مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

آزمایشگاه ایرانیِ کرونا


آزمایشگاه ایرانیِ کرونا

رفتار این ویروس، ناشناخته است ودر نتیجه حتی یک دقیقه از تجربه در هرکشور برای کل جهان،گرانبار از دانش بهداشت ودرمان است وفوق العاده تعیین کننده و قیمتی.کرونا برای ایران امادرس آموخته های سیاسی وساختاری ِ بزرگی هم دارد؛ اگر «حکمرواییِ  یادگیرنده» ای باشد.

—چنانچه«سازمانهای مردمْ نهادِ» در طی این سالها تسهیل، حمایت وتقویت می شدند مواجهه با این ویروس، مطمئنا خلاق تر، کارامدتر، مؤثر تر و سریع تر بود.

—هرچه درکشور رسانه های مستقل وآزاد غیردولتیِ باشد الزام به شفافیت و پاسخگویی در حکومت برای مراقبت بموقع از جامعه دربرابر این بلیّه افزایش می یابد. این سازوکاری برای تضمین حق الناس است.

—دیپلماسیِ کارامد، سازنده، عقلانی وصلح آمیز به استفاده جامعۀ ما از ظرفیتهای حمایتیِ جهانی کمک می کند.

—مجلس نیرومند برآمده از انتخابات آزاد رقابتی، موجب تفکیک قوا وبالانس قدرت می شود و الزام به گزارش دهیِ در حکومت را برای حفظ سلامت مردم، افزایش می دهد.   

—نظام شایستگی وتخصص گرایی (برعکس سیاسی وایدئولوژیک شدن مدیریتها) ضامنِ کارایی سیستم هاوکیفیتِ سرویس دهی به جامعه خصوصا درچنین روزهای سخت است

—اگر مردم متقاعد شوند که نهادها قابل اعتمادند، سرمایۀ مشارکت وهمبستگی جامعه در برابر مخاطرات(که کرونا نه اولین آن ونه آخرین آنهاست)ارتقای محسوسی پیدا می کند.


https://www.instagram.com/p/B9UFXSZJanH/

جامعه نتوانسته سازمان یابی درون‌زا داشته باشد. فرصت مشارکت برای مردم کم فراهم شده

باید از غلبه امر سیاسی خلاص شویم/ ناامید نیستیم، بحران امید داریم

مقصود فراستخواه، با بیان اینکه باید از غلبه امر سیاسی بر امر اجتماعی خلاص شویم، گفت: ما در ایران فقدان امید نداریم، بلکه بحران امید داریم؛ به این معنا که تجربه‌های امید توسعه پیدا نمی‌کنند.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_ سارا فرجی: این روزها در شبکه‌های اجتماعی و بسیاری از تحلیل‌ها شاهد این هستیم که عده‌ای فردگرایی و نداشتن روحیه مشارکت و کار گروهی را به خصیصه ایرانی بودن نسبت می‌دهند ولی مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس ایرانی و استاد برنامه ریزی توسعه آموزش عالی در مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی که سالهاست روی موضوع خلقیات ایرانی کار می‌کند و کتاب معروف «ما ایرانیان» را نوشته است، نظر دیگری دارد و معتقد است نباید نسبت به خلقیات ایرانی نگاه ذات باورانه داشت. وی معتقد است که در بطن این همه رنج و تنش در دوران فعلی نوعی امید برای تغییر و توسعه وجود دارد. در ادامه گفتگوی مفصلی که با این پژوهشگر به بهانه شیوع ویروس کرونا و ابعاد جامعه شناختی آن انجام دادیم را می‌خوانید؛

*آقای فراستخواه در شرایطی که کرونا شیوع پیدا کرده و همه جامعه به نوعی با آن درگیر هستند، ما رفتارها و خصیصه‌هایی از افراد جامعه می‌بینیم که کمی کار تحلیل جامعه را سخت می‌کند، فکر می‌کنید چرا اینگونه است؟

من تصور می‌کنم که جامعه ایران، خصیصه ژانوسی دارد و یک جامعه گمراه کننده شده است، اسطوره ژانوس دوتا چهره دارد؛ خیام هم که ریاضیدان و خیلی هم منطقی است درباره این خصیصه شعری دارد که می‌گوید:

مائیم که اصل شادی و کان غمیم

سرمایه دادیم و نهاد ستمیم

پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم

آئینه زنگ خورده و جام جمیم

پس می‌بینید که در ادبیاتمان هم به این خصیصه ایرانی‌ها اشاره شده است. به طور کلی در بشریت، انسانیت یک تعین پیشینی ندارد، منتها در مسیر تاریخی ما این شکاف بیشتر شده است. به دلیل همین خصیصه ژانوسی هم باید در بررسی مسائل این جامعه کمی دقت کرد.

*علت وجود این خصیصه چیست؟

دلایل متعددی دارد؛ به نظر من یکی از دلایل آن مسیر تاریخی سختی است که ایران داشته است. چون هم سرزمین بسیار گسترده‌ای است و هم پرحادثه بوده است، ضمن اینکه در یک موقعیت ژئوپولتیک و ژئوکالچر پیچیده واقع بوده است، اما از همه مهم‌تر اینکه سیستم‌های اجتماعی که در این جامعه شکل گرفته به دلایل مختلفی همواره همراه با استبداد تاریخی بوده است، بنابراین مشارکت مردم به صورت خودجوش و درون‌زا از بین می رفته است، چون استبداد همه چیز را کنترل می‌کند و نسبت به همه چیز بدبین است، در نتیجه این الگوهای استبدادی تاریخی که متأسفانه فراوان هم بوده است مانع رشد بخش‌های مدنی و مردم نهاد شده است.

سیستم‌های اجتماعی که در این جامعه شکل گرفته به دلایل مختلفی همواره همراه با استبداد تاریخی بوده است، بنابراین مشارکت مردم به صورت خودجوش و درون‌زا از بین می رفته است

در نتیجه جامعه تمرین اندکی برای فعالیت‌های خودجوش داشته است و نتوانسته امور خود را با سازمان یابی درون‌زا رتق و فتق کنند. در واقع فرصت مشارکت برای مردم کم فراهم شده است، در نتیجه ما همواره شاهد پراکندگی، بیگانگی مردم از هم و توده وارگی و ذره وارگی هستیم. یعنی یا جامعه توده وار و یک موج شکل می‌گرفت – که در این میان عده‌ای هم موج سواری می‌کردند- یا اینکه جامعه خسته می‌شد و دوباره به حالت اتمیزه شدن و ذره وارگی برمی گشت. بنابراین این دو چهره بودن را در همین جا هم می‌بینید و معلوم می‌شود که پایداری و فرصت سازمان یابی درون‌زای اجتماعی هیچوقت برای ما فراهم نشده است. بنده به عنوان یک معلم و محقق که ده‌ها تحقیق جدی انجام داده است بحث علمی و تاریخی می‌کنم و اصلاً بحث‌هایم سیاسی، ایدئولوژیک و پوپولیستی نیست.

*شما درکتاب «ما ایرانیان» به خلق و خوی ایرانیان پرداخته‌اید و خصیصه‌هایی را برای ایرانیان تعریف کرده‌اید، در مواقعی مثل این روزها هم در جامعه خیلی می‌شنویم که بسیاری از رفتارهای افراد به ایرانی بودنشان نسبت داده می‌شود و مثلاً می گوئیم ایرانی‌ها همیشه در کار گروهی ضعیف هستند، با توجه به موقعیت فعلی جامعه و صحبت‌های این چنینی چقدر رفتار مردم در این شرایط را می‌توان به خصیصه و خلق و خوی ایرانی نسبت داد؟

من در کتاب «ما ایرانیان» که اشاره کردید هم مطرح کردم که درباره خلق و خوی ایرانیان نباید نگاه ذات باورانه داشت. نه بگوئیم ایرانی‌ها چنین اند و چنان اند و نه آنها را واجد ذات هنرمند و اینها بدانیم و بگوئیم هنر نزد ایرانیان است و بس.

من در کتاب «ما ایرانیان» هم مطرح کردم که درباره خلق و خوی ایرانیان نباید نگاه ذات باورانه داشت، نه بگوئیم ایرانی‌ها چنین اند و چنان اند و نه آنها را واجد ذات هنرمند بدانیم و بگوئیم هنر نزد ایرانیان است و بس

علاوه بر اینکه در مورد کشورهای در حال توسعه مثل ما همیشه یک نظریه عقب ماندگی هم سایه انداخته و ما را تهدید می‌کند که همیشه عقب مانده‌ایم در حالی که این نظریات گمراه کننده است چون ما ذاتاً نه خیلی خوب و عجیب بودیم و هستیم و نه خیلی بد. چون باید قبول کنیم که ساختارها، رفتارها را توسعه و شکل می‌دهد. پس بنده بیشتر از اینکه خلقیات گرا باشم، موقعیت گرا و نهادگرای نوین هستم.

توجه داشته باشید که فاصله و شکاف میان ملت و دولت، حس تعلق خاطر سرزمینی و بیگانگی را زیاد می‌کند. در صورتی که اگر نهادها مردم را سازماندهی کنند و مردم را وارد مشارکت کنند، این فاصله کم می‌شود. یکی دیگر از مشکلات ما این است که سیستم‌های رسمی در ایران با جهان زندگی ایرانی کمتر آشنا هستند و منطق کف جامعه را نمی‌فهمند. این نوع نگاه در تصمیماتشان هم وجود دارد و همگی شاهد آن هستیم. به عقیده من، ما درویشی نشسته رو گنج هستیم. طبق برخی از تحقیقات جهانی، در جامعه ایران علاقه به مشارکت و شوق موفقیت بالاست، ولی چون شرایط فراهم نمی‌شود، همین شوق و علاقه تبدیل به نق زنی و سرخوردگی و همان اتمیزه شدن می‌شود.

الان در چین و ووهان کرونا هم وجود دارد، ولی در آنجا بخش بزرگی از حل مسائل به عهده فعالیت‌های داوطلبانه و مشارکت مردم بود؛ البته فعالیت داوطلبانه در کانادا با فعالیت داوطلبانه در چین خیلی فرق دارد، چون در چین فعالیت‌های داوطلبانه از طریق دولت برانگیخته می‌شود و در کانادا از طریق خود مردم، ولی به هر حال چین یک نظم کنفوسیوسی دارد که با یک الگوی جمع گرایانه مردم مشارکت می‌کنند. نتیجه اینکه نسبت فوتی‌های ویروس کرونا در چین ۳ درصد بود و در کره جنوبی که سیستم‌های پیشرفته‌تر دارد، نسبت فوتی‌ها ۱.۶ درصد.

یکی دیگر از مواردی که در سیستم مدیریتی ما وجود دارد این است که مدیران ما به سیستم‌های مدیریتی دنیا توجه ندارند. مثلاً در کشورهای مختلف دنیا، رسانه‌ها به خصوص رادیو و تلویزیون وارد معرکه شدند، آموزش درست می‌دهند، برنامه‌های سرگرم کننده پخش می‌کنند، آموزش درسی به بچه‌ها می‌دهند.

*خیلی از رفتارهای امروز ما در شرایطی که یک اتفاقی برای کشور می‌افتد تکرار رفتارهایی است که ۳۰ سال پیش و حتی سال‌های دورتر داشتیم و در چنین شرایطی به ذهن متبادر می‌شود که اتفاقاً برخلاف فرمایش شما یک‌سری از خصلت‌های ایرانیان ذاتی است و در طول زمان تغییری نکردند. شما این یکنواختی رفتار و تغییر نکردن را چگونه تحلیل می‌کنید؟

تحلیل‌ها و نقطه نظرات من با شما در این مورد فرق دارد. نگاه من اینگونه است که بسامد و فراوانی رفتارها به علت دوام ساختارها و نهادها ی ناکارآمد است. اصلاحات نهادی در ایران ناتمام است و به نظر من ایران یک طرح ناتمام است. ۲۰۰ سال است که ایران پویش دارد و همواره مردم می‌خواهند موفق شود، ولی ما چون ساختارهای کارآمد نداریم این پویش و تلاش راه به جایی نمی‌برد.

* اینکه ما بخواهیم مرتباً منتظر باشیم تا نهادها و ساختارها اصلاح شوند و بعد ما درست شویم راه به جایی نمی‌برد و یک دور باطل است؛ در این میان نقش فردیت و خودمان چه می‌شود؟

سوال خیلی خوبی پرسیدید؛ در چنین شرایطی ما به کنشگران اجتماعی و مدنی نیاز داریم که شرایط فعالیت‌های محلی و مردم نهاد را ایجاد کنند. مثال دم دستی اش این است؛ شما در ساختمان یا محله‌ای که زندگی می‌کنید به یکی دو نفر کنشگر احتیاج دارید تا اوضاع ساختمان یا محله تان را سروسامان دهند. من فکر می‌کنم یک دومینوی بدبختی برای ما ایجاد شده که ما باید آن را تبدیل به دومینوی خوشبختی کنیم.

امر اجتماعی در ایران مغلوب امر سیاسی شده است؛ ما باید از غلبه امر سیاسی خلاص شویم

البته به یک نکته هم باید توجه داشته باشیم و آن هم اینکه امر اجتماعی در ایران مغلوب امر سیاسی شده است؛ ما باید از غلبه امر سیاسی خلاص شویم و هر امری در جای خود وجود داشته باشد، امر اجتماعی، امر حرفه‌ای، امر مدنی، امر محلی، امر شهری، امر سازمان‌های تخصصی، امر مدارس و..... همگی باید زنده بشوند و از زیر یوغ امر سیاسی بیرون بیایند. در ایران یک «همبستگی اقتضایی» وجود دارد؛ یعنی در صورتی که اقتضا شود مردم مشارکت می‌کنند و همبستگی ایجاد می‌شود؛ مثلاً برای کمک به زلزله زدگان یک منطقه ولی چون بسترسازی و سازماندهی مناسبی برای این همبستگی‌ها انجام نمی‌دهیم و تشویق نمی‌شوند، بعد از رفع یک حادثه باز این همبستگی از بین می‌رود و هرکسی می‌رود سراغ زندگی خودش.

*شما در یادداشتی نوشته بودید که رنجی که این روزها می بریم مقدمه امید، توسعه و تحول است، در چنین شرایطی که خیلی‌ها ناامید و خسته اند چگونه می‌توان مثل شما فکر کرد و از امید حرف زد؟

در ایران امید هست، ولی امید توأم با بیم وجود دارد. در واقع ما در ایران «فقدان امید» نداریم، بلکه «بحران امید» داریم؛ به این معنا که تجربه‌های امید توسعه پیدا نمی‌کنند

نگاه من به امید در ایران کمی پدیدارشناسانه است. ذهن تنبل است و خب طبیعتاً ذهن تنبل دنبال تحلیل‌های ساده می‌رود و با چنین ذهنی می گوئیم در ایران نمی‌توان امید داشت در حالی که این‌طور نیست، در ایران امید هست، ولی امید توأم با بیم وجود دارد. در واقع ما در ایران «فقدان امید» نداریم، بلکه «بحران امید» داریم؛ به این معنا که تجربه‌های امید توسعه پیدا نمی‌کنند. تجربه‌های امید در ایران افتان و خیزان است به این معنی که مردم امیدهایی دارند، ولی فضاهای محلی، فضای مدنی و … برای آنها فراهم نیست که امید را تجربه کنند در حالی که اگر امید را تجربه کنیم، توسعه پیدا می‌کند و همه گیر می‌شود، ولی وقتی اینگونه نیست، امید ما با بیم همراه می‌شود.

علت اینکه می گویم این جامعه هنوز امید دارد تلاشی است که مردم می‌کنند و رنجی که می‌برند وگرنه اصلاً مردم امیدی به شرایط نداشتند و با خودشان می‌گفتند شرایط همین است و کاری نمی‌توان کرد. علت این همه تنش و اینکه مردم آرام نمی‌گیرند همین امیدی است که مردم برای بهبود اوضاع دارند. موقعی ما به امید پایدار می رسیم که هرکسی قدمی بردارد، مشارکت کند و در کنارش ساختارها را هم اصلاح کنیم و به جای اینکه فقط به تاریکی‌ها نفرین بفرستیم، شمعی روشن کنیم.

در آدمی معانیِ مضمر و ارزشهای نهفته ای است...





در وجود آدمی معانیِ مضمر و ارزشهای نهفته ای است

 که حسَب هر موقعیت خاص و متفاوتی از زندگی 

می توان آنها را دعوت به ظهور  در ذهن وبدن خویش کرد، 

به محیط حیات گسیل داشت و جاری ساخت...



در این موقعیت دشواری که پیش آمده است، ضمن مراقبتهای لازم و شجاعت بودن، می توانیم از اوقات آزادشدۀ احتمالیِ ناشی از تغییر امور معمول وعادتهای مألوف روزمره مان، بهره بگیریم و خالی لحظه های خویش را از معنا سرشار کنیم:

یک.کتاب خوانی، موسیقی معنابخش، تماشای فیلم وگفت وگوهای خانوادگی دربارۀ آنها.

دو.مراقبۀ نفس و  یومیه نگاری (خودْ زیست نگاریِ  متأملانه).

سه.احوالپرسی تلفنی ازدوستان وآشنایان و حفظ ذخیرۀ معنویت و اخلاق وهمبستگی اجتماعی و البته درحد امکان کمک به رفع مشکلات عاجل بیماران و گرفتاران.

چهار.تغییردادن مصرفِ دیجیتالِ تفنّنی  به خلاقیتهای با ارزش وپرثمردر شبکه اجتماعی.

پنج.تفکر و بازاندیشی،(مثلا در اینکه چگونه «نیکبختی» امری اجتماعی است ونه فردی).

شش.اندیشیدنِ دگرواره در الگوهای مصرف مدرن و مخاطرات بعدیِ پیش روی زندگیِ «شبْهِ مدرن» از جمله در چنگ اندازی حریصانه به طبیعت و زیستبوم و پاسخهای بمراتب تکان دهنده تری که ممکن است کائنات به رفتارهای غیرمسؤولانه بشری بدهد.

هفت. توجه به اینکه اصلاحات اساسیِ نهادی در ساختارهای جامعه وحکمروایی، از نان شب نیز برای ما ضروری تر است. نیاز مبرم داریم که ملت-دولتی باشیم برخوردار از مصونیت های لازم در برابر مخاطرات بمراتب بیشتر و این مهم، بی مشارکتِ مؤثر اجتماعیِ  ما میسّر نمی شود.                 




https://www.instagram.com/maghsoud.farasatkhah/

تأملی بر تابور..... (فضیلت؛ آخرین بازماندۀ روی زمین)



تأملی بر تابور


فضیلت؛ آخرین بازماندۀ روی زمین



مقصود فراستخواه

 

11 اسفند 1398 هفته اوج اپیدمی کرونا 





تابور، فیلمی سوررئال از  وحید وکیلی فر  است، فیلم ساز جوان و خلاق کرمانشاهی؛ با صورتهای عالی خیال. در تابور، او گویا تحت تأثیر فیلم هایی از تارکوفسکی مثل استاکر است. صحنه های فیلم از بیدارشدن شبانۀ مردی سمپاش آغاز می شود، در اتاقکی سر به سر پوشیده با فویل آلومینیومی و حفاظ هایی در برابر تشعشات ناشی از تکنولوژی مدرن... لباس سرهم عایق خود را می پوشد و کلاه محکم به سر می کند، مثل لباس فضانوردان. سر وصورت می پوشاند، تلمبه گرازه اش را بر می دارد و با موتور سیکلت دونفره و کهنۀ اسقاطی خود بیرون می زند.

شهری مدرن در مه و غبار، فجعت بار، آلوده در خلوت شبانه، هیچ روز روشنی در سرتاسر فیلم نیست، ساختمانها و برجها و سوسوی چراغ ها، شهر ارواح. از تونل ها عبور می کند، به شهرکی می رسد(گویا شهرک اکباتان است)، سکوت وحشتزای بلوکهای خالی، آسانسورهایی که کار نمی کنند و پله های نجات فلزی، پیچ در پیچ و حلزونی تا قعر تاریک و سیاه... موتورخانۀ این زندگی پر زرق وبرق،  تاریک و ترس آور  شده است و  پر از موجوداتی موذی...

درها بسته اند، انسانها را نمی بینیم، شهری در محاصرۀ فلزات وسیمانها وتکنولوژی... آیا بشر قربانی هنرمندی خود شده است؟ در فیلم،  مردمان را نمی بینیم؛ مگر بندرت، پشت درهای بستۀ خانه های شان شاید بشود سراغ شان گرفت، مثل کرم های ابریشمی که در پیله های خود تنیده، محصور وقربانی شده اند...

صدای پای سمپاش است که در راهروهای خالی می شنویم؛ زنگ درِ یکی از واحدهای آپارتمانی را می زند و مردی بیمار با تأخیر بیرون می آید. هیچ ارتباطی، هیچ گفت وگویی نیست، «کلام» نیز گویا به پایان خود می رسد...مرد بیمار همراه مرد سمپاش، آن پله های اضطراری را در تاریکی و بسختی پایین می آیند، سمپاشی بدقت انجام می گیرد اما نافرجام، انسانیتی خسته وبشریتی مغموم...

مرد بیمار از پای در می آید و برکف راهرو می افتد، سمپاش به  اورژانس خبر می کند، باز مردمانی نیستند که به سراغ او بیایند مگر آدمهایی سازمانی برای انجام وظایف خشک خود.  آمبولانس می رسد، دو نفر  پایین می آیند ، در برانکارد می گذارند، وظیفه های اداری و خدمات کالایی شده انجام می گیرد، لحظاتی بعد جسد مرد را بر برانکارد از بیمارستان بیرون می آورند... گویا زندگی خالی شده است.

صحنه های دیگر فیلم نیز به همین منوال تکرار می شود، هرجا که مرد سمپاش می رود از آپارتمانهای ارزان قیمت تا ویلاهای گرانقیمت، همه در حصار تنهایی و بیگانگی گرفتارند و سردی و اضطراب و ترس های مبهم... زندگی ماشینی تکنیک زده، نه تنها راهی پایدار پیش بشر نمی گشاید بلکه خودْ  بخشی از نگرانی است. کلمات به پایان رسیده اند و موسیقی آغاز می شود. کمانچه ای از کیهان کلهر که در فضای تاریک و سرد و پرابهام وسرگردان فیلم،  می کوشد روزنی از دیوار زمان بگشاید .

تابور فیلمی ساخت شکن یا شالوده گشاست. اصراری در فیلم نمی بینیم که انسجامی از پیش آماده را به ذهن مخاطب عرضه بکند، فقط دعوتی است به تفکر و تفسیر بیشتر؛ شاید تا افقی از نگاه ها و گفت وگوها  وتأملات مشترک گشوده شد. تابور به جای وعدۀ آرمانشهر، نگران ویرانشهر است.

 آیا آنچنانکه از نام (تابور؛ ناف زمین) بر می آید؛ این فیلم شاید داستان رنج عمیقی را در پس پشت خود پنهان کرده که حاصل بریده شدن بند ناف زمین از آسمان و از کائنات است؟ در فیلم بیان اغراق آلودی از استیصال بشر هست. شاید بشر مکافات رفتار مصرف پرستانه وحریصانه و غیر مسؤولانه اش با طبیعت را می بیند و  به رغم همه تجهیزاتش از انواع تهدیدها در امان نیست. در فیلم راوی بزرگی نیست، مگر روایت هایی نابهنگام و معدود مانند آنچه در موتورخانه پر سوسک می شنویم:  می دونی سوسک ها از انسانها تمیزترن. یک تحقیق علمی نشان داده که میکروبهای روی دست آدمها بسیار بیشتر از سوسکهاست...سوسک ها محیط حیات شان کثیفه ، خودشون تمیزن...برعکسِ آدمها...

غالب نماهاو متن های این فیلم سرد و رعب آور و اندوهبارند تنها روزنه هایی که می توانند حاوی معنایی و الهامبخش امیدی باشند فضیلتهایی هستند که توگویی واپسین چشمهای نگران بر روی زمین اند و آخرین دستهایی که برای کمک به بشر  از آستین بیرون می آیند. در ابتدای فیلم جلوی مرد سمپاش که سوار بر موتور از تونل وحشت عبور می کند، ماشینی را می بینیم که از کار افتاده ودونفر به زحمت هل می دهند و قادر نیستند ، مرد موتورسیکلتش را کنار می کشد ، پیاده می شود و به آنها کمک می کند، بی حرف و  خاموش، بی هیچ انتظار... اینجا فضیلتی می بینیم از نوع نیکی کردن ودر دجله انداختن...همانطور که نیم شب به سراغ دوست تنهایی می رود برای سمپاشی محیط زندگی اش، در کار سمپاشی نیز به رغم همه احساس بیهودگی که بر او مستولی است همچنان دقتی وصف ناشدنی به خرج می دهد؛ هیچ جایی و لای درزی را باقی نمی گذارد مگر اینکه سمپاشی بکند. وقتی مرد بیمار بر زمین می افتد برای نجانش باز نومیدانه کوشش می کند، پشت در بیمارستان انتظارش می کشد، غمخواری بشر در تمام وجود او و چهره نگران وچشمانش در هم فشرده شده و ومتراکم و خلاصه شده است. در آن خانه ویلایی با گوشی اش به پشت دیواری گوش می خواباند و در پی منشأ صدایی است که ترس ووحشت بر خانه انداخته است.اینها همه نمونه هایی از آخرین روزنه «اخلاقِ فضیلت» است؛ تو همچنان کار درست بکن ودرست کار بکن  حتی اگر هیچ نتیجه ای نیز به دست نمی آید.

مرد در نومیدانه تر حالات، به امید مبهمی مقاومت می کند وشجاعت بودن به خرج می دهد، لکه های خونی را می بیند که از درون گوشهایش بر ملافه چکیده است وچه نشانه های نگران کننده. اما برمی خیزدو  به زندگی همچنان آری می گوید. از محصورۀ آلومینیومی خویش بیرون می زند و فروتنانه به طبیعتی باز پناه می برد، بدن برهنه خویش را روی تختی در تپه ای برفراز شهر می اندازد؛ فضیلت در مناسبات با دیگری، با خود و با محیط هستی.





فایل پی دی اف

شبکه اجتماعی و کرونا (مقایسه چین وایران)


شبکه  اجتماعی و  کرونا


   (مقایسه چین وایران)  


چین به جهت دولتش کشوری الگو نیست هرچند نمونۀ دولت ایدئولوژیک نسبتا منعطف به واقعیت های جهانی و تاحدی پراگماتیست است وگرنه نمی توانست از پس ادارۀ اقتصادی جمعیتش بربیاید. فرهنگ وتمدن چینی اما بزرگ است. از رموز موفقیت آنها دربرابر کرونا، جلب مشارکت اجتماعیِ سازمان یافته وفعالیت های داوطلبانه بود و هست.

در ایران متأسفانه شبکه های اجتماعی آزاد ومستقل مدنی و سمنی تضعیف شده است. با این خطای بزرگِ سیاسی ایدئولوژیک ویکجانبه گرایانه حکومت، در واقع یک سیستم ایمنی شناختی و یک قابلیت بزرگ حرکتی و معرفتی و مصونیتی از جامعۀ ایران در مواجهه با انواع مخاطرات سلب شده است و حقیقتا موجب ضمان است.

طبق مطالعات متعدد اینجانب در اسناد و اطلاعات سازمان ملل، بخش مربوط به فعالیت های داوطلبانه در سطح جهان، اگر مبنا را سهم داوطلبان از جمعیت بالای پانزده سال قرار بدهیم، همین الان آمادگی بالفعل برای فعالیت داوطلبانه در ایران از چین بیشتر است اما چرا نمی توانیم از آن استفاده بکنیم.

این از عواملی است که یک «ضریب منفی اجتماعی و مدیریتی» برای کرونا در ایران نسبت به برخی کشورهای دیگرایجاد می کند. چگونه می توان این ضریب منفی را تبدیل به ضریب مثبت کرد؟ راهش بازگشت حکومت به جامعه مدنی است؛ درس آموختۀ بزرگِ کرونایی برای ادارۀ رضایتبخش کشور، ضرورت حمایت مؤثر از سازمان یابیِ درونزایِ اجتماعی در عرصه های محلی، شهری، منطقه ای، قومی، منطقه ای، مدنی، سَمنی، صنفی وحرفه ای  است.




https://www.instagram.com/p/B9J0CnDJ2t3/

جامعۀ پساکروناییِ ایران

جامعۀ  پساکروناییِ  ایران

موتور سازمان سلامت ما روشن شده و فعالیت های حرفه ای به راه افتاده است. وزنۀ سنگینِ سیاست، علت این تأخیر بود. تشخیص ها افزایش می یابند، بیماران شناسایی می شوند. دانش پزشکی ما و ظرفیت مواجهه اش می تواند یکی از بهترین عملکردهای موفق منطقه(BP) باشد؛ سپاس از کادر بهداشت ودرمان ایران.

توجه به حقوق مسلم زندانیان کلید خورده، خانواده ها انتظار افزایش وتعمیم دارند. این کمترین وظیفه حکومت است. طبقات فرودست وشهروندان درجه دو، آسیب پذیرترین های ما در برابر این ویروس اند، بی پناهانی که دریغا غفلت سیستماتیک به آنها هست.

انتظار افزایش و تعمیم فرصتهای دیجیتال برای مردمان، برای آموزش وکارغیرحضوری ونیمه حضوری در مدارس ودانشگاه ها و واحدهای کار و فعالیت ها و جریان سرویسِ با کیفیت به جامعه.

کرونا در ایران یک ضریب بزرگ و منفیِ سیاسی دارد. علتش ضعف در حکمروایی خوب است. هرچه نظام مشروعیت، شفافیت و پاسخگویی ترمیم شود و حقوق اجتماعی، مدنی و سیاسی شهروندان جبران شود و اعتماد سازی جدّی صورت بگیرد، با مشارکت مردم بر کرونا بهتر غلبه پیدا می کنیم. جوانان درآن صورت باید نشانی ملی در مزار همه ازدست رفتگان مان نصب کنند.

با خوش بینی می توان یک دنیایِ «پسا کروناییِ» نسبتا بهتری را در ایران تصور کرد که رفتار وطرز نگاه حاکمان به نظام تدبیر اصلاح بشود و از خود، آمادگیِ تغییرات نهادی واساسی در ساخت قدرت و ادارۀ کشور به کمک جامعه نشان بدهد.




https://www.instagram.com/maghsoud.farasatkhah/

ساخت اجتماعی کرونا


ساخت اجتماعی کرونا                                                     


کرونا مثل هر بیماری به طور اجتماعی ساخته می شود. ساخت اجتماعی این واقعیت؛ (واگیری اش، پیشگیری اش، تدبیرش  و بدرقه اش) در چین ، در کره جنوبی ، در ایتالیا و در ایران بکلی متفاوت است؛ تفاوتهای مردم شناختی وجامعه شناسی سیاسی، تفاوتهای مربوط به ساخت قدرت وفرهنگ و مابقی قضایا.

کرونا یکسره امری اپیدمیک و آماری نیست. امری اجتماعی وسیاسی است. چه آن گاه که جناب روحانی یا هرمقام ایرانی با خونسردی و انشاالله وماشاالله های ایدئولوژیک و یا تکنوکراتیک(یا هردو) از او حرف می زنند و چه آن گاه که پمپئو به زبان هژمونیک و سرمایه سالاری بیرحمِ جهاندارانه.

فارغ از این گرامرهای حاکمان، باید برگردیم به زبان کارشناسان، زبان نخبگان معمولی، به زبان مدنی  و به ادبیات و  فرهنگ کوچه وخیابان.  مردم، اما قابل تقلیل به برساختهای وزیر محترم بهداشت یا بازنماییِ آن گزارشگران همیشگی صدا وسیما نیستند. نه همه پا به سفر گذاشته اند و نه همه ریخته اند حریصانه به فروشگاه ها. اگر هم چنین کنند دریغا تاوان اعتمادی است که مدتها از آنها سلب شده است. لطفا از کرونا درس بگیریم و آن اعتماد را برگردانیم.

سیستم های رسمی، وظایف فنی خویش را بهنگام، درست، شفاف و پاسخگویانه انجام بدهند، آنگاه مردم می دانند چگونه با کرونا نیز برقصند، زندگی بکنند و مرهمی برای محنت های شان تدارک ببینند، حتی آن کارگران شریف و روزمزد خیابان که ماندن در خانه(اگر خانه ای باشد) برای شان مترادف است با واژه گرسنگی.  و آن زندانیان که دست شان حتی از سرپانگه داشتن های روزمرگی ما  باصطلاح آزادان  نیز کوتاه است....



https://www.instagram.com/p/B9E2UH4pM8A/

امید و کرونا

    امید...(درغمخواری با همنوعان وهموطنان کرونایی، و با وضع کرونایی یک سرزمین؛ ایران)

امید چیزی نیست که تزریق شود، توهمی که یک ایدئولوژی رسمی القا بکند. کالایی خریدنی وفروختنی نیست بلکه امید، تراویدن وصف و حالی است و مبادلۀ حسّی مبهم در میان دلهای امیدواران است.یک پوزیشن ذهنی و وجودی.

امید، چشم دوختن به رویدادی است؛ در خود، ودر جامعه. دل بستن به وقوع واقعه ای در خویشتن و در عالَم. بذر ها را  افشاندن به امید تحولی در احوال.  

امید آنجاست که ابهامی هست وتنشی هست. وقتی همه چیز روشن است و قابل پیش بینی است دیگر چه امیدی. گزینه هایی در پیش رو داریم، محاسبه می کنیم و جلو می رویم. بود ونبودِ امید، درست آن گاه به میان می آید که ما در وضعیت غیرخطی هستیم، موانعی در پیش پای ماست، محدودیت هایی داریم، نااطمینانی هایی هست، اینجاست که نوبت به پویش امید در دل انسانها و در زیرپوست جامعه می رسد.

امید، پیش بینی اثباتگرایانه نیست، رجزی نیست که سیاسی مردان می دهند. در امید، رنج هست، رنجِ شجاعتی باید کشید تا امیدوار شد، شوق عزیمتی باید در دل پرورید و قدرت تصمیمی باید در سر داشت تا بتوان امید بست. در امید ایمان هست و باور زخمهایی که جبنشی از ترمیم در خود انتظار می کشند. فراستخواه، هشتم اسفند 98


https://www.instagram.com/maghsoud.farasatkhah/


کرونا و مدارس

کرونا  و مدارس

گفت و گوی صدای معلم با مقصود فراستخواه

پنجم اسفند ماه 98

دراینجا ، سایت صدای معلم: 

 

صدای معلم :

آیا تعطیلی مدارس می تواند به عنوان یک راهبرد مناسب مورد استفاده و یا استناد قرار بگیرد ؟

فراستخواه:

ما متاسفانه گرایش پنهانی به تعطیلی داریم. متاسفانه بخش های قابل توجهی از جامعه ایران به هر بهانه ای به طور ناخوداگاه گرایش پنهانی دارد که تعطیلی داشته باشد البته این امر علل مختلف تاریخی دارد نه این که ذات جامعه ایران این  گونه باشد بلکه به علل تاریخی دچار بی اعتمادی و فرسایش سرمایه های اجتماعی و کاهش مشارکت، دلبستگی و تعلق اجتماعی و کاهش امید به آینده و اعتماد به نفس و خود اثربخشی شده است. بخشی از بچه ها به طور ناخودآگاه خوشحال می شوند . طیفی از معلمان نیز بدشان نمی آید که بروند دنبال کارهای معوقه شان و یا امور معمولی که خودشان را سرپا نگه بدارند یا گاهی بعضی کسانی که امکاناتی دارند و می خواهند بروند به مسافرتی و استفاده هایی بکنند ...

متاسفانه چون جامعه دچار وضعیت  surviving شده  یعنی جامعه می خواهد خودش را سر پا نگه دارد و جامعه ای که ارزش های بقا بر آن حاکم شده، تعطیلی برایش یک فرصتی است در جهت همان ارزش های بقا. این نیز علت هایی داشته است. آن طور نیست که ذات باورانه بگوییم روانشناسی جامعه ایران این گونه است نه اصلا به نظر من اینها در ذات جامعه ایران نیست بلکه موقعیت های تاریخی وشرایط اداره کشور وناکارامدی نهادها وسیستم ها بود که این روحیات را پرورش داده است  مخصوصا در این چهار دهه گذشته نیز براثر فقدان سیستم های صحیح سیاستی و مدیریتی متمرکز وعمودی متأسفانه  تشدید شده و در نتیجه روح  تولید ، کار ، کوشش و امید به این که نتیجه کار و کوشش خودمان را خواهیم دید، کاهش یافته و به جای آن از زیر کار در رفتن و شانه خالی کردن افزایش یافته است.   تولید و کوشش و فعالیت و امید به این که نتیجه کوشش هایمان را خواهیم دید و جهت گیری های درازمدت در ایران جایش را داده است به یک احساس های آنی ، یک لذت های زودگذر ، وضعیت معیشتی. از سوی دیگر در حال زندگی کردن ودم را غنیمت شمردن در ادبیات و فرهنگ ما هم زمینه ای دارد .

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن! پر کن قدح باده که معلومم نیست، کاین دم که فروبرم برآرم یا نه

و... که البته هیچ وقت این ها معناهایشان لزوما بد نیست ولی عملا ما استنباط  هاو معناهای نازلی از آنها داریم مثلا از اشعار خیام که متفکر وریاضی دان جدی عقل گرا ، پرکار و عاقبت اندیشی بود  یک چنین استنباط های عامیانه دم غنیمتی مبتذلی داریم. سخنان او می تواند معناهای بسیار خوبی داشته باشد ولی عملا سهم ما معناهای سطح نازلی از آنها شده است  و آن گونه که شما هم اشاره کردید :

صدای معلم :

"  در حال زندگی کردن "

فراستخواه :

بله و به آینده فکر نکردن برای این که امید به آینده کاهش پیدا کرده و اعتمادمان هم نسبت به نتایج کارمان خیلی کم شده و حس خودکارآمدی و اثربخشی مان کم شده و در مجموع گرایش پنهانی به تعطیلی وجود دارد .به تعبیر یکی از متفکران ایرانی ، داریوش شایگان ما طی سده ها در تعطیلات تاریخی به سر می بردیم و به نوعی  از سده های گذشته در که دوره انحطاط شروع شده ما به تعطیلات تاریخی رفتیم و در این 200 سال گذشته یک بیداری هایی در ایرانیان پیدا شده که از غیبت تاریخی خودشان بیایند و  در کلاس جهانی حاضر شوند و در پهنه روزگار و درس آموخته های این جهان پرشتاب رقابتی وپیشرو ،  خود را به اشتراک بگذارند و یاد بگیرند.شما معلمید و این ادبیات را خوب می توانید متوجه شوید . ما از کلاس جهانی غیبت کردیم . بعضی از روشنگران ، منتقدان و بیدار دلان و هوشیاران ایرانی می خواستند و می خواهند برگردند به کلاس جهانی. اما یک نوع لختی و ماندْ و  اینرسی در جامعه هست  که همچنان بدمان نمی آید در حالت " غیبت " به سر ببریم و غیر عقلانی ودر غفلت زندگی بکنیم.  حضور در تجربه های جهانی و پیشرفتی که در دنیا وجود دارد نمی خواهیم داشته باشیم.

 اگر برگردیم به موضوع اصلی ؛ من فکر می کنم اینکه به هر بهانه ای مدرسه را تعطیل کنیم اصلا درست نیست. ولی این به معنای آن هم نیست که بچه هایمان را بسپاریم به دست بیماری ها به دست ویروس های منتشر . معلمان را بفرستیم به آغوش مخاطراتی که در وضعیت عدم مراقبت های اجتماعی و ضعفی که در سلامت اجتماعی ، نظام سلامت  و مدیریت نظام سیاست و سلامت کشور وجود دارد ما نمی توانیم معلمان مان را به دست حوادث بسپاریم. بچه ها و کودکانمان را به دست حوادث بسپاریم. ما باید احساس مسئولیت داشته باشیم. در نتیجه من نه می توانم بگویم که  معلمان و بچه های ما به مدرسه بیایند با این سیستم های بهداشتی کم ، با این امکانات نابرابر و با این وضعیت و مشکلاتی که در مدیریت جامعه وجود دارد و مراقبت های اجتماعی کافی وجود ندارد ریسک کنیم و بعد فرزندانمان را به خطر بیندازیم.

شما می دانید که کرونا در چین پیدا شد و آنها و خیلی از کشورها حتی در منطقه ما  مراقبت های خوبی کردند نسبت به این بیماری ؛ از نظر کنترل مرزها ،  مسافرت هایشان  و از نظر مراقبت های اجتماعی ومدیریتی و همکاری های دواطلبانه ای که فراهم آوردند موفق تر از ما بودند در حالی که ما هنوز هم ودر این موضوع نیز متأسفانه همچنان گرفتار عدم مراقبت و پنهان کاری هستیم و هنوز نیز وزیران ومعاون وزیران وحاکمان بی توجه به تجربه های جهانی هستند و حرفهای خام می زنند وذهنی وایدئولوژیک وسیاسی رفتار می کنند. به دلیل این که سیاست(آن هم سیاست ایدئولوژیک حکومتی)  بر همه چیز غلبه دارد  و بهره برداری یکسویه از  انتخابات بر ما غلبه پیدا کرد و می خواستیم مسئله انتخابات را مدیریت کنیم خبرها را منعکس نکردیم و خیلی از مخفی کاری هایی صورت گرفت و اخیرا در خبرها آمده بود که متاسفانه  دیروز هشت نفر از هموطنان ما جانشان را از دست دادند که می توانست این نباشد .

اگر گفته های رسمی خود آقایان را مبنا قرار بدهیم  در ایران  حدود 15 تا 20 درصد از افراد مبتلا فوت کرده اند در حالی که در چین یک عدد خیلی کوچک 3 درصدی بود و مبتلایانی که در چین جان خودشان را از دست دادند خیلی کم بود و هست، در کره جنوبی  از این هم کمتر یعنی در حد یک وشش دهم درصد است.  این حاصل یک نظامی است که هزینه های تمرکزش را می پردازیم واز هرج ومرج وناکارامدی اش نیز رنج می بریم.

پس من پیشنهاد نمی کنم که مدارس را باز کنیم و بچه ها را و ومعلمان را که جزو آسیب پذیرترین ومحروم ترین طبقات فرهنگی ایران هستند به خطر بیندازیم . در عین حال پیشنهاد هم نمی کنم با این تعطیلی مدیریت آموزش و پرورش خودش را راحت کند و همان تنبلی که عرض کردم در جامعه ایران هست به مراتب در وزارت آموزش و پرورش و مدیران کل آموزش و پرورش نیز خدای ناکرده همین تنبلی وجود دارد و آنها هم راحت می شوند و می گویند تعطیل می کنیم و دیگر  مسئولیتی هم نداریم.

این طور نیست که مدیر کل آموزش و پرورش ، وزیر ، معاون و  سیاست گذاران تربیت در ایران ، مدارس کشور را تعطیل کنند و دل خودشان را خوش بکنند ....در سیستم های فعلی یک جور محافظه کاری به وجود آمده و این که هر کس می خواهد رفع تکلیف کند و  گلیم خودش را بیرون بکشد .  الآن وزیر علوم ما هم آمده دانشگاه ها و همایش ها را تعطیل کرده و گفته من گلیم خودم را بیرون می کشم و اسقاط تکلیف است و تمام. من این هفته دعوت به چهار همایش برای ارائه مقاله علمی شده بودم  همه آنها تعطیل شده و وزیر محترم هم می گوید تعطیل می کنم تا  فردا نیایند گریبان مرا نگیرند که شما همایش ها را برگزار کردید و آن جا سرایت پیدا کرد و این گونه شد ؛ در نتیجه همه به فکر خودشان هستند. باز اینجا نیز چرا نمی شد این همایش ها را مقداری به صورت مجازی برگزار کرد چرا  نمی شد فعالیتهای مجازی وغیر حضوری در حوزه علم وفناوری وآموزش عالی در این فرصت در حد ممکن تقویت بشود

به خاطر همین تنها چیزی که مغفول می شود منافع و مصالح عمومی است . یعنی اینطور نیست که مدارس که تعطیل شد فکری برای آموزش های از راه دور و انواع سرگرمی های علمی برای بچه وبازآموزی ودانش افزایی غیر حضوری برای معلمان وبخشی فعالیت های معوقه دیگر با استفاده نظام چند رسانه ای وفناوری اطلاعات وارتباطات باشیم یا برای دانشگاه ها ودانشجویان  واعضای هیأت علمی هم چنین زمینه هایی فراهم بیاوریم  بلکه فقط از خودمان رفع تکلیف می کنیم وتعطیل می کنیم وراحت می شویم.

خلاصه بگویم ، اگر فعلا ما سیستم های مراقبتی نداریم که فعالیت های حضوری ادامه داشته باشد ، حداقل فعالیت های هوشمندسازی مدارس را دنبال کنیم . بدانیم که اگر امروز مدارس ما بیشتر هوشمند بودند و قحط اینترنت وزیرساختهای سخت ونرم در آموزش وپرورش ایران خصوصا در شهرهای ومناطق محروم نبود و همه مدارس و استان های محروم و مناطق محروم شهرها و مدارس ما به زیر ساخت های لازم مجهز بودند و معلمان از طریق سیستم های از راه دور تدریس می کردند و آموزش و پرورش شرایطی ایجاد می کرد و مدارس کمک می کردند در هر منطقه ، ناحیه و استان و در هر شهری این امکانات ایجاد شود و درس های دیجیتال و مجازی راه اندازی شوند بسیاری از مشکلات را الان نداشتیم و خیال مان راحت بود واز این تعطیلی  خیلی ضرر  نمی کردیم.

تصریح می کنم ، ما با تعطیل کردن خودمان را راحت می کنیم .اگر سیستم های کلان مدیریتی ما درست ومبتنی بر عقلانیت ونظام شایستگی  بود این مشکلات برای ما به وجود نمی آید . نه کرونا ما را این قدر کرخت می کند و نه به خاطر این بیماری و سایر موارد مشابه مجبور می شدیم مدارس را ببندیم و اگر رسانه های آزاد و حوزه عمومی نقد ومطالبه بود مدارس ما به این مقدار از بی اختیار بودن و آموزش وپرورش به این مقدار بی قدرتی دچار نمی شد.

ما باید از این داستان ها نتیجه بگیریم که اگر ما به سادگی و در سال های گذشته زیر ساخت های مجازی ، هوشمند سازی مدارس و سایر امور مدرن را پیش می بردیم ، زیر ساخت های سخت و نرم آی تی فراهم می شد و همین الان در شهرها درس های آنلاین گذاشته می شد و بچه ها در خانه ها از طریق موبایل هایشان ، کامپیوترها و... مرتبط می شدند و بخشی از درس هایشان را به صورت غیرحضوری برگزار می شد، همراه انواع سرگرمی های شاد وآموزش های عمومی  ومفرّح .  تکلیف هایی معنادار وشاد و خلاق تهیه می شد که کار کنند و باز به نحوی از طریق سیستم های هوشمند پاسخ دهند ، خودآزمایی ها داشته باشند ، کارهایی در خانه انجام دهند و به تدریج که کرونا کنترل می شود در بخش هایی از ساعات به صورت  غیرحضوری وسپس بتدریج نیمه حضوری ادامه دهند تا در اولین فرصت آماده شوند  که دوباره درس و بحث حضوری از سر بگیرد با انرژی های تر وتازه.

صدای معلم :

شما اگر در حال حاضر در مقام یک فرد تصمیم گیرنده و در حوزه " اجرا " بودید چه می کردید . از سوی دیگر به نظر می رسد مطالبه اکثریت جامعه این است که مدارس و مراکز آموزشی تعطیل شوند .خودتان هم تاکید کردید که تعطیلی راه حل بحران نیست و حل مساله را به تعویق می اندازد .اگر هم مدارس تعطیل شوند به خاطر پارامترها و ویژگی های فرهنگی که ما داریم مثل کشور چین و سایر کشورها وضعیت به گونه ای نیست که مردم به حرف مسئولان گوش کنند ، قرنطینه شوند و مساله مدیریت شود . تجربه نشان می دهد در جامعه ایرانی وقتی مدارس تعطیل می شوند ، در عوض مراکز خرید شلوغ می شوند ، مسافرت های بین شهری بیشتر می شود . ( اخیرا معاون وزارت بهداشت اعلام کرد که به خاطر تعطیلی مدارس 20 درصد میزان سفرهای برون شهری بیشتر شده است ) .در واقع ما مدارس را تعطیل می کنیم اما آلودگی و بیماری به جای آن که کنترل و مدیریت شود افزایش پیدا می کند !در حقیقت فاکتور آموزش را هم خودمان و به دست خودمان عملا تعطیل می کنیم !

فراستخواه :

هرمشکلی راه حل های کارشناسی ومدیریتی وفنی و علمی  دارد. البته اگر کسی که در مقام یک مدیر کل نشسته ، حاضر شود که  انرژی وابتکار وخلاقیت و پشتکار  از خود نشان بدهد واصلا اختیار ابتکار داشته باشد. بله فرمودید، اما بنده که هرگز نخواستم مقامی داشته باشم و چنین اشتهایی نداشتم ونخواهم داشت بنده یک معلم ام و یک محقق ام، تمام، به این هم افتخار می کنم ولی اگر بفرض جای یک وزیر یا مدیر کل بودم نامه ی سرگشاده ای می نوشتم و در همه جا منتشر می کردم بین  مردم وخانواده ها و معلمان ومدارس و البته روی سخنم متوجه  صدا و سیما و می گفتم ای  آقایانی که همه چیز در انحصار رسانه شماست برای آموزش وپرورش در این روزها چه می کنید؟ گروه کاری کارشناسی وتخصصی تشکیل می دادم حتی به صورت مجازی برای تولید محتوا و پخش در این رسانه ها. می گفتم کلاس ها را از طریق تلویزیون برگزار کنید به علاوه بازی ها وسرگرمی های علمی. شبکه آموزش تلویزیون را به همراهی جدی فرامی خواندم. رادیو تلویزیون دولتی را زیر سؤال وانتقاد از منظر تعلیم وتربیت قرار می دادم .  توپ تعلیم وتربیت مغفول  ومظلوم فرزندان این ملت را به زمین هیأت دولت و مقامات حکومتی وسیاستی که یکی دوتا هم نیستند شورای عالی انقلاب فرهنگی وچه وچه می انداختم.  

از طریق رادیو و تلویزیون به خانواده ها اعلام می کردیم که خانواده ها و دانش آموزانی که قرار بود ساعت 8 به مدرسه بروند در خانه شرایط لازم و مناسب فراهم کنند و به جای آن که کلاس بیاید پای تلویزیون بنشیند و درس هایی نوآورانه مفرحی که از طریق تلویزیون داده می شوند را آموزش ببینند همراه با انواع بازی های علمی وسرگرمی های مفرح علمی ومسابقات از راه دور وجوایز و برنامه های پرمحتوای اصیل وشاد که توسط خود حرفه ای  ومعلمان ومشاوران مدارس تولید بشود واتفاقا کمک مالی برای آنها نیز بشود به جای اینکه به صورت رانت  در انحصار گروه های خاص باشد.

در واقع رسانه ملی ، وزارت ارتباطات وشورای عالی آن به کمک آموزش دعوت می شد . اگر مدیر کل شجاعی هم باشد انتقاد را متوجه صدا و سیما و رادیو و تلویزیون می کند که چرا ما با همکاری نمی کنید ؟  صدایش را بلند می کند و رونوشت اش را به رئیس جمهور ، رهبری ، مجلس و... ارسال می کند و می گوید که من می توانم وباید از فرزندان ومعلمان جامعه مراقبت بکنم وتعطیل بکنم ولی نمی توانم اساس جریان آموزش را به خاطر کرونا دچار وقفه بکنم و مطالبه دارم . یک لحظه باز ایستادن جریان آموختن معادل عقب ماندن از دنیاست. در چنین شرایطی اگر اختیار به دست حرفه ای ودانشمندان  باشد انجمن اولیا و مربیان اطلاعیه می دادند و مطالبه ی خودشان را بیان می کردند . مشکل آموزش وپرورش ومدارس در ایران امروز این است که حوزه ای عمومی برای مطالبات ندارند و فشار به حاکمان نمی توانند وارد بکنند وجنبش اجتماعی نمی توانند راه بیندازند. حضرتعالی به عنوان " صدای معلم " ، صدای معلمان را بیان می کردید که ما قرار نیست ما به هر بهانه ای مملکت و تعلیم و تربیت را یک دفعه تعطیل کنیم وخود را راحت کنیم ما می توانیم خانواده ها را تشویق کنیم و بعد دانش آموزان را از طریق رادیو و تلویزیون و شبکه های اجتماعی همچنان درگیر علم آموزی وکارهای علمی وسرگرمی های علمی و انواع آموزش های مهارتی بکینم  قدری هم شادتر ومتنوع تر و هنری تر و اجتماعی تر ومشارکت ورزانه تر. از این فرصت همچنین می توان استفاده کرد ویک نظر سنجی ملی از خانواده ها ومعلمان ودانش آموزان کرد. وزارت ارتباطات باید موظف شود که سرویس کافی و تسهیلات به خانواده ها از طریق شبکه های اجتماعی ارائه کند که بچه ها و دانش آموزان در این دوره بتوانند تمرین آموزش از راه دور  کنند .

این یک بلاست . ولی ما از طریق هر تهدیدی می توانیم استفاده کرده و آن تهدید را تبدیل به فرصت کنیم .ملت های دنیا اول این که جلوی درد را می گیرند که شر به وجود نیاید و وقتی هم حادث می شود آن را طوری مدیریت می کند که فرصتی برای آموختن ، نوآوری می شود . پس ما هم می توانیم  حداقل از این شرایط دردناک چنین استفاده  یک مقدار از این وزن سنگین آموزش حضوری که به طور سنتی در ایران وجود دارد بکاهیم . من البته معتقد نیستم که آموزش غیرحضوری می تواند جای آموزش حضوری را بگیرد .اما  در یک چنین شرایطی می توانیم نه به عنوان یک " جایگزین " بلکه در نقش یک " مکمل " و جبرانگر از آن استفاده کنیم .

آیا این  عرایض من به لحاظ کاربردی کجایش مشکل دارد ؟پس در این مرحله برای مدیران شجاعت لازم است .مدیران ما باید شجاع باشند .مدیران ما فقط نخواهند خودشان را سرپا نگه دارند .ما هر نقدی می کنیم آقایان یادگرفته اند که تکرار کنند این حرف ها کلی و تئوریک  وروشنفکری هستند !کجایش تئوریک است ؟ البته باید هر حرفی مبنای تئوریک وعلمی وجهانی  وروشنگرانه داشته باشد ودر عین حال بومی ومحلی وکاربردی هم باشد . مدیر آموزش و پرورش اگر شجاعت داشته باشد باید در این حوزه ها وارد شود .الان آموزش و پرورش ما جایی شده است برای بخشنامه دادن و...برف می بارد او هم سریع به رادیو و تلویزیون خبر می دهد که مدارس فلان شهر تعطیل است و...

فقط تعطیل است ؟ دست تان درد نکند. چرا از همان رسانه نمی خواهید همکاری بکنند تا در روز برفی آموزش ها به صورت غیرحضوری وبه صورت متنوع وباز و خلاق ومفرح و نوآورانه  ادامه پیدا بکند. این 14 میلیون دانش آموز ایرانی و این نسل آینده را ما نمی توانیم مسئولیت تعطیلی شان را  وعقب افتادگی از علم آموزی شان را  ووقفه در پیشرفتهای علمی وفنی شان را بر عهده بگیریم . رئیس جمهور و وزرا و صدا و سیما و همه مقامات باید  با وزارت آموزش و پرورش همراهی کنند تا در این وقفه های حضوری انواع ابتکارات غیرحضوری برخط راه بیفتد. منتهی یک وزیر شجاع لازم است که نماینده منافع خانواده ها ومعلمان ومدارس ودانش آموزان باشد و  مطالبه گر ونقاد وجسور باشد و صدای مدارس ومعلمان وخانواده ها ودانش اموزان باشد نه بله قربان گوی حاکمان. نخواهد فقط خودش را حفظ کند . در حال حاضر فقط " وظیفه گرایی " بر اکثر مدیران حاکم است  والبته هستند خصوصا در لایه های میانی مدیران در اینجا وآنجا که هم دلسوزی وهم اطلاعات شان بیشتر از بندۀ کمترین است و  افکار و ابتکاراتی دارند  که برای شان آرزوی موفقیت واثربخشی دارم. بنده هم خدا شاهد است الان که به سؤالات حضرت عالی پاسخ عرض می کنم  همین الان که در دفتر کارم در منزل هستم از سحرگاه زود در حال کار منزلم اینجا نشسته ام و پشت کامپیوتر کار  ومطالعه می کنم و باور کنید دارم غصه می خورم که چرا ساعت 2 نمی توانم در کلاسم در دانشگاه علامه حضور پیدا کنم ؟چرا من نتوانم امروز به صورت غیرحضوری به بچه ها درس دهم ؟به نماینده دانشجویان زنگ زدم . گفتم می توانید بچه ها را به صورت یک گروه درآورید که بتوانیم از طریق " مجازی " ارتباط برقرار کنیم ؟ اما دانشگاه ها تخصصی تر  ومتنوع تر هستند وکارشان دشوارتر است و هر دانشگاه شرایط خاص خودش را دارد و دانشجویان در سن دیگری هستند و این را به صورت ملی و هماهنگ انجام دادن  شاید قدری سخت است . فعلا که واحدهای درسی و دانشگاه ها متفاوت هستند اما در آموزش و پرورش که درس ها تقریبا هماهنگ و یکسان  هستند می شود در سطح ملی اقدامات ابتکاری هماهنگی صورت بگیرد  ودر چنین مواقعی با استفاده از انواع نظام های چند رسانه ای وبا حمایت های دولت ودستگاه های دولتی می شود آموزش علم، آموزش های مفید اجتماعی ، مهارتهای زندگی پیشرفته ، سرگرمی های علمی وبازی ها ونظر سنجی ها ونیازسنجی ها راه انداخت و انواع استفاده از این ایام کرد برای افزایش آگاهی ها و انگیزه ها و پیوندها و همدلی ها وابتکارات و نقدها وارزیابی ها و بازآموزی ها وتوانمندسازی ها و تبدیل تهدیدها به فرصتها . پایان گفت و گو /

فایل پی دی اف کامل

 

بادبانی برای فهمیدن بادخلاف


در تلاطم امواج طوفانی، ذهن ما بادبان قایق هستی ما  است. قایقران های ماهر محلی حتی با نیروی باد مخالف کنار می آیند وبا آن اشنا می شوند، بادرا می فهمند و با او به پیش می روند. راز کارشان زاویۀ بادبان آنهاست. بادبان  را چنان در برابر باد مخالف تنظیم می کنند که حتی از نیروی او نیز برای حرکت در عکس آن بهره می گیرند. همه چیز بستگی به طرز نگاه ما، به  اراده های خودآگاه ما دارد. سلامت روانی واجتماعی، در تحلیل نهایی  نوعی وضع ذهنی  (ذهنیت فردی واجتماعی) است. ذهن است که می تواند وضعی معطوف به  خلاقیت ، امید و عشق و محبت و مسرت و  نوعدوستی  پیدا بکند به جای وضع معطوف به یأس و انفعال ونا امیدی و نفرت و خشونت. (نقل از صفحه 54 ، ذهن وهمه چیز )


فایل صوتی :


https://www.instagram.com/p/B89HBPPp7Wk/