نشست معرفی کتاب
آرامش در طوفان (زندگی وزمانه مقصود فراستخواه )
به قلم دکتر مریم برادران
با حضور
محمد ترکمان
نعمت الله فاضلی
نسرین نورشاهی
فریدون رحیم زاده
و نویسنده کتاب؛ مریم برادران
دبیر نشست: صادق حجتی
خانه اندیشمندان علوم انسانی
تالار حافظ
(نشانی: تهران، خیابان استاد نجات اللهی ، نبش خیابان ورشو)
یکشنبه 25 دی ماه 1401
ساعت چهار بعد از ظهر

کتاب آرامش در طوفان؛ زندگی وزمانه مقصود فراستخواه
فهرست کتاب آرامش در طوفان ؛ زندگی وزمانه مقصود فراستخواه
مقاله ای پژوهشی راهبردی برای مسألۀ اکنون ایران
خواست «زن زندگی آزادی» در ایران معاصر، مورد صدیقه دولت آبادی
فراستخواه، مقصود(1401). زبان زنان؛ تبارشناسی برابری زنان و جایگاهی که
صدیقه دولت آبادی داشت. اندیشه پویا، ش 82، آذر ودی 1401، 63-65.
عکسی از صفحات:


ایران منش، محمد ودیگران(1401). نقش سمن ها در مدیریت مخاطرات طبیعی وغیر طبیعی؛ مجموعه گزارش های تجربۀ زیسته و مقالات ارائه شده در همایش سراسری شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه. تهران: دستان. مقدمه از مقصود فراستخواه، صص 7-17.
مقدمه
کنشهای داوطلبانه بشر دوستانه
چرایی آن و سهم آن در توسعه جوامع و عوامل مؤثر بر رشد آن
مقصود فراستخواه
چکیده:
عوامل مؤثر بر توسعه کنش داوطلبانه اجتماعی در جوامع طبق یافته های مطالعات جهانی عبارتند از :
الف. در سطح فردی
یک. ارتقای سرمایه انسانی هر شهروند (میزان تحصیلات و سلامت شهروندان)
دو. بهبود سرمایه اقتصادی هر شهروند(درآمد خانوار، وضع اشتغال و تحرک به لحاظ پایگاه اجتماعی)
سه. افزایش سرمایه اجتماعی هر شهروند ( به حساب میزان عضویتش در گروه ها)
ب. در سطح زمینه ای وساختاری
یک. برابری اجتماعی (یعنی هرچه ضریب جینی پایین بود فعالیتهای داوطلبانه بیشتر رشد یافته اند)
دو. پیشرفت دمکراسی( بر مبنای شاخص آزادی های مدنی )
سه. ارتقای سرمایه اجتماعی جامعه ( وبه طور عمده میزان اعتماداجتماعی)




با «سازمان اجتماعیِ » قلمرو زدایی شده در ایران چه کنیم؟
مقاله ای تحلیلی و راهبردی از مقصود فراستخواه
فصلنامه مطالعات ایرانی، پویه، شماره 19 و20، بهار وتابستان 1401 : 31- 40
اینجا:
%d9%be%d9%88%db%8c%d9%87%d8%8c-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d9%87/



ناآشنایی ساختار رسمی و مستقر با جامعۀ متحول و متکثر
اینجا
نشست بررسی چیستی و چرایی اعتراضات 1401 به همت مرکز پژوهشهای اتاق ایران و با حضور فرشاد مؤمنی اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، مقصود فراستخواه جامعهشناس و عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی و سمیه توحیدلو جامعهشناس و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.
محمد قاسمی رئیس مرکز پژوهشهای اتاق ایران با بیان اینکه هیچ فرد دلسوزی نمیتواند از کنار اتفاقات سه ماه گذشته بیتفاوت عبور کند گفت: نیاز است هرکس در حوزه توانایی خود تحلیلهای علمی دقیق درباره موضوع بیان کند و پیشنهادهایی که برای گذر کشور از این دوران سخت را ارائه کند. این سلسله جلسات در اتاق ایران نیز با همین هدف برگزار میشود.
...در این نشست مقصود فراستخواه، جامعهشناس گفت: از منظرهای مختلف میتوان فهمی از ماهیت و چیستی این جنبش اعتراضی دنبال کرد و من ۵ منظر در این مطالعات به دست آوردهام که در اینجا صرفا به بیان دو منظر آن میپردازم و سپس از دو منظر، نخست تغییرات در جامعه ایران و دوم عاملیت انسانی تغییرات، به تبیین اعتراضات اخیر پرداخت.
او به تغییرات مهم جمعیتی در چهار دهه اخیر ایران اشاره کرده و گفت: از جمله تغییرات این است که میانگین سالهای تحصیل ایرانیها از 2.6 در ابتدای انقلاب به 10 در حال حاضر رسیده است که حتی از بسیاری از کشورهای توسعهیافته نیز بهتر است. همچنین در چهار دهه از دهه 60 تا 1398 سرمایه انسانی بر مبنای سه متغیر آموزش و بهداشت و سلامت از شاخص 13 در سال 60 به حدود 60 رسیده است. ما هم اکنون 14 میلیون جمعیت انباشته تحصیلکرده عالی در کشور داریم.
فراستخواه گفت: بر اثر این تغییرات ارزشهای ایرانیان هم تحولیافته است. از جمله اینکه جامعه عرفیتر و فردگراتر شده است، بیشتر از رسانه استفاده میکند و بیش از گذاشته مطالبه مشارکت دارد. از ویژگیهای جمعیتی ما میل شدید استفاده از اینترنت و رسانه است. این موضوع تکانهها، ارزشها و تخیل جمعی را دگرگون کرده و برای جامعه فضای خودمختار ایجاد میکند. لذا تحرک جامعه نیز افزایش یافته است.
او توضیح داد: جامه ما بر اثر این تغییرات جمعیتی که با عنوان «جِرم بحرانی» از آن نام میبرم، درگیر یک دوگانه شکل و محتوا شده است. شکل ساختاری این جامعه با بخش مهم و تعیینکننده محتوای فرهنگی و اجتماعی این جامعه در ستیز و تنافر است. این ساختار رسمی با زیست جهان این جامعه دگرگونشده در این سه دهه ناآشنا است و نمیتواند این جمعیت را اداره کند. رتبه ایران در آموزش از 167 کشور 75 است اما همین ایران در آزادی شخصی رتبه 165 دارد و در حکمرانی رتبه آن 163 است. بنابراین این حکمرانی تناسبی با این ملت ندارد.
فراستخواه با ابراز نگرانی از اینکه حکومت به نتایج بررسیهای علمی انجام شده زیر نظر مؤسسات مورد تأیید خودش هم توجه نمیکند ادامه داد: در این بررسیها به 10 تغییر در جامعه ایران اشاره شده است که عبارتاند از: تغییر ارزشها و نگرشها، افول سرمایه اجتماعی و اعتماد به دولت و قوانین، تغییر در سبک زندگی، تغییر رفتارهای مذهبی دینداران و اینکه دین دیگر نمیتواند عنصر انسجام بخش جامعه باشد، تغییر در اخلاقیات جامعه، تغییرات نسلی، تحول در افکار عمومی و هراس از آینده، افزایش تکثرگرایی، کاهش مشارکت در اجتماعات و نهادهای مدنی و در نهایت تغییر نگرش مردم به سیاست ورزی رسمی و کاهش اعتماد به صندوق رأی.
او با تأکید بر اینکه این تغییرات از جنس رشد بیبازگشت است گفت: دیگر این جامعه را نمیتوان به دهه 70 و 60 بازگرداند. ولی سیستم این تغییرات را شناسایی و حمایت نکرده و با انواع کنترلهای ایدئولوژیک برای این تغییرات هزینه میکند.
فراستخواه با بیان اینکه این تحولات از دهه 70 به بعد زیرپوست شهرها رفته است و خود را در فضاهای عمومی و در تغییر نامگذاریها، تغییر لباسها، مطالبه حضور در استادیومها، جنبش سبک زندگی و انقلاب آرام زنان و همینطور ایجاد نخبگان خود را نشان داده است. نخبگان معمولی در کوچه و خیابان، هنر، فکر، ادبیات، کسبوکار و زیست جهان جامعه منتشر شدهاند.
این جامعهشناس ادامه داد: این تغییرات که به عنوان سرمایه اجتماعی استفاده نشده و زیرپوست شهر رفته، در کنار ذخیره اسطورگانی قوی در ایران، قدرت تصویرسازی بزرگی ایجاد کرده است. این جامعه پر تخیل شده و برای آینده، رؤیاپردازی دارد. به علاوه ایران فرهنگ اعتراضی و نارضایتی تاریخی دارد و این جنبش زیرپوستی با این نارضایتی درآمیخته و مقابل فرهنگ رسمی ایستاده است. اما در مقابل، فرهنگ رسمی به حاملان این فرهنگ غیررسمی حتی اجازه نمیدهد در مستعمرگی این سیستم زندگی کند. لذا این جنبش در لحظه و رویدادی مانند «لحظه مهسایی» از زیرپوست بیرون میزند و به شکل جنبش اعتراضی خود را نشان میدهد. لحظه مهسایی نشان از چرخش جدی جامعه از جنبش زیرپوستی به مدل جنبش کف خیابان است.
او از منظر عاملیت اجتماعی نیز با بیان اینکه آخرین بازماندههای نسل انقلاب با انواع بحران از جمله بحران روایت و بحران خاطره مواجه هستند، گفت: اما در مقابل، نسل جوان و نوجوان دختر و پسر، به کمک زنان بزرگتر از خود جمعیت فعالی تشکیل دادهاند که رؤیاهای آنها بیشتر زندگی به آن سبکی است که میخواهند.
این جامعهشناس با بیان اینکه زبان نسل جدید متفاوت است و از برخی کمبودها ازجمله نابرابری فرصتهای شغلی رنج میبرد بیان کرد: 20 درصد فرصتهای شغلی برای زنان است. حاصل ترافیک شدید منابع با این حکمرانی بد، بازتولید انواع ایدئولوژیهاست. جامعه در کار ساختن ایدئولوژیهای گوناگون است و باید گفت در ایران حداقل هشت ایدئولوژی تازه در راه است که عبارتاند از: ایدئولوژیهای سنی و جنسی است. فمنیسم تمامقد در ایران در حال رشد است. ایدئولوژیهای سکولار، ایدئولوژیهای قومی زبانی و مذهبی، ایدئولوژیهای نخبگانی در مقابل نخبگان رسمی و سنتی، ایدئولوژیهای سکونتگاهی مرکز-پیرامون، ایدئولوژیهای دسترسی به منابع، ایدئولوژیهای طبقاتی جدید و ایدئولوژیهای سیاسی بر سر دستیابی قدرت.
اینجا https://otaghiranonline.ir/news/55060
و اینجا
https://www.ettelaat.com/mobile/archives/321035?device=phone
آرامش در طوفان
زندگی وزمانه مقصود فراستخواه
تألیف دکتر مریم برادران
نشر نگاه معاصر
1401
https://www.iranketab.ir/book/99456-the-calm-in-the-storm
سطوح، ابعاد وریشه های خشونت
و جای پاهای ما برای پرهیز از آن
متن سخنرانی مقصود فراستخواه در انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری
نگاه نو، ش 135، سال 32، پاییز 1401، 53-63
نمونه صفحات:



نخستین نشست از سلسله نشستهای مشترک انجمن جامعهشناسی ایران و اتاق بازرگانی ایران در بررسی و شناخت جنبش اجتماعی و اعتراضات جاری
زمان: دوشنبه ۲۸ آذرماه، ساعت ۱۴ تا ۱۷

ایران به روایت مقصود فراستخواه
https://iranepaydar.com/iran-according-to-maqsood-farastkhah/
چیستی ایران، چگونگی وضعیت آن، چیستی عوامل مؤثر بر این وضعیت و چگونگی بهبود شرایط آن، عاملی مهم و اساسی در برون رفت ایران از شرایط کنونی و آفرینش آیندهای بهتربرای این سرزمین و ساکنانش است، بر این اساس مجموعه ایران پایدار در تلاش است تا در سلسله برنامههایی، روایت اندیشمندان و کنشگران ایرانی در حوزههای گوناگون را بر محور این پرسشهای بنیادین استخراج نماید. روز پنجشنبه نوزدهم آبانماه در یکی دیگر از برنامههای گفتگومحور مهستان میزبان دکتر «مقصود فراستخواه»، جامعهشناس و نویسنده ایرانی بودیم.
شرارتهای سیستمی و ساختاری قربانی می گیرد
گفتگوی ایسنا با مقصود فراستخواه
اینکه یک دانشجو در نهایت و در آخر هیجانات خودش، دست به خودکشی میزند و خودش را قربانی میکند؛ در واقع همین هیجانات منفی است که انبار میشود و حتی به حدی میرسد که یک جوانی خودش را از زندگی محروم میکند و زندگی خودش را به پایان میرساند.
دانشجوی دکتری در چنین وضعیتی رساله دکتری خود را انجام میدهد و مقاله مینویسد. تا مقاله نداشته باشد، اجازه دفاع ندارد و نمیتواند دفاع کند. آییننامههای مختلف تحصیلی درست کردیم و به جان دانشجویان انداختیم. آییننامههایی که ما به جان استادان و دانشجویان انداختیم،
یک دانشجوی دکتری تا زمانی که به مرحله رساله میرسد، خسته شده است، بروکراسی انرژی او را گرفته، روابط قدرت انرژی او را گرفته، مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی جامعه و انواع مشکلاتی که جامعه ایران در این سالها داشته انرژی بچهها را میگیرد.
دانشجویان ما روز به روز بخت اخلاقیشان کم میشود و ما شانس اخلاقی بودن را از آنها میگیریم دچار فرسایش تحصیلی می شوند یعنی خستگی ذهنی و عاطفی.
دانشگاه، باید دانشجو محور شود . مهمترین ذینفع دانشگاه، دانشجو است. منظومه دانشگاه باید به دور شمس دانشجو بچرخد و باید برای دانشجو پردیس با کیفیت، آموزش با کیفیت و زندگی دانشجویی با کیفیت فراهم شود. دانشجو باید آزادی و حق انتخاب داشته باشد. باید بتواند اعتراض کند و مسائل صنفی و اجتماعی و مسائل درسی خود را دنبال کند.
دانشجو حتی برای یک پرسشنامه معطل میماند و نمیتواند حتی یک پرسشنامه را در دانشگاه خودشان توزیع کند. انواع و اقسام ملاحظات امنیتی و سیاسی در دانشگاه وجود دارد.
آزادی آکادمیک، فقط آزادی استاد نیست؛ بلکه آزادی دانشجو نیز است. انتخاب موضوع، انتخاب واحد، استاد، موضوع رساله و ... با توافق باید انجام شود.
مدیریت غلط ما، بروکراسی و کاغذبازی غلط ما و دیوانسالاری غلط ما، دانشجویان را در موقعیتهای خطرخیز و خطرناک قرار میدهد.
اداره کشور ما به لحاظ اقتصادی، دیپلماسی و سیاسی، به نوعی است که همهچیز دست به دست هم میدهد تا آینده این جوانان را در شرایط خاصی قرار دهد. این وضعیت به رؤیاهای آنها لطمه میزند و آنها را دچار تردید میکند و در یک وضعیت خستگی عاطفی.
من قصد ندارم حرفهای منفی بزنم، ولی مجبورم؛ چون احساس میکنم یک نفر قربانی شده و افراد دیگری در حال غرق شدن هستند. یک نفر از بهترین دوره عمرش محروم شده و این نتیجه کاهش مداوم سرمایههای اقتصادی و فرسایش مداوم سرمایههای اجتماعی است. در حالی که سرمایه اقتصادی و اجتماعی پایین است اما سرمایه فرهنگی و سرمایه نمادین در جامعه ایران بالا است؛ یعنی ملتی هستیم با سطح انتظارات بالا، اما سطح تامین انتظارات ما پایین است. جوانهای ما احساس میکنند، سرمایه زندگی رضایتبخششان پایین آمده و این به رؤیاهای آنها لطمه میزند و امید آنها به آینده را دچار مشکل میکند.
در این سه ماه گذشته، شعار زن، زندگی، آزادی مطرح شده و از زندگی صحبت شده علتش این است که این جوانان میخواهند زندگی کنند.
وقتی جوانان میبینند که خواستههایشان تامین نمیشود، یک راهش این است که به بیرون مهاجرت کنند. راه دیگر این است که مهاجرت به درون کنند. راه دیگر اعتراض است. ناراحتیهای خود را بروز میدهند که البته خود همین اعتراض هم مشکلات دیگری برایشان ایجاد میکند. گاهی یک راه برایشان میماند که خطرناکترین و دراماتیکترین و سوزناکترین راه است؛ در چنین وضعیتی، آنها دست به خشونت بر خود میزنند! زورشان به خودشان میرسد و اینجاست که فاجعه اتفاق میافتد و ما یک انسانی را از دست میدهیم.
فراستخواه با بیان اینکه این اتفاق یک فاجعه است، تاکید کرد: همه باید بنشینیم و برای این مشکل سالها فکر کنیم و خودمان را ملامت کنیم. سیستمها باید پاسخگو شوند که چرا چنین شرایطی به وجود آمده است؟
این بدترین خشونت نسبت به جوانان است! نمیشود که ما همه چیز را خراب کنیم، بعد بگوییم شما تابآوری کنید؛ این واقعاً اهانت است.
نهادهای رسمی باید خودشان را اصلاح کنند و به توانمندسازی کمک کنند، سیستمها را بهبود بخشند و شرایط اداره کشور را بهتر کنند. مدیریت دانشگاه برای زندگی دانشجو چه کاری کرده؟ اصلاً چه کاری میتواند انجام دهد؟ سیستم بروکراتیک متمرکز ما طی سالها همه اختیارات را از مدیریت دانشگاه گرفته است. اگر به رییس دانشگاه هم بگویید، میگوید من چه کاری میتوانم انجام دهم؟ با کدام پول؟ با کدام اختیارات؟ دانشگاه خودش یک نهاد مستاصلی شده و تبدیل به ابواب جمعی دولت شده است. شما چه انتظاری دارید؟
ما دچار شرارت ساختاری هستیم . سیستم وقتی به هم میخورد، وضعیتی پیش میآید که امروز یک نفر، فردا بنده و روز دیگر یک فرد دیگر قربانی میشود و ما مینشینیم برای قربانی گریه میکنیم. بله دردش کشنده است؛ ولی به جای اینکه بعد از وقوع واقعه بنشینیم و ماتم بگیریم، قبل از وقوع واقعه باید فکر کنیم.
سیستمها باید اصلاح شوند شیوههای حکمرانی و اداره کشور و شیوههای اداره جمعیت باید تغییر کنند؛ چون شرایط بهگونهای شده که از درون آن موقعیتهای خطرناک بیرون میآید. ما هیچگاه نمیتوانیم فاجعهای را که منجر به از دست رفتن یک جان عزیز شده، جبران کنیم.