مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

طرح ناتمام ایران با دانشگاه .....

مقصود فراستخواه گفت: دانشگاه ایرانی نه بخشی از بروکراسی دولت است و نه دکان بازار؛ میدانی اجتماعی است که باید در آن سرمایه‌ها تولید و پیوندهای دانش و جامعه تقویت شود. اگرچه سوانح سیاست و اقتصاد نفس دانشگاه را تنگ می‌کند، اما عاملیت دانشگاهیان و دانشجویان، تبار تاریخی نهادهای دانشی و اعتماد اجتماعی می‌تواند روزن امیدباشد. طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) -فاطمه مهاجری: هشتصد و نود و هفتمین شب از شب‌های بخارا، چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴ در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران، به مناسبت انتشار کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» اثر دکتر مقصود فراستخواه برگزار شد. در این برنامه احمدرضا خضری، وحید شالچی، حسین میرزایی، محمد فاضلی، مقصود فراستخواه و علی دهباشی حضور داشتند. در ادامه گزارشی از این نشست از نظر می‌گذرد.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
علی دهباشی

دستنامه‌ای برای دانشگاه‌پژوهی

علی دهباشی در آغاز نشست خاطر نشان کرد: این شب به مناسبت انتشار کتاب تازه دکتر مقصود فراستخواه برپا شده است، اثری که به‌باور ما مرجع و دستنامه‌ای برای دانشگاه‌پژوهی و مطالعات تاریخی و جامعه‌شناختی آموزش عالی به‌شمار می‌آید. او با اشاره به مسیر تاریخی آموزش نوین در ایران افزود: از اعزام محصلان و تاسیس دارالفنون تا جنبش آموزشی رشدیه، نهضت مدرسه‌سازی برای دختران و پسران و سپس شکل‌گیری مدارس عالی و دانشگاه، همه بازتاب اندیشه‌ورزی نخبگان درباره آموزش بوده است.

به گفته دهباشی، کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» (با تیتر فرعی «سرگذشت دانشگاه در ایران») دو هدف مرتبط را پی می‌گیرد: «ارائه گزارشی تاریخی و جامعه‌شناختی از نهاد دانشگاه در ایران» و «تحلیلی جامعه‌شناختی از چگونگی شکل‌گیری و پیگیری این نهاد». او تاکید کرد بخش عمده کتاب، ضمن پوشش دوره‌ای وسیع از باستان تا دهه هشتاد شمسی، به دوره پهلوی و جمهوری اسلامی اختصاص دارد و فراز و فرود تاسیس و تداوم نهاد مدرن دانشگاه را روایت می‌کند. به‌گفته او، یکی از اصول هشت‌گانه کتاب آن است که بحث آموزش عالی را در پیوند با تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هر مقطع بررسی می‌کند.

دهباشی در توضیح جایگاه تاریخی دانشگاه اشاره کرد: اگر نظام دانشگاهی در غرب سرگذشتی هشتصد سالهاز تمهیدات سده‌های میانی تا تکوین رنسانس و روشنگری و دوره توسعهپشت سر گذاشته است، نظام دانشگاهی در ایران با تاخیر تاریخی مواجه بوده و سرگذشتی عمدتاً یک‌سده‌ای دارد. او بر ضرورت خوانش توامان تاریخ و جامعه‌شناسی دانشگاه برای فهم فراز و نشیب‌های این نهاد تاکید کرد.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
احمدرضا خضری

ضرورت بازپیوند دانشگاه و جامعه

دکتر احمدرضا خضری استاد دانشگاه تهران، مشاور وزیر علوم و مدیرکل حوزه وزارتی دیگر سخنران این نشست بود. وی در ابتدا با تاکید بر نوپدید بودن لفظ «دانشگاه» در فارسی جدید توضیح داد: واژه دانشگاه تنها ۹۱ سال است که در زبان ما رواج یافته؛ به مناسبت تصویب قانون تاسیس دانشگاه تهران در ۸ خرداد ۱۳۱۳. اما مفهوم و کارکرد دانشگاه در ایران دست‌کم هفده سده پیشینه دارد و در هر دوره دستخوش تحول معنایی و نهادی شده است.

او با ترسیم تبارشناسی نهادی افزود: در عهد کهن، آکادمی‌ها و بیت ابات ها؛ در میانه‌دوران، اونیورسیتاس ها و مجموعه‌های مدرسه‌ای و در روزگار جدید دانشگاه‌های نو، هر کدام بار مسئولیت انتقال و سپس آفرینش دانش را به‌دوش داشته‌اند. تعبیر درست‌تر از “تولید علم”، دانش‌آفرینی است.

خضری کارکردهای دانشگاه را در چهار محور خلاصه کرد:

کارکرد معرفتی / علمی: دانش‌آفرینی، پژوهش بنیادی، تربیت نیروی متخصص، رویکرد نقادانه به دانش موجود و بسترسازی برای میان‌رشته‌ای‌ها.

کارکرد اجتماعی / فرهنگی: ارتقای آگاهی عمومی، تربیت شهروند مسئول، حفاظت ازفرهنگ ملی و دینی و ایجاد فضای آزاداندیشی برای تضارب آرا و پیوند دانشگاه با جامعه.

کارکرد اقتصادی / فناورانه: پیوند دانش و صنعت، نوآوری برای توسعه، حرکت به‌سوی دانشگاه‌های نسل سوم و چهارم و نقش‌آفرینی در توسعه پایدار.

کارکرد سیاسی: ایستادگی در برابر تمرکز قدرت، ترویج آزادی‌های انسانی و مشارکت مدنی، و حضور موثر در سیاست‌گذاری عمومی.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد

خضری نسبت دانشگاه با قدرت را کانون چالش‌های تاریخی دانست و گفت: این نسبت از دارالفنون آغاز می‌شود؛ در دوره ناصری، تا وقتی درس‌های فنی می‌خواندند حمایت بود؛ اما با ورود تاریخ، سیاست و علوم اجتماعی، محدودیت‌ها شروع شد. از همان‌جا چالش دانشگاه و نهاد قدرت شکل گرفت و بعدها به کمی‌گرایی ای انجامید که عدد پذیرش‌ها و مقالات را بر کیفیت می‌نشاند.

او پیامد این روند را چنین جمع‌بندی کرد: دانشگاه در ظواهر موفق است اما کم‌اثر در کارکرد است؛ پیوند دانشگاه و جامعه سست شد، وابستگی بودجه‌ای دست دانشگاه را بست و فرمالیسم گسترش یافت. به همین سبب است که حتی گفتارهایی درباره “پایان دانشگاه” طرح می‌شود؛ وقتی نهاد دانشگاه از کارکردهای واقعی‌اش دور می‌افتد.

خضری سپس به کتاب دکتر مقصود فراستخواه پرداخت و گفت: این اثر نخستین‌بار در ۱۳۸۷ (مؤسسه خدمات رسا) منتشر شد و چاپجدید آن را نگارستاناندیشه عرضه کرده است. مقدمهتازه، مفصل‌تر، پخته‌ترومنسجم‌تر از چاپ پیشین است.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد

خضری نقاط قوت کتاب را چنین برشمرد:

پیگیری تاریخی دانشگاه از دوره‌های پیشامدرن تا امروز و امکان فهم تکوین آموزش عالی در بستر تاریخ اجتماعی.

رویکرد میان‌رشته‌ای (تاریخ، جامعه‌شناسی، سیاست‌گذاری علم) و عبور از توصیف صرف به تحلیل مستند.

اتکای وسیع به منابع و اسناد و نیز بهره‌گیری از مشاهدات و ادراکات میدانی مولف که فهم تحلیلی را تقویت کرده است.

پیوندزدن دانشگاه با روندهای بیرونی: اقتصاد، مدرنیزاسیون، دولت / ملت، جنبش‌های فکری و مدنی و نقش ایدئولوژی در تحول آموزش عالی.

خضری سپس چند نکته را برای ارتقای اثر در آینده پیشنهاد کرد:

در بعضی فصل‌ها کاستی چارچوب نظری صریح حس می‌شود؛ نظریات هست اما بهینه‌سازی چارچوب می‌تواند انسجام تحلیلی را بالاتر ببرد.

بحث زندگی و فرهنگ دانشگاهی گاه به حاشیه می‌رود؛ پرداخت مستقل و پررنگ‌تر به این ساحت، لازم است.

تنوع موضوعی بسیار گسترده کتاب، در جاهایی به پراکندگی انجامیده؛ تمرکز موضوعی می‌تواند انسجاممفهومی را تقویت کند.

بخش پیشامدرن فشرده است و در قیاس با دوره پهلوی و پس از آن، نیازمند بسط بیشتر است.

درباره عنوان کتاب نیز می‌توان اندیشید؛ واژه «سوانح» ذهن را به «سانحه» می‌برد. شاید بدیل عنوان، بارمعنایی متفاوتی بسازد؛ هرچند نویسنده بی‌گمان توجیهیروشمند برای آن دارد.

خضری در جمع‌بندی سخنانش با اشاره‌ای گذرا به شخصیت علمی فراستخواه گفت: دکتر فراستخواه دانشگاه‌پژوهی متعهد و ایده‌پرداز در پاسخ به نیازهای ملی و اجتماعی؛ این خلاصه کارنامه‌ای است که کتاب نیز از آن بهره‌مند است. مسئله اصلی دانشگاه در ایران نه کمیت، که کیفیت و کارکرد اجتماعی / فرهنگی آن است؛ بازپیوند دانشگاه و جامعه و تقویت فرهنگ دانشگاهی باید در کانون سیاست‌گذاری قرار گیرد.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
وحید شالچی

دانشگاه، نهاد خودآگاهی جامعه ایرانی

وحید شالچی استاد دانشگاه علامه طباطبایی دیگر سخنران این نشست بود. وی با ترسیم جایگاه دانشگاه در تجربه معاصر ایران تاکید کرد: دانشگاه یکی از نهادهای اصلی سامان‌دادن به زندگی ایرانیان در جهان مدرن بوده است؛ نهاد خودآگاهی ما که بخشی از فرهیختگان در آن حضور دارند و جامعه از آن انتظار کنش دارد؛ حتی در رخدادهای سیاسی و جنبش‌های اجتماعی، انتظاری که در بسیاری کشورها معمول نیست.

او نسبت دانشگاه با روایت‌های کلان ایران را چنین خلاصه کرد: احساس عقب‌ماندگی تاریخی، تمنای اصلاح، دوگانه عشق / نفرت به غرب و ایده بازگشت به خویشتندر دانشگاه صورت‌بندی و پیگیری شده است.

به‌گفته شالچی، برجستگی مهم کتاب فراستخواه روایت هم‌زمان سه داستان است:

۱. «داستان ایران»،

۲. «داستان دانشگاه ایران»،

۳. «داستان دانشگاه در جهان (با تجربه‌های آلمانی، آمریکایی و فرانسوی).»

شالچی افزود: این هم‌نشینی به خواننده کمک می‌کند تفاوت تجربه ایرانی را با سنت‌های آکادمیک جهانی بفهمد.

وی با اشاره‌ای فشرده به شخصیت علمی فراستخواه گفت: خلاقیت مفهومی، اخلاق حرفه‌ای و ایران‌دوستی واقع‌گرااز وجوه ممیز کارنامه ایشان است. او تاکید کرد که کتاب برای یک خواننده دانشگاه‌پژوه ارزشمند و سودمند است.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد

شالچی همچنین در عین ستایش، چند نقد روشی و مضمونی را به کتاب طرح کرد:

۱) نیاز به روایت انتقادی‌تر از «داستان غرب»

داستان آکادمی غربی در کنار دستاوردهایی چون روشنگری و رفاه، سویه‌های استعمار، نابرابری و سرکوب هم داشته است. تصویر کتاب در این بخش آرمانی‌تر از واقع می‌نماید. هرچند موضوع کتاب بازکردن همه‌جانبه آن نبوده، اما چند کد انتقادی صریح می‌توانست توازن روایت را بیشتر کند.

۲) سهم دانشگاه ایرانی در جامعه ایرانی

کتاب به‌درستی تاثیر جامعه و قدرت بر دانشگاه را نشان می‌دهداز تمنای ساخت دانشگاه مطلوب تا اختلال در روندها. اما سهم خود دانشگاه ایرانی در جامعه، در معنادارکردن زندگی نسل‌ها و تولید ایده‌های عمل، کمتر دیده شده است؛ حتی اگر آن ایده‌ها در بازخوانی‌های بعدی نقد شده باشند.

او نسبت به حال‌گرایی داوری‌ها هشدار داد و گفت: وقتی به پنجاه یا هفتاد سال پیش برمی‌گردیم، نباید همه‌چیز را با معیارهای امروز تماماً سیاه ببینیم. صلح با گذشته—بی‌آن‌که تکرارش کنیم—برای یک روایت منصفانه لازم است.

۳) غیبت «عاملیت دانشگاهیان» در دل ساختار

شالچی گفت: کتاب ساختارگراست: نشان می‌دهد سیاست‌ها و تصمیمات چگونه بر برنامه‌ها و پژوهش‌ها اثر گذاشته، اخراج‌ها و تغییرات چگونه رخ داده است. اما عاملیت استادان و دانشجویان کم‌رنگ است. در همان دوره‌های دشوار، دانشگاهیان بسیار کوشیدند که به رسالت علم عمل کنند، فضای دانشگاه را تا حد امکان از تلاطم سیاسی دور نگه دارند و میان‌روی ایرانی را پیش ببرند.

او افزود: اگر فقط وجه ساختاری را ببینیم، گویی دانشگاه ایرانی صرفاً سوژه سیاست‌گذار بوده است؛ حال آن‌که پیوسته مقاومت‌های خرد و هوشمندانه در سطح کلاس، آزمایشگاه و متن رخ داده و سطح دانش ایرانی در مجموع رو به پیشرفت بوده است.

شالچی در پایان افزود: کتاب فراستخواه با کنارهم‌نشاندن سه داستان، افق دیدی کم‌نظیر به دست می‌دهد. برای چاپ‌های بعدی، افزودن چند قاب انتقادی درباره غرب، تقویت روایت از سهم دانشگاه ایرانی در جامعه و برجسته‌کردن عاملیت استادان و دانشجویان می‌تواند تصویر را متوازن‌تر و انسانی‌تر کند.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
حسین میرزایی

رفت‌وبرگشت نهادی، مساله‌ای «یک‌روزه و یک‌دهه‌ای» نیست

حسین میرزایی استاد دانشگاه تهران و رئیس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات سخنران دیگر این شب بود. وی در ابتدا ضمن قدردانی از برگزارکنندگان، این اثر را بخشی از برنامه پژوهشی بلندمدت مولف در حوزه دانشگاه‌پژوهی دانست و با مرور آثار مرتبط فراستخواه، جایگاه کتاب تازه را در منظومه فکری او توضیح داد.

میرزایی با اشاره به مجموعه آثار فراستخواه درباره تاریخ و جامعه‌شناسی دانشگاه در ایران گفت: سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران باید در چارچوب پروژه دانشگاه‌پژوهی مولف دیده شود. او از آثاری چون روایت‌های تاریخی دانشگاه در ایران، مباحث کیفیت، نظارت و ارزیابی، و نیز تاریخ اجتماعی نهادهای سیاست‌گذار آموزش عالی یاد کرد و افزود: کتاب تازه، در کنار آن آثار، تصویری پیوسته از تکوین و تحول آموزش عالی در ایران به‌دست می‌دهد.

میرزایی گفت: این کتاب فضل تقدم دارد و از نخستین آثار منتشرشده مولف است که اکنون به‌صورت گنجینه‌ای پرجزئیات در دسترس است. اثر چنان پروپیمان نوشته شده که خواننده می‌تواند به تناسب پرسش‌هایش به بخش‌های مختلف رجوع کند؛ بسیاری اوقات خود متن، پرسش‌ساز است و مسیر جست‌وجوی بعدی را نشان می‌دهد.

او با تاکید بر حجم و گستره اثر افزود: برای آن دسته از مخاطبانی که مطالعه هفت‌هشتصد صفحه برایشان دشوار است، خلاصه‌ای از این مباحث با هدایت مولف در موسسه فرهنگی اجتماعی وزارت علوم فراهم شده تا دسترسی عمومی‌تر شود. بااین‌حال، هیچ دانشگاه‌پژوه ایرانی در موضوع تاریخ و سیاست دانشگاه از این کتاب و دیگر آثار فراستخواه بی‌نیاز نیست.

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد

میرزایی یکی از نقاط قوت کتاب را احصا و صورت‌بندی سنت‌های آکادمیک دانست و گفت: مولف، از سنت آکسبریجی تا ناپلئونی، از حکومتی و لیبرال لیاقتی تا سوسیالیستی را به‌خوبی می‌شناساند و در کنار سنت ایرانی / اسلامی می‌نشاند؛ این گستره نظری و تاریخی برای خواننده هم آموزنده است و هم راهنما.

او با اشاره به انبوه داده‌ها و شواهد گفت: این کتاب جزئیات فراوان دارد؛ همان‌چیزی که ذیل تعبیر توسعه در جزئیات می‌آید. ممکن است خواننده در لابه‌لا احساس پراکندگی کند، اما همین وفور داده‌هاست که قدرت مرجعیت به اثر می‌دهد و امکان گفت‌وگو و چالش سازنده با متن را فراهم می‌کند.

میرزایی در ادامه با مروری فشرده بر تاریخ شکل‌گیری مدارس عالی در ایران معاصر -از مدرسه علوم سیاسی و مدرسه عالی حقوق تا مدرسه عالی تجارت، فلاحت و…- به نسبت دانشگاه و دستگاه‌های اجرایی پرداخت و گفت: «در دوره‌ای، مدارس عالی از دل وزارتخانه‌هایی مانند امور خارجه، عدلیه و فواید عامه برآمدند؛ سپس در ۱۳۰۶ به وزارت معارف سپرده شدند. در دهه‌های اخیر، بارها این مسیر رفت‌وبرگشت داشته است: برخی دستگاه‌ها دانشگاه و پژوهشگاه مستقل ساختند، بعد بازگشت به وزارت علوم مطرح شد، و امروز هم ابهام‌هاییدرباره تکلیف حقوقی برخی پژوهشگاه‌ها وجود دارد.»

او افزود: من مدافع استقلال دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها ذیل وزارت علوم هستم؛ اما وقتی ارتباط ارگانیک بین دانشگاه و دستگاه‌های اجرایی برقرار نیست، شعار پیوند دانشگاه و صنعت در عمل می‌لنگد. ما به میانجی‌های نهادی—یک هاب پژوهشی تعریف‌شده—برای اتصال میدان علم و میدان عمل نیاز داریم.

به باور میرزایی، رفت‌وبرگشت نهادی، مساله‌ای «یک‌روزه و یک‌دهه‌ای» نیست. وی گفت: «اگر تاریخ را کنار هم بگذاریم، می‌بینیم موضوع نسبت دانشگاه با دولت و بازار ریشه‌دار و پرکشمکش است. خواندن این کتاب کمک می‌کند بفهمیم این مساله چرا پایدار است و کجای کار باید سر وقت اصلاح‌های نهادی رفت.»

میرزایی در ادامه با طرح نمونه جندی‌شاپور گفت: «در بیش از ۱۷۵۰ سال پیش، با پزشکی، فلسفه، الهیات و علوم و در تقاطع سه سنت ایرانی، هندی و یونانی نهادی شکل گرفت که با شاخص‌های امروزین می‌توان درباره دانشگاهِ بین‌المللی بودن آن گفت‌وگو کرد. به روایت برخی اسناد، در ۳۹ مین کنفرانس عمومی یونسکو (۲۰۱۷) هم به تبار دانشگاهی آن اشاره شده است. این بخش تمدنی، به‌ویژه حلقه اتصال و گسست‌های تاریخی‌اش، جا دارد در چاپ‌های آینده بسط تحلیلی بیشتری بیابد.»

میرزایی همچنین به کتاب «ایران مدرن و نظام آموزشی آن» اثر عیسی‌خان صدیق اشاره کرد و گفت: «این اثر که ریشه در پژوهش دکترای نویسنده در اوایل دهه ۱۳۱۰ دارد، با فاصله‌ای طولانی به فارسی ترجمه و منتشر شده است. بازخوانی این متون کلاسیک نشان می‌دهد که چه خلاهایی در ادبیات آموزش عالی داریم و چرا برخی منابع دهه‌ها دیر به دست مخاطب ایرانی می‌رسند.»

میرزایی در پایان سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران را مرجعی پرجزئیات، پرسش‌ساز و راهگشا خواند که هم برای دانشگاه‌پژوهان و هم برای خواننده عمومی سودمند است و گفت: «این کتاب، هم نقشه سنت‌های آکادمیک را پیش چشم می‌گذارد و هم رفت‌وبرگشت نهادی میان دانشگاه، دولت و بازار را نشان می‌دهد. برای پیشبرد پیوند دانشگاه و صنعت، علاوه بر استقلال دانشگاه، باید میانجی‌های نهادی را طراحی و تقویت کرد تا مسیر ترجمه دانش به عمل روشن و کارا شود.»

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
محمد فاضلی

سیاست و اقتصاد نفس دانشگاه را گرفته است

دکتر محمد فاضلی پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی دیگر سخنران این نشست بود. وی در ابتدا با استناد به روایت‌های کتاب، تصویری تاریخی از سیاسی‌شدن دانشگاه در ایران ارائه کرد و نسبت آن را با قانون اداری وزارت معارف، اوقاف و صنایع مستظرفه مصوب ۱۲۸۸، تحولات پهلوی دوم، انقلاب فرهنگی و سیاست‌های پس از ۱۳۸۸ تا امروز ترسیم کرد. فاضلی گفت: یکی از نکات خواندنی کتاب فراستخواه توجه به قانون ۱۲۸۸ است؛ قانونی که توسعه آموزش را هدف می‌گرفت اما تامین مالی را بر موقوفات، هدایا و اعانات مردمی استوار می‌کرد و انحصاری برای دولت قائل نبود.

او افزود: ایران مشروطه ظرفیت سیاسی، مالی و اجتماعیِ کافی برای پیشبرد آن محتوا را نداشت؛ اما هرچه جلو آمدیم، پول نفت و منطق قدرت، دولت را به مداخله‌گر اصلی در آموزش بدل کرد.

فاضلی در ادامه به سوال «چرا دانشگاه سیاسی شد؟» پرداخت و گفت: فقدان نهادهای رقابت سیاسی کارآمد (حزب‌ها) و اقتدارگرایی، منازعه سیاسی را به محیط‌های مستعدی چون دانشگاه منعطف کرد. دانشگاه ذاتاً حامل نوگرایی و در تعارضی بالقوه با قدرت سنتی است. وقتی حزب‌ها ناکارآمد یا منع‌شده باشند، رقابت سیاسی ناگزیر به دانشگاه هجرت می‌کند.

فاضلی با اشاره به فضای پس از شهریور ۱۳۲۰، سپس کودتا و بحران‌های بعدی گفت: «این روندها هم میل دولت به سیطره بر دانشگاه را افزود و هم دانشگاه را سیاسی‌تر کرد. در نهایت، دانشگاه در بسیج سیاسی و سازماندهی علیه حکومت پهلوی نقش مهمی ایفا کرد.»

او خاطرنشان کرد: حکومت انقلابی نقش دانشگاه را در سرنگونی پهلوی با چشم دید و ایدئولوژی‌اش با دانشگاه سکولار بازمانده ناهمساز بود. انقلاب فرهنگی به‌مثابه پادزهر آن دانشگاه رقم خورد و سیاست را تا مغز استخوان دانشگاه رساند.

فاضلی ادامه داد: دانشگاه در غیاب احزاب توسعه‌یافته نقش‌آفرینی سیاسی کرد، اما نه در جهتی که حاکمان مطلوب می‌پنداشتند. از دوم خرداد ۱۳۷۶ تا رخدادهای تیر ۱۳۷۸، نشان داد که دانشگاه قابل مهار کامل نیست.

به‌گفته او: از میانه دهه ۱۳۸۰، فشار بر دانشگاه افزایش یافت و قواعد سیطره‌گر بیشتر شد. هم‌زمان، تحریم‌ها، کاهش رشد اقتصادی، تورم و افت تقاضای صنعتی برای خروجی‌های دانشگاه رخ داد؛ مهاجرت استادان و دانشجویان شدت گرفت. او نتیجه گرفت: ترکیب میل به سیطره سیاسی با بحران اقتصادی، دانشگاه را به کما برد. امروز بودجه پاسخگوی ملزومات عصر هوش مصنوعی نیست، و قدرت سیاسی نیز مجال نمی‌دهد دانشگاه آن‌گونه که یک نهاد علمی باید، کار کند.

او نمونه‌ای از پیامدهای معیشتی را چنین صورت‌بندی کرد: استادیاری که در تهران حقوقی ناپایدار می‌گیرد، نه فقط در شناخت میدان تخصصی، که در زیست روزمره گرفتار می‌شود.

فاضلی گفت: قانون ۱۲۸۸ نمی‌خواست آموزش تمام‌قد دولتی بسازد؛ امروز اما قدرت سیاسی بر همه امور دانشگاه مسلط است.

فاضلی سخنانش را با ارجاع به عنوان نشست جمع‌بندی کرد: «امشب در شب دانشگاه از شبی که دانشگاه را فرا گرفته سخن گفتیم. کاش روزی در «روز دانشگاه» هم بنشینیم روزی که در آن، سوانح سیاست و اقتصاد نفس دانشگاه را نگیرد و این نهاد بتواند از پس دنیای جدید برآید.»

طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد
مقصود فراستخواه

دانشگاه میدان اجتماعی مبادله سرمایه‌های انسانی / اجتماعی / نمادین

مقصود فراستخواه نویسنده کتاب، سخنران پایانی این نشست بود که بحث خود را بر محور «جایگاه دانشگاه در طرح ناتمام ایران» و نسبت آن با مدرنیته، دولت، بازار و جامعه متمرکز کرد. فراستخواه گفت: عمل خواندن مهم‌تر از عمل نوشتن است؛ مؤلف کارش تمام می‌شود، خواننده آغاز می‌کند. نقدها و ملاحظات امروز برای من فرصت یادگیری و دیدن محدودیت‌ها و نقایص اثر بود.

او با تبیین زمینه پیدایش دانشگاه در ایران گفت: «دانشگاه برآمده از جنبش مدرنیته و پروژه مدرنیزاسیون است. دولت نوخواه برای سرمایه انسانی و فکری، آگاهی اجتماعی و سرمایه فرهنگی / اجتماعیبه دانشگاه نیاز داشت؛ کاری که بازار به‌تنهایی قادر به انجامش نبود (نمونه‌ای از شکست بازار).»

به گفته او، تا دهه ۱۳۵۰، دانشگاه‌های نوپدید کشور از جمله دانشگاه‌های پهلوی، بوعلی سینا، علوم پزشکی و… برآمده از برنامه‌های نوسازی بودند و عاملان دانشگاهی از علی‌اکبر سیاسی تا دیگر چهره‌ها در شکل‌دهی این مسیر نقش داشتند.

فراستخواه «سوانح» را در پیوند با شکست پروژه دولت‌سازی دهه ۱۳۵۰ توضیح داد و گفت: «دولت مدرنیزاسیون به‌دلیل رسوخ فساد، اقتدارگرایی و ناتوانی در ایجاد توافق نخبگانی، شکست خورد؛ رشد نامتوازن و نابرابر، پروژه را از توزیع فراگیربازداشت. با شکست دولت، رادیکالیسمرشد کرد و دانشگاه قربانی ایدئولوژی‌های رادیکال شد؛ فضای دانشگاه تسخیر و کارکرد علمی آن تحت‌الشعاع قرار گرفت.»

او در عین حال از کنش مرزی دانشگاهیان برای حفظ نهاد سخن گفت: پس از انقلاب فرهنگی، گروهی از استادان با خلاقیت و تردد در مرزهای پرتنش کوشیدند بخشی از دانشگاه به‌ویژه علوم انسانی را از سیطره رادیکالیسم و سلطه سیاسی حفظ کنند و نهاد را از زخم های آن دوره به سلامت نسبی عبور دهند.

فراستخواه دانشگاه را میدان اجتماعی مبادله سرمایه‌های انسانی / اجتماعی / نمادین خواند و گفت: در دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰، دانشگاه برای تحرک اجتماعی نسل جوان و ارتقای منزلت مسیر گشود. زنان با ورود گسترده به دانشگاه، بخشی از مطالبات اجتماعی خود را پی گرفتند؛ هرچند با وجود زنانه‌شدن بدنه دانشجویی، سهم اعضای هیئت علمی زن هنوز حدود سی‌ویک درصد است و نابرابری‌های جنسیتی در جزئیات برقرار است.دانشگاه بستری برای تعامل هویت‌های متکثر ایرانی و منشور مشروعیت‌سازی برای نهاد قدرت یا نقد آن است.

او با اشاره به ریشه‌های تاریخی نهادهای دانشی گفت: از مدرسه سیار رشیدالدین فضل‌الله در ربع رشیدی تا رصدخانه خواجه‌نصیر در مراغه، می‌توان تبار عقلانی / دانشی را دید: دانشگاه می‌تواند زیر سلطه قدرت‌ها نیز راه خود را پیدا کند و در شرایط دشوار، فضیلت‌های تمدنی را پاس دارد.

فراستخواه تاکید کرد: علم و دانشگاه بخشی از طرح اجتماعی رهایی، توسعه، آزادی و حقوق انسانی در ایران‌اند. طرح ایران ناتمام است و به کارهای بزرگ نیاز دارد؛ یکی از این کارها کار دانشگاه است: کاهش رنج‌های اجتماعی، تولید شادی‌های پایدار و خیر عمومی از مسیر آگاهی و مهارت.

او گفت: دانشگاه فرزند شهر است و با رشد شهری و مدرنیته بالیده است. دیاسپورای ایرانی دانش‌آموختگان و استادان مهاجرشبکه‌ای زنده است که با دانشگاه ارتباط پایدار دارد و بر تحولات جامعه اثر می‌گذارد. با وجود کاستی‌ها، اعتماد اجتماعی به دانشگاهیان و معلمان همچنان بالاست.

به‌گفته فراستخواه، دانشگاه امروز ایران واجد «صفات جمعیتی شگرف» است: ده‌ها هزار عضو هیئت علمی، صدها هزار پایان‌نامه و رساله در جریان، میلیون‌ها دانشجو (اکنون حدود سه‌ونیم میلیون)، و ده‌ها میلیون دانش‌آموخته. ایران جامعه‌ای دانشگاهی شده است؛ دانشگاه باید بدود تا به ایران برسد: برنامه‌های درسی، ارتباطات، فضای اجتماعی و عملکرد خود را به‌روز کند.

فراستخواه بخشی از مشکلات ساختاری را چنین صورت‌بندی کرد: دهک‌های پایین درآمدی «بازندگان دانشگاه» اند؛ دسترسی و خروجی‌های کیفی بیشتر نصیب دهک‌های بالا می‌شود و بازتولید نابرابری رخ می‌دهد. در دهه ۱۳۹۰، به‌گواه پیمایش‌ها، ۶۰٪ خانواده‌ها سهم هزینه آموزش را در سبد مصرفی خود کاهش دادند؛ نشانه‌ای از انتقال نسلی فرصت‌ها به زیان گروه‌های کم‌برخوردار. از حیث تنوع قومی / منطقه‌ای، بلوچ‌ها (دختر و پسر) و دختران کرد روستاییدر دسترسی به آموزش عالی کیفی بازنده‌اند.

فراستخواه در پایان گفت: دانشگاه ایرانی نه بخشی از بروکراسی دولت است و نه دکان بازار؛ میدانی اجتماعی است که باید در آن سرمایه‌ها تولید و پیوندهای دانش و جامعه تقویت شود. او تاکید کرد: اگرچه سوانح سیاست و اقتصاد نفس دانشگاه را تنگ می‌کند، اما عاملیت دانشگاهیان و دانشجویان، تبار تاریخی نهادهای دانشی و اعتماد اجتماعی می‌تواند روزن امیدباشد. طرح ناتمام ایران، به دانشگاه زنده و روزآمد نیاز دارد.


 نیز اینجا

https://saazandegi.ir/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/ 

شب بخارای سرگذشت دانشگاه

هشتصد و نود و هفتمین شب از شب‌های بخارا

 شب سرگذشت دانشگاه در ایران


با سخنرانی:

احمدرضا خضری

وحید شالچی

حسین میرزایی

محمد فاضلی

مقصود فراستخواه

علی دهباشی


به مناسبت انتشار کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران

بررسی تاریخی آموزش عالی و تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی موثر بر آن

 

چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴. ساعت پنج بعد از ظهر

خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی، بوستان هنرمندان، خانۀ هنرمندان، تالار استاد جلیل شهناز

ایران شناسی به منزله دانشی کل نگر نیاز امروز دانشگاه

سه‌شنبه‌های ایران شناسی

سلسله سخنرانی های دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

مقصود فراستخواه

ایران شناسی به منزله دانشی کل نگر نیاز امروز دانشگاه

سه‌شنبه، ۲۲ مهر ۱۴۰۴،

ساعت ۱۳ تا ۳۰: ۱۴

دانشکده‌ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تالار کمال

نقد کتاب کنشگران مرزی در کافه رویدادکارزار

ناقدان

دکتر مسعود کوثری

دکتر حمید رضا رحمانی زاده

دبیر

مرضیه ادهم 

نویسنده

مقصود فراستخواه


پلتفرم کارزار نشست ویژه‌ای درباره کتاب مهم «کنشگران مرزی» برگزار می‌کند. در این رویداد، با نویسنده‌ی این اثر دکتر #مقصود_فراستخواه، جامعه‌شناس ایرانی و استاد برنامه‌ریزی توسعه آموزش عالی، دکتر #مسعود_کوثری پژوهشگر ایرانی حوزه ارتباطات، فرهنگ، موسیقی و توسعه و استادیار و مدیر گروه ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین دکتر #حمیدرضا_رحمانی_زاده دهکردی، استاد علوم‌سیاسی دانشگاه علامه‌طباطبایی و باقی دوستان و علاقه‌مندان همراه هستیم.

کتاب کنشگری مرزی به بررسی نقش افراد یا گروه‌هایی می‌پردازد که در مرزهای فرهنگی، اجتماعی، یا سیاسی زندگی می‌کنند و چگونه این افراد با استفاده از موقعیت مرزی خود، به تغییر، تعامل یا مقاومت در برابر ساختارهای قدرت می‌پردازند.

از عموم علاقمندان و دغدغه‌مندان و کنشگران مدنی دعوت می‌کنیم همراه ما باشید.

برای ثبت نام رایگان (https://evand.com/karzarbook) روی لینک بزنید:

https://evand.com/karzarbook

☕️ ورود و پذیرایی در کافه‌رویداد کارزار برای عموم علاقمندان رایگان است.


جامعه شناسی ایران و نظریه پردازی ؛ روایت فقدان و امکان

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، 

 الهام عبادتی: نشست «موانع نظریه‌پردازی در ایران» که روز گذشته در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و در چارچوب ششمین همایش «کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران» برگزار شد، صحنه‌ گفت‌وگویی پرتنش اما پرمایه میان سه جامعه‌شناس برجسته بود؛ دکتر مقصود فراستخواه، دکتر تقی آزاد‌ ارمکی و دکتر ابراهیم توفیق. در این نشست، سه سخنران از سه منظر متفاوت به یکی از کهن‌ترین دغدغه‌های علوم اجتماعی ایران پرداختند: چرا نظریه‌پردازی در ایران دشوار است و چگونه می‌توان از این بن‌بست عبور کرد؟ فراستخواه با طرح ایده «روایت فقدان و امکان»، کوشید نسبت میان تجربه‌ زیسته ایرانی و امکان اندیشه را توضیح دهد. آزاد‌ ارمکی با اعتراض به پیش‌فرض «فقدان نظریه»، بر ضرورت فهم شکست و دگردیسی در جامعه تأکید کرد‌، و توفیق با نقدی رادیکال به ساختار دانشگاه، پرسش از نظریه‌پردازی را در شرایط کنونی اساسا «بی‌موضوع» دانست. گفت‌وگویی چندصدایی که در آن نه‌تنها دیدگاه‌ها بلکه جهان‌های فکری متفاوتی در برابر هم قرار گرفتند.


روزنامه شرق ، چهارشنبه شانزده مهر 1404    



روایت فقدان و امکان

فراستخواه سخنانش را با بازخوانی مفهوم «فقدان نظریه» آغاز کرد و گفت این تلقی باید بازنگری شود. از نظر او، در تاریخ علوم اجتماعی ایران نه خلأ نظری وجود داشته و نه ناتوانی ذاتی در اندیشیدن، بلکه «امر نظری» در بستر تجربه‌های تاریخی و اجتماعی خاص ایران شکل گرفته است. او با اشاره به دو گونه نظریه در علوم اجتماعی -‌نظریه‌های سلبی و نظریه‌های ایجابی- توضیح داد که اندیشمندانی همچون احمد اشرف، کاتوزیان و مرتضی فرهادی در سنت فکری ما هر یک سهمی در نظریه‌سازی داشته‌اند: «اشرف پس از انباشت دانش و تجربه توانست ضعف ساختار سرمایه‌داری در ایران را توضیح دهد؛ گرچه نظریه‌ای سلبی است، اما توضیح می‌دهد. کاتوزیان نیز با طرح نظریه استبداد و هرج‌ومرج، به فهم چرخه‌ تاریخی قدرت در ایران یاری رساند. در کنار اینها، مرتضی فرهادی با مفهوم یاری‌گیری، مناسبات اجتماعی و تقسیم کار را از منظر انسان‌شناسی شرح داده است». به گفته‌ فراستخواه، امر ذهنی در بستری عینی پدید می‌آید و اگر امر اجتماعی در ایران به مرحله‌ای از بلوغ برسد که بتواند خودش را تبیین کند، نظریه هم به‌طور طبیعی از دل آن برمی‌خیزد. او در جمع‌بندی سخنانش گفت: «نظریه در خلأ زاده نمی‌شود. اگر امر اجتماعی توسعه پیدا کند، نیازی به توضیح نقیضه‌وار ناتوانی ما در نظریه‌پردازی نیست. نظریه امکانی، یعنی نگاهی که امکان‌ها را در دل محدودیت‌ها می‌بیند، بهتر از هر نظریه‌ای می‌تواند دشواری‌های اندیشه در ایران را توضیح دهد». به تعبیر او، نظریه‌پردازی در ایران نه ممتنع است و نه بی‌ریشه، بلکه «کم‌آورده» است؛ و برای جبران این کم‌آوردن باید به بازسازی شرایط امکان اندیشیدن پرداخت؛ از نهاد علم گرفته تا زبان، روش و اخلاق دانشگاهی.

اعتراض به «امتناع»

در ادامه، دکتر تقی آزاد ‌ارمکی با لحنی صریح و انتقادی به‌ «عنوانِ نشست» واکنش نشان داد: «من قبول ندارم در ایران فقدان نظریه‌پردازی داریم. این عنوان خودش بخشی از توهم بنیادین آکادمی ماست». او گفت که ما نه با سکوت نظری، بلکه با رفتارهای نابهنجار و سردرگم آکادمی روبه‌رو هستیم؛ نهادی که در عین فعالیت، به خودش باور ندارد. آزاد ‌ارمکی افزود: «در آکادمی ما یک باور بنیادی وجود ندارد که اندیشه تولید می‌کنیم. در حالی که در نظام آکادمیک غرب، حتی چهره‌هایی متوسط هم مجال اندیشه‌ورزی می‌یابند، چون کنشگران فکری به رسمیت شناخته می‌شوند». او با اشاره به تجربه‌ جامعه‌شناسی در ایران گفت مشکل ما نه در «دولت قوی» که در «ضعف آکادمی» است؛ جایی که کنشگر علمی خودش را به رسمیت نمی‌شناسد. از نظر او، این ضعف باعث شده مفهوم‌هایی همچون افول، زوال و انحطاط به واژگان غالب علوم انسانی ما بدل شوند. او گفت: «همین منطق افول و فروپاشی که در عنوان همایش هم هست، در نهایت ما را به بازسازی می‌رساند. در حالی که دانش اجتماعی اگر به جای توضیح فروپاشی، تغییر را شرح دهد، به راه درست می‌رود. جامعه ما در حال دگردیسی است، نه افول». آزاد ‌ارمکی در ادامه، مفهوم «شکست» را جایگزینی مفید برای واژه‌هایی چون انحطاط دانست: «در شکست عاملیت از میان نمی‌رود، فقط دچار ناکامی می‌شود. نیروها نمی‌میرند بلکه برای چانه‌زنی‌های تازه آماده می‌شوند». او با استناد به تحلیل توکویل از انقلاب فرانسه گفت: «توکویل انقلاب را از منظر شکست می‌بیند، نه از زاویه‌ زوال. همین نگاه است که به ما امکان می‌دهد مفهوم جامعه‌ مدنی را بفهمیم و از دل شکست، مسیر بازسازی را بیابیم». از دید آزاد ‌ارمکی، جامعه‌ ایرانی نیز درگیر چنین شکست‌هایی است، اما همین شکست‌ها می‌توانند زمینه‌ تولد اندیشه باشند. او تأکید کرد که نظریه‌پردازی در ایران زمانی ممکن است که به جای بازگشت به روایت‌های انحطاط، به بازسازی مفهوم شکست بپردازد: «اگر شکست را بفهمیم، ایران از بن‌بست نظریه‌پردازی بیرون می‌آید».

دانشگاه به‌مثابه مانع

دکتر ابراهیم توفیق اما با ورود به بحث، تمام پیش‌فرض‌ها را زیر سؤال برد. او با تأکید گفت: «مهم‌ترین مانع تأمل نظری درباره‌ جامعه‌ ایران خودِ دانشگاه است». از نظر او، ساختار آکادمیک کنونی نه‌تنها کمکی به نظریه‌پردازی نمی‌کند، بلکه اساسا آن را بی‌معنا کرده است. او در آغاز سخنانش با اشاره به فضای غیرعلمی در دانشگاه‌ها گفت: «وقتی در همین دانشگاه تهران ۵۵ استاد علیه یک دانشجو اعلامیه می‌دهند، حرف‌زدن از نظریه شوخی است. در فروردین امسال ۸۰۰ نفر ازجمله استادان علوم انسانی، نامه نوشتند که رقص در غرب کشور نوروز ما را قومی می‌کند! در چنین فضایی، آیا اصلا نظریه‌پردازی موضوعیت دارد؟». توفیق معتقد است که در دانشگاه امروز ایران، نه‌تنها استقلال علمی از میان رفته، بلکه اخلاق علمی نیز فروپاشیده است. و افزود در چنین شرایطی، نظریه‌پردازی به‌جای آنکه ضرورتی علمی باشد، نوعی «رفع تکلیف» است: ارجاع مکرر به چهره‌هایی همچون احمد اشرف یا پرهام، بدون آنکه نظام آکادمیک کنونی نسبتی با آنها داشته باشد. توفیق در بخشی از سخنانش، با اشاره به بی‌توجهی آکادمی به رویدادهای مهم اجتماعی گفت: «در دو سال گذشته صدها موضوع مهم اجتماعی داشتیم که می‌توانست موضوع پژوهش باشد، اما دانشگاه عملا تلاش کرده از روی واقعیت بپرد. در یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخی معاصر، دانشگاه سکوت کرد. این یعنی نهاد علم دیگر به واقعیت جامعه وصل نیست». توفیق در ادامه سخنانش با اشاره به ساختار سیاسی و آموزشی گفت: «با نوعی اشغال پست‌های دانشگاهی روبه‌رو هستیم که حتی اجازه‌ شکل‌گیری شکاف‌های کوچک فکری را نمی‌دهد. من در این شرایط زور می‌زنم تا ببینم آیا می‌شود از میان این شکاف‌ها حرف خود را زد یا نه». او مقایسه‌ دانشگاه ایران با آکادمی غرب را نیز نادرست دانست: «در آنجا نظم سیاسی و نظم دانشی روشن است. همه چیز مشروع و شفاف است. اما در اینجا، حتی ساده‌ترین مناسبات علمی در مه غلیظ بی‌اعتمادی غرق شده است». به باور توفیق، سخن‌گفتن از نظریه‌پردازی در چنین بستری نوعی «انکار واقعیت» است: کسی که نمی‌خواهد ببیند در جامعه چه می‌گذرد، نمی‌تواند از نظریه حرف بزند. باید واقعیت را به رسمیت شناخت و حتی از آن عصبانی شد.

تنش و تفاهم در گفت‌وگو

در ادامه نشست، میان سه سخنران گفت‌وگویی پرتنش اما سازنده شکل گرفت. آزاد ارمکی ضمن دفاع از امکان نظریه‌پردازی در ایران، از فراستخواه خواست از ایدئالیسم فاصله بگیرد و «صدای جامعه» را جدی‌تر بشنود. او گفت: «ما در جامعه‌شناسی ایران ضعف کار فنی داریم. روایت از جامعه است که نظریه می‌سازد، همان‌طور که آرون در فرانسه راوی جامعه‌شناسی بود». فراستخواه در پاسخ با لحنی همدلانه اما منتقد گفت: «من حس دکتر توفیق را درک می‌کنم، اما بازی ایشان را در این پنل کارآمد نمی‌بینم. گرچه او با همین تنش در آسمان است، اما نظریه باید بتواند این زندگی هراسناک را شرح دهد». او افزود که دانشگاه هرچند آسیب‌دیده است، اما تماما فرو نریخته: «در دانشگاه انسان‌های شریفی هستند، پایان‌نامه‌های خوبی نوشته می‌شود و نسل تازه‌ای از اعضای هیئت علمی آمده‌اند که نصیبی از رانت ندارند. ما نباید زندگی در دانشگاه را ساده کنیم». فراستخواه سپس با تأملی تاریخی به نسبت دانشگاه و مدرنیزاسیون پرداخت: «دانشگاه در ایران بخشی از پروژه‌ توسعه بود و وقتی توسعه شکست خورد، دانشگاه هم دچار شکست شد. با این حال باید شرایط امکان نظریه را بازسازی کرد؛ از روش‌های تدریس تا تربیت نسل‌های تازه». او در بخش دیگری از سخنانش بر نقش دانشگاه در تولید مسئله تأکید کرد: «ما دانشگاه را در بهترین حالت بازوی اجرائی دولت می‌دانیم، نه یک ذهن مستقل. نظریه از دل مسئله‌مندی می‌زاید». به باور او، غلبه‌ کمیت‌گرایی و اثبات‌گرایی خام در دانشگاه ایرانی اجازه‌ زایش نظریه را نمی‌دهد: «وقتی همه چیز درگیر شاخص و آمار است، چرخش علمی رخ نمی‌دهد. نظریه‌پردازی سفله‌پرور نیست، اندیشمند متفاوت می‌خواهد».

توفیق در واکنش گفت که فراستخواه و آزاد ارمکی هر دو واقعیت تلخ آکادمی را دست‌کم می‌گیرند: «شما هنوز بحث بیست سال پیش را تکرار می‌کنید. اتفاقاتی در این سال‌ها افتاده که جدی گرفته نمی‌شود. در چنین فضایی، حتی حرف‌زدن از امکان نظریه، نوعی توهم است». او تأکید کرد که علوم انسانی در ایران سال‌هاست درگیر بقاست و تنها از دل «کار گل» و تجربه‌های حاشیه‌ای می‌تواند به اندیشه برسد.

در پاسخ، فراستخواه بار دیگر بر تداوم تاریخی زندگی علمی در ایران تأکید کرد: «بعد از مغول، ایران ادامه پیدا کرد. هر که بیاید، زندگی و علم در این سرزمین هست. این تصویر دانشجوی تنبل و استاد نالایق، تمام واقعیت دانشگاه نیست. شهروندان علمی جدیدی در حال شکل‌گیری‌اند و نباید دست‌کم گرفته شوند».

از فهم شکست تا بازسازی امکان

نشست «موانع نظریه‌پردازی در ایران» نشان داد که پرسش از نظریه در ایران، صرفا مسئله‌ای علمی نیست، بلکه بازتابی از نسبت جامعه با نهاد علم، دولت و تجربه‌ تاریخی شکست‌ها و تغییرهاست. برای فراستخواه، نظریه‌پردازی امری امکانی است که نیاز به بازسازی بسترهای اجتماعی و نهادی دارد؛ برای آزاد ارمکی، نظریه در گرو‌ درک شکست به‌جای انحطاط است؛ و برای توفیق، نظریه در ساختار کنونی دانشگاه اساسا بی‌موضوع است مگر آنکه نهاد علم از فساد و انفعال خود عبور کند. در میان تفاوت دیدگاه‌ها، یک نقطه‌ مشترک وجود داشت: هیچ‌کدام از سخنرانان، جامعه‌ ایران را مرده یا بی‌امکان نمی‌دیدند. برعکس، هر سه معتقد بودند که در دل شکست‌ها و تناقض‌ها هنوز انرژی اندیشه و امکان بازسازی وجود دارد. این نشست بیش از هر چیز نشان داد که نظریه‌پردازی در ایران، اگرچه دشوار و پرچالش است، اما همچنان می‌تواند از دل گفت‌وگو، نقد، و حتی تنش‌های فکری زاده شود؛ ‌درست همان‌گونه که در این نشست، نظریه نه در سکوت بلکه در گفت‌وگوی زنده میان سه صدا شکل گرفت. 

 ونیز گزارشی در اعتماد 19 مهر 1404 صفحات اندیشه:

 

 اعتماد  از یک هفته سخنرانی ده‌ها استاد جامعه شناسی در همایش دانشگاه تهران گزارش می‌دهد

19 مهر 1404 صفحات اندیشه

اینجا

https://www.etemaad.ir/fa/main/detail/239267/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

دانشگاه تماما   فرو نریخته  است

مقصود فراستخواه جامعه‌شناس

در ابتدا باید به مفهوم «فقدان نظریه» اشاره کنم. باید در این تلقی بازنگری شود. در تاریخ علوم اجتماعی ایران نه خلأ نظری وجود داشته و نه ناتوانی ذاتی در اندیشیدن، بلکه «امر نظری» در بستر تجربه‌های تاریخی و اجتماعی خاص ایران شکل گرفته است.

دو گونه نظریه در علوم اجتماعی نظریه‌های سلبی و نظریه‌های ایجابی - وجود دارد. اندیشمندانی چون احمد اشرف، کاتوزیان و مرتضی فرهادی در سنت فکری ما هر یک سهمی در نظریه‌سازی داشته‌اند. اشرف پس از انباشت دانش و تجربه توانست ضعف ساختار سرمایه‌داری در ایران را توضیح بدهد، اگر چه نظریه‌ای سلبی است، اما توضیح می‌دهد. کاتوزیان نیز با طرح نظریه استبداد و هرج‌ومرج، به فهم چرخه تاریخی قدرت در ایران یاری رساند. در کنار اینها، مرتضی فرهادی با مفهوم یاری‌گری، مناسبات اجتماعی و تقسیم کار را از منظر انسان‌شناسی شرح داده است. امر ذهنی در بستری عینی پدید می‌آید و اگر امر اجتماعی در ایران به مرحله‌ای از بلوغ برسد که بتواند خودش را تبیین کند، نظریه هم به ‌طور طبیعی از دل آن برمی‌خیزد. نظریه در خلأ ‌زاده نمی‌شود. اگر امر اجتماعی توسعه پیدا کند، نیازی به توضیح نقیضه‌وار ناتوانی ما در نظریه‌پردازی نیست. نظریه امکانی، یعنی نگاهی که امکان‌ها را در دل محدودیت‌ها می‌بیند، بهتر از هر نظریه‌ای می‌تواند دشواری‌های اندیشه در ایران را توضیح بدهد.  نظریه‌پردازی در ایران نه ممتنع است و نه بی‌ریشه، بلکه «کم‌آورده» است؛ و برای جبران این کم‌ آوردن باید به بازسازی شرایط امکان اندیشیدن پرداخت: از نهاد علم گرفته تا زبان، روش و اخلاق دانشگاهی. دانشگاه در ایران هرچند آسیب‌دیده است، اما تماما فرو نریخته. در دانشگاه انسان‌های شریفی هستند، پایان‌نامه‌های خوبی نوشته می‌شود و نسل تازه‌ای از اعضای هیات علمی آمده‌اند که نصیبی از رانت ندارند. ما نباید زندگی در دانشگاه را ساده کنیم. دانشگاه در ایران بخشی از پروژه توسعه بود و وقتی توسعه شکست خورد، دانشگاه هم دچار شکست شد. بعد از انقلاب فرهنگی، دانشگاه تسخیر شد و از دل آن نظریه بیرون نمی‌آید. با این حال باید شرایط امکان نظریه را بازسازی کرد؛ از روش‌های تدریس تا تربیت نسل‌های تازه.  ما دانشگاه را در بهترین حالت بازوی اجرایی دولت می‌دانیم، نه یک ذهن مستقل. در حالی که دانشگاه محلل نیست، مساله‌ساز است. نظریه از دل مساله‌مندی می‌زاید. غلبه کمیت‌گرایی و اثبات‌گرایی خام در دانشگاه ایرانی اجازه زایش نظریه را نمی‌دهد. وقتی همه ‌چیز درگیر شاخص و آمار است، چرخش علمی رخ نمی‌دهد. نظریه‌پردازی سفله‌پرور نیست، اندیشمند متفاوت می‌خواهد. بعد از مغول، ایران ادامه پیدا کرد. هر غارتگری که بیاید، زندگی و علم در این سرزمین هست. این تصویر دانشجوی تنبل و استاد نالایق، تمام واقعیت دانشگاه نیست. شهروندان علمی جدیدی  در حال شکل‌گیری‌اند و نباید دست‌کم گرفته  شوند.

پی دی اف اینجا:

https://s34.picofile.com/file/8487421334/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4_%D9%87%D8%A7_%D9%BE%DB%8C_%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%81.pdf.html


 

ششمین همایش کنکاش های مفهومی ونظری



ششمین همایش کنکاش های مفهومی ونظری

انجمن جامعه شناسی ایران

دوشنبه وسه شنبه 14 و 15 مهر 1404

دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

نسخه پی دی اف برنامه کامل

 در اینجا

https://s34.picofile.com/file/8487284876/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D8%B4%D9%85%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86.pdf.html




و دو پنل با حضور فراستخواه:

نخست. پنل چالشهای مطالعات میان رشته ای در جامعه شناسی  ایران ،

دوشنبه 14 مهر ساعت یازده قبل از ظهر تا سیزده  

بخارایی، شیخ رضایی، بابایی، فراستخواه

 

دوم. پنل موانع نظریه پردازی در ایران،

دوشنبه 14 مهر ساعت پنج تا هفت ب ظ   

محمد باقر تاج الدین، تقی آزاد ارمکی، ابراهیم توفیق،  مقصود فراستخواه،  

دولتها دچار فروپاشی می شدند اما ایران باقی می ماند


صوت بحث مقصود فراستخواه در شب بخارا

به مناسبت ده سالگی سیاستنامه

در اینجا


https://t.me/mfarasatkhah/2437  


 و گزارشی در ایبنا

 https://www.ibna.ir/news/540694/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2

«سیاست‌نامه» نانوشته ایرانیان

مقصود فراستخواه دیگر سخنران این نشست بود. وی سابقه آشنایی خود با زارع را سال‌های پایانی دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد عنوان داشت و گفت: «زارع تفاوت‌هایی ایجاد کرد و در همان دوره‌هایی هم که در مجلات قبل حضور داشت تولید مکرر بداعت، کیفیت، اصالت و عمق می‌کرد».

استاد مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی در ادامه، به سیاست‌نامه نانوشته ایرانیان پرداخت  سیاست نامه خواجه نظام‌الملک مکتوب بود ولی سیاست نامه دیگری ایرانیان داشتند که خصیصه ضمنی و غیرکلامی داشت و  نانوشته بود . فراستخواه  آن را عامل حفظ ایران دانست. وی ایران را نیازمند تأمل مفهومی عنوان کرد که در این چند هزار سال، بیشتر یک ایده معرفتی و تمدنی بود تا حتی یک دولت‌-کشور. برای همین نیز با وجود عسرت تاریخی و انواع زخم‌ها و گسست‌ها همچنان با ترکیبات فرهنگی جاری بود. وی در ادامه، به عاملانی هوشمند که از قابلیت‌های این سرزمین به عرصه می‌آمدند اشاره کرد و گفت: "اینان در دوره‌های فروپاشی سیاسی و بحران بی‌ثباتی که به انقراض دولت‌ها می‌انجامید، کوشیدند اسباب ورق خوردن تاریخ ایران و انتقالش به دوره دیگر را با کم‌ترین هزینه فراهم کنند؛ به گونه‌ای که زندگی و تجربیات تمدنی و فرهنگی در این سرزمین دچار گسست و انقطاع نشود".

مولف آثاری چون «مسئله ایران» و «ما ایرانیان» در ادامه، به تبیین مثال‌هایی در این خصوص و مسیرهایی که کوشش مذکور در آن صورت گرفت، پرداخت. به‌باور وی: «مسیر اول: برخی از دیوان‌سالاران ایرانی دولت هخامنشی، سامان‌های اداری ایران را حفظ کردند. کوشش‌های مرزی آنها بخش مهمی از ظرفیت‌های اداری هخامنشی را با ترتیبات شهرداری هلنی، خصوصاً در اراضی شهری، درآمیخت. تجربیات کشورداری ایرانی در زمینه‌های خزانه‌داری، ضرب پول، تدبیر امور و تقسیمات کشوری تحت لوای سلوکی ادامه یافت. مسیر دوم: در سطح اجتماعی و فرهنگی، ازدواج‌ها و پیوندهای خانوادگی اعیان و نجبای ایرانی با سلوکیان سبب آمیزش دو حیات اجتماعی شرقی و غربی شد. ایرانیان نقشی از صفات جمعیتی خود را به سلوکی‌ها زدند. زندگی شهری دوره هخامنشی آن‌چنان نیرومند بود که سنت‌های آن با تجربه‌های تازه دولت‌شهری (پولیس) هلنی، ترکیب متنوعی به دست می‌داد. مسیر سوم: عملکردهای مرزی در حوزه اقتصادی بود. اهل تجارت و حرفه و پیشه ایرانی، گران‌بار از تجربیات تمدنی بسیار پررونق دوره هخامنشی بودند و با همتایان یونانی خود مبادله و همکاری کردند. کنشگران مرزی ایران کوشیدند اسباب آشنایی میان اقتصاد دریایی یونان و اقتصاد خشکی ایران را تسهیل کنند».

مثال دوم فراستخواه، حمله عرب و زوال اقتدار ساسانی بود. به‌باور وی، دست‌کم پنج مسیر از اعمال و فضاهای مرزی ایرانی دیده می‌شود: «مسیر اول: جنبش‌های اجتماعی-مذهبی در ایران طی سده دوم و سوم که یک خاستگاه در متن نارضایتی‌های جامعه و یک تکیه‌گاه تسهیل‌کننده در مساعی و حمایت‌های نخبگانی در فضاهای مرزی داشت. مسیر دوم: دولت‌سازی ایرانی خاندان‌های ایرانی مثل نوبخت و برمکی بود. در فضاهایی مرزی، نهاد وزارت را ایجاد کردند. خاندان سامانی ایرانی، ترتیبات اداری ایرانی را در مرزهای میان دستگاه خلافت و جامعه ایرانی به راه انداختند؛ همچنین بود سنت‌های دبیرخانه‌ای ایرانی و سهم ابن‌مقفع. نیز آیین‌نامه ایرانی و عادات ملت فارس حفظ شد. مسیر سوم: زبان و فرهنگ ایرانی است. عربیت صورت رسمی و فراگیر یافت، اما زبان فارسی همچنان باقی ماند. سنت‌های آیینی ایرانی همچون نوروز و مهرگان، جنبش شاهنامه‌نویسی از خراسان، شعر رودکی، ادبیات ایرانی همچون کلیله و دمنه و بقیه از آن جمله‌اند. مسیر چهارم: نهضت ترجمه و تألیف ایرانی (خوارزمی و بقیه). باز در بسترهای مرزی بیت‌الحکمه، فرزندان شاکر، پسر بختیشوع، اسحاق بلعمی و خاندان سهل بود. مسیر پنجم: تجدید حیات شهری. تجربه زیست شهری، شهرهای کریدوری ایران دوباره توسط مهندسان و معماران و نیز صنعتگران و هنرمندان و بازرگانان فعال شدند. نوبختی‌ها سنت‌های شهری فیروزآباد اردشیر خوره را در بغداد بسط دادند، همچون شهرهای ری و خوارزم…».

مثال سوم مورد تأکید فراستخواه، هجوم مغول و انهدام دولت خوارزمشاهی و وجوه سه‌گانه آن بود. به‌گفته وی: "اول: عقلایی از بقیه‌السیف خاندان‌ها و دیوان‌سالاران دوره خوارزمشاهی. نمونه‌اش عطاملک بود؛ از خاندان ریشه‌دار ایرانی جوینی. در دستگاه امیر ارغوان، مستوفی‌گری بر عهده گرفت و بعد هم با هلاکو کار کرد و بخشی از کتابخانه الموت را مراقبت کرد. به‌تدبیر او زیرساخت‌ها حفظ شدند: نهرها و کاریزها ساخته شدند و شهرها و رباط‌ها. همچنین حمایت‌های اجتماعی صورت گرفت و رفع مالیات‌های سنگین از دوش برزیگران. اینان دانشمندان و فضلا را از هر جنس و مشرب و از هر طریقه و مذهب حمایت کردند. دوم: بازرگانان دنیادیده و با تجربه ایرانی. بازار ایرانی با مغول نابود نشد، بلکه جان تازه به خود گرفت. جمال‌الدین ابراهیم، تاج علیشاه گیلانی، مجدالملک یزدی و بسیاری دیگر از بازرگانان این دوره از آن جمله‌اند. در دوره مغولان، حتی یک طبقه متوسط جدید ایرانی در عرصه بازگانی رشد کرد که در میانه طبقات فردست و فرودست، اسباب تعادل و پویایی اجتماع ایرانی شد. جایگاه ملک‌التجار در این دوره نشان از وجود سازمان اجتماعی بازرگانان می‌دهد که حتی تا راهداری نیز ورود و مشارکت داشتند؛ موقعیت ملک‌التجار دقیقاً کنشگر مرزی در حوزه اقتصاد با تأثیرات سیاسی و اجتماعی بود، قابل قیاس با اتاق بازرگانی. سوم: پیشه‌وران و اهل حرفه و صنعتگران ایرانی. تولیدکنندگان از فلز، چوب، پارچه و … مغولان معمولاً به وجود اینان نیازمند بودند؛ در قتل و غارت به حفظ این گروه حرفه‌گر و صنعت‌پیشه نظر داشتند. از «جامع‌التواریخ» رشیدالدین فضل‌الله و «تاریخ‌نامه» هرات سیف هروی برمی‌آید صدها و هزاران تن از اینان در قتل‌عام‌های شهری سمرقند و بخارا و مرو و نیشاپور و بلخ و هرات بخشوده شدند. حتی شهر تبریز بارها در حمله مغول برای خاطر صنعتگران فراوان در این شهر از تحمل کشتارهای وحشیانه و مصائب شبیه شهرهای دیگر در امان ماند. این سبب دوام پیشه‌وری و صنعتگری و محترفه ایرانی به‌طور بخصوص می‌شد. در شهرهای خراسان و سایر نواحی، مغولان مجوز کارگاه‌های آهنگری و پارچه‌بافی می‌دادند. تأسیس کارخانه‌ها به‌نیکویی صورت می‌پذیرفت و استادان کارخانه‌ها اجتماع می‌کردند. سمتی با عنوان امیر مساس وجود داشت که از مجامع حرفه مسگری حکایت می‌کند. پیشه‌وران، اهل حرفه و تولیدکننده مانند آسیابان، مسگران، آهنگران، پارچه‌بافان، درودگران مجامعی تشکیل می‌دادند و امثال خواجه نصیرها با این مجامع آشنایی و مراوده داشت. در روایات متعدد خواجه رشیدالدین نیز می‌بینیم که از رونق بازار و نیز مشاغلی چون زرگری، صنعت چوب، کاغذسازی، شعربافی، پارچه‌بافی، تولید پشم، رنگرزی، آهنگری، ذوب فلزات، ریخته‌گری، خراطی، نگارگری، کیمیا و تولید دارو و حتی مشروب‌سازی و می‌فروشی گزارش می‌کند. برای همین نیز ابن‌بطوطه پس از حمله مغول به بسیاری از شهرهای ایران آمده و از جنب و جوش حیات اقتصادی می‌گوید. چهارم: دانشمندان در فضاهای مرزی. دانشمندان و نهادها و اعمال علمی‌شان حتی در درون و حواشی دستگاه مهاجمان، وطن را حفظ کردند، مثل عطاملک جوینی، خواجه نصیر (کتابخانه و رصدخانه)، نجم‌الدین دبیر قزوینی، خواجه رشیدالدین فضل‌الله که علاوه بر ربع رشیدی، مدرسه سیاره نیز ترتیب داده بود، قطب‌الدین شیرازی و دیگران. ابن‌بطوطه می‌نویسد در شوشتر، در مدرسه شرف‌الدین، مردی با مکارم اخلاق و فضایل بسیار و جامع بین مراتب دین و دانش سخن می‌گوید. حاضران سؤالات خود را در کاغذ می‌نویسند، آن کاغذها جمع‌آوری می‌شود و یکایک پاسخ داده می‌شود.

مثال پایانی این جامعه‌شناس به «از سقوط اصفهان تا نامعادله ساختار کهن استبدادی با دنیای مدرن» اختصاص داشت. به گفته وی: "شکست چالدران نشانه فاصله دولت صفوی با دنیایی متحول بود که در سقوط اصفهان به‌طور نهایی برملا شد. از اقتدار نادری نیز که در پایان به جنون کشید، ایران نتوانست طرفی ببندد. ساخت ایلیاتی استبدادی و قدرت شخصی‌سازی‌شده نمی‌توانست از عهده اداره کارآمد امور بربیاید، آن هم در دنیای جدید رقابتی‌شده از اروپای جدید تا دو قدرت در حال تجدد در منطقه: روس و عثمانی". وی در ادامه افزود: "اگر ایران با این آنتروپی شدید ساختاری و اجتماعی به حال خود رها می‌شد، چیزی از او باقی نمی‌ماند. همان‌طور که قدرت نادری پایداری برای این سرزمین نیاورد، از هیمنه آغامحمدخان قاجار هم کاری برنمی‌آمد، چه رسد به سیطره تخت‌نشینی فتحعلی شاه. ایران می‌توانست به پایان برسد، ولی باز هم تمام نشد و همچنان ماند".

فراستخواه در بخش پایانی سخنان خود خاطرنشان ساخت: "در شدت بحرانی شدن تاریخ انحطاط بود که قابلیت‌های پنهان در این سرزمین دست به کار شدند. حلقه واسط این قابلیت‌ها، ابتکارات مرزی کنشگرانی بود که تسلیم محدودیت‌های ساختاری کشور نمی‌شدند و امکان‌های تازه حتی در لابه‌لای محدودیت‌ها پیدا می‌کردند یا حتی اگر هم نبود، می‌ساختند. این بود که ایران را دوباره باز راه انداخت و وارد دور تازه‌ای از دنیای جدید کرد. الگویی از کنش که طی چندین دهه تکثیر شد و کار کرد و از زوال یک تمدن و یک کشور جلوگیری کرد تا آن را به مشروطه رسانید".



حکمرانی و نظام آموزش و پرورش ایران

سومین نشست میز حکمرانی آموزش اندیشکده دانا برگزار می‌شود:
حکمرانی و نظام آموزش و پرورش ایران
سخنرانان:
 علی اصغر فانی
 مقصود فراستخواه
 مجتبی امیری
مدیر نشست:
 غلامرضا کریمی
زمان: سه شنبه ۸ مهر ساعت ۱۵ تا ۱۸
مکان: بلوار کشاورز، خیابان ۱۶ آذر، نرسیده به پورسینا، دانشکده حکمرانی دانشگاه تهران، سالن عادل آذر
 امکان شرکت حضوری و مجازی در نشست فراهم است.
 لینک پخش زنده:
@danathinktank

شب بخارای سیاستنامه

هشتصد و نود و یکمین شب از سلسله شب‌های بخارا؛

شب ده سالگی فصلنامۀ سیاست‌نامه

هشتصد و نود و یکمین شب از سلسله شب‌های بخارا به جشن ده سالگی فصلنامۀ «سیاست‌نامه» اختصاص یافته است.

به گزارش  خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ؛ هشتصد و نود و یکمین شب از سلسله شب‌های بخارا اختصاص یافته است به جشن ده سالگی فصلنامۀ «سیاست‌نامه» این نشست در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه ششم مهر ۱۴۰۴ در تالار خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار می‌شود.

 

فصلنامۀ «سیاست‌نامه» به عنوان مجلۀ اندیشۀ سیاسی ایران کار خود را از سال ۱۳۹۴ با مدیریت حامد زارع آغاز کرد. در این مدت ضمن انتشار مقالات، رسالات و جستارهای دوران‌ساز، پرونده‌های مهمی دربارۀ آرا و آثار اندیشمندان و روشنفکران ایرانی منتشر کرده است. از جمله پرونده‌های ویژۀ «سیاست‌نامه» در شماره‌های مختلف آن می‌توان به پرونده‌هایی پیرامون داریوش شایگان، ژاله آموزگار، جلال آل‌احمد، داریوش آشوری، همایون کاتوزیان، سید جواد طباطبایی، سید حسین نصر، رضا داوری اردکانی، عبدالکریم سروش، حسین بشیریه، داود فیرحی و بهرام بیضایی اشاره کرد.


در شب سیاست‌نامه استادان و پژوهشگران علوم سیاسی، فلسفه، ادبیات و جامعه‌شناسی: مقصود فراستخواه، محمدمنصور هاشمی، زانیار ابراهیمی، شروین مقیمی، عبدالامیر نبوی، سایه اقتصادی‌نیا، حامد زارع و علی دهباشی دربارۀ وجوه گوناگون فصلنامه سخن می‌گویند.

محل برگزاری این شب، خیابان پاسداران، مقابل پارک نیاوران، فرهنگسرای نیاوران، تالار خلیج فارس است.

 

صلح مهمتر از حقیقت است

مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس در سخنانش گفت: گفتمان مسلط در ایران طی چند دهه گذشته، گفتمان منازعه بوده است؛ ستیزه‌جویی هم با جهان و هم با گروه‌های اجتماعی پیشرو و تحول‌خواه در کشور. فارغ از این، نوعی فرهنگ صلح‌اندیش در حال رشد است. در زیست‌جهان ایرانی شاهد شکلی از مقاومت اخلاقی و معرفتی برای صلح هستیم که حاصل رشد مغز اجتماعی ایران معاصر است.در ایران همچنان خواست صلح، صدایی اصیل و ریشه‌دار است؛ صدایی در برابر صدای جنگ و ستیز و نفرت و صدای طرد و دیگری‌سازی. سرچشمه‌های این صدا کجاست؟ دست‌کم دو چیز: امر تمدنی و امر مدنی.

امر مدنی در ایران از عقلانیت به فهمانیت و از فهمانیت به شفقت در حال چرخش است. یک نوع بیداری مدنی وجود دارد که می‌داند: صلح مهم‌تر از حقیقت است.

 

 اینجا

https://hammihanonline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-18/50496-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD

 

وحیده موسوی عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران

هر سال در ۲۱ سپتامبر، جهان روز جهانی صلح را گرامی می‌دارد؛ روزی که فرصتی است برای یادآوری اهمیت صلح در زندگی فردی، اجتماعی و جهانی. این روز نه‌تنها به معنای نبود جنگ، بلکه فرصتی برای ترویج عدالت، احترام به حقوق بشر، گفت‌وگو و همبستگی میان ملت‌ها و افراد است. روز جهانی صلح یادآور این است که صلح پایدار بدون مشارکت فعال مردم، رعایت حقوق شهروندی، تقویت جامعه مدنی و تلاش برای کاهش تبعیض‌های اجتماعی و اقتصادی ممکن نیست.

در این روز، بسیاری از نهادهای بین‌المللی، سازمان‌های مدنی و فعالان اجتماعی برنامه‌ها و رویدادهایی برگزار می‌کنند تا فرهنگ صلح، مدارا و همکاری را در سطح محلی و جهانی ارتقا دهند.در شرایط کنونی جهان، که شاهد بحران‌های منطقه‌ای، جنگ‌ها و افزایش نابرابری‌ها هستیم، روز جهانی صلح فرصتی برای تأمل در راهکارهای عملی برای کاهش خشونت و تقویت انسجام اجتماعی و همبستگی ملی فراهم می‌کند و یادآور می‌‌شود که صلح تنها یک آرزو نیست، بلکه مسئولیتی جمعی و همیشگی است.

به همین مناسبت کنفرانس بین‌المللی عصر صلح به مناسبت روز جهانی صلح، ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ برگزار شد. این نشست که توسط گروه جامعه‌شناسی حقوق انجمن جامعه‌شناسی ایران و با مدیریت علمی عباس نعیمی‌جورشری برگزار شد، در چهار پنل و با حضور سخنرانان داخلی و بین‌المللی برگزار گردید.

مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس در سخنانش گفت: گفتمان مسلط در ایران طی چند دهه گذشته، گفتمان منازعه بوده است؛ ستیزه‌جویی هم با جهان و هم با گروه‌های اجتماعی پیشرو و تحول‌خواه در کشور. فارغ از این، نوعی فرهنگ صلح‌اندیش در حال رشد است. در زیست‌جهان ایرانی شاهد شکلی از مقاومت اخلاقی و معرفتی برای صلح هستیم که حاصل رشد مغز اجتماعی ایران معاصر است.در ایران همچنان خواست صلح، صدایی اصیل و ریشه‌دار است؛ صدایی در برابر صدای جنگ و ستیز و نفرت و صدای طرد و دیگری‌سازی. سرچشمه‌های این صدا کجاست؟ دست‌کم دو چیز: امر تمدنی و امر مدنی.

نخست، فکر صلح و «جهان‌داری» ریشه در خاطرات تمدنی و تاریخی ایران دارد که میل به داد و ستد و گفت‌وگو با دیگر تمدن‌ها و زیست مسالمت‌آمیز با جهان را منعکس می‌کند. ایرانیان بارها در وضعیت‌های «ناصلح» قرار گرفتند، ولی همچنان میل به صلح داشتند. جامعه‌شناسی تاریخی ایران، از سلوکیان تا عرب و مغول و سپس دوره‌های متأخر استعماری و پسااستعماری، همه شواهدی بر میل به صلح در این سرزمین ارائه می‌دهد.

دومین خاستگاه صلح اجتماعی در ایران فرهنگ نوظهور مدنی است. تغییر صفات جمعیتی، ظهور گروه‌های جدید اجتماعی از جمله زنان، جوانان و طبقات متوسط شهری، تحولات پارادایمی و نسلی، و پویایی جریان اطلاعات و شبکه‌های اجتماعی، همه مولد نوعی شخصیت تازه اجتماعی در دختران و پسران، پدران و مادران است و حیات مدنی نوپدید ایرانی را معطوف به زیست صلح‌آمیز اجتماعی می‌کند.

در مطالعه اینجانب، انواع پدیدارهای آمادگی برای صلح اجتماعی تحلیل می‌شوند؛ از سبک زندگی، آموزش زبان، زایش قلمروهای مدنی و صنفی، جنبش ترجمه، مهاجرت، جوشیدن با اجتماع جهانی، جنبش‌های نوظهور زیر پوست شهر تا سطح خیابان و راه رفتن مردم در شهر، فهم کثرت، التفات به دیگری و مثال‌های متعدد دیگر. امر مدنی در ایران از عقلانیت به فهمانیت و از فهمانیت به شفقت در حال چرخش است. یک نوع بیداری مدنی وجود دارد که می‌داند: صلح مهم‌تر از حقیقت است.

 منتشر شده در صفحه چهار هم میهن دوم مهر 1404

فایل صوتی  در اینجا:

https://t.me/mfarasatkhah