مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

قطره اشکی برای تداوم محنت های ترکیه و سوریه

قطره اشکی  برای تداوم  محنت های ترکیه و سوریه

به یاد  پیوستگی بشری مان

 

ای خدا ای فلک ای طبیعت!

 شام تاریک ما را سحر کن


چرا نگران ایم؟


به جای خشم فروخورده باید مشارکت گسترده ایجاد کرد

 مقصود فراستخواه جامعه‌شناس در گفت‌وگوی اختصاصی با «اعتماد» می‌گوید: جِرم بحرانی اعتراض در حال وخیم‌تر شدن است

 مهدی بیک‌اوغلی | آیا بازگشت به قبل از رخدادهای اعتراضی پاییز 1401 ممکن است؟ پاسخ مسوولان حکومتی به این پرسش، مثبت است؛ آنها معتقدند نام رخدادهای اعتراضی پس از فوت مهسا امینی هرچه که باشد، باید آن را پایان‌گرفته تلقی و از آن عبور کرد. تحلیلگران و پژوهشگران اما در نقطه مقابل می‌گویند، بازگشت به وضعیت قبل از پاییز 1401 غیرممکن است. آنها با اشاره به فرضیه تخم‌مرغ شکسته، می‌گویند، همانطور که بند زدن پوسته تخم‌مرغی که شکسته غیر ممکن است، بازگشت جوامع به دوران پیشاتحولی هم ممکن نیست. مقصود فراستخواه جامعه‌شناس ایرانی و استاد برنامه‌ریزی توسعه آموزش عالی ، یکی از همین اساتید است که اعلام می‌کند، رخدادهای اخیر را باید غیر قابل بازگشت و در مسیر کنشگری 200ساله ایرانیان تحلیل و تفسیر کرد.مطالبه‌ای که جامعه ایرانی را بدل به جامعه‌ای جنبشی و در حال حرکت مستمر کرده است. فراستخواه با استفاده از آمارهای مستند علمی، جامعه ایران را یک جامعه آوانگارد و پیش رو معرفی می‌کند اما از نظر این جامعه‌شناس نظام حکمرانی کشور از همپای مردم نتوانسته شاخص‌های رشد را پشت سر بگذارد. در این گفت‌وگو فراستخواه از ترس‌ها، استرس‌ها و نگرانی‌های خود برای جامعه ایرانی می‌گوید و موضوع رخدادهای اخیر را امری پایان‌یافته تلقی نمی‌کند.

 

  سال1401 در تاریخ معاصر ایران به عنوان یک مقطع مهم ثبت شده است. رخدادهای اعتراضی پس از فوت مهسا امینی باعث شد تا تحولاتی سریع، ناگهانی از عمق به سطح برسد. این تحولات را از منظر تحلیلی چطور می‌توان تفسیر کرد؟ 

از نظر من جنبش اعتراضی تابستان و پاییز 1401 قابل تقلیل به یک جنبش سیاسی صرف نیست. البته که این جنبش، سویه‌های سیاسی چشمگیری هم دارد، اما در پس آن، نشانه‌های یک پوست‌اندازی بزرگ اجتماعی در جامعه ایران نمایان شده است. در واقع یک رنسانس فرهنگی و اجتماعی بزرگ در جامعه ایران آغاز شده که بخش بزرگی از اجتماع ایرانی، جوانان، زنان، نخبگان، طبقات متوسط جدید شهری و ... را درگیر کرده است. اقشاری که تحصیلات بیشتری پیدا کرده‌اند، تحرک اجتماعی و فرهنگی آنها بیشتر شده، ارتباطات بیشتری با جهان برقرار کرده و رویاهای تازه‌ای دارند. این نسل‌های ایرانی می‌خواهند رنسانس200ساله ناتمام که از پدران‌شان به آنها به ارث رسیده را به سرمنزل مقصود برسانند. این روند، نتیجه یک پویایی‌شناسی خاص در جامعه ایرانی است. باید قبول کرد در بخش‌های مهمی از جامعه ایران تحولات عمیق و نقطه عطف مهمی در داینامیسم اجتماعی این نسل رخ داده است. من به عنوان یک مطالعه‌کننده و پژوهشگر، طی 10الی 15سال اخیر، بارها از مفهومی با عنوان «جِرم بحرانی» در ایران صحبت کرده‌ام. گفته‌ام تغییراتی واقعی در بخش بزرگی از متن جامعه ایران رخ داده، ولی چون سیستم رسمی نتوانسته این تحولات را به درستی درک کرده و رفتار درستی با آن داشته باشد این تغییرات به یک توده بحرانی بدل شده است.   این واقعیت‌ها بارها توسط نخبگان، اساتید و تحلیلگران مطرح شده، اما چرا سیستم (حداقل بخش‌هایی از نظام حکمرانی) به این گزاره‌ها که به‌طور مستقیم به حیاتش ارتباط دارد، توجهی نمی‌کند؟
شما کتاب «مساله ایران» من که نشر آگاه منتشر کرده را مطالعه کنید، ببینید چقدر این بحث‌ها در آنجا تکرار شده است. به دفعات تکرار کرده‌ام، ایران به یک توده بحرانی بدل شده است. چون سیستم رسمی، درک و شناختی از آن ندارد، این زخم در حال بحرانی‌تر شدن و تسری در سراسر پیکره این سرزمین است اما نظام حکمرانی به جای تدبیر، فقط به دنبال محدودسازی و کانالایزه کردن موضوعات است. جامعه ایران البته یک جامعه دو کوهانه است و ممکن است اقشار گوناگون در آن مطالبات گوناگونی داشته باشند. بخش دیگری از جامعه ممکن است موضوعات دیگری همچون مسائل معیشتی، ارزش‌های بقا، وابستگی به سنت‌ها و رسوم و باورهای گذشته و حتی حمایت از سیستم مستقر را مدنظر داشته باشند، اما در هر حال بخش کثیری از این جامعه خواستار تغییر و تحول هستند و بخش تعیین‌کننده‌ای از جامعه ایرانی متفاوت با حکومت فکر می‌کنند. این افراد یا در قالب افراد مهاجر در جای جای جهان یا در قالب اقشار مختلف ایرانی در درون کشور تحول را جست‌وجو می‌کنند. این هویت متفرق ایرانی که در جای جای جهان پراکنده شده، ذیل همین بخش پر تب و تاب ایران، تحول می‌خواهند. آنها تجربیات تازه‌ای از سر گذرانده‌اند و در عرصه‌های متنوعی از محله‌ها، شهرها و شبکه‌های اجتماعی حضور دارند. این اقشار به لحاظ جمعیت‌شناختی، مهارت‌ها، مشاغل، ارتباطات، چشم‌اندازها، آگاهی‌ها، سرمایه‌های فکری، فرهنگی و... مهمند و می‌خواهند مهم باقی بمانند. می‌خواهند در جامعه مشارکت داشته باشند، سبک زندگی خود را داشته باشند؛ در کل می‌خواهند سری میان سرها در میان کشورهای مختلف داشته باشند. من این درک را از جامعه ایرانی دارم و مبتنی بر آن است که نسبت به آینده نگران بوده و استرس دارم. این مردم درکی تازه از خود، دولت و دنیا پیدا کرده‌اند. لطفا توجه کنید، این مردم خودانگاره(self image)دیگری دارند، درک دیگری از دولت، جهان و... دارند. خودانگاریِ هویتیِ جدیدی دارند و نمی‌توانند از زیر بار این حس و این درک شانه خالی کنند. پس اکنون، حداقل در بخش مهمی از جامعه ایران، یک بیداری، یک حس فروخورده، افقی از انتظارات تازه، شکاف‌های از نو سر باز کرده و... ملاحظه می‌شود.
 
آیا امکان دارد جامعه ایرانی با مسیری که شما تشریح کردید به قبل از 1401 باز گردد؟ به هر حال با فروکش کردن نسبی تجمعات اعتراضی در خیابان‌ها برخی تصور می‌کنند جامعه به دوران قبل از شهریور 1401 بازگشته است.
این تغییرات یک دگرگونی بزرگ پارادایمی، تحولی دوره‌ای و یک رشد بی‌بازگشت است. حرف اصلی من این است که این یک رشد بی‌بازگشت است و ابدا امکان ندارد کشور به ما قبل شهریور 1401 بازگردد. این بخش از جامعه ایران به عنوان بخش آوانگارد و پیشروی جامعه ایران، وارد دوره تازه‌ای از حیات خود شده است. با یک گفتمان دگر باره و رویاهای تازه. این فرض من در رابطه با جامعه ایران است.

   شما از رنسانس 200ساله شکوفا نشده صحبت کردید؛ شاید به همین دلیل است که در جامعه ایرانی تلاش‌های مستمری برای دگرگونی‌های زیربنایی صورت می‌گیرد. انقلاب مشروطه، ملی شدن نهضت نفت در سال32، قیام 15خرداد42، انقلاب اسلامی 57، حوادث 78، 88، 96، 98 و 1401و .... بخشی از این تلاش‌هاست. این تلاش‌ها تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

این وضعیت ناشی از تحول‌خواهی 200 ساله ناتمام ایرانی است. بخشی از این تلاش‌ها به هویت تاریخی این جامعه باز می‌گردد. این کشور سرشار از تجربه‌های تمدنی بزرگ است. به من بگویید، خاطرات شما چیست تا من بگویم که شما که هستید. این خاطرات و این مطالبات دست از سر نسل‌های مختلف مردم ایران برنمی‌دارد. مساله بعدی ارتباطاتی است که ایران با دنیا داشته است. ایران، چهارراه حوادث و قبله عالم بوده است. در یک موقعیت ژئوکالچر، ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک (جغرافیای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی) قرار داشته است. بنابراین ایران تحت‌تاثیر تغییرات در دنیا بوده است. عامل بعدی، تغییرات دموگرافیکی است که طی دهه‌های متعدد رخ داده و ایران از آن متاثر شده است. در سال 57 میانگین تحصیلات در ایران 2.5 سال بوده است. یعنی هر ایرانی به‌طور متوسط تنها 2.5 سال درس خوانده بود. امروز این رقم به 10سال رسیده است. 10 سال در دنیا رقم بالایی است. در کشورهای پیشرفته، این رقم 12الی 13 سال است. این شاخص در پرتقال، فیلیپین و مکزیک 9 سال است. در ترکیه و برزیل و اندونزی 8سال در کویت 7 و در افغانستان 4است. از سوی دیگر شما می‌بینید که سرمایه انسانی ایران (human capital) طی 4دهه افزایش یافته است. شاخص سرمایه انسانی ایران در سال 1360 حدود 13 بوده است. الان این عدد 60 شده است. کسانی که در حوزه پژوهشی سرمایه انسانی کار می‌کنند، می‌دانند چقدر رشد بزرگی رخ داده است. 14میلیون نفر تحصیلکرده انباشته در ایران وجود دارد. یعنی در ایران با یک جامعه دانشگاهی سر و کار داریم. از سوی دیگر دسترسی و میل به دسترسی به اینترنت در ایران به بالای 80 درصد رسیده است. مردم ایران، علاقه زیادی به ارتباط با جهان و استفاده از شبکه‌های اجتماعی دارند

  این اعداد و ارقام چه معنایی دارند، یعنی کشور ایران در معرض توسعه پایدار است؟

خیر، یعنی در ایران مجموعه گزاره‌هایی چون، ارتباطات بالا، اطلاعات وسیع، موضوع شهرنشینی، رشد تحصیلات، پیدایش گروه‌های جدید اجتماعی (زنان و جوانان و...)، در ایران ارتقا پیدا کرده و ایران بدل به جامعه‌ای تحصیلکرده با سرمایه انسانی و علمی بالا شده، اما سرمایه اجتماعی جامعه ایران در حال فرسایش مستمر است. اعتماد مردم به قوانین، اعتماد به پول ملی، اعتماد به نهادها و مهم‌تر از همه اعتماد به آینده این سرزمین در حال نزول است. باید دید چطور می‌شود که جامعه‌ای با رشد سرمایه فرهنگی و رشد سرمایه انسانی مواجه می‌شود، اما در نقطه مقابل سرمایه اجتماعی‌اش مثل اعتماد به نظام حکمرانی، مشارکت و...کاهش می‌یابد؟ در یک کلام زمینه مشارکت برای اقشار مختلف در ایران فراهم نمی‌شود و سیستم بستر مناسبی برای جلب مشارکت مردم ایجاد نمی‌کند. این نسل‌ها و این اقشار، نه در روزنامه‌ها، نه در تلویزیون، نه در احزاب، انجمن‌ها و نهادها امکان اظهار وجود ندارند. حتی سبک زندگی آنها، مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد. این مسائل سبب شده است که بین سیستم رسمی و بخش مهمی از محتوای نسلی و فرهنگی جامعه شکاف ایجاد شود. به عبارت روشن‌تر، نظام حکمرانی متناسب با ارتقای مردم، رشد نکرده است. مردم رشدکرده باسواد شده‌اند اما نظام حکمرانی هنوز به روزآوری نشده است.

  این تناقض چه وضعیتی را ایجاد می‌کند و تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. به هر حال در نقطه‌ای از تاریخ این سرزمین این تناقض باعث رویارویی و نزاع  می‌شود؟

این وضعیت تضاد و کشاکشی بین سیستم و بخشی از محتوای جامعه ایران ایجاد می‌کند. توجه دارید، مدام می‌گویم بخشی از جامعه و نه همه آن. بخش‌های دیگری هم هستند که وضعیت متفاوتی دارند. 4دهه معلمی کرده‌ام. در کلاس‌ها این تفاوت‌ها را دیده‌ام. در حوزه‌های عمومی، در شهرها، در محیط‌های کاری، شبکه‌های اجتماعی، محیط‌های صنفی و در رفت‌وآمدهایی که در جامعه دارم این تضادها را می‌بینم و حس می‌کنم. ضمن اینکه فراموش نکنید چند میلیون ایرانی هم مهاجرند و در اقصی نقاط دنیا پراکنده شده‌اند. این اقشار مهمند و می‌خواهند مهم باقی  بمانند
 
ولی شما هنوز به این پرسش پاسخ نداده‌اید که این تنازع و تضادها تا چه زمانی می‌تواند ادامه داشته باشد. به هر حال مردم از طرق مختلف سعی می‌کنند مطالبات‌شان را مطرح کنند، بعد سیستم محدودیت ایجاد می‌کند، برخوردهای سلبی صورت می‌دهد، اینترنت را مسدود می‌کند و... بعد همه‌چیز دوباره از نو آغاز می‌شود؟

این روند خسران ملی ایجاد می‌کند. ایران را دچار مخاطرات بزرگی می‌کند و می‌تواند حتی به اضمحلال بینجامد. اگر فردی دلش برای این سرزمین و این تمدن و فرهنگ و جامعه می‌سوزد باید فریاد بزند که این جامعه با این وضعیت، همواره آبستن انواع تنش‌ها و مناقشات خواهد بود. به همین دلیل است که م ن در ابتدای بحث گفتم که رخدادهای اخیر یک مقوله سیاسی صرف نیست، بلکه یک دور تازه از حیات اجتماعی است. گفتمان تازه‌ای در حال ظهور است. مردم به درک تازه‌ای از خود و دنیا رسیده‌اند. ممکن است دوز سیاسی آن در زمانه‌ای بالا رود، اما بعد در اثر مقابله‌ها و سرکوب‌های سیستم به زیر پوست ناخودآگاه جامعه می‌رود. ممکن است ابعاد سیاسی را برای مدتی سرکوب کنند، اما حکومت قادر به سرکوب رنسانس اجتماعی و فرهنگی مردم و جامعه نیستند.

  شما درباره اصل مطالبات مردم، چیستی آنها و بسترهای تاریخی آن، صحبت کردید اما نحوه دستیابی به این مطالبات، هم مهم است. آیا تنها راه دستیابی به این خواسته‌ها که شما فرمودید طی 200 سال روی هم تلنبار شده از طریق تجمعات خیابانی است؟ آیا همزمان با ارتقای فکری مردم، نباید شیوه مطلبه‌گری‌ها هم به‌روز شوند؟
ببینید، سرمایه‌های فرهنگی و انسانی در ایران ارتقا پیدا کرده اما در ازای آن سرمایه‌های نهادی و ساختاری افزایش نیافته است، از این واقعیت تلخ به نتایج مهمی می‌رسیم. سیستم رسمی آمده، سازمان اداری و بروکراسی حرفه‌ای شایسته‌گری ایران را به هم ریخته است؛ استقلال نهادی دانشگاه و مشارکت دانشگاهیان را به هم زده است. از سازمان اجتماعی (تشکل‌های مدنی، سندیکاها و...) هم قلمرو‌زدایی شده است. سازمان صنفی و محلی و رسانه‌ای هم دچار مشکلات فراوانی شده‌اند. چرا این اتفاقات افتاده است؟ چون دولت می‌خواهد بر همه بخش‌ها سیطره پیدا کند. منظورم از دولت هم state (حکومت) است. روش دولت هم غیریت‌سازی است. یعنی به من نگاه می‌کند و می‌گوید، فراستخواه اینطور حرف زدی؟ شما غیرخودی هستی. آقای بیک شما به عنوان خبرنگار با فلان خانواده‌ها مصاحبه کردی؟ شما هم اشتباه کردی و غیرخودی هستی. استاد دانشگاه شما با برخی دانشجویان صحبت متفاوتی داشتی؟ آقا و خانم هنرمند شما در فیلم‌تان فلان مفهوم انتقادی را مطرح کردی، دانشجو فلان مطالبه‌گری را مطرح کردی، ‌همه شما غیر خودی هستید. این غیرسازی به اندازه‌ای وسعت پیدا کرده که حتی به قلمروی اقوام بسیار قدیمی و با ریشه ایرانی هم رسیده است. اقوامی که دیرینگی فراوانی در این کشور دارند و ایران با نام آنها معنی پیدا می‌کند. با این غیر‌سازی از سوی افراد افراطی و تندرو، دیگر کسی نمی‌ماند که بخواهد توسعه را معنا ببخشد. این غیر‌سازی برای آینده ایران خطرناک است و امکان رضایتمندی را از جامعه می‌گیرد. من دنبال فرصتی هستم که تحقیقی انجام بدهم و پاسخی برای این پرسش پیدا کنم که میانگین سنی زندانیان در ایران چقدر است؟ مهم‌تر از آن میانگین تحصیلات زندانیان عقیدتی و سیاسی و امنیتی در ایران را بفهمم. فرض من این است که زندانیان امنیتی میانگین تحصیلات بالایی دارند، میانگین سنی پایینی دارند و از مشاغل نوآورانه، تخصصی و فکری جدید بهره می‌برند. فکر می‌کنم از حوزه‌های مدنی، هنری، رسانه‌ای و دانشگاهی در میان زندانیان امنیتی و سیاسی و عقیدتی حضور دارد. این موارد باعث نگرانی می‌شود. برای وحدت ملی، انسجام ملی، حفظ تمامیت ارضی، برای اینکه ایران سری میان سرها داشته باشد، توسعه پایدار داشته باشد و... نیازمند تعامل مثبت هستیم. تعاملی توام با گذشت، عفو، گفت‌وگو، هم‌شنوی و... نه غیریت‌سازی. نیاز داریم مردم احساس کنند سیستم حق و حقوق آنها را به رسمیت می‌شناسد. مردم باید احساس کنند سیستم خود را متولی سبک زندگی، افکار و دیدگاه‌های آنان نمی‌داند. به جای غیریت‌سازی و سیطره یک سلیقه افراطی خاص بر همه مقدرات این سرزمین باید همبستگی ملی سرشار از تنوع و رنگین‌کمانی از دیدگاه‌های مختلف در این کشور ایجاد کرد. این سرزمین بزرگ است، تمدن بزرگی داشته و ملتی با این حافظه فرهنگی و تمدنی حیف است که از مسیر توسعه پایدار، رشد و انسجام ملی دور شود. دیگر زمان آن رسیده به جای خشم فروخورده، مشارکت گسترده ایجاد کرد
 
بحثی اخیرا مطرح شده که آیا این محتوای اصلاحی را در قالب قانون اساسی فعلی می‌توان محقق کرد یا قانون اساسی هم باید اصلاح شود؟

ما به اصلاحات ساختاری و جدی نیاز داریم. اما در عین حال لزومی برای زیر و رو شدن جامعه و غلطیدن در مسیرهای پر خطر احساس نمی‌شود. حداقل من این روش‌ها را پیشنهاد نمی‌کنم. منظورم از اصلاحات هم اصلا اشاره به یک جریان خاص نیست. گفتمان اصلاحات مهم است. در کل اصلاحات اساسی باید انجام شود؛ اصلاحاتی که قانون اساسی هم می‌تواند بخشی از آن باشد. باید وفاق نخبگانی شکل بگیرد و مشخص شود که در قانون اساسی چه میزان تغییر نیاز است. از سوی دیگر با رفوگری‌های ساده نمی‌توان از این معبر تاریخی عبور کرد. ما به رنسانسی در همه شوون نیازمندیم.

·         نشانه های یک پوست اندازی بزرگ اجتماعی در جامعه ایران نمایان شده است

·            نسل های جوان می‌خواهند طرح ناتمام ایرانی را تمام کنند

·            تغییراتی واقعی در بخش بزرگی از متن جامعه ایران رخ داده، ولی چون سیستم رسمی نتوانسته این تحولات را به درستی درک کرده و  رفتار درستی با آن داشته باشد این تغییرات به یک توده بحرانی بدل شده است

·            بخش کثیری از این جامعه خواستار تغییر و تحول هستند و بخش تعیین کننده ای از جامعه ایرانی متفاوت با حکومت فکر  می کنند

·            نظام حکمرانی به جای تدبیر، فقط به دنبال محدودسازی و کانالایزه کردن موضوعات است

·            اعتماد مردم به قوانین، اعتماد به پولی ملی، اعتماد به نهادها و مهم‌تر از همه اعتماد به آینده این سرزمین در حال فرسایش است

·            در سال 57 هر ایرانی به طور متوسط تنها 2.5 سال درس خوانده بود. امروز این رقم به 10سال رسیده است

·            اصرار بر دسترسی آزاد به اینترنت در ایران به بالای 80 درصد رسیده است

·            گفتمان تازه ای در حال ظهور است. مردم به درک تازه ای از خود و دنیا رسیده اند

·            با رفوگری های ساده نمی‌توان از این معبر تاریخی عبور کرد. به رنسانسی در همه شوون نیازمندیم


در اینجا



نمونه ای از ارجاعات:

*

**

***

****

نقد هزینه اداره جامعه را کاهش ‌می‌داد اگر پذیرفته بودیم

گفتگوی سجاد محمدیان با مقصود فراستخواه 

کد خبر۴۱۱۸۵۰۳

بهمن ۱۴۰۱ - ۱۱:۲۵

اجتماعی » جامعه

نقد هزینه اداره جامعه را کاهش ‌می‌دهد/ از فضیلت نقد غافل نمانیم + فیلم

استاد جامعه‌شناسی معتقد است؛ نقد از اساس یک فضیلت است، قدرت اگر نقد نشود طغیان می‌کند، نقد هزینه تغییرات اجتماعی و اداره جامعه را کاهش می‌دهد زیرا از این طریق به موقع خطاها، مفاسد و نابرابری‌ها بیان می‌شوند.

 به عنوان مقدمه‌ ورود به بحث «نقد و نقدپذیری» لطفا از ضرورت این اصل در جوامع انسانی نکاتی را بفرمایید.

نقد و نقدپذیری برای جامعه ما ضروری است و یک فضیلت محسوب می‌شود، به نقد و نقدپذیری از جهات مختلف می‌توان نگاه کرد، برای مثال چطور از جهت تربیتی یک فرد می‌تواند نقدپذیر شود و روحیه نقادی داشته باشد؟ پاسخ این است که این موضوع به خانواده‌ای که فرد در آن تربیت شده است، مربوط می‌شود.

وقتی درون خانواده الگوهای رفتاری نقد وجود داشته باشد، پدر و مادر به جای تربیت آمرانه، تربیت آزادمنشانه خواهند داشت. آنها سعی می‌کنند فرزندان خود را برای موضوعاتی که برای آینده آنها می‌خواهند متقاعد کنند؛ در این خانواده مردسالاری وجود ندارد و زن می‌تواند از مرد انتقاد داشته باشد و برعکس.

وقتی فرزندان می‌بینند که زندگی با گفت‌وگو و نقدپذیری، بسیار سالم، شاد، سرشار و پربار است و بهتر اداره می‌شود؛ نتایج نقد را تجربه می‌کنند. آنها متوجه می‌شوند که چطور پدر و مادر در سبک زندگی و اداره تدبیر منزل با هم گفت‌وگو می‌کنند و یکدیگر را نقد می‌کنند و این منافی عشق و علاقه آنها نیست و از اینکه یکی در برابر دیگری ملاحظات خود را بیان کند، دلخوری به وجود نمی‌آید.

به نظر شما آموزش فرهنگ نقد و نقدپذیری را از خانواده باید آغاز کرد؟

بله، نقد و نقدپذیری در درجه اول به زمینه‌های تربیتی فرزندان‌ مربوط می‌شود، بچه‌ها وقتی ببینند والدین به دیدگاه آنها احترام می‌گذارند به این موضوع عادت می‌کنند. خانواده اولین نهاد اجتماعی شدن فرزندان و مدرسه دومین نهاد است. بسیاری از آموزش‌ها در دوره پیش‌دبستانی و دبستان از طریق گفت‌وگو و مشارکت بچه‌ها انجام می‌پذیرد. معلم و مربی در این دوره باید آماده باشد که بچه‌ها از او و همدیگر انتقاد کنند؛ در عین حالی که یکدیگر را دوست داشته باشند.

کشورهایی که در سیستم آموزش و پرورش خود موفق هستند سعی می‌کنند این موضوعات را از همان ابتدا مورد توجه خود قرار دهند. یونسکو برنامه‌ای با محور آموزش صلح دارد که شعار این برنامه سال‌هاست بر درگاه یونسکو نوشته شده است که «ساختن صلح در دل بچه‌ها». بخشی از این موضوع به آموزش تعلیم و تربیت صلح‌آمیز ارتباط دارد.

کودکان باید احساس کنند که امکان بیان دیدگاه‌های مختلف در کلاس درس وجود دارد و آنها می‌توانند سؤال کنند و به دیدگاه معلم انتقادهایی داشته باشند سپس با هم گفت‌وگو کنند و سبک‌های زندگی متفاوتی داشته باشند و به یکدیگر احترام بگذارند. می‌توان نتیجه گرفت که یک بخش از تعلیم و تربیت به نقدپذیری، مربوط می‌شود؛ به احترامی که ما برای دیگران قائل هستیم. احترام گذاشتن را باید از کودکی در خانواده و مدرسه آموزش داد که چگونه به دیگری صرف نظر از اینکه چه دیدگاهی دارد احترام بگذاریم.

بخش دیگر نقدپذیری به اجتماع مربوط می‌شود که چه میزان رسانه‌های آزاد در جامعه وجود دارد. وقتی بچه‌ها از ابتدا ببینند که در روزنامه‌ها و مجلات بزرگان کشور نقد می‌شوند و رهبران دینی، سیاسی و نخبگان علمی و هنری و دیدگاه‌های مختلف مورد انتقاد قرار می‌گیرد، فرهنگ نقد و نقدپذیری در وجود آنها نهادینه می‌شود. آنها وقتی از ابتدا در محیط‌‌های رسانه‌ای از جمله صداوسیما و مطبوعات مشاهده کنند که فرهنگ نقد وجود دارد، این الگوی رفتاری را درونی می‌کنند. بنابراین یک بُعد نقدپذیری تربیتی است و بُعد دیگر به جنبه‌های نهادی جامعه مربوط می‌شود که نقد چقدر در جامعه نهادینه شود.

فرهنگ نقد و نقدپذیری در بُعد اجتماعی چگونه رواج پیدا می‌کند؟

شهروندان در هر کشوری که براساس الگوهای آزادمنشانه اداره ‌شود، به طور طبیعی یاد می‌گیرند که نقد به معنای اهانت نیست. زیرا اگر شما به دیدگاه‌های من نقد داشته باشید و من به گونه‌ای رشد کرده باشم که در جامعه مدام مشاهده کنم که حاکمان و نخبگان در رسانه‌ها نقد می‌شوند، در نتیجه من هم این الگوی رفتاری را به تدریج در خود درونی می‌کنم و به صورت اجتماعی یاد می‌گیرم که نقد یک امر طبیعی است و سبب رشد، باروری و شکوفایی می‌شود. همچنین نقد از جهتی باعث کاهش هزینه‌ها می‌شود زیرا وقتی در جامعه نقد وجود داشته باشد مشکلات قبل از اینکه به مراحل بحرانی برسد در وقت خود مطرح می‌شوند و خشم اجتماعی در دل اجتماع و انسان‌ها فرو خورده نمی‌شود.

بخشی از اتفاقاتی که طی چند ماه اخیر شاهد بودیم، اعتراضات همراه با خشم بود که همان خشم‌های فروخورده است. زیرا امکان بیان نقدها در شرایط آرام و در فضاهای مختلف سپهر عمومی، اجتماعی و سیاسی امکان‌پذیر نبوده است. این نقدها جمع و بر روی هم تلنبار می‌شوند و تبدیل به زخم‌های اجتماعی و ترومای فرهنگی می‌شود و نظم جامعه را بهم می‌ریزد و یک باره به دلیل اینکه نقد وجود نداشته فوران می‌کند.

https://s27.picofile.com/file/8459804600/a.mp4.html

نقد هزینه تغییرات اجتماعی و اداره جامعه را کاهش می‌دهد زیرا از این طریق به موقع خطاها، مفاسد و نابرابری‌ها بیان می‌شوند. اگر در جامعه ما نابرابری وجود دارد و به موقع این نابرابری‌ها در روزنامه‌ها و رسانه‌های آزاد و متکثر از طرف دیدگاه‌های مختلف بیان شود، طبیعی است که فشار افکار عمومی از طریق نقد به سوی حاکمان گسیل می‌شود و حاکمان ناچارند که به نقدها توجه کنند.

هیچ حاکم و مدیری مقدس نیست. مدیران علاقه دارند که قدرت خود را حفظ کند؛ البته حاکم یا مدیر می‌تواند انسان خوبی باشد اما مقدس نیست و اساساً قدرت اگر نقد نشود طغیان می‌کند. من استاد دانشگاه هستم، اگر دانشجویان در کلاس مرا نقد نکنند اساساً دچار غرور معرفتی می‌شوم. وقتی دانشجو ملاحظاتی در رابطه با دیدگاه‌های من دارد، من متوجه محدودیت‌های کلام خود می‌شوم. این مثال برای محیط تعلیم و تربیت و آموزش گفته شد که یک محیط اخلاقی، معرفتی و علمی است و همگی در آن مجال در پی آواز حقیقت می‌دوند اما وقتی قدرت و ثروت در دست کسانی باشد که امکان نقد هم در رابطه با آنها وجود نداشته باشد، سبب خشم اجتماعی و بیگانگی اجتماعی می‌شود.

 

تصور کنید فرزندان در خانه نتوانند به پدر یا مادر خود نقدی نکنند؛ اگر ما شرایطی را ایجاد نکنیم که فرزندان ما درباره اداره خانه، تفریحات و رفاه خود انتقادی کنند، طبیعی است که یک نوع بیگانگی ایجاد می‌شود چه رسد به اینکه در جامعه این اتفاق رخ دهد و کسی نتواند انتقاد کند.

از ابعاد مختلف می‌شود به نقد نگاه کرد. نباید نقد را از جنبه فردی نگاه کنیم بلکه بیشتر باید از دیدگاه اجتماعی به آن بنگریم که چقدر بسترها، ظرفیت‌ها و فضاهای لازم برای نقد وجود دارد تا مردمان و شهروندان با نقد خو گیرند و آثار و برکات آن را در زندگی خود مزه و حس کنند. متأسفانه در جامعه وضعیتی وجود دارد که فکر می‌کنیم گسترش فرهنگ نقد فقط از طریق کلاس امکان‌پذیر است.

جامعه ما اندرزنامه‌ای است و به اندرزنامه‌های طولانی اجتماعی میل دارد؛ در و دیوارها پر از اندرز است. این در حالی که «دو صد گفته چو نیم کردار نیست». اگر شرایط نهادی و ساختاری را در رسانه‌ها، مطبوعات، نهادهای مدنی، صنفی و حرفه‌ای فراهم کنیم وضعیت به گونه دیگری خواهد بود.

https://s26.picofile.com/file/8459805068/b.mp4.html

با توجه به اینکه جامعه ایرانی در پیشینه سیاسی و فرهنگی گفت‌وگومحور نبوده است؛ آیا این فرهنگ تغییر پیدا کرده است؟

نباید به جامعه ایران نگاه ایستا داشته باشیم یعنی از منظر پویایی‌شناسی اجتماعی و تغییرات اجتماعی جامعه ایرانی طی چند دهه گذشته تغییرات جدی داشته است. در سال ۱۳۵۷ متوسط تحصیل بزرگسالان ایرانی دو و نیم کلاس بوده این در حالی است که اکنون ۱۰ کلاس شده است. هم‌ اکنون ۱۴ میلیون نفر ایرانی تحصیلات عالی دارند. نرخ شهرنشینی و سواد نیز افزایش پیدا کرده است. از سوی دیگر فناوری اطلاعات و ارتباطات سبب شده تا جامعه ایرانی با دنیا ارتباط پیدا کند و همه جوانان، کوچک‌ترها و بزرگ‌ترها با دنیا ارتباط دارند و تغییرات دنیا را می‌بینند. این ارتباطات و افزایش تحصیلات و شهرنشینی سبب شده تا گروه‌های جدید اجتماعی به میدان بیایند و جوانان و زنان دگرگون شوند.

ما شاهد نوعی دگرگونی در زیست بوم فرهنگی، معرفتی، اخلاقی، هنجاری و اجتماعی خودمان هستیم و سپهر فرهنگ دگرگون شده است. البته ایران از نظر پس‌زمینه تاریخی خود اساساً در چهارراه فرهنگ‌ها بوده و همیشه با فرهنگ‌های دیگر ارتباط داشته است. هر زمان که به جای جنگ، ستیز، تنازع و تنش با دنیا؛ ارتباط، داد و ستد و مراودات فرهنگی داشته‌ایم و خودمان را در فرهنگ جهانی به اشتراک گذاشته‌ایم، فرهنگ ایرانی در آن دوره‌ها رشد پیدا کرده و توانسته استعدادهای خود را نشان دهد.

فرهنگ ایرانی، ترکیبی است؛ ما یک فرهنگ ایرانی درونی نداریم. برای مثال موسیقی اصیل ایرانی بسیار تحت تأثیر موسیقی فرهنگ‌های دیگر بوده است و این قابل بررسی است. جامعه ایران از هر جهت که بررسی شود همیشه در مراودات شکوفا شده است. زیرا در فرهنگ ایرانی نوعی سابقه و حافظه فرهنگی نقد، مبادله، داد و ستد وجود داشته است. صرف نظر از این سابقه طی چند دهه گذشته، نمی‌توانیم تغییرات اجتماعی ایران را حاشا کنیم؛ زیست جهان ایرانی دگرگون شده است.

زیست جهان ایرانی که به معنای زندگی در ایران است دگرگون شده؛ زندگی در ایران جاری، پویا، سرکش و متکثر است و می‌خواهد متحول شود. این موضوع را در مهمانی‌ها خانوادگی می‌توان حس کرد که به چه میزان تنوع در آن به وجود آمده است. پدر و مادرها این تنوع را به تدریج درک کردند و متوجه این تنوع و تکثر اندیشه‌ای و رفتاری فرزندان هستند. مشکل در سیستم‌های رسمی ماست که متوجه این تنوع و تکثر نیست.

من دو دهه است که در حد یک دانش‌آموز کوچک، بارها گفته‌ام که سیستم‌های سیاست‌گذاری و حکمرانی ما با زیست جهان ایرانی فاصله دارند و همزمان نیستند و ناهمزمانند؛ یعنی زیست جهان پویاست ولی سیستم متحجر و متصلب است و روی یک ایدئولوژی رسمی می‌خواهد حرکت کند.

 

زیست‌ جهان متوجه است که امروز، دنیای نقد، تکثر، نقدپذیری، آزادی بیان است و هرکسی می‌تواند دیدگاه متفاوتی داشته باشد و دیدگاه خود را به اشتراک بگذارد. این موضوع را جوانان و گروه‌های اجتماعی از طریق ارتباطات و تحصیلات متوجه می‌شوند و احساس می‌کنند در یک دنیای دیگری در حال زندگی هستند، ولی متأسفانه زمان سیستم‌های حاکم با زمان جامعه همزمان نیست و همچنان می‌‌‌خواهند که به تاریخ بیاویزند.

اینکه ما چنین پیشینه‌ای داشتیم و الگوها و ایماژها بیشتر عمودی بوده و نوعی نخبه‌گرایی در جامعه ایران وجود داشته، درست است اما اکنون دگرگونی‌هایی شکل گرفته است. اکنون گره مشکل ما بیشتر قوانین، ساختارها و نهادهایی است که بر منوال قدیم مانده است و سنتی فکر می‌کند در حالی که جامعه پیشرو است.

شکل جامعه با محتوای آن جور و هماهنگ نیست؛ محتوای جامعه مایل به نقد، تکثر و تنوع است اما شکل رسمی که در کشور وجود دارد، چندان آمادگی پذیرش نقد، تکثر و گفت‌وگو را ندارد. این سبب می‌شود که این محتوا به این شکل فشار بیاورد و شاکله سیاسی، اداری و سیاست‌گذاری جامعه به نوعی قفل شده و ایستاده است و با تغییرات جامعه همراه نیست.

چگونه می‌توان نقد و نقدپذیری را از طریق آموزش و پرورش آموزش داد؟

در کتاب‌های درسی موانعی وجود دارد که تعلیم و تربیت آزادمنشانه که براساس نقد و نقدپذیری و دیدگاه‌های متنوع باشد را در اختیار فرزندان ما نمی‌گذارد. زمانی که ما درس می‌خواندیم در پیشانی کتاب‌هایمان نوشته شده بود «توانا بود هر که دانا بود» که براساس اندیشه عقل‌گرای فردوسی و یک اندیشه ایرانی بود. این مصرع بیان می‌کند که هرچقدر شما بیشتر بدانید، توانمندتر می‌شوید و ما را به توانمندی از طریق دانستن، آگاهی و پرسشگری دعوت می‌کرد.

تعلیم و تربیت از  نظر فرهنگ دینی ارزش والایی دارد و به این می‌بالیم که دین واقعی تاریخی ما آن‌طور که عقلا و آزاداندیشان از این دین می‌فهمند، خواستار آگاهی، دانش و پرسش است اما روایت ایدئولوژیک و رسمی از جمله «تعلیم و تربیت عبادت است» باعث بسته شدن تعلیم و تربیت شده است.

البته ما معلم‌ها و مربی‌های بسیار خوبی داریم؛ مربیان در پیش‌دبستانی برای کودکان نوآوری و خلاقیت‌ بسیاری دارند ولی متأسفانه سیستم رسمی آموزش و پرورش این خلاقیت‌ها و تنوع‌‌ها را سرکوب می‌کند. هنوز هم با کنترل متمرکزی که بر کلاس و مدرسه دارد سعی بر سرکوب دانش‌آموزان دارد. سیستم آموزش و پرورش ما بر مبنای مدرسه‌سالاری و معلم‌سالاری نیست بلکه وزارت‌سالاری و فراوزارت‌سالاری است. یک نوع نهادهای آشکار و پنهان یا سایه بر تعلیم و تربیت ما سیطره دارند.

https://s27.picofile.com/file/8459805184/c.mp4.html

ایکنا - نقد به چه معناست؟

نقد به معنای اندیشیدن خارج از چهارچوب است. شما وقتی در چهارچوب می‌اندیشید از نقد می‌هراسید اما وقتی از چهارچوب‌های موجود بیرون بیایید، نوع دیگری نگاه ‌می‌کنید. نقد به اندیشیدن به خارج از چهارچوب‌های مرسوم و رسمی نیاز دارد. می‌توان از منظرهای مختلف به یک موضوع نگاه کرد و از مناظر نقد به وجود می‌آید. اکنون سیستم تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش این موضوع را بارور نمی‌کند. صدا و سیمای ما «رسانه ملی» نیست زیرا در آن امکان حضور دیدگاه‌های مختلفی که متعلق به این ملت است، وجود ندارد. این ملت متنوع شده است و ملت چند ۱۰ سال پیش و چند سال پیش نیست و به قبل بازنمی‌گردد.

من مطمئن هستم این جامعه با دگرگونی‌های فرهنگی‌ امروز، شکل مناسب اداره کشور خود را می‌خواهد. تمام تب‌وتاب این جامعه و تقلا و تنشی که دارد این است که می‌گوید من دگرگون شده‌ام و می‌خواهم آنهایی که درباره من قانون می‌گذارند و سیاست‌گذاری می‌کنند و می‌خواهند جمعیت را از ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی، بین‌المللی، ملی، سیاسی و مدنی اداره کنند، باید شاکله‌شان متناسب با محتویات فکری، روحی، معنوی، اجتماعی و ارتباطی من شود.

باید به جامعه‌شناسی تغییر توجه کنیم؛ ایران تغییر پیدا کرده و این اندام بزرگ شده و لباس‌های گذشته برای آن بسیار مندرس و کهنه شده‌اند. باید قالب و طرح تازه‌ای از اداره این جامعه اندیشید و ساختارهای پویایی برای اداره این جامعه ایجاد شود.

 

بدون نقد و نقدپذیری ما فاسد و دچار یک نوع آنتروپی اجتماعی می‌شویم، زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که مظالم، حق‌کشی‌ها، نابرابری‌ها و خطاها به موقع بیان شود. یعنی اگر امکان نقد وجود نداشته باشد درون خانواده که یک اجتماع گرم و مبتنی بر عواطف است، پدر و مادرها متوجه نمی‌شوند که مشکل بچه‌هایشان چیست و نه مدارس می‌توانند به بچه‌ها کمک کنند که خلاقیت آنها رشد کند و نسل باروری شوند و نه جامعه می‌تواند به توسعه پایدار برسد.

دنیا در حال دگرگونی‌های جدی است، کشورهای منطقه فاصله بسیار زیادی از ما گرفته‌اند و به جلو حرکت می‌کنند. دنیا بسیار رقابتی است؛ منابع محدود است و همه سعی می‌کنند که به بهره‌وری فکر کنند و از سرمایه انسانی و اجتماعی خود استفاده کنند. ما متأسفانه در چنین دنیایی گرفتار چنین وضعیتی شده‌ایم.

یکی از کلیدهای حل مشکلات این است که نقد را به نهاد و ساختارهای پویای اجتماعی تبدیل کنیم و از طریق جامعه مدنی، احزاب، تعلیم و تربیت و... امکان توسعه نقد وجود داشته باشد. اگر این موارد وجود نداشته باشد ما نمی‌توانیم از سرمایه انسانی خود به خوبی استفاده کنیم و به بهره‌وری نمی‌رسیم.

سؤال اینجاست که چرا سرمایه‌های اجتماعی مانند اعتماد به قوانین، پول ملی، سیاست‌ها، دیگری و آینده در حال فرسایش است؟ علت این است که نقد وجود نداشته است. نقد همه این مشکلات را تا حد بسیار زیادی می‌تواند حل کند.

https://s27.picofile.com/file/8459805268/d.mp4.html

استاد با این اوصاف به نظر شما چه کنیم که نقد و نقدپذیری در جامعه ایران توسعه پیدا کند؟

با نصحیت، لفاظی و پیام‌های اخلاقی بر در و دیوار که جامعه با آن خو گرفته است و صرفاً با تبلیغات و پروپاگندا نمی‌توان یک مفهوم را ترویج داد. به جای آن ساختارها، نهادها و قوانینمان را باید نقدپذیر کنیم.

کانت یک جمله دارد که می‌گوید «چگونه یک نظام قدرت اخلاقی می‌شود؟» و پاسخ می‌دهد که اولین شرط اخلاقی شدن نهاد قدرت این است که آماده باشد تا در حوزه عمومی از او نقد شود. وقتی قدرت آمادگی دارد و می‌پذیرد و شرایط را مهیا می‌کند که در حوزه عمومی مورد نقد و بررسی‌های جدی و متنوع قرار گیرد، این مسیر سبب اخلاقی شدن آن نیز می‌شود. قدرتی که به جان، اموال و آینده مردم ارتباط مستقیم دارد باید اخلاقی باشد.

اکنون دیپلماسی ما چطور است؟ دیپلماسی خارجی بسیار به سرنوشت فرزندان یک جامعه ارتباط دارد. یعنی اگر دیپلماسی خارجی عقلانی، دوراندیشانه و همه‌جانبه پیش برود، جامعه آینده‌‌ای مشخص خواهد داشت و اگر به گونه دیگری پیش رود، ممکن است ما دچار هزینه‌های بسیاری شویم و فرزندان ما از بسیاری از بخت‌های زندگیشان جا بمانند و نتوانند سری در میان سرهای دنیا باشند و مردم نتوانند با مردم دنیا رقابت‌پذیر باشند. بنابراین قدرت به این میزان مهم است و در حال و آینده افراد تأثیر مستقیم دارد.

 

از این موضوع می‌توان نتیجه‌ گرفت که به اندازه‌ای که قدرت در سرنوشت و آینده ما و فرزندانمان مؤثر است به همان میزان نیز باید امکان نقد آن وجود داشته باشد. بنابراین ساختارهای ما باید مناسب نقد و نقدپذیری شوند. جامعه ایرانی آمادگی نقد و نقدپذیری را دارد و پذیرای دیدگاه‌های مختلف و متنوع است.

نسل جدید متوجه این موضوع است که چگونه به سخنِ فرزندان خود گوش دهد تا حرف خود را بزنند و پذیرای تنوع هستند. همچنین در معلمان و نهادهای اجتماعی ما نیز این آمادگی‌ها بیشتر شده است؛ در نتیجه ساختارها و قوانین است که باید موانع را بردارد تا جامعه آزاد شود.

ایکنا - با این توضیح می‌توان نتیجه گرفت جامعه ما نقدپذیر شده است؟

نه به صورت کامل، بلکه تغییرات زیادی رخ داده است و اگر سیاست‌‌گذاران بسترهای لازم را فراهم کنند، پذیرش این موضوع بیشتر می‌شود. یعنی هنوز با نقطه ایده‌آل فاصله دارد ولی آمادگی نقد در جامعه بیشتر از گذشته است؛ زیرا زندگی در حال یک دنیای متفاوتی با گذشته است و خصیصه‌های جمعیت شناختی آن عوض شده است.

خصیصه‌های جمعیت‌شناختی ایران بسیار دگرگون شده است و شاهد پیدایی گروه‌های جدید اجتماعی، تحصیلات و ارتباط جدید هستیم. بنابراین ویژگی‌های جمعیت‌شناختی این ملت عوض شده و سرمایه انسانی جامعه ایران رشد پیدا کرده است. طبق  شواهد موجود ما ملتی با سرمایه انسانی بالایی هستیم. در نتیجه سرمایه فرهنگی ما نیز رشد پیدا کرده است اما سرمایه اجتماعی رو به فرسایش است.

نمی‌توانیم به قوانینمان اعتماد کنیم، شکاف ملت و دولت در حال افزایش است و بیگانگی رشد و همبستگی اجتماعی کاهش پیدا کرده است. این موضوعات سبب می‌شود که ما از جهتی رشد ‌کنیم و از جهت دیگر موانعی پیشروی ماست و بخت‌های ساختاری ما روز به‌ روز کاهش پیدا می‌کند. یعنی آن شانسی که یک نسل در جامعه دیگر با ساختارهای پویا و آزادمنش دارد را نسلی دیگر که همزمان در اینجا باشد ندارد.

زیست‌بوم جامعه و سپهر فرهنگی، اجتماعی و انسانی دگرگون شده است و در حال پویایی است و میل به تکثر، نقد، رشد، آزادی و صلح دارد ولی ساختارهای ما همزمان با این تغییرات جامعه حرکت نمی‌کند و گاهی مانع آن می‌شود و این موضوع مهم‌ترین تنش در جامعه ایران شده است. ما نه می‌توانیم جامعه را به ۳۰ سال قبل یا حتی ۳ ماه قبل برگردانیم، نه خودمان را تغییر می‌دهیم؛ تنها راه این است که خودمان را با جامعه سازگار کنیم و بتوانیم این جامعه را توانمند کنیم تا بیشتر از این توسعه پیدا کند.

بخش دوم گفتگو 

در اینجا 

 

«ویرانه زبان در جامعۀ کنونی ایران» تا «نظم پادگانی؛ سوژه وسرباز »


فراستخواه در نشست معرفی و رونمایی کتاب «آرامش در طوفان» گفت: نهادبودگی و دیرندگی تمدن و فرهنگ ما از زبان است و مشکل ما در شرایط کنونی این است که سیاست‌ورزی نیست، چون سیاست‌ورزی به زبان نیاز دارد. در واقع بزرگترین ویرانه‌ای که برای ما ایجاد شده ویرانه زبان است

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران ایبنا ، 

نشست معرفی و رونمایی از کتاب «آرامش درطوفان» 

به قلم دکترمریم برادران، با حضور استادان فلسفه و علوم انسانی، یکشنبه 9 بهمن 1401 در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

فریدون رحیم زاده در این نشست با طرح این سؤال که نابغه‌ها چه شکلی هستند گفت: در علوم تجربی با نوابغ آشنایی داریم اما مصداق آن در علوم انسانی برای ما محسوس نیست. اگر انسان حسود نباشد و منصف باشد می‌تواند توانایی‌های افراد را توصیف کند. 
او با اشاره به اینکه چگونه فراستخواه ممکن می‌شود بیان کرد: کانت می‌گوید علم تجربی و فلسفه چطور ممکن می‌شود؟ بنابراین اینجا هم سؤال من این است که فراستخواه چگونه ممکن می‌شود؟ چون بسیاری از ویژگی‌های فراستخواه را ممکن است دیگران هم داشته باشند اما چرا همه آنها فراستخواه نمی‌شوند؟! من در پاسخ می‌گویم، جمع آوری ویژگی‌های مثبت شخصیتی و علمی‌ در فراستخواه او را منحصر به فرد کرده است. در این زمینه که او کار می‌کند به معنای دقیق کلمه منحصر به فرد است.
به گفته این استاد دانشگاه، او هر وعده ای می‌دهد عمل می‌کند و هر کاری داشته باشید می‌توانید خیالتان راحت باشد که انجام می‌شود حتی گاهی ایشان در وزارتخانه علوم برای ما کارهایی کرده که یک پژوهشکده باید آن را انجام می‌داده است.
رحیم زاده گفت: فراستخواه جمع جبری ویژگی‌هایی مثبتی که درباره او گفت می‌شود نیست، بلکه همیشه مازادی دارد و آن مازاد از جنس خاصی است که فراتر از تعهد، دقت، سواد و ... است. شاید به همین معنا نمی‌توان از او الگو گرفت چون او مازاد همیشه در فراستخواه هست و همه این را متوجه می‌شوند. حالا چرا فراستخواه این گونه است؟
این استاد دانشگاه بیان کرد: ظاهرا ایشان همیشه در عجله است، تند راه می‌رود، وقتش را تلف نمی‌کند! اول ما فکر می‌کنیم این عجله است اما بعد متوجه می‌شویم او دریافتی از هستی و زندگی و زمان دارد و می‌داند که وقت وجود ندارد. صوفی ابن الوقت نباشد ای رفیق... وقتی که وقت وجود ندارد و شما نگاهت به دنیا این است که اگر زمان گذشت، گذشت! آن وقت نگاهتان به هستی متفاوت می‌شود. آینده همواره به عنوان یک آرزو در ماست و چیزی که وجود دارد حال حال است و اگر وقت گذشت، گذشت! اگر کسی چنین دریافتی از هستی داشته باشد کنش مشابه فراستخواه دارد.
رحیم زاده با بیان اینکه فراستخواه در مواجهه با اندیشه‌ها نقد اندیشه نمی‌کند و همه اندیشه‌ها را می‌خواند و می‌کاود گفت: فراستخواه وقتش را تلف نقد نمی‌کند و به همین دلیل است که وقتی به کثرت و گستردگی ارجاعات او نگاه می‌کنید می‌بینید که او در نقد چیزی نمانده است چون آن زمان برای او کم است. من همیشه فکر می‌کردم تصویر یک نواندیش یا روشنفکر دینی تا دوره‌هایی غالب ترین تصویرش، فراستخواه است اما جالب است که بدانیم که چه اتفاقی رخ داد که او شیفتی به حوزه آموزش عالی داشته است و در این زمینه مقاله و کتاب‌های زیادی نوشته است. چرا کسی که علم دین بلد بوده و فلسفه خوانده و زحمت کشیده و کنشگر اجتماعی بوده می‌آید در یک حوزه کاملا متفاوت و آنجا هم مرجع می‌شود؟ من یاد اسپینوزا می‌افتم که وقتی نفی اش کردند در زیر زمین خانه اش ماند.
او با بیان اینکه فراستخواه به دو پرسش باید درباره خودش پاسخ دهد توضیح داد: نخست اینکه آیا او هم خودش را کنشگر مرزی در حوزه‌های اندیشه، اجتماعی و ... می‌داند؟ دوم اینکه آیا آدمی‌ در سطح فراستخواه تا کجا می‌خواهد تولید منبع برای ارجاع و استفاده دیگران بکند. او یک تولید کننده درجه یک است و همه کارهاش درجه یک و اصیل است. آیین نامه‌ها و کتاب‌هایی که در گوشه ای انبار می‌شوند همواره موضوع یک طرح پژوهشی برای فراستخواه می‌شود. این تولید منبع برای اینکه دیگران استفاده کنند در یک دوگانه دیگر قرار می‌گیرد و آن این است که فراستخواه آیا می‌تواند منبع الهام هم باشد یا خیر؟ رحیم زاده گفت: مرحوم بازرگان،  آیت الله طالقانی، شریعتی و شهید مطهری به لحاظ عمق و گستره و دانشی که فراستخواه در این زمینه‌ها کسب کرده در یک مداری قرار گرفته اند. اما سخن من این است که چگونه می‌شود دسته بندی کنیم که فراستخواه هم منبع الهامی‌ برای دیگران باشد.
او در پایان یادآور شد: خیلی‌ها در این جام جهانی به دلیل مسی طرفدار آرژانتین بود و می‌گفتند عالم فوتبال یک جام به مسی بدهکار است اما فراستخواه یک نظریه به جامعه بدهکار است و امیدوارم او بتواند نظریه ای که جامع نظرات او باشد را تدوین کند. مثلا کنشگر مرزی بودن که او طرح کرده آیا می‌تواند نظریه باشد یا خیر؟ فراستخواه نام ناپذیر است و به همین دلیل است که دیگران فراستخواه را دوست دارند و او را جدی می‌گیرند.
 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران  ایبنا ، نشست معرفی و رونمایی از کتاب «آرامش در طوفان» به قلم مریم برادران، با حضور استادان فلسفه و علوم انسانی، یکشنبه 9 بهمن 1401 در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد

نعمت الله فاضلی استاد انسان شناسی  درباره کتاب «آرامش در طوفان» بیان کرددرباره این کتاب پرسش‌های زیادی می‌توان مطرح کرد. مثلا من از این کتاب چه می‌توانم بیاموزم؟ یا این کتاب چه چیزهایی می‌گوید؟ هر خواننده‌ای می‌تواند روایت خودش را از این کتاب داشته باشد و می‌تواند بگوید این کتاب چه چیزهایی می‌گوید و چه چیزهایی نمی‌گوید؟ یا می‌توان به این پرسش پاسخ داد که جایگاه این کتاب در میان دیگر کتاب‌های زندگینامه نویسی کجاست؟ اما من نمی‌خواهم به این پرسش‌ها پاسخ دهم و می‌خواهم به این سوال جواب دهم که این کتاب چگونه کتابی است؟ فوکو یک کتابی دارد به نام «این یک چوپوق نیست» و من هم پاسخی که می‌خواهم به این سوال دهم که این چگونه کتابی است؟ این است که این یک زندگی‌‌نامه نیستاو درباره ویژگی‌های موجود در این کتاب بیان کرد: اولین ویژگی این کتاب در بین کتاب‌هایی که استادان دانشگاه درباره زندگی‌نامه خود نوشته‌اند، این است که این کتاب چند صدایی است و چندصدایی بودن زندگی‌نامه کار بسیار دشوار و نادری است. برادران که راوی کتاب است تلاش بسیار زیادی کرده است که زندگی فراستخواه را نه فقط از زبان خودش که از زبان شاگردان و دوستانش و دیگران روایت کند. مثلا صدای همسر فراستخواه، که کمتر و کوتاه تر از صدای فراستخواه نیست و این کار بزرگی است که مؤلف انجام داده است. یا صدای کسانی که در بالنده شدن و برساختن فراستخواه نقش داشتند و همچنین صدای گروه‌های فرودستی که با فراستخواه کار کردند و ارتباط داشتند.

این استاد دانشگاه درباره سبک نگارش این کتاب که دو دهه است در تاریخ‌نگاری رواج یافته بیان کرد: سبک نگارش این کتاب مایکروهیستوری است. یک تاریخ‌نگاری خرد و تاریخ‌نگاری ریز است و مثل هر تاریخ دیگری پر از قهرمان و ضدقهرمان است. اینجا شما داستان برآمدن و بالنده شدن طبقه متوسط ایرانی را از زمان مشروطه می‌بینید و به اعتقاد من فراستخواه با مشروطیت متولد می‌شود و نماد مشروطیت و انسان مدرن رشد یافته و بالنده شده در جامعه ایرانی است.

فاضلی ادامه داد: فراستخواه نماد برجسته‌ای از تاریخ ماست که از پایین شروع به حرکت می‌کند. از ریزترین سطح، از داستان پدرش تا محله و مدرسه‌شان. چیزی که می‌بینید انرژی و شوری است که سوژه مدرن و متجدد ایرانی به معنای ایرانی کلمه در خودش ایجاد می‌کند و اینکار را تاریخ معاصر ما و نهاد مدرسه و خانواده جدید ایرانی می‌کند. او پدربزرگش را به دلیل چندهمسری نقد می‌کند و وقتی وارد خانواده هسته‌ای مدرن ایرانی می‌شود، تلفیقی از مذهب و ملیت است.
او درباره منابع هیجانی‌ای که تاریخ ایران معاصر ما را ساخته است بیان کرد: ملیت‌خواهی، آزادی‌خواهی، تجدد، مشروطیت و در عین حال زبان فارسی، مذهب، سنت‌ها و هویت‌های محلی مجموعه‌ای از منابع هیجانی هستند که در این مایکروهیستوری روایت می‌‌شوند.
 
فاضلی درباره ویژگی سوم کتاب «آرامش در طوفان» بیان کرد: این کتاب از آن زندگی‌نامه‌هایی نیست مثل اسلامی‌ندوشن یا مثل هاشمی رفسنجانی که یک سیاستمدار نوشته است یا از آن زندگی‌نامه‌هایی نیست که ادیبانه یک روایت را خلق می‌کند. این کتاب یک اتواتنوگرافی و یک مردم‌نگاری است. اتواتنوگرافی یعنی زندگی خود را به مثابه داده فرض کردن اما درباره فرهنگ صحبت کردن. اما اینجا کار به صورت تیمی انجام شده و ژانر جدیدی است که فراستخواه و برادران خلق کردند.
 
او افزود: محتوای کتاب درباره فرهنگ و تحولات آن است. درباره تحولات مدرسه، دانشگاه، آیین و رسوم، تحولات خانواده، سنت‌ها و تحولات ریز و درشت دیگر است و نکته مهم آن تحلیل‌ها و تفسیرهای بسیار عمیقی است که فراستخواه از این تحولات می‌کند و ما با مفاهیم علوم اجتماعی و جامعه شناسی‌ای مواجه می‌شویم که در بستر اتواتنوگرافی مطرح می‌شود اما ظاهرا اتوتنوگرافی نیست و دارد به خواننده بستر می‌دهد تا ادراک شناختی خود را با ادراک حسی خود تلفیق کند و راحت ارتباط برقرار کند و این هم یکی از هنرهای فراستخواه و برادران است.
 
او در ادامه اظهار کرد: ویژگی چهارم این اثر این است که این کتاب، واقعا کتاب است و شبه‌کتاب یا ناکتاب نیست. کتاب حرمتی دارد و به قول رولان بارت این کتاب نویسنده دارد و نویسا ندارد و ما امروز برای گرامی‌داشت و پاسداشت یک کتاب اینجا آمده‌ایم. تألیف فقط مفاهیم نیست. تألیفِ قلوب و جغرافیاست.
او با اشاره به تعبیر دلوز از کتاب گفت: به گفته دلوز تولید از اتصال به‌وجود می‌آید و هویت جدید می‌دهد. کتاب‌ها این کار را می‌کنند و اتصال و پیوند برقرار می‌کنند. این کتاب پیوند برقرار کرده و شکاف‌ها را پر می‌‌کند. هر کتابی باید در خواننده احساس ایجاد کند و این کتاب زندگی را در ما آغاز می‌کند زیرا زندگی با احساس آغاز می‌شود جاهایی که می‌خندیم و گریه می‌کنیم. وقتی غمگین و شاد می‌شویم و کتاب باید برای خواننده احساسی را تولید کند زیرا به قول آنتونیو داماسیو عقل و احساس دوچیز نیستند و یک چیز هستند.
 
فاضلی گفت: به قول مایکل پروست وقتی ما کتابی را می‌خوانیم نویسنده تمام می‌شود و از آنجا به بعد خواننده آغاز می‌شود و آن وقتی است که خواننده بتواند پرسش‌هایی را در برابر آن متن قرار دهد. از اینجا به بعد این ما هستیم که باید درباره این کتاب از خودمان پرسش کنیم که نسبت من با این کتاب چیست؟ و پاسخ من این است: برای من روایت این کتاب روایت روشنفکر دانشگاهی است. ما در ایران روشنفکر مثل جلال آل احمد و علی شریعتی را داریم اما این جرم به دانشگاه است اگر این دو را روشنفکر آکادمیک بدانیم.
 
او در ادامه درباره روشنفکر دانشگاهی بیان کرد: کسانی را داریم که واقعا دانشگاهی هستند. یعنی کاری به حوزه عمومی، سرنوشت و سرشت جامعه ندارند و فقط به رشته خود تعهد دارند. اما ژانر دیگری وجود دارد به نام آکادمیک اینتلکچوال. کسانی که می‌خواهند حوزه عمومی و دانشگاه را به هم پیوند بزنند و سعی می‌کنند دانش، زبان علم، فرهنگ، عقلانیت و منطق را در استاندارد جهانی آن بیاموزند. اما در عین حال از زمینه و زمانه خود از تریبون دانشگاه سخن بگویند.
او ادامه داد: فراستخواه برای من یک روشنفکر دانشگاهی است که نسبت به پیامد حرف‌هایش برای نسل زمانه خود بی‌مسئولیت نیست. استدلال، منطق و شواهد تجربی می‌آورد و در عین حال شیوا و بلیغ سخن می‌گوید و تلاش می‌کند که تأثیرگذار باشد. مهم‌تر از همه یک روشنفکر دانشگاهی کسی است که مسئله شناس است و دردها و مساله‌های جامعه را پرابلماتیز می‌کنداین کار ساده ای نیست و از درون رنج‌ها و پایین‌ترین لایه‌های جامعه و از درون تجربه زیسته زندگی شخصی بیرون می‌‌‌‌آید. فراستخواه کارگری کرده است، سربازی و جنگ رفته است، مبارزه کرده و سوپری کرده است. او در چارچوب نظم پادگانی جامعه نماند و هیچوقت سرباز نشد بلکه سوژه شد. یک سوژه کنشگر خلاق و تأثیرگذار که راوی روایت علم و جامعه معاصر ایران است و این کتاب بخشی از ساخته شدن ایران مدرن و ایران معاصر ماست.

 




ویرانه زبان در جامعۀ کنونی ایران  

اینجا 


نظم پادگانی ؛ سوژه و سرباز

اینجا 


کل صوت وتصویر در خانه اندیشمندان علوم انسانی

 

صوتی

تصاویر

 


و


اینجا 


 و


اینجا  

کتاب کنشگران مرزی منتشر شد

 فراستخواه، مقصود (1401).  کنشگران مرزی. تهران : گام نو. 


فایل شناسه و فهرست مطالب کتاب کنشگران مرزی

 اینجا 


روی جلد وپشت جلد :

زندگی و زمانه ...... برگزاری نشستی که لغو شده بود

زندگی و زمانه  ......

 برگزاری نشستی که لغو شده بود 

خانه اندیشمندان علوم انسانی 

نگارستان اندیشه 


جبران نشست لغو شدۀ رونمایی و معرفی کتاب: 

آرامش در طوفان (زندگی و زمانه مقصود فراستخواه) 

تألیف دکتر مریم برادران 

 باحضور: 
محمد ترکمان
نعمت الله فاضلی
 نسرین نورشاهی
 فریدون رحیم زاده
 مریم برادران
 دبیر علمی نشست: 
 صادق حجتی
  
زمان: یکشنبه 9 بهمن ساعت 16:00 
مکان:خانه اندیشمندان علوم انسانی


دربارۀ هشتک «من وکالت می دهم» ومابقی قضایای مؤلمه ایران مان

دربارۀ هشتک «من وکالت می دهم»  ومابقی قضایای مؤلمه ایران مان

در ایران دو سنت تاریخی شکل گرفته است : سنت سلطنت  و سنت روحانیت.

این دو سنت، بخشی از تاریخ وفرهنگ جامعه ما بود ولی مشکل از آنجا پدید می آمد که هر دو، به ایدئولوژی تبدیل شدند. اولی به ایدئولوژی اقتدارگراییِ حکومت  و دومی به ایدئولوژی تمامی خواهیِ حکومت.

تجربه تلخ نخست:

در قبل از انقلاب سنت پادشاهی در تاریخ ایران به صورت ایدئولوژی شاه پرستی در آمد ومبنای نوعی اقتدارگرایی در دنیایی مدرن شد. شاه به جای سلطنت و سپردن امور ادارۀ کشور به قواعد ملی و دمکراتیک، اصرار بر حکومت تک سالار داشت و روال های کشورداری عادلانه و آزادمنشانه را برهم زد و درنتیجه نتوانست  اجتماع نخبگانی را متقاعد بکند، با پویش های متن جامعه همراهی نکرد و در نتیجه کل برنامه مدرنیزاسیون دولتی و رشد قابل توجه در آن دوره که البته متکی به درآمدهای نفتی بود، برهم خورد و کشور به ورطه انقلاب افتاد.پس حداقل یکی از ایرادهای جدّی در هشتک «من وکالت می دهم» این است که دوباره با رجعت به این ایدئولوژیِ «آزموده شده» و شکست خورده در چند دهه ، اکنون می خواهد آزموده ها را دوباره بیازماید، بدین ترتیب جامعه ای تحول خواه را به قهقرا می کشد و تمام روال های عرفی وعقلانی پلورالیسم و دمکراسی را درهم می ریزد و مانع همگراییِ اختلافی ِ همه نیروهای تحول خواه  می شود.

تجربه تلخ دوم:

با انقلاب بهمن 57  هرچند از ایدئولوژی شاه پرستی واقتدارگرایی مبتنی بر آن رهایی یافتیم اما ایدئولوژی دوم جامعه را غافلگیر کرد وگریبانش را گرفت. خلط دین ودولت، منشأ تمامی خواهی مذهبی از نوع فقه شیعی ایدئولوژیک در شکل دولتی اش  شد و در نتیجه روال های پاسخگویی و حدود اختیارات حکومتی، حقوق حاکمیت ملت، حقوق بشری، مطالبات اجتماعی و مشارکت برابر همه گروه های اجتماعی،  تفکیک قوا و ادارۀ عرفی وعقلانی و عادلانه و دمکراتیک جامعه چه در سیاست داخل و چه خارج لطمه خورد. بدین ترتیب هم دین جامعه لطمه خورد وهم بنیان کشورداری صحیح.  اکنون جامعه در ابعاد بزرگی دچار مصائب این ایدئولوژی گشته است به جای آنکه از سنتهای دینی ومرجعیت ، بدرستی ودر جای خود استفاده بشود.

چاره کار گفتگوی فراگیر رضایتبخش وپرثمر با اتحاد  وائتلاف تمام گروه های دلبسته به این سرزمین است که برای توسعه و پایداری ایران وحق وحقوق ایرانیان می کوشند. راه درست این است که امور جامعه و دین و علم وهنر و فرهنگ وسیاست واقتصاد و دیپلماسی کشور به جایگاه درست ومعقول خود برگردد. هرچیز در جای متعارف و معقول خود قرار بگیرد.  

برای توضیح بیشتر بنگرید به  صوت کل روایت مقصود فراستخواه بنگرید به :

https://iranepaydar.com/iran-according-to-maqsood-farastkhah/

فراستخواه در قسمتی از روایتش می گوید:

ایران پروژه ای شکست خورده نیست بلکه طرحی ناتمام است. علت اینکه ایران نمی تواند در تحول خواهی خود موفق بشود و به پایداری برسد چیست؟ یک علتش عدم امکان شکل گیری یک دولت-ملت  مناسب است. دولتی که  با محتوای تحول خواه جامعه تناسب داشته باشد. دولتی که با اجتماع نخبگانی  و پویش متن جامعه همراهی رضایتبخش داشته باشد. حداقل در چند دهه گذشته، علتش این بود وهست که شکل ساختاری حکومت با پویش های بخش مهمی از محتوای جامعه تناسب ندارد و این به تضاد دولت وملت می انجامد. سیستم رسمی و  مستقر با جهان زندگی ایرانی ناهمزمان است. چرا؟ چون در این چند دهۀ اخیر ، دین و دولت با هم خلط شد. سبب آن نیز سنتهای دینی «ایدئولوژیک شده» بود که به تصاحب دولت درآمد ومنشأ یک تمامی خواهی گشت.     

گزیده ای از آن در زیر :

https://iranepaydar.com/asynchrony-of-government-and-society-and-the-confusion-of-religion-and-government-in-iran/

 

نسخه صوتی کامل برنامه در سایت، کست‌باکس و کانال تلگرام و نسخه تصویری برنامه در کانال آپارات و یوتیوب ایران پایدار در دسترس است.

 

بحثی از مقصود فراستخواه دربارۀ نتایج تحقیق در حال انتشار خود: کتاب کنشگران مرزی


بحثی از مقصود فراستخواه

در 25 دی ماه 1401

دربارۀ نتایج تحقیق در حال انتشار خود:



 کنشگران مرزی

انتشارات گام نو ، زمستان 1401



قسمت اول و  دوم فایل صوتی


برای فایل صوتی این بحث مراجعه کنید به کانال تلگرامی مقصود فراستخواه 


اینجا:

https://www.youtube.com/watch?v=DeSCltpgHrI


اینجا 


https://t.me/mfarasatkhah/1045


و اینجا



https://t.me/mfarasatkhah/1047



پی دی اف روجلد وپشت جلد کتاب کنشگران مرزی

معذرت خواهی از لغو برنامه رونمایی کتاب آرامش در طوفان

پوزشخواهی صمیمانه از اینکه 

به سبب  اعلام تعطیلی  و  نبود  امکان استفاده از گاز 

برای حداقل گرمای لازم در سالن خانه اندیشمندان علوم انسانی 

برنامه روز یکشنبه 25 دی ماه 1401

برای معرفی وبررسی کتاب آرامش در طوفان

 به وقتی دیگر موکول شده است

معذرت از  مؤلف محترم این کتاب  وهمه سخنرانان ناقد 

وعموم علاقه مندان به  این مباحث  که قصد شرکت در این گفت وگو  و هم اندیشی داشتند