
نگار فیضآبادی، بازتاب امروز: مقصود فراستخواه، جامعهشناس و استاد دانشگاه، «خودآگاهی ملی» را لازمهی یک جامعهی توسعهیافته دانست. به نظر او در حال حاضر «شکاف دولت- ملت» به گونهای است که به آسانی نمیتوان آن را ترمیم کرد. دکتر فراستخواه پنجشنبه ۹ بهمن در گفتوگویی تفصیلی با بازتاب امروز ضمن توضیحاتی دربارهی مفهوم «خودآگاهی ملی» نگاهی آسیبشناسانه به ناآرامیها و اعتراضات دی ۱۴۰۴ داشت و روندهای طی شده تا امروز را مرور کرد. عبارتهایی از متن این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
اینجا

بازتاب امروز: خودآگاهی ملی چطور اتفاق میافتد؟
فراستخواه: خودآگاهی ملی یا جمعی به شکل اجتماعی ساخته میشود . وقتی مشروعیت نهاد دولت دچار مسئله باشد، نمایندهی اکثریت نباشد، منافع خاصی را دنبال کند و شاهد انحصار ات و شکاف ملت و دولت باشیم، خودآگاهی ملی آسیب میبیند.
بازتاب امروز: مولفههای خودآگاهی ملی چیست و آن را چطور تعریف میکنید؟
فراستخواه : کلهون کتابی با عنوان «ملتها مهماند» دارد. کلهون دربارهی روایت مشترک ملتها صحبت میکند. ملتهایی که احساس میکنند متعلق به یک زادگاه هستند. هر کسی میتواند با همه تفاوتها زیستِ کرامتمند داشته باشد. دولتی داشته باشند که منتخب همهی آنها و نه فقط یک اقلیت کوچک است.
بازتاب امروز: در ایران وضعیت چطور است؟
فراستخواه: انتظار میرود ۸۰- ۹۰ درصد واجدان رای برای انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند ولی چنین نیست. کسانی که به هر دلیلی در انتخابات شرکت نمیکنند هم باید فضا، قوانین، رسانه، فرصتهایی برای ابراز نظرشان تا دورهی بعدی داشته باشند. منظورم گردش قدرت و انتخابات قابل اعتماد است تا دیدگاههای بیشتری به رسمیت شناخته شوند. مهم است که احساس برابری باشد. نمیشود با تبعیض خودآگاهی ملی وجود داشته باشد.
بازتاب امروز: هزینهاش را چطور میپردازیم؟
فراستخواه: حکومت، سازمان اجتماعی (نهادهای مدنی، حزبی، محلی، صنفی و حرفهای و…) را به رسمیت نمیشناسد؟حاکمیت باید بتواند با اجتماع نخبگانی جامعه ارتباط برقرار کند چون از این طریق میشود اختلافات را حل کرد.
ما ۹۱ میلیون جمعیت با تنوع بالا هستیم. وقتی میگوییم خودآگاهی ملی، باید دربرگیرندهی تنوعها و دیدگاههای مختلف سیاسی، مذهبی و… باشد.

بازتاب امروز: نقش حافظهی تمدنی در خودآگاهی ملی چیست؟
فراستخواه: وقتی خودآگاهی ملی صورتبندی یکجانبه و ایدئولوژیک پیدا میکند، به وضعیت امروز میرسیم. ایرانی که باید جهانداری میکرد، جهانستیزی کرد. چند دهه دیپلماسی غیر عقلانی، برایمان هزینههای بسیار سنگینی داشته است.
بازتاب امروز: مثلا چه هزینههایی؟
فراستخواه: نابودی یک ملت و سرزمین و سقوط تمدن پیامد آن است. تاریخ با ما عقد نبسته است که هر کاری کنید، ما شما را حفظ میکنیم.
بازتاب امروز: آقای دکتر دارید هشدار میدهید؟
فراستخواه: بله کاملا. من به عنوان شهروند ترس دارم. سیاستهایی که وجود دارد، میتواند کشور و فرهنگ را نابود کند. نسلهای جوانی که سهمی در انتخابات و… ندارند. وقتی خشمهای فروخورده و اندوهها ابراز نشوند و محرومیتها مزمن شوند و مردم صدا نداشته باشند و نتوانند در انتخابات رضایتبخش شرکت کنند، وضعیت تروماتیکی به وجود میآید.

بازتاب امروز: یعنی در انتخابات نبودند اما به خیابان آمدند؟
فراستخواه: بله. کسانی در خیابان هزینه دادند. اینها شکلهایی از لطمه خوردن به خودآگاهی ملی است. وقتی گروههای ذینفع، گروههای مذهبی خاص افراطی و… ایدئولوژیهای خودشان را از طریق تبلیغات و نفوذ در احساسات مذهبی قالب کردند، باب عقلانیت را بستند و خودشان قدرتی را به وجود آوردند و آن را به عنوان هویت ایرانی- اسلامی !تعریف کردند و این را به عنوان خودآگاهی ارائه دادند.
بازتاب امروز: اعتراضات دی ۱۴۰۴ را میتوان مصداق این مورد در نظر گرفت؟
فراستخواه: بله. یک نمونهاش همین است. درطول چند دهه اعتراضاتی داشتیم. در دههی ۷۰ ریشهی اقتصادی داشت. کسانی در جنبش سبز اعتمادشان را به صندوق از دست دادند، سال ۹۶، ۹۸ و همینطور ۱۴۰۱. مثلا در ۱۴۰۱ تبعیض جنسیتی احساس شد. مشارکت اقتصادی زنان در ایران حداکثر ۱۴ درصد است.
بازتاب امروز: درحالیکه زنان نیمی از جمعیت ایران هستند.
فراستخواه: بله. اتفاقا با سواد و با استعدادند. جمعیت مشارکتجوی توانمندی که دچار محرومیتهای تاریخی زیادی شدند و نمیتوانند به شکلهای مختلف و قانونمند مسائلشان را دنبال کنند.حتی زنان نتوانستند سبک زندگی خودشان را داشته باشند. اینها نشان میدهد که بستر قانونی، ساختاری و نهادی وجود ندارد که به خودآگاهی ملی کمک کند و آن را توسعه دهد و از آن برای توسعهی ایران استفاده کند. ما کشوری هستیم که از توسعه عقب ماندیم. ملتهایی هستند که بعد از ما شروع کردند اما توسعه یافتند.

بازتاب امروز: ممکن است بخشی از دلیل به این مربوط باشد که ما عادت داریم گذشته را تکرار کنیم؟ از انقلاب صحبت کردید. در دی ۱۴۰۴ عدهای شعار پهلویخواهی دادند. ممکن است در وضعیتی قرار داشته باشیم که به جای حرکت به سمت توسعه، دچار عقبگرد شویم؟
فراستخواه: مشکل این بود که از ابتدا تاریخ چندهزار سالهی ایران را به تاریخ اسلامی و بعد به روایت شیعی محدود کردیم.
روایت شیعی را هم به درکِ گروه خاص و درنهایت به ایدئولوژی سیاسی خاص منحصر کردیم که در نهایت مبنای همه چیزشد.
بازتاب امروز: پس فکر و ذکر ما دقیقا کجاست؟
فراستخواه: وضعیت ارزی و تورم ما را ببینید… طبقات متوسط به سمت طبقههای پایینتر رانده شدند. گروههایی در این اعتراضات دیده شدند که قدرت خریدشان نسبت به قبل کاهش پیدا کرده بود. اعتماد و سرمایههای اجتماعی کم شده است.
نظرسنجی گالوپ هم نشان داد که ما ایرانیها تجارب عاطفی منفی زیادی را تجربه میکنیم؛ این موضوع ناشی از فروخوردگیهای مداوم است. مردم اهل ارتباطات هستند و از اینترنت استفاده میکنند اما فیلترینگ را فعال کردند و یک مدتی هم در وضعیت closing بودیم. بههرحال در طول این سالها نمایندههای که رایشان زیر ۱۰ درصد بود، بودجه و وقت کشور را با لجاجت در جهت فیلترینگ پیش بردند.

بازتاب امروز: اما عدهای مخالفاند و میگویند نباید دوگانهی امنیت- اقتصاد ساخت.
فراستخواه: حقوق اجتماعی را باید در نظر گرفت. میلیونها ایرانیها با دیدگاههای مختلف به این کشور دلبستگی دارند. خودآگاهی ملی باید براساس عدالت و حقوق اجتماعی تعریف شود نه براساس منافع یک عدهی خاص.
بازتاب امروز: برخیها میگویند اینترنت به دلیل شرایط خاص فیلتر شد.
فراستخواه: شرایط خاص را کسانی ایجاد کردند که در طول چند دهه منافع خاصی داشتند و حالا برای رفع مخاطره هم حاضر به گفتوگو، توافق مجدد و دست کشیدن از قدرتشان نیستند.
بازتاب امروز: در فضایی که همه در حال فریاد زدن هستند، شما گفتوگو را چطور تعریف میکنید؟
فراستخواه: قبلا سه زمان را تعریف کردم: زمان طلایی، زمان حساس و زمان از دست رفته… دولت زمان طلایی را برای حل مسائل از دست داد.
بازتاب امروز: یعنی چه سالهایی؟
فراستخواه: دهه ۷۰. دورهای که گروههای بزرگی در انتخابات شرکت کردند و دنبال اصلاحات و توسعه بودند. آن زمان، دورهی طلایی حکومت برای ایجاد اجماع نخبگانی و توافق چندجانبه، دیپلماسی خلاق و… بود. آن زمان بحث گفتوگوی تمدنها مطرح بود. زمانهای بود که برخی از سیاستمداران جهان (مثلا آمریکا) نسبت به برخی از سیاستهای دههی ۳۰ خودشان عذرخواهی کردند. کسانی در داخل میتوانستند به شکافهای میان دولت- ملت کمک کنند اما زمان را از دست دادند . از دههی ۹۰ ما وارد زمان حساس شدیم. آن زمان فرصت طلایی دست دشمنان ایران افتاد. آن موقع هر قدر منتقدان، خیرخواهان و متفکران گفتند، کسی گوش نکرد. در سال ۹۶ مخالفانی بودند که دفترچه بیمه نداشتند و مجبور شدند به خیابان بیایند. درحالیکه خیابان آخرین جایی است که مردم به صحنه میآیند . شما میدانید دختر بلوچستانی چه محرومیتهایی دارد؟ اقوام چقدر از حقوقشان محروم شدهاند؟

بازتاب امروز: اما دولت قرار بود صدای بیصدایان باشد… محقق نشد؟
فراستخواه: بله ولی حکومت در زمان طلایی و همینطور زمان حساس کار نکرد. به جای آنکه جهانداری کنیم، جهانستیزی کردیم. هر وقت با دنیا تعامل و معامله کردیم، تمدن داشتیم. ما هر دانشمند، شاعر و نخبهای داشتیم، در ارتباط با تمدنهای دیگر ایران را شکل دادند.
حتی قوهی مجریه هم دستش باز نیست که حداقل در این زمان از دسترفته، رنجهای ملت را حل و با دنیا مذاکره کند. اگر کاسبان تحریم، ایدئولوژیهای بسته، ذهنهای بیمار و یکدندگیها نبود، وضعیت دیپلماسی ما به شکل امروز نبود.
بازتاب امروز: ممکن است برخیها بگویند ما خواستم مذاکره کنیم اما آنها نخواستند و زیر میز زدند…
فراستخواه: اینطوری نبود. اگر دیپلماسی خلاق داشتیم اینگونه نمیشد. کاسبان جنگ و تحریم نگذاشتند و پشت برجام را خالی کردند.
بازتاب امروز: دربارهی سال ۹۶ میفرمایید؟
فراستخواه: بله. البته وارد این بحث نمیشوم. وقتی زمان از دست میرود، به جای دولت- ملت و وحدت، وضعیت شکننده شکل میگیرد و ایدئولوژیهای خطرناک ظاهر میشوند که میخواهند به گذشته برگردند.
بازتاب امروز: یعنی پهلوی؟
فراستخواه: منظورم اقتدارگرایی است. شخص خاصی مدنظر نیست. کسانی که با وجود ایدئولوژیهای شدید، دنبال اقتدارگرایی هستند و فکر میکنند با اقتدار جدید ناکامیها حل میشوند اما اینطور نیست. دولتِ شکننده شاخصهایی دارد. مثلا آسیبپذیر میشود و در حالت آنتروپی قرار میگیرد. وضعیت دیگر هم شکنندگی ملت است. به دلیل شکنندگی دولت به شکنندگی ملت پرتاب میشویم و خودآگاهی ملی خدشهدار میشود. در این حالت چسبی نیست که گروههای مختلف را به هم نزدیک کند و شاهد جنگ ایدئولوژیها خواهیم بود.دولتی که شکننده نباشد، میتواند قبل از آمدن مردم به خیابان ۹۰ درصد مشکلاتشان را حل کنند. مثلا از طریق سازمان اجتماعی. اما نگذاشتند. روزنامهها، صداوسیما، احزاب، انتخابات و… چه وضعیتی دارند؟ وقتی مرجعیت رسانهای از بین برود، مردم از بیپناهی رسانههای دیگر را میبینند.شاهد شکافهای نسلی هستیم. الگوی آموزش و پرورش الگوی پیرمردهاست.
بازتاب امروز: نمیشود گفت با تجربهها پشت میز نشستهاند؟
فراستخواه: اینها صورتبندی اشتباهی هستند. کسانی که آفاق نسل امروز را نمیدانند و دیدگاههای غیرعرفی و خاصی دارند چطور میتوانند با نسل جدید گفتوگوی میاننسلی داشته باشند؟ وقتی نسل گذشته با قدرتها و انحصارات مسلط است و میخواهد برای سبک زندگی، اینترنت، فضای مدرسه و… تعیین تکلیف کنند، چه حرفی با نسلهای دیگر دارد؟چهل و چند سال است معلم هستم و در تمام این سالها متوجه شدم که اختلاف نظر دانشجویان در یک درس زیاد است و میبینم آن تلاشی که طی دهه های پیش برای ایجاد توافق میکردم، باید بیشتر شود. چه برسد به حقوق و مسائل مردم.
بازتاب امروز: آقای دکتر هر زمان دربارهی «ما» صحبت میکنید، ملت را کنار دولت میآورید. بههرحال شرایطی پیش آمده است و ما به وضعیت امروز رسیدهایم اما تا ابد نمیتوانیم فقط به زخمهایمان نگاه کنیم. ملت ممکن است عاملیتش را از دست باشد و ناامید است، ترمیم زخمها چطور میتواند اتفاق بیفتد؟
فراستخواه: بحث طولانی میخواهد. دربارهی زمان از دست رفته گفتم. زمان برای تصمیمگیریهای نهادی دولت دارد از دست میرود چون گشودگی ذهن وجود ندارد و هنوز کسانی میخواهند برای منافعشان خشونت و غوغا تولید کنند و جلوی گفتوگوی اجتماعی و خردورزی جمعی را بگیرند. یکی از زمانهای بسیار کوچکی که مانده است، رجوع به آرای مردم یعنی همان همهپرسی و رفراندوم است.
بازتاب امروز: ترسی هست که از این گزینه استفاده نمیکنند؟
فراستخواه: منافع و ریاستها اجازه نمیدهند. گذشتن از قدرت، سیطره، رانتها و امتیازات کار آسانی نیست.
بازتاب امروز: اگر همینها به ضرر قدرت تمام شود چطور؟
فراستخواه: هم به ضرر خودش هم میتواند به زیان یک ملت و سرزمین کهن تمام شود. ما در نظام جهانی خوبی هم زندگی نمیکنیم. وضعیت دنیا پیچیده است و باید با خرد و عقلانیت و احتیاط پیش رفت ولی ما خیلی خطرسازی میکنیم و در فضاهای خیالی تعصبآلودِ مذهبی خاصی هستیم و چشممان به واقعیتها بسته شده است.
بازتاب امروز: این حباب و خودآگاهی کاذب را چطور میتوان تغییر داد؟
فراستخواه: حاکمیت نمیتواند. شاید هم بشود بگوییم نمیخواهد و اگر بخواهد هم زمانهایش را از دست داده است. از نهادهای مدنی و اجتماعی میتوان کمک گرفت.
بازتاب امروز: مردم این نهادها را میپذیرند؟
فراستخواه: خیلی سخت است ولی در جامعهی ایران هوشی وجود دارد. به درستی به خشونتگراییها ارجاع دادید. همچنان با وجود نظرهای رادیکال، هوشمندیهایی هست و عقلا و نخبگان میانی هستند و میتوانند بخشی از آسیبپذیری ملی ما را کم کنند.
بازتاب امروز: چطور باید کمک کنند؟ چه کاری میشود انجام داد؟
فراستخواه: دولت یکدست نیست. بخشی از بلوک سخت همچنان به منافعش چسبیدهاند و نمیخواهند واقعیت را بپذیرند. بیرون از هستههای سخت، ردههای مدیریتی و… وجود دارد که از عقلانیت برخوردار هستند. برخی از این افراد داخل دولت هستند. ما بحرانهای بزرگی مثل حملهی اسکندر را پشت سر گذاشتیم اما ایران از بین نرفت چون نهاد و فرهنگ باقی مانده بود. ما به کامروایی ملی نیاز داریم اما هستهی سخت قدرت و لایههای مسلط توجهی به این موضوع ندارند. ما ظرفیتهای بروکراتیک موثری در همین وضعیت فعلی در دستگاههای دیوانی و مدیریتی کشور داریم که تخصص دارند و میتوانند صدای جامعه باشند.
بازتاب امروز: یعنی اصلاحات اساسی و جبران مافات گذشته؟
فراستخواه: اصلاحات کلیشهای منظورم نیست. علاوه بر دولت، صنفها، حرفهها، نهادهای مدنی، سمنها و… هستند که به عقلانیت، اخلاق و نوعدوستی گرایش دارند که میخواهند از راههای کمهزینهتر منافع خودشان را دنبال کنند.این گروهها پنهان هستند اما اگر به جامعه برگردیم وضعیت تغییر میکند. البته میدان سیاستورزی عقلانی شخم زده شده است اما جامعه سر جای خودش است و ظرفیتها و رمقهایی دارد و میشود از راهحلهای اجتماعی کمک گرفت.خودآگاهی ملی باید رنگینکمانی از اقوام و گروه اجتماعی مختلف باشد. ما بودنِ ما کثیر است و هیچ حکومت و دولتی نمیتواند مایی را تعریف کند که ۹۱ میلیون نفر را نمایندگی نمیکند. هر کسی بخواهد اینطور عمل کند، حذف خواهد شد.وضعیت مخرب سیاستهای فعلی طوری است که ما به هچ دشمن خارجی نیاز نداریم چون ما خودمان با عقلگریزیها دشمن خودمان شدیم!برخیها سکولارند اما جزو ایران هستند و باید این جمعیت را هم دید. قطبیدگیها و شکافهایی ایجاد شد و من تصور نمیکنم مردم در هیچ کشوری مسجد و امامزاده را آتش بزنند.
بازتاب امروز: شما معتقد هستید مردم عادی بودند؟
فراستخواه: مردم نه، گروههای اجتماعی. میدانیم که خشمی در جامعه در حال رشد است و حالت واکنشی پیدا کرده است. این وضعیت در فرهنگ ما نبوده است. فضای اجتماعی و سیاسی به التهابی دچار شده است که بخشی از آن را ممکن است یک طرف و بخشی را طرف دیگر انجام داده باشد.
بازتاب امروز: گفتند که کار دشمن است.
فراستخواه: این حرف ناشی از یکجانبهگرایی است. من از نظر اجتماعی عرض میکنم گروههایی هستند که مذهب را قبول ندارند اما حاضر نیستند کتاب مذهبی و مسجدی را آتش بزنند اما اگر چنین گرایشهایی زمینه پیدا کند، ریشهاش در همان سیاستهاست.
بازتاب امروز: پس مسائل قابل پیشگیری بودند؟
فراستخواه: بله ولی نادیده گرفته شدند. ما فرصتهای بزرگی را از دست دادیم. بههرحال حکومت یعنی مدیریت حل اختلاف.
بازتاب امروز: بحران بزرگی را پشت سر گذاشتیم…
فراستخواه: در واقع مسئله را جمع و سرکوب کردیم! ریشههای بحران هنوز باقی مانده است.
بازتاب امروز: ممکن است آنچه سرکوب شده به شکل زشتتری برگردد؟
فراستخواه: مسلما. چون این وضعیت پسابحران نیست بلکه در بحران هستیم فقط به شکل فیزیکی و انتظامی موضوع جمع شده اما حل نشده است. لاپوشانیهای پر هزینهای شده است. در ایران خون به پا شد و اصلا چیز کوچکی نیست. چند هزار نفر جان خودشان را از دست دادند و شهروندانی هستند که خانواده و عزیزانی دارند. پشت آن، حقوقی است که سرکوب شده است. احساس نابرابری جامعه را از بین برده است. آن زمانی که سفارتخانه تصرف میکردیم باید متوجه میشدیم. حدقل باید بعدش دیپلماسی عقلانی را پیش میبردیم. دپیلماسی یعنی زندگی و ارتباط با کشورهای دیگر برای حفظ منافع ملی و ثبات ۹۱ میلیون نفر شهروند ایرانی. دیگر نمیشود فکر و اطلاعات مردم را محدود کرد. مردمی که شاهد ملتها و کشورهایی هستند که پیشرفت کردند. بنابراین آتش زیر خاکستر است و در lost time به سر میبریم.
بازتاب امروز: جملهی پایانیتان؟
فراستخواه: آه… آه از این رنجها و وضعیت خونبار. باید به جامعه برگردیم. جامعه در وضعیت تعلیق است. وقتی الان به منزل برمیگردم باید به همسایه ها و خانوادهام فکر کنم. نهادهای محلی باید باقی بمانند. هر کسی با حرفهی خودش باید کمک کند. ملت در وضعیتهای پر رنج میتواند به خودآگاهی ملی و مراقبت برگردد. جامعهی ما نیاز به مراقبت دارد و از آنجاییکه دولت توان مراقبت ندارد، باید مراقبتهای اجتماعی و رواداری را زنده کنیم. به مکانهایی نیاز داریم که بشود گفتوگوهای صلحآمیز انجام داد. ما محکوم به زندگی هستیم و اگر دولتی نتوانسته این را درک کند، باید خودمان مراقب همدیگر باشیم. امید لزرانم این است که گروههای میانی به جبران مافات بپردازند. اما من دیگر داستانی ندارم بگویم. شما درماندگی مرا از نزدیک میبینید. روزی داستان داشتم بگویم اما الان شاید داستانکی به نام عقلانیت میانی و مراجعه بهآرای عمومی و همه پرسی و نظر مردم وجود داشته باشد تا بلکه رنج ملت را ببیند.


در میز گرد خبر آنلاین با حضور دو جامعه شناس حوادث دی ماه 1404 بررسی شد
اینجا
%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81
فراستخواه:
دال مرکزی همه این اعتراضات خشم اجتماعی است
بر اثر ناشنوایی سیستماتیک تا به این حد از خشم رسیده ایم
مجاهدی: طبقه متوسط سقوط کرده وعصبانی است
آنچه این دو تحلیلگر بدان معتقدند ناکارآمد بودن قصههای اجتماعی و تاکید بر شکلگیری قصه جدید اجتماعی است. به تعبیر آنها در زمان «ازدسترفته» (به تعبیر فراستخواه) یا «وقت اضافه» (تعبیر مجاهدی) رفراندوم تنها قصهای است که شاید بتواند دعوت مجددی به سوی دولت-ملت باشد

.
کیاوش حافظی: جامعه ایران در دی ماه ۱۴۰۴ یکبار دیگر شاهد اعتراضات و ناآرامیهای خیابانی بود. درباره این گونه اتفاقات کم سخن گفته نشده است؛ جریانهای مختلف قصهگویی خود را داشتهاند. اما، در میان این همه قصههای سیاسی و رسانهای، آنچه غایب بود، روایتهای پژوهشگرانه و علمی افرادی بود که با عینک دانشگاهی خود به رویدادها نگاه کردهاند؛ افرادی که با عینک خاص خود، دیدهها و شنیدهها را مثل نوک کوهی یخ میبینند که از سطح اقیانوس بیرون زده است. روایت از آنچه در زیر اقیانوسِ جامعه میگذرد، نیازمند نگاه موشکافانه خبرگان دانشگاهی است.
ازاینرو، خبرآنلاین در میزگردی از دو استاد سرشناس علوم اجتماعی و سیاسی دعوت کرد که رویدادهای اخیر را واکاوی کنند. در یک طرف، مقصود فراستخواه جامعهشناس خشم اجتماعی را از رهگذر روانشناسی مراحل ۱۰گانه خشم اجتماعی توضیح میدهد.
در طرف دیگر محمدمهدی مجاهدی، استاد علوم سیاسی از احساس بیقراری اجتماعی روایت میکند که یک معنای آن تلاطم و معنای دیگر آن بیقراردادی اجتماعی است.
آنچه این دو تحلیلگر بدان معتقدند ناکارآمد بودن قصههای اجتماعی و تاکید بر شکلگیری قصه جدید اجتماعی است. به تعبیر آنها در زمان «ازدسترفته» (به تعبیر فراستخواه) یا «وقت اضافه» (تعبیر مجاهدی) رفراندوم تنها قصهای است که شاید بتواند دعوت مجددی به سوی دولت-ملت باشد.
مشروح این میزگرد را در ادامه بخوانید؛
****
*ناآرامیهای اخیر را با چه مفهومی میتوان توضیح داد؟ به آن په باید گفت؟ جنبش اجتماعی، آشوب، انقلاب یا ...؟
مجاهدی: در مورد استفاده از ظرفیتهای مفهومی جامعهشناسی سیاسی و علوم سیاسی باید مقداری محتاطانه برخورد کرد؛ چرا که گاهی اوقات این اصطلاحات، باردار و داوریهایی در خود دارند که با به کار بردن هر یک از آنهاناخودآگاه وارد فضای تحلیل میشویم و این داوریها آرامآرام بر مسیر تحلیل اثر میگذارد.
از سال ۱۳۹۶، جامعه ما محل بروز بیقراریهای رفتوبرگشتی و به تعبیری «آکاردئونی» شده است؛ وضعیتی که دامنه بیقراری در آن باز و بسته میشود و در عین حال حالتی تناسخی دارد، بدین معنا که هر نوبت که باز میشود و چهره میگشاید، ما با صورت جدیدی مواجه میشویم. به نظر میرسد این روند رفتوبرگشت، باز و بسته شدن و در عین حال با چهرهای جدید ظاهر شدن و سخن گفتن، پدیدهای است که ما حداقل از سال ۸۸ به اینسو، و بهطور فشردهتر از سال ۹۶ تاکنون، با آن سروکار داریم.
باید بتوانیم این رفتوبرگشتی بودن و آشکار شدن به زبانها و چهرههای مختلف را تا حد امکان در یک الگوی تحلیلی، ولو نه یک تئوری فراگیر، توضیح دهیم. من در همان سالها کوششی کردم و آن را با عنوان «بیقراری طبقه عمودی» نوشتم و منتشر کردم. از سال ۹۶ تا الان چند نوبت این الگوی تحلیلی مجال آزموده شدن پیدا کرده و به نظر میرسد تا حدود قابل قبولی هم قدرت تبیینی و هم قدرت پیشبینی خود را به محک آزمون زده است.
مجاهدی: از سال ۹۷ جمعیت فقرای دو برابر شدهاند/ ریزش طبقه متوسط به طبقات فروتر نگرانکننده است
خلاصه این الگو این است که ما با جامعهای مواجه هستیم که اقتصاد سیاسی آن شاهد یک فروریزش یا -اگر مجاز باشیم از اصطلاحات زمینشناختی استفاده کنیم- یک «فرونشست طبقاتی» است. در الگوی کلاسیک قشربندی و طبقهبندی اجتماعی، ما طبقاتی را داریم که به شکل استعاری یکی پس از دیگری روی هم قرار میگیرند و نظمی افقی دارند؛ اما اکنون با پدیدهای مواجهیم که تقریباً از سال ۱۳۹۷ به اینسو، جمعیت فقرای آن دو برابر شده و ریزش طبقه متوسط به نرخ بیسابقهای رسیده است؛ بهنحویکه فشار ریزش طبقه متوسط به طبقات فروتر، در آمارها کاملاً به شکل نگرانکنندهای منعکس میشود. این وضعیت همزمان است با اعمال تحریمهای جدیدی که بعد از فروپاشی برجام سرعت گرفت.
اتفاقی که اینجا میافتد این است: کسانی که پیشتر شبکه ارتباطی، معنایی و انتظاراتشان را در یکی از طبقات اجتماعی شکل داده و با آن خو گرفته بودند، نه بهمرور، بلکه تقریباً به شکل ناگهانی به طبقات فروتر ریزش میکنند. بیرونیترین جلوه آن، تغییر در محل زندگی، تغییر الگوی کار، خوراک، آموزش و اوقات فراغت است. کسی که خو گرفته بود در طبقه میانی زندگی خود را در همه این حوزهها به شیوههای خاصی اداره کند و انگارهها و انتظاراتش از جهان آنجا شکل گرفته بود، ناگهان خود را در وضعیتی میبیند که ناگزیر است هم از نظر محل اقامت جایگاهش را تغییر دهد و هم به شیوههای زیستی خوشآمد بگوید که با آنها آشنا نیست. برای مثال، کسی که در منطقه ۳ تهران زندگی میکرد، ناچار است به منطقه ۱۴ مهاجرت کند؛ یا اگر سالی سه بار به سفرهای نسبتاً پرهزینه میرفته، حالا ناچار است به سالی یک بار و در حد پارک بیرون شهر اکتفا کند.
مجاهدی: همه طبقات در چیز یک وجه اشتراک پیدا کردهاند؛ از جایی که هستند ناراضیاند و منزلت خود را گرفتار فرونشست میبینند
در واقع اتفاقی که میافتد این است که بهمرور یک وضعیتِ «سیاهچالهمانند» شکل میگیرد که اقشار یا طبقات مختلف جامعه در آن بلعیده میشوند و این، طبقهای را شکل میدهد که میتوان به شکل استعاری به آن گفت: «طبقه عمودی». از همه طبقات کسانی در آن عضو هستند و وجه اشتراک آنها دیگر این نیست که به لحاظ درآمدی یا مالکیت ابزار تولید با هم مشترک باشند، بلکه اشتراکشان در این است که از جایی که هستند ناراضیاند؛ یعنی منزلت خود را گرفتار پدیده فرونشست میبینند. کسی که مثلاً در طبقه فوقانی بوده و الان دو طبقه پایینتر است؛ هرچند هنوز وضعش از کسی که پایینتر از او قرار گرفته بهتر است، اما نسبت به جایگاه پیشین خود احساس بیمنزلتی و ازخودبیگانگی میکند.
مجاهدی: هر طبقهای که دچار بیقراری شود، طبقات دیگر را به نارضایتی فرامیخواند
این نارضایتی، عنصر مشترک یا هویتبخش به اعضای این طبقه جدید است. حال این پتانسیل کجا فعال میشود؟ هر بخشی از این طبقه عمودی به محرکهایی حساس است که احتمالاً بخشهای دیگر لزوماً به آن محرکِ مستقیم حساس نیستند؛ اما هر بخشی از این طبقه که گرفتار بیقراری شود، این بیقراری را به بخشهای دیگر سرایت میدهد. چرا؟ چون نارضایتیهای مشترک در طبقات دیگر را فرامیخواند. لذا ممکن است اینبار از صنف بازاریان شروع شود و به اصناف دیگر سرایت کند؛ چنانکه در سال ۹۶ از مالباختگان مؤسسات اعتباری شروع شد، سال ۹۸ از معترضان به قیمت بنزین، و سال ۱۴۰۱ از معترضان به منزلت اجتماعی خانمها. اما میبینید که این وضعیت خیلی زود خاصیت سرایتکنندگی مییابد و دیگران را هم فرامیخواند.
مجاهدی: نام وضعیت کنونی بیقراری است و در ماههای آینده دوباره شاهد آنها خواهیم بود
به نظر میرسد این به چند زبان سخن گفتن، به چند چهره ظاهر شدن و رفتوبرگشتی بودنِ این اعتراضات -که من ترجیح میدهم آنها را بیقراری بخوانم- پدیدهای است که با آن مواجه بودیم و به احتمال زیاد، با فواصل کمتر در ماههای آینده نیز با آن مواجه خواهیم بود.
*آقای فراستخواه! آقای مجاهدی در انتها به رویدادهای سالهای گذشته اشاره کردند. شما چه چیزی در این اتفاقات امسال را مشابه یا متفاوت از سالهای گذشته میدانید؟
فراستخواه: من ابتدا میخواهم دو سویه مسئله را تفکیک کنم. یک سویه، سویه بهاصطلاح استراتژیک است؛ یعنی بهطور خاص مسئله سیاسی است با حاکمیت و قدرت ارتباط دارد. در این سویه، دولتهای متخاصمی وجود دارند که میخواهند از مسائل اجتماعی و سیاسی ایران استفاده کنند؛ دولت متخاصمِ آمریکای ترامپی، اسرائیلِ نتانیاهویی، بعد گروههای سرنگونیطلبی که میخواهند به قدرت برسند، رسانه دارند، بازنمایی میکنند و میدان را برای فعالیت خود مناسب میبینند. اما بحث من اصلاً این نیست. این سویه سیاسی و استراتژیک مسئله است که میتوان درباره آن بحث کرد و در میدان حضور دارد. من میخواهم سویه اجتماعی مسئله را ببینم. فکر میکنم توضیحات شما و آقای دکتر هم در همین زمینه بود و من نیز سعی میکنم در همین سیاق، درک دانشآموزی خودم را عرض کنم.

فراستخواه: دال مرکزی اتفاقات سالهای اخیر خشم اجتماعی و خشم انباشتهشده است
توضیح آقای دکتر از نظر طبقاتی خیلی جالب بود، اما من مسئله را فقط طبقاتی نمیبینم؛ چیزی که من میبینم «خشم اجتماعی» و یک نوع خشم انباشتهشده است. دال مرکزی آن «خشم» است. ما با یک پریشانحالی اجتماعی و درماندگی اجتماعی مواجهیم که به شکلهای مختلفی ظاهر شده است. همانطور که آقای دکتر گفتند، از سال ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۰، ۱۴۰۱ تا به امروز، جامعه مدام امواج مختلفی داشته که در واقع شرارههای خشمی است که شکل گرفته است.
این پریشانحالی در مقابل چیزی است که میتوان به آن رفاه اجتماعی یا بهطور دقیقتر کامیابی اجتماعی گفت؛ چیزی که ما به آن نیکبود فاعلی subjective well-being میگوییم. یعنی جامعه میخواهد با مردم در حکم «سوژهها» رفتار کند؛ شهروندانی که هر یک سوژهای هستند، فاعلِ شناسایِ عالماند، میخواهند زندگیشان را خودشان تعریف و پیجویی کنند و مطلوبیتها و آرزوهایی دارند. این ۹۱ میلیون نفر جمعیت ایران، سوژههایی هستند که میخواهند زندگیشان را تعریف و نیازهایشان را تأمین کنند.
وقتی این نیکبود فاعلی وجود ندارد، حکمرانی که اساساً موضوعیتش تأمین همین امر است، دچار چالش میشود؛ بهویژه برای گروههای اجتماعی مختلف و گروههای نوعاً رویتناپذیری که دیده نمیشوند، «دیگری» و طرد شدهاند. اینها در وضعیتهای بسیار پیچیدهتر، مسئلهمند و آسیبناکی قرار دارند.
توضیحی که میتوانم بر مبنای یک شرححال اجتماعی بدهم این است که این پریشانحالی اجتماعی دو دوره دارد: دوره نهفتگی و دوره آشکارگی. هر یک از این دو دوره نیز پنج مرحله دارند.
فراستخواه: دوره نهفتگی پریشانحالی اجتماعی؛ ناکامی، نارضایتی، بیاعتمادی و ناامیدی
اول، دوره نهفتگی این پریشانحالیهاست. مرحله اول آن «ناکامی» است. مردم احساس ناکامی میکنند. ما این را در سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸و ... میبینیم. ناکامی یعنی نداشتن مسکن، شغل دلخواه، منزلت اجتماعی، سبک زندگی، حرمت، حقوق، ارتباطات و رسانه. وقتی مجموعه اینها نیست و حس نیکبود فاعلی وجود ندارد میبینیم یک احساس ناکامی شکل میگیرد.
این احساس ناکامی ابتدا به شکل «نارضایتی» نشان داده میشود. نارضایتی معطوف به بیرون است و میخواهد خود را ابراز کند. مرحله سوم این است که به کجا باید چنگ زد؟ وقتی سرمایههای اجتماعی، همبستگی، پیوند وجود نداشته باشد و مشارکت فرسایش پیدا کند؛ به آینده، دولت، سیاستها و نهادهایی که بتوان از طریق آنها شفقتی دید و پیوندی برقرار کرد «بیاعتمادی» شکل میگیرد
وقتی جامعه این سه مرحله را هم رد میکند، به مرحله «ناامیدی» میرسیم. این حس ناامیدی نیز وقتی هیچ سیاستی و هیچ پشتیبانی اجتماعی وجود نداشته باشد، جامعه را به مرحله «اندوه اجتماعی» پرتاب میکند. پس آخرین مرحله پنجم نهفتگی پریشانحالی جامعه ایران در این چند دهه «اندوه اجتماعی» است.
فراستخواه: دوره آشکارگی آشکارگی پریشانحالی؛ شکوه، شیون، ضجه، تروما و پرخاش
از آن به بعد وارد دوره آشکارگی میشویم که آن هم پنج مرحله دارد. این دوره ابتدا با یک «شِکوه اجتماعی» شروع میشود؛ اندوه انباشته در ذهن و روح خلایق، ابتدا به شکل یک شکوه اجتماعی و مانند یک موزیک متن در ذهنیت جامعه شکل میگیرد. من در مطالعات محدودی که در این دو سه دهه داشتم از نزدیک با کارهای مخصوصا کیفیتر مواجه میشدم. اینجا وقت این گونه پیمایشها، گزارشهای اجتماعی، نهادهای اجتماعی و رسانههای مستقل است. این شکوه اگر رسانههای مستقلی وجود داشته باشد، پیمایشهای جدی صورت بگیرد، مراکز پژوهشی مستقل از حاکمیت وجود داشته باشد ای این مسائل که به شکل حرفه دنبال شوند این شکوه اجتماعی می تواند در آنجا بازنمود پیدا کند، سیاستهایی تعریف شود، راهحلهایی پیدا شود.
اگر این اتفاق نیفتد شکوه سیاسی به یک «مویه سیاسی» یا «شیون سیاسی» تبدیل میشود. اینجا جای نظام حزبی خالی است که بیاید و برای این شیونها برنامه دهد و با گردش قدرت، رضایت مردم را جلب کند. اگر در مرحله شیون هم پاسخی داده نشود، وضعیت تبدیل به «ضجّه سیاسی» میشود. در این مرحله مناقشهها و مطالبات بیشتر است. ما در سالهای گذشته این مسیر را نه به صورت خطی اما با یک فرازونشیب میدیدیم. بیشتر آلترناتیوها و گروههایی که میخواهند جایگزین شوند بیشتر میتوانند از این مسئله استفاده کنند و پاسخ دهند. همه اینها بخشی از هوشمندی اجتماعی است که جامعه برای خودش یک سازوکارهایی برای زندگی دارد و از این طریق میآید برای مسائل راه حل پیدا میکند.
متأسفم که بگویم اگر مرحله ضجه هم از طریق مدنی و گردش قدرت حل نشود (که به دلیل ساختار متصلب، ناشنوایی سیستماتیک و شکاف دولت-ملت حل نشد)، تبدیل به «تروما» میشود. تروما وضعیتِ «ذهنِ زخمی» جامعه است؛ مردم احساس قربانی بودن میکنند. تروما وضعیتی بسیار نفرینشده و مسموم است که مثل خوره به جان اجتماع میافتد و جامعه را از درون میپوساند.
با وجود تروما، قانون صیانت نفس و تقلا برای زندگی همچنان وجود دارد. این تقلاها و «مومنتوم» های (تکانههای) اجتماعی نمیگذارند تروما در حالتِ درخودفرورفتگی باقی بماند. لذا تروما به نقطهای میرسد که دوباره از درونش خشم بروز میکند. به نظرم جامعه ما متأسفانه به این دوره پرتاب شده است. اکنون به مرحلهای رسیدهایم که «پرخاش» و میل به خشونت وجود دارد و حتی متناظر با آن، میل به اقتدار؛ یعنی میلی وجود دارد که یک نیروی مقتدر بیاید تا فرد بتواند به کمک او خشمش را ابراز و ناکامیهای مرحله اولش را جبران کند.
به نظر من، ما در چنین وضعیتی قرار گرفتهایم. میخواهم به عاملان اجتماعی را در اینجا توضیح دهم: اینکه این عاملان چه میتوانند بکنند. موضوع دیگر مسئله زمان است. ما سه سه زمان داریم؛ «زمان طلایی»، «زمان حساس» و «زمان ازدسترفته». مطالعات و شواهدی که طی این سه دهه گرد آوردهام به من کمک کرده که هنوز میتوان توضیح داد که عاملان (مثلاً حاکمان، رقیبانشان، مخالفان، نهادهای مدنی، اجتماعی، محلی، صنفی، حرفهای) چگونه میتوانند عمل کنند و در کدام زمان قرار دارند.
مجاهدی: جامعه ایران دچار بیقراری شده است؛ یک معنای آن تلاطم و معنای دوم بیقراردادی اجتماعی است
* برگردیم به دکتر مجاهدی. در کلام دکتر فراستخواه چند موضوع بود. یکی حل مناقشه و دیگری اینکه گفتند یک ناشنوایی سیستماتیک وجود دارد. در یک چنین وضعیتی چه کار باید کرد؟ فکر میکنم شما هم در این رابطه یک سری دادههای میدانی داشته باشید ...
مجاهدی: وجه مهمی در این بیقراریها وجود دارد که مستقیماً با «روانشناسی اجتماعیِ بیقراریها» سروکار دارد و در غیاب یک تصویر نسبتاً گویا از این وجه روانشناختی-اجتماعی، هر تحلیلی میتواند گمراهکننده باشد. بخش مهمی از تحلیل آقای دکتر در واقع تدارککننده و تمهیدکننده همین تحلیل روانشناسانه اجتماعی است که ما بهشدت به آن نیازمندیم.
من برای اینکه پیوندی بین آن الگویی که پیشنهاد کردم، و الگوی روشنگری که دکتر فراستخواه پیشنهاد کردند برقرار کنم، میخواهم از این مفهوم «بیقراری» کمی بیشتر استفاده کنم. بیقراری در این الگو به دو معناست که تصادفاً در زبان فارسی با یک واژه تعبیر میشوند و هر دو میتوانند مراد ما باشند: یکی «بیقراری» به معنای تلاطم و ناآرامی؛ بیقراریای که البته تا حدود زیادی مدرج است و به انحا و اشکال مختلف خود را نشان میدهد. مثلاً در همین پنج مرحله دومِ الگوی پیشنهادی دکتر فراستخواه، ما انواع و اقسام این بیقراریها را میبینیم؛ یعنی میتواند ضعیف یا شدید، در سطوح مختلف خودش را نشان دهد.
اما معنای دیگر «بیقراری»، که «برهمخوردن قرارداد اجتماعی» است («بیقراری» به مثابه نبود قرار). جامعه ما به این معنا احساس «بیقراری» میکند. راههای ترمیم قرارداد اجتماعی البته معمولاً نبایستی خشونتآمیز باشد، اما وقتی آن راهها یکی پس از دیگری کمابیش به نتایج رضایتبخشی نمیرسند—و من روی کلمه «رضایت» اینجا تأکید میکنم—آنوقت بهمرور احساس بیقراری توأم میشود با یکنوع ناامیدی (همانطور که اشاره کردند) از اینکه مسیرهای متعارف ممکن است به یک نوع تجدیدِ قرار منتهی شود. در نتیجه، روح جمعی جامعه به این فضا منتقل میشود که این قرارداد اجتماعیِ ازدسترفته را باید از طرق دیگری تمهید، تدارک و استدراک کرد.
به نظر میرسد اینجا اگر حکومت صورتمسئله را در حوزه بیقراری (به معنای «ناآرامی» بفهمد) و از این وجه دوم (یعنی بیقراری معادل «بیقراردادی») غافل شود، آنوقت احتمالاً به راهحلهایی اکتفا خواهد کرد که آن راهحلها حتی اگر کفایتی داشته باشند، کفایتشان صرفاً به فرونشاندن موقت ناآرامیها برمیگردد. یعنی بیقراری را تنها به معنای ناآرامی میبیند و راه حل آن جنبه تسکین آلام، یا حداقل عدم بیانگری دردها را دارد؛ که به یک معنا سرکوب است: سرکوب دردها، سرکوب صداهای برآمده از آن مراحلی که در بخش اولِ آن مدل اشاره کردند. در صورتی که این بخش دوم یعنی بیقراری به معنای ازدسترفتنِ قرارهای متقابل جامعه و حکومت هم اگر تدارک و جبران شود، میتواند راهحل بلندمدت این بیقراریها باشد.
مجاهدی: چرا قرارداد اجتماعی بر هم میخورد؟
جایی که قرارداد اجتماعی خودش را بیش از هر جای دیگری نشان میدهد، دو جا و دو عرصه است:
یک عرصه، عرصه بازنمایی و نمایندگی تنوعاتی است که جامعه در واقع برساخته آن تنوعات است. اگر بخشهایی از این تنوعات، به اندازه سهمی که در ساختهشدن جامعه دارند، در عرصه عمومی بازنمایی و نمایندگی نشوند، شما قطعاً با برهمخوردن قرارداد اجتماعی مواجه خواهید بود. یک بخش آن رسانه است (همه آن رسانه نیست)؛ اینکه رسانه مخاطب خودش را کدام بخش از جامعه میداند و اینکه رسانه بیانگر یا بازتابدهنده صداها، خواستها، نیازها و تمناهای کدام بخش از جامعه است. این موضوع شاخصبندیهای خیلی آشکار و قابل ارزیابی دارد؛ مثلاً در پیمایشهای پیاپی «ارزشها و نگرشهای ایرانیان»، بهخوبی میتوان این نادیدهگرفتهشدن بخشهای مهمی از جامعه را به شکل تحلیلی از دادهها بیرون کشید. کاری که برخی از همکاران ما بهخوبی صورت دادند و منتشر هم شده اما متأسفانه شاید بهخوبی به آنها توجه نشده و خوانده نمیشود.
مجاهدی: سند برنامه و بودجه، آینه قرارداد اجتماعی است
بخش دوم از عرصههایی که خیلی خوب میتواند ازدسترفتن قرارداد اجتماعی را آشکار کند، «سند برنامه و بودجه» است و این شاید ملموسترین بخش از آن عرصههای بازنمایی قرارداد اجتماعی است. اینکه چه سهمی از ثروت عمومی در بازه یک سال صرف چه اهداف و اموری میشود، نشاندهنده این است که به چه چیزهایی اولویت داده شده و چه چیزهایی از اولویت خارج شده است. به هر حال این حرکتی بود که در دولت دوازدهم شروع شد برای اینکه سند برنامه و بودجه آشکارا در معرض دید عموم و در معرض تحلیل قرار بگیرد. شما میدانید پیش از آن، ارقام و سرفصلهای برنامه و بودجه آشکارا منتشر نمیشد، اما از آن به بعد ما تحلیلهای دقیقتری داریم از اینکه چطور اجزای قرارداد اجتماعیِ پیشین بهمرور تحلیل رفتند، بخشهایی فراموش شدند و بخشهایی کاملاً نامتوازن برجسته شدند.
مجاهدی: گاهی تعریف از «خیر عمومی» آنقدر محدود میشود که معنایش «خیر خصوصی» است
در واقع میدانید اینجا آن چیزی که از دست میرود، احساس انصاف و عدالت است. عدالت نه به یک معنای خیلی غیرقابلدسترس و تخیلی؛ بلکه عدالت به معنای فهمپذیر و شاخصهپذیرش، دستکم در سه حوزه باید درک، لمس، زندگی و زیست شود:
۱- یکی از آنها «بهرسمیتشناختهشدن» و دیدهشدن است. معنای آن این است که خیر عمومی چقدر شمول دارد و چه دامنهای از تنوعات را شامل میشود؟ گاهی اوقات تعریف و تحقق خیر عمومی آنقدر محدود میشود که دیگر کمکم همان «خیر خصوصی» است؛ یعنی چندان فرقی نمیکند و شما به آن خیر خصوصی هم خیلی خطا نکردهاید.
۲- حوزه دوم در واقع بازنمایی و نمایندگیِ این تنوعات و تکثرات در «ساختِ سختِ قدرت» است. یعنی این تنوعات و تکثراتی که جامعه ایران باید در ساخت سخت قدرت نمایندگی و بازنمایی شوند. یعنی هم باید سخن، خواستهها، نیازها و تمنیات آنها در ساخت سخت قدرت بازنمایی شود و هم باید واجد نمایندگی باشند؛ مثلاً در شوراها، در مجلس، در عرصههای رقابتی انتخابات ریاستجمهوری و غیره.
۳- ساحت سوم -که در واقع ضلع سوم برقراری عدالت است- ساحت «بازتوزیع منافع» برآمده از گردش چرخه قدرت است. چرخه قدرت و ثروت که میگردد، منافعی تولید میکند و این منافع البته بر اساس سرمایهای از جان و روان و مجموعهای از ازخودگذشتگیها و ابتکاراتِ همه این تکثرات به دست آمده است. بنابراین حاصل چرخه قدرت و ثروت، هرچه که هست، منافعی که به دست میآید باید بازتوزیع شود و این بازتوزیع باید بر اساس همان بازنمایی و نمایندگی، و البته پیش از آن «بهرسمیتشناختن» این تنوعات شکل بگیرد.
وقتی این عرصهها تنگ، نامتقارن و نامتوازن میشود، فراموش میشود یا از دست میرود، آنوقت البته آن قرارداد اجتماعی به این معنا از هم میپاشد که: «دیگر هرچه که هست عادلانه نیست؛ آنچه بر ما میرود عادلانه نیست، منصفانه نیست.» بنابراین تقاضا برای تجدید قرارداد اجتماعی شکل میگیرد. آنوقت این تقاضا اگر از مجاری خودش—چنانکه آقای دکتر فراستخواه اشاره کردند—و در مراحل خفیفتر پاسخهای مناسب و متناسب نگیرد، به ترازهای بالاتر منتقل میشود. در ترازهای بالاتر هم البته میشود پاسخهایی به آن نیازها، خواستهها و مطالبات داد، اما اینبار دیگر پاسخها حتماً گرانتر و دشوارتر خواهند بود.
*آقای دکتر فراستخواه! من این پاسخها را کنار آن سه زمانی که شما گفتید قرار میدهم. چه نسبتی بین اینها وجود دارد؟ چه نوع پاسخهایی تاکنون داده شده و در چه زمانی؟
*فراستخواه: متأسفانه انتظار پاسخی نیست؛ هنوز نمیخواهند این خشم را به رسمیت بشناسند. یک مافیای قدرت و یک الیگارشی وجود دارد که اساساً دیگر نمیخواهد قراردادهای اجتماعی را روزآمد و اصلاح کند و وضعیت کاملاً پیچیدهای است.
ما در مطالعاتمان بحثی به نام «قلدرمآبی» Bullying داریم. مثلاً فرض کنید در محله یک تعداد آدمهایی قلدری میکنند. در حوزهی سیاست، در این چند دهه شاهدیم که یک نوع «قلدرمآبی» اتفاق افتاده است؛ یک نوع قلدرمآبی سیاسی که پشت آن البته رانتها و انحصارات قرار دارد. در خصوص همان انحصارِ قرارداد اجتماعی که دکتر مجاهدی مطرح کرده بودند، بحثهایی وجود دارد که اساساً همه از ابتدا برابرند، اما به نظر من نابرابری هم از ابتدا شکل گرفته است.
فراستخواه: سال ۸۸ در یک زمان حساس قرار داشتیم؛ الان در زمان از دست رفتهایم
[میگویند] «همه از آخر میترسند، عبدالله از اول میترسد». کار ما در واقع یکطوری شکل گرفته که دوباره تنظیم مجدد (Reset) این وضعیت، به معنای از دست دادنِ خیلی موقعیتها و منافع برای یک گروه اقلیت است و این گروه چنین چیزی را نمیخواهد. یعنی به این معنا که دوباره بیاید عدالت و میزان را ایجاد کند؛ که لازمهی آن یک نوع از دست دادنهاست و هزینههای بزرگی دارد.
اینجاست که من عرض کردم آن زمان از دست رفته است؛ یعنی حتی زمان حساس را هم از دست دادهایم. سال ۸۸ یک «زمان حساس» بود که میتوانست یک نوع عدالت، و یک نوع قرارداد اجتماعی شکل بگیرد. اما نشد. تعریفی شد، اسمی برای آن گذاشته شد و صورتمسئله در واقع نهتنها پاک شد، بلکه جمع شد. با اسمهایی که روی این خواستهها گذاشته میشود، در واقع [آنها را] طرد، سرکوب و حذف میکنند.
اجازه دهید اینگونه بگویم: من همچنان معتقدم که در این جامعه هوشمندیهایی وجود دارد، امکانهای نهفتهای وجود دارد که جامعهی ایرانی، انسان ایرانی و گروههای اجتماعی با آن هوشمندی، مسیر خودشان را دنبال میکنند.
فراستخواه: این میدان، میدان پیچیدهای است؛ ما نیازمند یک تخیل و داستان اجتماعی هستیم
* این همان جمله طلایی و همیشگی شماست که می گویید متوسط عقل جامعه از متوسط عقل حکمرانان بیشتر است...
فراستخواه: بله بیشتر است و من امیدم به همین عقل اجتماعی است. من در ابتدای صحبتهایم نخواستم توضیح دهم و فقط به وضعیت استراتژیک دولتهای متخاصم اشاره کردم. یعنی میدان، بسیار میدان پیچیدهای است اما درعین حال جامعه با آن هوشمندی و سازگاریهای خلاقی که در «عاملان» ایرانی و عقلانیت جمعی ایران وجود دارد، میتواند این دوره هم سپری کند اما خیلی سخت است.
ما به یک «تخیل اجتماعی» یا «داستان اجتماعی» نیازمندیم. الان تخیل اجتماعی درمانده شده و داستانی دیگر برای آن مردم خشمگین نیست؛ مردمی که مدام درگیر خشمهای پیدرپی و انباشتهای در درون خودشان هستند، به علت آن درماندگیها نمیتوانند نیازهایشان را تأمین کنند، مشارکت کنند، دیده شوند و و نتوانند زندگی کنند. این خشمها نیاز به یک داستانی دارد که با آن داستان مسیر را دنبال کند. در حالی که ما تمام داستانها را از بین بردیم.
ما وقتی با دوستانمان جمع میشویم، میگوییم: «الان در این میدان چه کار کنیم ما؟» این دولتهای متخاصم آمدهاند و میخواهند از این خشم جامعه و از این اعتراضات میخواهند استفاده کنند. همهی ما نگرانیم؛ چون طبعاً ما با یک جهان پر شر و شور درگیر هستیم. در یک چنین جهانی، زیستن در یک سرزمین، در یک فلات، در یک ژئوپلیتیک بسیار سخت، با یک جمعیت ۹۱ میلیونی متنوع و متکثر که نیازهای فروخورده و آرزوهای فروخوردهی بسیاری دارند و قرارداد اجتماعی هم نمیتواند آنها را حمایت کند... چطور این مسیر را دنبال کنیم؟
اینجاست که ما به داستان نیاز داریم. این تخیل اجتماعی و داستان میتواند به ما کمک کند. ما «داستان مدرنیته» داشتیم؛ ما با داستان مدرنیته آمدیم.
فراستخواه: شکست داستان مدرنیته داستان انقلاب را پیش روی ما قرار داد
شما جوانید اما من که در دههی ۴۰ و ۵۰ دانشآموز و دانشجو بودمی خاطرم هست که داستانی به نام مدرنیته داشتیم. عقلانیت، انسانگرایی، پیشرفت، قرارداد اجتماعی، خرد نقاد و تفکر انتقادی را میخواستیم. مجموعه اینها سبب میشد که ما یک داستانی داشته باشیم تا آرزوهایی در سر بپرورانیم و کار کنیم.
اما وقتی ایدئولوژی مدرنیزاسیونی که در آن دوره بود، این داستان را تخریب کرد مدرنیته را به یک مدرنیزاسیونی تقلیل داد که نه در آن نه عدالت بود، نه مشارکت اجتماعی و نه توافق نخبگانی. این داستان دیگر به ما کمک نکرد و ما «داستان انقلاب» را پیدا کردیم. ما با آن داستان نتوانستیم پیش برویم و به داستان انقلاب رسیدیم.
بعد از انقلاب که مشکلاتی به وجود آمد، دوباره داستانهای دیگری به داد این ملت رسید؛ مثلاً داستان اصلاحات و داستان عقلگرایی بعد از انقلاب. کسانی آمدند و از عقلگرایی صحبت کردند و گفتند ملیت را در نظر بگیریم؛ اسلام ۱۴۰۰ سال است، [اما] این سرزمین چندهزار سال تاریخ و فرهنگ دارد، تمدن دارد، ارتباط با ملتهای مختلف داشته، گفتگو داشته و ما با صدور انقلاب نمیتوانیم زندگی کنیم. این برای ما داستانی شد که سال ۷۶ را به وجود آورد.
فراستخواه: چه بر سر مرجعیتها آمد؟
اما الان این تخیل اجتماعی و این داستان و این مرجعیت، هم به دلیل وضعیتی که بلوکهای سخت قدرت با این جامعه داشتند، نفوذ خود را برای بخش بزرگی از گروههای اجتماعی از دست داده است. الان وقتی شما برای این گروههای اجتماعی که خشم دارند از عقلگرایی، توسعه، واقعگرایی و اصلاحات صحبت میکنید، آن را نمیپذیرند.
حتی مرجعیت روشنفکری ... هیچ نوع مرجعیت دانشگاهی نمانده است. مرجعیت رسانهای که نداریم. این صداوسیمایی که ما داریم، اساساً در آن انعکاسی از این تنوعات ۹۱ میلیون جمعیت با اقوام مختلف، جنسیتها، سبکهای زندگی و نسلهای مختلف نیست. حتی رقیبهای سیاسیشان هم در این رسانه وجود ندارند. پس مرجعیت رسانهای که نداریم؛ رسانههای آزاد و مستقل و اینها را هم که منکوب کردیم. پس در نتیجه ما در سطح سرزمین و فلات، مرجعیتهای رسانهای را تخریب کردیم. مرجعیتهای دانشگاهی را به شکلهای مختلفی از چشم و دل و ذهن جامعه انداختیم. مرجعیتهای روشنفکری را انداختیم.
مدتی است که سلبریتیها آمدهاند و آنها هم کاره خاصی نمیتوانند بکنند؛ نمیخواهم آنها را نفی کنم، اما آنها کاراییشان در حوزه دیگری است.
فراستخواه: وضعیت امروز؛ مواجهه با خشم بدون آنکه دولت-ملت بتواند مسائل را رفعورجوع کند
اینجا است که به نظر من ما در یک وضعیتی قرار گرفتیم که مواجه هستیم با خشم، با همان توضیحی که دادیم؛ بدون اینکه در خود سرزمین یک دولت-ملتی بتواند با یک شکل رضایتبخشی و یک «پایداری» بتواند مسائل سرزمین را رفعورجوع کند.
اینجا است که مجبورم بگویم که شاهد گفتمانهای تازهای در جامعه هستیم که اساساً رژیمهای حقیقت خاص خودشان را دارند. اساساً هیچ عنایتی به مرجعیتها و دالها و حقیقتهایی که در جامعه برایشان گفته میشود ندارند و خیلی هم خطرناک است، چون اساساً میل به بازگشت دارند.
* آقای دکتر مجاهدی! شما راهکار را در چه میدانید؟
مجاهدی: در ادامه فرمایشات آقای دکتر فراستخواه، من فقط سه نکته را به اختصار عرض میکنم.
نکتهی اول این است که ما با وضعیتی مواجهایم که ترکیبی است از جامعهی ضعیف و حکومت ضعیف. «جامعهی ضعیف» نه به معنای جامعهای که نمیتواند بیقراری خودش را در خیابان نشان دهد، بلکه به معنای خاص کلمه یعنی جامعهی تشکلنیافته. جامعهای که نمیتواند از تشکلهای مدرن، مثل احزاب و سندیکاها، به شکل مؤثر استفاده کند، و تشکلهای سنتی آن نیز بهشدت آسیب دیدهاند، یعنی کارایی و کارآمدی سابق خودشان را از دست دادهاند.
مجاهدی: در جامعهی تشکلنیافته «صدا» به «نویز» تبدیل میشود
جامعهی تشکلنیافته که کمکم به سمت «جامعهی تودهای» حرکت میکند، یک جامعهی ضعیف است؛ هرچند گاهی ممکن است کارهای بزرگی هم بکند. بنابراین اینجا ممکن است یک سوءتعبیری دربارهی ضعف جامعه بهوجود بیاید. خواهش میکنم مخاطب هوشمند به این تبصره توجه داشته باشد که وقتی از «جامعهی ضعیف» سخن میگوییم، منظور ما جامعهی تشکلنیافته است: یعنی جامعهای که تنوعاتش در قالب تشکلهای متنوع نتوانستهاند در عرصهی عمومی بروز پیدا کنند. لذا به جای رای (Vote)، اصطلاحاً گاهی مجبور است به صدا (Voice) متوسل شود، و وقتی صدا نیز نباشد، به نویز (Noise) تبدیل میشود. صداها درهمآشفته میشود، بیمعنا میشود، و عملاً انتقال معنا صورت نمیگیرد؛ لذا این صداها به جایی نمیرسند.
مجاهدی: فلج در تصمیمگیری و ناتوانی در شنیدن جامعه/ چرا حکومت ناشنوا شده است؟
در سوی دیگر، حکومت هم ضعیف است؛ نه به این معنا که قدرت سرکوب بروزات خیابانی را ندارد یا نمیتواند با دشمنان خارجی خود مواجه شود؛ بلکه به این معنا که آنچه را که اراده میکند، در مقام عمل نمیتواند به اجرا بگذارد. یعنی نفوذ رأی حکومت دچار اختلال شده است. به این معنا که بسیاری از فکتها، دادهها و حتی راهحلها روشن است، اما در مقام اجرا، حکومت یا نمیتواند تصمیم بگیرد، یا وقتی به سختی و دشواری تصمیم میگیرد، قادر به اجرای آن نیست.
درواقع، این «ناشنوایی» که در فرمایشهای دکتر فراستخواه هم بود، بهعلاوهی ناتوانی در حرکت دادن خود از نقطهی الف به نقطهی ب، نشانهایست یا حتی به معنای دقیقتر Symptom یا علامتی از نوعی فلج در سطح تصمیمگیری و اجرا. اما این تنها شاخصهی ضعف حکومت نیست. شاخصهی دوم ضعف حکومت این است که نمیتواند در ساحت معنا، مراداتی را شکل دهد و آن مرادات را بهخوبی برای جامعه تعبیر کند، و متقابلاً، مرادات جامعه را نیز نمیتواند دریافت کند.
در چنین وضعیتی حکومت گرفتار نوعی سندروم اوتیسم میشود؛ یعنی نوعی درخودفروماندگی، درخودفرورفتگی، تکرارگویی و تکرارکاری. یعنی از برقراری ارتباط معنادار و مؤثر با واقعیت اجتماعی ناتوان شده است.
اگر بدنهی حکومت گرفتار نوعی فلجِ همراه با اوتیسمِ شناختی شده باشد و جامعه هم در وضعیت فقدان تشکل بهعنوان یک جامعهی ضعیف قرار گرفته باشد، در سایهی نظریات نهادگرایی نوین، تنها راهی که باقی میماند این است که آن خلاقیتهای سازگارشوندهی جامعه فعال شود.
در اینجا من میخواهم ارجاع بدهم به آثار خود آقای دکتر فراستخواه، و از ایشان خواهش کنم که اگر صلاح میدانند، در این زمینه هم توضیحاتی ارائه دهند.
اینجاست که جامعه احتمالاً نهفقط باید خودش به خودش کمک کند، بلکه باید به حکومت هم کمک کند؛ خصوصاً در وضعیتی که حکومت و جامعه به شکل مشترک در معرض تهدید خارجی قرار گرفتهاند. در چنین موقعیتی، یکی از راههایی که جامعه میتواند به حکومت کمک کند تا ضعف آن باعث تشدید بیشتر بیقراریها (به هر دو معنا) نشود، این است که جامعه به سوی تشکلیابیهای جدید برود، و صداهای مختلفی که در درون خودش دارد را اگر نمیتوانند در قالب ساختاری چون صداوسیما که بنبست تکثرات است نمود پیدا کنند و آنجا بازنمایی نمیشوند دستکم در درون خودش سرکوب نکند.
فراستخواه: دوره اصلاحات، زمان طلایی حکومت بود، نتوانستیم از آن استفاده کنیم / برجام در زمان حساس رخ داد
* آقای دکتر فراستخواه! شما در مورد ساخت روایت، تخیل اجتماعی و داستان صحبت کردید این در چه شرایطی شکل میگیرد؟
فراستخواه: متأسفانه در آن تخیل اجتماعی و داستانی که اشاره کردم، زمان طلایی حکومت بعد از انقلاب، در دورهی اصلاحات بود؛ اما ما نتوانستیم از آن زمان استفاده کنیم. هنوز ماجرای قتلهای زنجیرهای ادامه داشت، و آن بلوک قدرت همچنان مقاومت کرد و دیگر اتفاقات هم رخ داد که باعث شد آن فرصت از دست برود.
بعد از آن، در نیمهی اول دههی ۹۰، ما با یک زمان حساس مواجه بودیم. در آن دوره، حکومت بهعنوان یک عامل اجتماعی هنوز فعال بود. آن دوران، هرچند دیگر زمان طلایی نبود، اما زمان حساس حکمرانی بود، که در آن برجام توانست تحقق پیدا کند. چون یکی از مشکلات بزرگ ما اساساً همین است که نمیتوانیم با دنیا زندگی کنیم. ما در تخیل سیاسیمان، انگار همواره باید در «شِعب ابیطالب» یا در «صحرای کربلا» باشیم؛ در حالیکه ۹۱ میلیون نفر در این سرزمین زندگی میکنند و نمیتوانند بدون دنیا زندگی کنند. باید با دنیا در ارتباط باشند. در آن دوره، دولت میتوانست بازی کند، اما آن فرصت حساس هم از دست رفت. امروز به نظر من، برای حکمرانی، زمان بهکلی از دست رفته است.
مجاهدی: یعنی در وقت اضافهایم.
فراستخواه: به تعبیر آقای دکتر در وقت اضافهایم. اینجاست که پای مفهومی که من از آن به «کنشگران مرزی» و به طورکلی «نیروهای میانی» از آن یاد کردهام به میان میآید؛ نیروهای میانی در بوروکراسی حکومت که در آن لایههایی از عقلانیت، کارشناسان، مدیران وجود دارد. کسانیاند که بخشهایی از جامعه و بخشی از عقلانیت جامعه را نمایندگی میکنند و بین ایوان جامعه و دیوان دولت در حال تردد هستند.
ببینید، الان در ایران ۲۰ میلیون نفر تحصیلکرده وجود دارند؛ این یک پتانسیل بزرگ برای فعال بودن جامعه است. این جامعه میتواند به سازمانهای مدنی، صنفی، سندیکایی، حرفهای، و محلی خود بازگردد، آنها را تقویت کند، جامعهای فعال باشد، و از حقوق خودش محافظت کند؛ و قرارداد اجتماعی خود را بر اساس منزلت و سبک زندگیاش بازتعریف کند.
اما نکتهای که میخواهم تأکید کنم این است: در زمین دولت، شاید تنها چیزی که هنوز بتوان به آن اتکا کرد برای بازگشت و تشفی خشمها و ایجاد نوعی مرجعیت درونسرزمینی، رفراندوم است.
فراستخواه: در این زمان ازدسترفته، رفراندوم تنها داستانی است که در زمین حاکمیت باقی مانده است
البته، مقصود من از «مرجعیت درونسرزمینی» نفی میلیونها ایرانیِ خارجنشین نیست؛ آنها نیز بخشی از ظرفیت این جامعهاند، بخشی از هوشمندی و عقلانیت این ملتاند، و بخش مهمی از حقوق اجتماعی این سرزمین را دنبال میکنند.
اما بهنظر من تنها داستانی که در زمین حاکمیت باقی مانده، رفراندوم است. رفراندوم داستانی است که میتواند نوعی بازتنظیم reset کند. هرچند که در قانون اساسی محدودیتهایی وجود دارد، اما همین قانون اساسی، با تمام قیودش، به دولت و حاکمیت اجازه داده که همراه با ملت، از این امکان استفاده کند.
اتفاقاً در همینجا ما میتوانیم به همان مفهوم دولت-ملت برگردیم. ملتها مهماند و میخواهند مهم باقی بمانند. ملت، اگر دولت-ملت نباشد، حقوقش از دست میرود. نمیتوان تصور کرد که یک ملت در یک وضعیت اردوگاهی، بدون دولت-کشور بتواند حقوق بشر و دموکراسی داشته باشد. برای همین است که میگوییم یک جنگ - چه از سوی آمریکای ترامپی یا اسرائیل نتانیاهو - قطعاً به دموکراسی منتهی نخواهد شد. چراکه یک وضعیت اردوگاهی اتفاق میافتد.
فراستخواه: من هنوز به «نیروهای میانی» امید دارم
اینکه من هنوز به «نیروهای میانی» امید دارم برای این است که بتوانند میان دولت و ملت، یک داستان تازه شکل دهند. منظورم از «داستان» یک داستان معنادار است. شما، یعنی شهروندان این جامعه، با تمام نسلها و طبقهها و اقشار، زنها و مردها، دنبال آن هستید که مسائلتان و مشکلاتتان را در دل یک تخیل اجتماعیِ معنادار، در دل یک داستان که برای شما معنادار است، دنبال کنید.
ما، زمانهای طلایی و حساس را از دست دادهایم اما در این زمان ازدسترفته بهسر میبریم. تنها چیزی که میتواند به نوعی بهرهوری ملی از ظرفیتهای باقیمانده ایجاد کند، همین است. شما در زندگی هم وقتی میبینید که همهچیز از دست رفته اما چیزهایی دارید و به آنها متوسل میشوید که شاید بهرهوری داشته باشد. به نظر من در همین سقف کوتاهِ قانون اساسی، بهرغم همهی محدودیتهایش، هنوز ظرفیتهایی وجود دارد برای اینکه بازگردیم به این سرزمین، به این فلات، و به عنوان یک دولت-ملت، قرارداد اجتماعیمان را بهبود ببخشیم. بیایم در یک نوع همهپرسی انجام دهیم که در آن تعریفی تازه از مشارکت مردم، گردش قدرت، حقوق اجتماعی، دموکراسی و حقوق بشر تعریف شود و بتوان با روشی صلحآمیز، مسیر طرح ناتمام ایران را دنبال کنیم.
در چند دههای که ما باید توسعه را دنبال میکردیم، خیلی از ملتهای دیگر در مسیر حرکت کردند و جلو افتادند. امیدوارم که از این تنها داستانِ باقیمانده، شاید بتواند معنایی ایجاد کند استفاده کنیم.
فراستخواه: همه پرسی ابتکار عملی در این جهان پرآشوب است
مجاهدی: از «همهپرسی» قانون اساسی برای تجدید «قرارداد اجتماعی» استفاده کنیم/
مجاهدی: در قانون اساسی ما غیر از انتخابات ادواری دو گونه مراجعه به آرای عمومی پیشبینی شده است که یکی همهپرسی و دیگری مراجعه به آرای عمومی در امور مهم است. اگر نظام سیاسی در مورد موجودیت خود هیچ همهپرسی برقرار نمیکند، مراجعه به آرای عمومی در امور مهم - که در بسیاری از نظامها تجربه شده - در قانون اساسی ما یک ظرفیت فراموش شده است. احیای آن چه بسا بتواند هم شدنی باشد و هم به هرحال مقدمه تجدید قرارداد اجتماعی ازدست رفته باشد. پاسخی نیز به ادعاهایی خواهد بود که از جانب دشمن خارجی علیه این دولت-ملت مطرح میشود.
فراستخواه: یعنی در واقع، ما در مواجهه با یک جهان بسیار پرشر و شور که اساساً ساخت عادلانهای ندارد ابتکارات را به دست بگیریم؛ جهانی که در آن میبینیم ملتهایی اساساً بهصورت نسلی نابود میشوند و سرزمینهایی از بین میروند. هرچه بتوانیم ابتکارات را به «دولت-ملت»، به این سرزمین و به «دولت-کشور» منتقل کنیم، راهگشاست. به نظر من در عقلانیت جامعه ایران، اخلاق ایرانی، سازگاری ایرانی، هوشمندی ایرانی و نجابت ایرانی، یک چنین ظرفیتی وجود دارد.

اینجا
https://www.aparat.com/v/auhv37r
خون به پا شد...
وداستان تمام شد
بازگشت به جامعه
گفتگوی نگارفیض آبادی با مقصود فراستخواه
انصاف نیوز
هشتم بهمن 1404

نگاهی به کتاب مسألۀ ایران، نوشتۀ مقصود فراستخواه
ما و آمریکای ترامپی
شیما بهره مند، دبیر گروه فرهنگ، در روزنامه شرق 23 دی ماه 1404 ، صفحه 7
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1081781
جامعه ایران تاریخ حال نیز دارد و میتواند جامعهای گشوده به آینده باشد و استعداد تحول و ساختهشدن مجدد به هم رساند. گذر از تقدیرگرایی، یکی از ایدههای کتاب «مسئله ایران» است که بناست نشان دهد امر پیشینی بهنحوی تقدیرگرایانه بر ذهن اجتماعی ما سایه انداخته و این همان ژانری است که «ژانر فابریک جامعه ایرانی» میخوانند. فرض بر این است که جامعه ما نامنظم و هرجومرجی است، حامیپرور و پاتریمونیال است، جامعهای کوتاهمدت است، ائتلافهایمان ناپایدار است و امتناع عقل داریم و از این دست مشکلات که ریشه تاریخی دارند و بسامد هم داشتهاند. اما هیچکدام اینها بر پیشانی ما نوشته نشده و میتوانیم با «آگاهی و عقلانیت و کار و کنش جمعی و همکنشی و ابتکار و یادگیری اجتماعی و خلاقیت اجتماعی» راهی متفاوت در پیش بگیریم. بر این اساس، اگر جامعه ایرانی از ذهنیتِ تقدیرگرایانه خلاصی پیدا کند، میتواند خود را از گذشته رها کرده و سرنوشت دیگری رقم بزند. چهآنکه تاریخ ایران یکسره ادامه امر پیشینی نیست و گسستهایی دارد و تجربههای تازه و آموختن نیز هست.
بهتعبیر مقصود فراستخواه در کتاب «مسئله ایران»، تغییرات اجتماعی از جهات بسیاری خصلت رویدادی دارند. جامعه ایران ازقضا یکسره فضاهایی شبحگون از امر پیشینی نیست و فضاهای اقتضایی نیز دارد. جامعه ما بازتاب کنشها و پراکسیسهایی است که احتمالا بیرون از مقیاس تاریخ و بهطور پسینی سر میزنند. اینجا حوزه «پیشامد» و «امید اجتماعی» است، و بهتعبیر گیدنز بهجای «ساختار» میتوان از ساختارشدن و «ساختاریابی» بهمعنای نفوذ امر پسینی در پیشینی سخن گفت. درواقع آگاهیهای گفتمانی دستبهکار میشوند و نهفقط آنها، بلکه آگاهیهای میانی عملی و ضمنی مردم کوچهوبازار دستبهکار میشوند و نقش خود را بر ساختارشدن میزنند. گروههای اجتماعی از رهگذر تجربه اجتماعی که امری پسینی است، صاحبِ نوعی آگاهی و دانش ضمنی میشوند و این آگاهیها در متن زندگی روزمره و ارتباطات و تعاملات به وجود میآیند و فضاهای اجتماعی را بهطرزی نانوشته و ناگفته انباشته میکنند. این آگاهی در فضای خالیِ میان ساختارها موجب کشف و خلقِ فضاهای تازه میشود. بهتعبیر دوسرتو آگاهیهای ضمنی در متن جامعه، در فضاهای اقتضایی و در حواشی ساختارها، حتی در خالیِ میان ساختارها، در کوچه و خیابانها و بازار و زندگی روزمره مردم پدیدار میشوند و طرح خود را بر جامعه میافکنند.
فراستخواه تأکید میکند که ساختارها با عملکرد تکرارشونده افراد جامعه ساختار میشوند و به همین ترتیب نیز تغییر مییابند، به همان صورت که با عملکرد زبانی مردم، زبان اجتماعی تحول و تنوع پیدا میکند. در اینجا جامعهشناس میخواهد نشان دهد تمام آن خلقیات جامعه ایرانی حتی اگر ریشه تاریخی و پایی در واقعیت داشته باشند، قابل تغییرند و نباید خصلتی تقدیرگرایانه به آنان بخشید. با اینکه «تاریخ ما حوزه کنش ما را که امر پسینی است محدود میکند، ولی آن را یکسره حذف نمیکند». پس جامعه ایران یکسره امر پیشینی نیست، پسینی هم میتواند باشد و به همین دلیل جامعه ما همواره موضوع «تفهم و اکتشافی پدیدارشناختی و تازه» است. با این حساب، اگر بپذیریم که جامعه ایران طیف مبهم خاکستری و درهمتنیدهای از امر پیشینی و امر پسینی است، میتوان ادعا کرد که «تاریخ ایران طرحی ناتمام است و ما بخشی از جهان خویش و بخشی از جامعهای هستیم که آن را توصیف میکنیم» و میتوانیم تاریخ خود را بسازیم هرچند تحت شرایطی که بهطور پیشینی بر ما عارض شده است.
تقلا و تمنای تحولخواهانه جامعه ایرانی با مفهومِ «امید» نیز همبسته است. امیدی که در نگاهِ فراستخواه، باید حساب آن را از پیشبینیهای اثباتگرایانه علمِ قرن نوزدهمی جدا کرد. امید آنجاست که ابهام و تنشی در کار است. امید «مفهومی جدلی است» و در آن عنصر دیالکتیک است، در امید رنجی است و «باور زخمهایی که جنبشی از ترمیم در خود انتظار میکشد». دست بر قضا، امید بنا بر سرشتِ خود در موقعیتهایی موضوعیت پیدا میکند که تنشی وجود دارد و تردید و ابهامی ایجاد شده و شواهد نگرانکنندهای در کار است. وقتی همه چیز روشن و بر روال و قابل پیشبینی است دیگر امید معنایی ندارد. اما مفهومِ امید در جامعه ما با بحران مواجه شده است: در بخشی از کتاب «مسئلهی ایران» اشاره شده که هر امیدی قرینِ مقداری ریسک و تحمل ابهام است و در آن بهاقتضای سرشتِ امید تنشی هست. اما اگر این تنش از حد آستانهاش بگذرد حالت بحرانی پیدا میکند. پنج پایه اصلی برای امیدواری در ایران در کتاب معرفی شده که برای راهیشدن به آینده این سرزمین، سختْ به کار میآیند: امید معرفتی، زبانی، اخلاقی، وجودی و اجتماعی. پس در این دیدگاه، تنش جامعه ایران امروز فرو ریختن امیدهای معرفتی انحصارگرایانه است، اینکه جامعه ایرانی از دوگانه انحصارگرایی و تساویگرایی گذر کرده و بپذیرد حقیقت نه در انحصار کسی است و نه هر کس برای خود یک حقیقت جداگانه دارد، بلکه حقیقت اینجا و آنجا یک تقریر ناتمام است. «معرفتها کموبیش همدیگر را تنقیح و تکمیل میکنند... پس بهتر است با هم در پی آواز حقیقتی بدویم و صدق را و معرفت را با هم و به کمک هم و با همکاری هم دنبال کنیم». اما امید زبانی که همان رهیافت گفتوگو است. پیجویی حقیقت پیوسته ناتمام است و زبان مکان تفاهم. زبان میتواند طرح مشترک زندگی بشری باشد. مهمتر اینکه تفکر خصیصه گفتوگویی دارد. و «مهمترین پایه امید در آینده این سرزمینِ متلاطم بسط زبان گفتوگو است». امید اخلاقی و شوق به فضیلتهای تازه نیز تکیهگاه امید به آینده این مملکت است؛ با تکیه بر این اصل که در انسان همواره نوعی التفات به ارزشهای اخلاقی وجود دارد و نوعی خواستِ درونی برای اخلاقیبودن. اما امید وجودی که وجه اگزیستانس امید ایرانی است: فرهنگ ایرانی همواره نوعی عناصر شوقی و وجودی و شهودی داشته
و ازاینرو در نظر فراستخواه، تحلیلهای خشک انتزاعی در ایران کفایت نمیکند و نیاز به امیدهای اگزیستانسیل احساس میشود، که در کتاب «مسئلهی ایران»، «اگزیستانسیالیسم امید» خوانده شده و مراد از آن، ارتباط وجودی رضایتبخش با هستی، هستی خود و جهان است. سرانجام امید اجتماعی که با جامعه مدنی مرتبط است. اینکه جامعه مدنی ایران باید با بهیادآوردن و برپاداشتن صورتهای فراموششده زندگی در خانوادهها، سر سفرهها، دورهمیها، مسافرتها، مناسک سیاسی و اجتماعی و مشارکتها و تجمعات و اجتماعات شهری، پایههای امید اجتماعی را تقویت کند تا از نوعی درماندگی اجتماعی بیرون آمده و سرنوشت دیگری برای خود رقم بزند.
فراستخواه در عین حال از «دشواری امید در ایران» هم سخن میگوید؛ از انباشت نارضایتیها و ناخرسندیها که در رفتار اجتماعی اخلال پدید میآورد و خود را به شکل قانونشکنی و پرخاشگری و نافرمانی و اعتراضات نشان میدهد. راهحل اما این است که نگاه قیممآبانه کنار گذاشته شود، چراکه «جامعه ایران از صغارت درآمده است» و عقلانیت اجتماعی میتواند مسیر را تعیین کند.
در بخش دیگری از کتاب «مسئلهی ایران»، به مبحث جامعه ایرانی و رؤیاهایش پرداخته شده: اینکه «رؤیاها بهصورت اجتماعی ساخته میشوند و رؤیای هر ملت سازه اجتماعی است که از رهگذر تاریخ او ساخته میشود. رؤیاها حاصل تجربهها، رویدادها، الگوها، داستانها و خاطرات یک ملت است».
فراستخواه به نقش و تأثیر رهبران فکری و اجتماعی یک جامعه در شکلگیری رؤیاها اشاره میکند که میتواند رؤیاهای صادق یا آشفته باشد. «نخبگان و الیت هر جامعه، معلمان و متفکران، گروههای مرجع، نویسندگان، رسانهها، همه و همه در ساختهشدن رؤیای جمعی یک ملت دخیل هستند. برای مثال توماس جفرسون در ساختهشدن بیانیه استقلال آمریکا و رؤیای آمریکایی نقش قابل توجهی داشت». در تاریخ ملتها رؤیاهایی هم ساخته و پرداخته شده که دست بر قضا منشأ فلاکت ملتی شده است؛ از رؤیای نژاد برتر هیتلر و نازیها که به جنگ جهانی منتهی شد، تا هر ایسمِ افراطی که رؤیای کاذب پدید آورد و جز اتلاف منابع مادی و انسانی نتیجهای در بر نداشت. مصداق دیگری از رؤیاهای مخرب «در این دوره رؤیای ترامپی آمریکا است که برای رأیدهندگان آمریکایی ساخته شد؛ رؤیایی متفاوت با آنچه قبلا کسانی چون جفرسون و آبراهام لینکلن و مارتین لوترکینگ در آمریکا داشتند، این آمریکای ترامپی یک نوع ناسیونالیسم مفرط را به نظام سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بینالملل تحمیل میکند و طبعا برای آمریکا و همه دنیا و برای صلح جهانی در آینده عواقب و هزینههای زیادی خواهد داشت».
فراستخواه تأکید میکند که شاید آمریکا به سبب زیرساختهای توسعهیافته و مدنی از این ابتلا جان سالم به در برد، اما به جهان و منطقه ما هزینه بزرگی تحمیل میکند. همان وضعیتی که این روزها منطقه با آن دستبهگریبان است و تنها رهیافتِ آن از دیدِ جامعهشناس، اتکا و اعتماد به جامعه ایرانی است که توانسته با آگاهی و عقلانیت اجتماعی، جامعهای شایسته تحول و نیکبختی شکل دهد
پی دی اف

از غیرعقلانی ترین و غیراخلاقی ترین سیاستهای عمومی، یکی نیز این شد
که در حسّاس ترین زمان ایران،
و در اوج هژمون های رسانه ای بر ضد منافع ملی!
اینترنت را به روی ایرانیان بستیم.
سد راه آگاهی ها و گفتگوهای مستقل برای پایداری ایران و پی جویی حق وحقوق شهروندان ایرانی شدیم.
سرنوشت آینده نزدیک این سرزمین را به دست زمانه ای گنگ سپردیم!
با که بگوییم این رنج های بزرگ خویش؟
این تازه افزون بر ضرر وزیانی است که به میلیونها شهروند وسرمایه گذار ایرانی وکسب وکارهای الکترونیکی شان وارد ساختیم و نیز موانع پیش روی ابتدایی ترین مسائل ایرانیان در حوزه های سلامت و آموزش، علم و تحقیق و فرهنگ وهنر، زندگی اجتماعی وارتباطات ضروری، وتأمین نیازهای روزمره ضروری آنها.
حاصلش عسر وحرج شدید و ضرر وضرار بزرگ برای مردم و کشورمان

مقصود فراستخواه در گفتوگو با «اعتماد»پیشنهاد میکند
راهکارهای عبور از مشکلات
برخی گزاره های اصلی در این گفتگو :
اگر سازمان اجتماعی و نهادهای مدنی کارآمدی برای مردم و گروههای اجتماعی باقی گذاشته بودیم که بتوانند ظرفیتهای قانونمند و مسالمتآمیز اعتراضات وتغییرات را فراهم سازند کار به این جاهانمی کشید
تصویر بزرگ اداره کشور ایرادات جدی دارد و باید نقشه اداره کشور تغییر یابد
این بحرانها حاصل حذف اپوزیسیون شریف است. اپوزیسیون بخشی از منافع عمومی و مصالح عالیه یک سرزمین محسوب میشود. اپوزیسیون بخشی از امنیت و حاکمیت ملت است. اپوزیسیون و منتقد شریف ایرانی جلای وطن کرده اما دلش همواره با کشور و مردمش است.
اعتراضات در ایران ریشه دار است ، هر از گاهی فوران می کند. از سال 96، 98، جنبش زن، زندگی و آزادی تا اعتراضات دی 1404 ، ...اما هرگز حکومت به راه حل اساسی فکر هم نکرده است این یعنی استخوان لای زخم ملت
ما در یک جهان بد و همراه با شرارت زیست میکنیم. اداره کردن کشور و حفظ دولت-ملت در یک چنین جهانی، عقلانیتجمعی می خواهد و مشارکت نهادینه گروه های اجتماعی و رضایت عمومی نیاز دارد وگرنه ایران بلعیده میشود.این عقلانیت وپیوند ملت-دولت در ایران نیست.
ایران کشوری با 91 میلیون جمعیت با دیدگاههای متکثر و متنوع و کثرت آرا، عقاید، اقوام، زبانهای مختلف است (که نقطه قوت جامعه ایرانی است) و اداره اش به شکلی که در این سالها دیده ایم اصلا نتیجه نمی دهد
اینکه به نام نماینده درکشوری مانند ایران با 5 الی 6 درصد رای واجدین شرایط وارد مجلس بشود و یا دولتی روی کار باشد که 50درصد واجدین شرایط در انتخابات آن شرکت کرده باشند، نمایانگر واقعیت ایران نیست. وزیر خارجه دولتی در حد و اندازه ایران باید منادی صلح، تعامل و مدارا باشد و با همه طرفها در حال گفتوگو و مذاکره باشد. باید زمینههای مدنی، ارتباطی و عقلانیت در این کشور فراهم شود. وقتی این عقلانیت و مشارکت وجود نداشته باشد یا کمرنگ باشد کار به بحرانهای پی در پی میرسد.
دولت و وزیر خارجه دولت به اختیارات ویژه نیاز دارند. باید بدون نگرانی از برخوردهای سلبی افراطیها بتوانند در بزنگاهها به نفع مردم تصمیمسازی و سیاستگذاری کنند. وزیر خارجه دولت هم این روزها باید به کشورهای مختلف گسیل شود و از طریق عقلانیت دیپلماتیک با ابتکارات و خلاقیت، روابطی با برخی کشورهای میانجی ایجاد کند تا ایران بتواند از مخاطراتی که گرفتار آن شده، رها شود.
خلأ نهادهای حزبی، انتخاباتی و حکمرانی سیاسی کارآمد باعث شده تا کشور به سمت بحران های فزاینده و مستمر پیش برود. حتی اجازه داده نمیشود سازمانهای مردمنهاد و مدنی با یک قانون منصفانه و دموکراتیک و آزادمنشانه کار کنند. فرصتهایی برای گفتمان اجتماعی آنها فراهم نشده است تا صدای بیصدایان باشند و زبانبخشی بکنند. وقتی صدای مردمان شنیده نمیشود و نهادهای مدنی به عقب رانده میشود شرایط به سمت و سویی میرود که بحرانها مدام از پی هم از راه میرسند و دوباره به ناخودآگاه جمعی جامعه رانده میشوند تا روزی باردیگر که به شکل بحران و اعتراض و تجمع اعتراضی ظهور و بروز یابند.
تقلیل مطالبات مردم به مطالبات اقتصادی نوعی مغلطه است. مردم مطالبات خاموش و آشکار متعددی دارند که به یک کمپلکس و یک وضعیت پیچیده از مطالبات فروخوردۀ فرهنگی، محلی، مدنی، اجتماعی و سیاسی بدل شده است. مانند کوه یخی که بخش اعظمی از آن زیر آب است و نوک آن هر بار به شکل یک مطالبه بروز میکند. در جامعه ایران مشکل رانت وانحصارات و نابرابری و فقر و به رسمیت شناخته نشدن سبک زندگی، مشارکت طبقه متوسط، حذف عقلا و منتقدان نخبه و سازمانهای مدنی وجود دارد.
دستگاههای تبلیغاتی، اطلاعیهها، صدا و سیما و... همگی تلاش میکنند تا بحران را جمع کنند. تصور میکنند با این تصمیمات مشکل حل میشود. اما من به شما میگویم برای حل این مشکل باید به مطالبات مردم پاسخ داد. این عقدههای اجتماعی هرچند در کوتاهمدت پس زده میشوند اما بدون درمان این مشکلات دوباره در بزنگاه دیگری به سطح میرسند و نمایان میشوند.
اتاق گفتوگو ایجاد شود. نخبگان مستقل و منتقد کشور از اقوام و استانهای دوردست تا پایتخت و... گرد هم آیند. نمایندگان مورد اعتماد جامعه در این مجمع گفتوگو حضور یابند و راههایی برای اصلاحات ساختاری ارایه شود. ایران به تنفس تازه در حوزه دیپلماسی، اقتصاد، فرهنگ و...نیاز دارد.
حتی به نظرم میتوان برای موضوعات اساسی، رفراندومی ملی با حضور دولت- ملت برگزار کرد و درباره معادلات اساسی از مردم طرح پرسش کرد. ما به یک توافق تازه و رویکرد تازه بین دولت- ملت نیاز داریم. در سیاستهای خارجی، رفاهی و اجتماعی و... به بازاندیشی و اجماع نخبگانی نیاز داریم. البته همه این اصلاحات در گروی حل ابرمعادله کشور در حوزه دیپلماسی و پایان دادن به تحریمهاست.
امیدوارم این احساس میان حاکمان شکل نگیرد که با جمع کردن مقطعی اعتراضات مطالبات مردم پایان یافته است. این مطالبات تا زمان رفع کامل آنها باقی خواهد بود. دولت باید شرف سیاسی خود را گرو بگذارد و برای حل معادلات اساسی اقدام کند. این زخم وارد شده به پیکره کشور و ملت نیازمند مرهم و درمان است. اگر بدانند...
مهدی بیک اوغلی
در علم روانشناسی مبحث مهمی درخصوص «عقدهها» و «بغضهای فروخورده» وجود دارد که عالمان علوم اجتماعی و سیاسی از آن برای تفسیر مطالبات مردم و نحوه پاسخگویی به آن بهره میگیرند. مبتنی بر این نظریه گفته میشود زخمهای درمان نشده در روان آدمی در صورتی که درمان نشوند از میان نمیروند بلکه به ناخودآگاه پس زده میشوند تا در موقعیت مناسب دوباره به سطح خودآگاه بازگردانده شود. در عرصه اجتماع و سیاست هم مطالبات بر زمین مانده مردم به شکل اعتراضات و رفتارهای انتقادی ظهور و بروز پیدا کرده و تا زمانی که این مطالبات پاسخ داده نشوند هرگز از میان نمیروند. رخدادهای اعتراضی اخیر، یکبار دیگر نشان داد که راهحل عبور از مشکلات پاسخ دهی به مطالبات مردم و نه پس زدن آنهاست. مقصود فراستخواه، تحلیلگر اجتماعی و استاد دانشگاه در گفتوگو با «اعتماد» ضمن واکاوی ریشههای بحران اخیر به زیر پوست تحولات سرک کشیده و تلاش میکند راهکاری برای عبور از مشکلات ارایه کند. مسیر گفتوگو با فراستخواه از ریشههای اعتراضات اخیر آغاز و به بحث اپوزیسیون ایرانی تداوم یافت و نهایتا با عبور از ایستگاههایی چون تحولات جهانی و منطقهای و بایدها و نبایدهای داخلی به راهحلها رسید. این تحلیلگر معتقد است، بدون مشارکت مردم و ایجاد رضایتمندی مردم، هرگز نمیتوان ادعای عبور از مشکلات را داشت. حتی اگر اعتراضات در ظاهر جمع شوند و برای مدتی آرامش حاکم شود
یکبار دیگر ایران آبستن حوادث تازهای شد. به دلیل مشکلات اقتصادی مردم اعتراضاتی را آغاز کردند اما در ادامه این اعتراضات به خشونت کشیده شد. درباره رخدادهای اخیر چه میتوان گفت؟
اعتراض البته که حق مردم است، اما باید شرایطی را فراهم کرد که مردم تنها در شرایط خاص و ناگزیر از این حق استفاده کنند. معتقدم کشور باید به گونهای اداره شود که اصولا کار به اعتراضات خیابانی کشیده نشود چون اگر سازمان اجتماعی و نهادهای مدنی کارآمدی برای مردم و گروههای اجتماعی وجود داشته باشد، این نهادهای اجتماعی و مدنی میتوانند ظرفیتهای قانونمند و مسالمتآمیز را فراهم سازند تا به موقع و بهنگام و قبل از اینکه کار به جاهای باریک برسد، مشکلاتی که در جامعه وجود دارد در نهایت آرامش، ابراز شده و بستههای مطالباتی مردم به حاکمان منتقل شود. حکومت نیز کار درست را باید انجام دهد، یعنی اداره کشور را بهبود بخشیده و مطالبات مردم را محقق کند. اگر از این نقطه بحثم را آغاز کردم به این دلیل است که فکر میکنم نقشه بزرگ اداره کشور، با ایرادات بسیاری همراه است. به عنوان نمونه طی چند دهه اخیر اپوزیسیون شریف و با کیفیت کشور نه تنها ارج ندیدهاند بلکه کنار گذاشته شدند. این روند باعث شده به جای اپوزیسیون ایران دوست و عاقل، طیفهای ضد ملی، ضد ایرانی و خشونتطلب عنان کار را به دست بگیرند. اپوزیسیون مدنی که ایران را دوست میدارد و معتقد به رفتارهای مدنی است از دایره کنشگری خارج شد و پوپولیستها و فرصتطلبان در جایگاه شریف اپوزیسیون نشستهاند. اساسا اپوزیسیون بخشی از منافع عمومی و مصالح عالیه یک سرزمین محسوب میشود. اپوزیسیون بخشی از امنیت و حاکمیت ملت است. اگر این اپوزیسیون شریف تضعیف نشده و به انحای مختلف حذف نشده بودند، خلأ فعلی هم ایجاد نمیشد. این روند باعث شده تا الگوی اداره ایران پر تشنج و پر مساله شود.
تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که فروکش کردن اعتراضات مردم به معنای از بین رفتن آن نیست. سیستم چگونه میتواند به گونهای رفتار کند که اعتراضات مردم به شکل واقعی فروکش کند؟
مولانا میگوید«گندم انبار 40ساله کجاست؟»یعنی اگر در انبار ما یک موش مزدور وجود ندارد، پس چرا اثری از گندمهای انبار شده وجود ندارد؟ باید دید چرا اعتراضات در ایران هر از گاهی ظهور و بروز دارد؟ روزی به شکل اعتراضات سال 96، در ادامه به شکل اعتراضات بنزینی سال 98، سپس جنبش زن، زندگی و آزادی سال 1401 تار و پود جامعه را در مینوردد و نهایتا در قالب اعتراضات دی 1404 نمایان میشود؟ معتقدم باید زخم اصلی را درمان کرد تا اعتراضات کاهش یابد.
تا چه اندازه تحولات بینالمللی و جهانی در بروز این رخدادها نقشآفرین هستند؟ به هر حال امریکا و اسراییل رسما اعلام کردهاند برای متشنج کردن ایران برنامهریزی کردهاند.
ما در یک جهان بد و همراه با شرارت زیست میکنیم. یک نظام جهانی بسیار شرارتبار وجود دارد که تنها به زبان قدرت تکلم میکند. اداره کردن کشور، همچنین حفظ ارتباط دولت-ملت در یک چنین جهانی عقلانیت بسیاری میخواهد. در یک چنین جهان پر شر و شوری، کشوری با 91 میلیون جمعیت با دیدگاههای متکثر و متنوع و کثرت آرا، عقاید، اقوام، زبانهای مختلف (که نقطه قوت جامعه ایرانی است) به یک ارتباط قوی میان دولت- ملت نیاز دارد. گزارشهای صندوق بینالمللی پول (IMF) حاکی است که تولید ناخالص داخلی کشورهای بزرگ مثل امریکا و اروپا و کانادا سیر نزولی جدی داشته است. این سیر نزولی تا 7درصد کاهش هم ثبت شده. این نزول باعث افزایش رویکردهای تهاجمی توسط غربیها و جهان سرمایهداری علیه کشورهای دارای منابع شده است. غربیها میخواهند از این طریق با بحرانهای مالی خود روبهرو شوند. ترامپی شدن سیاست و تحرکات تهاجمی امریکا و اسراییل زاییده یک چنین جهانی است. امریکا از خرید و فروش سرزمینهای آزاد صحبت میکند و اسراییل به کشورهای مختلف حمله میکند. در جهانی که تا همین چند سال قبل از دموکراسی صحبت میشد از القاعده و داعش حمایت میشود تا کشور سوریه را در دست بگیرند. در جهانی اینگونه که حق به حقدار نمیرسد، روشن است اداره کشوری مانند ایران چقدر دشوار است. اداره این کشور به نهایت عقلانیت، قدرت و مشارکت مردم نیاز دارد. وگرنه ایران بلعیده میشود. در یک چنین جهانی آشوبناک و چنین منطقه پر التهابی نمیتوان با ایدئولوژیهای تکبعدی ایران را اداره کرد. ایران به عقلانیت، همچنین رضایت عمومی نیاز دارد تا بتواند گلیم خود را از آب تحولات جهانی و منطقهای بیرون بکشد. همه ایرانیان باید در تصمیمات کشور مشارکت داشته باشند. انتخابات باید معنای واقعی خود را داشته باشد. اینکه نماینده مجلس کشوری مانند ایران، 5 الی 6 درصد رای واجدین شرایط را کسب کند یا دولتی روی کار باشد که 50درصد واجدین شرایط در انتخابات آن شرکت کرده باشند، نمایانگر واقعیت ایران نیست. وزیر خارجه دولتی در حد و اندازه ایران باید منادی صلح، تعامل و مدارا باشد و با همه طرفها در حال گفتوگو و مذاکره باشد. باید زمینههای مدنی، ارتباطی و عقلانیت در این کشور فراهم شود. وقتی این عقلانیت و مشارکت وجود نداشته باشد یا کمرنگ باشد کار به بحرانهای پی در پی میرسد. یک روز به نام حجاب و مهسا امینی، یک روز به نام بنزین و روز دیگر به نام ارز کشور دچار بحران میشود و آرام و قرار را از جامعه و مسوولان میگیرد. دولت هم در این شرایط نمیتواند مطالبات مردم را به صورت حداکثری محقق کند. چرا که هم ثبات در کشور وجود ندارد و هم طیفهایی در این کشور چوب لای چرخ دولت میگذارند.
شما از ضرورت پویا کردن بخش دیپلماسی صحبت کردید. در این شرایط دیپلماسی ایرانی چه میتواند بکند و چگونه میتواند از حجم مشکلات بکاهد؟
دولت و وزیر خارجه دولت به اختیارات ویژه نیاز دارند. رییسجمهور و دولتیها باید بدون نگرانی از برخوردهای سلبی افراطیها بتوانند در بزنگاهها به نفع مردم تصمیمسازی و سیاستگذاری کنند. وزیر خارجه دولت هم این روزها باید به کشورهای مختلف گسیل شود و با ابتکارات و خلاقیت روابطی با برخی کشورهای میانجی ایجاد کند تا ایران بتواند از مخاطراتی که گرفتار آن شده، رها شود. از طریق عقلانیت دیپلماتیک ممکن است برخی مسیرهای جایگزین برای ایران، باز و امکانی برای تولید بیشتر ثروت و فروش بیشتر نفت و کاهش تحریمها فراهم شود. این ثروت ملی هم نه برای تراستیها و ذینفعان بلکه باید در اختیار توسعه پایدار کشور قرار گیرد. نابرابریها باید کاهش یابد تا حق دهکهای محروم که به دلیل تحریمها و تورم و فساد آسیب دیدهاند، بیشتر از این پایمال نشود. کسانی که میخواهند کسب و کاری راه بیندازند با تورم فعلی نمیتوانند کاسبی کنند. خود شما به عنوان روزنامهنگار و همکاران شما آیا میتوانید صدای مردم دردمند را به گوش مسوولان برسانید؟ نه تنها تورم و گرانی بیداد میکند بلکه اینترنت هم شرایط نامناسبی دارد و مردمی که از طریق مشاغل آنلاین کار میکردند بیکار شدهاند. خلأ نهادهای حزبی، انتخاباتی و حکمرانی سیاسی کارآمد باعث شده تا کشور به سمت بحران های فزاینده و مستمر پیش برود. حتی اجازه داده نمیشود سازمانهای مردمنهاد و مدنی با یک قانون منصفانه و دموکراتیک و آزادمنشانه کار کنند. فرصتهایی برای گفتمان اجتماعی آنها فراهم نشده است تا صدای بیصدایان باشند و زبانبخشی کنند. وقتی صدای مردمان شنیده نمیشود و نهادهای مدنی به عقب رانده میشود شرایط به سمت و سویی میرود که بحرانها از پی هم از راه میرسند، خسارت میآفرینند و دوباره به ناخودآگاه جمعی جامعه رانده میشوند تا روزی دوباره که به شکل بحران و اعتراض و تجمع اعتراضی ظهور و بروز یابند.
آیا مشخص است که مردم در اعتراضات دیماه برای چه مطالباتی راهی خیابان شدند. آیا پای مطالبات اقتصادی در میان بود یا مطالبات اجتماعی و فرهنگی ؟ یا ترکیبی از همه؟
تفکیک مطالبات مردم به مطالبات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و...، نوعی مغلطه است. مردم مطالبات خاموش و آشکار متعددی دارند که به یک کمپلکس و وضعیت پیچیده از مطالبات فرهنگی، محلی، مدنی، اجتماعی و سیاسی بدل شده است. مانند کوه یخی که بخش اعظمی از آن زیر آب است و نوک آن هر بار به شکل یک مطالبه بروز میکند. این مطالبات هم به این دولت ارتباطی ندارد، طی سالها این ناترازیها و مشکلات شکل گرفته و دولت چهاردهم وارث آن شده است. آیا حق مردم است که با تورم چند ده درصدی زندگی کنند؟ آیا یکسوم مردم ایران باید زیر خط فقر باشند؟ آیا انصاف است که طبقه متوسط ایران با فقر دست و پنجه نرم کنند؟ مجموعه مطالبات مزمن، تامین نشده و بغضهای فروخورده مردم به شکل اعتراضات بروز و ظهور کرده. به دلیل مشکلات ارزی و اقتصادی، وجه اقتصادی این مطالبات بیشتر ظهور و بروز یافته، اما سایر مطالبات مردم هم در زیر سطح ناخودآگاه جمعی جامعه وجود دارد و در انتظار فرصت است. باید این مطالبات را شناسایی کرد و به آنها پاسخ گفت. هرچند مسائل رفاهی و اقتصادی این روزها پررنگتر هستند اما در پس آن سایر مطالبات اجتماعی و فرهنگی و... جولان میدهد. همین امروز در جامعه ایران مشکل به رسمیت شناختن سبک زندگی، مشارکت طبقه متوسط، حذف عقلا و منتقدان نخبه و... وجود دارد.
یکی از ابهامات مهم در فضای عمومی کشورمان، همین مساله اپوزیسیون ایران است. برخی رفتارهای ضد ملی از سوی بخشهایی از اپوزیسیون بروز میکند که باعث تعجب عقلا و تحلیلگران میشود. کنشگری اپوزیسیون ایرانی را چطور میبینید؟
چند روز پیش دیدم که دکتر عبدالکریم سروش به نتانیاهو نامهای نوشته و تذکار داده که مردم ایران خودشان به خوبی میدانند که چطور مطالبات خود را پیگیری کنند و دولت و حاکمیت خود را نقد کنند. این اپوزیسیون و منتقد شریف ایرانی است که طی دهههای گذشته آنقدر به او سخت گرفته شده که جلای وطن کرده است. در محیطهای آکادمیک کار میکند اما دلش همواره با کشور و مردمش است. وظایف خود را در بحرانها، جنگ 12 روزه و... ایفا میکند و ایرانیت خود را به رخ میکشد. منظورم شخص خاصی نیست، حرفم اپوزیسیونی است که دلسوز این کشور و مردم است. باید این اپوزیسیون را ارج نهاد و حرفش را شنید. در کنار این گروه، طیفهای دیگری که بدخواه کشور و ملتند وجود دارند که مدام بر آتش بحرانها میدمند و تمامیت ارضی برای آنها فاقد اهمیت است. حاضرند به قیمت کسب قدرت کل ایران را فدا سازند. ما نیازمند یک الگوی سیاسی کارآمد هستیم که هدف نهاییاش اعتلای ایران و ایرانی باشد. امروز تمام دستگاههای تبلیغاتی، اطلاعیهها، صدا و سیما و... همگی تلاش میکنند تا بحران را جمع کنند. تصور میکنند با این تصمیمات مشکل کاملا حل میشود. اما من به شما میگویم برای حل این مشکل باید به مطالبات مردم پاسخ داد. این عقدههای اجتماعی هرچند در کوتاهمدت پس زده میشوند اما بدون درمان این مشکلات دوباره در بزنگاه دیگری به سطح میرسند و نمایان میشوند.
اگر قرار باشد خطاب به حاکمیت، راهبردی برای حل مشکلات بدهید چه پیشنهاداتی را مطرح میکنید؟
همه میدانند اسراییل چه سیستم آلودهای است. روشن است که ترامپ هم چه فرد پوپولیست و فاسدی است اما ایران باید بهانه به دست این بدمستها ندهد. خاطرم هست در زمان کودکی ما، افرادی در شهرها بد مست و قدارهکش بودند. پدران و مادران ما به ما توصیه میکردند با این افراد درگیر نشویم. ما نیازمند یک تجدید نظر اساسی در حکمرانی هستیم. مردم باید احساس کنند حرفهایشان توسط حاکمیت شنیده شده. باید یک اتاق گفتوگو ایجاد شود. نخبگان مستقل و منتقد کشور از اقوام و استانهای دوردست تا پایتخت و... گرد هم آیند. در واقع نمایندگان مورد اعتماد جامعه در این مجمع گفتوگو حضور یابند و راههایی برای اصلاحات ساختاری ارایه شود. ایران به تنفس تازه در حوزه دیپلماسی، اقتصاد، فرهنگ و...نیاز دارد. حتی به نظرم میتوان برای موضوعات اساسی، رفراندومی با حضور دولت- ملت برگزار کرد و درباره معادلات اساسی از مردم طرح پرسش کرد. ما به یک وحدت تازه، توافق تازه و رویکرد تازه بین دولت- ملت نیاز داریم. در سیاستهای خارجی، رفاهی و اجتماعی و... به بازاندیشی و اجماع نخبگانی نیاز داریم. البته همه این اصلاحات در گروی حل ابرمعادله کشور در حوزه دیپلماسی و پایان دادن به تحریمهاست. امیدوارم این احساس میان حاکمان شکل نگیرد که با جمع کردن مقطعی اعتراضات مطالبات مردم پایان یافته است. این مطالبات تا زمان رفع کامل آنها باقی خواهد بود. دولت باید شرف سیاسی خود را گرو بگذارد و برای حل معادلات اساسی اقدام کند. این زخم وارد شده به پیکره کشور و ملت نیازمند مرهم و درمان است. اگر بدانند...
لینک در روزنامه اعتماد
اینجا
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/243824/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA
ای وای مادرم ؛ برف تبریز دی ماه 1404


بحث فراستخواه در بررسی کتاب کج خوانی و لج خوانی تاریخ
شانزده دی 1404
شهر کتاب مرکزی
فایل صوتی:
https://t.me/mfarasatkhah/2595

بعد از انقلاب طبقه متوسط محدودتر شد و لطمه دید
اینجا :
این گفتوگو به وضعیت امروز طبقه متوسط ایران میپردازد؛ طبقهای که زیر فشار سنگین بحرانهای اقتصادی، تورم و ناامنی شغلی، بهتدریج از نقش تاریخی خود فاصله گرفته است. فروپاشی مسیرهای تحرک اجتماعی و تضعیف نیروهای مولد، طبقه متوسط را از کنشگری اجتماعی و فرهنگی به تلاش برای بقا سوق داده است. مقصود فراستخواه و احسان فرزانه با دو رویکرد متفاوت، از فرسایش این طبقه و چشمانداز مبهم آینده آن در جامعه ایران سخن میگویند.
مظاهر گودرزی: طبقه متوسط در ایران، امروز زیر فشار همزمان بحرانهای اقتصادی، سیاستگذاریهای ناپایدار و فرسایش نهادی، بهشدت نحیف شده است. افزایش مداوم تورم، سقوط قدرت خرید، ناامنشدن شغلها و فروپاشی مسیرهای تحرک اجتماعی، این طبقه را از «کنشگر اجتماعی» به «بازیگر در حال بقا» تبدیل کرده است. طبقهای که پیشتر با اتکا به آموزش، شغل تخصصی و سرمایه فرهنگی میتوانست آیندهای قابل پیشبینی برای خود ترسیم کند، اکنون بیش از هر زمان دیگری درگیر حفظ حداقلهای معیشتی است. فشار اقتصادی نهتنها امکان پسانداز و سرمایهگذاری را از این طبقه گرفته، بلکه زمان، انرژی و فراغتی را که شرط کنشگری مدنی و فرهنگی است نیز بلعیده است. در چنین وضعیتی، انسجام درونی طبقه متوسط تضعیف شده و بخشهایی از آن به سمت مشاغل ناپایدار، فعالیتهای غیرمولد یا حتی سقوط طبقاتی رانده شدهاند.
مقصود فراستخواه جامعهشناس دراینباره به خبرآنلاین میگوید: «طبقه متوسط ایران امروز نحیف و ضعیف شده و در حال نوعی فرسایش و زوال است، هرچند هنوز به شکلی از مقاومت ادامه میدهد.»
همچنین احسان فرزانه، دکتری علوم سیاسی درهمینباره به خبرآنلاین میگوید: «سه دهه سیاستگذاری، ستون فقرات جامعه یعنی طبقه متوسط و نیروهای مولد را خرد کرده و امکان تحرک اجتماعی را از آنها گرفته است.»
گفتوگوی پیشرو تلاشی است برای فهم وضعیت طبقه متوسط در ایران است، اینکه آیا طبقه متوسط ایران در حال زوال نهایی است یا هنوز ظرفیتهایی برای مقاومت و بازسازی در خود دارد؟ و نقش اقتصاد در این فرسایش عمیق تا کجاست؟
متن کامل این گفتوگو در ادامه آمده است.*خیلیها معتقدند بهدلایل مختلف از جمله فشارهای اقتصادی طبقه متوسط انسجام خودش را از دست داده است، نظر شما چیست آیا این طبقه همچنان منسجم است و کارکردهای خودش را دارد؟
فراستخواه: اول این را بگویم که مسئله طبقه متوسط جهانی است، یعنی بازار جهانی، دیجیتالی شدن و هوش مصنوعی سمت سرمایه ایستاده و طبقه متوسط را کنار زده است. در ایران این مسئله پیچیدهتر میشود، از نگاه تاریخی در ایران طبقات متوسط یعنی کسانیکه بتوانند روی پای خودشان بایستند توسط حاکمان محدود میشدند، بنابراین معمولاً طبقهای مستقل از دولت و حکام شرع شکل نمیگرفت، در دوره پهلوی هم که دوره مدرنیزاسیون بود طبقه متوسط ایران یک طبقهی دولت ساخته بود و در درون بروکراسی دولت زندگی میکرد، اما بعد از انقلاب طبقه متوسط محدودتر هم شد و لطمه دید.
*چرا لطمه دید؟
فراستخواه: برای اینکه یک نوع لمپنیسم و پوپولیسم رواج پیدا کرده، در این فضا طبقه متوسط صدمه میبیند، از طرفی نوعی دولتگرایی ایدئولوژیک شکل گرفت که طبقات مستقل را محدود کرد، همچنین سامان اجتماعی و اقتصادی ایران خیلی لطمه دیده است، در کنار اینها به حیات بینالمللی ایران آسیب وارد شده است، طبقه متوسط هم با یک حیات بینالمللی میتواند ظهور و بروز داشت باشد، مجموعه این عوامل سبب شده که طبقه متوسط در ایران امروز نحیف و ضعیف شود، بهنظر من درحال یک نوع فرسایش و زوال است اما مقاوت میکند.
*آقای دکتر فرزانه نظر شما درباره وضعیت کنونی طبقه متوسط در ایران چیست؟
فرزانه: طی سالهای گذشته مجموعه سیاستهایی اتخاذ شد که به نیروهای مولد یعنی اقشار و طبقاتی که خالق ارزشهای فکری و مادی هستند ضربه وارد کرد تا آن را از نفس بیاندازد، یعنی ما بعد از جنگ ایران و عراق شاهد پروسهی مستقر تضعیف طبقات مولد و همزمان تقویت گروههای نامولد دارای نفوذ بودیم، این پروسه اصلاً اتفاقی نیست بلکه حاصل سیاستهایی هست که حدود سی سال طی شده و حالا شاهد خرد شدن ستون فقرات جامعه یعنی طبقه متوسط و نیروهای مولد هستیم.
*اساساً در ایران امروز این طبقه اولویت دارد؟
فرزانه: جمهوری اسلامی یک نسبت متناقض با این طبقه داشته، یعنی از آرمان سیاسی این طبقه حمایت نمیکرده اما با مجموعهای از سیاستهای رفاهی باعث تثبیت این طبقه شد، برای همین هم در جنبش اصلاحات این طبقه فعال شد، اما در ادامه با دکترین اقتصادی که در کشور دنبال شد آمال دموکراتیک این طبقه از بین رفت و بقای آن به خطر افتاده است، بخش بزرگ طبقه متوسط فروریخته و بخش اندک آن به اشکال غیرمولد توانسته خودش را بالا بکشد.
*آقای فراستخواه یکی از ویژگیهای طبقه متوسط کنشگری است اما بهنظر میرسد این روزها محافظهکار شده است، نظر شما چیست؟
فراستخواه: جامعه مستعمره دولت شده و سازمان اجتماعی ندارد، انحصارهایی که وجود دارد نفس جامعه را گرفته است، سیاستهای غلط، بیخردی و گریز از عقلانیت به طبقات مولد که تولید فکری، صنعتی و فرهنگی دارند و تلاش میکنند ارزشهای اجتماعی را افزایش دهند ضربه زده است.
*این ضربه زدن به طبقه متوسط و کنار زدن آن از کنشگری خودخواستهی حاکمیت بوده؟
فراستخواه: برای پاسخ به این پرسش باید چند نظریه بگویم، یکی از آنها خانواده نظریههای سنت چپ است، با این نگاه اساساً در ایران نگذاشتیم طبقات برای خود بمانند بلکه درخود شدند، این نظریهها به انحصار، تبعیض و وابستگی معکوس توجه دارند، معتقدند انحصار سبب شده منابع در دست گروههای خاص باشد بنابراین برای طبقه متوسط امکان دسترسی به منابع وجود ندارد، لذا هرچه گروههای انحصاری ثروتمندتر میشوند طبقه متوسط فقیرتر میشود، در طول دهه ۹۰ خانوادههای ایرانی ۶۰ درصد قدرت خرید در حوزه آموزش را از دست دادهاند، بنابراین طبقات در ایران نمیتوانند برای خود شوند و بهدنبال آن هویت خودشان را حفظ کنند، مشارکت داشته باشند، سازمان بدهند، بلکه فقط درخود هستند یعنی فقط میخواهند خودشان را نگه دارند و حفظ کنند.
نظریههای کارکردگرایانه هم داریم، این نظریهها به نهادها تاکید دارند، معتقدند نهادهایی در جامعه بوجود میآید که مولد نظم میشوند، از این حیث هم جامعه ما در اثر سیاستهای غلط کارکردهای خودش را از دست داده و نظم اجتماعی مختل شده است.
نگاه نو وبری هم وجود دارد، وبر جامعه را براساس منزلت توضیح میدهد، از این نظر هم جامعه ما دچار اختلال در نظام منزلت شده است، در این وضعیت شما شاهد هستید آدمی که در این کشور هیچ کاری نمیکند آلاف و الوف (بهرهمندی) دارد و در مقابل یک روشنفکر یا طبقه مولد هیچ چیزی ندارد، بنابراین ما با بحران منزلت مواجه هستیم.
*شما خودتان برای تشریح وضعیت طبقه متوسط به کدامیک از این سه دیدگاه نزدیک هستید؟
فراستخواه: من به دیدگاه چهارم که مربوط به رابطهگرایان است نزدیک هستم، در این دیدگاه میدان و مبادله سرمایهها وجود دارد، مشکل طبقه متوسط در ایران را فقط با سرمایه نداشتهاش نمیتوان توضیح داد، چراکه طبقه متوسط ایرانی یک طبقه متوسط فرهنگی است، ایران بیش از اینکه با متغیرهای اقتصادی توضیحپذیر باشد به متغیرهای فرهنگی وابسته است، حتی آن مبادلههای اقتصادیاش هم یک نوع محتویات فرهنگی اجتماعی دارد، دارایی طبقه متوسط در ایران اصطلاحاً طبقه متوسطی نیست اما مصرف فرهنگ آن، ارتباطات و ذائقهای که دارد طبقه متوسطی است.
*طبقهای که سمت و سوی اقتصادیاش به شدت آسیب دیده چهطور میتواند سمتوسوی فرهنگی و اجتماعی خودش را تقویت کند؟
فراستخواه: بوردیو یک مختصاتی دارد و به کمک آن خط سیر اجتماعی را نشان میدهد، به عقیده او ترکیب سرمایههای طبقه متوسط اعم از اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نهادی آن یک خروجی دارد که هیچ الیگارشی و نظام قدرتی نمیتواند همه امکانها را بهطور کامل از این طبقه بگیرد، اینجا است که فلسفه امید مطرح میشود، اوضاع خیلی نگران کننده است اما ما میخواهیم بدانیم آیا پایان این وضعیت شکست جامعه است یا خیر، بهنظرم میشود توضیح داد یک پویاییهایی در جامعه وجود دارد.
*آقای دکتر فرزانه، جامعهای که اقتصادش نابود شده، برای تولید فرهنگی یا مجوز نمیگیرد یا با سانسور مواجه است، اقدامات اجتماعیاش هم با محدودیت همراه است و نمیتواند کنشگری کند، یعنی تمام سرمایههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعیاش به حداقل رسیده آیا واقعا میتواند مولد بماند؟
فرزانه: ما با جریانی مواجه هستیم که مانع انباشت سرمایه مولد میشود اما در مقابل اجازه تجمیع ثروت نامولد هم میدهد، چیزیکه نامش را الگوی تعدیل ساختاری میگذارم، ساختاری که سبب جامعهزدایی در کنار دولتزدایی شده است و افق توسعه کشورمان را بسته است. تعدیل ساختاری مجموعه سیاستهایی بود نظام تصمیمگیری ما از دوره آقای هاشمی رفسنجانی بر سه محور خصوصیسازی، مقررات زدایی از اقتصاد و آزادسازی تجاری استوار کرد، آن زمان گمان میکردند با اجرای این سیاستها ایران به یک کشور توسعه یافته بدل میشود اما برعکس آن رخ داد، چنین رویکردی سبب شد منابع در اختیار اقلیت خودی نامولد قرار بگیرد، رویکردی که همچنان توسط همین دولت اجرا میشود و توسط دولتهای قبلی هم انجام شد، این رویکرد سبب تولیدزدایی در کشور و خروج سرمایه از دست نیروهای مولد به سمت نیروهای غیرمولد شده است، رکود تورمی حاصل تولیدزدایی است.
همین امروز درحالیکه شش ماه قبل B۲ و F۳۵ وارد آسمان ایران شده است مجدد بسته شوک درمانی با نامهای فریبنده مثل تک نرخی کردن ارز در دستور کار قرار گرفته که فاز اول آن با افزایش قیمت بنزین کلید خورده که قرار نیست در این سطح باقی بماند، این رویکردها نشان میدهد ما دولتی داریم که منابع را به زیان اکثریت و صاحبان خلافیت و تولید و به نفع اولیگارشی غیر مولد تنظیم میکند.
فراستخواه: اساساً حکمرانی خوب نمیتواند شکل بگیرد چراکه جامعه زدایی شده است، از ابتدا شایستهگرایی بهم ریخته و انحصار جای آن را گرفته، از ابتدا یک نوع چارچوبهای خاص ایدئولوژیک دینی شکل گرفته و تفکیک دین و دولت بهم ریخته است، بنابراین باید برگردیم ببینیم که از ابتدا و از کجا به ما ضربه وارد شده، جواب اینکه پرسیده میشود چرا سیاستها درست نمیشود این است که از بتدا مبنا بر شایستگی، عقلانیت، پاسخگویی، شفافیت، یک انتخابات آزاد اجتماعی و گردش قدرت نبوده است؛ درچنین وضعیتی اگر عاقلی هم درون سیستم وجود داشته باشد که وجود دارد اما از آنجا که مبنا بر عقلانیت نیست امور پیش نمیرود.
بنابراین جامعهزدایی انجام شده و جامعه نمیتواند مشارکت داشته باشد، امروز نهادهای اجتماعی، صنفی، مدنی و محلی قلمروزدایی شدهاند.
فرزانه: من گمان میکم عقلانیت ابزاری یک گروه خاص همچنان کار میکند.
*آقای فرزانه شما توضیح دادید تولیدزادایی طبقات از جمله طبقه متوسط را از مولد بودن دور کرد، اما همین طبقه در سال ۷۶ وارد جریان انتخابات میشود و کنشگری میکند...
فرزانه: دیگر نمیتواند دست به چنین کاری بزند.
*پس به من بگویید چرا طبقهای که انتخابات ۷۶ را رقم زد یا بعدتر جریانهای مشابه ایجاد کرد مانند سال ۸۸ الان دیگر توان مشابه ندارد؟
فرزانه: برای اینکه سه دهه دکترینی را پیش بردیم که قبلتر توضیح دادم و دراین مدت این طبقه را خلع ید کردیم و تبدیلشان کردیم به راننده اسنپ و تپسی، ما الان ۸ میلیون راننده تاکسی اینترنتی داریم که در میان آنها معلم و استاد دانشگاه وجود دارد. آن کنشگری سیاسی و افق دموکراتیک ساختن توسط طبقه متوسط نیازمند سطحی از فراغت و منابع است که از بخش بزرگ جامعه ما گرفته شده و به شکل نامولد در جای دیگری جمع شده است. از سال ۱۳۹۷ تا امسال که یکجورهایی دوره فشار حداکثری بوده ما ۲۷۰ میلیارد دلار صادرات غیر نفتی داشتیم، از این میزان بین ۹۵ تا ۱۱۵ میلیارد دلار آن به کشور برنگشته درحالیکه براساس قانون این ارز باید وارد کشور میشد و در سامانههای موجود با نرخی که بانک مرکزی تعیین کرده به فروش برسد، حکمرانیای که به تسخیر الیگارشی دربیاید و عقلانیت الیگارشی حکمفرما شود با منابع ملی چنین کاری میکند که ارز به کشور برنگردد، در چنین وضعیت چه بلایی سر طبقه متوسط میآید؟ این مبلغ بزرگ ارز که به کشور برنگشته تنها برای ۶ هزار و ۱۰۰ نفر اشخاص حقیقی و حقوقی است، در این وضعیت دولت به جای اینکه به این گروه متعرض شود هرجایی که مینشیند میگوید پول ندارم مدرسه بسازم یا پول ندارم حقوق بدهم و امروز ۴۰ درصد جامعه ما گرفتار فقر مطلق است. بنابراین منابع به بدترین شکل توزیع میشود و طبقه متوسط ما دیگر طبقه متوسط دهه هفتاد نیست، طوریکه من وقتی شبکههای اجتماعی را باز میکنم صدای پای فاشیسم را میشنوم.
وقتی یک نیروی اجتماعی خلع ید میشود و دیگر امکانی برای تحرک اجتماعی و پیشرفت ندارد، از طرفی راه جایگزین هم ندارد، سبب شده جامعه مستعد نیروهای اقتدارگرای پوپولیسم شود که با عوام فریبی بتوانند تودهها را بسیج کنند، این نتیجه سالها برنامهریزی فاجعهبار اقتصادی است.
*منظورتان از عدم امکان تحرک اجتماعی این است که مثلاً طبقه متوسط دیگر آیندهای برای پیشرفت برای خودش متصور نیست، درست است؟
فرزانه: بخش بزرگ طبقه متوسط از طریق مدرسه و دانشگاه میتواند رشد کند و تحرک اجتماعی داشته باشد، بلایی که سر مدرسه و دانشگاه آوردهاند باورکردنی نیست، مطابق آمار سهم سه دهک بالا (هشتم، نهم، دهم) از رتبههای زیر سه هزار کنکور ۸۰ درصد است و سهم سه دهک پایین دو درصد است. در پزشکی سهم سه دهک اول از رتبههای زیر سه هزار ۷۶ درصد است و سهم دهک پایین ۱.۲ درصد است، در رشته مهندسی برق شریف سهم سه دهک بالا در قبولی ۸۷ درصد است و سهم سه دهک پایین صفر درصد است، این وضعیت نشان میدهد ما امکان تحرک اجتماعی را از بین بردیم.
در سطح تولید هم مناسبات به شکلی چیده شده که سود کارگاههای متوسط حدود بیست درصد است، درحالیکه سود خرید و فروش دلار، سکه و طلا چقدر است؟ شنیدهام قصد دارند برای سهمیه بنزین هم بازار درست کنند، یعنی کم اشکال مختلف دلالی داشتیم از این به بعد باید شاهد دلالی سهمیه بنزین با سود چند هزار درصدی هم باشیم، این مناسبات همه چیز را از حالت تعادل خارج میکند، از جنگ دوازده روزه تا امروز حدود ۹۳ درصد نیروی کار موقتیسازی شدند، نیروی کاری مانند پرستاران، معلمان و استادان دانشگاه، بیش از ۵۰ درصد استادان دانشگاه حقالتدریس هستند یعنی بار اصلی آموزش عالی استادانی به دوش گرفتهاند که قرارداد و بیمه ندارند، پولی که به این استادان میدهند اندازه کرایه حمل و نقلشان نمیشود، شان و منزلت استاد دانشگاه، معلمان، کارمندان، کارگران و طبقه متوسط را نابود کردند، قانون کار رسما در این کشور ملغی شده، ۸۰ درصد کارگران از شمول قانون کار خارج هستند، اینها از حقوق خودشان بهرهمند نیستند، این تودهای که تا این حد خلع ید شده مسلماً به سمت فاشیسم میرود.
*آقای دکتر فراستخواه تا اینجا توسط شما و آقای دکتر فرزانه مطرح شد که این طبقه متوسط آسیبهای جدی دیده، تحرک اجتماعی آن سخت شده، مشکلات اقتصادی زیادی دارد، دنبال منزلت است اما سر همین مسیر هم موانع زیادی وجود دارد، تولید فرهنگی باید داشته باشد اما مختل شده است؛ حالا آینده برای طبقهای با این ویژگیها قرار است چهطور رقم بخورد؟
فراستخواه: همه ما این گلایههایی که شما گفتید را داریم، برای امروز هم نیست، از دهه شصت هم وضعیت همین بود اما آن روزها هنوز جامعه نفس داشت. شما توجه کنید آن روزها از همان ابتدا بروکراسی یعنی سازمان عقلانی اداری کشور را نابود کردند، مثلاً اولین کاری که در دانشگاه انجام شد این بود که با انقلاب فرهنگی دانشگاه را تعطیل کردند، حقالتدریسیهای امروز که آقای دکتر فرمودند نتیجه مهاجرت دانشگاهیان در اوایل انقلاب است، مهاجرت نخبگان، گزینشها و پاکسازیها را هم داشتیم اما اینها تنها مسئله ما نبود، شما مسئله انتخابات و گردش آزاد قدرت را درنظر بگیرید که از همان ابتدا با چالش مواجه بود، قرار بود انتخابات یک عقلانیت ارتباطی باشد و در اداره عقلانی کشور مداخله کند، اما امروز چه شده، مقامات امروز با کدام سازکار انتخاباتی انتخاب شدهاند، مثلاً در مجلس امروز وقتی نماینده آن با رای یک درصد افراد واجد شرایط وارد مجلس میشود، از این قوه چه انتظاری داریم که کاری برای کشور کند، یا مثلاً قوه قضائیه چقدر استقلال دارد؛ اینها را گفتم که بگویم ما اگر مسئله را ساختاری نگاه کنیم متوجه میشویم چه لطمههایی را از کی و چهطور خوردهایم، در واقع ما گرفتار تلههای روزهای اول هستیم، تلههایی که آن روزها گذاشته شد و حالا نتایج آن را مشاهده میکنیم، منتهی از منظر پویایی سیستمهای اجتماعی همه اینها که گفتم متغیرهای حالت کشور هستند، در کنار این متغیر حالت که دارد ما را خفه میکند یک متغیر جریان هم وجود دارد.
در ایران یک زمانهای رخدادی وجود دارد، یعنی درعین اینکه متغیرهای حالت وجود دارند و ما صحبت کردیم که وضعیت اقتصادی اجتماعی و فرهنگی آن چهگونه است اما آدمها همچنان در شهر راه میروند، خیلی از آنها خون رفته و زخم خوردند و ضعیف شدند، گزینههای انتخاب این آدمها کم شده، اما در کنار همه اینها به عنوان متغیر حالت، یک جریان فرهنگی و هوش در این سرزمین وجود دارد.
*آقای دکتر تکیه شما روی همان ایده بزنگاهها است؟
فراستخواه: بله بزنگاهها یا همان زمانهای رخدادی که گفتم اهمیت دارند.
*نشانههای این متغیرهای جریان چیست که شما را در وضعیتی امروز ایران با تمامی متغیرهای حالت که نام بردیم (وضعیت نامناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی) همچنان امیدوار نگه داشته است؟
فراستخواه: بخشی از این جامعه مهاجرت کرده است، بخشی از الگوی تحول در تاریخ ایران مهاجرت بوده است، بنابراین امروز بخشی از ظرفیت انسانی ایران براثر مهاجرت نگه داشته شده است که اینها قدرت جابهجایی دارند. بخشی از جامعه هم هنوز در شهرها راه میروند، من زنانی میشناسم که حدود ۱۰۰ نفر گرد هم جمع میشوند و جلسات کتابخوانی دارند، هنوز هم عدهای کتاب میخرند.
*اما آقای دکتر الان قیمت کتاب به رقم بالای ۵۰۰ هزار تومان رسیده و دائم قدرت خرید جامعه هم درحال کم شدن است...
فراستخواه: شما دائم دارید متغیر حالت را مطرح میکنید، اگر من بگویم که با تمام متغیرهای حالتی که شما میفرمایید همراه هستم قبول دارید؟ دو حالت دارد یا من میتوانم دائم گریه کنم و گاهی هم فیگور مخالفت بگیرم که همه چیز خراب است که این یک سوی داستان است، سوی دیگر داستان این است که باید بپذیریم همچنان در جامعه یک پویاییهایی وجود دارد.
در تاریخ ایران بیش از اینکه دولت و ملت باشد یک ایده تمدنی است، در ایران یک ایده فرهنگی وجود دارد، یک نوع سازگاری در ایران وجود دارد که ذخیره میشود و در یک بزنگاه به شکل رخدادهای زمانی ظهور میکند و زندگی را از سر میگیرد؛ بله من هم قبول دارم طبقه متوسط امروز نابود شده است، من هم موافقم، اما اگر تاریخی نگاه کنیم، مقداری به آینده نگاه کنیم و مقداری پویایی جامعه را در تحلیلمان دخیل کنیم، آنجا متوجه میشویم که جامعه ایران بهرغم همه زخمهایی که خورده همچنان پویا است، در این ایران نهادهای زیادی آسیب دیدهاند، اما یک نهادی وجود دارد به نام نهاد نهادها، آن نهاد انسان است، انسان ایرانی یک نهاد است وتوانسته در تمام این تاریخ پر حادثه با تمام سختیها مقاومت کند، این یک امید رمانتیک نیست بلکه یک تحلیل تاریخی از بقا و زندگی ایران است، از این منظر جامعه و انسان ایرانی همچنان مقاومت میکند تا از فرصتهایی که برایش پیش میآید استفاده کند.
همین صحبتی که آقای دکتر درباره قبولیهای کنکور مطرح کردند، بخشی از آن حاصل کار جامعه هست که در دولت چکه کردهاند، بخشی از این گزارشها در دل سازمانهای دولتی مانند مرکز پژوهشهای مجلس تهیه میشود، مدتی قبل گزارشی از مرکز پژوهشهای مجلس منتشر شد که حتی مذهبیها نگاهشان به حجاب با نگاه رسمی حکومت به حجاب متفاوت است، بنابراین بخشی از عقلانیت ارتباطی، فرهنگی و اخلاقی جامعه در سازمان دولت هم چکه کردهاند، همچنان در ایران اصرار به زندگی و بقا وجود دارد.
امید تصمیم مردم است برای زندگی، برای باقی ماندن، اصرار به زیستن و شاد بودن، اصرار به تمدن و شکوه و فرهنگ، مردمی که برای خودشان فضای زندگی ایجاد میکنند. من حوادث سال ۱۴۰۱ را لحظهی مهسایی نامیدم که برگشت ناپذیر است، جامعه امروز وارد انباشتهای بدون برگشت شده است، یعنی یک نوع تحول فرهنگی، سویههایی از تحول اخلاقی در جامعه ایران بوجود آمده که برگشت ناپذیر است اما برای به زمین نشستن چقدر هزینه دارد کسی نمیداند، آسمان ما پر ستاره زمین ما سنگلاخی است، مردم میخواهند تا جای ممکن آسمان و زمین شان را به هم نزدیک کنند اما سخت است.
*آقای دکتر شما درباره آینده چه ایدهای دارید؟
فرزانه: امروز فقط شرایط داخلی ما خاص نیست، بلکه شرایط جهانی خاص است، ما درحال گذار از یک نظم پیشین به نظم جهانی هستیم، دورههای گذار خونینترین روزهای تاریخ بشر است، کشور ما هم از بیرون محاصره شده است، این آرایش امپریالستی که دور ایران شکل گرفته خیلی شبیه سوریه است، نمیخواهم بگویم سرنوشت محتوم ما سوریهای شدن است ولی باید بپذیریم تاریخ با یک ملت عهد اخوت نبسته است بستگی به این دارد که در این وضعیت چه راه حلی اتخاذ کنیم و موازنه میان نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور را به کدام سمت ببرد، باید بپذیریم دشمنان قسم خورده داریم که برای فروپاشی ایران برنامهریزی میکنند.
*اما جدا از خارج از کشور اینجا تصمیاتی گرفته میشود که نیازی به مداخله دشمن نیست، قبول دارید؟
فرزانه: نکته این است که در این شرایط فضای شکل گرفته که قصد دارد اذهان عمومی را با پروژه امپریالیستی بازتنظیم کند، من شخصاً به اندازه آقای دکتر به نسل جدید خوشبین نیستم، من امروز یک گرایش راست افراطی در لایههای جامعه خودمان میبینیم که البته بی دلیل نیست و حتما با مشکلات کشورمان ارتباط دارد، اما در نسل کشی فلسطین ایران جزو معدود کشورهایی بود که مردم عادی به خیابان نیامدند.
*این همان باز ماندن طبقه متوسط از کنشگری است که در طول بحث درباره آن حرف زدیم، اینطور نیست؟
فرزانه: این کنشگری خطرناک است چراکه به یک نسل کشی واکنش خنثی دارد.
*شاید اگر طبقه متوسط در ایران هم مانند خیلی از کشورهای دیگر احساس میکرد همچنان میتواند کنشگر تاثیرگذاری باشد این واکنش مدنظر شما را نشان میداد، اما اینجا این طبقه کنشگری خودش را از دست داده...
فراستخواه: افق انتخابهای این جامعه محدود شده است.
فرزانه: درون و بیرون تو قابل تفکیک نیستند، تو در عین اینکه ایرانی هستی غزهای هم هستی، خطرهای کودکان غزه میتواند متوجه خطرهای کودکان تهران هم باشد، گمان نشود از نظر نیروی نسل کش خون بچههای تهران رنگینتر از خون بچههای غزه است، مسئله این است که با نسلی مواجه هستیم که به این موضوع حساسیت ندارد.
*اما همین نسل به تعبیر مقصود فراستخواه اتفاق مهسایی را رقم میزند.
فرزانه: تاریخ این جنبش پیش چشم ما است، به سرعت به تسخیر نیروهای اولترا راستگرا درآمد. نمیخواهم بگویم افق رهایی نداریم اما نمیتوانم مانند آقای دکتر امیدوار باشم. شرایط داخلی ما با شرایط جهانی نسبت دارد، معتقدم اگر یک اگاهی انتقادی جدی و متناظر با آن یک بازآرایی نهادی در جهت تقویت نیروهای مولد داشته باشیم میشود کارهای خوبی انجام داد اما با مناسبات موجود سخت است. این عدم توسعه یافتگی در ایران خطر جدی برای ایران است. به نظرم افق رهایی در راه حلهای سیاسی است و من در این لحظه به نیروهای سیاسی موجود خوشبینی لازم را ندارم. البته نزاعهای آینده جایگاه ما را تعیین میکند.

گفتوگوی هادی خانیکی، محمد رهبری، حسین علایی و مقصود فراستخواه
دربارهی کتاب «از کجخوانی تاریخ تا لجخوانی تاریخ: خوانش عکسالعملی تاریخ و کاستیهای آن»، نویسنده: عبدالمحمد کاظمیپور (با حضور نویسنده بهصورت آنلاین)
شهرکتاب مرکزی با همکاری نشر اگر برگزار میکند
زمان: سهشنبه ۱۶ دیماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۶ مکان: خ شریعتی، پایین از تقاطع معلم، شهرکتاب مرکزی
این کتاب، کتاب همین روزهای ماست، تاملی محققانه دربارهی یکی از چالشبرانگیزترین مفهومهای سیاسی روز. نویسنده دربارهی دو روایت از تاریخ معاصر و انقلاب بحث میکند. به نظر او ، اگرچه روایت «کجخوانی تاریخ» بسته و غیرقابل گفتوگوست، اما روایت «لجخوانی تاریخ» با همهی محدودیتهایی که دارد، می تواند امکان نقد، گفتوگو و بازاندیشی را زنده نگه دارد.
این کتاب دعوتی است به یک گفتوگوی انتقادی، جدی دربارهی تاریخ و شیوههای فهم آن. حضور برای همهی علاقهمندان، پژوهشگران و دوستداران اندیشه را در این نشست گرامی میداریم
بحث فراستخواه در مؤسسه مطالعاتی بشیریه
فایل صوتی در اینجا:
https://t.me/mfarasatkhah/2590
ودر آپارات:
https://www.aparat.com/v/xolj57p
صلح مهمتر از حقیقت است
اگر حقیقتی را پی جویی می کنیم،
اگر حق و حقوق بشری وملی وقومی مان را می خواهیم،
اگر اعتراض اجتماعی برحق سر می دهیم
و خواست مصرّانۀ عدالت و برابری وآزادی داریم،
اگر درآرزوی تغییر وتوسعه هستیم
اگر دنیایی بهتر برای فرزندان مان و اقلیمهای زخم خورده می جوییم
یادمان باشد که همه این پی جویی ها، مطالبات، اعتراضات، خواسته ها،کنش ها وهمکنشی ها
فقط وفقط وقتی می تواند ما را به پایداری برساند که صلح آمیز باشد
پس بیایید اختلافات مان را با گفتگوهای هرچه هم جدّی، ولی صلح آمیز و با گفتگو ومجادله در عرصه مشاع حقیقت رفع ورجوع بکنیم

