مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی در حوزه عمومی نقد و گفت وگو

علم وفرهنگ عمومی

علم وفرهنگ عمومی

کرسی یونسکو 

در ارتباطات علم وفناوری


به مناسبت 10 نوامبر ؛ روز جهانی علم در خدمت صلح وتوسعه

تقدیم پی دی اف کتاب «صنعت بازار دانش»

بررسی لوازم وابعاد فرهنگی صنعت-بازار دانش. مقصود فراستخواه، تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1386


در اینجا : https://goo.gl/ZQuZQd

و اینجا : https://goo.gl/irwrpz


فضای مجازی وآینده اجتماعی ایران

فضای مجازی  وآینده اجتماعی ایران

 تحریری از سخنرانی مقصود فراستخواه در انجمن جامعه شناسی، مجله  آینده نگر ؛ ش 77 ، ابان 97 ، صفحه 33 تا 36


کانال تلگرامی مقصود فراستخواه :  https://t.me/mfarasatkhah/465


فایل پی دی اف در اینجا:   http://s9.picofile.com/file/8342148776/ayandehnegar_N_77_farasatkhah_1397_Aban.pdf.html




آینده فورماسیون قدرت در ایران و علوم انسانی

 گزارشی از بحث فراستخواه در نشست آینده پژوهی،آبان 97

در اینجا:

https://goo.gl/t8SFJE

نشست آینده‌ پژوهی علوم انسانی در ایران برگزار شد

به گزارش بُردار؛ دو ماه پیش رئیس‌جمهور در جلسه‌ای با حضور اصحاب علوم انسانی کشور، آمادگی خود را برای استماع و کاربست راه‌حل‌های آن‌ها برای برون‌رفت از بحران‌های چندگانه کشور مطرح کرد. نیاز به بررسی دقیق دارد که آیا علوم انسانی‌ای که چندین دهه با نگرش‌های قهری و برخوردهای سلبی سیاست‌گذار و جامعه مواجه بوده است، توان لبیک گفتن به چنین استمدادطلبی‌ای را دارد؟

مقصود فراستخواه از جمله افرادی است که ضمن انجام چنین بررسی‌ای، به درخواست و دعوت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی شنبه، پنجم آبان‌ماه، نتایج آن را تحت عنوان « آینده‌ پژوهی علوم انسانی در ایران» عمومی کرد.

http://bordar-ensani.ir/wp-content/uploads/2018/11/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C1-212x300.jpg

نشست آینده‌ پژوهی علوم انسانی در ایران که سومین جلسه از سلسله‌نشست‌های «بازخوانی تحلیلی چهاردهه علوم انسانی در ایران» بود، با سخنرانی استادی برگزار شد که بیش از دو دهه بر ساختارهای علم و تطورات نهاد علم در ایران متمرکز است؛ مقصود فراستخواه.

فراستخواه در این نشست درباره «آینده‌های محتمل علوم انسانی در ایران» صحبت می‌کرد؛ و این کار را با رویکرد آینده‌ پژوهی علوم انسانی انجام داد.

آنطور که فراستخواه توضیح داد رویکرد آینده پژوهی برای جوامع آشوب‌ناک که از امنیت رویکردهای پیش‌بینی‌کننده و تعیین چشم‌انداز محرومند، مناسب است. برای ورود به بحث، فراستخواه از تعریف آینده پژوهی آغاز کرد.

آینده پژوهی؛ ماهیت، رویکردها و روش‌ها

تعریف آینده پژوهی در ارائه فراستخواه، سه مولفه را دربرداشت:

·         سامانه‌ای از سعی عالمانه

·         برای بررسی و فهم روش‌مند و موثق حوزه‌های آینده

·         از طریق ایجاد پلتفرمی برای گفت‌وگو و جست‌وجوی رضایت‌بخش شبکه ذی‌نفعان

همان‌طور که اجزای این تعریف نشان می‌دهند «آینده پژوهی یک فرهنگ و فرآیند است، تا یک ابزار و فرآورده». این فرهنگ، دارای خصیصه‌هایی است که می‌توان با تغییرات زیر آن‌ها را شناخت:

·         تغییر در مدل‌های ذهنی

·         مواجهه فراکنشی با تغییرات شتابان

·         چابکی و مصونیت از غافل‌گیر شدن

·         درک آینده‌های بدیل

·         سهیم شدن در ساخت آینده

·         امید معرفتی و زبانی برای تقلیل مرارت‌ها و ارتقای شرایط زیست در این سیاره

فراستخواه با معرفی رویکردهای چهارگانه در آینده پژوهی، شامل:

1.    خلاقیت

2.    خبرگانی

3.    ذی‌نفعان

4.    داده‌های سخت و عینی

همچنین توضیح داد که آینده‌پژوهی می‌تواند با سه رویکرد «کمی، کیفی و آمیخته» انجام گیرد.

مقصود فراستخواه پرشور توضیح داد که «به طور کلی می‌توان سه رویکرد نسبت به آینده اتخاذ کرد:

·         Pull Of Future

·         Push Of Future

·         ? Of History

و رویکرد چهارمی که با عنوان تعمق آینده معرفی شده است و با پویایی‌ای که درونش دارد، باعث فهم عمق آینده و عمق بخشیدن به درک خودمان از آینده می‌شود».

تبیین مسئله‌های علوم انسانی و گفتمان‌های تقویت‌کننده این مسائل

فراستخواه برای ارائه آینده علوم انسانی در ایران، نیازمند ارائه توصیفی از وضعیت فعلی علوم انسانی بود. وی این توصیف را با وام‌گیری از عنایت‌اله انجام داد و فهم آینده را موکول به چهار سطح دانست:

·         سطح اول: سیاهه (مسائل و موضوعات)

·         سطح دوم: سیستمی (نظام‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و…)

·         سطح سوم: جهان‌بینی‌ها، فرهنگ و پارادایم‌ها

·         سطح چهارم: اسطوره‌ها و استعاره‌ها در لایه‌های زیرین ناخودآگاه اجتماعی

که هر چه از سطوح اولیه به لایه‌های زیرین (سطح چهارم) حرکت می‌کنیم، میزان واقعیات کم‌تر و کمک از خلاقیت بیش‌تر می‌شود:

http://bordar-ensani.ir/wp-content/uploads/2018/11/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-300x189.png

قصه علوم انسانی در ایران از زبان فراستخواه با ذکر جزئیات این چهار سطح روایت شد. به زعم فراستخواه مسائل علوم انسانی در ایران که همان سطح اول تحلیل است، در طبقه‌بندی زیر بیان می‌شود:

·         مشکل مشروعیت و اعتبارات معرفت‌شناختی علوم انسانی

·         مناقشه علوم انسانی سکولار-اسلامی

·         مشکل استقلال دانشگاهی و آزادی آکادمیک بیش از همه برای علوم انسانی

·         دایلمای تمرکزگرایی و هرج و مرج

·         سیطره کمیت بر علوم انسانی

·         ابهام در ورودی‌ها

·         زوال آموزش باکیفیت و اثربخش علوم انسانی

·         مشکل تاثیر اجتماعی علوم انسانی

·         مشکل اعتباربخشی علوم انسانی

·         مشکل پاسخ‌گویی اجتماعی علوم انسانی

·         فرسایش سرمایه اجتماعی عوم انسانی

·         مخدوش شدن تصویر اجتماعی علوم انسانی

مسائل که در سطح اول تحلیل، شناسایی شده‌اند در سطح دوم تحلیل، پیوندشان با فرماسیون قدرت نشان داده می‌شود. فراستخواه برای اینکه فرماسیون قدرتی که این مسائل را رقم زده است نشان دهد، ابتدا به فرماسیون پیشینی پرداخت که به علوم انسانی جدید، اجازه و اراده نضج و توسعه داده بود:

·         شهرنشینی

·         طبقه جدید شهری، روشن‌فکران (از آخوندزاده تا کسروی و فروغی)، دانشیان جدید (از اعتماد و اعتضاد تا ناتل خانلری)

·         مشاغل فکری

·         ایجاد انجمن‌ها و مدارس جدید در دامان شهرهای آن دوره مثل تهران و تبریز

·         کنش‌گران روزنامه‌نگار، مطبوعات جدید، کتب و نشریات

·         ارتباطات نوین با دنیا

·         مدارس عالیه و نهادهای نوین دانشگاهی و پژهشی علوم انسانی (مثل بنگاه ترجمه و نشر کتاب، بنیاد فرهنگ ایران)

چنین فرماسیون قدرتی در چه نوع بستر گفتمانی‌ای شکل گرفته بود؟ پاسخ فراستخواه به این پرسش، شامل موارد زیر بود:

·         شکل‌گیری دوگانه تجدد-سنت

·         ایران‌گرایی (ایران پیش از اسلام)

·         دوگانه هویت ایرانی-پان عربیسم

·         امروزی شدن و معاصرت ما

·         جنبش نوسازی و مدرنیزاسیون

که این گفتمان‌ها، پشت‌گرم به خاطرات و اسطوره‌های جمعی بودند که سطح چهارم تحلیل محسوب می‌شوند:

·         خاطره‌سازی

·         خاطره تمدنی ایران (عصر طلایی)

·         شکوه ایران باستان

·         نهضت ترجمه

·         ایماژهایی مانند ماللهند، مسعودی، فارابی، ابن‌سینا و

·         اسلام نرم و فرهنگی (که طرف‌دار علم است)

این روایت سرراست فراستخواه از شکل‌گیری علوم انسانی در ایران بود که در فرماسیون جدید قدرت، با گفتمان‌های جدید و اسطوره‌های جدید علوم انسانی به میان آمد. اما سوال این است که چرا علوم انسانی در ایران کار نمی‌کند؟

چرا علوم انسانی در ایران کار نمی‌کند؟

فراستخواه با مقدمه‌ای درباره مشروعیت معرفت‌شناختی و روش‌شناختی و دیسپلینی و اینتردیسیپلینی، سراغ عواملی رفت که تعارض‌هایی را درون دانش جدید ایجاد کردند. به زعم فراستخواه علوم انسانی جدید، جدی شده بود، اما:

·         دولت‌زده شدند

·         نخبه‌گرا ماندند

·         برج عاجی شدند

·         ایدئولوژی‌زده شدند

·         چپ‌زده شدند

·         سیاست‌زده شدند

·         هژمونیک شدند

·         دیگری‌ساز شدند

این تعارضات درونی، نتیجه برهم‌خوردن «آن فرماسیون قدرتی بود که شرایط امکان برای علوم انسانی جدید را در ایران فراهم آورده بود».

فرماسیون قدرتی که منجر به مسئله‌زایی برای علوم انسانی شد

 فراستخواه فرماسیون جدید قدرت را به شرح زیر صورت‌بندی کرد:

·         فساد/وابستگی/نابرابری/خودکامگی/ایجاد تعارض‌های حل نشده

·         خصوصا در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۲ فکر ملی نتوانست قدرت مدنی کارآمدی برای تعدیل قدرت حاکمیتی مستقر بکند

·         مداخلات خارجی نیز به ضرر ملت رقم خورد

·         این بود که به پشت‌گرمی جِرم مذهبی جامعه و با توجه به ضعف فکر ملی، اسلامیسم رشد کرد

·         روشن‌فکران و تحصیل‌کردگان دین‌اندیش از متن خانواده‌ها و مدارس مذهبی به صحنه آمدند

·         فرماسیون قدرت عوض شد (فرماسیون قدرت در ایران با انقاب کلا معکوس شد).

گفتمان‌هایی که این فرماسیون را پشتیبانی می‌کردند، در بیان فراستخواه شامل موارد زیر بود:

·         فراگیری برچسب ضدانقلاب

·         دوگانه تعهد-تخصص

·         گسترش برچسب سکولار

·         انقلاب فرهنگی

·         گفتمان اسلامی‌سازی/بومی‌سازی

·         قدرت تعطیل کردن دانشگاه، پاک‌سازی دانشگاه و

·         قدرت گزینش استاد و دانشجو

·         تغییر برنامه‌های درسی و رشته‌ها

·         نظام متمرکز دولتی

·         ایدئولوژی رسمی

پشت‌گرمی این گفتمان‌ها نیز به خاطرات و اسطوره‌هایی نظیر موارد زیر بود:

·         بازگشت به خویشتن

·         غربت غرب

·         آنچه خود داشت

·         غرب‌زدگی

·         تسخیر تمدن فرهنگی

·         علم قدسی

·         علم ضدبورژوازی، ضدامپریالیستی، رهایی‌بخش، ناشرق‌شناسانه، ناپسااستعماری و

دوگانه‌های کلیدی و آینده‌های محتمل علوم انسانی

فراستخواه با این روایت توصیفی از وضعیت فعلی علوم انسانی و مسائل آن، رویکرد آینده‌ پژوهی علوم انسانی را حرکت از آینده‌های ممکن، به آینده‌های محتمل، سپس آینده‌های معقول و در آخر آینده‌های مطلوب دانست.

بحث درباره آینده‌ پژوهی علوم انسانی در ایران در صحبت‌های مقصود فراستخواه موکول به گزینش هر یک از این دوتایی‌های کلیدی بود:

·         سوژه‌های سرکش-سوژه‌های سربه‌زیر

·         سوژه‌های سرشار-سوژه‌های فرتوت

·         جمعیت شدن سوژه‌ها-اتمیزه شدن سوژه‌ها

·         قلمروزایی سوژه‌ها-قلمروزدایی سوژه‌ها

·         خودکنترلی هنجارین و اداره‌پذیری سوژه‌ها-ضعف هنجاری و هرج‌ومرج در سوژه‌ها

فراستخواه گزیدن هر یک از این دوگانه‌ها را به رقم خوردن دو نوع آینده محتمل متفاوت از علوم انسانی منجر دانست؛ و گزینش هر یک از این دو مسیر را موکول به «زیست سیاست، زیست قدرت و زیست دانش در ایران فردا» دانست.

وی با اشاره به نتایج پژوهشی حاکی از ۷۸ درصد تقدیرگرایی در مقایسه با ۲۰ تا ۳۰ درصد علم‌گرایی؛ «تعارض‌های درونی میان نگاه علمی و نگاه سنتی در ایران را آن سوی نگاه مثبت کلی و مبهم ما به علم» پنهان دانست.

این تعارضات به طور مثال پایین بودن سطح دانش دانشجویان از معلومات عمومی علمی است.

فراستخواه تامل جدی در پاسخ به برخی سوالات را ضروری دانست. آینده‌ علوم انسانی بستگی به این دارد که:

·         علوم انسانی تا چه اندازه به زندگی روزمره مردم گره خواهد خورد (به رفاه اجتماعی، خدمات عمومی، کسب‌وکار، تدبیر منزل، سیاست مُدن، اخلاق، سلامت، کیفیت زندگی، مهارت‌های زندگی، اوقات فراغت و…)

·         در جامعه چه ادراکی از علوم انسانی خواهد بود

·         چقدر مردم خود را با علوم انسانی درگیر خواهند کرد و مشارکت فعال در آن خواهند داشت

·         چقدر علوم انسانی با کل زندگی جفت‌وجور خواهند شد

·         علوم انسانی در رسانه‌های واقعی متن جامعه حضور خواهند داشت.

درس‌هایی از نشست آینده‌ پژوهی علوم انسانی در ایران

مقصود فراستخواه در غروب پنجم آبان‌ماه در حالی صحبت‌های خود را به پایان رساند که نتیجه گرفت «علم جدید به‌ویژه علوم انسانی مسیر چندان همواری در آینده این سرزمین ندارد» و «نیاز به کنش‌های خلاق بیش‌تری از سوی عاملان اجتماعی» را مطرح کرد.

تاکید بر نقش نخبگان و روشن‌فکران حوزه عمومی برای احیا و بکاراندازی موجه علوم انسانی، در غیاب حضور نهادهای موثر، همواره به عنوان راه‌حلی قطعی از سوی پژوهش‌گران حوزه علم مورد تاکید قرار گرفته است.

این تاکید نه‌تنها بر سیاست‌گذار علم، که بر سیاست‌گذار جامعه، حجت را تمام می‌کند: به جای صرف انرژی مالی، زمانی، روانی و نسلی جامعه ایران در ساخت و گسترش نهادهای صوری علوم انسانی، با سرمایه‌گذاری بر ظرفیت نخبگی اصحاب علوم انسانی، راه برون‌رفت از بحران‌های کشور را جست‌وجو کند.

محمد فاضلی‌ها، مرحوم محمدعلی مرادی‌ها، مقصود فراستخواه‌ها را قدر بدانیم و به جای توسعه صوری علوم انسانی که در ساختارهای سلب و بوروکراسی‌های ناشی از فقدان توسعه‌یافتگی، به ضد خود تبدیل شده است؛ اندکی بر مضامین و محتوای تاکید شده از طرف نخبگان علوم انسانی توجه نشان دهیم.

سویه دیگر سخنرانی فراستخواه، اشاره به کاربست علوم انسانی در انضمام زیست روزمره جامعه بود. از این بابت گروه بُردار، نمونه شایسته‌ای جهت معرفی است. از آن جهت که با بضاعتی ناچیز، همت بلندی در ارائه و شناساندن چگونگی کاربست علوم انسانی دارد. چگونگی چفت‌وبست علوم انسانی و اجتماعی با زندگی روزمره، از اهدافی بوده که گروه بُردار همواره آن را دنبال کرده است و از این طریق اهمیت و ضرورت این علوم و دردی را که جامعه از فقدان کار نکردن این علوم متحمل می‌شود، گوشزد کرده است.

فاطمه مرتضوی/

 همچنین بنگرید به کانال تلگرامی فراستخواه :  https://t.me/mfarasatkhah/464

مسألۀ علم آموزی جدید در ایران؛ مروری بر اُفته ها وزیسته ه

مسألۀ علم آموزی جدید در ایران؛

مروری بر اُفته ها وزیسته ها

بحثی از مقصود فراستخواه در انجمن مطالعات برنامه درسی ایران

 گروپ فرهنگ وبرنامه درسی

 ششم آبانِ 1397

دانشگاه خوارزمی، دانشکده روانشناسی

در کانال تلگرامی مقصود فراستخواه

اینجا :  https://t.me/mfarasatkhah/463

جامعه ایرانی آینده اش را ازگذشته اش جستجو می کند

فراستخواه گفت: علم جدید به ویژه علوم انسانی در ایران مسیر همواری ندارد و نیاز به کنش های خلاق بیشتری از سوی عاملان اجتماعی دارد چون زندگی فعلی در ایران در غیاب علوم انسانی پیش می ر ود.

به گزارش خبرگذاری مهر، در ادامه سلسله نشست هایی که دبیرخانه طرح اعتلای علوم انسانی به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی برگزار می کند عصر روز گذشته نشست «آینده پژوهی علوم انسانی در ایران» در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد. سخنران این نشست مقصود فراستخواه بود.

وی در ابتدا تعریفی از آینده پژوهی ارائه داد و گفت: آینده پژوهی سامانه ای از سعی عالمانه برای بررسی روش مند از حوزه های آینده از طریق پلتفرمی برای گفتگو و جستجوی رضایت بخش شبکه ذی نفعان است. به بیان دیگر آینده پژوهی یک فرهنگ و فرآیند است نه یک طرح اثبات گرایانه. یعنی آینده پژوهی یک پروژه نیست که یک بار آن را انجام دهیم و به نتیجه برسیم. آینده پژوهی نوعی تنش و ترس و لرز نسبت به آینده است.

عضو هیئت علمی موسسه  پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی تصریح کرد: تغییر در مدل های ذهنی، مواجهه با تغییرات پرشتاب، چابکی و مصونیت از غافلگیر شدن، درک آینده های بی بدیل و سهیم شدن در ساخت آینده از جمله دستاوردهای آینده پژوهی است. ما با آینده پژوهی سعی می کنیم که به آینده مبهم پرتاب نشویم. امروز نیهیلیسم ما را تهدید می کند و همه دچار نوعی پوچ گرایی شده ایم. پوچ گرایی که هم از آن داعش و هم ترامپ در می آید. در مقابل این پوچ گرایی، ما باید یک امید معرفتی داشته باشیم.

وی در ادامه به گونه شناسی رویکردها با اقتباس از نظریات سهیل عنایت الله (آینده پژوه پاکستانی) پرداخت و افزود: سه منظر عمده در آینده پژوهی وجود دارد؛ توضیح و توصیف آینده، صحبت کردن درباره آینده مطلوب و ساختن آینده به لطف تخیل. همچنین سه رویکرد می توانیم به آینده داشته باشیم. ضعیف ترین رویکرد آن است که آینده را در ادامه گذشته بدانیم و منتظرش بمانیم. رویکرد بعدی اینکه با برنامه ریزی و برنامه های راهبردی، حال را به سمت آینده هل بدهیم. این جمله که گذشته چراغ راه آینده است، جمله درستی نیست و آینده ربطی به گذشته ندارد. متأسفانه در ایران بیشتر اینگونه فکر می شود. رویکرد سوم هم این که کمندی به گردن آینده بیندازیم و آن را بکشیم. در این رویکرد می خواهیم آینده را خلق و توصیف کنیم. آینده پژوهی، جادو جنبل نیست و نمی توان آن را دور زد.

عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی تصریح کرد: علاوه بر سه رویکردی که به آن اشاره کردم عنایت الله رویکرد چهارمی را هم مطرح کرد که براساس آن ما باید عمق آینده را بفهمیم. او فهم آینده را به اندیشیدن در چهار سطح موکول کرده است. سطح اول، سطح سیاهه و طرح صورت مسئله، سطح دوم سطح سیستمی نظام های اجتماعی- اقتصادی  و سیاسی سطح سوم، سطح جهان بینی ها، فرهنگ ها و پارادایم ها و سطح چهارم، سطح اسطوره ها و استعاره در لایه های زیرین ناخودآگاه اجتماعی است.

این جامعه شناس ایرانی در ادامه با توجه به چهار سطح اشاره شده به توضیح وضعیت پدید آمدن علوم انسانی در ایران پرداخت.

فراستخواه اضافه کرد: بنده در جلسه ای که اخیراً در حضور رئیس جمهور داشتیم مطرح کردم که دانش اجتماعی در ایران معطل است و برای سیاست گذاری ها به این دانش توجهی نمی شود البته در آن جلسه نوعی شکاف ادراکی بین من و همکارانم با رئیس جمهور وجود داشت چون ما درک خودمان را از مسئله داشتیم و ایشان هم درک خودش را.

وی در ادامه سخنان خود به تعریف علوم انسانی پرداخت و توضیح داد: علوم انسانی، معرفت های جدیدی است که به جای معرفت سنتی در امور زندگی انسان جدی تلقی می شود. به بیان دیگر در علوم انسانی مفاهیم و احکامی صادر می شود که جدی تلقی می شود یعنی علوم انسانی یک کنش کلامی جدی یا به عبارت دیگر دانش نوینی است که خصیصه های هنجاری دارد.

نویسنده کتاب «ما ایرانیان» اظهار داشت: در ایران بعد از اینکه علوم انسانی جدید مشروعیت معرفت شناختی و روش شناختی پیدا کرد به نوعی منشأ قدرت شد و علوم انسانی که جدی شده بود دولت زده شد. نخبه گرا ماند، برج عاجی شد، ایدئولوژی زده، چپ زده و سیاست زده شد و فرماسیون قدرت که در پس پشت علوم انسانی بود مختل و مخدوش و دستگاه «خود و دیگری سازی» تازه ای فعال شد.

عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی در نتیجه گیری بحث خود به دو تایی های کلیدی آینده علوم انسانی جدید پرداخت و تصریح کرد: آینده علوم انسانی را باید از بین دو تایی هایی که مطرح می کنم پی جویی کرد. سوژه های سرکش، سوژه های سربه زیر/ سوژه های سرشار، سوژه های فرتوت/ جمعیت شدن سوژه ها، اتمیزه ماندن سوژه ها/ قلمرو زایی سوژه ها، قلمرو زدایی سوژه ها/ خودکنترلی هنجارین و اداره پذیری سوژه ها، ضعف هنجاری و هرج و مرج سوژه ها/

وی در پایان خاطرنشان کرد: آینده علوم انسانی موکول به زیست سیاست، زیست قدرت و زیست دانش در ایران است. متأسفانه ما امروز مشکلاتی داریم که وقتی مشکلات حل نشود علوم انسانی نحیف خواهد ماند. علوم انسانی موجود امروز معطوف به زندگی نیست. حتی اینترنت هم نتوانسته ما را با علم محشور کند. علم جدید به ویژه علوم انسانی در ایران مسیر همواری ندارد و نیاز به کنش های خلاق بیشتری از سوی عاملان اجتماعی دارد. در بحث دیگری می گویم که چطور این اتفاق افتاده و زندگی در غیاب علوم انسانی پیش می رود.

در اینجا

دایاسپورای ایرانی

گزارشی مختصر از بحث فراستخواه در سمینار ایرانیان دور از وطن در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی ، مهر 97

در کانال تلگرامی فراستخواه

https://t.me/mfarasatkhah/455

در اینجا

دین در ایران : امر رئال و امر رادیکال

دربارۀ دین ودین گری


گفتگوی مجله صفیر حیات با مقصود فراستخواه دربارۀ دین ودین گریزی ، شماره 19 و20، بهار وتابستان 97 صفحات 14- 31

در کانال تلگرامی فراستخوه

https://t.me/mfarasatkhah/456


بحران فرهیختگی در جامعه ایران


گفتگوبا فراستخواه، آرمان 21 مهر 97؛ صفحات اول و هفتم : 


اینجا

جامعه با «گروه‌های مرجع» ارتباط ندارد

چرا گرایش مردم جامعه ایران روز به روز به تنهایی بیشتر می‌شود؟ چه اتفاقی در جامعه ایران رخ داده که مردم جمع گریز شده‌اند و تنهایی را ترجیح می‌دهند؟
هنگامی که واقعیت بیرونی جامعه زمخت و خشن است و انسان را انکار می‌کند یکی از راه‌هایی که برای انسان می‌ماند امتناع و دوری از واقعیت‌های بیرونی و پناه بردن به تنهایی است. این وضعیت ممکن است به تخریب واقعیت بیرونی منجر شود؛ اتفاقی که در وندالیسم رخ می‌دهد یا تخریب اموال و اماکن عمومی یا خود را به صورت شورش‌های خیابانی نشان می‌دهد. در چنین شرایطی دو راه بیشتر برای انسان باقی نمی‌ماند یا برخورد خشن با واقعیت بیرونی و یا پناه بردن به تنهایی و انزوا است. در چنین شرایطی «فردگرایی خودمدار» شکل می‌گیرد. این در حالی است که در جوامعی که واقعیت‌های بیرونی برای مردم خوشایند و لذت بخش است «فردگرایی نهادینه» شکل می‌گیرد. در فردگرایی نهادینه انسان از طریق مشارکت اجتماعی و مدنی به دنبال حقوق فردی خود است. با این وجود در جامعه ایران فرد تنها می‌خواهد خود را سرپا نگه دارد و به دنبال منافع آنی و لحظه‌ای است. به همین دلیل نیز گرایش به جمع گرایی در فرد ایرانی از بین رفته و فرد ترجیح می‌دهد به تنهایی پناه ببرد. به عنوان مثال در مقطعی که مغول‌ها به ایران حمله کردند تصوف رشد چشمگیری در فرهنگ ایران پیدا کرد. دلیل این مسأله این بود که واقعیت‌های بیرونی ویران شده بود و به همین دلیل افراد تلاش کردند در درون خود زندگی کنند و به همین دلیل در این زمینه رشد به وجود آمد. این رشد به اندازه‌ای زیاد و بزرگ بود که امروز ما را نیز آکنده کرده و در زندگی ما نفوذ کرده است. در شرایط کنونی روند خودمداری در ایران در حال رشد است. به همین دلیل نیز این مسأله جامعه ایران را به شدت تهدید می‌کند. به دلیل فراهم نبودن مشارکت اجتماعی، مردم ایران به سمت بقا حرکت کرده و «لذت دیدار یکدیگر» را از دست داده‌اند. در چنین شرایطی خلاقیت‌های جمعی و همراهی و همکاری با دیگران نیز از بین می‌رود. جبر مردم ایران برای حفظ بقای خود یک نوع خستگی عاطفی، بی میلی اجتماعی و عدم امید به آینده در آنها به وجود آورده است. به همین دلیل نیز افق‌ها برای مردم ایران ناپدید شده اند. در کشورهای توسعه یافته مردم دارای ذهنی سرشار هستند. این در حالی است که مردم ایران دارای ذهن انبار هستند. ذهن فرد ایرانی به انباری از اطلاعات تبدیل شده است. با این وجود دارای ذهنی سرشار نیست. ذهن ایران خسته شده است. به همین دلیل نیز نمی‌تواند منشأ خلاقیت و پویایی شود. انسان می‌تواند با محدودی از اطلاعات معناسازی کند و برای خود نقشه راه تهیه کند. این در حالی است که ذهن فرد ایرانی به انباری از اطلاعات تبدیل شده، در حالی که هیچ نقشه راهی برای خود تدوین نکرده است. فرد ایرانی از همه چیز اطلاع دارد، اما دارای هوشیاری برای زیستن نیست. به همین دلیل نمی‌تواند خود را تعریف کند و از نو بسازد و به خود تعیین گری و خود اثربخشی برسد.
در چه شرایطی می‌توانیم «تنهایی» را به مشارکت و «ذهن انبار» را به «ذهن سرشار» تبدیل کنیم؟ 
اجازه بدهید به آینده ناامید نباشیم. امید امر اگزیستانس هست. در نتیجه نباید از امید غافل شد. نکته دیگر اینکه با نگاهی به تاریخ ایران می‌توان به این نتیجه رسید که تاریخ ایران همواره برای نوآوری و ایجاد فرصت از خود ظرفیت نشان داده است. ما باید به دنبال یک راه حل ملی بدون خشونت باشیم. مجادله مدنی بدون خشونت باید در ایران ادامه پیدا کند. مشارکت اجتماعی به خودی خود ایجاد امید و انگیزه می‌کند. فرسایش ذهنی که من عنوان کردم تنها در بین مردم رخ نداده و در درون ذهن حکمرانان نیز اتفاق افتاده است. ما تنها می‌توانیم در فضای گفت‌وگویی همدیگر را سرشار کنیم. در شرایط کنونی جامعه ایران هیجان کافی نیز ندارد. این در حالی است که جامعه نیاز به هیجان عقلانی و سازنده دارد. هیجان به همراه آگاهی برای زندگی لازم و ضروری است.
آیا ادامه رویکرد تنهایی می‌تواند جامعه ایران را تهدید کند و در آستانه فروپاشی اجتماعی قرار بدهد؟ 
بنده نمی‌توانم به صورت قاطع عنوان کنم که در آستانه فروپاشی جامعه قرار گرفته‌ایم. اما معتقدم نشانه‌های مهم و قابل توجهی از فروپاشی آشکار شده است. عدم مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌ها، فقدان همبستگی اجتماعی، قانون‌گریزی و فساد سیستماتیک از مهم‌ترین نشانه‌های فروپاشی اجتماعی است. این در حالی است که گفتمان‌های فکری و نخبگی جامعه نیز در وضعیت خوبی به‌سر نمی‌برند و بیمار شده‌اند. همه این شرایط را هنگامی که در کنار یکدیگر قرار می‌دهیم متوجه می‌شویم که همه این داده‌ها گرسنه «معنا» هستند. این در حالی است که مسئولان از معناگرایی طفره می‌روند. کار به جایی رسیده که هنگامی که این داده‌ها معنا طلب می‌کنند عصبانی می‌شوند. این در حالی است که باید در چنین شرایطی دست به معناگرایی زد. حکومت باید این نشانه‌های اجتماعی را جدی بگیرد و به فکر راه علاج برای آنها باشد. یکی از راه‌های درمان این وضعیت بازگشت به جامعه مدنی است. اگر این اتفاق رخ بدهد و حکومت  در نگاه خود نسبت به مسائل تغییر ایجاد کندمی‌توان نسبت به بهبود شرایط در آینده امیدوار بود، هرچند به نظر من دیر شده اما از نظر اخلاقی ما باید به راه‌های بهبود وضعیت در آینده امیدوار باشیم. نکته دیگر اینکه ما باید تعارض‌های اجتماعی و تعارض‌های بین نخبگان را حل کنیم. در شرایط کنونی با تعارض‌های جدی در زمینه‌های مختلف و به خصوص در بین نخبگان مواجه هستیم.
چرا جامعه ایران با فقدان الگوی فرهیختگی مواجه شده است؟ آیا پس از اینکه جامعه ایران از «سنت» عبور کرد، به دلیل مخالفت‌ها نتوانست یک الگوی جدید متناسب با دغدغه‌های جدید برای خود طراحی کند؟
این مسأله به نوع کنش گروه‌های مرجع بستگی داشته است. گروه‌های مرجع در ایران نتوانستند خود را با تغییرات جمعیتی، اجتماعی و حتی محیطی منطبق کنند. نکته دیگر اینکه جامعه همواره در حال تغییر است. این تغییرات نیز به صورت گسسته صورت می‌گیرد و نه پیوسته. در این رویکرد تغییر، گروه‌های سنتی کارکرد و سازوکار خود را از دست می‌دهند. این در حالی است که در گذشته مردم به گروه‌های سنتی مراجعه می‌کردند از طریق آنها هنجارپذیری می‌کردند و اجتماعی می‌شدند. با این وجود هنگامی که گروه‌های مرجع سنتی کارکرد خود را از دست می‌دهند باید گروه‌های مرجع جدیدی در جامعه به وجود بیایند که به مردم جامعه خدمات ارائه کنند. هنگامی که اجازه نمی‌دهیم کارکرد گروه‌های مرجع سنتی به گروه‌های جدید منتقل شود به صورت طبیعی جامعه با الگوی فرهیختگی مواجه می‌شود. فوکویاما به تازگی درباره ایران اظهار می‌کند: «در جامعه ایران تغییرات بزرگی در زمینه شهری، جمعیتی و رسانه‌ای در حال شکل‌گیری است، در حالی که ساختارها اغلب پس‌افتاده و از کارافتاده است و مدل‌های تصمیم‌گیری و ذهنی همچنان در گذشته باقی مانده است. در چنین شرایطی گروه‌های مرجع جدید امکان رشد و آزادی عمل ندارند و از امکانات لازم برای انتقال معانی و مفاهیم خود به جامعه برخوردار نیستند. هنگامی که جامعه نمی‌تواند با گروه‌های مرجع جدید مانند روزنامه‌نگاران، روشنفکران و منتقدان اجتماعی ارتباط برقرار کند و از سوی دیگر گروه‌های مرجع نیز نمی‌توانند با جامعه ارتباط داشته باشند به یکباره سلبریتی‌ها و شاخ‌های فضای مجازی سر در می‌آورند. البته من قصد ندارم نقش سلبریتی‌ها را نقض کنم. به هر حال سلبریتی‌ها در همه جوامع حضور دارند و در طول تاریخ نیز حضور داشته‌اند. با این وجود سلبریتی مرجع نیست و بلکه مصرف می‌شود. مردم نیز سلبریتی‌ها را لایک می‌کنند و فالور آنها می‌شوند. این وضعیت در جامعه نمایشی اتفاق می‌افتد. دکارت عنوان می‌کرد: «می‌اندیشم پس هستم». «گی دبور» در کتاب جامعه نمایشی عنوان می‌کند که «دیده می‌شوم پس هستم». لایک می‌کنم پس هستم. فالو می‌کنم پس هستم. در یک جامعه نمایشی است که سلبریتی‌ها سردر می‌آورند و شکل کالایی به خود می‌گیرند. این در حالی است که سلبریتی‌ها نمی‌توانند کار روشنفکران و کنشگر اجتماعی را انجام بدهند. سلبریتی‌ها اصلا برای این کار ساخته نشده‌اند. در شرایطی که سلبریتی‌ها در یک جامعه وجود دارند نقد و شالوده گشایی صورت نمی‌گیرد و به همین دلیل هنجارهای اجتماعی از بین می‌رود و دچار فساد و زوال می‌شود. در جامعه امروز ایران ارائه به جای کنش نشسته است. این در حالی است که روشنفکران جدی در جامعه تولید معنا می‌کنند، پرسش می‌افکنند، نهیب می‌زنند و مسأله تکثیر می‌کنند. مشکل ما تنها با حل مسأله حل نمی‌شود ، بلکه باید شرایطی در جامعه رخ بدهد که مسأله‌ها تکثیر شود.
تکثیر مسأله باید در حوزه عمومی صورت بگیرد یا در گروه‌های مرجع؟ 
ما حوزه عمومی را از بین برده‌ایم و الگوی فرهیختگی و گفت وگوی اجتماعی را به حاشیه کشانده‌ایم. این در حالی است که مصرف نباید بر رجوع غلبه پیدا کند. مردم سلبریتی‌ها را مصرف می‌کنند اما به روشنفکران رجوع می‌کنند، با آنها گفت‌وگو می‌کنند و از آنها معنا طلب می‌کنند. فرهیختگی نیز از گفت‌وگو و تفکر خارج می‌شود. هنگامی که ما زیرساخت‌های مدنی، کنشی و ارتباطی و عقلانیت فرهنگی را به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه سلب می‌کنیم گفت‌وگوی اجتماعی و فکری را از بین برده‌ایم. در چنین شرایطی است که سلبریتی‌ها سر در می‌آورند. از سوی دیگر آقازاده‌هایی که خود را ژن برتر می‌دانند نیز به سلبریتی تبدیل شده‌اند و زندگی مرفه خود را در انظار عمومی به رخ می‌کشند.