مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

اخلاق در ایران ؛ بین زمین وآسمان؛ کاربرد نظریات علمی در عاملیت اخلاقی (چاپ جدید کتاب)

آیا  زمانی شده است برای دشواری اخلاقی بودن؟ نظریه بخت اخلاقی چه می­گوید ؟آیا «امر­واقعی» بر ضد «امر­اخلاقی» عمل می­کند؟  وقتی ساختارها اخلاقی نیستند، نقطه امیدی باقی است؟ نقطه امید کجاست؟ لحظه اخلاقی چطور رخ می­دهد؟  برای اخلاق از فرد آغاز کنیم یا از جامعه؟ چرا  وچگونه  پایان اخلاق، پایان اجتماع است. آیا ما به برنامه­ای قوی برای اخلاقی ماندن خودمان نیاز داریم؟ به چه ­صورت؟  اخلاق کبیر چه تفاوتی با اخلاق صغیر دارد؟ معانی واعمال اخلاقی چطور ساخته می­شوند ؟ یکپارچگی عقلانی وهیجانی لازم برای حیات اخلاقی از چه طریق به انسجام قوی می­رسد؟ چه راهکارهایی برای پرورش خودتنظیمیِ هیجانی هست؟ رفتار برنامه ریزی شده چگونه می ­تواند به التفات اخلاقی شهروندان کمک بکند؟  ساخته شدن اخلاق در ترکیبات شخصیتی مختلف چقدر میسّر است؟

 در فصول این کتاب، اخلاق به مثابۀ کیفیت انسانی، محل بحث کاربردی واقع شده است. با مقایسه پنج نسخه اخلاقی، اخلاق مراقبت مبنای کار قرار گرفته است واینکه چگونه حتی آنگاه که در شرایط ترومایی به سر می ­بریم و غایت ها گم شده ­اند ، باز هم می­توان به ساخت­یابیِ مجدد اخلاقی نایل ­آمد و لذت حیات اخلاقی را تجربه کرد. مثالهایی عینی بحث شده است که چگونه شرارت از سطح وجود ما رخنه می­کند و  شیطان در جزئیات است.  مدوس اُپراندیِ اخلاق؛ راهبردها وتاکتیک­هایی تاحدی روشن برای زیست اخلاقی به دست می­ دهد. 

آموختن از طبیعت

 بحث مقصود فراستخواه دربارۀ کتاب آموختن از طبیعت وزیستبوم

 15 آبان 1404 تبریز

سالن اجتماعات سازمان مدیریت و برنامه ریزی و با همکاری اداره کل محیط زیست استان آذربایجان شرقی 

پوشه شنیداری در کانال تلگرامی مقصود فراستخواه 

https://t.me/mfarasatkhah

تاریخ را رها کن

به تاریخ اجازه ندهیم تا این حد به لحظه حال ما وارد شود. 

خودمان را از نو تعریف و تاسیس بکنیم.

 تاریخ در خلوص خود باقی نمی‌ماند، تبدیل به کلیشه‌هایی می‌شود و به ما حمله می‌کند. 

به تاریخ ایران علاقه دارم اما دلیلی ندارد این دلبستگی، لحظه اکنون من را به تعویق بیندازد.

 تاریخ را رها کن چه میزان برای خودت قلمرو می‌سازی.

 وزن تاریخ از ما آویزان می‌شود و نمی‌گذارد حرکت کنیم. هویت ما در زندگی روزمره است.



خبرگزاری کتاب در اینجا

https://www.ibna.ir/news/542402/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%86

 

مقصود فراستخواه در نشست نقد و بررسی کتاب «سیاست، اجتماع، ادبیات»؛

 

تاریخ را رها کن

همه چیز را به تاریخ حواله می‌کنیم

فراستخواه گفت:‌لازم است به تاریخ اجازه ندهیم تا این حد به لحظه حال ما وارد شود. خودمان را از نو تعریف و تاسیس بکنیم. تاریخ در خلوص خود باقی نمی‌ماند، تبدیل به کلیشه‌هایی می‌شود و به ما حمله می‌کند. صمیمانه از کسانی هستم که به تاریخ ایران علاقه دارم اما دلیلی ندارد این دلبستگی اکنون من را به تعویق بیندازد. تاریخ را رها کن چه میزان برای خودت قلمرو می‌سازی. وزن تاریخ از ما آویزان می‌شود و نمی‌گذارد حرکت کنیم. هویت ما در زندگی روزمره است.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سبحان کیانی؛ مراسم رونمایی و گفت‌وگو درباره کتاب «سیاست، اجتماع، ادبیات» نوشته همایون کاتوزیان، روز چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ در بوکلند مارکیز برگزار شد. در این مراسم تنی چند از فرهیختگان و دانشگاهیان سخنرانی و درباره ابعاد، شخصیت و محتوای کتاب به بحث و گفتگو نشستند.

 

در ابتدای برنامه محمدعلی نیازی ضمن خوش‌آمد گویی به حضار و مهمانان برنامه و همچنین تبریک هفتم آبان به مناسبت بزرگداشت کوروش بزرگ، به توضیح مختصری از کتاب پرداخت: این اثر شامل چهارده گفتار و نوشتار است که اگرچه کتابی نسبتاً کم حجم است اما به سبب عنوانی که دارد از سه استاد گرانقدر دعوت کردیم که در رابطه با این کتاب سخنرانی کنند. همچنین خوشحالیم که در کنار کاتوزیان به صورت برخط حضور داریم. من شخصاً قریب هیجده سال توفیق آشنایی با او را دارم. با اینکه از دهه چهل خورشیدی ساکن انگلستان هستند اما همیشه دغدغه ایران دارد و به فرهنگ آن فکر می‌کند.

همایون کاتوزیان در توضیح مختصری گفت: همانطور که مشاهده می‌کنید عنوان کتاب «سیاست، اجتماع و ادبیات» است و در همه دوره‌ها، گفتگوها و مقالاتی را پیرو ادبیات که شامل چند داستان است ذکر شده و از جمله کارهایی که من انجام می‌دهم داستان‌نویسی می‌باشد. یک دوره تاریخ‌نگاری مختصری هست از دوره پیش از اسلام تا امروز. همچنین گفتگوهایی درباره انقلاب مشروطه و پنجاه و هفت نیز در آن موجود است.

 

کاتوزیان یک متفکر بین رشته‌ایست

سخنران بعدی مقصود فراستخواه گفت: من به عنوان یک دانش‌آموز چهار دهه است که کاتوزیان را مطالعه می‌کنم. هر کتابی که از این استاد عزیز منتشر شده است تا جایی که به دست من رسیده مطالعه کرده‌ام. خوشحالم در زمانه‌ای زندگی می‌کنم که همایون کاتوزیان نیز در آن دوره هست و امیدوارم حیات ارزشمند ایشان دراز باد. کاتوزیان یک متفکر بین رشته‌ای است در زمینه‌های ادبیات، جامعه‌شناسی، اقتصاد، سیاست، روش‌شناسی، ایدئولوژی و روش و در حوزه‌های مختلف بین‌رشته‌ای و چندرشته‌ای است.

فراستخواه گفت: جمله کارهای او جامعه‌شناسی تاریخی است او نشان می‌دهد به صورت تاریخی استبداد چگونه شکل گرفته است. این نمودی از بین رشته‌ای بودن است که شما به لحاظ تاریخی ریشه استبداد را مطالعه می‌کنید یعنی هم جامعه‌شناسی نهادها و ساختارها است و چگونه این استبداد آمده برای ما یک فرهنگ سیاسی ایجاد کرده است. تضاد دولت و ملت یکی از آرای او است. کاتوزیان از جامعه کوتاه مدت صحبت می‌کند که گاهی به اشتباه اینگونه فهم می‌شود که ما تاریخ نداشته‌ایم بلکه مراد او این است که جامعه کوتاه مدت است و انباشت در آن به سختی اتفاق می‌افتاد چون شکوفه ها در معرض باد بود.

وی در ادامه نظرات خود خاطرنشان کرد: در این کتاب مصاحبه‌کننده از او می‌پرسد چرا ما نمی‌توانیم یک حکمرانی خوب داشته باشیم؟ چرا الگوی منازعه شکل گرفته است؟ چرا ساختارهای ما موقت هستند؟ واقعاً می‌شود در همچین دنیایی با این نهادهای موقت به توسعه رسید؟ چرا سازش که اساس سیاست معقول است در میان ما ناسزا است؟ او مثال‌هایی در این کتاب می‌زند مثل اینکه وقتی رادیو عراق یا شوروی به شاه بد و بیراه می‌گفتند مردم خوشحال می‌شدند. چگونه وقتی شاه جزایر تنب بزرگ و کوچک را از انگلیس‌ها پس می‌گرفت به او لقب فاتح تنبان می دادند؟ چرا هر کس می‌مرد می‌گفتند شاه کشته است؟ بسیاری از این خاطرات را در این کتاب آورده است.

او ادامه داد: به نظرم او فرض را بر این گرفته است که تاریخ اجازه نمی دهد تاریخ موجودیت خیلی خیلی قوی است و مدام به حال ما هجوم می‌آورد و به آینده ما هجوم می‌آورد و نمی‌توانیم کاری بکنیم. انگار تقدیر تاریخی بر جبین ما نوشته شده است تاریخ خداست خداوندگار تاریخ. همان چیزی که الهیون می‌گویند خدا. به گونه‌ای که استبداد فابریک جوامع ماست. در نتیجه گریزی از این نیست و ما هم همه چیز را به تاریخ ارجاع بدهیم. الهیون هر چیزی که باید در خود جستجو کند در آسمان جستجو می‌کند. ما هم ممکن است با تاریخ همین کار را انجام دهیم و هر چیزی را حواله به تاریخ کنیم. آیا تاریخ اجازه می‌دهد ما دموکراسی داشته باشیم؟ گویا نمی‌دهد.

فراستخواه در پایان گفت: ما دچار یک امر کلی می‌شویم، امر کلی ایران یا امر کلی تاریخ. از این امر کلی اصول کلی درمی‌آوریم که استبداد برای ماست، خلقیات استبدادی داریم و پرونده ما همینجا بسته می‌شود. لازم است به تاریخ اجازه ندهیم تا این حد به لحظه حال ما وارد شود. خودمان را از نو تعریف و تاسیس بکنیم. تاریخ در خلوص خود باقی نمی‌ماند، تبدیل به کلیشه‌هایی می‌شود و به ما حمله می‌کند. صمیمانه از کسانی هستم که به تاریخ ایران علاقه دارم اما دلیلی ندارد این دلبستگی اکنون من را به تعویق بیندازد. تاریخ را رها کن چه میزان برای خودت قلمرو می‌سازی. وزن تاریخ از ما آویزان می‌شود و نمی‌گذارد حرکت کنیم. هویت ما در زندگی روزمره است.

 

شاعر خلقم و از هر دو جهان آزادم

سخنران بعدی مهدی محبتی به ارائه نظرات خود پرداخت: از همین اول که نام کتاب را نگاه می‌کنیم سیاست، اجتماع و ادبیات شاید این سوال باشد که چرا اینقدر مباحث ناهمگن؟ این نشان هوشمندی نویسنده است برای انتخاب نام این کتاب. این سه به قدری به یکدیگر آمیخته‌اند که آنها را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد. عده ای در گذشته نظرات افراطی داشتند مانند چپ‌ها که تمام قالب های ادبی از طریق مسائل اجتماعی است که ظهور می‌کند و خیلی بحث و نظر می‌کردند که تو بگو در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنی من بگویم چه ادبیاتی تولید می‌کنی. البته عده‌ای می‌گفتند ادبیات اوضاع سیاسی اجتماعی را جهت می‌دهد. امروزه این نظریات افراطی تعدیل شده و به صورت تعادلی دیده می‌شود. به قول سعدی: وقتی سخنور حرف می‌زند و سخن شنو درک نمی‌کند هر دو دچار افسردگی می‌شود و هر وقت سخنور بگوید و سخن شنو درک کند هر دو بالا می‌آیند.

همچنین او گفت: هر کاری که در امر ادبیات انجام دهیم یک امر سیاسی است چه یک بیانیه بدهیم یا شعار یا کسی برود به شراب و زن و موسقی بپردازد. کسی در آن بالاست به صورتی تنظیم می‌کند که تو به صورت عریان به امر سیاسی بپردازی یا اصلاً خودت هم متوجه نباشی که این هم امر سیاسی است مگر اینکه آدم بسیار باهوشی پیدا شود که در تاریخ نباشد که این عده بسیار اندک هستند. این مقدمه را گفتم که وارد بحث ادبی کتاب بشوم.

محبتی ادامه داد: او به سه‌شیوه ورود پیدا کرده‌است به امر ادبی. ورود مستقیم که نظر خود را پوست‌کنده درباره ادبیات گفته‌اند و آن تحلیل زندگی و شعر ژاله قائم مقامی است. شعرهایی گفته است که از میان آن شاخه‌های مبارک فروغ و سیمین بهبهانی پدید می‌آیند. دوم مصاحبه‌هایی که انجام داده است و گفتگوهایی که درباره غلامحسین ساعدی و شفیعی کدکنی کرده‌اند و نظر ایشان درباره شعر و نوشته‌های آنها گفته است. سومین خلاقیت ادبی است که چهار داستان کوتاه و یک شعر را در این کتاب آورده است. عناوین این چهار داستان جالب است: عنوان اول هست «شاعر خلقم و از هر دو جهان آزادم»، عنوان داستان کوتاه دوم «حزب شما حزب مچل رهبرتون لنین کچل» و سومین عنوان «آنقدر خندیدم که اشکم جاری شد، سی تیر ۱۳۳۱». در پایان یک شعر سورئالیستی آورده شده است.

 

او اضافه کرد: در مصاحبه بیشتر از مصاحبه شونده، مصاحبه‌گر مهم است که مصاحبه را به کجا بکشد به آنجایی که خود او می‌خواهد. در رابطه با مصاحبه‌ای که با کاتوزیان می‌شود معلوم است که این دو نفر مصاحبه گر زیاد تخصص در امر ادبی ندارند و مصاحبه به نوعی آن بار علمی لازم را ندارد. به طور مثال در مصاحبه کاتوزیان بسیار مسلط وارد می‌شود و جواب سوال آنها درباره شفیعی کدکنی می‌گوید: من ندیدم اصلاً شفیعی کدکنی حرفی درباره جهان بیرون از قلمرو زبان امری است بی معنا. او اشاره می‌کند این حرف ویتگنشتاین است. حتی خود او این نظر ویتگنشتاین را رد می‌کند و می‌بینیم چقدر استقلال رای مهم است.

این سخنران همچنین اضافه کرد: همان‌طور که دیگر سخنرانان گفتند کاتوزیان گفت من اسیر دو ساواک بودم: ساواک پهلوی و دیگر ساواک چپ‌ها. در تاریخ ما همیشه مناظره امر ملعونی بوده است مثلاً غزالی در کتاب معروف خود در نامه‌ای به سلطان سلجوقی می‌گوید رفتم بر سر مزار ابراهیم و از هرگونه مناظره توبه کردم چون هیچکس به دنبال حقیقت نیست و همه دنبال اثبات منیت خود هستند. نکته‌های در این مصاحبه از کاتوزیان پرسیده‌اند نکات قوی‌ای نیست. اگر بگوییم شفیعی کدکنی قصیده‌سراست درست نیست زیرا او را بیشتر با اشعار نوی او می‌شناسند.

محبتی در پایان گفت: نکته دیگری که او اشاره می‌کند سعدی‌کشی در میان متجددان و چپ‌هاست. بیشترین حمله‌ای که به سعدی می‌شود در میان چپ‌هاست. سعدی کشی نشانه عدم تعادل است. پنجره سعدی روبه زندگی‌ست نه پشت به زندگی. نکته دیگر گلستان بزرگترین اثر طنز قرن هفتم است که ما این را قبول نداریم. در معرفی شخصیت ژاله قائم مقامی کاتوزیان خوب وارد می‌شود و مصاحبه گر مسیر را تعیین نمی‌کند چون او خود قلم به دست است و به جلو می‌رود. از نظر محتوا خیلی خوب توانسته است جامعه دهه چهل تا شصت را برای ما آفتابی کند. اما از لحاظ فنی داستان نویسی بسیار مسئله سخت است چون کار او داستان نویسی نیست. با اینکه کتاب را کامل خواندم اما ندانستم که علت رابطه همیشه خراب میان دولت و ملت چه بوده است.

 

خودخواهی و تقدیس قدرت بسیار اغوا کننده است

احمد زیدآبادی آخرین سخنران این نشست بود که به ارائه نظراتش پرداخت: من از کسانی بودم که از حضور همایون کاتوزیان بهره برده‌ام. اگر بخواهم درباره کتاب صحبت کنم به اختصار بخشی که مصاحبه هست مصاحبه‌های خوب و پر باری نیست و احتمالاً مکتوب بوده چون به صورت چالشی بیان نشده است که دوباره از میان جواب سوالی بیرون بیاید. آنچه در بخش ادبی است من صاحب نظر نیستم اما آن چیزی که پسندیدم سه بخش از آن چهار بخش داستان کتاب است. من در در طنز بسیار به چخوف علاقه‌مندم و هیچکس مثل او نشد که علاقه پیدا کنم به جز نجف دریابندری (چنین کند بزرگان) به ظاهر ترجمه است اما به واقع خودش نوشته است. این سه داستان طنز زیبایی دارند و من در واژه‌هایی که به کار رفته من خیلی دوست داشتم. هیچ‌چیز مانند داستان واقعیت را مکشوف نمی‌کند.

زیدآبادی گفت: از این بابت می‌گویم یک داستان می‌تواند بسیار کمک کند بنابر تجربه شخصی هم هست. ما جز طبقات محروم بودیم و دوره‌ای که سر از تخم بیرون آوردیم دوران چپ‌گرایی بود و آثاری که می‌خواندیم بیشتر درباره طبقات و افراد پولدار بود. مطالعاتم را با آثار شریعتی آغاز کردم و شریعتی تاریخ جهان را در یک مبارزه طبقاتی می بیند و به یک نوع عدالت سوسیالیستی دامن می‌زند و ما فریفته آن شده بودیم و من حواسم بود درگیر این مبارزه طبقاتی نشوم اما چیزی که من را از این قضیه کند کتاب ژرمینال امیل زولا در زندان دوم‌ام در سال ۸۲ خواندم آنچنان در ذهنم پاشید و فهمیدم چه تناقضات ذاتی دارد از آنجا یک گسستی اتفاق افتاد. از این جهت این داستان‌ها کمک‌کننده هستند.

 

او ادامه داد: آنچه در بحث‌های اساسی کاتوزیان من بخواهم اشاره ای بکنم مفهوم سازی‌های آن است و تفکیک هایی که بین استبداد و دیکتاتوری انجام می‌دهند. او تاریخ را به عنوان یک روند محتوم کلاً قبول ندارد. تاریخ را به عنوان حوادثی که بر زندگی امروز تاثیر دارد نگاه می‌کند. چرا اینکه پدران ما ثنویت را برگزیده‌اند نمی‌دانم و جهان بین حق و باطل تقسیم می‌شود و بینی وجود ندارد و مردم از پادشاه توقع حق داشتند. عشق ذاتش این‌است که به نفرت تبدیل و ناگهان تبدیل به عصاره همه پلیدی ها می‌شود و این در ناخودآگاه تاریخی ما وجود دارد. در خارج نحوه بحث کردن مطرح می‌شود در کودکان اما در اینجا از همان آغاز باید یک نفاق عمیقی را با خود حمل کرد. یک مسئله‌ای که به عنوان شخصی در بین ما وجود دارد این است که گویی هیچ چیز در ذهن ما انباشت نمی‌شود. خودخواهی و تقدیس قدرت بسیار اغوا کننده است. حاکمان آنقدر از استعداد بی‌بهره‌اند که چیز به قدرت خود به هیچ چیز فکر نمی‌کنند.

***

درپایان نشست، همایون کاتوزیان، نویسنده اثر اضافه کرد: این کار ادامه دارد. بنده بعد از ۶۵ سال این کار را که شروع کردم ادامه خواهم داد تا نفس در سینه دارم.

 

اهمیت کسب‌وکارهای خانوادگی برای توسعه پایدار ایران

اهمیت کسب‌وکارهای خانوادگی برای توسعه پایدار ایران

شنبه 10 آبان 1404- ساعت 17 تا 19:30

تاریخ صنعتی‌شدن ایران از دیرباز تا امروز، با نقش‌آفرینی خانواده‌های کارآفرین گره خورده است. این خانواده‌ها نه‌تنها خاستگاه اولیۀ بسیاری از صنایع مادر بوده‌اند، بلکه با تکیه بر ارزش‌های خانوادگی چون صداقت، تعهد، و نگاه بلندمدت، نقش مؤثری در تثبیت و ماندگاری صنایع کشور داشته‌اند. بسیاری از نشان‌های تجاری محبوب و خاطره‌ساز ملی ما ایرانیان، ریشه در چنین کسب‌وکارهایی دارد که خیلی‌هایشان بعد از گذشته دهه‌ها، پیشروان بخش‌های مختلف صنعتی نیز هستند. خانواده‌های کارآفرین، با دارا بودن ظرفیت‌های منحصر‌به‌فرد، از جمله سرمایه‌های اجتماعی، شبکه‌های ارتباطی گسترده، و تجربه‌های بین نسلی تولید و سرمایه گذاری، می‌توانند یکی از شاخص‌ترین‌ بازیگران مردمی‌سازی اقتصاد باشند.


مدرسه توسعه پایدار دانشگاه صنعتی شریف با همکاری انجمن ترویج کسب‌وکار‌های خانوادگی و با حضور جمعی از صاحب‌نظران و فعالین حوزۀ کسب‌وکار، از طریق ایجاد بستری برای گفت‌وگو و تبادل دیدگاه میان ذی‌نفعان مختلف، قصد دارد تا ضمن واکاوی اهمیت کسب‌وکارهای خانوادگی برای اقتصاد ملی و جامعه ایرانی (به ویژه در شرایط دشوار اقتصادی روزگار کنونی)، فرصت‌های همکاری و سیاست‌های حمایتی ممکن برای نقش‌آفرینی مؤثرتر این بخش حیاتی از اقتصاد کشور را در تحقق توسعه پایدار ایران بررسی نماید.
 

 

مدرسه توسعه پایدار» با همکاری «انجمن ترویج کسب و کارهای خانوادگی» برگزار می‌کند/    نشست (حضوری/مجازی)

صلح گرم

جلسه نقد و بررسی کتاب

«صلح گرم؛ نظریه اى براى گذار از صلح سرد و عقب ماندگى» (در دست انتشار)

نوشته دکتر على اکبر علیخانی

 

با حضور:

مقصود فراستخواه

نعمت الله فاضلی

محمدمهدى مجاهدى

و با حضور نویسنده کتاب

مدیر نشست: جواد رنجبر درخشیلر

یکشنبه ۱۱ آبان ساعت ۱۵

گروه اندیشه انجمن علمی مطالعات صلح ایران با همکاری دبیرخانه دائمى همایش بین المللى صلح و حل منازعه دانشگاه تهران برگزار می کند:

تهران: خیابان کارگر شمالی، پردیس شمالى دانشگاه تهران، دانشکده مطالعات جهان، تالار حنانه

کتاب «سیاست، اجتماع، ادبیات»، همایون کاتوزیان

فایل صوتی :

https://t.me/mfarasatkhah/2473   


رویداد رونمایی و گفت‌وگو درباره کتاب «سیاست، اجتماع، ادبیات»

اثر دکتر همایون کاتوزیان | انتشارات مروارید

کتاب حاضر مجموعه‌ای خواندنی از مقاله‌ها و گفت‌وگوهای دکتر همایون کاتوزیان در حوزه‌های سیاست، اجتماع و ادبیات است؛ آثاری که به موضوعاتی چون روشنفکران و انقلاب، سنت استبداد و رانتیریسم در فرهنگ سیاسی ایران، مدارا و مدیریت، تاریخ‌نگاری ایران و مشروطه، و نیز مباحث ادبی و داستانی چون آثار دکتر شفیعی کدکنی، ژاله قائم‌مقامی و ادبیات سیاسی و اجتماعی معاصر می‌پردازد.

در این نشست، دکتر همایون کاتوزیان از دانشگاه آکسفورد به‌صورت زنده ویدئویی سخنرانی خواهند کرد.

همچنین سه پژوهشگر برجسته به بررسی بخش‌های گوناگون کتاب خواهند پرداخت:

دکتر مقصود فراستخواه بخش اجتماع

دکتر احمد زیدآبادی بخش سیاست

دکتر مهدی محبتی بخش ادبیات

رویداد به میزبانی و اجرای محمدعلی نیازی برگزار می‌شود.

چهارشنبه ۷ آبان ۱۴۰۴

ساعت ۱۸

بوکلند مارکیز، تهران (سعادت‌آباد، میدان کاج «شهید طهرانی مقدم»، خیابان سرو شرقی، مجتمع تجاری مارکیز، طبقه دوم)

برای ثبت‌نام رایگان، به دایرکت اینستاگرام بوکلند پیام دهید.

بازخوانی سرنوشت دانشگاه؛ از تأخیر تاریخی تا توسعه ناکام



تهران- ایرنا- کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» اثر «مقصود فراستخواه» در ۸۷۴ صفحه به‌ تازگی از سوی انتشارات نگارستان اندیشه منتشر و روانۀ بازار کتاب شده است.

اینجا

https://www.irna.ir/amp/85965225/

امروزه آموزش عالی بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه جوامع قرار دارد؛ چراکه نقشی اساسی در تربیت نیروی انسانی متخصص و توانمند و پیوندی مستقیم با مسیر توسعه کشور ایفا می‌کند. بی‌تردید سیاست‌گذاری در این عرصه باید بسترساز ارتقای کیفیت نظام آموزش عالی، افزایش بهره‌وری دانشگاه‌ها، ایجاد توازن میان رشد کمی و کیفی، گسترش کمّی هوشمندانه، پاسخگویی به تحولات علمی جهانی، تضمین استقلال دانشگاه‌ها و نیز انطباق آموزش‌ها با نیازهای بازار کار و اشتغال دانش‌آموختگان باشد.

این حوزه اما مجموعه‌ای از مسائل همچون رشد کمّی دانشگاه‌ها و تأسیس دانشگاه‌های آزاد و غیرانتفاعی، آموزش از راه دور، استقلال دانشگاه‌ها، مدرک‌گرایی، تناسب رشته‌ها با نیازهای جامعه و بازار کار و غیره داشته و دارد.

پژوهش ایرنا در پرونده‌ای با عنوان «دغدغه‌ها و چالش‌های آموزش عالی» می‌کوشد با نگاهی تحلیلی و آینده‌نگر و تمرکز بر «پژوهش‌های تحلیلی» و «مصاحبه با صاحب‌نظران و اساتید» این مسائل را مورد بررسی قرار دهد. «ایده دانشگاه در ایران؛ نسخه‌ای تقلیدی یا برآمده از نیاز جامعه؟»، «از موج جمعیت تا افول کیفیت؛ آیا دانشگاه به بیراهه رفته است؟»، «دانشگاه در کما؛ جدال با پدیده مدرک گرایی»، «استاد دانشگاه خوارزمی: دانشگاه بدون تعامل با جامعه، ماشین صدور مدرک است»، «چرا دانشگاه از چشم مردم افتاده است؟» و «شریفی یزدی: دانشگاه‌های ما هنوز در بند سنت هستند/نجات در گرو میان‌رشته‌ای شدن است» گزارش‌هایی است که در ارتباط با این پرونده منتشر شده است.

در ادامه این پرونده پژوهشگر ایرنا تازه‌ترین کتاب منتشر شده در این حوزه؛ یعنی کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران؛ بررسی تاریخی آموزش عالی و تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مؤثر بر آن» نوشته «مقصود فراستخواه» را مورد بررسی قرار داده است.

سرگذشت دانشگاه از دوران باستان تا روزگار معاصر

کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» اثری مرجع و جامع در حوزه دانشگاه‌پژوهی و مطالعات تاریخی و جامعه‌شناختی آموزش عالی به شمار می‌آید. این کتاب ۲ هدف درهم‌تنیده را دنبال می‌کند: نخست، ارائه گزارشی تاریخی و دقیق از روند شکل‌گیری و تحول نهاد دانشگاه در ایران و دوم، تحلیلی جامعه‌شناختی از بسترهای اجتماعی و فرهنگی پیدایش آن.

کتاب حاضر در هشت فصل تدوین شده است که هر یک از فصول هشت‌گانه که از دوران باستان تا روزگار معاصر را دربر می‌گیرد، نه‌تنها به تاریخ آموزش عالی می‌پردازد، بلکه تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هر دوره را نیز بررسی می‌کند.

بخش اصلی کتاب به دوران پهلوی و جمهوری اسلامی اختصاص دارد؛ دوره‌ای که روایتگر شکل‌گیری نهاد مدرن دانشگاه در ایران و فراز و فرودهای آن در بستر تحولات تاریخی و اجتماعی کشور است.

فراستخواه در «مقدمۀ مؤلف» بر نقش علم جدید و دانشگاه به‌عنوان محور تحولات فکری و اجتماعی ایران طی دو قرن اخیر تأکید می‌کند. او معتقد است که تغییر نگاه‌ها و شکل‌گیری نظام معرفت‌ورزی مدرن، بحران هویت و شوق همزمانی با موفقیت‌های جهانی را در نخبگان ایرانی برانگیخته است. از اعزام محصلان و تأسیس دارالفنون گرفته تا نهضت مدرسه‌سازی و دانشگاه‌داری، این تحولات نشان‌دهنده تلاش نخبگان برای اصلاح نظام اندیشه و تربیت کشور و پیشرفت ایران بوده است.

در عین حال، فراستخواه تأکید می‌کند که تحولات آموزشی و ذهنی تنها در بستر اصلاحات نهادی و توسعه اجتماعی ممکن بوده‌اند. به بیان او، توسعه دانشگاه ایرانی با کیفیت زیست شهری و مناسبات اجتماعی گره خورده است؛ ذهنیت و عینیت باید هم‌کُنشی و هم‌افزا باشند تا دانشگاه بتواند اثرگذار باشد.

بر همین اساس، کتاب با رویکرد «زمینه‌کاوی تاریخی-اجتماعی» هفت دوره تحولات دانشگاهی ایران را به روش تحلیل مقایسه‌ای بررسی می‌کند.

۱-دورۀ تأخیر و تعویق تاریخی ایران و سیطرۀ عصر انحطاط

در این دوره نویسنده به تأخیر تاریخی و رکود فرهنگی و آموزشی ایران اشاره می‌کند؛ هرچند حافظه تمدنی و استعدادهای برجسته فرهنگی و علمی در تاریخ ایران همواره درخشیدند و ستارگانی چون خوارزمی، ابن‌سینا، فردوسی و حافظ ظهور کردند اما زمینه اجتماعی و نهادی برای بسط و تداوم خردورزی و علم فراهم نبود. نبوغ‌های فردی درخشان اما مستعجل بود و ساختارهای اجتماعی و سیاسی ناهموار و پرحادثه، موجب تداوم انحطاط و تأخیر تاریخی شد.

در مقابل در همین دوره اروپا شاهد رنسانس و نوزایی فکری و اجتماعی بود که زمینه شکل‌گیری دانشگاه‌ها و آموزش عالی مدرن را فراهم کرد. ایران، با وجود قابلیت‌های فراوان، به دلیل ساختار اقتصادی ایلیاتی، خودکامگی، و سخت‌گیری‌های فرهنگی و مذهبی، از تحولات جهانی عقب ماند و نهادهای آموزشی و عقلانیت مدرن نتوانستند در این دوره رشد و توسعه یابند.

۲- دوره تمهید

در نوشته فراستخواه، دوره تمهید ایران از قرن نوزدهم میلادی و به طور مشخص از ۱۱۷۷ تا ۱۲۸۵ شمسی آغاز شد؛ دورانی که با تب و تاب و حساسیت نسبت به پس‌افتادگی تاریخی، آشنایی با تجربه‌های موفق جهانی و کنشگری نخبگان فکری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همراه بود. این دوره شاهد لحظات تاریخی تعیین‌کننده‌ای مانند چاپ، مطبوعات، مدارس، انجمن‌ها، تلگراف و مشروطه بود که زمینه آمادگی جامعه ایران برای شکل‌گیری آموزش عرفی، عقلانی و دانشگاهی را فراهم کرد. اصلاحات نهادی، هرچند با مقاومت ساختارهای سنتی و سخت‌سر مواجه بود، به‌ویژه از طریق فعالیت نخبگان و واسطه‌های تغییر، باعث پیدایش نهادهای آموزشی نوین، دارالفنون و جنبش ملی آموزشی شد و نخبگان جدید را به صحنه آورد.

با این حال، بخش بزرگی از حاکمان و متولیان سنتی هنوز با تحولات نوین سر سازگاری نداشتند و منافع خود را در حفظ شرایط موجود می‌دیدند. در نتیجه، آموزش جدید به ویژه برای دختران با بی‌اعتنایی و مقاومت مواجه بود. در مقایسه، در اروپا سنت‌های دینی و فلسفی در تعامل با تحولات شهری، اجتماعی و اقتصادی بازتعریف می‌شدند و بستری برای پذیرش تحولات جدید فراهم می‌آوردند، امری که در ایران به دلیل ساختارهای متصلب و محافظه‌کارانه کندتر رخ می‌داد و مانع از همگامی جامعه با تحولات جهانی شد.

۳- دوره تکوین

دوره سوم که از ۱۲۵۸ تا ۱۳۱۳ شمسی ادامه داشته، به «دورۀ تکوین» موسوم است و مقارن با دوران پسامشروطه و گذار ایران از قرن ۱۹ به ۲۰ است. در این دوره، جریان‌های معرفتی، اجتماعی، شهری و اقتصادی تازه‌ای در کشور شکل گرفت و جنبش نوسازی و آموزش مدرن آغاز شد؛ مدارس عالی ایجاد شدند و تلاش‌هایی برای قانونمند کردن آموزش عالی مدرن صورت گرفت.

در این دوره، همکاری‌های بین‌المللی علمی و مشارکت بخش غیردولتی در آموزش عالی مورد توجه قرار گرفت و دارالمعلمین و مراکز آموزش عالی با بهره‌گیری از کادر خارجی به فعالیت پرداختند. همچنین رویکردهای کاربردی در آموزش عالی مورد تأکید قرار گرفت، اما بزرگ‌ترین مانع، اندازه وسیع دولت و وابستگی شدید آموزش عالی به آن و ضعف سازمان اجتماعی ایران بود که محدودیت‌های جدی برای توسعه این نهاد ایجاد می‌کرد.

۴- دوره تاسیس

در دوره تأسیس دانشگاه در ایران، که مقارن با حکومت رضاشاه (۱۳۱۳ تا ۱۳۲۵ شمسی) بود، جنبش نوسازی و مدرسه‌سازی بستری برای شکل‌گیری نخستین دانشگاه‌ها فراهم کرد و دانشگاه تهران به عنوان اولین دانشگاه کشور تأسیس شد. با این حال، دانشگاه‌ها به دلیل تصدی‌گری و مداخلات بیش از حد دولت، فرصت رشد و استقلال واقعی را نیافتند. برخلاف جامعه‌های اروپایی که نهادهای اقتصادی، اجتماعی، صنفی و مدنی قادر به تعامل خلاق و گاه انتقادی با دولت و کلیسا بودند، جامعه ایران در این دوره ضعیف‌البنیه بود و قدرت دولت غالب بود، بنابراین بسیاری از امور علمی و دانشگاهی از مسیر دولت عبور می‌کرد و استقلال نهاد دانشگاه محدود می‌ماند.

نویسندگان و نخبگان فکری و علمی مانند فروغی، علی‌اصغر حکمت و سایر پیشگامان دانشگاه تلاش کردند دانشگاه را همگام با جامعه و با الگوبرداری از نظام‌های علمی پیشرو جهانی بنیان نهند و استقلال نسبی و تنوع منابع مالی را در نظر داشته باشند. با این حال، اقتدارگرایی دولت و نگاه تکنوکراتیک تیم‌های رضاشاهی و شکاف عمیق میان آموزش مدرن و سنت‌های مکتب‌خانه‌ای، فضای دانشگاه را محدود می‌کرد. دانشگاه ایران در چنین میدان پرچالش و دشواری مجبور بود برای حفظ استقلال و بقا و تحقق اهداف علمی و اجتماعی خود تلاش کند و راه خود را در متن جامعه و قدرت دولتی بیابد.

۵- دوره تکثیر

در کتاب، دوره ۱۳۲۵ تا ۱۳۵۲ «دوره تکثیر و گسترش» نامیده شده است که با پهلوی دوم و توسعه آموزش عالی در ایران هم‌زمان است. در این دوره، دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه‌ها توانستند خود را در نقاط مختلف کشور بازتولید کنند و آموزش عالی بر بستر پروژه مدرنیزاسیون دولتی، درآمدهای نفتی رو به افزایش و همکاری‌های بین‌المللی (مانند دانشگاه پهلوی شیراز با دانشگاه پنسیلوانیا) وارد مرحله رشد کمی شد.

مهم‌ترین عامل پیشرفت، حضور نخبگان تحول‌خواه و اندیشمند در دستگاه‌های دولتی و حاشیه‌های آن بود که با روحیه توسعه و نوآوری کار می‌کردند. با وجود محدودیت‌های اقتدارگرایانه دولت و نبود زمینه کافی برای ابتکارات درون‌زا، تلاش‌های نخبگان و نقش نسبی بخش غیر دولتی، از جمله کنفرانس انقلاب آموزشی در رامسر، تشکیل هیأت‌های امنای دانشگاه‌ها و شورای مرکزی دانشگاه‌ها و گسترش همکاری‌های بین‌المللی، موجب پیشرفت و گسترش کمی آموزش عالی شد.

۶- دورۀ توسعه ناکام وشکست پروژۀ مدرنیزاسیون دولتی

دهه ۵۰ شمسی (۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷) که پیش از انقلاب ایران را دربرمی‌گرفت، دوره‌ای پررونق برای آموزش عالی با منابع انسانی و مادی تازه و گسترش ارتباطات بین‌المللی بود. در این زمان، همزمان با رشد کمی دانشگاه‌ها، تلاش‌ها برای توسعه کیفی نیز شکل گرفت و برنامه عمرانی پنجم بر ارتقای کیفیت آموزش، تقویت تحقیقات، همکاری دانشگاه با بخش‌های تولیدی و خدماتی، و گسترش آموزش از راه دور تأکید داشت.

با این حال، ناهم‌گرایی بین توسعه نسبی نهادهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کندی توسعه نهاد سیاسی باعث بروز شکاف‌ها و تعارض در جامعه شد و ثبات لازم برای ادامه برنامه‌های توسعه آموزش عالی از بین رفت. لایحۀ استقلال دانشگاه کمی قبل از انقلاب در ۲۹شهریور۱۳۵۷ با تأخیر و به صورت نوشداروی بعد از مرگ سهراب ارائه شد. انقلابی که صدایش در مرکز حکومت دیرتر شنیده شد، در صحن دانشگاه با نوعی «بیش شنیداری» و «بیش شیدایی»! قرین شد و همین نیز دوره پرعسرت هفتم را برای دانشگاه رقم زد.

۷- دورۀ تعطیل و اختلال و سپس تقلاهای ناتمام

در این بخش، نویسنده به پیامدهای شکست پروژه نوسازی پهلوی و اثر آن بر سرنوشت دانشگاه ایرانی می‌پردازد. شکست دولت مدرن در ایران، ناشی از تمرکزگرایی شدید، فساد اداری، وابستگی به اقتصاد نفتی، نابرابری‌های طبقاتی و ضعف در ایجاد وفاق نخبگانی بود. این ناکامی‌ها راه را برای بازخیز ایدئولوژی‌های رادیکال مذهبی هموار کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی، نظم معرفتی و دانشگاهی کشور دگرگون شد. دانشگاه که هنوز در مرحله تکوین و تثبیت بود، به تصرف سیاست درآمد و ایدئولوژی حاکم جایگزین نظام معرفتی علمی شد. پیامد این وضعیت، تعطیلی دانشگاه‌ها، تمرکزگرایی در آموزش عالی و موج مهاجرت نخبگان بود.

با این حال، از دهه هفتاد شمسی به بعد، نشانه‌هایی از بازسازی و احیای دانشگاه ایرانی پدیدار شد. عاملیت نخبگان و بازگشت ایده‌هایی چون استقلال دانشگاه، تمرکززدایی و پیوند دانشگاه با جامعه و صنعت، نویدبخش احیای تدریجی نهاد علم بود. نویسنده با رویکردی نشانه‌شناسانه، دانشگاه را نماد تجدد در متن تحولات اقتصادی و اجتماعی ایران می‌داند؛ جایی که با رشد شهرنشینی و پیدایش اقتصاد صنعتی، زمینه برای بروز نخبگان جدید و ارزش‌های مدرن فراهم شد. در این فضا، دانشگاه به عنوان یکی از مهم‌ترین مظاهر مدنیت و عقلانیت نو، نقشی محوری در شکل‌دهی به آینده فکری و اجتماعی جامعه ایرانی ایفا کرد.

۸- دانشگاه در میان دوگانۀ عمل‌گرایی محافظه‌کار و کمال‌گرایی رادیکال

ایران در مسیر معاصر شدن، گرفتار پارادوکسی بنیادین بود: عملیات تجدد و توسعه، عمدتاً در درون دولت و توسط بوروکرات‌ها و تکنوکرات‌ها پیگیری می‌شد، در حالی‌که بیرون از دولت، نیروهای سیاسی گرفتار رادیکالیسم و کمال‌گرایی ایدئولوژیک بودند. این دوگانگی، شکافی عمیق میان ملت و دولت ایجاد کرد؛ شکافی که در آن نخبگان دولتی عمل‌گرا اما محافظه‌کار بودند و روشنفکران بیرون از دولت، آرمان‌گرا اما فاقد توان اجرایی و سازمانی. نه اصلاح‌گران درون حکومت به ظرفیت‌های نهادی و مدنی جامعه تکیه داشتند و نه معترضان بیرونی از آمادگی فکری و نهادی برای ساختن برخوردار بودند. نتیجه آن شد که توسعه در ایران همواره گسسته، ناپایدار و فاقد انباشت نهادی ماند؛ اصلاحات نیمه‌تمام رها شد و دولت، هم‌زمان نقش عامل و مانع توسعه را ایفا کرد.

در دوران پهلوی نیز همین الگو تداوم یافت. نوسازی در قالب پروژه‌ای دولتی و متمرکز دنبال شد و روشنفکرانی چون عیسی صدیق، فروغی و حکمت با اتکا به اقتدار حکومت کوشیدند فرآیند مدرن‌سازی جامعه را از بالا پیش ببرند. پروژه دانشگاه نیز در همین چارچوب شکل گرفت؛ نمادی از نوسازی بوروکراتیک، نه اجتماعی. اما این نوسازی، به‌دلیل غفلت از نیروهای محلی، صنفی و مدنی، نتوانست به پویشی پایدار بدل شود و در نهایت به شکاف عمیق میان نخبگان و جامعه انجامید. در این خلأ، جریان‌های رادیکال و پوپولیستی از نارضایتی اجتماعی بهره‌برداری کردند، بی‌آنکه توانایی ساختن بدیلی پایدار برای توسعه یا دانشگاه مدرن ایرانی را داشته باشند.

جمع‌بندی؛ ما به تحلیل شکست نیاز داریم

با نگاهی زمینه‌کاوانه به تاریخ دانشگاه در ایران درمی‌یابیم که نهاد علم، یکی از محوری‌ترین نشانه‌های مدرنیته ایرانی و حامل آرزوی «ایران مدرن» بوده است. با این حال، مدرنیته در ایران بیش از آن‌که از دل جامعه برخیزد، در دل دولت متمرکز شکل گرفت و به «مدرنیزاسیون از بالا» تقلیل یافت. بزرگی و سایه سنگین دولت در همه عرصه‌های زندگی، از مدرسه تا شهر و خانه، امکان رشد نهادی، مدنی و فکری جامعه را محدود کرد. در نتیجه، دانشگاه ایرانی نیز نه در متن جامعه، بلکه در چارچوب بوروکراسی دولتی و نفتی زاده شد؛ جایی که گاه دانشگاه به «عمارت مخصوصی» فروکاسته می‌شد. توسعه‌ای که در ظاهر رونق می‌گرفت، در عمق دچار تناقض بود: دولتی که دانشگاه می‌ساخت، آزادی دانشگاهیان را سرکوب می‌کرد. بدین‌سان، مدرنیزاسیون دولتی به جای آنکه بذر مدرنیته بیفشاند، خود به مانع آن بدل شد و بذر بحران و انقلاب را در دل جامعه افکند.

در نتیجه این روند، ایران سه شکست بزرگ نهادی را تجربه کرد: نخست شکست دولت، که پروژه مدرنیزاسیون را به خطا رفت و دانشگاه را قربانی ناکارآمدی خود ساخت؛ دوم شکست جامعه سیاسی، که از نوسازی عرفی به دام ایدئولوژی انقلابی و سپس اسلامی‌سازی افتاد؛ و سوم شکست اصلاحات، که به جای تقویت نهادهای مدنی و حرفه‌ای، در جدال بر سر قدرت فرسوده شد. این سه شکست، دانشگاه ایرانی را میان اقتدار دولتی، ایدئولوژی سیاسی و ناکامی اصلاحی گرفتار ساخت. آنچه مغفول ماند، همان «فرامتن اجتماعی» بود: جامعه‌ای سازمان‌یافته، خلاق و توانمند که بتواند حامل توسعه و علم‌ورزی شود. بازاندیشی در این شکست‌ها، شرط نخست ترمیم دانشگاه و احیای امید به مدرنیته‌ای درون‌زا و انسانی در ایران است.