X
تبلیغات
رایتل

مقصود فراستخواه

فضایی میان ذهنی برای اطلاع رسانی دیدگاه ها و اطلاع یابی از ملاحظات خوانندگان

دعوت به نشست علمی با نقد کتاب جدید فراستخواه : «ذهن وهمه چیز؛ طرح واره هایی برای زیستن»

دعوت به نشست علمی با نقد کتاب فراستخواه «ذهن وهمه چیز؛ طرح واره هایی برای زیستن» 

سه شنبه 28 فروردین 97، ساعت پنج عصر

https://t.me/mfarasatkhah/384


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1397 ساعت 10:45 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نظر

جستار دربارۀ نسبت ذهن ومغز انسان


فهرست  مطالب کتاب ذهن وهمه چیز،  فراستخواه،1396

و متن کامل مقدمه دکتر محمود تلخابی به این کتاب 

 در اینجا


فایل پی دی اف

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 07:53 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نظر

ذهن؛ توسعۀ شخصی و پنج طرح زندگی

کتاب « ذهن وهمه چیز ؛ طرح واره هایی برای زیستن» (فراستخواه، زمستان 96، نشر کرگدن) 

حاوی فصول زیر:

یک.ذهن و بدن،  دو. ذهن وجامعه،  سه. ذهن وفرهنگ،  چهار.ذهن در تاریخ،  پنج.  توسعۀ شخصی و پنج طرح زندگی


در صورت علاقه کلیک  :  اینجا


تاریخ ارسال: دوشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 04:47 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 1 نظر

کتاب تازه منتشر شده فراستخواه: ذهن وهمه چیز ؛ طرحواره هایی برای زیستن



در شرایط متلاطم؛  بادبان قایق هستی ما،  ذهن ماست.  با ذهن است که می توانیم برای خود و جامعه کاری بکنیم



کتاب تازه منتشر شده فراستخواه:     ذهن وهمه چیز ؛ طرحواره هایی برای زیستن 


نشر کرگدن، بهمن 1396 



تاریخ ارسال: شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 08:12 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 0 نظر

چرا داستان ها مهم اند؟ ( برای طاهر احمدزاده) ؛ بحثی از منظر معناشناسی و اخلاق پژوهی



چرا داستان ها مهم اند؟

بحثی از منظر معناشناسی و اخلاق پژوهی

مقصود فراستخواه

 

به یادکرد طاهر احمد زاده(1300-1396)

منتشر شده در:  ایران فردا، ش 36، دیماه 96، صفحه 30-31

 

مقدمه

احمد زاده نیز رفت ولی داستان او باقی است. برای نسل ما، طاهر احمد زاده، روایتی از«زیستن به شرط فضیلت» بود. آن زمان در جامعه ایرانی هنوز «اخلاق» به «آداب» فروکاسته نشده بود. فضیلت، بسیار بسی وسیع تر از نزاکت بود. امروزه روز گاهی اخلاق به مناسک صوری و به آداب دانی مجلسی تحویل می شود و حتی تا حدّ« تعارفات دم دری» تنزل می یابد. آدم اخلاقی اکنون در رستوران شهرهای بزرگ ما، اسکناس تمیزی به محترمانه ترین شکل به گارسون می دهد، هرچند برایش چندان مهم نیز نباشد که گرسنگان ایران وجهان چه می کنند. در پشت چهره های مؤدب و حرمت داری های ظاهر، چه بسا«بی غمی از محنت دیگران» خود را از چشم ها پنهان می کند. اما روزگاری بود که اخلاق به معنای دغدغه حقوق انسانها وغمخواری بشر وهمدردی اجتماعی بود. اخلاق عبارت بود از عدالت، سخاوت، انصاف، شفقت، دیگردوستی، شجاعت، حق گویی ومقاومت بر سر شرف وشأن انسانی.

بدین معنا برای ما طاهر احمد زاده روایتی از اخلاق بود. اگر می پرسیدند واژۀ احمد زاده یعنی چه؟ می گفتیم یعنی کسی که دو فرزندش را اعدام کردند او از پای نیفتاد؛ فرزند دیگرش نیز همینطور، باز برسرشرف خویش ایستاد. احمدزاده در فرهنگ لغت معاصر ایرانی، استانداری است که با دوچرخه به سرکارمی رود، رفتگری می کند و حقوق نمی گیرد و از همه مهمتر قهرمانی از متن اجتماع(ونه نخبگان دانشگاهی و روشنفکری) است که  به دلیل موقعیت دوگانه اش از یکسو پدر چریکهای فدایی و از دیگر سو همراهی با روشنفکران دینی، عملا در فضای میانِ دو جریان غیر دینی و دینی زندگی می کندو دلش با ارزش های مشترک بشردوستانه ای آشناست که در هردوسو اهمیت دارد به یکسان ولی با دو زبان متمایز و به دو شکل زندگی متفاوت. به تعبیر مولوی؛ صورت ها سرکش، اما معانی در جاری آرام اعماق، متحد اند.

باری نسل هایی سرشار در گذشته، توانستند روایت هایی جذاب ومؤثر از نوع احمد زاده بسازند. اما آیا نسل های کنونی نیز به ساختن روایتهای گرم تازه ای قادر خواهند شد یا جامعه ما به تنگدستیِ داستانی دچار خواهد گشت؟ در نوشته حاضر بحثی بسیار کوتاه ومختصر درباب داستان و روایت تقدیم می شود.


بحث

رهیافت نمونه گرایی[1]  ونیز نظریه «ارجاع مستقیم»[2] توسط فیلسوفان زبان و علم و اخلاق بحث شده است. کسانی چون کریپکی[3] و پاتنام[4] در مباحث معناشناسی از این نظر دفاع کرده اند که ادراک درخت،  با ارجاع مستقیم به نمونۀ عینیِ درخت صورت می پذیرد تا با ارجاع غیر مستقیم به مشخصات مفهومی تر و انتزاعی تر و فنی تر.  درخت؛ همان روایت درخت است که در زندگی تجربه اش می کنیم، زیبایی اش را می بینیم، در سایه اش می خرامیم یا از میوه اش می خوریم.

 کریپکی( 1972) با چند مقاله در کتابی با عنوان «نام گذاری وضرورت»؛ و پاتنام (1975)نیز در کتابی با عنوان «ذهن، زبان وواقعیت» بحث کردند که ادراک ما از آب، پیش از و بیش از  ارجاع به «ترکیب اکسیژن و هیدروژن» ، مستقیما به آبی ارجاع می شود که در برابر چشمان مان جاری است، از آن برای رفع تشنگی می آشامیم، خود را با آن می شوییم وپاکیزه می شویم و همینطور است ادراک ما  از طلا وبقیه چیزها.  از این تحول معناشناسی،  در آموزشِ علم استفادۀ بسیار شد. در ژاپن دانش آموزان را از کلاس به عالَم واقع می برند وچون باد می وزد می گویند این نیروست و آنگاه که بچه ها دستان خود را زیر آبشار می گیرند معلم برای شان می گوید این یعنی فشار و هکذا هلمّ جرّا.....

زاگزبسکی(2010 و 2013) از جمله مهم ترین فیلسوفان اخلاق معاصر ماست که این مبحث را به فهم اخلاق و شناخت اخلاق ونیز آموزش اخلاق آورده است. او شرح می دهد چگونه معانی اخلاقی با مثال های تجربی وعینی رمزگشایی می شوند. به نظر او فضیلت، خصیصه ای رِوایی دارد. داد و دهش ودلیری، واژگان ومفاهیمی خالی وکلی نیستند بلکه از روایت های دادگران و بخشتدگان و دلیران ساخته می شوند. داستان های به تجربه رسیده در موقعیت های عینی زیست اجتماعی بود که در انباشت تاریخی به اعتبار اجتماعی اخلاقیاتی مثل عدالت انجامید. مردم آزمودند که زندگی با اخلاق، پرثمر تر وپایدارتر و باشکوه تر و معنادارتر است.  ما عدالت را با چشم دوختن بی واسطه به اعمال واوصاف و احوال عادلان می آموزیم وبرای عدالت به این داستان ها ارجاع می دهیم. سخاوت از روایت انسان های گشاده دست ساخته می شود. گزاره های اخلاقی، بیش از اینکه پیشینی باشند پسینی اند. تجربی اند. موقعیتی اند وآزموده شده  اند.

 حسّ ما به فضیلت سرشار از تحسینی است که در ما از دیدن انسان های با فضیلت پدید می آید. تحسین فضیلت، قرین ترغیب به فضیلت می شود.  فضیلت هرچند مبتنی بر معرفت است اما نه معرفت خشک وخالی وفقط تحلیلی، بلکه معرفتی مشحون از شوق وجودی نیز که منشأ آن دیدن و شنیدن داستان های فضیلت است. در روایت است که عنصر تحلیل ومعرفت وعقلانیت با عنصر ترغیب وجذابیت ومعنویت در می آمیزند واخلاق را می سازند. اخلاق بشر مرهون روایتهایی گیرا و جذابی است که دل ها را از تحسین لبریز  می کند ودر ما شوق به فضیت واراده اخلاقی وعمل اخلاقی را بر می شوراند(زاگزبسکی، 1396).

ما فضیلت را صرفا به قوه تحلیل نمی فهمیم بلکه این عنصر شوق وتحسین وترغیب ناشی از ارجاع مستقیم به نمونه هاست که در ما حسّ فضیلت به وجود می آورد . دیدن داستانها و سینه به سینه شدن روایتهاست که ما را به تجربه فضیلت، ترغیب می کند. فتوت  وعیّاری و جوانمردی ، تکّه مهمی از فرهنگ و اخلاقیات ایرانی است که محتوای آن داستان فتیان و اخی ها و «ای یاران» است(فراستخواه، 1396).

در ساحت اخلاق آنچه هست داستان مهربانی هاست مثل مادر ترزا . آنچه واقعا هست مردان وزنانی  است که شرف خویش را پاس می دارند، غم انسان می خورند، شجاعت های واقعا زیسته شده از خود نشان می دهند وبه دردها ومرارتهای پیرامون خود حساس می شوند. شجاعت بودن را ما در احمد زاده مزه مزه می کنیم. اراده آزاد اخلاقی را ما در فاعلانی می آزماییم که بر روی این زمین و زیر این آسمان وبا همین بدن و پوست وگوشت واستخوان ودر همین تاریخ وموقعیت های واقعی اجتماعی، به رغم همه جبرها ومحدودیت ها ودشواری ها، همچنان از ژرف ترین لایه های اصیل وجودی خویش، معرفت اخلاقی را ، شوق اخلاقی را، خواست اخلاقی و ارادۀ اخلاقی  را می تراوند و  به منصه ظهور می رسانند.  این به ما کمک می کند که حکم به امکان «اخلاقی زیستنِ انسان» بدهیم ومعنای محصّل مسؤولیت شخصی اخلاقی خویش را ادراک بکنیم وبیازماییم.

 

منابع

 

-         زاگربسکی، لیندا(1396) فضایل ذهن؛ تحقیقی در ماهیت فضیلت و مبانی اخلاقی معرفت. تهران: کرگدن.

-         فراستخواه، مقصود(1396). اخلاق فردگرایانه و اخلاق دیگر دوستی در نهادهای مدنی ؛ مورد بررسی فتوت وجوانمردی در ایران.  اعتماد، 20 فروردین 96 شماره 3778، ص 7  

-          

Kripke, S. (1972). Naming and necessity, Semantics of Natural Language, D. Davidson and G. Harman, eds, Reidel, Dordrecht, 253-355. Blackwell, 1980.

Putnam, H.(1975). Mind, Language and Reality (Philosophical Papers). Cambridge: Cambridge University Press, Vol. 2.

Zagzebski, Linda Trinkaus (2010). Exemplarist Virtue Theory. Metaphilosophy. Oxford: Blackwell Publishing Ltd, January 11, Vol. 41, pp. 41–57.

Zagzebski, Linda Trinkaus (2013)Moral exemplars in theory and practice. Theory and Research in Education, Sage, Junuary 6, pp. 1-14. 

 


[1] examplarism

[2] Direct Reference Theory/ Referentialism

[3] Kripke

[4] Putnam

تاریخ ارسال: چهارشنبه 13 دی‌ماه سال 1396 ساعت 07:08 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 1 نظر

بخت اخلاقی دانشجویان در ایران چقدر است؟

سخنرانی  فراستخواه در کنگره  بین المللی اخلاق در علم وفناوری؛ آذر 96


متن کامل به نقل از روزنامه اعتماد صفحات 7 و14 تاریخ 18 آذر 96

در کانال تلگرامی مقصود فراستخواه با این نشانی:

https://t.me/mfarasatkhah

فایل پی دی اف در: اینجا


تاریخ ارسال: شنبه 18 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 05:01 ب.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 1 نظر

فضیلتهای خرد ورزی و علم ورزی

قسمت آخر متن تحریر شده سخنرانی در « انجمن ایرانی اخلاق در علوم وفناوری »

با عنوان

تأمل در اخلاقی بودن علم ورزی

 14 مهرماه 93 

چاپ شده در: یک. نشریه سخن ما ش 5 بهمن 93، صص20-22، دو .نشریه انجمن 



نگاه محتسبانه به اخلاق 

 اکنون به قسمت دوم بحث می رسم. در این بخش از عرایضم درنگی خواهم داشت درباب رویکرد مرسوم اخلاقی در جامعه ما. معمولا وقتی صحبت از اخلاق در علم و فن آوری میشود بیشتر نگاه آیین نامه ای داریم و این از اخلاق مرسوم و به ویژه حاکم بر کشور ناشی میشود که اخلاق را یک نوع «اخلاق محتسبی» میداند نه اخلاق «خود- تنظیم گر» و اخلاق «انسان گرا».

یک طرز فکر کمال گرای توام با پدر سالاری سیاسی که دولت را نماینده حقیقت تمام ومسئول محتوای اخلاقی جامعه عنوان می کند. اصولا  جامعه ی ما جامعه نصیحت گراست ودولتیان ما هم بیش از مدیریت، نصیحت می کنند. یک جامعه که در آن لفاظی اخلاقی زیاد است و از در و دیوار اخلاق میبارد، همه نصیحت اخلاقی می کنند. در حالی که گفته اند اندرز چون به سه سطر برسد طولانی می شود. اخلاق محتسبی در جامعه ایران ریشه تاریخی دارد. نگاه آیین نامه ای و انضباطی و قضایی به اخلاق داریم. تا صحبت از اخلاق علمی میشود بحث سرقت علمی پیش می آید وبیشتر جنبۀ کارآگاهی پیدا می کند. این متأسفانه در خارج از ایران هم رواج دارد. نرم افزار های تقلب یابی تولید میشود، مثل Viper یا JISC Turnitin. حتما با این سایت ها آشنا هستید و از این طریق میتوانید تقلب مقالات خودتان را پیدا کنید. این به لحاظ حقوق مالکیت فکری خوب است اما اخلاق علمی چیز دیگری است. برای اخلاق، این نوع نگاه کنترلی اصلا خوب نیست.

 اخلاق محتسبی، اخلاق نابالغی ذهن است. در مقایسه با اخلاق خود تنظیمی انسان گرا که اخلاق بلوغ است، اخلاق یادگیری اجتماعی است. انسان صلاحیت یاد گیری دارد. انسان صلاحیت خود تنظیمی دارد. تمرکز در اخلاق انسان گرا بر قابلیت ها و  صلاحیتهای انسان است، صلاحیت های وجودی که در انسان هست و میتواند شکوفا شود. انسان میتواند «خود-تعیین گر» باشد، «خود-نظم دهنده» باشد. دل آدمی معطوف به خیراست و اخلاق از او برمی خیزد نه از بخشنامه های دولتی ونه حتی از بخشنامه های غیر دولتی. حتی این منشورهای اخلاقی حرفه ای که بنده مقداری در آن کار کرده ام،  این هم نباید صرفا جنبه آیین نامه ای پیدا کند. اخلاق، آن منشوری نیست که به  در و دیوار بیمارستان و دیوار دانشکده بزنند. اخلاق از نوع یادگیری است، از نوع رشد درونی و نیاز درونی است. زندگی اخلاقی همان تعالی بخشیدن به زندگی روزمره ومناسبات ماست، اینکه ما نیاز به این فضیلت هارا احساس کنیم و لذت این فضیلتها را بچشیم. لذت اخلاقی بودن را دریابیم.

 اخلاق محتسبی اخلاق اقتدارگراست. اخلاق منفی مبتنی بر یک انگاره منفی نسبت به انسان است. مبتنی بر تئوری X دربارۀ انسان است نه تئوری Y. فرض تئوری X  این است که انسان  به طبع خویش میخواهد خلاف کند، فرض مان درباره انسان این است که از اول هم گناه کار بوده است: «گناه نخستین». انسان باید از بیرون کنترل شود. فرض مان این است که در مدرسه بچه ها تقلب میکنند مگر خلافش ثابت شود وباید بالای سرآنها بود تا تقلب نکنند و همین فرضها باعث شده است  آموزش و پرورش، عزت نفس فرزندانمان را از آنها بگیرد. یعنی به این صورت که اساسا تعلیم و تربیتی که ما آغاز میکنیم از کلاس اول با یک برنامه درسی پنهان  به بچه ها القا میکنیم که شما باید کنترل شوید، البته در برنامه درسی رسمی مان خیلی جملات غرّا درباره انسان وتوصیف و تکریم از انسان است که انسان خلیفه خداست و چنین و چنان است. اما با برنامه درسی پنهان به بچه هایمان القا میکنیم که مایل به گناه اند وما باید مرتب آنها را کنترل بکنیم . درنتیجه عزت نفس این بچه ها را از آنها میگیریم.

این با نوعی درماندگی آموخته در جامعه ما نیز ارتباط می یابد. درماندگی آموخته یعنی اینکه  فرد می آموزد درمانده است وما ملت هم جمعا گویا چنین آموخته ایم که درمانده ایم و نمیتوانیم وکسانی لازم است ما را به راه بیاورند. این نکته بسیار دهشتناکی است و به نظر من اخلاق محتسبی از این ناشی میشود. من به عنوان یک عضو کوچک انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فن آوری تذکر میدهم  که مراقبت بکنیم نگاهمان به اخلاق علمی نیز به این اخلاق محتسبانه آلوده نشود. چرا این همه می گوییم سرقت علمی  ونمی گوییم امانت علمی. این یک نشانه شناسی است و نشان میدهد نگاه ما منفی است و مدل ما مدل «والدکودک» است، اقتدار گراست و محتسبانه است. انسان آکادمیک کانون کنترل درونی دارد. انسانی است که می تواند «خود تعیین گر» باشد. میتواند خودش را تغییر بدهد یا یاد بگیرد.

اصولا زیست اخلاقی برای ذهن وبدن انسان، مطبوع تر و ملائم تر است تا زیست غیر اخلاقی. امانت داری برای آدمی راحت تر از سرقت است کما اینکه راست گفتن مطبوع تر و آسان تر از دروغ گفتن است. کسی که دروغ می گوید هزار بلا بر بدن خود می آورد. ابزارهای دروغ سنج از تشنجات عضلات بدن ثبت می کنند که شخص دروغ میگوید. پس دروغ گفتن برای ارگانیزم ما خیلی سخت است، آن چیزی که برای بدن ما راحت است، راست گفتن است. کسی خیلی راحت تر از آن که یاد گرفته است دروغ بگوید میتواند یاد بگیرد که راست بگوید. دوستی برای ما راحت تر از دشمنی است، در دشمنی میدانید چقدر عذاب میکشیم تا دشمنی بکنیم. امادر قصه دوستی، زلال وجاری میشویم. محبت اساسا مارا تعالی میدهد.

 اخلاق امری معقول است، اخلاق یعنی عقل، اخلاق یعنی عقلانیت، اخلاق یعنی انسان ها یاد گرفته اند که جامعه با راستی رشد میکند. این یک عقلانیت است، یک عقلانیت تاریخی و اجتماعی است. "هایک" میگوید که این اخلاق نتیجه ی تجربه تاریخی است. عاقل مردمان از رهگذر تاریخ اجتماعی آموخته اند که اخلاق  اساس زندگی است. اخلاق با میانجی های کلامی و گفتاری بوجود نمی آید، اخلاق یک دانش ضمنی است که گروه های اجتماعی در عمل به دست می آورند. ما به طور ضمنی با عقلمان متوجه می شویم که محبت برای جامعه بهتراست تا نفرت. جامعه با محبت بزرگ میشود، سرشار ومبارک و فرخنده میشود، گشایش می یابد. این یک نوع عقلانیت است. اخلاق ضرورت رفاه اجتماعی است. همانطور که اصل ضرورت علت ومعلولی از معقولات ثانیه است، یعنی اینکه آب تا به صددرجه نرسد نمیجوشد. همانطور هم میگوییم تا جامعه عدالت نداشته باشد به آن سعادت ونیکبختی جمعی که باید برسد نمیرسد.  اخلاق اجتماعی نتیجه رشد مغز مردمان آن جامعه  ونتیجه رشد قابلیتهای شناختی و عملکرد مغز آنهااست. در مغز پیشرفتۀ انسانی همانطور که قدرت پردازش های نظری وجود دارد توانایی پردازش های اخلاقی نیز هست. نگاشتهای مغزی، این پردازش ها را در نواحی گیجگاهی ولب های پیشانی وآمیگدال نشان می دهند. در نتیجه وقتی مغز آسیب میبیند پردازش های اخلاقی مشکل دار میشود. پس اخلاق نه با نصیحتگری ونه با تولیت محتسبانه دولت بلکه با حمایت های دولت  واهتمام ملت ونهادهای مردمی از پرورش مغز های ایرانی وبا افزایش ظرفیتهای عملکرد شیمیایی مغز فرزندان و با تعالی بخشیدن به توانایی های شناختی مردمان بویژه با فراهم آوردن زمینه های توسعه دانش جمعی ویادگیری های اجتماعی شکوفا می شود. بنابراین برای پیشرفت اخلاق فعالیتهای علمی نیز لازم است خود انجمنهای غیر دولتی علمی و خود دانشگاه ها با استقلال آکادمیک و خود دانشگاهیان ومتفکران  و روشنفکران  وحرفه ای ها با آزادی علمی و آزادفکری کوشش کنند که این نوع اخلاق عقلانی رونق بگیرد. اخلاقی که شعبه ای از خرد جمعی است.

فضائل  علم ورزی و خرد ورزی

بخش سوم  وآخر بحث من از سطح ظاهری اخلاق فعالیتهای علمی به عمق آن منتقل می شود. علم ورزی، ممارست علمی و تجربۀ علمی اساسا در عمق خود می تواند واجد زیبایی هایی  بشود وفضائلی را به منصه ظهور برساند. این همان اخلاقی بودن خود علم ورزی است. علم ورزی در آن سطح عمیقی که عرض کردم، مشحون از تجربه اخلاقی است. خود علم یا تمرین علم و تجربه ی علمی سرشار از تجربه ی اخلاقیست. گوهر علم ورزی فضیلت ذهن است. "زاگزبسکی" در کتابی با عنوان " Virtues of the Mind " که در دانشگاه کمبریج چاپ شده است از دلیل آوری به مثابه فضیلت ذهن بشر بحث کرده است. برای جامعه ما که میل به گریز از عقل داردو مقدس مآب شده است و جامعه ای است که به لحاظ تاریخی خیلی میل دارد از عقل و از فهمیدن بگریزد،  برای یک چنین جامعه ای لازم است یادآوری شود که دانایی، خود یک فضیلت است وبا فضیلتهایی آراسته تر می شود. ابعاد این فضایل ذهن را من در یک لیست نه تایی دیگر تنظیم کرده ام.

1. دلیری دانستن

اولین فضیلت علم ورزی شجاعت است. دلیری دانستن به تعبیر "کانت"، ای انسان دلیری دانستن داشته باش. در دوره روشنگری انسان میخواهد از صغارت در بیاید و بلوغ پیدا بکند. قوام علم ورزی به دلیری دانستن است  ودلیری، بزرگترین کمال لایق انسانی است. دلیری یکی از کمالات بشر است و یکی از مهمترین ارزش های اخلاقی است. شجاعت غیر از تهور و غیر از بی باکی است. همان اصل طلایی ارسطو که میگوید یک طرف جُبن و یک طرف تهور است. شجاعت آن حد اعتدال بشر و اصل طلایی اخلاقی است. تجربه علم ورزی با شجاعت همراه است، اراده معطوف به دانستن ناشی از یک جراتی است که بر اینرسی موجود در خودتان فائق میشوید. یک اینرسی در ما هست که از دانستن می هراسیم، جرأت پرسش های عمیق را نداریم. مولانا ما میگوید:" اُستن این عالم ای جان غفلت است". می خواهیم در غفلت زندگی بگذرانیم. پس یکی از فضیلت های ذهن ، همین انگیزه دانستن است، همین که من میخواهم بدانم یک فضیلت است. اگر همه سعی کنند  بدانند بسیاری از مشکلات بشر حل میشود. انگیزه شناختی یک فضیلت ذهنی است،

2. وفاداری به حقیقتی که قابل بررسی مجدد میان ذهنی است

دومین فضیلت ذهن در علم ورزی، وفاداری بازاندیشانه به حقیقت است. این که ما وفادار به حقیقت باشیم[1]، به حقیقت علمی وفاداری متاملانه داشته باشیم. حقیقت علمی حقیقتی است که با بررسی به وجود می آید وقابل توجیه و دلیل آوری جمعی است. حقیقت علمی یعنی حقیقت  قابل بررسی مجدد و قابل توجیه «میان ذهنی»[2] به روشی سیستماتیک. علم یک معرفت پاکیزه است. چرا؟ برای آنکه قابل بررسی عمومی  و میان ذهنی است. یعنی من مطلبی میگویم و دوستان هم میشنوند و میتوانند آن رابررسی بکنند و این بررسی به شکل میان ذهنی پیش میرود. علم روش دارد؛ روشی سیستماتیک. کمی یاکیفی. در علم هر چیزی را نمیتوان گفت بلکه باید در علم چیزی بگوییم که قابل بررسی مجدد توسط دیگری باشد. این حقیقت علمی است. وفاداری به حقیقتی با این مقدار شفاف و قابل بررسی مجدد میان ذهنی،  خود یک فضیلت است.

3. مراقبت به اینکه باورهایمان صادق و موجه باشد

سومین فضیلت ذهن در علم ورزی، مراقبت به صدق است[3] واینکه باورهای ما نه باورهای ذهن نابالغ بلکه باور صادق موجه باشد[4]. این را  اگر تجربه کنیم متوجه میشویم که خیلی لذت بخش است. در واقع ما باید به نوعی مراقبت به صدق باشیم یعنی مراقب باشیم که باورهایمان صادق  ونیز موجه باشد. یعنی ای انسان وقتی می خواهی باور بکنی برای باورت توجیه معقولی داشته باش. نه یکجانبه بلکه میان ذهنی، یعنی دیگران نیز بتوانند نقد کنند و از این طریق بتوانی نتیجه بگیری که این باور صادق و موجه است.

4. حساسیت به شواهد جدید ومتفاوت

چهارمین فضیلت، حساسیت به شواهد است. کسی که علم ورزی میکند حساسیت به شواهد دارد، یعنی چه؟با شواهدی چیزی را گفته است و الان شواهد تازه ای می بیند و به این شواهد تازه حساس است. ابطال پذیری علم ، نمونه ای از  حساسیت به شواهد جدید است. ما باید مخصوصا به شواهد تازه ای حساس باشیم که فرض های  سابق و جاری ما را نقض می کنند. چرا ما این همه بدبختی در جامعه داریم؟ چون یک ایدئولوژی داریم که اصلا حساس به شواهد نیست، دنیا هم اگر به هم بخورد ایدئولوژی ما پولادین است و هیچ ترکی برنمیدارد! اما معرفت علمی برخلاف ایدئولوژی، معرفتی است که شواهد خلاف می تواند آن را نقض میکند.

5. آمادگی ویرایش ذهن خویش وکلام خویش

پنجمین فضیلت ذهن در علم ورزی، آمادگی ونیروی اخلاقی لازم برای ویرایش مجدد استدلالهایی است که تا این لحظه به عمل آورده ایم، یافته هایی که به دست آورده ایم ونتایجی که به دست آورده ایم. یعنی بر اساس شواهدجدید، خود را متعهد بدانیم که  استدلال هایمان را  وبیان خودمان را ودرک خودمان را پی در پی ویرایش کنیم. لازمه اش این است که حس تصاحب حقیقت به ما دست ندهد. حقیقت مملوک ومقهور ما نیست بلکه بر ما متجلی می شود، بر دیگران نیز متجلی می شود، با جلوه های متفاوت  ومتعدد، هر لحظه به صورتی، برای هر کس به صورتی، گه جوان وگه پیر است. هر لحظه به شکلی در می آید، دل می برَد ونهان می شود.

6. فهم اینکه دیگران بدون نقد ما مشکل بتوانند با سخن ماارتباط برقرار کنند.  

ششمین فضیلت ذهن در علم ورزی، گشودگی سینۀ ما به نقد شدن توسط دیگران است. کنجکاوی صمیمانه ما به گفتارهایی که دیگرواره اند و پرسشگرانه  اند و در دعاوی ما باب چون وچرا می گشایند. این یک اوج گیری اخلاقی است. این همان فضیلت رؤیت حقیقت در چهره دیگری است. کنجکاوی صمیمانه به گفتارهای دگرواره است. دیگران بدون نقد ما حتی نمیتوانند سخن مارا بفهمند. دیگران بدون نقد ما نمی توانند خود را دربارۀ دیدگاه های ما با ما به اشتراک بگذارند، چون لازم دارند مطالب ما را در دستگاه مفهومی خود دریابند پس بناگزیر در بیرون شالوده های معرفتی ما می کوشند با افکار وگفته های ما تماس پیدا بکنند و در نتیجه بناگزیر از طریق نقد ماست که می توانند خود را دربارۀ حرفهای ما با ما به اشتراک بگذارند.

7. قضاوت منصفانه درباب دعاوی واستدلال های دیگران

هفتمین فضیلت ذهن در علم ورزی، انصاف در ارزیابی استدلالهای دیگران است. در  هر استدلالی کم وبیش ظرفیتهایی هست، چه بسا نکته ها وزیبایی ها و حقیقتهایی هست. چرا  فقط محدودیتها و تعارض ها وتناقض ها را به رخ آنها بکشیم. بگوییم با مفروضات و چارچوبهایی که ما داریم  فلان استدلال با این یا آن شواهد بیرونی قابل توجیه نیست یا درون خود از انسجام وسازوارگی لازم برخودردار نیست. 

8. حضور در قلمرو مشاع معرفت

هشتمین فضیلت ذهن در علم ورزی، امانت[5] است. یعنی درستکاری و ذکر همه منابع مورد استفاده داده ها وایده ها و آرا و نظریاتی که بیان می کنیم . اینکه حق مشاع معرفت درعلم را درک کنیم وسهم دیگران  را در این قلمرو مشاع بفهمیم. . این مخصوصا با ظهور محیطهای سیال مجازی وشفاف تارجهانگستر ابعاد بیشتری پیدا کرده است. از حضور دیگران وحشت نکنیم، ما تنها نیستیم. علم یک قلمرو مشاع است. ما همه برزیگران همدیگریم.

9. فروتنی معرفت شناختی

نهمین فضیلت ذهن در علم ورزی، این است که هرچه بیشتر می دانیم، می فهمیم که هنوز هیچ نمی دانیم وبه نسبت شعاع دایرۀ معلومات ما، محیط مجهولات ما گسترش می یابد. سخن زیبایی در فرهنگ خودمان داریم که «هر ظرفی با ریختن در آن پر میشود؛ مگر ظرف علم که هرچه می ریزی باز هم وسعت پیدا میکند» تا بدان جا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم. یا به تعبیری از ابن سینا «دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت، یک موی ندانست ولی موی شکافت، اندر دل من هزار خورشید بتافت،آخر به کمال ذره ای راه نیافت». این تواضع  واین فروتنی معرفت شناختی یکی از بزرگترین فضیلتهای ذهن بشر است.

فایل پی دی اف متن کامل تحریر شده



[1] reflective loyalty to the truth

[2] intersubjective

[3] careful with the truth

[4] justified true belief

[5] honesty

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 08:18 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 5 نظر

مسؤولیتهای اخلاقی علم

متن سخنرانی مقصود فراستخواه در « انجمن ایرانی اخلاق در علوم وفناوری »

با عنوان

تأمل در اخلاقی بودن علم ورزی


 14 مهرماه 93 

چاپ شده در: یک. نشریه سخن ما ش 5 بهمن 93، صص20-22، دو .نشریه انجمن 

مقدمه

همانطور که از عنوان بحث  پیداست در اینجا نمی خواهم از اخلاق در فعالیتها ونهادها وارتباطات علمی، خیلی سخن بگویم. چون فعالیتهای علمی با خود عمل علم ورزی دو سطح متفاوت اند. یک سطح این است که شما فعالیتی به نام علم می کنید ویک سطح مهم تر وعمیق تر، خود تجربۀ علم ورزی است. اولی یک فعالیت علمی به معنای وظیفه ای و کارکردی[1] است و دومی یک عمل وممارست و برزش و تجربه علمی است[2]. روح فعالیتهای علمی، همان عمق تجربه علم ورزی است. حسّی است که  از علم ورزیدن داریم. شما در تجربه علم ورزی تان چه حالاتی دارید، چه اوصافی دارید؟ سطح عمیق، همان  تجربه علم ورزی است، نه وظایف و فعالیتهایی که به طور معمول تکرار می کنیم. مثلا مر رویم کلاس درس می دهیم ، مقاله می نویسیم و مانند آن.  روح فعالیت های این سطح بیرونی ، همان تجربۀ ژرف علم ورزی است، صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی.

عرایض من در سه قسمت تنظیم شده است. در قسمت اول فعالیتهای علمی سطح بیرونی را در یک تقسیم بندی منطقی حداقل  به نُه قسم فعالیت خلاصه  می کنم و برای هریک چند نمونه از مسؤولیتهای اخلاقی را به یادتان می آورم. در اینجا مایلم این نُه قِسم فعالیت علمی را به «نُه تا» نام گذاری بکنم، چون اول همه را با حرف«ت» آغاز کرده ام. در جدولی این مدل تقسیم نُه تایی فعالیتهای علمی را برای شما نشان می دهم و البته در آن ادعای حصر منطقی و ادعای استقصای منطقی ندارم. اینجانب تنها با تأمل در تجربه های خود و همکاران و محیط علمی پیرامون خود به این طرح تقسیم بندی نه تایی رسیده ام:



مسؤولیتهای اخلاقی در علم

در قسمت اول بحث هریک از این نُه کارکرد علم ورزی را با ذکر شمه ای از مسؤولیتهای اخلاقی  ما در آنها مختصرتوضیح می دهم:

1-تحصیل علم؛ در اینجا اخلاقیات وظیفه ای  مانند قدرشناسی استاد را داریم، یا مثلا امانت در انجام تکالیف درسی، یک صفت و کمال اخلاقی است، همچنین است امانت در پاسخ به سؤالات امتحانی،  بذل جهد در کارآموزی وکارورزی، رعایت سایر هم درسان ومانند آن. دانشجوی خوب از منظر اخلاق دانشجویی است که تقلب نمی کند ، خودش را در کلاس به اشتراک  می گذارد، به استاد وبه همکلاسی ها احترام می نهد و مابقی قضایا.

2-تعلیم علم؛ فضایل اخلاقی یک آموزشگر علم  این است که درسی را بدهد که در آن دانش  وتبحر کافی دارد، در انتقال دانش ودر تسهیل گری و توانمند سازی دانشجویان برای تولید وکاربرد دانش ، کوتاهی  وکم فروشی نکند، سنگ تمام بگذارد، به دانشجویان احترام بنهد، در نگاه به آنها ودر ارزیابی آنها عدالت بورزد، محتوای مورد نیازفراگیران را قبل از تدریس تهیه کند، دقت وصحت در قضاوت داشته باشد، رعایت وقت کلاس را بکند، در کیفیت تدریس بذل جهد به خرج دهد و...

3-تولید علم و دانش یا همان پژوهش وتحقیقات ؛ اخلاق پژوهش این است که امانت در استناد داشته باشیم، مسؤولیت اخلاقی یک محقق،  استناد و مرجع‏دهی کافی و گم نکردن ردپاهاست. بگذاریم مسیر علم به عنوان یک مِلک مشاع با رد پاهای تحقیقات محققان، به بزرگی جهان و به درازی زمان باقی  بماند.  در پژوهش های مان رعایت حریم خصوصی بکنیم، حقوق حیوانات  رادر مداخلات آزمایشگاهی منظور بداریم، اجازه بدهیم صدای حیوانات در این سیاره شنیده شود و یکسره ابژه ای برای بشر نباشند. حقوق آزمودنی های انسانی را نیز جدی بگیریم، گاهی از دانشجویانی که با اینجانب پایان نامه کار می کنند می‏پرسم که اطلاعات دموگرافیک این پرسشنامه های تان چقدر ضروری است؟ چقدر حق داریم از پاسخگویان، اطلاعات شخصی نالازم بخواهیم!؟ مسؤولیت اخلاقی داریم که وقت و حقوق و حرمت مشارکت کنندگان  در تحقیق را رعایت بکنیم ، همچنین  حقوق  ومنافع سفارش دهندۀ تحقیق را در نظر بگیریم. آیا تحقیقات ما به درد مردم می خورد، جوابگوی نیازها هستند یا  جلد می شوند و  در قفسه ها می مانند(سندروم تحقیقات در قفسه ها) آیا خواست مشروع وکاربردی سفارش دهنده  تحقیق را می توانیم در انجام تحقیق برآورده سازیم؟ و...

4-تبدیل علم(به فناوری و به صنعت وبه ثروت)؛ یعنی تجاری‏سازی علم. بخشی از داستان علم از اینجا شروع می‏شود که علم به فناوری و ثروت تبدیل می‏شود. باید توجه داشت که اینجا نیز ما مسؤولیتهای اخلاقی داریم. دانشمندان اخلاقا مسؤولیت دارند دربارۀ مضرات احتمالی نتایج دانش خود حساسیت داشته باشند وبیندیشند وتدبیر کنند، به عوارض جانبی علم توجه  کنند . برای مثال در در دانش هسته ای استعداد ویران سازی و مرگ باری و بیماری آوری هست. در دانش اینفو  و فناوری های سایبری، این امکان هست که تهدید هایی را برای حریم خصوصی به بار می آورند. در دانش کاگنو(علوم وفناوری های شناختی) این معرض هست که وارد ذهن انسانها بشویم ومداخلات نادرست بکنیم، چرا که امروزه با نگاشتهای مغزی پیش‏بینی می‏کنند که شما تصمیم به عملی دارید یا نه! اینها همه مسؤولیت اخلاقی دارد. همچنین است سایر اخلاقیات حرفه ای محققان مثل رعایت محیط زیست، رعایت حقوق مشتریان،  رعایت مالکیت معنوی در ثبت اختراعات و...

5-تبادل علم؛ مبادله علم از دیگر فعالیتهای معمول علمی است. نمونه اش همین نشست ماست. در این زمینه نیز مسؤولیت اخلاقی داریم مانند رعایت نوبت گویندگان، احترام به طرفهای دیگر بحث، توجه به حقوق مستمعان، امانت داری در ارائه بحث، رعایت کیفیت محتوایی بحث. اخلاق مبادله علم این است که حالت افقی و گفتگویی واحترام آمیز و مؤدبانه و منصفانه و عادلانه باشد.

6-ترویج علم یعنی عمومی‏سازی علمی؛ مشکل جامعه ما این است که علم در جامعه ما بیشتر در برج عاج های دانشگاهی وروشنفکری جریان دارد  و عمومی‏سازی نمی شود. زندگی مبتنی علم نداریم و علم برای ما خیلی وقتها یک کالای تجملی و پرستیژی است. کدام راننده و یا سیاستمدار با علم عمل می‏کند. علم در متن زندگی ما نیست و در حواشی و برج‏و باروهای علمی و تخصصی است. درعمومی سازی علم، بزرگ ترین مسؤولیت اخلاقی ما عدالت ورزی است. تفاوت فاحش فرهنگسراها را در شمال و جنوب شهر ببینید؟ ترویج علم باید برای همه گروه‏های اجتماعی فرصتهای یکسان ایجاد بکند وحاشیه ای ها وطرد شدگان را از توانایی های آگاهی محروم نگذارد.

7-توزیع علم؛ که همان انتشارات چاپی، الکترونیکی، انتشار کتاب و مقاله  است و ارزشهای اخلاقی خاص خود را دارد مثل کیفیت آثار ومحصولات علمی. الان خیلی بازار سیاه کتاب سازی باب شده است. کتابهای خوب چه بسا  فرصت انتشار ندارند اما بازار پر از کتابهایی است که چندان محتوای عمیقی به خواننده نمی دهند. رعایت حقوق خصوصی دیگران در کتابها، رعایت اخلاق استناد در انتشارات، ذکر دقیق وامانت دارانۀ منابع، نقل درست مطالب، پرهیز از سرقت های آشکار وپنهان علمی و...

8-تجویز و توصیه علم؛ این بخش در حلقه های نه گانۀ فعالیت های علمی خیلی مهم است. اهل علم اخلاقا مسؤولیت دارند  که تجویزهای حاصل از تحقیقات ومشاوره های علمی بتواند گرهی بگشاید نه اینکه کلاف مسائل بشری را پیچیده تر هم بکند.  مثلا یک پزشک با چه احساس مسؤولیتی نسخه می نویسد، توصیه به دارو ورادیولوژی و ام آر آی و عمل جراحی  وآزمایش می کند! آیا مردم را خرگوش آزمایشگاهی تلقی می کنیم. یک مشاور روان شناسی چقدر می تواند  در توصیه های خود به زن وشوهر وپدر ومادر ، مشکل خانواده را بدرستی حل بکند. یک مشاور اقتصاد ومدیریت و جامعه شناسی چقدر واقعا به سیاست‏گذار که می‏خواهد بر اساس علم تصمیم بگیرد کمک  می کند؟ متأسفانه که دولتها در کشورهای توسعه نیافته با علم کار نمی کنند اما اگر قرار باشد با علم کار بکنند نباید دیگر با حرف های ما محققان  سیاستهای غلطی در پیش بگیرند وهزینه روی دست جامعه ما بگذارند. اینها وظایف اخلاقی ماست. ما در توصیه علم مسؤولیت داریم که به حقوق مخاطبان ومخصوصا به حقوق عمومی  و به رفاه اجتماعی توجه کنیم، تجویز علمی وپیشنهاد دادن یک سیاست یا یک اقدام ، اخلاقاً کار حساس و پر مسؤولیتی است و...

9- تشخیص و تعیین و تمییز علم؛ مثل داوری کردن کارهای علمی دیگران که ما درهیأتهای تحریریه نشریات علمی برعهده داریم وکار خطیر واز حیث اخلاق بسیار حساس است. ممیزهای وزارت فرهنگ و ارشاد مسؤولیت اخلاقی دارند اگر به اقتضای سیاست  ها  وایدئولوژی حاکمان، مانع انتشار کتابهای انتقادی بشوند و  اجازه چاپ به دیدگاه های مخالف ومنتقد ومتفاوت ندهند. اگر چنین کنند عملی غیر اخلاقی مرتکب می شوند . خود ما نیز در انجام فعالیتهای معمول دانشگاهی وعلمی مان  شایسته نیست مقالات و پروپوزال های دیگران را سرسری وغیرمسؤولانه داوری کنیم، این خلاف اخلاق علمی است.  مثال دیگر عمل غیر اخلاقی در کارهای دانشگاهی ، برنامه‏ریزی درسی بدون نیاز سنجی لازم است. آیا این یا آن برنامه‏درسی  که تدوین می کنیم چقدر جزو اولویتهای دانشجویان و دانش آموختگان وکارفرمایان وجامعه است؟ رشته‏ای هایی که در کشور مرتب ایجاد می شود، بر اساس کدام  نیازسنجی است!؟

نمونه ای از وضعیت بسیارغیراخلاقی در علم، اثر ماتیو است. علم در انحصار برخی خواص هست وهر روز آنها کتاب شان منتشر می شود، جایزه می گیرند، به شهرت می رسند، اما خیلی آدمهای باسواد ناشناخته می مانند، گمنام می آیند وکمنام می روند. یعنی فرهنگ وسیستم های ما به گونه ای است که مرتب به خواص مشهور توجه می کند و شایستگان ناشناخته، هر روز بیشتر به بوته فراموشی سپرده می شوند.  داورها داورتر می‏شوند! داوریها در انحصار گروه های خاصی قرار می‏گیرد. نویسنده‏هایی هرروز نویسنده‏تر می‏شوند اما کسانی اجازۀ نشر کتاب های شان را ندارند. جرگه ها و کُلونی  هایی در دانشگاه های ما حول قدرت ایجاد می شود ودانشگاهیانی که نمی خواهند با ارباب حلقه ها کار کنند به حاشیه می روند.  اینها همه فقط نمونه ای از شواهد خلاف اخلاق است که بر دنیای علم ما حاکم شده است. وقتی که انواع انحصارات به نام علم ایجاد می کنیم، در حقیقت از ارزشهای اخلاقی تخطی می‏کنیم.

بقیه متن تحریر شده سخنرانی در روزهای پیش رو  درج می شود



[1] Science function

[2] Science practice/experience

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 06:35 ق.ظ | نویسنده: م فراستخواه | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 39 )
   1      2     3     4     5   >>
صفحات