
متن سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه در بخش ویژۀ دومین همایش ملی کسبوکارهای خانوادگی
دومین همایش ملی کسبوکارهای
خانوادگی که در 25 آذرماه، در سالن همایشهای اتاق بازرگانی اصفهان برگزار شد، در
بخش ویژۀ خود شاهد سخنرانی دکتر مقصود فراستخواه، جامعهشناس و نظریهپرداز برجسته
بود، که در سخنانی تحت عنوان «سهم سرمایۀ خانوادگی در توانمندی بخش خصوصی مولد
ایران و آثار توسعهای آن»، ملاحظات خود دربارۀ اهمیت اجتماعی سنت کسبوکار
خانوادگی را با حاضران در میان گذاشت. آنچه در ادامه میخوانید گزارشی از این
سخنرانی است.
اجازه بدهید بحثم را از یک پرسش بنیادین آغاز کنم: وقتی از توسعه سخن میگوییم، دقیقا از چه چیزی حرف میزنیم؟ اگر با الهام از اندیشههایی مانند آمارتیاسن به توسعه نگاه کنیم، توسعه نه صرفا رشد اقتصادی و نه انباشت عددی ثروت است، بلکه فرایندی است پایدار و تجمعی در جهت افزایش قابلیتهای انسانی، اجتماعی و نهادی. توسعه یعنی توانمندتر شدن انسانها و جامعه برای انتخاب، کنش، خلاقیت و زندگی شایستهتر.
اما در روایتهای مسلط توسعه در ایران، یک «نقطه کور» جدی وجود دارد؛ و آن نادیده گرفتن قابلیتهای کسبوکاری و نهادیای است که در دل نهادهای اجتماعی بومی، بهویژه خانواده و خاندان، شکل گرفتهاند. امروز میخواهم درباره همین نقطه کور صحبت کنم: سهم سرمایه خانوادگی در توانمندی بخش خصوصی مولد ایران و آثار توسعهای آن.
در روایت غالب، توسعهنیافتگی ایران اغلب با مفاهیمی چون استبداد تاریخی، سیطره دولت، مداخله شرع حکومتی، ضعف بورژوازی و وابستگی به مسیر توضیح داده میشود. این روایت، که ریشههایی در نظریههای نهادگرایانه مانند آثار داگلاس نورث دارد، بر این تأکید میکند که نهادهای رسمی، قواعد بازی و ساختار قدرت، امکان شکلگیری کنشگران اقتصادی مستقل و مولد را محدود کردهاند. بیتردید این روایت بخش مهمی از واقعیت را توضیح میدهد، اما همه واقعیت را نه.
در کنار این روایت، یک روایت دوم نیز وجود دارد؛ روایتی که کمتر شنیده شده است. این روایت میپرسد: اگر جامعه ایرانی فاقد هرگونه قابلیت نهادی و اجتماعی بوده، پس چگونه توانسته است در شرایط ناصلح، در تهاجمات پیدرپی، در فروپاشیها و بحرانها، دوام بیاورد و حتی حیات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را بازتولید کند؟ پاسخ این پرسش ما را به نهادهایی میبرد که گرم، اجتماعی و ریشهدار بودهاند؛ نه سرد و صرفا قراردادی. یکی از مهمترین این نهادها، خانواده و خاندان است.
خاندان در تاریخ ایران، صرفا یک واحد زیستی یا خانوادگی به معنای محدود امروزی نبوده است. خاندان یک نهاد اجتماعی گرم بوده است؛ نهادی که سرمایه آن فقط مایملک و دارایی مادی نبود. سرمایه خانوادگی شامل زیستنامه، هویت، خاطره و داستان، روابط گرم، سرمایه عاطفی، سرمایه نمادین و شبکهای از اعتماد، پیوند، مشارکت و ضمانتهای اخلاقی و اجتماعی بوده است. اینها همان سرمایههای اجتماعی و ارتباطیاند که کنش اقتصادی را ممکن، پایدار و معنادار میکنند.
اگر به تاریخ اصناف و پیشهها در ایران نگاه کنیم، میبینیم که علیرغم محدودیتهای سیاسی، اشکال متنوعی از سازمانیابی حرفهای و صنفی وجود داشته است. پژوهشهای تاریخی، از دوره ساسانی تا قرون میانه اسلامی، شواهدی از وجود اصناف، پیشهوران، عیاران و اهل فتوت به دست میدهند. این تشکلها همیشه به اندازه گیلدهای اروپایی خودگردان و مستقل نبودهاند، اما کاملا هم فاقد هنجار، اخلاق حرفهای و نظم درونی نبودهاند.
فتوتنامهها، آیینهای تشرف صنفی و روایتهایی که از بازارها در سفرنامههایی مانند ناصر خسرو و ابن بطوطه آمده، نشان میدهد که بازار ایرانی صرفا محل مبادله اقتصادی نبوده است. بازار یک فضای اجتماعی، اخلاقی و ارتباطی بوده؛ جایی که حرفه، هویت، دیانت، جوانمردی و معیشت به هم گره میخوردهاند. حتی جریانهایی مانند ملامتیه، که بر کار و حرفه داشتن تأکید میکردند، نوعی زهد فعال و دنیوی را ترویج میدادند؛ چیزی شبیه به آنچه بعدها در اخلاق پروتستانی در غرب مشاهده شد، هرچند فرصت نهادی رشد مشابه نیافت.
اما آنچه میخواهم برجسته کنم، نقش پیوند اصناف و فعالیتهای اقتصادی با نهاد خاندان است. بسیاری از این کنشهای اقتصادی در بستر خانوادهها شکل میگرفتند. خانوادهها حامل حافظه، اعتبار، مهارت، سرمایه و شبکههای اعتماد بودند. تاجر، پیشهور یا صنعتگر، تنها به نام فردی خود متکی نبود، بلکه به نشان و اعتبار خاندانیاش تکیه میکرد.
این الگو را اگر در مقیاس تاریخی وسیعتری ببینیم، نقش خاندانهای ایرانی در حفظ تداوم نهادی و اجتماعی ایران آشکارتر میشود. ایران در طول تاریخ خود بارها در معرض تهاجم خارجی قرار گرفته است: از آشوریان و اسکندر تا اعراب و مغولان و بحرانهای دوران معاصر. در بسیاری از این مقاطع، این خاندانها بودند که با نوعی عقلانیت سازگارانه و خلاق، امکان ادامه زندگی، اداره امور و بازسازی را فراهم کردند.
خاندانهای دهقانان، حکیمان خسروانی، و نجبای ایرانی، در تولید، تجارت، دانش، سیاست و اداره کشور نقشآفرین بودند. خاندانهایی مانند نوبخت، برمکی، بلعمی، سهل، جوینی و بعدها خاندانهایی چون امینالضرب، فراهانی و فروغی، در مرز میان دولت و جامعه، نقش واسط ایفا کردند. آنها نهاد وزارت، دیوانسالاری، حمایت از علم و فرهنگ و حتی سرمایهگذاریهای مولد را پیش بردند.
برای نمونه، خاندان جوینی در دوره مغول، با وجود شرایط بسیار سخت، توانستند زیرساختها را حفظ کنند، کاریزها و نهرها را سامان دهند، از دانشمندان و هنرمندان حمایت کنند و بار مالیاتی را از دوش تولیدکنندگان بردارند. این کنشها صرفا اعمال فردی نبود؛ برآمده از سرمایههای خاندانی، شبکههای اعتماد و نوعی تعهد به ثبات و صلح اجتماعی بود.
در دورههای متأخرتر نیز، با نزدیک شدن به عصر مشروطه، شاهد ظهور خانوادههای تجاری و صنعتی هستیم که حامل نوعی تخیل کسبوکاری بودند. افرادی مانند محمدحسن خان امینالضرب، نه فقط تاجر، بلکه کنشگر مرزی میان سنت و مدرنیته بودند؛ آشنا با دانش و فنون جدید، و علاقهمند به سرمایهگذاری مولد در صنایعی چون راهآهن و تولید صنعتی.
نکته مهم این است که این کنشگران اقتصادی، عمدتا در دامان خانواده رشد کردند. خانواده، بستر یادگیری، انتقال تجربه، شکلگیری اعتماد و تحمل ریسک بود. حتی در آستانه مشروطه، شکلگیری نهادهایی مانند مجلس وکلای تجار، ریشه در همین شبکههای خانوادگی و صنفی داشت. در نخستین مجلس، بخش قابل توجهی از نمایندگان، نمایندگان اصناف و گروههای حرفهای بودند.
از این منظر، میتوان گفت که کنش اقتصادی در ایران، بیشتر از آنکه صرفا ابزاری و قراردادی باشد، ماهیتی ارتباطی و اجتماعی داشته است. به زبان جامعهشناختی، جامعه ایرانی بیشتر به سوی «جماعت» یا Gemeinschaft متمایل بوده تا Gesellschaft؛ بیشتر گرم، عاطفی و مبتنی بر پیوندهای چهرهبهچهره، تا سرد و کاملا رسمی. این ویژگی هم محدودیتهایی داشته و هم ظرفیتهایی.
مسأله امروز ما این نیست که به گذشته بازگردیم یا آن را رمانتیک کنیم. مسأله این است که این سرمایههای نهادی و اجتماعی را بشناسیم و آگاهانه بازسازی و تقویت کنیم. تجربه ملتهایی که توانستهاند از وابستگی به مسیر عبور کنند، نشان میدهد که توسعه زمانی ممکن میشود که جامعه بتواند از سرمایههای تاریخی خود یاد بگیرد، اما اسیر آنها نماند.
قابلیتهای حرفهای، خلاقیت کنشگران، سازمانیابی، تشکلها، نوآوری و یادگیری، همگی متغیرهایی هستند که میتوان بر آنها اثر گذاشت. در این میان، توجه دوباره به سرمایههای خانوادگی و نقش آنها در تقویت بخش خصوصی ملیِ مولد و باکیفیت، اهمیت ویژهای دارد.
اگر خانواده را نه صرفا یک واحد مصرفی، بلکه یک نهاد اجتماعی مولد ببینیم؛ اگر سیاستگذاریها به جای تضعیف اعتماد و ابتکار، این سرمایهها را تقویت کنند؛ و اگر بخش خصوصی را در پیوند با اخلاق، مسئولیت اجتماعی و ریشههای فرهنگیاش بفهمیم، آنگاه میتوان افق تازهای برای توسعه در ایران گشود.
در پایان تأکید میکنم: توسعه، پیش از آنکه پروژهای صرفا اقتصادی یا دولتی باشد، یک فرایند اجتماعی است. و در جامعهای مانند ایران، خانواده و خاندان، یکی از کلیدیترین بازیگران این فرایند بودهاند و میتوانند همچنان باشند؛ به شرط آنکه آنها را ببینیم، بشناسیم و هوشمندانه توانمندشان کنیم.
در صفحه انجمن ترویج کسب وکارهای خانوادگی :
%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%ae%d8%b5/


نقد وبررسی کتاب مسأله روش
بازاندیشی روش های پژوهش علوم اجتماعی در ایران،
چهارشنبه 26 آذر 1404 ساعت چهار و نیم عصر
پژوهشگاه فرهنگ، هنر وارتباطات.
گزارش ایبنا
مسئله فقط پیدا کردن راه حل نیست
مقصود فراستخواه، استاد موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی در ادامه نشست ضمن بیان نظرات خود درباره روشهای پژوهش گفت: «کار ما در تحقیق، فقط پیدا کردن راه حل (solution) نیست، بلکه مسئله (problem) است. تحقیق علمی به مثابه امکان، یک عمل رهاییبخش محسوب میشود. تحقیق یک امکان است، در جهانی که مملو از امکانهاست. ما در جهانی پرمخاطره هستیم و محقق با تحقیق و روشی که انجام میدهد برای مواجهه با یک خطر امکان امکان رهایی مییابد.»
وی با قرائت بخشی از شعر مولوی مبنی بر «گرچه رخنه نیست در عالم پدید، خیره یوسفوار میباید دوید»، افزود: «روش تحقیق مانند دویدن خیره یوسفوار است و پژوهش یک عمل رهاییبخش به شمار میآید. روش، نوری در تاریکی و مانند تندباد است، در حالی که روشهای تحقیق هرکدام پیچیدهاند.»
در بخش دیگری این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی با بیان اینکه پژوهش و روش قابل فروکاستن به تکنیک نیست که همچون جعبهابزاری باید به آن مراجعه کنیم و درباره موضوع تحقیق کنیم و این در کتاب «مسئله روش» نیز مورد تاکید است، ادامه داد: «روش خود یک مسئله است و تحقیق برای مراقبت از جهانی است که زوال و اینرسی دارد.»
وقتی بیخبریم، تحقیق چراغ راه میشود
فراستخواه سپس گفت: «وقتی ما در شرایط بیخبری ( ignorance) قرار بگیریم، در واقع گلوبال وارنینگ ( global warning) رخ میدهد، درحالی که در این بیخبری انواع خطرات وجود دارد. در این بیخبری اما گاهی، محقق متوجه راهحلی میشود؛ مواجههای متفکرانه با موضوع، مساله روش را پیش میکشد؛ روش تکنیک نیست که از طاقچه برداریم. روش، آشناییزدایی با چیزهایی است که با آن خو گرفتهایم.»
این پژوهشگر افزود: «در بسیاری از کارها، روش تحقیق پژوهش انجام گرفته را میگوییم اما روایت اصیل نداریم و متأسفانه در جامعه ما این نداشتن روایت اصیل دارد اتفاق میافتد؛ بدانیم که روش نوعی دویدن است و از جنس کنشگری است، روش، کنشی از نوع دویدن محسوب میشود، ما بهدنبال موضوعی و تلاش کردن برای حل مسئلهای هستیم.»
او به ارزش کتاب «مسئله روش» اشاره کرد و گفت: «این کتاب از جنس آثاری نیست که به نظر میرسد ماشین روش شدهاند. کتاب میخواهد بگوید که روش دشوار است. روش تعریفی نیست، مانند ابزاری نیست که به سراغش برویم، بلکه یک نگاه استعلایی است که در کتاب مسئله روش به آن پرداخته میشود.»
فراستخواه ادامه داد: «روش باید عنصر سکوت و فهم نادانی داشته باشد؛ بوردیو در معرفی روش معتقد است یک ابتکار و ترکیبی از تقلاهاست که از زوایای مختلف نگاه میکند تا با سویههای نگفته درگیر شویم. روش، کسب جمعیت از زلف پریشان است و به واقع آسفالت کردن یک راه یکطرفه نیست!»
روش، معبری برای رسیدن از شک به یقین
وی با بیان اینکه روش تکوینی است و سر صحنه ساخته میشود، در ادامه گفت: «در عالم روش از شک به یقین میرسیم. در تحقیق حرکتی وجود دارد: اول شک میکنیم و سپس به بداهت و یقین میرسیم؛ روش همچنین فتوحات دارد که البته فتوحات خطرناک است و ما را تبدیل به سوژهای میکند که تصور کنیم چیزی غیر از آن نیست.»
فراستخواه به نقش دلوز ( Deleuze) در زمینه روش نیز اشاره کرد و گفت: «او رخداد و دویدن را در اینباره مطرح میکند. روش از منظر وی درون ماندگار است و با گرههای کور و افتانخیزان همراه است. بنابراین لازم است که روش را بهمثابه اسطوره ماشین حل مسائل معرفی نکنیم. استعاره گاری جلوتر از اسب درباره روش مناسب محسوب میشود؛ روش گاری است نه اسب. اما برای ما روش، اسب اسطورهای شده و آن را فنسالارانه تلقی کردهایم.»
او در پایان تأکید کرد: «ما روشزدهایم و باید به فهم، اندیشهورزی، تفکر و اکتشاف بپردازیم. وقتی روشزده میشویم، تحقیق تکینه میشود. روش چیزی است و یک خصیصه آستانهای دارد. روش، آیینی نیست و حالت معنویت و روحانیت ندارد؛ در فضای معنوی، مراقبت و قرب به حق وجود دارد، اما تحقیق حالت ترس و ابهام دارد و معلوم نیست آخرش به کجا میرسد. در واقع در تحقیق، عملکرد و پرفورمنس ( performance) داریم، اما ما به اشتباه تحقیق را متد (method) تعریف کردهایم. روش شکل گرا و یا “فرمیتیو” ( formative) نیست، بلکه حالتی خلاقانه ( creative) توام با ابداع دارد.»


دومین همایش ملی کسبوکارهای خانوادگی
خانواده های کارافرین؛ پای کار ایران
أصفهان، ۲۵ آذرماه ۱۴۰۴
دکتر علیرضا بهتویی استاد جامعه شناسی دانشگاه سودرتورن سوئد در گفتگوی با دکتر عباس نعیمیجورشری جامعهشناس از تئوری کنشگران مرزی می گوید وباقی قضایای جامعه شناسی در ایران ؛ در اینجا:
اینجا
عباس نعیمیجورشری، جامعهشناس و علیرضا بهتویی، استاد دانشگاه سودرتورن سوئد در گفتوگویی به میزبانی انصاف نیوز به بررسی چالش موقعیت علوم اجتماعی در ایران پرداختند.
این گفتوگو نخستین قسمت از «اپیستمه»، گفتوگوهایی برای دربارهی دانایی، قدرت و نقد اجتماعی است.
در گفتوگو میان آقایان نعیمیجورشری و بهتویی از وابستگی نهاد دانشگاه به قدرت، نگاه جامعه به علوم اجتماعی در گذشته و حال، نظام ارزیابی علمی استادان دانشگاه و اثر آن بر عملکرد جامعهشناسان سخن به میان آمده است.
علیرضا بهتویی با نام بردن از مقصود فراستخواه، سارا شریعتی، عرفان قانعیراد، نعمتالله فاضلی و… آنها را به عنوان جامعهشناسانی معرفی کرد که با وجود موانع موجود کار خود را پیش میبرند.
به گفتهی او تئوری «کنشگران مرزی» آقای فراستخواه کار تازهای به نظر میآید.
او با اشاره به فعالیتهای سعید مدنی تاکید کرد جای فردی مثل او زندان نیست و اتفاقات در فضای آزاد است که میتوان دیدگاههای متفکران را نقد کرد.
این استاد دانشگاه سودرتورن سوئد با انتقاد از اخراج و یا ستارهدار کردن دانشجویان در سالهای قبل فعالیتهای محمد فاضلی در تولید پادکست را ستود و گفت این جامعهشناس با چنین اقداماتی توانسته است موضوعی جامعهشناسی را برای مردم روی میز بگذارد.
عباس نعیمیجورشری، مدیر گروه جامعهشناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران نیز در این گفتوگو با نقد برخی دیدگاههای مطرح شده از سوی بهتویی گفت وابستگی نهاد دانشگاه به ساختار سیاسی و اداری و همچنین نظام ارزیابی علمی حاکم بر دانشگاهها را مانعی بر سر فعالیتهای جامعهشناسان دانست
در آپارات
https://www.aparat.com/v/uqxh898
جامعهشناسی در ایران«فایل صوتی کامل»
در اینجا
https://t.me/mfarasatkhah/2544
نشست مجازی گروه جامعهشناسی معرفت، علم و فناوری انجمن جامعهشناسی ایران در ۱۸ آذر ۱۴٠۴
به مناسبت هفته علوم اجتماعی
بزرگداشت دکتر غلامحسین صدیقی
گفتوگوی پیام افشاردوست با:
تقی آزاد ارمکی،
مقصود فراستخواه،
عبدالعلی لهساییزاده
و اسمعیل خلیلی
درباره:
تاسیس جامعهشناسی در ایران
کانونهای ابتکارات، انواع جامعهشناسیها و دستاوردها
نقش جامعهشناسی در ایران: حوزههای مداخله و چالشها
مسائل محوری: مهمترین موضوعات و مسئلههایی که جامعهشناسان ایرانی را درگیر کرده است

نشست گروه جامعهشناسی معرفت، علم و فناوری انجمن جامعهشناسی ایران
به مناسبت هفته علوم اجتماعی
بزرگداشت دکتر غلامحسین صدیقی
محورهای گفتوگو:
تاسیس جامعهشناسی در ایران
کانونهای ابتکارات، انواع جامعهشناسیها و دستاوردها
نقش جامعهشناسی در ایران: حوزههای مداخله و چالشها
مسائل محوری: مهمترین موضوعات و مسئلههایی که جامعهشناسان ایرانی را درگیر کرده است
باحضور:
تقی آزاد ارمکی ، جامعهشناس علم
مقصود فراستخواه ، جامعهشناس علم و آموزش عالی
عبدالعلی لهساییزاده ، جامعهشناس علم
اسمعیل خلیلی ، جامعهشناس معرفت
دبیر نشست:
پیام افشاردست؛ پژوهشگر سیاستگذاری علم
سهشنبه ۱۸ آذر، ساعت ۱۹ تا ۲۱:۳٠
پیوند حضور در نشست:
https://meet.google.com/try-asty-nzg

نگاهی به «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران»؛
اینجاibna.ir/x6Cy7:
دانشگاه ایرانی؛ نماد مدرنیته و توسعه
مقصود فراستخواه در کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» بر آن است که آموزش عالی و دانشگاه ایرانی در متن تحولات نهادی و با رویکرد «زمینه کاوی تاریخی-اجتماعی » مطالعه شود.
سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - هما شادکام؛ کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» نوشته مقصود فراستخواه پس از سالها، با مقدمهای تفصیلی از نویسنده توسط انتشارات نگارستان اندیشه منتشر شده است. به این مناسبت و همچنین به بهانه روز دانشجو نگاهی به این کتاب خواهیم انداخت.
دانشگاه در تراز جهانی، خاستگاه اندیشه و معناست، نهاد تولید و انتقال دانش و کانون نقد و روشنگری اجتماعی است. دانشگاهیان در سطح ملی، نقش مؤثری در توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارند و در سطح بین المللی نیز، ضمن گسترش مرزهای دانش، به صلح جهانی، و بهبود و ارتقای شرایط زیست بشری، و ظهور امکانات نهفته انسانی کمک میکنند.
کانونهای دانشجویی، سرشار از انگیزه و ناظران و ناقدان نقاط آسیبمند جوامع و اداره کشورها هستند. سرشت دانشگاه، مستلزم استقلال آکادمیک و آزادی علمی است و از این طریق میتواند کار ویژه های خود را ظاهر سازد و راهگشای سیاستگذاری و مدیریت کشور باشد. اما این امر نیازمند ساختارها و نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مناسبی است. در کشور ما نیز این موضوع، ماجرایی بسیار تأمل برانگیز داشت و دانشگاه ایرانی در قبل از انقلاب و بعد از آن، با فراز و نشیبها و چالشهایی روبه رو بوده است. کتاب حاضر با بررسی این روند و چالشهای آن از بُعد تاریخی و سیاسی، برخی از اضلاع موضوع را برای علاقهمندان و محققان روشن میسازد.مقصود فراستخواه
مقصود فراستخواه در مقدمه تازهای که بر این اثر نوشته میگوید دانشگاه و آموزش
عالی در ایران طی دو قرن اخیر، کانون تحولات فکری و اجتماعی بوده است. او به
«اضطراب تاریخی» اشاره میکند: مواجهه با اندیشههای نو، بحران هویت، و شوق
همزمانی با پیشرفت جهانی. حافظه فرهنگی و تمدنی ایران، مانند گندی شاپور و دیگر
دستاوردها، همیشه حضور داشت اما با نارضایتی تاریخی ترکیب میشد. راه پیشرفت، از
نظر او، اصلاح نظام اندیشه و تربیت از طریق نهادسازی و بهبود زیست اجتماعی است.
به اعتقاد وی هفت دوره تاریخی دانشگاه ایرانی را میتوان ترسیم کرد:
دوره تأخیر و تعویق تاریخی: از رنسانس تا سده ۱۹، ایران در انحطاط طولانی و پسافتاده بود. ظرفیتهای فرهنگی و نبوغ فردی وجود داشت، اما جامعه بستر مناسبی برای بسط خردورزی و دانش نداشت. دانشگاهها در غرب شکل میگرفتند، اما در ایران نهادهای آموزشی پایدار رشد نکردند.
دوره تمهید (قرن ۱۹، ۱۱۷۷ تا ۱۲۸۵ شمسی): آمادگی برای تحولات آموزشی و دانشگاهی با تبادل فرهنگی و تجربههای جهانی وجود داشت. اصلاحات نهادی محدود، شامل مدارس غیر دولتی، دارالفنون و مدارس عالی انجام شد. با این حال، مقاومت حاکمان و سنتها نسبت به تحول و آموزش جدید، به ویژه برای دختران، ادامه داشت.
دوره تکوین (۱۲۸۵ تا ۱۳۱۳ شمسی): پس از مشروطه، شکلگیری مدارس عالی و تلاش برای قانونمند شدن آموزش عالی آغاز شد. مشارکت بینالمللی و جذب کادر خارجی انجام گرفت، اما ضعف سازمان اجتماعی و وابستگی به دولت مانع استقلال دانشگاه بود.
دوره تأسیس (۱۳۱۳ تا ۱۳۲۵ شمسی): دانشگاه تهران در دوره رضاشاه شکل گرفت، در چارچوب پروژه مدرنیزاسیون دولتی. جامعه هنوز بستر لازم برای مشارکت و نوآوری دانشگاهی نداشت. دانشگاه بیشتر پاسخگوی خواست و سفارش اجتماعی بود تا تصمیم اداری. دکتر فراستخواه میگوید دانشگاه در این دوره «هم بود و هم نبود»: ساختمان وجود داشت اما توسعه اندیشه و بستر اجتماعی کافی نبود.
دوره تکثیر (۱۳۲۵ تا ۱۳۵۲ شمسی): رشد کمی آموزش عالی و گسترش دانشگاهها با حمایت دولتی و پروژه مدرنیزاسیون پهلوی دوم اتفاق افتاد. نقش نخبگان و بخش غیر دولتی محدود بود اما برخی نوآوریها و همکاریهای بینالمللی صورت گرفت.
دوره توسعه ناکام (۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ شمسی): رشد کمی و توسعه کیفی محدود ادامه یافت. برنامههای توسعه نیمهتمام ماند. شکاف میان نهادهای سیاسی و جامعه، عدم انسجام و تاخیر در استقلال دانشگاه مشهود بود.
دوره تعطیل، اختلال و تقلاهای ناتمام (پس از انقلاب ۱۳۵۷): انقلاب اسلامی باعث تصرف دانشگاه توسط ایدئولوژی سیاسی-مذهبی، تعطیلی و تمرکز ناکارآمد شد. دانشگاه ایرانی در این دوره هم قربانی و هم شریک شکستهای سهگانه بود: شکست دولت در مدرنیزاسیون، شکست جامعه سیاسی در سیاست انقلابی و اسلامیسازی دانشگاه، و شکست اصلاحات اجتماعی و نهادی به دلیل غفلت از ظرفیتهای متن جامعه و نهادهای محلی و مدنی. با این حال، تلاشهای نخبگان برای ترمیم و استقلال دانشگاه ادامه یافت و دانشگاه نشان داد که ظرفیت زنده و انعطافپذیر دارد.
در این کتاب، به دانشگاه از دید نشانهشناسی تمدن / تجدد در جامعه ایرانی و پویشهای صورت گرفته در آن نگریسته شده است. دانشگاه نماد و نهاد برجستهای در متن این پویشها بود. به عنوان مثال، در اقتصاد ایران اتفاقات نوپدیدی روی می داد و اقتصاد ایلی به نفع اقتصاد شهری کاهش مییافت.
بدین ترتیب، در کنار اقتصاد ایلی، دهقانی و خرده کالایی سنتی در ایران، یک نوع اقتصاد جدید تجاری- صنعتی در ارتباط با دنیای آزاد بیرون به وجود میآمد و این از منظر تحولات اجتماعی ونهادی بسیار مهم است؛ چرا که به واسطه این امر، در ایران مناسبات پولی و شهرنشینی توسعه پیدا میکرد و در متن شهر پویشهایی شکل میگرفت که دانشگاهها نیز پشتگرم به آن بودند. به تعبیر ارسطو، شهر معلم انسان است. شهر در بستر خود نهادهای مدرن را امکانپذیر می کند و اساساً با خود نوعی نگاه متفاوت به عالم میآورد و مناسبات و هنجارهای تازه پدید می آورد.
چنین بود که نخبگانی جدید در ایران به عرصه می آمدند، پویشهای جدید در پیش میگرفتند، سودای عاملیت داشتند و حاملان ارزشهای تازهای بودند. دلهای اینان با آفاق و ارزشهای مدرن بود و حتی تا درون حکومت هم میتوانستند برخی از این ارزشهای تازه جهانی را منتقل بکنند. در چنین شرایطی، این امکان نیز به وجود می آمد که نخبگان جدید در درون ساختار دولت حضور یابند و چالشی را با حواشی بلوک قدرت داشته باشند.
به گفته این جامعه شناس در مقدمه اثر، دانشگاه رمزگانی اصلی تحول و توسعه مدرن ایران است و محتوای اندیشه مدرن را تولید میکند. با این حال، مدرنیته به مدرنیزاسیون دولتی فروکاسته شد و دانشگاه در چارچوب دولت و با کمبود مشارکت اجتماعی شکل گرفت. دانشگاه ایرانی در معرض تضادهای درونی، دولت مقتدر، نخبگان محافظهکار درون دولت و نخبگان رادیکال بیرونی قرار دارد.
وی در مقدمه کتاب در تحلیل شکستها و محدودیتها دانشگاه در ایران بر این باور است که دانشگاه قربانی پروژههای شکستخورده مدرنیزاسیون دولتی شد. جامعه سیاسی ایران با ایدئولوژیگرایی و انقلابخواهی نتوانست اصلاحات پایدار و مستمر ایجاد کند. ظرفیتهای متن جامعه و نهادهای محلی و صنفی غفلت شد، قوانین و برنامهها بدون فرامتن اجتماعی کافی، به نتایج مؤثر نرسید.
فراستخواه میگوید دانشگاه ایرانی همواره نماد مدرنیته و توسعه بوده است، اما در بستر جامعه و دولت ناپایدار، رشد آن ناقص و پرچالش بوده است. با این حال، دانشگاه هنوز با سرمایه فکری، ارتباطات و نخبگان، ظرفیت احیای نقش خود در توسعه علمی، اجتماعی و فرهنگی را دارد.

معرفی کتاب «انقلاب زیستتقلید»
The Biomimicry Revolution
تألیف : هنری دیکس ؛ ترجمه فرهاد دیرنگ
همراه با بحثی در باب تحول پسا انسانگرا در دانش پژوهی و آموزش عالی
مقصود فراستخواه
سهشنبه ۱۸ آذر 1404
۱۰ تا ۱۲
مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی
لینک حضور مجازی:

تئاتر کودک ونوجوان؛ لحظه های نسلی در اکنون جامعه ایرانی
پوشه شنیداری کامل سخنرانی مقصود فراستخواه
در دانشگاه معماری و هنر پارس ؛ 28 آبان 1404
صوت کامل سخنرانی را در کانال تلگرامی مقصود فراستخواه ؛ اینجا
https://t.me/mfarasatkhah/2537:
«جامعه شناسی ایرانی؛ صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی»
(عنوان بحث مقصود فراستخواه در انجمن جامعه شناسی ایران، به مناسبت روز علوم اجتماعی)
زمان: چهارشنبه 12 آذر 1404، ساعت چهار تا شش بعد از ظهر
مکان: سالن انجمن جامعه شناسی ایران.
