مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه: زندگی ملاحت یک اتفاق ساده است، باید زیست و به تمدن وفادار بود


«ضیافت کلمات» مجموعه‌ای از جستارها و یادداشت‌های مقصود فراستخواه؛ حدیثِ نفس اندیشمندی است که هفتاد سال زیست فکری خود را در متن تحولات ایران معاصر، به روی کاغذ آورده است. نشستی که به مناسبت رونمایی از این اثر برگزار شد، ضیافتی برای واکاوی جهان‌بینی کسی بود که زندگی را ملاحتِ یک اتفاق ساده می‌داند و معتقد است تا آخرین جرعه‌ی آن را باید با آرامش و وفاداری به تمدن سر کشید.

به گزارش ایکنا،آیین رونمایی و بررسی کتاب «ضیافت کلمات»، تازه‌ترین اثر مقصود فراستخواه، عصر روز گذشته ۱۱مهرماه با حضور اساتید، پژوهشگران و اهالی قلم در سالن اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی ایران برگزار شد.

نوشته‌های او محصول زندگی در برج عاج دانشگاهی نیست

محسن آزموده، روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه اندیشه که دبیری این نشست را بر عهده داشت، در ابتدای جلسه با اشاره به سرشت این اثر توضیح داد: کتاب «ضیافت کلمات» از سنخ آثاری نیست که بتوان آن را با معیارهای مرسوم و فنی دانشگاهی نقد کرد، بلکه مجموعه‌ای مشتمل بر ۷۰ جستار، یادداشت و دلنوشته است که به مناسبت هفتادسالگی مقصود فراستخواه گردآوری شده و بیش از هر چیز باید آن را خواند و با آن زیست.

وی در ادامه با اشاره به سال‌ها تجربه فعالیت در مطبوعات و ارتباط مستمر با نخبگان فکری کشور بیان کرد: در طول سال‌های متمادی فعالیت رسانه‌ای، با طیف گسترده‌ای از فلاسفه، جامعه‌شناسان، اساتید علوم سیاسی و صاحب‌نظران علوم انسانی گفت‌وگو و معاشرت داشته‌ام؛ اما بدون ذره‌ای تعارف و اغراق باید بگویم استاد فراستخواه واجد خصلت‌های انسانی و اخلاقی کم‌نظیری است که او را متمایز می‌کند.

این روزنامه‌نگار حوزه اندیشه با تأکید بر تجربی و انضمامی بودن یادداشت‌های فراستخواه گفت: وقتی نویسنده در یادداشت‌هایش از ازدحام اتوبوس یا صحنه‌های شهری می‌گوید، یک استعاره ادبی صرف نیست. کسانی که با زیست او آشنا هستند می‌دانند ایشان اهل سوار شدن بر خودروهای شخصی و تماشای جامعه از پشت شیشه‌های دودی نیست؛ او پیاده در خیابان‌ها گام برمی‌دارد، از اتوبوس و مترو استفاده می‌کند و دردها، تنگناها و شادمانی‌های اقشار مختلف مردم را با گوشت و پوست خود لمس کرده است. از این رو، این نوشته‌ها ریشه در متن جامعه دارد و محصول زندگی در برج عاج دانشگاهی نیست.

فراستخواه سنت «تسلی‌بخشی فلسفی» را از سطح رنج فردی به ساحت جمعی ارتقا داد

مریم نصراصفهانی عضو هیئت‌ علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه گفت: در این روزگار، بهانه‌های بی‌شماری برای اضطراب، احساس ناامنی، بی‌چشم‌اندازی، فقدان و اندوه در زندگی روزمره داریم. مردم مدام از یکدیگر و به‌ ویژه از اساتیدی چون فراستخواه می‌پرسند: حالا چه می‌شود؟ چه کنیم و بالاتر از آن، چگونه در این روزگار دوام بیاوریم و تاب آوریم. کتاب «ضیافت کلمات» حاصل تأملات پیرامون همین پرسش‌های بنیادین است. هفتاد تأمل کوتاه که حاصل چند دهه زیست فکری و دانشگاهی نویسنده درباره اضطراب، دموکراسی، صلح، یأس، تلاش، خستگی و امید است. مهم آن است که نویسنده در مقام یک دانای کل با پاسخ‌های آماده و جزمی سخن نمی‌گوید؛ بلکه با صدای بلند در کنار ما فکر می‌کند و توشه‌ای از خرد زیسته و تفکر را با ما به اشتراک می‌گذارد.

نصراصفهانی با تحلیل ژانر کتاب توضیح داد: این کتاب را نمونه‌ای موفق در ژانر فلسفی-ادبی نوشته‌های تسلی‌بخش می‌دانم؛ سنتی دیرین که در آن فیلسوفان در مقام طبیبان روح، رسالاتی برای مواجهه با آلام وجودی انسان می‌نگاشتند. این ژانر بر دو پایه اساسی استوار است: یک چشم‌انداز فلسفی مشخص و بلاغت و رتوریک ادبی برای ملموس ساختن آن اندیشه در زیست روزمره.

وی با مرور تاریخی این سنت افزود: در یونان باستان، نمونه بارز آن رساله «فایدون» افلاطون و مواجهه سقراط با مرگ است. سپس در میان رواقیان، تأملات مارکوس اورلیوس و نامه‌های سنکا پدید آمد و نقطه اوج آن در گذار از باستان به قرون وسطی، کتاب جاودان «تسلی‌بخشی فلسفه» اثر بوئتیوس بود؛ دولتمردی اشرافی که در زندان و در آستانه اعدام، رنج فردی‌اش را به تجربه کلان بشری پیوند زد. در سنت جهان اسلام نیز متفکرانی چون یعقوب بن اسحاق کِندی در رساله «دفع الاحزان» و ابن‌مسکویه و رازی در رسائل تهذیب اخلاق، به شیوه‌های مواجهه با حزن پرداختند.

نصراصفهانی در ادامه گفت: البته تسلی‌بخشی‌های کلاسیک بیشتر در بستر انسان‌شناسی افلاطونی شکل گرفته بودند؛ جایی که بدن زندان نفس دانسته می‌شد و عقل به‌مثابه ارابه‌رانی بود که باید با شلاق، اسب‌های سرکش احساس و عواطف را مهار کند. اما امروزه می‌دانیم انسان موجودی درهم‌تنیده است و عواطف، عقل و بدن از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند.

این پژوهشگر فلسفه با مقایسه آثار امروزی نظیر کتاب‌های آلن دوباتن «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» یا لارس اسوندسن «فلسفه تنهایی و ملال» تأکید کرد: کتاب‌های تسلی‌بخش معاصر عموماً به مسائل فردی مانند شکست‌های عاطفی، بی‌پولی یا احساس تنهایی می‌پردازند؛ اما ویژگی کم‌نظیر کتاب استاد فراستخواه این است که سنت تسلی‌بخشی را ارتقا داده و از دغدغه صرفاً فردی به ساحت رنج‌های جمعی و اجتماعی کشانده است.

وی با توضیح اینکه جامعه ما جامعه‌ای است که مسائل جمعی بنیادینش هنوز حل نشده و رنج‌هایی با پیوندی جمعی دارد گفت: این کتاب صرفاً به دنبال آرام‌بخشی کاذب و تخدیری نیست، بلکه هدف آن زنده نگه‌داشتن حس مسئولیت در قبال خود و جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم.

نصراصفهانی در تشریح اضلاع فکری و تمایزهای ساختاری کتاب «ضیافت کلمات»، بر چهار مؤلفه بنیادین تأکید کرد و گفت: این اثر نخست با تکیه بر «اخلاق مراقبت و فهم دیگری»، کانون توجه خود را بر صلح و به رسمیت شناختن تکثر انسانی متمرکز کرده و نشان می‌دهد چگونه همواره برای جنایت‌ها استدلال تراشیده می‌شود اما در ساحت صلح کم‌کاری صورت می‌گیرد؛ دوم، برخلاف سنت کلاسیک عقل‌محور که عواطف را سرکوب می‌کرد، باعبارت درخشان «برخیز و اشک بریز که گریستن کار آدمی است»، «رسمیت بخشیدن به بدن، عواطف و اشک» را تا ساحت امر قدسی امتداد داده و از خدایی همدرد با رنج‌های انسان سخن به میان می‌آورد؛ سوم، از رهگذر پذیرش واقع‌بینانه رنج و خستگی جمعی، به پیوند میان تسلی‌بخشی و زیست دموکراتیک می‌رسد و تسلی را نه در گریز از واقعیت، بلکه در تعمیق تاب‌آوری و کنشگری اجتماعی می‌جوید؛ و در نهایت با بهره‌گیری هوشمندانه از تصویرگری‌های شاه‌مقصود تیموری و کدهای کیو‌آر خوانش صوتی مؤلف، نوعی بلاغت چندرسانه‌ای مدرن پدید آورده تا اندیشه را به‌طور همزمان با چشم، گوش، ذهن و عواطف مخاطب پیوند زند.

مریم نصراصفهانی در پایان با ارائه پیشنهادی  برای چاپ‌های بعدی کتاب گفت: پیشنهاد من به استاد عزیز این است که در چاپ‌های آینده، دایره دغدغه‌مندی و مفهوم «دیگری» فراتر از مرزهای انسانی گسترش یابد و شامل تمام زیست‌بوم، حیوانات و موجوداتی شود که بر روی این کره خاکی هم‌زیست ما هستند؛ چراکه بحران‌های محیط‌زیستی نیز امروز به یکی از بزرگ‌ترین سرچشمه‌های رنج و اضطراب جمعی ما بدل شده‌اند.

«ضیافت کلمات»؛ حلقه وصل تأملات فراستخواه در اقلیم میانه اندیشه و جامعه

مالک شجاعی جشوقانی، عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در این نشست، به واکاوی منظومه فکری مقصود فراستخواه پرداخت و این اثر را نقطه عطف خودپژوهی در کارنامه علمی مؤلف دانست و گفت: در بررسی کارنامه قلمی ایشان، آثار را می‌توان در چهار دسته کلی طبقه بندی کرد که این سیر، نشان‌دهنده یک خودپژوهی پویا و نظام‌مند است: ۱. الهیات: شامل آثاری در باب دین‌شناسی و نواندیشی دینی. ۲. دانشگاهیات: متمرکز بر منظرهای جهانی و تاریخ تحولات نهاد دانشگاه در ایران. ۳. ایرانیات: تأملات ایشان در باب امر ملی، ایران‌شناسی و جامعه ایرانی. ۴. مقصودیات: آثاری که به تأملات شخصی و زیسته ایشان بازمی‌گردد و در کتاب «ضیافت کلمات» به اوج خود رسیده است. این سیر از دین‌پژوهی به دانشگاه‌پژوهی و سپس ایران‌پژوهی، در نهایت به خودپژوهی می‌رسد که در تمام این مراحل، مؤلف دغدغه‌مندانه با متن جامعه ایرانی در حال گفتگو بوده است.

شجاعی با استناد به مبانی هرمنوتیک اظهار داشت: در سنت لاتین، درباره ارسطو می‌گفتند او وقتی می‌نوشت، قلم را در جوهر جانش می‌زد، نه در جوهر دوات. این تعبیر، استعاره‌ای برای تفسیر و مواجهه با دیگری است. آثار مقصود فراستخواه، به‌ویژه در «ضیافت کلمات»، مصداق همین تعبیر است؛ جایی که او دانش آکادمیک را به تجربه زیسته گره می‌زند. این اثر، عصاره‌کشی ده‌ها سال کنشگری و زیست متفکرانه در خلوت است.

او با مقایسه وضعیت «ضیافت کلمات» با سنت‌های فلسفی افزود: در فلسفه عاصر، ما به ناچار با فلسفه‌ای هرمنوتیک روبه‌رو هستیم. خودزندگی‌نامه‌نویسی در علوم انسانی امروز، یک تفنن ادبی نیست، بلکه یک اضطرار معرفتی و وجودی است. فراستخواه با هرمنوتیک انتقادی جامعه ایرانی، به فرمی از حدیث‌نفس‌نگاری دست یافته که در آن، تک‌تک یادداشت‌ها حامل یک انعکاس وجودی است.

عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی در پایان با اشاره به ابعاد هنری کتاب گفت: عنوان «ضیافت» در سنت فلسفی ما یادآور رساله سقراطی ضیافت است؛ جایی که فلسفه بر جان انسان جاری می‌شود. مقصود فراستخواه در این اثر، با تواضعی علمی، با روانشناسی اجتماعی و عواطف ایرانی تعارف نمی‌کند و صمیمانه با جامعه سخن می‌گوید. همچنین باید از هنر تصویرگر جوان کتاب، شاه‌مقصود تیموری، سپاسگزار بود که طرح‌های زیبایش به جان‌بخشی کلمات کمک کرده است.

«ضیافت کلمات» تاریخ‌نگاری از پایین و آینه ذهن‌مندی ایرانی است

حمیدرضا نمازی عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی سخنان خود را با یک روایت شخصی و خاطره‌انگیز آغاز کرد و گفت: بسیار مفتخرم که امروز درباره اثر استادم سخن می‌گویم؛ من همواره بالیده‌ام که شاید یکی از قدیمی‌ترین شاگردان استاد فراستخواه هستم. ۳۲ سال پیش، زمانی که در همین روزهای مهرماه به‌تازگی دانشجوی پزشکی شده بودم، در درس ادبیات فارسی در دانشکده پزشکی با جوانی سی‌وچندساله روبه‌رو شدیم که با شوری کم‌نظیر و با آن لهجه شیرین و اصیل ترکی، جان کلمات را به ما می‌چشاند. او در آن کلاس‌ها با شیدایی از شفیعی کدکنی، اخوان ثالث و شاملو می‌گفت کلاسی که هنوز هم وقتی ورودی‌های آن سال دور هم جمع می‌شویم، از تأثیرات عمیق و خاطرات دل‌انگیزش بر زیست امروزمان از جمله گرایش خود من به فلسفه و ادبیات سخن به میان می‌آید.

وی افزود: در همین کتاب نیز ردپای پررنگ عطار، مولوی، خیام و جامی در کنار شاعران معاصر دیده می‌شود. من همواره بر این باور بوده‌ام که اگر زبان فارسی ستون فقرات هویت ملی ما ایرانیان است، شاید یکی از مهم‌ترین دلایل پایایی آن، همین تنوع لهجه‌ها و پاسداری شخصیت‌های طراز اول صاحب‌لهجه از این زبان بوده است؛ از منوچهر مرتضوی، حسن انوری و جعفر شعار گرفته تا استاد محمدعلی موحد و بهروز ثروتیان و خود مقصود فراستخواه که گویی دانشگاه تبریز و این بزرگان، دژبانان راستین زبان فارسی بوده‌اند.

عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تفکیک میان پژوهش‌های صرف نظری و جستارهای برآمده از تجربه زیسته تصریح کرد: در پژوهش‌های انتزاعی فلسفی، دانستن این‌که فیلسوفی مانند ویتگنشتاین چقدر ثروت را بخشید و معلمی پیشه کرد، شاید مدخلیت مستقیمی در فهم نظریه‌اش نداشته باشد؛ اما هنگامی که با جستارها، دل‌نوشته‌ها و تأملات اگزیستانسیال مواجهیم، پای شخصیت و ساحت وجودی نویسنده به میان می‌آید. مهم‌ترین ویژگی مقصود فراستخواه، پرسه‌زنی عمیق است؛ او متفکری است که در متن جامعه، در اتوبوس، مترو و کوه می‌زید و نبض جامعه را نه پشتدرهای بسته، که در کوچه و خیابان لمس می‌کند.

وی با تقسیم نسل‌های پژوهش اجتماعی در ایران گفت: اگر نسل اول با روش میدانی شبیه به توصیه دکتر صدیقی دم سینماها رفتار جامعه را رصد می‌کرد و نسل‌های بعدی اسیر پرسشنامه‌ها و اینترنت شدند، مقصود فراستخواه متفکری است که معنا را همواره در پیوند وثیق با کانتکست و بافتار عینی ایران دنبال می‌کند. ایشان گذشته را صرفاً به عنوان یک موزه تاریخی نمی‌بیند؛ بلکه با رویکرد تاریخ‌نگاری از پایین، تاریخ را در خیابان، صندوق رأی، احوالات فردی و نبض عاطفی جامعه جست‌وجو می‌کند. این کتاب یک اثر ارجمند تاریخ‌نگارانه است که روحیات جمعی انسان ایرانی امروز را به تصویر می‌کشد. چه بسا ۵۰ یا ۱۰۰ سال دیگر، این کتاب یکی از مراجع دست‌اول برای شناخت روان‌شناسی اجتماعی و زیست روحی انسان ایرانی در این برهه تاریخی باشد.

این استاد دانشگاه با اشاره به نظریه میشل فوکو درباره «نوشتن به‌مثابه تکنولوژی خود» اظهار داشت: فوکو در دوره پایانی اندیشه‌اش و در بحث از مراقبت از خود، نشان می‌دهد که نوشتن لزوماً برای متقاعدسازی، تغییر دادن یا حفظ کردن نیست؛ بلکه انسان گاه می‌نویسد تا زندگی کند. مقصود فراستخواه اگرچه در آثاری چون «کنشگری مرزی» یا «ما ایرانیان» نظریه‌پردازی کرده و درصدد اقناع بوده، اما در «ضیافت کلمات» برای زیستن می‌نویسد. نوشتن او خود زندگی است و از این حیث، این اثر شباهت بنیادینی به جستارنویسی‌ها و یادداشت‌های شاهرخ مسکوب پیدا می‌کند؛ سنتی که در آن، نوشتن راهی برای مراقبت از روان و التیام رنج‌هاست.

وی با اشاره به پیوند این ایده با اخلاق پزشکی افزود: ما در آموزش پزشکی تأکید می‌کنیم پزشکی که بلد نباشد روایت و خاطره بیمار را ثبت کند، صرفاً به دنبال درمان مکانیکی است؛ در حالی که پزشکی که خاطره می‌نویسد، به ساحت مراقبت راه می‌برد و افق درک انسانی را گسترش می‌دهد؛ اتفاقی که دقیقاً در نثر فراستخواه رخ داده است.

نمازی در تحلیل نگاه مؤلف به هویت ایرانی بیان کرد: در این کتاب، صدای روایت‌های کوچک و پاره‌خط‌های امید به گوش می‌رسد؛ صدایی که قاطعانه می‌گوید ایران ادامه خواهد داشت. فراستخواه تصویری از یک شرقیِ غمگین اما امیدوار شبیه به روح خیامی خلق می‌کند. در دورانی که نهادها فرسوده شده‌اند، او انسان ایرانی را خود یک نهاد تمام‌عَیار و حامل عاملیت تاریخی می‌داند. او استعاره مجمع‌ مرغان عطار را به لحاف چهل‌تکه هویت ایرانی پیوند می‌زند؛ اما برخلاف قرائت‌های بدبینانه، این تکثر هویتی را سرشار از امید و روزنه‌گشایی می‌بیند. شاید بتوان گفت با مقصود فراستخواه، دوگانه جدیدی در تاریخ روشنفکری ایران متولد شد: روشنفکر روزنه‌گشا و خوش‌بین عمل‌گرا در برابر روشنفکری مأیوس و منفعل.

وی در بخش دیگری از سخنانش به ابعاد فرمی اثر پرداخت و گفت: یکی از جنبه‌های تحسین‌برانگیز این اثر، رویکرد میان‌حسی و میان‌رسانه‌ای است. فراستخواه حتی به مباحث علوم شناختی و دردهای روان‌تنی سرک می‌کشد و با تلفیق درخشان یادداشت‌ها با طرح‌های شاه‌مقصود تیموری، سنتی فاخر از پیوند نقاشی و تفکر را احیا می‌کند که ملال‌آوری مفاهیم خشک فلسفی را می‌زداید.

نمازی در پایان با تجلیل از هفتاد سالگی مقصود فراستخواه و حضور پایدار او در عرصه دانشگاه افزود: در روزگاری که بسیاری از روشنفکران، دانشگاه را رها کردند یا از سر تحقیر به دیوان‌سالاری آکادمیک نگریستند، او با تواضع تمام در دانشگاه ماند، با عشق دانشجو پرورد، با مقالاتش در بالاترین تراز استنادی علوم انسانی درخشید و مشقت‌های بروکراسی را به جان خرید تا چراغ امید در سپهر دانشگاه ایرانی روشن بماند؛ حضوری اصیل که نشان می‌دهد خرد، اگر با فضیلت و تواضع همراه شود، راه خود را به دل‌ها و تاریخ باز خواهد کرد.

زندگی ملاحت یک اتفاق ساده است، پایان، مهم‌ترین نقش داستان است

مقصود فراستخواه پژوهشگر و نویسنده کتاب درباره انگیزه انتشار این کتاب توضیح داد: داستان این کتاب از این قرار بود که پیشنهادی شد و گفتند: آقا، شما ۷۰ ساله شدی! خبر داری ؟! از یادداشت‌های پراکنده‌ام خبر داشتند و پیشنهاد شد ۷۰ یادداشت از آن‌ها انتخاب و چاپ شود. طرح از اینجا آغاز شد. برای طراحی کتاب، یکی از سردبیران مجلات مطرح ایران که دوست عزیز من است و می‌گوید دیگر عصر روشنفکران تمام شده و دنیای امروز دنیای روزنامه‌نگاران پژوهشگر است به من گفت جوانی را می‌شناسد که بسیار بااستعداد است و برای مجله و مقالات مختلف طرح می‌زند.

فراستخواه با تمجید از تعهد و نبوغ شاه‌مقصود تیموری، تصویرگر کتاب، یادآور شد: فرآیند تصویرگری صرفاً یک سفارش گرافیکی نبوده، بلکه حاصل همراهی میدانی این هنرمند در جلسات و پیوند عمیق روحی او با محتوای یادداشت‌ها بوده است؛ همکاری ارزنده‌ای که نمادی از شکوفایی استعدادهای جوان و ناشناخته و تثبیت نام و نشان هنری آنان بر پیشانی اثر است.

وی درباره زمان نوشتن این تأملات گفت: داستان نوشته‌های من معمولاً از سحرگاه آغاز می‌شود. صبح‌ها خیلی زود بیدار می‌شوم و چون دیگر خوابم نمی‌برد، مطالعه می‌کنم. فکر نکنید از روی ریاضت است، واقعاً خوابم نمی‌آید و کار دیگری هم بلد نیستم! مطالعه می‌کنم و گاهی وقتی از حوادث و خبرهای روزگار دلگیر و خسته می‌شوم، پناه می‌برم به نوشتن. دست‌نوشته‌های فراوانی مانده است. از میان آن‌ها ۷۰ یادداشت انتخاب و فرستاده شد. بعد نامه‌ای آمد که ممنونیم اما دو موردش باید حذف شود! ما هم برای اینکه کتاب بماند، آن دو تا را برداشتیم و دو تای دیگر جایش گذاشتیم! چون یادداشت‌ها زیاد بود، به همین سادگی ماجرا حل شد؛ این هم جزو نگفتنی‌هایی بود که گفتم!

فراستخواه در پایان سخنان خود، متنی بدون تاریخ از میان دست‌نوشته‌های قدیمی‌اش مربوط به اواخر دهه هفتاد یا اوایل دهه هشتاد را که تحت تأثیر آرای فیلسوفانی چون مارتین بوبر نوشته شده بود، برای حاضران قرائت کرد:

در چهره دیگری دعوتی است که تو را می خواند. سودای مکالمه بکن. چشمان تو گاه کسی نمی بیند اما همیشه دیگران بسیاری هست که در یاد بیاوری. همیشه یک «دیگری تعمیم یافته» هست که با او سخن بگویی. آن گاه که تنها ترین تنهایی ، سخن بگو، واگر کسی نبود که با او حرف بزنی یا خود همچون دیگری خطاب کن.

گاه  باید دردهای خویش با کسی گفت و اگر کسی نبود با خود گفت. گاه در خود نیز تاب وتوانی برای شنیدن حرفهای تنهایی خویش نیست.

وقتی هیچ شانه ای نبود که تکیه کنی و های های بگریی، در پیش چشمان خستۀ خدا گریه کن. برشاخه درختی خشکیده یا دیوار ویرانه ای تکیه کن  وپنهان از چشم خلایق(آن گاه که ادای شادمانی در می آورند) اشک بریز.

ببین ! گاه خداوند نیز در آسمان زندگی ما کسوف می کند  وبیشتر مردمان این زمانه به طور جمعی تصمیم می گیرند خدا را فراموش کنند . گاه گویا آسمان هم سرد و بی تفاوت است. سخن تو نمی شنود  و پاسخی به تو نمی دهد   پس سکوت کن؛ آن قدر که اغتشاش صدای تو مانع صدای زندگی در این عالم نشود.

مقصود فراستخواه کلام خود را با فراز پایانی یادداشتش به اتمام رساند: 

شاید در سکوت، صدایی را بشنوی که می‌گوید: زندگی ملاحت یک اتفاق ساده است، آن را باید زیست و دوره کرد و تا می‌توان خوب زیست و به تمدن وفادار بود. هیچ‌کس از آن سوی عدم خبری نیاورده تا بپرسیم در نبودن چه چیزی هست. تا زندگی هست باید آن را پاس داشت و چون به آخر می‌رسد، باید آرام بود و جرعه آخر آن را سرکشید و به پایان رسید؛ چرا که همیشه، پایانْ خود مهم‌ترین نقش داستان است.

منبع خبر : سرویس معارف:

https://iqna.ir/fa/news/4380182/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF

 

 

هیچ حکومتی صرفاً از درون خود اصلاح نمی‌شود

فراستخواه:

مشروطه حاصل شکست اصلاحات از بالا بود

قانون و آزادی بدون نهادهای مدنی پایدار نمی‌ماند

 

14 مرداد 1405

یک جامعه‌شناس و پژوهشگر تاریخ اندیشه، با بیان اینکه انقلاب مشروطه پس از ناکامی الگوهای مختلف اصلاحات در ایران شکل گرفت، گفت: تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هیچ حکومتی صرفاً از درون خود اصلاح نمی‌شود و تحقق قانون و آزادی نیازمند جامعه‌ای برخوردار از نهادهای مدنی، فرهنگ گفت‌وگو و صبر فعال است.

مقصود فراستخواه با اشاره به دشواری‌های تاریخی جامعه ایران در مسیر نهادسازی اظهار کرد: جامعه ایران برای دستیابی به آزادی و قانون، مسیری طولانی و پرهزینه را پیموده است و همچنان نیز به «صبر فعال» نیاز دارد؛ صبری که با عمل، تجربه و یادگیری همراه باشد، نه انتظار منفعلانه.

وی با مرور زمینه‌های شکل‌گیری انقلاب مشروطه، سه الگوی اصلاح پیش از مشروطه را تشریح کرد و گفت: نخستین الگو، اصلاحات از درون حکومت بود؛ جریانی که تلاش می‌کرد با حفظ ساختار قدرت، اصلاحاتی محدود ایجاد کند، اما وابستگی اقتصادی، استقراض خارجی و ناتوانی در حل بحران‌های کشور، مانع موفقیت آن شد.

فراستخواه افزود: تجربه تاریخی نشان داد که اصلاحات از بالا نتوانست پاسخگوی مطالبات جامعه باشد و در نهایت نیز به افزایش نارضایتی و بروز خشونت انجامید.

وی دومین الگو را «کنشگران مرزی» دانست و گفت: گروهی از اصلاح‌طلبان و مدیران می‌کوشیدند در مرز میان دولت و جامعه، اصلاحات اداری، آموزشی، مالی و اجتماعی را پیش ببرند، اما این جریان نیز با دو مانع اساسی روبه‌رو شد؛ نخست، رقابت‌ها و تحولات قدرت‌های جهانی که بر روند تحولات داخلی ایران اثر می‌گذاشت و دوم، مقاومت ساختارهای قدرت داخلی که مانع پیشبرد اصلاحات می‌شد.

وی ادامه داد: در ساختارهای قدرت، همواره نوعی حامی‌پروری شکل می‌گیرد که بخشی از جامعه را برای حفظ منافع خود با ساختار موجود همراه می‌کند و همین مسئله، روند اصلاحات را با دشواری مواجه می‌سازد.

فراستخواه با بیان اینکه پس از ناکامی این دو الگو، راهی جز شکل‌گیری یک جنبش اجتماعی باقی نماند، اظهار کرد: انقلاب مشروطه یک جنبش شهری بود، اما جامعه آن روز ایران از نهادهای مدنی، صنفی، حرفه‌ای و اقتصادی قدرتمند برخوردار نبود و همین ضعف نهادی موجب شد که جنبش نتواند همه اهداف خود را محقق کند.

وی افزود: در چنین شرایطی، جریان‌های رادیکال و افراطی نیز وارد عرصه شدند و خشونت‌های سیاسی، اختلافات مذهبی و تنش‌های اجتماعی، مسیر تحقق آرمان‌های مشروطه را دشوارتر کرد.

این پژوهشگر تاریخ اندیشه با اشاره به شرایط اجتماعی ایران در آغاز قرن چهاردهم هجری گفت: در زمان وقوع انقلاب مشروطه تنها حدود یک‌چهارم جمعیت ایران شهرنشین بودند و نرخ باسوادی نیز بسیار پایین بود؛ بنابراین جامعه خواهان آزادی و قانون بود، اما زیرساخت‌های اجتماعی لازم برای تحقق این مطالبات هنوز شکل نگرفته بود.

وی همچنین با اشاره به نقش قدرت‌های خارجی در تحولات آن دوره اظهار کرد: ایران در موقعیتی قرار داشت که قدرت‌های بزرگ اجازه نمی‌دادند مسیر توسعه ملی، استقلال و استقرار حکمرانی قانون‌مدار به‌طور طبیعی طی شود و منافع خود را بر تحولات داخلی مطالبه‌گری و ایستادگی دارد.

وی با استناد به گزارش‌ها و تحلیل‌های کارشناسان خارجی حاضر در دوران مشروطه گفت: یکی از ارزیابی‌های آن دوره نشان می‌دهد که مردم ایران خواهان آزادی و حکومت قانون بودند، اما برای اجرای این آرمان‌ها، فرصت کافی برای تقویت مهارت‌های مدنی، فرهنگ گفت‌وگو و نهادسازی در اختیار نداشتند.

وی تأکید کرد: قانون‌گرایی تنها با تصویب قانون محقق نمی‌شود، بلکه نیازمند احترام شهروندان به حقوق یکدیگر، گفت‌وگو، مدارا، پرهیز از خشونت و شکل‌گیری فرهنگ مدنی است.

فراستخواه در ادامه، مداخلات روسیه و انگلستان را از مهم‌ترین موانع استقرار کامل نظام مشروطه دانست و افزود: این قدرت‌ها با هدف حفظ نفوذ خود، از شکل‌گیری یک دولت مستقل، قانون‌مدار و مقتدر در ایران حمایت نمی‌کردند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به نقش نخبگان سنتی در ساختار قدرت اشاره کرد و گفت:یکی دیگر از مشکلات آن دوره، انحصار قدرت در دست گروه محدودی از نخبگان سیاسی بود که مانع ورود نیروهای تازه، اندیشه‌های نو و استعدادهای جدید به عرصه حکمرانی می‌شدند.

این جامعه‌شناس در پایان خاطرنشان کرد: انقلاب مشروطه اگرچه دستاوردهای بزرگی در زمینه قانون‌خواهی، آزادی و محدودسازی قدرت داشت، اما تحقق کامل آرمان‌های آن نیازمند نهادهای اجتماعی توانمند، فرهنگ مدنی، مشارکت عمومی و فرصت کافی برای بلوغ سیاسی جامعه بود.

 

در اینجا

 

 پوشه دیداری سخنرانی مقصود فراستخواه در مراسم بزرگداشت یکصدوبیستمین سالگرد نهضت مشروطه ایران،


نهضت مشروطه؛قانون و آزادی
زمان: چهارشنبه ۱۴ مردادمکان:تالار پتروشیمی تبریز
در کانال تلگرام:https://t.me/mfarasatkhah/2757

اقتصاد وثروت ملت در غیاب عقلانیت نابود می شود


12 مرداد 1405

مقصود فراستخواه با حضور در اتاق تبریز؛تاریخ اتاق تبریز روایت عقلانیت اجتماعی و اقتصادی ایرانیان است مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس در آیین رونمایی از کتاب «تاریخ اطاق تبریز» با بیان اینکه کتاب «تاریخ اطاق تبریز» فراتر از تاریخ یک نهاد اقتصادی است، گفت: این اثر روایت عاملیت، پایداری و عقلانیت مردمانی است که در سخت‌ترین فراز و فرودهای تاریخی، امکان‌های تازه‌ای برای زندگی، تولید و توسعه خلق کرده‌اند.به گزارش روابط عمومی اتاق بازرگانی تبریز، وی ادامه داد: مطالعه این کتاب برای من تجربه‌ای ارزشمند و آموزنده بود. این اثر نشان می‌دهد که اتاق بازرگانی تبریز صرفاً تاریخ تجارت و صنعت نیست، بلکه داستان زندگی مردم تبریز و تلاش آنان برای تداوم حیات اجتماعی و اقتصادی در بستر حوادث تاریخی است.

وی با تأکید بر اهمیت روایت تاریخی افزود: جوامع برای شناخت خود به روایت نیاز دارند، روایت موفقیت‌ها، شکست‌ها و تجربه‌های تاریخی، کتاب «تاریخ اطاق تبریز» بخشی از حافظه جمعی جامعه را ثبت کرده و یادآور می‌شود که چگونه شهروندان تبریز در دل محدودیت‌ها، فرصت‌های تازه‌ای برای توسعه خلق کرده‌اند.
فراستخواه با اشاره به نقش کسب‌وکارهای خانوادگی در شکل‌گیری اقتصاد تبریز گفت: بخش مهمی از تاریخ اقتصادی ایران بر پایه کسب‌وکارهای خانوادگی شکل گرفته است. بسیاری از خانواده‌های بازرگان تبریز با اتکا به اعتماد، همکاری و سرمایه اجتماعی، زنجیره‌هایی از تولید، تجارت و ارزش‌آفرینی را ایجاد کردند که آثار آن تا امروز باقی مانده است.
وی تبریز را شهری با پیشینه‌ای جهانی دانست و افزود: این شهر همواره در مسیر ارتباط شرق و غرب قرار داشته است، گزارش‌های تاریخی، از جمله سفرنامه ابن بطوطه، نیز جایگاه ممتاز بازار تبریز را در جهان آن روزگار نشان می‌دهد، بازاری که تنها محل دادوستد نبود، بلکه نهادی اجتماعی، فرهنگی و آموزشی به شمار می‌رفت.
این استاد جامعه‌شناسی با اشاره به فراز و نشیب‌های تاریخی تبریز اظهار کرد: این شهر بارها در اثر جنگ، زلزله، دگرگونی‌های سیاسی و بی‌ثباتی‌های حکمرانی آسیب دیده، اما هر بار توانسته است با تکیه بر سرمایه اجتماعی و عقلانیت جمعی دوباره خود را بازسازی کند.
وی یکی از ویژگی‌های تاریخی جامعه تبریز را شکل‌گیری «عقلانیت مبتنی بر احتیاط» دانست و گفت: تجربه مداوم بحران‌ها موجب شده است نوعی عقلانیت سیاسی و اقتصادی در میان مردم و بازرگانان تبریز شکل بگیرد، عقلانیتی که بر محاسبه، آینده‌نگری، پذیرش ریسک عقلانی، صبوری و تدبیر استوار است و همین ویژگی زمینه تداوم فعالیت‌های اقتصادی این شهر را فراهم کرده است.
فراستخواه با بیان اینکه بازار تبریز صرفاً یک فضای اقتصادی نبوده است، خاطرنشان کرد: بازار تبریز نمونه‌ای از یک نهاد اجتماعی بود که در آن تجارت با آموزش، فرهنگ، مذهب، خدمات عمومی و روابط انسانی درهم آمیخته بود. این ویژگی سبب شد سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، پشتوانه فعالیت‌های اقتصادی باشد.
وی همچنین بر اهمیت تعامل با جهان در مسیر توسعه تأکید کرد و گفت: تمدن ایرانی همواره زمانی شکوفا شده که توانسته با جهان ارتباط برقرار کند، از تجربه دیگران بیاموزد و در عین حال بر پایه خلاقیت و هویت خود دست به نوآوری بزند. توسعه نتیجه ترکیب خلاقانه تجربه‌های جهانی با ظرفیت‌های بومی است.
این استاد جامعه‌شناسی با اشاره به نقش نهادهای پایدار در توسعه افزود: هرچند بسیاری از نهادهای رسمی در تاریخ ایران دچار ناپایداری بوده‌اند، اما نهادهایی همچون خانواده، شبکه‌های اجتماعی و نهادهای مدنی توانسته‌اند بخش مهمی از سرمایه فرهنگی و اقتصادی جامعه را حفظ کنند و اتاق بازرگانی تبریز نیز یکی از همین نهادهای ماندگار است.
فراستخواه با قدردانی از پژوهشگران، نویسندگان و دست‌اندرکاران تدوین این اثر، ابراز امیدواری کرد انتشار جلدهای بعدی کتاب «تاریخ اطاق تبریز» بتواند ابعاد بیشتری از تاریخ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تبریز را برای پژوهشگران و نسل‌های آینده روشن سازد.

 

 

اینجا 

کتاب «ضیافت کلمات» اثر مقصود فراستخواه منتشر شد

کتاب ضیافت کلمات مقصود فراستخواه منتشر شد

مرداد ماه 1405

تهران:  نشر همرخ

 


این کتاب حدیت نفس نویسنده‌ای است که با زبان دل، درونیات و تأملات وجودی‌اش را از خلوت ذهن به روی کاغذ آورده و در «ضیافت کلمات»، با خود و خواننده سخن می‌گوید. وی در این کتاب، عواطفش را با ژرفایی فلسفی در هم می‌آمیزد و دلمشغولی‌اش را به سرگذشت و سرنوشت انسان ایرانی در این روزگار پر التهاب، دستمایه‌ای برای نوشتن می‌کند. باشد که از دل این نوشته‌ها راهی به قلب مردمان بگشاید و زبان حال را بهانه‌ای برای همدلی و همراهی کند.

مقصود فراستخواه امسال قدم به هفتادسالگی گذاشت و این هفتاد یادداشت که از میان نوشته‌های شخصی او در طی سال‌ها برگزیده شده، دل‌نوشته‌های اندیشمندی است که یک دم از حال دل مردم و روزگارشان غافل نبوده و هر چه گفته و هر چه نوشته، گواهی است بر دلمشغولی‌هایش برای ایران و ایرانی و تقلایش برای گشودن روزنی از نور در دل تاریکی.

همراهی ارزشمند هنرمند جوان افغانستانی، شاه‌مقصود تیموری، نیز بهانه‌ای شد برای محکم کردن پیوندهای همسایگی.

مفتخریم که «ضیافت کلمات» به قلم استاد فراستخواه را تقدیم خوانندگان گرانقدر خود ‌کنیم. امید که ترکیب متن و تصویر و صوت، که با صدای دلنشین نویسنده همراه شده، در دل خوانندگان نقشی از عاطفه و معنا بیافریند و در این ایام پر افتتان، مرهمی باشد بر دل‌های زخم‌خورده و جان‌های رنج‌دیده مردمانمان.

برخی از عناوین یادداشت‌ها:
–
ابدیت در دل لحظه اکنون است
–
شاید جهان به پرسش‌های ما پاسخ بدهد
–
جهان در میانه راه خویش
–
قابیل و هابیل
–
خدا آن است که اشک بریزد
–
شاید آشوب نفس‌هایمان بداهه‌ای شد
–
صلح مهم‌تر از حقیقت بود
–
حماسه و تراژدی
–
دوئل زندگی و مرگ
–
دموکراسی مناسک صندوق نیست
–
از آرمانشهر تا ویرانشهر
–
اشک‌های تلح بی‌حاصل
–
کاش اذان با ناقوس همصدا می‌شد
–
جایی باید سر فرود آورد و فروتن بود
–
تنهایی‌های غریب ما
–
قلمرو مشاع معرفت و فضیلت سکوت

 

سیاست دوستی در زیر آوار (فایل صوتی)


فایل صوتی بحث فراستخواه 

در اینجا



سیاست دوستی در زیر آوار


بحث مقصود فراستخواه

در  نقد کتاب خلق جهان مشترک ایرانی

( محمد جواد غلامرضا کاشی)


در خانه کتاب اردیبهشت

تهران

 6 مرداد 1405

اطاق تبریز، بخشی از داستان ماست؛ افتان وخیزان می رفتیم


نشست رونمایی و بررسی کتاب تاریخ اطاق تبریز

 

سخنرانان:

 مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس

 رحیم رئیس‌نیا: پژوهشگر تاریخ

  مسعود بنیابان: نایب‌رئیس اتاق بازرگانی تبریز

 جعفر محرم‌پور: دبیر اتاق بازرگانی تبریز

 سعید جلالی: پیشکسوت حوزه فرهنگ و نشر

 محمدسعید کرم‌زاده: مولف کتاب تاریخ ‌اطاق تبریز

 

زمان: دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت: ۹:۳۰




جُستارهای آموزش عالی، دانشگاه و علم‌ورزیِ ایرانی


انتشار کتاب جُستارهای آموزش عالی، دانشگاه و علم‌ورزیِ ایرانی

کتاب "جُستارهای آموزش عالی، دانشگاه و علم‌ورزیِ ایرانی" توسط دکتر مقصود فراستخواه استاد مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌عالی تالیف و از سوی انتشارات موسسه راهی بازار نشر شد.

به گزارش روابط عمومی موسسه، مولف در مقدمه کتاب نوشته  است:


دانشگاه در ایران فرازوفرود بسیار داشت، قصه پرغصه‌ای شد و همچنان هنوز نیز هست. نهاد علم، بخشی از طرح اجتماعی ایران و تکه‌ای از طرح تجدد و تمدن و توسعه و نیک‌بختی اجتماعیِ پرمصیبت ما بود و هست. ایران، طرحی ناتمام است و برای تمام‌شدن، خود به علم‌ورزی و دانشگاه نیاز داشت و همچنان با نیازهای فروخورده خویش، دست به گریبان است. ایران در امیدوارانه‌ترین حالت، جامعه‌ای در راه است و آموزش عالی، تکیه‌گاهی جمعی برای انباشت سرمایه انسانی بلندمدت برای این سرزمین بود و همچنان هست. نهاد تفکر و علم در ایران، نقطه امیدی در دل انبوه نومیدی‌های‌مان برای خلق سرمایه فرهنگی و اجتماعی و نمادین بود.دانشگاه قابل تقلیل به علم ابزاری و دانش تخصصی و کارخانه شغل‌سازی و محلی برای تولید آدم‌های سازمانی نیست. دانشگاه نهاد بلوغ و نهاد علم است و نهادی که می‌تواند تولید آگاهی، تولید معرفت و تفکر و تولید معنا، تولید ارتباط و فضا کند. تولید تحرک اجتماعی و تولید آگاهی اجتماعی کند. فرزندان این سرزمین شاید در حیات دانشگاهی بتوانند تجربه‌ای از «بودن‌ـ‌درـ‌جهان» را آزمون کنند و هویت و سبک زندگی تازه بجویند، سطوح بالغ معرفت‌شناختی و تفکر انتقادی خویش را پی‌جویی کنند. درنتیجه دانشگاه، نهاد معرفت و فضای ارتباط و باشگاهی اجتماعی است. فرزند شهر است. از متن شهر بر می‌خیزد و مدام با شهر زندگی می‌کند.فرازوفرود دانشگاه به ما می‌گوید که معاصربودن ایران و نیک‌بختی اجتماعی ایران، منطق‌ درونی دشواری داشت. چرا گاه اوج می‌گرفت و خیلی وقت‌ها نیز در حضیض می‌شد و چگونه ما گاه اندکی موفق می‌شدیم و بسیار نیز شکست می‌خوردیم؟ شاید بخش مهمی از داستان موفقیت و داستان شکست ما تنها از طریق تاریخ‌پژوهی معرفت‌ورزی و علم‌ورزی جدید در ایران و از رهگذر مردم‌شناسی علم، وجامعه‌شناسی دانش ایرانی و تحلیل پویایی‌های دانشگاه قابل پی‌جویی است. خوشا ملت‌هایی که اگر شکست می‌خورند، داستان شکست دارند و تحلیل شکست می‌کنند. ما داستان شکست نداشتیم یا کم داشتیم و گاه داستان اندک پیروزی‌های‌مان را نیز در شرح فتح‌الفتوحات به ابتذال می‌کشیدیم. ما داستان شکست نداشتیم و اگر داشتیم جرئت فهم فاجعه و جسارت و دلیری تحلیل جدی شکست نداشتیم یا کم داشتیم.جنبش علمی و دانشگاهی در تاریخ معاصر ایرانی، چالش استعدادهای انسانی و فکری و اجتماعی این سرزمین با ساختارهای متحجر و متصلب بود. ساختارهایی که چندان از هوش اشباع نمی‌شدند، اگر ایران چند هزار سال دوام آورده است، بیش از این که حاصل ساختارها باشد به تقلای عاملان انسانی فراهم می‌شد و مستعجل بود. عاملیت‌ها افق‌گشایی و کارسازی می‌کردند. در ایران بیشتر عاملان انسانی هوشمند بودند که کار ناتمام ایران را دنبال می‌کردند و آنها نیز اغلب از پی می‌افتادند.دانشگاه‌ها علاوه بر وجوه سازمانی و حتی احیاناً بنگاهی خود، کم‌وبیش همچنان نهادهای اجتماعی و فرهنگیِ عام‌المنفعه‌ای هستند که با ارزش‌های نمادین و آکادمیک خود برای جامعه تولید معنا می‌کنند. دانشگاه‌ها علاوه بر تولید دانش، می‌توانند تولید ارتباط کنند. دانشگاه‌ها نهادهایی مشروعیت‌ساز هستند. دانشگاه‌ها با خود فضیلت‌های تاریخی دانش و تمدن و حافظه فرهنگی ایران را نیز حمل می‌کنند.در اثر حاضر، هر جستار پاره‌ای تقلاهای فهمیدن مسائل در یک حوزه را صورت‌بندی می‌کند. درواقع، هر جستار کوششی برای مسئله‌مندکردن یک یا چند موضوع، که چه‌بسا پیش‌پاافتاده انگاشته شده است، نشان می‌دهیم که در اینجا چیزی هست. در جستار، سرشت آشنایی‌زدایی هست و اینکه امورِ بدیهی انگاشته شده، دوباره در معرض پرسش و اندیشیدن قرار گیرند و دوباره بازتحلیل و پی‌جویی شوند. در آنها کوشش برای اختصار هست. بدون اینکه از غموض موضوع فرار کنیم و پاسخ‌های نهایی دهیم.


علاقمندان می توانند برای خرید کتاب با شماره ۲۳۵۱۷۱۶۷ تماس حاصل فرمایند.

مشروطه ، قانون وآزادی

در یکصدوبیستمین سالگرد نهضت مشروطه ایران، خانه توسعه آذربایجان برگزار می کند :نهضت مشروطه؛قانون و آزادی
 مقصود فراستخواه-داریوش رحمانیان-عباس قدیمی- باقر صدری نیا
زمان: چهارشنبه ۱۴ مرداد 1405

ساعت ۱۷

مکان:تالار پتروشیمی تبریز

مردم چگونه شهر را از آنِ خود می‌کنند؟

در نشست «شهروند، شهر و فضامندی» مطرح شد

مردم چگونه شهر را از آنِ خود می‌کنند؟

نگین شریفی ، خبرنگار شهر

شهر جایی است که در آن ساختارهای قدرت و شهروندان پیوسته برای تصاحب و تعریف فضا با یکدیگر کشمکش دارند. این محور اصلی نشست «شهروند، شهر و فضامندی» بود. سه استاد دانشگاه، از منظر جامعه‌شناسی، معماری و مطالعات توسعه، درباره نسبت شهروندان با فضای شهری سخن گفتند و استدلال کردند که مردم، حتی در دل سیاست‌گذاری‌های محدودکننده، با کنش‌های روزمره خود می‌توانند فضاهای شهری را از نو معنا کنند.

بازتاب ساختار قدرت در سیاست‌گذاری شهری

غروب شنبه، چهارم مرداد، کتاب‌فروشی «وزن دنیا» میزبان جمعی از علاقه‌مندان به گفت‌وگو درباره نسبت شهر، فضامندی و زندگی شهروندان بود. کارشناسان حاضر در این نشست تأکید کردند که شهر همواره میدان کشمکش میان ساختارهای قدرت و شهروندان بوده است. از یک سو، سیاست‌گذاری شهری می‌کوشد با ایجاد فضایی هژمونیک، شهروندان را به نظاره‌گرانی منفعل تبدیل کند و از سوی دیگر، مردم همواره راه‌هایی برای بازپس‌گیری فضا یافته‌اند. برای نمونه، پاساژها که صرفاً برای خرید ساخته شده بودند، به مکان‌هایی برای پرسه‌زنی و شکل‌گیری سبک زندگی بدل شدند. حاضران نیز با طرح پرسش‌های خود، درباره این موضوع با پژوهشگران به گفت‌وگو پرداختند.

«مقصود فراستخواه»، استاد برنامه‌ریزی توسعه و آموزش عالی، نخستین سخنران نشست بود. او گفت فضامندی بخشی از زندگی و ادراک انسان است. به گفته او، «نحوه بودن، عواطف، هنجارها و ارتباطات ما فضامند است»

او سپس پرسش‌هایی درباره نسبت شهر و شهروند مطرح کرد: «چگونه شهر از آنِ شهروندان می‌شود؟ چگونه فضاهای شهری دولتی و کالایی می‌شوند؟ مبلمان شهری برای چه کسی طراحی می‌شود؟ چه میزان فضای اجتماعی در شهر وجود دارد و شهروندان تا چه اندازه در خلق فضاهای شهری سهیم هستند؟»

این جامعه‌شناس درباره بازنمایی شهر از سوی ساختارهای قدرت گفت: «ساختارهای قدرت با سیاست‌گذاری شهری، فضا را به گونه‌ای بازنمایی می‌کنند که شهر را همان‌گونه ببینیم که آن‌ها می‌خواهند؛ به این وضعیت فضای هژمونیک گفته می‌شود. اما شهروندان نیز فضاهای بازنمایی خود را خلق می‌کنند که در برابر قدرت مسلط قرار می‌گیرد. برای مثال، طی چند دهه گذشته دختران ما دانشگاه‌ها را از آنِ خود کردند.»

فراستخواه معتقد است ایدئولوژی‌ها فضاهای خود را می‌سازند، اما شهروندان آن‌ها را دگرگون می‌کنند. او گفت: «پاساژها برای خرید و فعالیت اقتصادی ساخته شده بودند، اما مردم پاساژگردی را ابداع کردند و آن را به بخشی از سبک زندگی خود تبدیل کردند. به این ترتیب، این فضا را از آنِ خود کردند.»

او همچنین خیابان را صرفاً گذرگاهی برای عبور نمی‌داند، بلکه آن را نبض زندگی اجتماعی و عرصه پرسه‌زنی توصیف می‌کند؛ پرسه‌زنی‌ای که به گفته او، به بخشی از فرهنگ جامعه ایران تبدیل شده است.

فضاهای شهری ایران در چهار پرده

فراستخواه در ادامه، تاریخ معاصر ایران را از منظر فضامندی در چهار پرده روایت کرد.

به گفته او، پرده نخست، انقلاب مشروطه است. «انقلاب مشروطه، انقلابی شهری و فضامند بود. این انقلاب با افزایش شهرنشینی تا حدود ۲۵ درصد شکل گرفت. پیش از آن، شهرنشینی هنوز به توده بحرانی نرسیده بود که بتواند زمینه‌ساز انقلاب شود. با شکل‌گیری جمعیت شهری، جنبش و مطالبه نیز پدید می‌آید. تا مردم حضور نیابند و بدنمندی خود را در شهر بروز ندهند، انقلابی رخ نمی‌دهد.»

او معتقد است شهروندان انقلاب مشروطه را آغاز کردند، اما طبقات ایلی، نخبگان سنتی، زمین داران و خان‌ها و روحانیون آن را از مردم گرفتند. «مردم ایران توانستند یکی از انقلاب‌های بزرگ را رقم بزنند، اما نتوانستند آن را حفظ کنند. در نتیجه، انقلاب مصادره شد و فضاهای سلطه آن را در اختیار گرفت.»

پرده دوم، به گفته او، دوران نوسازی و مدرنیزاسیون دولتی در عصر پهلوی است. «در این دوره، به جای آن‌که مردم پیش‌برنده مدرنیته باشند، مدرنیزاسیون دولتی با رویکردی بوروکراتیک و متمرکز دنبال شد. در اینجا نظمیه بر بلدیه غلبه کرد. یکی از دلایل ناکامی این مدرنیزاسیون نیز دولتی بودن آن بود، زیرا مشارکت مردم در خلق فضاها کمرنگ ماند و همین روند به  شکست مدرنیزایون دولتی و پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.»

او پرده سوم را دوران پس از انقلاب اسلامی دانست. «در این دوره، اسلامی‌سازی جای نوسازی را گرفت، اما مردم همچنان نقش پررنگی در تولید فضا نداشتند. غیریت‌سازی شکل گرفت؛ برای مثال، زنان به «دیگری» تبدیل شدند و زندگی عرفی زیر سلطه زندگی مذهبی قرار گرفت. در نتیجه، کسانی که سبک زندگی عرفی داشتند، جایگاهی در فضای شهری نداشتند و به رسمیت شناخته نمی‌شدند.»

فراستخواه پرده چهارم را جنگ و تجاوز اخیر علیه ایران توصیف کرد و گفت: «این جنگ سبب شد فضاهای هژمونیک شهری دوباره فعال شوند و فضای شهر به فضای اردوگاهی نزدیک شود. در چنین شرایطی، شهروندان بخشی از زندگی اجتماعی خود را از دست می‌دهند و دیگر نمی‌توانند آن زندگی شهروندی مطلوب را تجربه کنند.»......

نقل از : https://payamema.ir/payam/158152

نشست نقد کتاب «سیاستی دیگر : خلق جهان مشترک ایرانی»


نشست نقد کتاب «سیاستی دیگر : خلق جهان مشترک ایرانی»

مؤلف: محمد جواد غلامرضا کاشی

ناقدان: مقصود فراستخواه و رضا نجف زاده

سه شنبه 6 مرداد 1405، ساعت 6 عصر

تهران ، فرشته ، پلاک 7 ، ساختمان نسل کتاب.