی در این زمینه نیز در کتاب بود زیرا حتی اگر روایت‌های درست و پروتکل برای نهادها نیز ساخته شود، باز این روایت‌ها و قوانین در معرض کج‌فهمی قرار می‌گیرند و باید دائما مورد نقد قرار بگیرند. جز این می‌دانیم که نظریه‌های اخلاقی وظیفه‌گرا، فضیلت‌گرا و نتیجه‌گرا، گاه با یکدیگر معارض هستند و این در کتاب به‌درستی تنقیح نشده است که آیا می‌شود همه این‌ها را ابواب اخلاق در نظر گرفت؟ این در فصل اول کتاب اندکی ابهام ایجاد می‌کند. من نیز با شما موافقم که کسانی که می‌کوشند یک الگو را برای اخلاق و دینداری در جامعه طرح کنند، خطا می‌کنند و بیشترین ضربه را بدان‌ها می‌زنند. در جامعه، الگوهای مختلف اخلاقی را باید پذیرفت. درباره فهم از مفهوم مداخله دولت اما در کتاب ابهام وجود دارد. معتقدان به دولت مینی‌مالیستی معتقدند، دولت نباید هیچ دخالتی در اخلاق داشته باشد و فقط از جنبه سلبی حق دارد دخالت کند؛ دولت نباید ایده اخلاقی و ایده سعادت طرح کند. دولت‌های رفاه و دولت‌های مداخله‌گر اما سنخ دیگری هستند. من متوجه نشدم دولت موردنظر شما در این زمینه چیست؟

نعمت‌الله فاضلی:

دفاع از جامعه اخلاقی ایرانی ضرورت دارد

 بحث اخلاق همیشه در جوامع بشری مطرح بوده اما «مسئله» اخلاق، مسئله همیشه ما نبوده و باید گفت این مسئله مدرن ماست. ازنظر راس پل با شروع مدرنیته، مسئله اخلاق هم شکل می‌گیرد. مسئله اخلاق در جهان مدرن این است که با تغییرات وسیعی که جوامع تجربه می‌کنند، بحث درست و نادرست، خوب و بد و... دچار ابهام می‌شود و اولین پرسشی که ما را درگیر خود می‌کند، همین پرسش اخلاق است؛ کاری که انجام می‌دهیم خوب است یا بد؟ جامعه ایران نیز چون درگیر فرآیند تجدد شده، اینک با مسئله و تنش اخلاق مواجه است. تنش اخلاق از دوره انقلاب 57 شدیدتر هم شد چون سامان سیاسی ما، مذهبی و به‌تعبیر داریوش شایگان سنت، ایدئولوژیک شد. در این فرآیند، اخلاق دیگر ارزش انسانی ندارد بلکه به استراتژی کسب قدرت نیز بدل می‌شود. ازاین‌منظر هر خوبی، خوب نیست؛ آن خوبی و زیبایی و انسانیتی خوب، زیبا و انسانی است که به تقویت مبانی قدرت بیانجامد. کتاب فراستخواه در بستر گفتمان مسئله اخلاق نوشته شده است؛ گفتمانی که از اواسط دهه 1370 در ایران طرح شد و برای نمونه عبدالکریم سروش در زمان دولت اصلاحات، نقدی به سیدمحمد خاتمی داشت و پیشنهاد می‌کرد او به‌جای اصطلاح «جامعه مدنی» از اصطلاح «جامعه اخلاقی» استفاده کند. ازنظر او، فقه اخلاق را به حاشیه می‌راند. در ضمن مسئله ایران نیز مسئله اصلی و کلان‌روایت همه پژوهش‌های دکتر فراستخواه است. ازاین‌منظر او مسئله اخلاق را نیز یکی از ابعاد مسئله ایران می‌داند.

تصویری که نویسنده از اخلاق در ایران روایت می‌کند، تصویری پر از چالش، تنش و بحران است. این تنش و چالش را او با دیدگاه‌های نظری نیز توضیح می‌دهد. این کتاب ازاین‌نظر مصداق «سفر نظریه‌ها»ی موردنظر عباس کاظمی نیز هست. با پایان خواندن کتاب در کنار تمام محاسن آن، اما این پرسش پیش می‌آید: برای ایران چه باقی ماند؟ نویسنده به‌درستی می‌گوید ما تمرین، مشارکت و فضای مدنی نداریم. نقدهای سیاسی درستی نیز در کتاب هست. اینها درست ولی تصویر کلی‌ای که کتاب از جامعه به‌دست می‌دهد، تصویری تهی‌شده است و چیزی از جامعه باقی نمی‌ماند. بحث اصلی من دفاع از جامعه اخلاقی ایرانی است. آن جنبش را با آن‌همه دلیری و بلوغ در جوانان خواستار آزادی و خودآیینی دیدید. در هزاران عرصه دیگر نیز این قابل‌رویت است. تقاضا برای رفع تبعیض‌جنسیتی غایت ارزش اخلاقی است. جامعه‌ای که جوانان و نوجوانان آن خواستار سهمی عادلانه‌تر در جامعه هستند، بیانگر ارزش‌ها و ظرفیت‌های اخلاقی شکل‌گرفته در جامعه است. وقتی تمام ظرفیت‌های اخلاقی جامعه نادیده گرفته شود، نمی‌توان انتظار ارتقای آن را داشت. مسئله اخلاق در جامعه ایران بهتر است اینگونه صورتبندی شود: جامعه در فرآیند اخلاقی‌شدنش دچار تعارض و تنش شده است. درحال‌حاضر طبقه متوسط فرهنگی در شهر و روستا وجود دارد که برای کتابخوانی، قصه‌خوانی، گسترش سواد و رشد و ارتقای ظرفیت‌های شناختی جامعه قهرمانانه تلاش می‌کند. به نهاد فیلم، مطبوعات و تئاتر بنگرید. اینها ظرفیت‌های جمعی اخلاقی تولید می‌کنند. پس این جامعه رشد کرده است اما سیستم نتوانسته همپای جامعه باشد.

مقصود فراستخواه:

در هریک از ما تکه‌ای از سیستم حضور دارد

 یکی از ملاحظات دکتر جوادی این بود که شما در مداخله دولت، انگار دولت حداقلی را مدنظر دارید. من وارد این بحث‌های فلسفه سیاسی نمی‌شوم و حرفم این است که دولت نباید متولی حقیقت و فضیلت بشود. دولت برای تعیین‌تکلیف این دو، بنیاد گذاشته نشده است. بخش بزرگی از مشکل ما از همین عامل شروع شد. درعین‌حال دولت باید اخلاقی بشود. معلمان اخلاق، تمام متفکران و کنشگران و آموزگاران هستند. در سرتاسر این کتاب استدلال کرده‌ام که نهاد بنی‌بشر ایرانی آمادگی کنش اخلاقی را در قالب سازمان مردم‌نهاد، فعالیت مدنی، گروه‌های همسایگی، دوستی، گفت‌وگو و...  دارد اما دولت نباید متولی فرهنگ بشود بلکه باید به این حوزه سرویس بدهد و خود نیز اخلاقی بشود، حقوق انسان‌ها را در جامعه رعایت کند و از امتیاز، رانت و فساد بری باشد. حاکمان نمی‌توانند این‌همه اختیارات داشته باشند اما پاسخگو نباشند. این آغاز زوال  اخلاقی سیستم اجتماعی ماست که بخت اخلاقی جامعه ایران را به‌شدت کاهش می‌دهد.

زیبایی‌هایی نیز که دکتر فاضلی گفتند، حرف مرا بی‌اعتبار نمی‌کند زیرا این زیبایی‌ها به‌دلیل وجود سیستمی با اختیارات تام و غیرپاسخگو در حال نابودشدن است. بنابراین من نکته دکتر فاضلی را اینگونه می‌فهمم که دولت وظایف، تکالیف فراوان و درعین‌حال اختیارات محدودی دارد. ما دولت قوی و جامعه قوی می‌خواهیم. دولت قوی یعنی دولتی که دیپلماسی بداند، مدیریت و... را بداند اما درعین‌حال پاسخگو باشد. نکته دیگر در پاسخ به دکتر فاضلی اینکه، ایشان درست می‌گویند که در ما ظرفیت‌های اخلاقی وجود دارد، منتها جهان اجتماعی و جهان سیستم‌های ما با ما برای اخلاقی‌بودن همکاری نمی‌کند. برخی فلاسفه اخلاق مثل لیندا زاگزبسکی بدین نکته اشاره کرده‌اند که در جهان ظرفیت‌ها و موهبت‌هایی وجود دارد که همکار ما در اخلاقی‌بودن هستند و به ما ندا می‌دهند که انسان اخلاقی باش. سیستم‌های اجتماعی ما اما این همکاری را ندارند. ذات‌انگارانه هم البته فکر نکنیم که فقط سیستم غیراخلاقی است. فرافکنی نکنیم که اگر سیستم یا مکانی سیاسی را کله‌پا و تصرف کنیم، همه‌چیز  درست می‌شود. خیر، آن سیستم از ما زاده شده است. باورهای ما در شکل ایدئولوژیک‌اش آن را ساخته است. پس شیطان در جزئیات است. هنوز در هریک از ما تکه‌ای از این سیستم‌هاست اما در سیستم این بازتولید شده و مانند غولی ما را فراگرفته است. پس ما باید چه بکنیم؟ کنش اخلاقی. این البته، به‌معنای تعارفات دم‌دری و اخلاق لبخندی نیست. اخلاق، لبخند‌زدن نیست

نیز در ایسنا  اینجا:



پی دی اف گزارش هم میهن

گزارش صوتی و تصویری آپارات از نشست نقد و بررسی کتاب اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما


گزارش صوتی و تصویری آپارات

  از  نشست  نقد و بررسی کتاب اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما

 نوشته مقصود فراستخواه در  روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد 1402 

در نشست هفتگی شهر کتاب


اینجا  

نقد کتاب «اخلاق در ایران ؛ بین زمین وآسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما»

نقد کتاب «اخلاق در ایران ؛ بین زمین وآسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما»

کتاب «اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان» روز سه شنبه ۳۱ مرداد در نشست هفتگی شهر کتاب نقد می‌شود.

به گزارش خبرگزاری های مختلف، به تازگی کتاب اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما نوشته مقصود فراستخواه توسط نشر کتاب پارسه منتشر شده که روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد در نشست هفتگی شهر کتاب نقد و بررسی می‌شود.

این کتاب با تمرکزی ویژه بر جامعه‌ی ایران و مسائل و بحران‌های آن، پیرامون موضوع اخلاق چیست و چگونه می‌تواند جوامع بحرانی را نجات بدهد؟ آن را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

مقصود فراستخواه در کتاب «اخلاق در ایران»، با رویکردی علمی و مدرن و در پرتو نظریه‌های گوناگون درباره‌ی اخلاق، به مسئله اخلاق و اخلاقی زیستن در ایران و نتایجی که زیستِ اخلاقی می‌تواند برای جامعه‌ی ایران داشته باشد می‌نگرد. وی در این اثر از ضرورت توجه به زیست اخلاقی برای برون‌رفت جامعه‌ ایران از بحران‌هایی که با آن‌ها مواجه است سخن می‌گوید.

در نشست نقد و بررسی این‌کتاب، محسن جوادی، نعمت‌الله فاضلی و مقصود فراستخواه حضور داشته و سخنرانی می‌کنند.

این‌برنامه روز سه‌شنبه ۳۱ مرداد از ساعت ۱۶ در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود.

در اینجاها :         


https://www.ibna.ir/vdcf1jdmmw6djta.igiw.html



https://www.isna.ir/news/1402052515857/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86




کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما «فهرست تفصیلی کتاب»

 کاربرد نظریات علمی در  عاملیت اخلاقی ما 

فهرست تفصیلی  کتاب 

اخلاق در ایران بین زمین وآسمان

مقصود فراستخواه 

مرداد 1402  

«اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما» ؛ جدید ترین کتاب مقصود فراستخواه

جدید ترین کتاب منتشر شده مقصود فراستخواه با مقدمه نعمت الله فاضلی ، استاد انسان شناسی وفرهنگ

«اخلاق در ایران؛ بین زمین و آسمان: کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی ما»


در بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شد: مردادماه 1402 





فصل‌های یازده‌گانۀ کتاب «اخلاق در ایران» عبارتند از:

فصل یک. «یکپارچگی شناختی و هیجانی: نظریۀ انسجام قوی»

فصل دو. «حساسیت  اخلاقی و انگیزش اخلاقی: نظریۀ رست»

فصل سه.  «"التفات اخلاقی" چگونه به‌وجود می‌آید: نظریۀ رفتار برنامه‌ریزی‌شده»

فصل چهار. «زمانی برای دشواری اخلاق: نظریۀ بخت اخلاقی»

فصل پنج. «برنامۀ قوی در اخلاق: نظریۀ شناختی و اجتماعی»،

فصل شش. «تروما و اخلاق: معانی و اعمال اخلاقی چگونه ساخته می‌شوند»

فصل هفت.  «نظریۀ انیاگرام: ترکیب‌های شخصیتی و تنوع تجربیات اخلاقی»

فصل هشت. «اخلاق صغیر و اخلاق کبیر: پدیدارشناسی لحظۀ اخلاقی»

فصل نه. «اخلاق از منظر نظریۀ نقد: تقریر فوکو از اخلاقِ مراقبت نفس و رهایی»

فصل ده. «هبیتوس و نظریۀ ساخت‌یابیِ تکوینی»

فصل یازده. «مدوس اُپراندیِ اخلاق: راهبردها و تاکتیک‌هایی که برای زیستن انتخاب می‌کنیم».


اینجا 




و اینجا

به پروژۀ آزادسازی دین نیاز داریم


آنچه در جامعه امروز ما  مشکل ساز شده است ، دین نیست بلکه دین دولتی  و اجبار دینی  مثلا در قضیه حجاب است و گرنه جامعه  ایران می تواند تمرین خوبی از زندگی صلح آمیز  میان  دین و نادین ونیز سبکهای مختلف زندگی واندیشه را داشته باشد ؛ ایران امروز و فردا  تکثری از   انواع صورتهای دین  و نیز  لادین است که در شکل فوق (طیف دین و نادین)برخی از صورتهای  آن درج شده است

به نقل از :

فراستخواه، مقصود(1402). خانه تکانی بزرگ در فهم دین؛ الزامات پسا خیزش. گفتگوی کمال رضوی با مقصود فراستخواه،  چشم انداز ایران، ش 140؛ تیر ومرداد 1402: 18-25. 


گفتگوی دکتر کمال رضوی  با مقصود فراستخواه

فراستخواه، مقصود(1402). خانه تکانی بزرگ در فهم دین؛ الزامات پسا خیزش. گفتگوی کمال رضوی با مقصود فراستخواه،  چشم انداز ایران، ش 140؛ تیر ومرداد 1402: 18-25.

در این گفت‌وگو فراستخواه نُه الزام پیش روی نوگرایی و اصلاح دینی برای بازاندیشی و شالوده‌گشایی را تشریح می‌کند:

کثرت‌گرایی تکمیل‌گرایانه،

 توجه به تحولات بین نسلی، 

تحولات جنسیتی، 

گذر از امر سیاسی به امر اجتماعی و فرهنگی، 

مسئلۀ اقوام ایرانی، 

خشونت‌پرهیزی، 

رسانه، دانش‌بنیان شدن، 

دایاسپورای ایرانی. 

  این پژوهشگر جامعه‌شناسی دین بر این باور است که علاوه بر ضرورت‌های مذکور یک پروژۀ آزادسازی و رهاسازی دین از سیطرۀ دین رسمی حکومتی هم باید اتفاق بیفتد.

 در نهایت فراستخواه با تمسک به نظریۀ کنشگران مرزی که ابداع خود اوست از امکان ایفای نقش طیفی از نخبگان معمولی برای کم‌هزینه کردن گذار از دین دولتی به عرفی‌سازی سیاست‌ها سخن گفته است. 


دین­گرایی

دین نهادی

اصلاح دینی

روشنفکری دینی

سنت گرایی

دین اجتماعی

دین فرهنگی

دین خصوصی

دین شخصی

دین در هویت های  چند تکه سازی شده

عرف گرایی

سکولار شدن تفکیک دین ودولت

لائیسیته

نادین­گرایی

 دولت دینی    

 دینی سازی همه امور

 

 نواندیشی دینی

 روشنفکران مؤمن

 جنبش های جدید  معنویت گرایی

 خیریه ها،  سمن ها  میهمانی های رمضان

 سفرهای زیارتی

 نذورات

 شله زرد

 حیات اجتماعی دین  به مثابه سبکی از زندگی وشیوه  ای از حیات

 مردم شناسی دینی در ایران

 ارزشهای بقا در انسان شناسی ایرانی

 سوگواری ها

 آیین ها

 مساجد و مکان های مذهبی  و  هنر  و معماری های حول بناها و فضاهای دینی

 شیوه  ای از مواجهه با بحرانهای روحی  و ذهنی و زندگی

 توکل

 دعا

 مسألۀ مرگ و دغدغه نجات ورستگاری

 انتخاب های اقتضایی دین  حسب شرایط مختلف زندگی

 بریکولاژها

 ترکیبات  دین و چیزهای دیگر

 دین و غیر دین بدون اینکه از متفاوت بودن دست بردارند با هم زندگی می کنند

 فرایند تخصصی شدن و تفکیک نهادها وارزش ها

 تفکیک دین ودولت

 تفکیک دین وهنر

 تفکیک دین وعلم

 تفکیک دین و اخلاق

 تفکیک دین ومدیریت 

 

 دین جدایی

 دین زدایی

 دین­گریزی


 دین­ستیزی