مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

سرمایه انسانی در ایران وموانع راه بر سر توسعه قابلیتها

سرمایه انسانی در ایران  وموانع راه بر سر توسعه قابلیتها

فایل صوتی سخنرانی بیست وپنج دقیقه ای فراستخواه در همایش

سومین کنفرانس مدیریت منابع انسانی

8 مهر 1400

مرکز همایش های رایزن


صوت:

https://www.instagram.com/p/CUkWkDklxbD/


رهیافت میان رشته ای در تحقیق مورد مثال آینده پژوهی افغانستان 2

دومین جلسه کارگاه روش تحقیق وتفکر انتقادی

رهیافت میان رشته ای در تحقیق

مورد مثال آینده پژوهی افغانستان

مقصود فراستخواه

9 مهر 1400


انسان خودآگاه خود تعیین گر و حریفانش

انسان خودآگاه خود تعیین گر و   حریفانش

مدیریت منابع انسانی صنایع سلامت

HR Summit

سومین کنفرانس مدیریت منابع انسانی

انسان: منبع یا سرمایه

8 مهر 1400

مرکز همایش های رایزن

بحثی در بارۀ کتاب ذهن در سایت انسان شناسی وفرهنگ

بحثی از مریم رجبی پژوهشگر جامعه شناسی در بارۀ کتاب ذهن

در سایت انسان شناسی وفرهنگ

در اینجا



مقصود فراستخواه زادۀ ۱۳۳۵ است. این جامعه‌شناس تبریزی را مؤسسۀ پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی، در کسوت استادیِ برنامه‌ریزی توسعۀ آموزش، به یاری خوانده و او نیز سال‌هاست به رشد علم همت گماشته است. همین، فراستخواه را برندۀ جایزۀ ترویج علم در سال ۱۳۹۶ کرده است و جایزۀ نشان دهخدا را در سال ۱۳۹۷ برای او و عباس بازرگان به ارمغان آورده است.

موضوع کتاب ذهن و همه‌چیز در عنوانش آمده است: ذهن و هرچه به آن مربوط است! فراستخواه در این کتاب می‌کوشد نشان دهد ذهن موجودی روان است و می‌تواند پی‌درپی با هر تفهم و توجه جدیدی، خود را باز سازد و تازه کند. هدف نویسنده از تدوین این اثر، یافتن پاسخی است برای این پرسش‌ها:

نوشته‌های مرتبط

۱. اگر در آدمی ظرفیتِ آغاز هست، این‌همه رخوت‌ها و پس‌افتادگی‌ها از چیست؟

۲. چگونه می‌توان ظرفیت آغاز را در خود تروتازه کرد و آن را بیدار و فعال نگاه داشت و در زندگی و پیرامون خویش جاری ساخت؟ (ص۱۰۹)

روش تحقیق نویسنده در این کتاب، استفاده از رهیافت‌های علمی اما در معنایی گسترده‌تر از روش‌های اثبات‌گرایانه است. نویسنده یافته‌های روان‌شناسی، عصب‌شناسی، زیست‌شناسی، فلسفۀ ذهن و علوم شناختی را با جامعه‌شناسی تلفیق کرده است تا پاسخی برای سؤالات دل‌خواهَش بیابد و در این مسیر با دقت و نکته‌بینی، از نمونه‌ها و شواهد و آزمایش‌های متعدد در علوم گوناگون بهره برده است تا نشان دهد تحولات اجتماعی، با نظم ذهنیِ تغییریافته اتفاق می‌افتد.

به‌اعتقاد او، ذهن همان‌ طور که امری ارگانیک و بیوشیمیایی و شناختی است، امری اجتماعی نیز هست و با تأکید بر کارکرد ذهن به‌مثابۀ ارگان اجتماعی، در این کتاب مسیر معناسازی و معنایابی را از «ذهن به بیرون، هم به بدن و هم به جامعه» می‌داند. به‌اعتقاد او، هرچیزی نخست با نگاه انسان آغاز می‌شود؛ بنابراین اگر قصد شناخت و اراده‌ای برای تغییر دارد، باید از خودش آغاز کند.

نویسنده با برجسته‌سازی کنشِ خودآگاه ذهن و توانایی آن در معناپردازی، به نقش انسان در سلامت جسمانی و سلامت اجتماع اهمیت می‌دهد. به‌عبارت دیگر، ظرفیت‌ها و خصیصه‌های شناختی و عاطفی، اخلاق، افعال، سیاست، تفکر، تجربۀ زیستۀ بشر و به‌طور کلی، همه‌چیز به ذهن انسان برمی‌گردد؛ بنابراین اگر ایرادی در یکی از این محورهاست، به ذهن برمی‌گردد و اگر آبادانی هم هست، به ذهن برمی‌گردد. اساساً نویسنده برای کارکرد ذهن اصالت بیشتری قائل است. او تأکید می‌کند کانون تمرکزش در این کتاب، تأثیری است که ذهن و زبان کنشگران، بر مناسبات و فرایندها و کارکردهایِ اجتماعی می‌گذارد.

کتاب حاضر نقطۀ آغازی است برای تشکیل پرسشی فراگیر و اندیشه‌ای توانمند حول توانایی‌های بالقوۀ بشر، در طرح ایجاد توانمندی‌هایی که باعث توسعۀ فردی و اثرگذاری در پیرامونشان می‌شود. چه‌بسا آگاهی از چنین دانشی، در اوضاع کنونی زیست بشر که با انواع ناملایمات در هم پیچیده است، آغاز راهی برای معنادهی به زندگی و گسترش امید برای پیوند به آینده و آرامش بیشتر و رضایت خاطر باشد. باید یادآوری کنم این کتاب بسیار روان و خواندنی و گیراست؛ زیرا زبان مبدأ و مقصد کتاب یکسان است و نویسنده با زبانی شیوا و لحنی فاخر، آن را تدوین کرده است. این کتاب را به همۀ علاقه‌مندان مسائل اجتماعی خصوصاً ایران و نیز آنان که دغدغۀ یافتن دلایل سستی مردم در مقابل مشکلات و مسائل اجتماعی را دارند، توصیه می‌کنم.

کتاب حاضر در پنج فصل با عناوینِ «ذهن و همه‌چیز»، «ذهن و مغز»، «ذهن و جامعه»، «تاریخ ذهن»، «ذهن و طرح‌های زندگی» نگاشته شده است و هرکدام از این فصل‌ها، به جنبه‌ای از کارکرد ذهن و نقش آن در زندگی انسان‌ها پرداخته است.

نویسنده در فصل اول با عنوان «ذهن و همه‌چیز»، کارکرد و توانایی‌های ذهن و اندیشه را تبیین می‌کند. او شرح می‌دهد آنچه در بیرون رخ می‌دهد، از درون آدمی برانگیخته می‌شود و ازآنجاکه ذهن انسان سیال و آفریننده است، توانایی شروع هر آغازی را دارد. او راه‌حل رهایی از گرداب رخوت و پس‌افتادگی بشر را که اتفاقاً موضوع محوری اندیشۀ نویسنده است، «ذهن‌آگاهی» به‌معنای توجه به خود و باور به توانایی‌های ذهن انسان در معنابخشی به تجربیات و باور به ظرفیت‌های ذهن بشر می‌داند. در ادامۀ همین فصل، به شرحِ چیستیِ ذهن می‌پردازد و می‌گوید: «ذهن جوهر یا هویتی در بدن یا مغز یا هرجای دیگر نیست؛ بلکه آنچه هست، شبکه‌ای از سطوح و حالاتِ ذهن‌بدن ماست» (ص۳۴).

از بحث‌های جالب این فصل می‌توان به موضوع «نیک‌بودی یا به‌زیست فاعلی» اشاره کرد. فراستخواه از یافته‌های پژوهشگرانِ بسیاری استفاده می‌کند و توضیح می‌دهد نیک‌بودیِ ذهنی از مفاهیم نسبتاً جدید است که در علوم اجتماعی و رفتاری بدان پرداخته‌اند. آن‌ها مدعی‌اند رفاه و نیک‌بختی بشر، هرقدر هم شاخص‌های بیرونی را داشته باشد، درون‌مایه‌ای سابجکتیو و ذهنی دارد.

در فصل دوم با عنوان «ذهن و مغز»، فراستخواه توضیح می‌دهد ذهن با عوامل بیرونی در تعامل است و این دو بر یکدیگر اثر می‌گذارند؛ ازاین‌رو توسعۀ ذهنی و تربیتی و اجتماعی می‌تواند ظرفیت‌های بدنی و ذهنی افراد را ارتقا دهد. او در این فصل می‌کوشد با زبانی ساده و مفهوم، فیزیولوژی مغز انسان را توضیح دهد و دانستنی‌هایی دربارۀ تنوعات هوش و تقسیم‌بندی‌های چندگانۀ گاردنر ارائه دهد. همچنین بر مبنای پژوهش‌های مفصلی که صورت گرفته است، شرح می‌دهد بشر با امکان فیزیولوژیک و آناتومیک مغز خویش، خصوصاً با دو خاصیت شکل‌پذیری و زایشی مغز، می‌تواند زندگی خود را از طریق بهره‌گیری از مغزش بهبود بخشد.

نویسنده در فصل سوم با عنوان «ذهن و جامعه»، شرح می‌دهد ذهن بشر در خلأ رشد نمی‌کند؛ بلکه درزمینۀ تاریخی و اجتماعی دچار تحول می‌شود و کارکردهای مغز متأثر از فرهنگ و جامعه است. ذهن به‌صورت اجتماعی شکل می‌گیرد. ذهن انسان با جامعه در تعامل است؛ بنابراین جامعه نیز از تبادلات معنایی اذهان شکل می‌پذیرد. او با به‌کارگیری داده‌های گوناگون از نظریه‌پردازان مختلف، توضیح می‌دهد افراد در فرهنگ‌های مختلف ذهنیت‌های کم‌وبیش متفاوتی دارند؛ اما انسان‌ها در اجتماعات بدوی با جوامع پیچیده خیلی متفاوت‌اند و آگاهی از این تفاوت‌ها می‌تواند از تبختر معرفتی ما در بررسی افکار و اعمال متعلق به فرهنگ‌های دیگر بکاهد (ص۱۰۶).

نویسنده توضیح می‌دهد حیات ذهنیِ فرهنگ‌های مدرن در جهت خودبنیادی در حرکت است و به تنوعات و گوناگونی اذهان اهمیت داده می‌شود؛ اما مهم است که بدانیم در جهان مدرن هم ذهن بی‌خانمان شده است و افراد در جست‌وجوی تجربه‌ای هستند که به بودن خود در این جهان، معنایی استعلایی دهند. فراستخواه می‌گوید: «به‌مدد عملکردهای ذهنی خویش و از طریق معنابخشی و خلاقیت‌های مغزی با سرشارسازی حیات ذهنی خویش و از طریق معنابخشی دوباره و مکررمان، به تجربه‌های هرچند دردناک و پرتنش زندگی خویش می‌توانیم علیه بی‌خردی زمانه و ناکرداری و پوچی این دنیا اقامۀ دعوی کنیم» (ص۱۴۲ و ۱۴۳).

نویسنده در فصل چهارم با عنوان «تاریخ ذهن»، روند شکل‌گیری ذهن در طول تاریخ بشر را شرح می‌دهد. به‌عقیدۀ او، ذهنِ بشر در طول قرن‌ها تغییرات بی‌شماری کرده است. نقطۀ عطف این تغییرات، در انسان امروزی از طریق دو عامل تعیین‌کننده یعنی زبان و آگاهی صورت گرفت. به‌مدد این دو، جهشی نیرومند اتفاق افتاد که بافت مغز در تطابق با محیط و در متن تجربه‌ها تکامل یافت. در این فصل، نویسنده به عوامل شکل‌گیری «ذهنِ دوجایگاهی» و کارکرد آن هم اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد با پیچیده‌ترشدن زندگی بشر، ذهنِ دوجایگاهی نیازش را برطرف نمی‌کرد؛ ازاین‌رو بشر تلاش کرد با رشد ذهن و زبانش، نیازهای خود را برطرف کند. همین امر سبب شد که او را از ذهن برون‌بنیاد به‌سمت ذهن خود بنیاد سوق دهد و باعث پیدایش تدریجی «آگاهی فاعلی و سابجکتیو» در بشر شد.

فصل پنجم با عنوان «ذهن و طرح‌های زندگی» چکیده‌ای از چهار فصل پیشین است. فراستخواه در این فصل با رویکرد کاربردی و به‌دور از مباحث نظری، بحث خود را پیش می‌برد. به‌اعتقاد او، انسان بدون تصمیم شخصی وارد این جهان می‌شود؛ اما بعد از ورود، ادامۀ راه و زندگی در اختیار خودش است. ذهن آگاه به او کمک می‌کند تا با طرح‌های موجود در ذهنش، زندگی خود را پیش ببرد.

انسان بر مبنای طرح‌هایی زندگی می‌کند که در ذهن دارد. هرچه طرح‌های زیستی بشر قرین آگاهی باشد، زندگی‌اش پرمعناتر خواهد بود. انسان با مدیریت ذهن و توسعۀ شخصی، در محیط زندگی خویش تولید معنا می‌کند و این‌گونه، به زندگی خود کیفیت می‌بخشد.

به‌اعتقاد نویسنده، هرچه روش‌های تربیتی و محیط، سرشار از مشوق‌ها و محرک‌های مؤثر باشد، طرحواره‌های بیشتر و بهتری برای حل مسائل آموخته می‌شود و این طرحواره‌ها تا پایان عمر چراغ راه زندگی بشر خواهد بود. فراستخواه برای نمونه، برخی از آن‌ها را معرفی می‌کند: ۱. طرح شادی و لذت؛ ۲. طرح سود و منفعت؛ ۳. طرح اخلاق؛ ۴. طرح کیستی و هویت؛ ۵. طرح معنوی زیستن.

نویسنده هریک از این طرح‌ها را شرح می‌دهد: او دربارۀ طرح لذت معتقد است جنبۀ اجتماعی «لذت و رنج» به‌پشتوانۀ شادی فردی است و جامعۀ غم‌زده کوشش و تکاپوی بیشتری را طلب می‌کند. او می‌گوید: «شادی یک وضع ذهنی، امری اگزیستانسی و پاسخی به بودن ما و تصمیمی انسانی است. جهان طرح ناتمامی است که با نگاه و عمل انسانی تمام می‌شود. جهان سرشار از شر و ابهام است و چشم به ما دوخته است که آن را تفسیر کنیم، تغییر دهیم و معنا بخشیم» (ص۱۷۲). او در مواجهه با ناملایمات و یافتن راه‌حل برای مشکلات شخصی و اجتماعی، معتقد است ما می‌توانیم به جهان اطراف خود معنا ببخشیم و در جهت بهبودی آن سهیم باشیم.

فراستخواه می‌گوید: «شرکت در طرح تغییر اوضاع جامعه‌ای که نهادها و ساختارهایش کفایت لازم برای صیانت از شادمانی ما را ندارند، خود یک مسرت اصیل و عمیق انسانی است» (ص۱۶۱).

تجربۀ زیستۀ بشر فقط در رنج و شادی خلاصه نمی‌شود. قطعاً برای توضیح و برگزاری زیست بشر طرح‌های دیگری نیز لازم است. او طرح سود و منفعت را هم یکی از طرحواره‌های ذهنی بشر معرفی می‌کند. به‌اعتقاد او، میل انسان به سود و پرهیز از زیان، عمومی‌ترین و جهان‌شمول‌ترین خصایص توضیح‌دهندۀ رفتار انسان‌هاست. وجود این طرح نه‌تنها برای توسعۀ فردی لازم است، بلکه ثمرات زندگی اجتماعی بشر، حاصل محسابات سودجویانۀ انسان‌ها بوده است؛ اما طرح سود نیز به‌تنهایی قادر نیست منطق زندگی بشر را توضیح دهد: ما به استدلال‌هایی فراتر از سود و زیان نیاز داریم.

سومین طرحوارۀ ذهنی، طرح کیستی و هویت است. ذهن بشر درگیر «من کیستم» است؛ بنابراین ذهن انسان می‌کوشد خود را ادراک و معنا و روایت کند. ذهن در تعامل مداوم با محیط بدنی و طبیعی و اجتماعی است؛ ازاین‌رو هرچه انسان رشد ذهنی و فعالیت‌های مستمر و مثبتی داشته باشد، هویت فردی، عزت‌نفس، شخصیت، قدرت قضاوت و اندیشه‌ورزی نیز پرورش می‌یابد.

در بخش دیگری از این فصل، نویسنده طرح ذهنِ ایرانی و هویت ملی را بررسی می‌کند. به‌اعتقاد او، طرح هویتی در ذهن ایرانی، از عناصر متنوعی همچون زبان‌ها، اقوام، مذاهب گوناگون و فرهنگ‌های محلی تشکیل یافته است. فراستخواه می‌گوید: «طرح هویتی در ذهن ایرانی، در همان حال که ساخت روایی دارد و داستانی از تلخ و شیرین روزگاران در درازنای هزاره‌ها و سده‌هاست، اما داستانی ناتمام و در حال ساخته‌شدن است» (ص۲۰۸).

ذهن ما در مقیاس جهانی، مدت‌هاست که تعادل خود را در طرح‌های هویتی از دست داده است؛ بدین صورت که ذهن غربی، در دوران مدرنیته به‌پشتوانۀ موفقیت‌های نظری و عملی، هویتی تازه در جهان برای خود دست‌وپا کرد و این شد که سایر طرح‌های هویتی در جوامع غیراروپایی، از این حلقه خارج شد و در حاشیۀ جهان امروزی قرار گرفت. همین موضوع سبب شد که طرح‌های هویتیِ غرب‌ستیز، در جهان‌های غیرغربی از جمله جهان اسلام سر بر آورد. نویسنده از قول کاستلز توضیح می‌دهد: راه‌حل این مشکلات در به تعادل رسیدن هویتی جهان است؛ بدین صورت که طرح هویتی غرب از گرایش به جهان‌گیری و یک‌جانبه‌بودن دست بکشد و بپذیرد که دنیای مدرن می‌تواند متنوع باشد (ص۲۱۳).

در پایان، نویسنده به طرح معنوی زیستن اشاره می‌کند. به‌اعتقاد او، معنویت مفهومی به‌غایت کیفی است و انسان به جست‌وجوی معناست. معنا ساختاری ادراکی، عصبی، روان‌شناختی، اجتماعی و فرهنگی دارد. معنا الگویی است که ذهن برای ادراک در خودش تشکیل می‌دهد. این الگوی ادراکی از محرک‌های حسی و بسیاری از داده‌ها و اطلاعات تشکیل شده است. انسان با هر معنایی که می‌یابد، به تجربیاتش معنا می‌دهد و احساس رضایت می‌کند؛ اما تنش در این الگوهای ادراکی و عصبی همان تنش معنایی ماست. جالب است بدانیم وقتی در دنیای جدید نمی‌توانیم اطلاعاتمان را با ساختارهای تعادل‌یافتۀ معنایی موجود در ذهن تاریخی توضیح بدهیم، درگیر تنش معنایی می‌شویم.

نویسنده به توانایی ذهن بشر امروزی برای داشتن و ساختن طرحی پایدار از معنویت اشاره می‌کند و معتقد است بشر امروز حتی در این آشفته‌بازار پسامدرن نیز برای خود طرح متفاوتی را ساخته است که نه از نوع عرفان و باورهای اسطوره‌ای و سنتی و کهن است و نه از نوع استعلایی در دورۀ مدرن؛ بلکه برساختی است از خرده‌روایت‌ها.

یکی از موضوعات بسیار جالبی که در این قسمت می‌خوانیم، این است که معنویت لزوماً امری اخلاقی نیست. معنویت مثل ورزش است و ربطی به اخلاق ندارد. ممکن است معنا را برای آرامش و شادزیستن و حل بحران‌های شخصی یا حتی کسب حس زیباشناختی به خود و به جهان بخواهیم؛ بدون اینکه آن را دلیلی برای انجام کارهای اخلاقی تلقی کنیم. برخی از معنویت‌گرایی‌ها به‌صورت فردی شکل می‌گیرد و فرد به‌دنبال معنادهی به زندگی فردی است؛ اما برخی از مفاهیم معنوی، انرژی خود را از معانی و ارزش‌های مشترک و اَعمال دسته‌جمعی و مناسک می‌گیرد که بهانه‌ای برای ایجاد فعالیت مشترک اجتماعی است و حتی هویت‌های اجتماعی ایجاد می‌کند.

 

مقصود فراستخواه، ۱۳۹۶، ذهن و همه‌‌چیز، تهران: کرگدن.چاپ چهارم

برنامه درسی آینده ؛ به مناسبت ماه مهر و آغاز سال تحصیلی 1400

برنامه درسی آینده

به مناسبت ماه مهر 1400

بحث فراستخواه در سی وپنجمین پنل میز آینده پژوهی آمورزش عالی

به مناسبت ماه مهروآغاز سال تحصیلی جدید در زیر

تقدیم همه کنشگران علم آموزی در جای جای این سرزمین:

 

 

یک نگاه به آینده و شرایط اجتماعی و دانشگاهی و آموزشی می‌تواند از منظر تحولات نسلی باشد. یعنی اگر ما تحولات نسلی جامعه خود را بفهمیم بهتر می توانیم به آینده نگاه کنیم و بهتر می توانیم با این آینده تعامل کنیم. پرسش ما این است که نسل‌هایی که قرار است در برنامه درسی آینده مدرسه و دانشگاه درگیر شوند مانند معلم، استاد، دانش آموز و دانشجو، مجری، مدیر، مخاطب، متقاضی یا ذینفع، و انواع و اقسام گروه‌ها درگیر برنامه درسی دانشگاه خواهند شد و انتظار می‌رود که در سال‌های پیش رو این نسل‌های نوظهور و این نسل‌های جدید چه نوع صفات و خصیصه‌هایی داشته باشند. ما اگر بتوانیم یک مقدار درباره تحولات نسلی جامعه ایران که مخاطبان، متقاضیان، مجریان یا ذینفعان برنامه درسی آتی هستند، تأملی بکنیم . پرسش این است : مردم آتی برنامه درسی به احتمال قوی واجد چه نوع خصوصیت‌هایی خواهند بود. من ده مورد خصیصه نسلی را فقط برای یادآوری عرض می‌کنم:

1)    نسل عملگرا :

ما شاهد یک نسل عملگرا هستیم که روز به روز بیشتر می‌شود. پرسش آنها از برنامه درسی این است که کجا و به چه درد من می‌خورد؟ و این پرسش نسل نوظهور آتی از دانشگاه می‌باشد. که یک نسل یادگیری مسئله‌گرا[1] و موردگرا[2] خواهد بود. نسلی خواهد بود که ابعاد مهارتی برنامه درسی برایش مهم است، یعنی ارزش‌های ذاتی و نظری علم تحت‌الشعاع ارزش‌های دستاوردی و ارزش‌های عملی علم قرار می‌گیرد و ارزش‌های کاربردی اهمیت بیش از پیش  پیدا می‌کند.

2)   نسل مطالبه‌گر و حسابگر:

ما نسلی را داریم و خواهیم داشت و  روز به روز تعدادشان بیشتر می‌شوند که نسل مطالبه‌گر و حسابگر هستند؛ یعنی شعار این نسل جدید ، «حق به یادگیری در سطح عالی» است. پرسش نسل این است که حق من در برنامه درسی چه شد؟ و کیفیت این برنامه درسی که شما به من می‌دهید چقدر است؟ و چقدر با نیازهای روز من تناسب دارد؟ چقدر از من شهریه می‌گیرید و چرا از من شهریه می‌گیرید؟ و در ازای این شهریه چه چیزی به من می‌دهید؟ چقدر از من هزینه فرصت های عمرم را و هزینه‌های مختلف را می‌گیرید و در مقابل این هزینه‌ها چه چیزی به من می‌دهید؟ ارزش‌های مبادله‌ای نسل‌های پیش رو اهمیت پیدا خواهد کرد. یعنی نسل جدید بیشتر روی عدالت و فرصت‌های برابر متمرکز خواهد بود. پس این نسل یک نسل واجد و خواهان صدا خواهد بود و اصرار دارد صدای بیشتری داشته باشد و شنیده بشود؛ نسلی اینجا و آنجا حاضر و نق زننده و گله کننده وپرتوقع.

3)   نسل پرتحرک و پا به گریز:

 تحرک[3] در نسل‌های جدید بیشتر از نسل‌های گذشته خواهد بود. یک نسل پرتحرک که شعارشان این است که جاهای دیگر بهتر از شما درس می‌دهند. این نسل مقایسه می‌کند و برنامه های درسی ما واجرای ان را ونتایج آن را با ترازهای منطقه‌ای و ترازهای بین‌المللی مورد سنجش قرار می‌دهد. برای همین است که تمایل مهاجرتی نسل‌های برنامه درسی در ایران سال به سال بالا می‌رود. تمایل مهاجرتی بالای نسل قابل درک است، الان به 40-50 درصد رسیده است . این نسل، ترازهای دیگر برنامه درسی را اینجا وآنجا می بیند و از آنچه ما می دهیم زود قطع علاقه می کندیکی دو روز پیش پای بحث دکتر صادقی  جمعیت شناس بودیم از دره شهر ایلام می گفتند شهرستانی با بیست وچند هزار نفرکه115 تن از پسران این روستا در خارج اند .

4)   نسل بازخیزهای هویتی:

 در سال‌های گذشته دانشجویان ما بیشتر از اینکه پسر یا دختر باشند دانشجو بودند بیشتر از اینکه کُرد، ترک، سنی یا شیعه باشند دانشجو بودند، اما امروز روز به روز شاهد این هستیم که دانشجو بیشتر از اینکه بگوید من دانشجو هستم می‌خواهد مثلاً بگوید من دخترم، کُردم، ترکم، سنی‌ام، شیعه‌ام ودیگر آرا وعقاید. هویت در همه جای دنیا در زندگی دانشجویی اهمیت پیدا کرده است مانند هویت‌های جنسیتی و حتی هویت‌های تراجنسیتی، قومی، زبانی، مذهبی. البته توجه داشته باشید که در این تحولات همه «مردم برنامه درسی دانشگاه» تغییرات مهمی پیدا می کنند فقط دانشجویان مد نظر ما نیست. نسل کارفرمایان، نسل کسب و کارها، نسل مدیران، حتی نسل سیاستگذاران و حتی نسل استادان عوض شده است. به هرحال نسل تحول پیدا می‌کند و ما برای اینکه به آینده عبور کنیم و از آینده خود محافظت کنیم باید تحولات نسلی و بین نسلی جامعه خود را بشناسیم تا در دانشگاه و برنامه درسی دچار شکاف نسلی و تعارض نسلی، فاصله نسلی و بیگانگی نسلی نشویم. چند سال پیش در همین مؤسسه طرحی انجام دادم و تحولات نسلی استادان را بررسی کردیم شاید به امید حق از خلاصه گزارشی از آن تحقیق، کتابی منتشر بشود واقعا چه تغییرات نسلی مهمی در جریان است.

5)   نسل نگران خسته و کم حوصله:

 روز به روز حرف نسل جدید در کلاس این می‌شود که نکته اصلی و حرف حساب چیست؟ مردم دیگر خیلی حوصله نظریه‌پردازی‌های انتزاعی را ندارند و اگر هم دنبال نظریه هستند بیشتر به دنبال مطلب اصلی و جان کلام هستند. اینها دیگر از حرفها و تبلیغات خسته شده اند و  زبان حال شان با حکمرانان را می شود به زبان حافظ چنین گفت : مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

6)   نسل افقی و نامتقارن وترارشته ای:

ایماژها روز به روز افقی‌تر می‌شود. در گذشته استاد و دانشجو یک ایماژ عمودی داشتند  اما اکنون مدیر، معلم و سیاست‌گذار در آن جایگاه بالا قرار ندارند، نگاه‌ها افقی شده‌اند و استاد - شاگردی مانند سنت‌های قبلی دانشگاه‌ها برجا نمانده‌ است. قبلا استادان برجسته، کتاب های برجسته، مقالات برجسته و سخنان مهم و محضرهای درسی بوداما الان زبان حال خیلی ها این شده، شما کتاب تألیف کردید ، خوب،  من هم کتاب دارم!  شما این درس را می دهید من هم می دهم...خوب می شمارند مرتبه می دهند؛  چه فرق می کند : تعدادی همه دانشیار، تعدادی همه استاد. حتی یک رشته نیز به طور عمودی در رأس نیست بلکه افقیت رشته ها  در فضای میان رشته ای وترارشته ای.

7)   نسل باخبر و نسل برخط:

برنامه درسی آینده دانشگاه باید بر قامت نسلی تدارک دیده شود که  در بند زمان و مکان نیست و ما با یک نسل فراانسانی[4] رو به روییم که در پنل قبل (پنل 34 )توضیح دادم[5]. نسل های روز به روز دیجیتالی ، رباتیزه ، دیگر خیلی تخته بند مکان برنامه درسی نیست.  اخیرا دختران رباتیک افغانستانی در مکزیک ماندند. سایبورگ[6] ِبرنامه درسی که تراشه ها تا درون اعماق مغز آنها ایمپلنت  می شود؛ نانورباتها در کلاس ها اثر گذار می شوند. نسلی مرتبط با دنیا وجهانی شده که در کلاس های ما پی جوی استادان خارجی در کنار استادان داخلی  و پیجوی دانشجویان خارجی در کنار خودشان می شوند . باید برای این تحولات، گروه‌ها، تعاملات و دگرگونی‌های نسلی آمادگی داشته باشیم.

8)   نسل مخاطبان متفاوت با انتظارات کثیر:

استخدام کننده می گوید من دانش آموخته با مهارتهای پیشرفته سطح بالا و شایستگی های چندگانه  و قابلیت های نرم می خواهم. در جهان کسب وکار، دوره عمر مشاغل کوتاه می شود ، شغلهای تازه وبی سابقه ای روز به روز به وجود می آید و قابلیت های دانشی و مهارتی متفاوت جدید لازم دارد  . جامعه می گوید من شهروند خوب می خواهم، من پایداری زیستبومی می خواهم، مگر متخصصان برآمده از برنامه های درسی نبودند که این اقلیم را برهم زدند ، این تکنولوژی مخرب از کجا درآمد ؟ مثلا ساختن بتن را برنامه درسی یادداده واین همه آب مجازی در آنها هست همینطور بقیه موارد. از

برنامه های درسی می خواهند پاسخکویی داشته باشد. کسب وکار می گوید من نیروی انسانی کارامد می خواهم. خیلی برنامه درسی بیرون دانشگاه وهمزمان با دانشگاه تعریف واجرا می شود(در بنگاه ها ودر شبکه های اجتماعی ).  نمایندگان شهر (منظورم نماینده به معنای واقعی است) وشهروندان می گویند برای مسائل ما راه حل بدهید، برای تغییرات اقلیمی، برای تحولات زیستبوم ، برای بی آبی، برای مصون ماندن از تأثیرات مخرب،  و..... اصلا جامعه محلی منتظر  نمی نشیند که دانشجو برنامه های درسی یکجانبه را تمام بکند ودانش آموخته شود بلکه می خواهد در تعریف واجرای برنامه های درسی مشارکت داشته باشد در کلاس باشد و مورد های خاص خود را ببرد در کلاس همراه استاد مطرح کند .

خانواده ها برای کیفیت زندگی شان از  دانشگاه برنامه های درسی آزاد وغیر رسمی می خواهند برای تربیت فرزندان، برای ایمنی، برای کارافرینی، برای حل مسأله، برای سلامت، برای تاب آوری و... ذی نفعان بیرونی مختلفی هم گوشهای شان را به برنامه درسی خوابانده اند برنامه درسی آینده فقط یک مخاطب ندارد. در گذشته استاد مخاطبی پای درسش در محصوره کلاس داشت به نام دانشجو و یک ترم با او برج عاج دانشگاه درس می داد و بعد تمام می‌شد. اما اکنون نه تنها دانشجویان به شرحی که قبلا گفتم متنوع شده اند، ذینفعان بیرونی مختلفی نیز غیر از دانشجو وجود دارند که به دنبال آن هستند ببینند در برنامه‌های درسی شما چه چیزی وجود دارد واز ته وتوی برنامه درسی شما برای شان چه در می آید وچه چیزی عاید آنها می شود. مالیات دهنده کنجکاو است، سیاستگذار کنجکاو است، شرکت‌ها، نهادهای اقتصادی، شهری، نهادهای مدنی، محله ، ان جی او ، صنوف وحرفه ها همگی کنجکاو هستند و  این کار برنامه درسی آینده دانشگاه را امری بغایت پیچیده می کند ودیگر کمیته ای در آن بالای نظام متمرکز پایتخت گرا ، نمی تواند بنشیند برنامه درسی بنویسد و همه سربه زیر آن را اجرا کنند.

9)   نسل سرد:

احتمال می‌رود که روز به روز نسل‌های برنامه درسی، نسل‌های سرد و کم هیجانی باشند. یعنی اگر ما یک نسل گرمی بودیم و بعداً یک نسلی آمد که نسل ولرمی بود ؛ چشم های مان را خوب باز کنیم مدتی است نسلی دارد روی کار می‌آید که در عاطفی‌ترین، اجتماعی‌ترین، مدنی‌ترین و داوطلبانه‌ترین مجامعی که من حضور دارم در آنجا می‌بینم که مخاطبان سرد هستند و خیلی سورپرایز نمی‌شوند. در گذشته اگر در کلاس چیزی می‌گفتیم خیلی از بچه‌ها شگفت‌زده می‌شدند و می‌توانستیم شادی و گرمی را در چشمانشان نظاره کنیم. اما الان خیلی‌هایشان خیلی گرم و شاید حتی ولرم هم نیستند. تحقیقات نشان داده که تعلق مکانی دانشجویان به محیط دانشگاه دیگر مثل سابق نیست همیا چند روز پیش دانشجوی دکتری خوبی داشتیم از تز دکتری در همین زمینه دفاع کرد. ما باید خیلی کار کنیم تا یک مقدار الگوها و ترازهای تازه‌ای از تعلق و دلبستگی را برای ذینفعان برنامه درسی ایجاد کنیم.

متاسفانه برای این نسل سرد یک مقدار شاید سلبریتی[7] مهمتر از مرجعیت فکری شده و درنتیجه این مرجعیت فکری دانشگاه و مرجعیت علمی دانشگاه باید خیلی حرکت کند که تازه بتواند به پای سلبریتی‌ها برسد و مورد توجه دانشجویان یا ذینفعان برنامه درسی قرار بگیرد. این جای دریغ دارد ولی از ماست که برماست. سلبریتی در جای خود خیلی هم خوب، اما برای آینده ایران، تفکر انتقادی و خردورزی انتقادی وجدی ومرجعیت های روزآمد وپاسخگوی علمی لازم هست.  الان در همه جای دنیا در اینترنت و فضای مجازی همه درس می‌دهند و انواع و اقسام فناوری‌ها، نوآوری‌ها و شگردها را بکار می‌گیرند. آیا درس دانشگاهی ما می تواند یک تراز بالاتر از اینها در سطح اکادمیک و کلان دانش و متناسب با نیازهای جامعه ومرز های جهانی دانش پاسخگو باشد؟

10)                      نسل سرسنگین:

این سرسنگینی نسبت به دانشگاه از آقایان شروع شد، به دختران مان هم می رسد و تقاضای اجتماعی آموزش عالی از اواخر دهه 80 واوایل دهه 90 خورشیدی سر خم کرده است و دیگر مانند قبل همه برای دانشگاه تره خورد نمی‌کنند. شاید بیشتر به دنبال آموزش‌های چابک و باز  و دوره های کوتاه تر آزاد و موردی وغیررسمی (informal/ modular) بروند و مدرک‌گرایی هم دیگر آهسته آهسته افول پیدا کند وجای آن را گواهی های کوتاه مدت حرفه یا و مهارتهای خاص پیشرفته جدید می گیرد . دنیای امروز احساس می کند لازم است به دانشگاه سفارش‌های خاصی بکند ومخاطب آسانی نباشد و برنامه درسی برای مشترکین خاص و برای خریداران و سفارش‌دهندگان خاص اهمیت می یابد ؛ به صورت سفارشهای موردی وتک دوزی شده ونه انباری وانبوه.  برنامه درسی نمی‌تواند به شکل تولید انبوه باشد.

 



[1] problem based learning

[2] case based learning

[3] Mobility

[4] transhuman

[5]  پنل ۳۴ میز آینده‌پژوهی آموزش عالی :  آینده زندگی دانشگاه ایرانی در دنیای برخط و دیجیتال: با تاکید بر کیفیت دروندادها، فرایندها و نتایج.(برای گزارش کامل آن به در سایت میز آینده پژوهی آموزش عالی رجوع شود):

https://irphe.ac.ir/index.php?sid=34&slc_lang=fa&slct_pg_id=695


 

[6] Cyborg

نشست دوازدهم کنشگران مرزی با دکتر داریوش رحمانیان

دوازدهمین نشست مجموعه مباحث کنشگران مرزی، مقصود فراستخواه

به نقد وبررسی این مباحث توسط  دکتر داریوش رحمانیان، دانشیار محترم گروه تاریخ دانشگاه تهران

اختصاص یافته است

 زمان: 15 مهر 1400 ؛  پنجشنبه ساعت هشت ونیم شب  تا ده ونیم

لینک های حضور برخط  به شرح مندرج در اطلاعیه

(لازم به یاداوری است در جلسه یازدهم تاریخ این جلسه هشتم مهر اعلام شده که به پانزدهم مهر اصلاح می شود )

رهیافت میان رشته ای در تحقیق؛ مورد مثال آینده پژوهی افغانستان

رهیافت میان رشته ای در تحقیق؛

مورد مثال آینده پژوهی  افغانستان

تدریس : مقصود فراستخواه

مرکز مطالعات عالی حقوق بشر  وتوسعه دمکراتیک

جمعه شب 19 سنبله/ شهریور 1400 خورشیدی

آغاز درس : ساعت هشت شب

نشانی اسکای رومی در پوستر

CHSHRDD

در پیشگاه یک ملت، یک سرزمین، یک خانۀ ویران شده، حافظۀ سرکوب شدۀ  یک تمدن،

فرهنگی  کهن و  مسخّر، گروه های اجتماعی جدید و  در تکاپوی توسعه و آزادی : 

در پیشگاه افغانستان



در دفاع از دکتر بیژن عبدالکریمی واعتراض به نقض آزادی آکادمیک

نامه جمعی از اهل فلسفه در اعتراض به اخراج یک استاد فلسفه + اسامی

ما، جمعی از معلمان و دانش‌آموزان فلسفه، به عنوان وظیفه دانشگاهی و مدنی خود، خواستار آن‌ایم که حکم تأسف‌بار محرومیت دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، از ادامه خدمت دانشگاهی لغو شود. به باور ما، فارغ از شخصیت علمی و عمومی دکتر عبدالکریمی و دیدگاه‌های او، این حکم نقض آشکار آزادی دانشگاهی است.

اعتمادآنلاین| در جهان جدید، آزادی دانشگاهی از ارکان نظم اجتماعی است، قاعده‌ای که طبق آن فرد دانشگاهی علی‌الاصول اجازه و مصونیت به چالش کشیدن دیدگاه‌های پذیرفته‌شده و رایج را دارد و می‌تواند دیدگاه‌هایی مناقشه‌برانگیز در حوزه‌ کار خود عرضه کند. آزادی ابراز عقیده در محیط علمی در تاریخ ما نیز ریشه دارد و از سنت‌های دیرینه در حوزه‌های علمیه و حلقه‌های تدریس، حتی بر سر موضوعاتی مانند وجود باری، بوده است. بر این اساس، ارباب قدرت نه‌تنها حق اعمال فشار به‌منظور اثرگذاری بر محتوای سخن فرد دانشگاهی را ندارند، بلکه باید فضا را برای تبادل افکار و نظرات در محیط‌های علمی فراهم آورند تا مناقشه‌های علمی در محیط‌های طبیعی خود، و نه با دخالت عناصر اثرگذار بیرونی، حل‌وفصل شوند.

 فیلسوفان، به تأسی از پدر معنوی خود، سقراط، خرمگسانی برای برهم‌زدن چرت خواب‌آلودگان‌اند، تا آنجا که اهل شهر را با به پرسش کشیدن مسلّم‌ترین مسلّمات از کوره به در کنند. امروز هم در نظام‌های دانشگاهی، رشته‌ای که در آن طرح پرسش از فراهم آوردن پاسخ ارزشمندتر است همان فلسفه است، و ارباب قدرت باید بدانند که میان کارآمدی دولت‌ها و میزان پذیرندگی و رواداری آنان در قبال اهل علم، به‌ویژه فیلسوفان، که کارشان نقادی و تحقیر حماقت است، تناظری وجود دارد

 بنابراین ملاحظات، ما، جمعی از معلمان و دانش‌آموزان فلسفه، به عنوان وظیفه دانشگاهی و مدنی خود، خواستار آن‌ایم که حکم تأسف‌بار محرومیت دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، از ادامه خدمت دانشگاهی لغو شود. به باور ما، فارغ از شخصیت علمی و عمومی دکتر عبدالکریمی و دیدگاه‌های او، این حکم نقض آشکار آزادی دانشگاهی است. نظام حکمرانی وظیفه‌ای جز فراهم آوردن زمینه تضارب آرا ندارد و خود در مقام داور مسابقه نباید به نفع یکی از طرفین اختلاف‌نظرهای علمی به صحنه وارد شود. بی‌تردید رواج چنین مداخله‌هایی، که متأسفانه مسبوق به سوابقی نیز هست، به رشته فلسفه و شخصی خاص محدود نخواهد شد و تضعیف نهاد شکننده علم را در کشور ما در پی خواهد داشت.

 بعدالتحریر: در آستانه انتشار این بیانیه خبر رسید که رییس محترم دانشگاه آزاد اسلامی دستور تجدیدنظر در حکم دکتر عبدالکریمی را صادر کرده است. امیدواریم نتیجه این تجدیدنظر انتظار معترضان را برآورده سازد و حاصل این ماجرا مصون ماندن حریم دانشگاه از چنین تعرضاتی در آینده باشد

در اینجا 


آپارات : کنشگران مرزی در علم ورزی معاصر و جدید ایرانی با تأکید بر علوم پزشکی

فیلم نشست یازدهم کنشگران مرزی  در آپارات

قابل دریافت از اینجا :

https://www.aparat.com/v/nTzbr/

شب های تاریخ معاصر - کنشگران مرزی - دکتر فراستخواه  و دکتر یزدی نژاد

جلسه یازدهم ، یازده شهریور 1400


کنشگران مرزی در علم ورزی معاصر و جدید ایرانی

با تأکید بر علوم پزشکی

 

https://www.instagram.com/p/CTcd01DqpZy/

سهم کنشگران مرزی در علم ورزی معاصر و جدید ایرانی

جلسه یازدهم کنشگران مرزی

یازده شهریور 1400، ساعت نه تا یازده شب

سهم کنشگران مرزی در علم ورزی معاصر و جدید ایرانی

با تأکید بر علوم پزشکی جدید

و با حضور و بحث میهمان: دکتر علی یزدی نژاد (پزشک و پژوهشگر تاریخ پزشکی)

https://www.instagram.com/p/CTKbH-QqfLT/


نزاع دانش قدیم و جدید در ایران

سهم عملکرد های مرزی در رفع منازعه

علوم نظامی، فنی وپزشکی جلو افتادند

چرا پزشکی جدید بر طب قدیم غلبه یافت؟ و چطور؟

مناطق مرزی،  تسهیلگر شدند